بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58


ارميا عليه السلام‌
على معمورى‌
ارميا عليه السلام: از پيامبران بزرگ بنى‌اسرائيل در دوره سقوط اورشليم به دست بُخْتُ نُصَّر
ارميا ابن‌حلقيّا از پيامبران يهود در قرن 6- 7 قبل از ميلاد بوده كه در قرآن به‌طور صريح از او نامى به ميان نيامده است؛ ولى منابع تاريخى و تفسيرى و روايى در ذيل برخى آيات از او ياد كرده‌اند (بقره/ 2، 243، 246 و 259؛ اسراء/ 17، 4- 7؛ انبياء/ 21، 11) كه عمده اين يادكردها درباره برخى حوادث سياسى و اجتماعى يهود است. نام او در منابع اسلامى به‌گونه‌هاى متعدّدى گزارش شده است: ارميا، ارمياء، ارميا، اورميا و يرميا.[1]واژه «يرمياhaimereJ
» در زبان عبرى به معناى «رفعت يافته از سوى خدا، منصوب از سوى او، خدا تير مى‌افكند يا به زير مى‌اندازد» آمده است.[2]
ارميا در عهد عتيق اهمّيّت ويژه‌اى داشته است و كتاب مستقلى به نام او در اسفار تورات* به چشم مى‌خورد. او بنا به گزارش تورات در روستاى عناتوت در نزديكى اورشليم (واقع در 6 كيلومترى شرق بيت‌المقدس* كنونى) از خانواده‌اى كهانت‌پيشه به دنيا آمد. سكونت خانواده او در منطقه‌اى موسوم به بنيامين*،[3]احتمالًا نشان‌دهنده انتساب وى به شاخه بنيامينى از بنى‌اسرائيل* است؛ گرچه ابن‌عساكر و ابن خلدون او را از سبط لاوى بن يعقوب دانسته‌اند.[4]برخى نيز احتمال داده‌اند او از نسل «ابياتار شيلوى» كاهن عصر سليمان است كه به دستور وى به عناتوت تبعيد شده بود.[5][1]. فتح‌البارى، ج 6، ص 309؛ تاريخابن‌خلدون، ج 2، ص 71؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 29
[2]. قاموس الكتاب المقدس، ص 40؛دائرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 222
[3]. كتاب مقدس، ارميا، 1: 1- 3
[4]. تاريخ دمشق، ج 8، ص 27؛ تاريخابن‌خلدون، ج 2، ص 116
[5]. الكتاب المقدس، ص 1637


