نقد كنند[1]و برخى مفسّران نيز براى جداساختن حوادث گوناگون تاريخى، به تبيين و تمييز دو دوره افساد بنىاسرائيل و دو بلاى خداوند بر آنها بپردازند.[2]علّامه مجلسى با توجّه به تعارض روايات در منابع شيعى، بدون در نظر گرفتن گزارشهاى تاريخى و احتمالًا تحت تأثير ثعلبى در عرائس به اين احتمال دامن زده است كه بخت نُصَّر، عمرى دراز داشته و در دو دوره بلند مدّت به اورشليم حمله كرده است.[3]در همين جهت نيز از دو بخت نُصَّر ياد شده كه يكى در عهد ارميا و ديگرى در عهد يحيى بوده است.[4]
3. ارميا و معجزه احياى مردگان: برخى منابع كلامى شيعه در اثبات عقيده رجعت، به ماجراى زنده شدن هزاران نفر از بنىاسرائيل پس از مرگ ناگهانى استدلال و ارميا را پيامبر آنان معرّفى كردهاند. شيخ صدوق از اين ماجرا چنين حكايت مىكند: آنان كه از بيمارى طاعون رنج مىبردند، براى رهايى از آن، همگى از شهر خارج شده، به ساحل دريا پناه مىبرند؛ آنگاه فرمان مرگ از سوى خداوند بر آنان فرود مىآيد؛ سپس ارميا با گذر از جمع مردگان به خداوند روى كرده و از او حياتى دوباره را براى آنان خواستار مىشود و بدين ترتيب، همگى به حيات باز مىگردند[5]:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ خَرَجوا مِن دِيرِهِم و هُم الوفٌ حَذَرَ المَوتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ موتوا ثُمَّ احيهُم». (بقره/ 2، 243) در منابع ديگر، نام اين پيامبر، حزقيل ياد شده است.[6]
4. ارميا و جالوت: در روايتى از هارون بن خارجه از امام باقر عليه السلام نقل شده كه ارميا همان پيامبر دوره جالوت* بوده كه مردم از او تعيين پادشاهى را درخواست كرده بودند تا به رهبرى او به مبارزه با جالوت برآيند. او نيز طالوت* را به فرمان خداوند براى اين امر برمىگزيند[7]:«الَم تَرَ الَى المَلَإِ مِن بَنىاسرءيلَ مِن بَعدِ موسى اذ قالوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِكًا نُقتِل فى سَبيلِ اللَّهِ ...* و قالَ لَهُم نَبِيُّهُم انَّ اللَّهَ قَد بَعَثَ لَكُم طالوتَ مَلِكًا».[1]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 347؛ الكامل، ج 1،ص 198- 206
[2]. المعارف، ص 47؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص141؛ مجمع البيان، ج 6، ص 614
[3]. بحارالانوار، ج 14، ص 355
[4]. اثباتالوصيه، ص 86- 87
[5]. الاعتقادات، ص 60- 61؛ بحارالانوار، ج53، ص 128
[6]. مجمعالبيان، ج 2، ص 604؛ تفسيرعياشى، ج 1، ص 131؛ البرهان، ج 1، ص 503
[7]. تفسير قمى، ج 1، ص 108؛ الصافى، ج 1،ص 274؛ بحارالانوار، ج 13، ص 439
(بقره/ 2، 246- 247) نام اين پيامبر در روايات ديگر كه شهرت بيشترى دارند، اشموئيل ياد شده است.[1]
5. ارميا و عذاب خدا بر اهل حجاز: قرطبى، ذيل آيه 11 انبياء/ 21«و كَم قَصَمنا مِن قَريَةٍ كانَت ظالِمَةً»ارميا را پيامآور نزول غضب خداوند بر عربهاى حجاز مىداند.
