مجازات نيست، بلكه به معناى درد و رنج و ضرر است، برخلاف واژه «عقاب» كه همواره به معناى مجازات است.[1]احاديث اسلامى نيز گزارشهاى ياد شده را رد مىكند. در روايتى از امام صادق عليه السلام ساحت انبيا منزه از گناه دانسته و ابتلاى ايوب به بوى بد، كريه شدن چهره، جارى شدن خون و چركابه از بدن و تنفر مردم از وى نفى شده است. براساس اين روايت دورى مردم از وى به سبب فقر و ناتوانى ظاهريش بود.[2]
نقش شيطان در ابتلاى ايوب: ديگر موضوع مورد چالش در قصه ايوب رابطه شيطان* با مصيبتهاى اوست. قرآن به صراحت شكوه ايوب به خدا از آسيب شيطان را گزارش مىكند:«انّى مَسَّنِىَ الشَّيطنُ بِنُصبٍ و عَذاب».(ص/ 38، 41) بر اساس گزارشهاى تاريخى همه مصيبتهاى ايوب به وسيله شيطان بود. خداوند شيطان را بر مال، فرزندان و جسم ايوب مسلط ساخت تا صبر و پايدارى وى را به شيطان نشان دهد.[3]گرچه برخى در تفسير اين آيه اعطاى چنين سلطه و قدرتى را به شيطان از سوى خداوند دور از حقيقت ندانستهاند[4]؛ اما نظرى كه بر پايه مبانى اعتقادى و روايات ائمه عليهم السلام بيشتر مورد توجه و تأكيد مفسران و متكلمان شيعه قرار گرفته است مقصود از مسّ شيطان را وسوسه او مىداند؛ يعنى شيطان، هنگام گرفتارى و بيمارى ايوب، از يك سو او را به بىصبرى و جزع و از سوى ديگر مردم و اطرافيان را به ترك او فرا مىخواند. اين ديدگاه برخلاف ديدگاه نخست با قرآن كه شيطان را فاقد سلطه ياد شده بر انسان و تنها وسوسهگر مىخواند سازگار است:«... و ما كانَ لِىَ عَلَيكُم مِن سُلطنٍ الّا ان دَعَوتُكُم فَاستَجَبتُم لى فَلا تَلومونى ولوموا انفُسَكُم ...».(ابراهيم/ 14، 22)[5]درباره سبب ابتلاى ايوب نيز گفتهاند: حسد ابليس به شكرگزارى وى بر نعمتهاى فراوانى بود كه پروردگار به او عطا كرده بود. ابليس به خداوند عرض كرد كه اگر نعمت را از ايوب بگيرى ديگر شكرگزار نخواهد بود و خداوند مال و فرزندان و سلامتى را از او ستاند[1]. الكشاف، ج 4، ص 97
[2]. بحار الانوار، ج 12، ص 348
[3]. كشف الاسرار، ج 6، ص 284؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 656
[4]. عصمةالانبياء، ص 189- 190
[5]. التبيان، ج 7، ص 271؛ ج 8، ص 567؛تنزيهالانبياء، ص 94
و با وجود اين از شكرگزارى ايوب كاسته نشد و وى در همه مراحل آزمون الهى، صبر كرد.[1]در روايتى امامصادق عليه السلام سبب ابتلاى وى را به گونهاى ديگر بيان كرده و آن اينكه خداوند ايوب را به بلايى بزرگ گرفتار كرد تا مردم از ديدن وضع او عبرت گيرند و هيچ گاه ضعيف، فقير و مريض را تحقير نكنند و بدانند كه ممكن است خداوند ضعيف را قوى، تهيدست را توانگر و بيمار را بهبودى ببخشد و نيز هركس را بخواهد بيمار مىكند، گرچه پيامبر باشد.[2]
در اينكه چگونه مقام صبر ايوب عليه السلام با شكوهاى كه از حال خويش كرده سازگار است، مفسران[3]به تفصيل به توجيه آن پرداخته و گفتهاند: ايوب شكوه نكرد، بلكه دعا كرد. خدا هم خواسته او را اجابت كرد:«فَاستَجَبنا لَهُ فَكَشَفنا ما بِهِ مِن ضُرٍّ»(انبياء/ 21، 84)، افزون بر آن، شكايت به خدا با صبر منافاتى ندارد، همان گونه كه حضرت يعقوب عليه السلام در فراق يوسف عليه السلام گفت:«انَّما اشكوا بَثّى وحُزنى الَى اللَّهِمن غم و اندوهم را تنها به خدا مىگويم و شكايت نزد او مىبرم». (يوسف/ 12، 86) برخى نيز نه تنها آن را موجّه بلكه لازم دانسته و گفتهاند: اگر كسى بر بلا صبر كند و رفع آن را از خداوند نخواهد نوعى مقاومت در برابر قهر الهى از خود نشان داده است.[4]
شفاى ايوب: پس از آنكه ايوب عليه السلام از آزمون دشوار الهى سربلند بيرون آمد خداوند به او دستور داد پايش را بر زمين بكوبد تا چشمه آبى خنك بجوشد كه هم براى شست و شوى تنش مفيد و هم براى نوشيدن گوارا باشد:«اركُض بِرِجلِكَ هذا مُغتَسَلٌ بارِدٌ و شَراب».(ص/ 38، 42) مكان چشمه را در سرزمين بيت المقدس، سه ميلى شهر «نوى» حد فاصل دمشق و طبريه در نواحى جولان دانستهاند.[5]گفته شده: دو چشمه* براى ايوب عليه السلام جوشيده كه از يكى آشاميد و در ديگرى خود را شستوشو داد.[6]پس از آن،[1]. علل الشرايع، ج 1، ص 95؛ الخصال، ص399