صفحه 59

تاريخچه نبوّت ارميا:
ارميا در دوره افول آشوريان و به قدرت رسيدن بابليان و رقابت آن دو امپراتورى با حكومت مصر مى‌زيسته است. دوره حيات او به دليل هم زمانى با تبعيد يهوديان به بابل، نقطه عطف مهمّى در تاريخ يهود* به شمار مى‌رود.
تجزيه كشور يهوديّه به دو بخش شمالى و جنوبى و جنگ‌هاى پياپى ميان آن‌ها و رواج شرك و ستم و بت‌پرستى ميان يهوديان و ضعف و بحران اقتصادى، همگى سبب زوال قدرت و انحطاط سياسى و فرهنگى و اجتماعى آنان شده و رونق و اقتدار زمان سليمان را از بين برده بود. در اين دوره، شاهد ظهور پيامبران مصلحى هستيم كه عمده آموزه‌هاى آنان صبغه‌اى اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى داشت. اين پيامبران، در كنار پند مردم، به پيش‌گويى حوادث اسف‌بار آينده يهود به صورت عذاب خداوند پرداخته، بدين وسيله، آنان را از عواقب شوم كردارهايشان بيم مى‌دادند. اين پيامبران، در عين حال، پس از توبيخ مردم و ابلاغ انذار و عذاب زودرس الهى، آنان را به آينده‌اى روشن در عصر ظهورِ نجات دهنده‌اى بزرگ، مژده مى‌دادند. اشعياى نبى سرسلسله اين پيامبران به شمار مى‌رود كه احتمالًا ارمياى نبى نيز با توجّه به فاصله كم تاريخى ميان آن دو از او متأثّر بوده است؛ گرچه از نگاه كلامى هر دو پيامبر از يك سرچشمه كه همان وحى خداوندى است، اثر پذيرفته‌اند. اشعيا و ارميا همواره از همگرايى با مصر در برابر حملات آشوريان و پس از آن‌ها بابليان پرهيز داده و به نوعى، بى‌طرفى در نزاع‌هاى امپراتورى‌هاى بزرگ همسايه جهت محافظت از اورشليم سفارش مى‌كردند؛[1]البتّه اين رويكرد آن‌ها صبغه‌اى وحيانى و نه صرفاً سياسى داشت.
ارميا هم‌زمان با پادشاهى يوشيا به نبوّت مى‌رسد[2](628 ق. م.). يوشيا با دست يافتن‌به نسخه‌اى مفقود از شريعت موسى*، تصميم مى‌گيرد در يهوديّه به اصلاحات گسترده مذهبى و فرهنگى و اجتماعى دست زند.[3]فعّاليّت چشمگيرى از ارميا در اين دوره‌[1]. تاريخ تمدن، ج 1، ص 350- 372
[2]. كتاب مقدس، ارميا، 1: 1
[3]. همان، دوم پادشاهان، 22- 23؛ دومتواريخ، 34- 35


صفحه 60

گزارش نشده، جز آن كه برخى احتمال داده‌اند او نيز در جريان اصلاحات با پادشاه همكارى داشته است.[1]برخى نيز ارميا را فرزند همان حلقياى كاهن دانسته‌اند كه اسفار تورات را يافته و در اختيار يوشيا قرار داده است.[2]گفت و گوها و مناجات‌هاى ارميا با خداوند در آغاز دوره رسالتش به اين دوره مربوط مى‌شود كه در بخش‌هاى نخست سِفْر او گرد آمده است. جانشينان يوشيا با اعتماد به قدرت مصر در برابر خطر بُختُ* نُصَّر به‌سوى امپراتورى غربى گراييده و به شيوه كفرآميز و ستم‌گرانه شاهان پيش از يوشيا بازگشتند. فعّاليّت عمده ارميا در دوره اين پادشاهان تا تخريب اورشليم به دست بُختُ نُصَّر است.[3]او كه اخلاق مردم را فاسد و زمامداران را ستمگر و بى‌سياست و ملّت را در انحطاط مذهبى و ملّى و ضعف سياسى مى‌ديد، در هر مكان، از خانه خدا تا كوچه و بازار و به هر وسيله و بيان ممكن به اندرز مردم پرداخته، از هجوم بُختُ نُصَّر و تخريب اورشليم خبر مى‌داد تا آن كه تصوّر مزدورى بابل* و خيانت به ميهن درباره او پديد آمده و از سوى كاهنان، اميران و پيامبران دروغين، مورد آزار فراوان قرار گرفت و تا مرز كشته شدن پيش رفت.[4]او پادشاه و بزرگان يهود و عموم مردم را به دليل نقض احكام روز شنبه و پرستش رب النّوع خورشيد و گناهان ديگر توبيخ مى‌كرد.
پيامبران دروغين از روى فريب در برابر انذارهاى او، مردم را به اميدهاى نابجا مژده داده، نعمت و آسايش را براى يهوديان در آينده نزديك پيش‌بينى مى‌كردند؛ ازاين‌روى ارميا، به پيامبر شرّ لقب يافته بود و مردم از او بيزارى جسته، نفرينش مى‌كردند.[5]گريه و اندوه فراوان او بر قومش از وى پيامبرى گريان و اندوهناك به نمايش گذاشته است: «كاش كه سر من آب بود و چشمانم چشمه اشك، تا روز و شب بر كشتگان دختر قوم خود مى‌گريستم».[6]
در اين ميان، حمله نخست بُختُ نُصَّر و اسارت بزرگان يهود به همراه پادشاهان‌[1]. قاموس الكتاب المقدس، ص 40- 41
[2]. الله والانبياء فى التوراه، ص 526
[3]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 223-226
[4]. تاريخ تمدن، ج 1، ص 377
[5]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 224
[6]. كتاب مقدس، ارميا، 8: 23؛ تاريخ تمدن،ج 1، ص 377