آنان كه طغيان و فساد را به سرحدّ نهايى رسانده، و پيامبرشان را كشته بودند، مورد غضب خدا قرار گرفتند و ارميا از سوى خدا نزد بخت نُصَّر آمده، او را براى انتقام از ايشان به آن ديار مىفرستد. خداوند پيش از حمله بخت نُصَّر به ارميا مأموريّت مىدهد كه معدبن عدنان، جدّ پيامبر را از جزيرةالعرب خارج سازد.[2]به ماجراى نجات معدبنعدنان بهگونهاى افسانهوار و گسترده در منابع اسلامى توجّه شده است[3]و او را در زمره پيامبرانى برشمردهاند كه مژده ظهور پيامبر اسلام را دادهاند.[4]مورّخان اسلامى، سلسله نسب پيامبر تا عدنان را نيز برگرفته از كتاب برخيا يا بورخ، كاتب ارميا دانستهاند.[5]احتمالا برخيا يا بورخ، واژه معرب باروك است كه در عهد عتيق، شاگرد ارميا و يكى از پيامبران بنىاسرائيل معرّفى شده است. نقش مژده رسانى ارميا در سرودههاى اسلامى نيز انعكاس يافته است.[6]
6. سرانجام ارميا: در منابع اسلامى صرف نظر از رواياتى كه او را همان خضر نبى دانسته، براى او عمرى دراز مىپندارند، در برخى روايات ديگر بهگونهاى تصوير شده كه قرين به شهادت است. در اين دسته روايات به جريان سنگسار شدن وى به وسيله يهوديان مصر يا عربهاى حجاز[7]اشاره، و روز شهادت او نيز در برخى منابع شيعى، 23 ذىقعده دانسته شده است.[8]ارميا از عالمان دانش رمل و حروف شمرده شده[9]و در منابع تاريخى[1]. مجمع البيان، ج 2، ص 610؛ الميزان، ج2، ص 296- 297
[2]. تفسير قرطبى، ج 11، ص 182
[3]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 327؛ المحبر، ص 6-7؛ تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 161، 239، 299
[4]. البداية و النهايه، ج 6، ص 138؛الدرالمنثور، ج 1، ص 86
[5]. عمدةالطالب، ص 28؛ تهذيبالكمال، ج 1،ص 175؛ الطبقات، ج 1، ص 47
[6]. الغدير، ج 6، ص 39
[7]. تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 107
[8]. مستدرك سفينة البحار، ج 8، ص 556
[9]. ينابيع الموده، ج 3، ص 198؛ كشفالظنون، ج 1، ص 912
متأثر از فرهنگ ايرانى، از زردشت به صورت شاگرد يا خدمتگزار يكى از شاگردان ارميا ياد شده است.[1]افزون بر اين، نقشهاى متعدّد ديگرى نيز به ارميا نسبت داده شده است:
آبادسازى مصر و پادشاهى بر آن پس از تخريب به دست بخت نُصَّر،[2]پنهان ساختن تابوت موسى[3]كه در آخرالزمان از درياچه طبريّه بيرون كشيده خواهد شد.[4]
منابع
اثبات الوصيه؛ اسرائيليات والموضوعات فى كتب التفسير؛ الاعتقادات؛ اللَّه والانبياء فىالتوراة والعهد القديم؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بحارالانوار؛ البدء والتاريخ؛ البداية والنهايه؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاريخ ابنخلدون؛ تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تاريخ تمدن، ويل دورانت؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير الصافى؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير العياشى؛ تفسير غريب القرآن؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛ تفسير القمى؛ تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تهذيب الكمال؛ جامع البيان فى تفسير آى القرآن؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى؛ دائرةالمعارف بستانى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روضة الواعظين؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ الطبقات الكبرى؛ عمدةالطالب فى انساب آل ابىطالب؛ الغدير فى الكتاب و السنة والادب؛ فتحالبارى شرح صحيح البخارى؛ الفرج بعد الشده؛ قاموس الكتاب المقدس؛ قصص الانبياء، ابنكثير؛ قصص الانبياء، راوندى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب مقدس؛ الكتاب المقدس؛ كشف الظنون؛ الكشاف؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ مستدرك سفينةالبحار؛ المعارف؛ معانى القرآن، نحاس؛ معجم احاديث المهدى؛ معجم البلدان؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ وسائلالشيعه؛ الهدى الى دين المصطفى؛ ينابيع الموده ..