[2]. الخصال، ص 399- 400
[3]. كشف الاسرار، ج 6، ص 290؛ الكشاف، ج4، ص 98؛ روض الجنان، ج 13، ص 267
[4]. رحمة من الرحمن، ج 3، ص 142- 143
[5]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 435- 436؛ جامعالبيان، مج 12، ج 23، ص 198؛ مروج الذهب، ج 1، ص 45
[6]. مبهمات القرآن، ج 2، ص 436؛ الكشاف، ج4، ص 97؛ روضالجنان، ج 16، ص 283
خداوند همه بيماريهايش را شفا داد، آنگاه فرزندانى كه مرده يا بر اثر بيمارى طولانى ايوب او را رها كرده بودند[1]به گردش جمع شدند:«وءاتَينهُ اهلَهُ و مِثلَهُم مَعَهُم»(انبياء/ 21، 84)،«و وهَبنا لَهُ اهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم».(ص/ 38، 43) گفتهاند: مراد از«ومِثلَهُم مَعَهُم»افرادى از خانواده ايوباند كه قبل از ايام بلا مرده بودند.[2]اقوال ديگرى نيز در تفسير اين جمله وجود دارد.[3]
قرآن كريم هدف از بازگشت اين مواهب را رحمت الهى بر او و يادآورى به «عابدان و خردورزان» مىداند:«رَحمَةً مِن عِندِنا و ذِكرى لِلعبِدين»(انبياء/ 21، 84)،«رَحمَةً مِنّا وذِكرى لِاولِى الالبب».(ص/ 38، 43)
ويژگيهاى ايوب: خداوند ايوب عليه السلام را به سه صفت مهم: مقام عبوديت، صبر و استقامت، و بازگشت پياپى به سوى خدا وصف كرده است:«انّا وجَدنهُ صابِرًا نِعمَ العَبدُ انَّهُ اوّاب»(ص/ 38، 44) و تنها ايوب و سليمان را (ص/ 38، 30) «نعم العبد» خوانده، زيرا در حال نعمت شكرگزار بودند.[4]ايّوب عليه السلام از سلسله پيامبران ابراهيمى است، زيرا از ذريّه آن حضرت و از نيكوكاران است:«و مِن ذُرّيَّتِهِ داوودَ وسُلَيمنَ وايّوبَ و يوسُفَ وموسى وهرونَ و كَذلِكَ نَجزِى المُحسِنين»(انعام/ 6، 84) و او از هدايت ويژه الهى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله مأموريت يافت از آن پيروى كند بر خوردار شده است:«اولكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ»(انعام/ 6، 90) و از پيامبرانى است كه قرآن از وحى به آنان به طور ويژه سخن گفته است:«انّا اوحَينا الَيكَ كَما اوحَينا الى نوحٍ والنَّبِيّينَ مِن بَعدِهِ واوحَينا الى ابرهيمَ واسمعِيلَ واسحقَ ويَعقوبَ والاسباطِ وعِيسى و ايّوبَ ...».(نساء/ 4، 163)
همسر ايوب عليه السلام:
در قرآن هيچ نامى از همسر ايوب برده نشده؛ اما در تفسير آيه 44 ص/ 38:«و خُذ[1]. التفسير الكبير، ج 9، ص 399؛ الميزان،ج 17، ص 210
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 243
[3]. عرائس المجالس، ص 144
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص 243؛ قصص قرآنمجيد، ص 370؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 660
بِيَدِكَ ضِغثًا فَاضرِب بِهِ ولا تَحنَث ...»نقلها و گفتههاى بسيارى در باره همسر ايوب در تاريخ به جاى مانده است كه نمىتوان همه آنها را پذيرفت. وى تنها كسى از اهل و اطرافيانش بود كه ايّوب را ترك نكرد، بلكه در همه سختيها و هنگام درد و رنج و مصيبت همگام با همسرش صبر كرد. در اين باره گفتهاند: همسر ايوب براى تأمين هزينه زندگى و غذاى ايوب دستهاى از موى زيباى خود را به شخصى داد كه آن ابليس بود و چون ايوب از ماجرا باخبر شد او را سرزنش و سوگند ياد كرد كه اگر بهبودى بيابد 100 تازيانه به او بزند و پس از بهبودى، خداوند به او فرمود: براى آنكه سوگند خود را رعايت كرده باشد دستهاى از گياه يا خوشه گندم را بگيرد و يك بار به او بزند. علتهاى ديگرى نيز براى سوگند او گفتهاند؛ از جمله اينكه چون دوران مصيبت و سختيها به طول انجاميد همسرش قدرى بىصبرى كرد و ايوب از آن ناراحت و دل آزرده شد[1]؛ امّا هيچ يك از اين مطالب مستند نيست.