صفحه 61

يهوياقيم نيز در اصلاح مردم، حاكمان و كاهنان بى تأثير بود تا آن كه مدّتى بعد در اثر استقلال خواهى صدقيا، پادشاه دست‌نشانده بابل و بى‌توجّهى او به اندرزهاى ارميا، بُختُ نُصَّر بار ديگر به اورشليم حمله برده، شهر را به آتش كشيد، و هيكل سليمان را تخريب كرد و انبوهى از يهوديان را به اسيرى به بابل برد.[1](7- 586 ق. م.) ارميا به فرمان او از زندان كاخ صدقيا نجات يافت و با او به نيكى رفتار شد.[2]اندكى بعد، مردم باقى‌مانده در اورشليم با كشتن جدليا، شاه دست‌نشانده بُختُ نُصَّر بار ديگر بر بابل شوريده، به رغم مخالفت ارميا او را به اجبار با خود به مصر بردند.[3]سرنوشت او از اين دوره به بعد در هاله‌اى از ابهام است. برخى او را در مصر مدفون مى‌دانند و برخى ديگر از مرگ او در بابل خبر مى‌دهند. پاره‌اى گزارش‌ها نيز از سنگسار شدن وى به دست يهوديان مهاجر به مصر حكايت دارد. برخى از مسيحيان نيز به استناد عبارتى از رساله عبرانيان در عهد جديد،[4]به شهادت آن پيامبر اعتقاد دارند؛ در مقابل، عدّه‌اى ديگر او را هم‌چنان زنده پنداشته، بازگشت او را به اين جهان از بهشت برين باور دارند.[5]
پيام نبوى ارميا:
رسالت ارميا، پيام انتقام خدا از ملّتى گنه‌كار است. سخن خداوند در دوره غضب او بر بنى‌اسرائيل بر وى نازل مى‌شود تا چونان آتشى بر آنان شعله افكند. اين رسالت سنگين و آن مردم نافرمان از هر سو بر او فشار مى‌آورد؛ بدين سبب سفر او از مناجات‌هاى سوزناك و پرتلاطم با خداوند سرشار است.[6]او مردى تنها ميان مردمى نادان بود كه او را به درستى درنيافته بودند و به وى افترا مى‌بستند و ستم مى‌كردند و او جز خدا پناه ديگرى نداشت؛ ازاين‌روى در كتاب وى به احساس شديد مسؤوليّت در برابر خداوند و گوهر پيوند انسان با خدا برمى‌خوريم. پيام او، پيام معنويّت و عرفان است؛ عهد خدا را به مردم‌[1]. كتاب مقدس، دوم پادشاهان، 24- 25؛ دومتواريخ، 36
[2]. همان، ارميا، 39: 11- 14
[3]. همان، 43: 2- 5
[4]. همان، عبرانيان، 11: 37
[5]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 226-227
[6]. كتاب مقدس، دوم ارميا، 1- 5: 1- 20


