اسباط
على اسدى
اسباط: پيامبرانى از آل يعقوب، قبايل دوازدهگانه بنىاسرائيل
أسباط جمع سِبْط و برگرفته از ريشه «س- ب- ط» است.[1]كاربردهاى متفاوت اين مادّه و مشتقّات آن[2]و گزارشهاى واژهنگاران از معناى آن نشان مىدهد كه ريشه «س- ب- ط» در اصل به معناى امتداد و انتشار امورى بهكار مىرود كه منشأ و ريشه واحدى داشته و امتداد و انتشار آنها بهصورت طبيعى و آسان صورت مىگيرد.[3]كاربرد در مواردى چون: درختى بلند و پرشاخ و برگ در ميان رملها[4]، موى صاف و آويخته[5]، باران انبوه[6]، نوادگان و افراد يك نسل[7]مؤيّد اين معناست، بر همين اساس گروهى معتقدند كه سِبْط به معناى نوه[8]و بيشتر نوه دخترى[9]و اسباط به معناى نوادگان و نسلى كه همگى مانند شاخههاى يك درخت، از يك پدر و امتداد او هستند، بهكار مىرود.[10]فرزند و نواده برخوردار از جايگاهى ويژه در ميان يك نسل پدرى را نيز گفتهاند[11]كه به رغم نادر بودن، هماهنگى قابل توجهى با موارد كاربرد نخستين سبط در عهد عتيق، ظاهر آيات مربوط و نيز احاديث اسلامى دارد؛ همچنين در صورت اضافه به يهود* و بنىاسرائيل، معناى قبيله (گروهى از يك ريشه پدرى) براى آن گفته شده است. در تفاوت سبط و قبيله گفتهاند:[1]. ترتيب العين، ص 359؛ الصحاح، ج 3، ص1129؛ القاموس المحيط، ج 1، ص 903، «سبط»
[2]. ترتيب العين، ص 359؛ الصحاح، ج 3، ص1129؛ النهايه، ج 2، ص 334، «سبط»
[3]. مفردات، ص 394؛ الفروق اللغويه، ص271؛ التحقيق، ج 5، ص 33، «سبط»
[4]. الفروق اللغويه، ص 271؛ القاموسالمحيط، ج 2، ص 362؛ تاج العروس، ج 10، ص 273
[5]. ترتيب العين، ج 7، ص 219؛ القاموسالمحيط، ج 1، ص 903
[6]. القاموس المحيط، ج 1، ص 903، «سبط»
[7]. ترتيب العين، ص 359؛ الصحاح، ج 3، ص1129؛ التحقيق، ج 5، ص 33، «سبط»
[8]. الصحاح، ج 3، ص 1129؛ التحقيق، ج 5، ص35، «سبط»
[9]. الفروق اللغويه، ص 271
[10]. مجمع البيان، ج 4، ص 752؛ مفردات، ص222؛ التحقيق، ج 5، ص 33، «سبط»
[11]. لسان العرب، ج 7، ص 310؛ مجمعالبحرين، ج 2، ص 326؛ تاج العروس، ج 10، ص 273، «سبط»
اوّلى در مورد نسل اسحاق* و دومى در باره نسل اسماعيل* و براى بازشناسى آنها از يكديگر بهكار مىرود.[1]كاربرد سبط به معناى گروه و جماعت در برخى احاديث[2]مؤيّد معناى اخير است.