Encyc Loped iaof IsL am..[1]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 317؛ البدايةوالنهايه، ج 2، ص 51؛ تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 161
[2]. معجمالبلدان، ج 5، ص 140
[3]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 65
[4]. معجم احاديث المهدى، ج 1، ص 530- 531
اسامة بن حبيب قرظى
سيد اسدالله موسوى عبادى
اسامة بن حبيب قرظى
وى يهودى و از قبيله بنىقريظه بوده است.[1]گفتهاند: با كعب* بن اشرف، حُيَىّ* بن اخطب و برخى از يهوديان با جمعى از انصار معاشرت نزديك داشته و با تظاهر به خيرخواهى، به آنان مىگفتند: اموال خود را به اطرافيان رسول خدا انفاق نكنيد چون مىترسيم فقير شويد و در انفاق شتاب نكنيد زيرا نمىدانيد آينده چه خواهد شد. در پى اين ماجرا، آيه 37 نساء/ 4، در تهديد آنان نازل شد[2]«الَّذينَ يَبخَلونَ ويَأمُرونَ النّاسَ بِالبُخلِ ويَكتُمونَ ما ءاتهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ واعتَدنا لِلكفِرينَ عَذابًا مُهيناآنان كه بخل مىورزند و مردم را به بخل وامىدارند و آنچه را خداوند از فضل خويش بدانها ارزانى داشته پوشيده مىدارند و براى كافران عذابى خواركننده آماده كردهايم» (نساء/ 4، 37)؛ همچنين به نقلى از عكرمه[3]اسامه از دانشمندان يهود است كه آيه 44 نساء/ 4 در نكوهش آنان نازل شد«الَم تَرَ الَى الَّذينَ اوتوا نَصيبًا مِنَالكِتبِ يَشتَرونَ الضَّللَةَ ويُريدونَ ان تَضِلُّوا السَّبيلآيا به كسانى كه بهرهاى از كتاب يافتهاند ننگريستى؟ گمراهى را مىخرند و مىخواهند شما نيز گمراه شويد». بيش از اين اطلاعى از وى در دست نيست.
منابع
جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ السيرةالنبويه، ابنهشام؛ مفحماتالاقران فى مبهمات القرآن.[1]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 515
[2]. جامعالبيان، مج 4، ج 5، ص 121؛مفحماتالاقران، ص 71؛ السيرةالنبويه، ج 2، ص 560
[3]. مفحمات الاقران، ص 71
اسامة بن زيد
محمد باغستانى
اسامة بن زيد: فرزند حارثه، از تيره بنىكلب و صحابى رسول خدا صلى الله عليه و آله
بر اساس آنچه درباره سنّ او هنگام رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله (18 تا 20 سال) نوشتهاند،[1]بايد در سالهاى سوم تا پنجم بعثت در مكه زاده شده باشد. پدر و مادرش (زيد و امّ ايمن) هر دو آزاد شده (موالى) پيامبر صلى الله عليه و آله بودند.[2]وى به همراه پدر و مادرش به مدينه هجرت كرد[3]و از كسانى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سبب خردسالىاش، اجازه شركت در غزوههاى بدر و احد را به او نداد.[4]ابومحمّد، ابوزيد،[5]ابويزيد، ابوخارجه، و ابوحارثه[6]كنيههاى اوست.