صفحه 62

يادآور مى‌شود و بلاى قريب‌الوقوع را از روى عصيان و طغيان ملّت مى‌شمرد، نه آن كه حادثه‌اى تصادفى باشد. او از نگاه سطحى و ظاهرى به دين و آيين و بسنده كردن به اصلاحات ظاهرى پرهيز داده، به امتداد اصلاح و بازسازى دينى تا اعماق درون دعوت مى‌كند؛ چرا كه خدا فقط به قلب آدميان مى‌نگرد و فقط روزه انسانى پاك و قربانى دلى وارسته را مى‌پذيرد؛ پس دل‌ها را از شهوت گناهان تن بشوييد و او را خدمتى شايسته كنيد. ارميا، جريان دين و مذهب را از سطح قومى و قبيله‌اى به رابطه‌اى معنوى ميان همه انسان‌ها با خداى خويش، تعالى مى‌بخشد؛ پس چه بسا هيكل خداوند از ميان رفته، خراب شود و ملّت خدا كشته و اسير شوند و مملكت خدا سقوط كند؛ امّا باز بندگى انسان و ديانت او در برابر خداى خويش در هر حال محفوظ است. تصوّر نادرست امّت برگزيده خدا در اين رويكرد از هم فرو مى‌پاشد. ملّت خدا هر ملّتى است كه حريم او را پاس دارند.
آن‌چه او مى‌خواهد، اورشليم مستقل و مقتدر نيست؛ بلكه مردمى امين و خداخواه است؛ پس هر انسانى از هر نژاد و خون و رنگ و جنسيّتى با خداى خود رابطه‌اى ويژه دارد. اين نوع نگاه، زمينه ساز پيدايش عهد جديد است كه دل‌هاى آدميان در آن، واسطه ميان خدا و انسان قرار مى‌گيرد؛ ازاين‌رو مسيحيان او را مژده رسان ظهور عهد جديد به دست عيسى‌* مى‌دانند.[1]پيامبران پس از ارميا، مانند حزقيال و اشعياى دوم‌[2]و به ويژه زكريا نيز رويكرد نبوى او را دنبال كرده‌اند تا آن جا كه برخى مسيحيان، روح ارميا را در زكريا* جارى شمرده‌اند.[3]
ارميا در عهد عتيق:
در دوره ارميا، پيامبران دروغين بسيارى نيز حضور داشتند و اين سبب مى‌شد تا مردم در ادّعاى او با ديده ترديد بنگرند؛ امّا سرانجام متألّهان يهود در بازگشت از تبعيد بابل تصميم گرفتند او را از پيامبران الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاريخ زندگى او را نيز[1]. قاموس‌الكتاب المقدس، ص 53- 54؛ تاريختمدن، ج 1، ص 369- 379
[2]. تاريخ تمدن، ج 1، ص 378- 379
[3]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 227