از سوى ديگر عربى يا دخيل بودن سِبْط و أسباط مورد اختلاف است. برخلاف سيوطى كه سبط را يك واژه دخيل عِبرى و از مُبهمات قرآن مىداند[3]، گروهى ديگر بر عربى بودن آن تأكيد مىورزند[4]؛ همچنين برخى خاورشناسان نيز معتقدند كه واژه سِبْط پس از ورود به زبان عربى، بر اساس قواعد آن جمع بسته شده است، با اين تفاوت كه برخى آن را عِبرى و برگرفته از «شبط» به معناى «عصا» يا «جماعتى كه رئيسى با عصا آنان را رهبرى مىكند» و برخى ديگر سريانى مىدانند.[5]آرتور جفرى، ريشه اصلى آن را واژه عبرى دانسته و شمار قابل توجهى از پژوهشگران اروپايى را ياد مىكند كه بر وامگيرى مستقيم سِبط از زبان عبرى حجت آوردهاند.[6]گزارش اين دسته از پژوهشگران درباره وجود واژگانى بسيار نزديك به سبط در زبانهاى آرامى، سبايى، آشورى، عبرى و ديگر زبانهاى سامى- حامى، در كنار كاربرد فراوان آن در عهد عتيق و نبود شاهد مستندى درباره كاربرد آن در اشعار عربى پيش از اسلام، مىتواند مؤيّدى بر معرّب بودن سِبْط باشد.[7]يادكرد قرآن از اسباط در كنار نامهايى چونابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب، موسى، عيسى عليهم السلام و ... (بقره/ 2، 136، 140؛ نساء/ 4، 163) كه همه عبرى و كاملًا براى اهل كتاب، آشناست مىتواند مؤيد ديگرى بر دخيل و معرّب بودن سبط و آشنايى كامل اهل كتاب با آن و نيز مصاديق اسباط باشد.
سبط در عهدين:
عهد عتيق (ترجمه فارسى و عربى) پس از گزارش وصيّتهاى يعقوب* به پسرانش در[1]. ترتيبالعين، ص 359؛ الصحاح، ج 3، ص1129؛ مجمع البحرين، ج 2، ص 326، «سبط»
[2]. الكافى، ج 1، ص 444؛ نهج البلاغه،خطبه 171؛ التبيان، ج 7، ص 56
[3]. المتوكلى، ص 126؛ الاتقان، ج 2، ص 316
[4]. املاء ما من به الرحمن، ج 1، ص 203؛التبيان فى اعراب القرآن، ج 1، ص 203؛ روح المعانى، مج 4، ج 6، ص 26
[5]. واژههاى دخيل، ص 115؛ قاموس الكتابالمقدس، ص 455 (6) (7) 6-. واژههاى دخيل، ص 115؛. 987- 986 P;tnemtseT dlO eht fo nocixeL hsilgnE dna werbeH A
زمان مرگ، در كنار بيان نام و تصويرى از شخصيّت هريك از آنها از زبان يعقوب عليه السلام، آنان را 12 سبطِ اسرائيل (يعقوب)[1]مىخواند. اسامى آنها عبارت است از: رِءُوْبِن، شِمْعُوْن، لِيْوِى، يِهُوْداه، زِبُوْلُوْن، يِسَّاكار، دان، گاد، آشِيْر، نَفْتالِى، يُوْسِف و بِنيامِين.[2]با توجه به اينكه در موارد متعددى از اين افراد با عنوان «پسران يعقوب عليه السلام» ياد شده است[3]و فقط در اينجا آن هم پس از بيان وصيتهاى يعقوب عليه السلام با عنوان «اسباط» معرفى مىشوند، شايد بتوان گفت كه در اين كاربرد، سبط به معناى وصىّ و جانشين برگزيده و موعود براى يعقوب عليه السلام است، ليكن وصيّتهاى ويژه يعقوب به يوسف پيش از ديگران[4]و داستان خواب يوسف مبنى بر سجده برادران در برابر او[5](يوسف/ 12، 4- 6) فقط جانشينى يوسف عليه السلام را مىرساند. تورات نيز كه تصوير آن از برادران يوسف عليه السلام- به جز بنيامين- به مراتب تيرهتر از سيماى آنان در قرآن است[6](يوسف/ 12، 5- 9، 15- 18، 20، 77، 91، 95، 97) هيچ اشارهاى به نبوّت آنها نمىكند. نسل هر يك از پسران يعقوب عليه السلام نيز با اضافه به اسم هر يك از آنها در جاى جاى عهد عتيق (ترجمه فارسى و عربى) با نام سِبْط خوانده شدهاند.[7]در اين كاربرد، هر سبطى متشكّل از قبايل متعدّدى بوده و در معرفى و شناخت هويّت افراد و گروهها بهكار مىرود.