اين روايت كه در ماجراى افك (سال پنجم ه ق)، اسامه طرف مشورت پيامبر قرار گرفته باشد،[7]با توجّه به سن كم او مورد ترديد است. اسامه، در فتح مكّه همراه پيامبر وارد كعبه شد[8]و در غزوه حنين، از معدود كسانى بود كه پايدار ماند و پيامبر صلى الله عليه و آله را در برابر هجوم دشمنان رها نكرد.[9]رواياتى درباره محبّت پيامبر صلى الله عليه و آله به اسامه در منابع ذكر شده[10]كه بر اساس بعضى از آنها، پيامبر هداياى بزرگان ديگر اقوام، چون حلّه دحيه كلبى[11]و كسوت ذى يزن[12]را به اسامه هديه كردهاند.[1]. الاستيعاب، ج 1، ص 170
[2]. همان؛ الطبقات، ج 4، ص 45
[3]. الطبقات، ج 1، ص 183
[4]. المغازى، ج 1، ص 216- 221
[5]. الاستيعاب، ج 1، ص 170
[6]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 497؛اسدالغابه، ج 1، ص 195
[7]. المغازى، ج 2، ص 430
[8]. همان، ص 834
[9]. همان، ج 3، ص 900
[10]. الطبقات، ج 4، ص 45- 49؛سيراعلامالنبلاء، ج 2، ص 497- 504
[11]. الطبقات، ج 4، ص 48
[12]. الطبقات، ج 4، ص 48
بزرگترين حادثه زندگى او، انتصابش به فرماندهى سپاه براى نبرد با روميان از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله، در آخرين روزهاى زندگى آن حضرت است كه موضوع مباحث گوناگون كلامى در ميان دانشمندان مذاهب اسلامى شده است. جوانى[1]و سابقه بَرده بودن اسامه موجب شد تا اين انتصاب از سوى برخى مهاجران و انصار استهزا شود و به رغم تمايل و اصرار پيامبر كه فرمود:«جهّزوا جيش اسامة، لعن الله من تخلّف عنه»[2]، اين سپاه تا هنگام رحلت آن حضرت. از جُرْف حركت نكرد.[3]پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله به ايرادهاى صحابه، نشان مىدهد كه آنها قبلًا نيز از انتصاب زيد پدر اسامه به فرماندهى سپاه در سريّه موته ناخشنود بودند.[4]به نظر مىرسد بَرده بودن زيد و پسرش و محروميت آنان از پشتوانه قبيلهاى و پاىگاه اجتماعى از عوامل مخالفت صحابه بوده است. با اعلام خبر رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، اسامه نيز از جُرف به مدينه بازگشت و بر اساس بيشتر روايات، در مراسم غسل پيامبر صلى الله عليه و آله شركت داشت.[5]در دوران ابوبكر، در مقام فرماندهى سپاه اسلام با روميان جنگيد و با پيروزى چشمگير به مدينه بازگشت.[6]بنابر بعضى از روايات، در يكى از نبردهاى ابوبكر با مرتدّان، جانشين او در مدينه شد.[7]وى در سركوب مسيلمه* كذاب نيز در سپاه خالد بن* وليد حضور داشته است.[8]پاسخ تند او به ابوبكر پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله كه تو خليفه پيامبر نيستى نيز در برخى روايات آمده است.[9]اسامه در خلافت عمر* مورد احترام او بود و بنا به روايتى، او را با نام امير خطاب مىكرد و سلام مىگفت.[10]خليفه سهم او را در تقسيم عطايا، همسان با اصحاب بدر و بيش از پسر خود عبداللّه، قرار داد و چون[1]. الطبقات، ج 2، ص 192؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص 113
[2]. الملل و النحل، ج 1، ص 23
[3]. الطبقات، ج 2، ص 146- 147
[4]. الطبقات، ج 2، 146، 191- 192
[5]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 238؛ تاريخيعقوبى، ج 2، ص 114
[6]. الطبقات، ج 2، ص 146- 147
[7]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 253
[8]. الفتوح، ج 1، ص 32
[9]. الاحتجاج، ج 1، ص 224
[10]. تهذيب الكمال، ج 2، ص 344
مورد اعتراض عبدالله قرار گرفت، محبّتهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله با اسامه را يادآور شد.[1]