صفحه 63

در تورات به صورت پيامبرى الهى درج كنند.[1]كتاب ارميا يك بار به وسيله شاگردش باروك، تدوين يافته، در بيت ايل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه يهوياقيم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحيفه را پاره پاره كرد؛ آن گاه او با هميارى باروك به نگارش دوباره آن پرداخت.[2]
سِفْر او شامل موضوعات ذيل است: مناجات‌هاى دوره آغاز رسالت، گفت و گوها و منازعاتش با كاهنان و بزرگان و پيامبران دروغين، درد دل و شكايت به خدا از سختى بار رسالت، اندرزها و پندهاى اخلاقى و پيام‌هاى معنوى، بيم دهى از نزول عذاب الهى و سقوط اورشليم، توبيخ و انتقاد شديد از مردم گنه‌كار اورشليم و فساد اخلاقى يهود و دعوتشان به توبه، دعوت به گوهر معنوى و اخلاقى دين در انجام مناسك و آداب مذهبى، دعوت به توحيد و انتقاد از آيين‌هاى شرك آلود اقوام همسايه، گريه واندوه بر سرانجام شوم اورشليم، نامه‌اى به تبعيديان بابل جهت تقويت روحيّه آن‌ها و سفارش ايشان به حفظ دين در آن محيط، برخى گزارش‌هاى مهمّ تاريخى از آن دوره، خبر از افول و نابودى همه اقوام و تمدّن‌هاى بزرگ، خبر از آينده‌اى روشن در پايان حوادث اسف بار جهان.
افزون بر سِفر ارميا، سِفر مراثى نيز در ترجمه يونانى، معروف به سبعين به او نسبت داده شده و مرثيه پنجم آن به دعاى ارميا نام گذارى شده است. اين سِفْر گرچه از ديرباز ميان متألّهان يهودى و مسيحى به ارميا منسوب بوده، وجود برخى سخنان ناسازگار با ديدگاه‌هاى ارميا سبب ترديد برخى معاصران در اين انتساب شده است. نامه ديگرى نيز از ارميا خطاب به اسيران يهودى بابل در پايان سفر باروك ثبت شده كه صحّت آن نيز مورد ترديد است و از مجموعه اپوكريفايى عهد عتيق به‌شمار مى‌رود. بخش‌هايى از سِفر مزامير[3]به اضافه برخى متون اپوكريفايى ديگر نيز به ارميا نسبت داده مى‌شود.[4]ديدگاه عهد عتيق درباره ارميا از نگاهى كلّى متأثّر از رويكرد كلامى يهود به خداوند با طبيعتى شبه بشرى و پديده نبوّت به مثابه واقعيّتى عادى و محسوس و شخصيّت پيامبران‌[1]. الكتاب المقدس، ص 1636- 1637
[2]. كتاب مقدس، ارميا، 36: 1- 32
[3]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 227
[4]. قاموس الكتاب المقدس، ص 55- 56؛ كتابمقدس، مراثى ارميا، 1- 5


صفحه 64

به صورت انسان‌هايى معمول با همه واكنش‌ها و افت و خيزهاى بشرى است كه به‌طور طبيعى، واكنش انتقادى متألّهان مسلمان را در پى داشته است.[1]
ارميا در منابع اسلامى:
منابع تاريخى و تفسيرى اسلامى از آن جا كه نام ارميا در قرآن به صراحت نيامده و حوادث زندگى او به تفصيل مورد توجّه قرار نگرفته، از گزارش‌هاى تورات و باورهاى يهوديان و مسيحيان درباره اين پيامبر، تأثير بسيارى پذيرفته‌اند. در اين ميان، نقش «وهب‌بن منبه» در ورود بخش گسترده‌اى از اسرائيليات درباره اين شخصيّت بنى‌اسرائيل نيز حائز اهميت است. در عين حال، انعكاس ديدگاه يهودى و مسيحى درباره اين پيامبر در منابع اسلامى به‌طور دقيق صورت نپذيرفته و در نتيجه، ابهام‌ها و تعارض‌هاى بسيارى درباره اين پيامبر پديد آورده است.[2]برخى او را همان عزير* پيامبر دانسته‌اند كه پس از مرگى 100 ساله دوباره زنده شد[3]و عدّه‌اى ديگر تحت تأثير وهب بن منبه، او را همان خضر* نبى معرّفى كرده‌[4]و از پيامبران پس از موسى شمرده‌اند كه در آيه 87 بقره/ 2 از آن‌ها ياد شده است‌[5]:«و لَقَد ءاتَينا موسَى الكِتبَ و قَفَّينا مِن بَعدِهِ بِالرُّسُلِ». در همين جهت، برخى ديگر از تفاسير، ذيل داستان ملاقات موسى با مردى حكيم در آيه 65 كهف/ 18، از ارميا ياد كرده‌اند[6]و در رواياتى ديگر از او در جايگاه پيامبر دوره پس از شهادت يحيى* بن زكريا نام برده شده است.[7]مفسّران بر اساس اين مجموعه روايات متعارض، داستان‌هاى متعدّدى از قرآن را بر او حمل كرده‌اند. در مقابل، برخى ديگر از مفسّران به اين قبيل روايات با ديده ترديد نگريسته‌[8]و دسته‌اى از آن‌ها را تضعيف سندى و محتوايى كرده و به‌[1]. الهدى الى دين‌المصطفى، ج 1، ص 154 (2)1 .EncycLopediaof IsLam ,VIV ,p .97.
[3]. تفسير عبدالرزاق، ج 1، ص 358؛ جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 41؛ مجمع البيان، ج 2، ص 639
[4]. جامع‌البيان، مج 3، ج 3، ص 41؛مجمع‌البيان، ج 2، ص 639؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 188
[5]. تاريخ دمشق، ج 8، ص 33؛ الدرالمنثور،ج 1، ص 86
[6]. زاد المسير، ج 5، ص 167
[7]. تاريخ دمشق، ج 64، ص 210؛ البدايةوالنهايه، ج 2، ص 26
[8]. الميزان، ج 2، ص 378