[8]از گزارش تورات برمىآيد كه نوادگانيعقوب عليه السلام پيش از افزايشپرشمارشان، بيشتر با نام بنى* اسرائيل خوانده مىشدند[9]؛ امّا پس از خروج از مصر و بيشتر براى ساماندهى نظامى جنگجويان و بر اساس انتساب به يكى از پسران يعقوب به اسباط دوازدهگانه تقسيم شدند.[10](قس: اعراف/ 7، 160) سِبط لِيْوِىْ كه به سبب ارائه خدمات دينى در معبد، معاش آن به وسيله سبطهاى ديگر تأمين مىشد، جزو اسباط[1]. كتاب مقدس، تكوين 35: 11؛ 37: 4
[2]. همان، 49: 2- 28
[3]. همان، 33: 5، 7؛ 34: 25، 27
[4]. همان، 47: 29- 31؛ 48: 22
[5]. همان، 37: 5- 7، 9
[6]. همان، 37: 2- 36؛ 38: 15- 18؛ اعداد1: 2- 44؛ 26: 55؛ اخبار اول: 28: 1
[7]. همان، اعداد 1: 4- 54؛ 2: 1- 34
[8]. همان، 18: 11، 21؛ 19: 8، 31، 39، 48؛21: 7، 27
[9]. همان، خروج 1- 30؛ 31: 2، 6؛ 35: 30،34، 38
[10]. همان، اعداد 1: 4- 54؛ 2: 1- 34
دوازدهگانه به شمار نرفته[1]و به جاى آن سِبْط إفْرَيِمْ و مِنَسِّهْ (دو پسر يوسف عليه السلام) قرار داشتند.[2]
اسباط دوازدهگانه كه با گذشت زمان پرشمار مىشدند با تقسيم سرزمين موعود ميان خود[3]هر يك داراى رئيس و استقلال شده[4]و با حفظ ارتباط[5]تا زمان مرگ سليمان*، در سرزمين واحدى مىزيستند؛ امّا پس از مرگ وى دشمنى ميان سبط يهودا* و افْريِمْ به تجزيه سرزمين به دو بخش منجر شد[6]؛ سبط يهودا و بنيامين با پيوستن به رِحَبْعامْ، فرزند سليمان عليه السلام، بخش جنوبى سرزمين را «كشور يهودا» و اسباط دهگانه ديگر با پيوستن به يارُبْعامِ پسر نِباطْ، بخش شمالى را «اسرائيل» نام نهادند.[7]
گزارش عهدين از حضور پررنگ و نمادين اسباط و شماره دوازدهگانه آنها در فرهنگ و حيات دينى يهود، از جايگاه ممتاز آنان در نزد يهوديان خبر مىدهد. مواردى چون قطعهسنگهاى گرانبها و منقّش به نام 12 سبط بنىاسرائيل در سينه بند هارون[8]و لباس رسمى كاهن بزرگ به نشان نيابت از آنان[9]، جاسوسان گسيل شده از سوى موسى عليه السلام به كنعان[10](قس: مائده/ 5، 12)، انبياى صغارِ پس از موسى عليه السلام (همين ظ مقاله)، انواع هديه و قربانى براى خدا[11]، وكلاى سليمان[12]و مجسّمههاى شير بر روى پلههاى ششگانه تخت وى[13]، حتى مدت زمان زينت زنان[14]و جز آن[15]، عدد 12 داشتهاند، چنان كه اين عدد[1]. كتاب مقدس، اعداد 1: 47- 51، 53؛ 26:22
[2]. همان، 1: 32- 35
[3]. همان، 26: 53- 56
[4]. همان، 1: 4- 16؛ اخبار اول 27: 5- 22
[5]. قاموس الكتاب المقدس، ص 70
[6]. كتاب مقدس، شموئيل دوم 2: 4- 9؛ 19:41- 43
[7]. همان، اخبار دوم 10: 1- 14
[8]. همان، خروج 28: 21؛ 39: 14
[9]. قاموس الكتاب المقدس، ص 540
[10]. كتاب مقدس، توريّة مثنّى 1: 22- 24
[11]. همان، لويان 24: 5؛ اعداد 7: 84- 87؛29: 17؛ عزرا 8: 35
[12]. همان، ملوك اول 4: 7
[13]. همان، 10: 20
[14]. همان، استير 2: 12
[15]. همان، يوشع 3: 12؛ 4: 2- 4؛ 8- 9؛شموئيل دوم 2: 15؛ ملوك اول 7: 25؛ 18: 31
اساس دستهبندى تيرهها، قبايل و عشيرههاى بنىاسرائيل، مورد توجّه در پيدايش پسران[1]و مبناى نظام شمارشى بابليان بوده است.[2]در عهد جديد نيز 12 رسول برگزيده عيسى عليه السلام[3]، دروازههاى دوازدهگانه اورشليم جديد با سر درِ منقّش به نام اسباط اسرائيل[4]و تقسيم رؤياهاى آسمانى به 12 قسم از سوى يوحنّا[5]و جز آن[6]از اين قبيل است.