اسامه، در شورش مردم بر ضد عثمان*، از سوى خليفه مأموريت يافت تا وضعيت مردم بصره را بررسى كند[2]و چون كار شورشيان بالا گرفت و احتمال كشته شدن عثمان قوت يافت، از اميرمؤمنان على عليه السلام خواست تا براى بركنار ماندن از هر گونه اتهامى در اينباره، مدينه را ترك گويد.[3]اسامه از كسانى است كه از بيعت با اميرمؤمنان على* عليه السلام سرباز زد[4]و مورد عتاب ايشان قرار گرفت[5]و همين موضوع، موجب شد كه وى جزو فرقهاى خاص به نام اعتزاليون دانسته شود و[6]مورد نكوهش شديد شيعه قرار گيرد؛[7]گرچه براساس برخى منابع شيعى، گويا اسامه بعدها از نظر خود بازگشت و حضرت على عليه السلام عذر او را در شركت نكردن در نبرد جمل پذيرفت.[8]
هنگامى كه سپاه امام عازم پيكار جمل شد، اسامه با يادآورى پيمانى كه با پيامبر بسته بود- كه هرگز گوينده كلمه توحيد را نكُشد- از همراهى امام پوزش خواست[9]و در مسجد مدينه گواهى داد كه بيعت طلحه و زبير با اميرمؤمنان على عليه السلام از روى كراهت بوده است.[10]
درباره ديگر حوادث زندگى او تا پايان عمرش اطلاعى در دست نيست؛ جز مجادلهاى كه با عمروبن عثمان در حضور معاويه داشته و امام حسن عليه السلام و عبداللّه بنجعفر او را همراهى كردهاند.[11]در موردى ديگر، او سخنان عبداللّه بنجعفر، مبنى بر نصّ پيامبر صلى الله عليه و آله در امامت امامان اهل بيت عليهم السلام را در برابر معاويه تأييد مىكند.[12][1]. الاستيعاب، ج 1، ص 170؛ اسدالغابه، ج1، ص 196
[2]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 648
[3]. الفتوح، ج 2، ص 227
[4]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 699؛ شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 246
[5]. الارشاد، ج 1، ص 243
[6]. فرق الشيعه، ص 5؛ مسائل الامامه، ص 16
[7]. الجمل، ص 94- 96
[8]. التحرير الطاووسى، ص 50- 51
[9]. همان، ص 50؛ الجمل، ص 95
[10]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 17
[11]. بحار الانوار، ج 44، ص 107- 108
[12]. الاحتجاج، ج 2، ص 59
اسامه، از راويان حديث نبوى بود و روايت استحباب روزه در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه[1]و روايت«إنّ اللّه يبغض الفاحش المتفحّش»از او است.[2]در بعضى منابع رجالى، نام 26 نفر از كسانى كه از او روايت كردهاند، شمرده شده است.[3]بعضى، شمار احاديث نقل شده از او را 118 مورد مىدانند.[4]سرانجام، اسامه در سال 54 يا 58 يا 59 هجرى قمرى درگذشت[5]و بر اساس برخى روايات شيعى، امام حسين عليه السلام در كنار بستر او حاضر شده، با پرداخت بدهىهايش، در مراسم تكفين وى نيز شركت كردند.[6]
اسامه در شأن نزول:
1. در بازگشت از سريّه غالب بن عبدالله ليثى، يكى از مسلمانان، كه بر اساس نقلى اسامة بن زيد بوده است؛ شخصى را كه كلمه توحيد بر زبان جارى ساخته بود، به قتل رساند؛ و به اظهار اسلام او توجهى نكرد سپس آيه 94 نساء/ 4 نازل شد و اسامه مورد سرزنش پيامبر صلى الله عليه و آله واقع شد.[7]
2. بنا به گزارش برخى مفسران آيه 12 حجرات/ 49 در پى آن نازل شد كه دو تن از صحابه اسامه را به بخلورزى متهم و از سلمان نيز بدگويى كردند كه با نزول آيه از اين كار نهى شدند:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنُوا اجتَنِبوا كَثيرًا مِنَ الظَّنّ انَّ بَعضَ الظَّنّ اثمٌ ولا تَجَسَّسوا ولا يَغتَب بَّعضُكُم بَعضًا ...اى كسانى كه ايمان آوردهايد؛ از بسيارى از گمانها دور باشيد؛ زيرا برخى از گمانها گناه است و در احوال و عيبهاى پنهان مردم كاوش مكنيد و از پس يكديگر بدگويى (غيبت) مكنيد»[8].[1]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 506؛الطبقات، ج 4، ص 53
[2]. الاستيعاب، ج 1، ص 171؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 502
[3]. تهذيب الكمال، ج 2، ص 338
[4]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 507
[5]. الاستيعاب، ج 1، ص 172
[6]. مناقب، ج 4، ص 72- 73
[7]. جامعالبيان، مج 4، ج 5، ص 304؛ مجمعالبيان، ج 3، ص 145؛ الطبقات، ج 2، ص 91
[8]. كشف الاسرار، ج 9، ص 260؛ تفسيرقرطبى،ج 16، ص 217؛ مجمع البيان، ج 5، ص 203