صفحه 65

اسراييلى بودن آن‌ها تصريح داشته‌اند.[1]
داستان ارميا با روايتى از حسن بصرى آغاز مى‌شود كه درباره زهد و پارسايى او است. وى در اين روايت، فرزند پادشاهى معرّفى شده كه به رغم اصرار پدر، از ازدواج پرهيز مى‌كرده و به كناره‌گيرى از مردم تمايل داشته است تا آن كه سرانجام وحى الهى بر او نازل شد.[2]ادامه داستان از زبان وهب است كه تشابه بسيارى با گزارش سفر ارميا دارد.
خداوند از انتخاب وى به نبوّت پيش از تولّدش و رسالت بزرگ او ياد مى‌كند و براى ارشاد و هدايت پادشاه و عموم بنى‌اسرائيل به سويشان روانه‌اش مى‌سازد. ارميا از ناتوانى خويش در انجام اين مسؤوليّت بزرگ به خدا شكوه مى‌برد و از او يارى مى‌خواهد.
خداوند از قدرت بى‌نهايت خويش و اراده بى‌تغيير خود و حمايت مدامش از ارميا و همراهى‌اش با او در انجام اين مسؤوليّت ياد مى‌كند و پس از گناهان و فساد اقشار گوناگون بنى‌اسرائيل از پادشاهان، كاهنان، عابدان و ... سخن گفته، سرانجام از عذاب سخت خويش با فرستادن پادشاهى ستمگر براى تخريب اورشليم خبر مى‌دهد. ارميا با شنيدن اين پيام، فرياد مى‌كشد و پيراهن پاره مى‌كند و خاكستر بر سر مى‌فكند و به سان روايت توراتى، به بدبختى خويش نفرين مى‌فرستد. خداوند بر حال وى تأسف خورده، به او دلدارى مى‌دهد كه عذاب خود را پيش از رضايت ارميا بر آنان فرو نفرستد تا آن كه مدّتى بعد بر گناهان و طغيان بنى‌اسرائيل افزوده، و بُخت نُصَّر به‌سوى اورشليم روانه مى‌شود. در همين هنگام، فرشته‌اى در لباس آدمى نزد ارميا آمده، از او درباره خانواده ناسپاس خويش كه پاسخ همه محبّت‌هايش را به دشمنى داده‌اند، شكايت مى‌برد. ارميا پس از دو بار سفارش به مدارا و نرمى، بار سوم كه از فساد و آلودگى اخلاقى آن خانواده باخبر مى‌شود، خشم آن شخص را از روى حق و عدل مى‌شمرد و بر آنان نفرين فرستاده، عذاب خداوند را برايشان مى‌خواهد. در همين آن، صاعقه‌اى بر بيت المقدس فرود مى‌آيد و آن را به آتش مى‌كشد و خداوند ارميا را از حقيقت ماجرا آگاه مى‌سازد. در اين هنگام، ارميا[1]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 27- 28؛قصص‌الانبياء، ابن‌كثير، ص 421؛ اسرائيليات والموضوعات، ص 234- 237
[2]. تاريخ دمشق، ج 8، ص 34