به نقل تورات پس از آنكه خداوند ثروت و فرزندان ايوب را به وى باز گرداند 140 سال زندگى كرد و با 4 نسل بعد از خود زيست.[2]عمر او را جمعاً 200 سال دانستهاند.[3]وى در كنار همان چشمهاى كه با شست و شوى بدنش در آن بهبودى يافته بود مدفون شد.[4]
منابع
آثارالبلاد و اخبار العباد؛ الابتلاء و اثره فى حيات المؤمنين؛ الاسرائيليات والموضوعات فى كتب التفسير؛ الاعلام؛ اعلام قرآن؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير نمونه؛ تفسير مبهمات القرآن؛ تنزيه الانبياء؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رحمة منالرحمن فى تفسير و اشارات القرآن؛[1]. مجمع البيان، ج 8، ص 365؛ عرائسالمجالس، ص 142- 143
[2]. كتاب مقدس، ايوب، 42: 12- 17
[3]. المحبر، ص 5
[4]. نهاية الارب، ج 13، ص 164
روض الجنان و روح الجنان؛ الطبقات الكبرى؛ عرائس المجالس فى قصص الانبياء؛ عصمة الانبياء؛ علل الشرايع؛ قاموس الكتاب المقدس؛ قصص الانبياء، نجار؛ قصص قرآن مجيد؛ الكامل فىالتاريخ؛ كتابالخصال؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المعرب منالكلام الاعجمى؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ نهاية الارب فى فنون الادب؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد.
كتابشناسىآثار البلاد و اخبار العباد، زكريا بن محمد محمود القزوينى (م. 682 ق.)، بيروت، دارصادر، بىتا.آفاق تفسير (مقالات و مقولاتى در تفسير پژوهى)، محمد على مهدوى راد، اول، تهران، هستى نما، 1382 ش.الابتلاء و اثره فى حياة المؤمنين، عبداللَّه مير غنى محمد صالح، قاهرة، دارالاعتصام، بىتا.ابرقو در رابطه با داستان اصحاب رسّ، حبيب الله فضائلى، بىجا، بىنا، 1360 ش.اتحاف السادة المتقين، محمدبن محمد الحسينى، به كوشش محمد الزهرى، اول، مصر، دارالفكر، 1311 ق.الاتقان فى علوم القرآن، جلال الدين السيوطى (م. 911 ق.)، اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1407 ق.اثبات الوصيه، على بنالحسين المسعودى (م. 346 ق.)، اول، قم، مؤسسه انصاريان، 1417 ق.الاحاديث الطوال، سليمان بن احمد الطبرانى (م. 360 ق.)، به كوشش مصطفى عطا، اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1412 ق.الاحتجاج، ابومنصور الطبرسى (م. 520 ق.)، به كوشش ابراهيم بهادرى و محمد هادى به، دوم، تهران، اسوه، 1416 ق.الاخبار الطوال، احمد بن داود الدينورى (م. 282 ق.)، به كوشش عبدالمنعم عامر و ديگران، اول، قم، منشورات رضى، 1412 ق.اخبار مكة و ما جاءَ فيها من الآثار، محمد بن عبدالله الازرقى (م. 248 ق.)، به كوشش رشدى الصالح، هفتم، مكه، مكتبة الثقافة، 1415 ق.الاختصاص، محمدبن محمد المفيد (م. 413 ق.)، به كوشش على اكبر غفارى و زرندى، دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.
اختيار معرفة الرجال (رجال كشّى) (م. 330 ق.)، محمدبن حسن الطوسى (م. 460 ق.)، به كوشش حسن مصطفوى، دانشگاه مشهد، 1348 ش.ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم، ابوالسعود محمد العمادى (م. 982 ق.)، دوم، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1411 ق.الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمد بن محمد المفيد (م. 413 ق.)، به كوشش مؤسسه آلالبيت عليهم السلام التحقيق التراث، دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.اساس البلاغه، محمود بن عمر الزمخشرى (م 538 ق.)، به كوشش عبدالرحيم محمود، بىجا بىتااسباب النزول، على بن احمد واحدى (م. 468 ق.)، به كوشش ايمن صالح شعبان، قاهرة، دارالحديث، بىتا.الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، يوسف بنعبدالله القرطبى (م. 462 ق.)، به كوشش على محمد معوض و ديگران، اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415 ق.الاسرائيليات و اثرها فى كتبالتفسير، رمزى نعناعة، اول، دمشق، دارالمعارف، 1390 ق.الاشباه و النظاير فى القرآن الكريم، مقاتل بنسليمان البلخى (م. 150 ق.)، به كوشش عبدالله شحاته، دوم، مصر، الهيئة المصرية العامة، 1414 ق.الاشتقاق، محمدبنالحسن بندريد (م. 321 ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، اول، بيروت، دارالجيل، 1411 ق.الاصابة فى تمييز الصحابه، احمد بن على بن حجر عسقلانى (م. 852 ق.)، به كوشش على محمد معوض و ديگران، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415 ق.الاعتقادات، محمد بن على الصدوق (م. 381 ق.)، دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.الاعلام، خير الدين زركلى (م. 1389 ق.)، دوازدهم، بيروت، دارالعلم للملايين، 1997 م.اعلام قرآن، محمد خزائلى، چهارم، تهران، انتشارات اميركبير، 1371 ش.اعلام القرآن، عبد الحسين شبسترى، اول، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1379 ش.اعلام النساء فى عالمى العرب و الاسلام، عمر رضا كحّاله، پنجم، بيروت،، مؤسسة الرسالة، 1404 ق.اعلام الورى باعلام الهدى، فضل بن الحسن الطبرسى (م. 548 ق.)، به كوشش على اكبر غفارى، بيروت، دارالمعرفة، 1399 ق.الاغانى، ابوالفرج اصفهانى (م. 356 ق.)، به كوشش على مهنّا و سمير جابر، دوم، بيروت، دارالفكربىتا.
الاكليل فى المتشابه والتأويل، حسن همدانى، به كوشش محمدعلى اكوع، قاهرة، 1383 ق.الاكمال فى رفع الارتياب عن المؤتلف والمختلف فى الاسماء والكنى والانساب، على بن هبة الله ابن ماكولا (م. 475 ق.)، اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1411 ق.الله والانبياء فى التوراة والعهد القديم، محمد على البار، اول، بيروت، الدارالشامية، 1410 ق.الام، محمد بن ادريس شافعى (م 204 ق.)، بيروت، درالمعرفة، بىتا.الامالى، محمد بن على الصدوق (م. 381 ق.)، سوم، تهران، اسلاميه، 1355 ش.الامالى، محمدبن حسن الطوسى (م. 460 ق.)، اول، قم، دارالثقافه، 1414 ق.الامامة والسياسه، احمد بن محمد بن قتيبة الدينورى (م. 276 ق.)، به كوشش على شيرى، اول، بيروت، شريف رضى، بىتا.املاء ما مَنّ به الرحمن، عبدالله العكبرى (م. 616 ق.)، به كوشش ابراهيم عطوه عوض، دوم، تهران، مكتبة الصادق، 1402 ق.الانتصار اهم مناظرات فى شبكات الانترنت، العاملى، اول، بيروت، دارالسيرة، 1421 ق.انجيل شريف يا عهد جديد، سوم، تهران، كتاب مقدس، 1981 م.انجيل عيسى مسيح، سوم، تهران، انتشارات آفتاب عدالت، 1364 ش.انساب الاشراف، احمد بنيحيىبن جابر البلاذرى (م. 279 ق.)، به كوشش سهيل زكار و رياض زركلى، اول، بيروت، دارالفكر، 1417 ق.الانس الجليل فى قصة موسى و فرعون و بنىاسرائيل، فؤاد عبدالله العمر، اول، كويت، مكتبة المنار والاسلامية، 1419 ق.انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى الشيرازى (م. 791 ق.)، اول، بيروت، دارالفكر، 1416 ق.الاوائل، حسنبن عبد الله العسكرى (م. 395 ق.)، اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1407 ق.اهل الكهف فى التوراة و الانجيل و القرآن، احمدعلى المجدوب، اول، قاهرة، دارالمصرية اللبنانية، 1410 ق.الايمان بالملائكه، عبدالله سراج الدين، سوم، لبنان، بىنا، 1405 ق.باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن، عبدالكريم بى آزار شيرازى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1380 ش.بحارالانوار، محمد باقر مجلسى (م. 1110 ق.)، سوم، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1403 ق.البحر الرائق شرح كنز الدقائق، ابونجيم مصرى (م. 970 ق.)، به كوشش زكريا عميرات، اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1418.