اسباط در قرآن:
واژه اسباط 5 بار در 5 آيه از 4 سوره قرآن آمده است. در آيه 160 اعراف/ 7 كه بهصورت نكره آمده، مراد از آن تيرهها و گروههاى دوازدهگانه قوم موسى عليه السلام است؛ اما در موارد ديگر (بقره/ 2، 136، 140؛ آلعمران/ 3، 84؛ نساء/ 4، 163) اسباط داراى «ال» تعريف بوده و از آن به عنوان دريافت كنندگان وحى ياد مىشود. خلط ميان اين دو و نيز تأثيرپذيرى شمار قابل توجهى از منابع تاريخى[7]، تفسيرى[8]و نيز برخى منابع حديثى[9]مسلمانان از گزارشهاى عهد عتيق، ديدگاههاى متفاوت و گاه متضادّى را درباره معناى لغوى سبط و مصاديق اسباطِ دريافت كننده وحى پديد آورده است. آيه 160 اعراف/ 7 از تقسيم قوم موسى عليه السلام به 12 گروه كه ظاهراً بر اساس انتساب آنان به پسران دوازدهگانه يعقوب عليه السلام (ر. ك: يوسف/ 12، 4) صورت گرفته، سخن مىگويد:«وقَطَّعنهُمُ اثنَتَى عَشرَةَ اسباطًا امَمًا ...».بيشتر مفسّران،«اسباطاً»را به سبب جمع بودن، بدل از«اثنَتَى عَشرَةَ»، تميز آن را «فرقة» (در تقدير) و«أمماً»را نعتِ«اسباطاً»يا حال از آندانستهاند[10]؛ يعنى[1]. كتاب مقدس، اخبار اول 25: 9- 31
[2]. قاموس الكتاب المقدس، ص 608
[3]. كتاب مقدس، انجيل مَرْقُس 3: 14- 15؛انجيل لُوقا 6: 13
[4]. همان، مكاشفات يوحنا 21: 12
[5]. همان، 7: 4- 8
[6]. همان، 7: 5- 7؛ 12: 1؛ 14: 16، انجيلمتى: 19: 28؛ 26: 53
[7]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 31؛ تاريخ طبرى،ج 1، ص 191- 192؛ مروج الذهب، ج 1، ص 43- 44
[8]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 789؛ كشفالاسرار، ج 1، ص 380؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 193
[9]. الكافى، ج 8، ص 116؛ كمال الدين، ص216؛ المستدرك، ج 2، ص 570
[10]. مجمع البيان، ج 4، ص 752؛ التفسيرالكبير، ج 15، ص 33؛ تفسير قرطبى، ج 7، ص 193
هريك از اسباط خود چندين سبط و گروه پرشمار بودهاند.[1]برخى نيز آن را تميز و به منزله مفرد دانستهاند.[2]چنانكه از بخش بعدى آيه نيز برمىآيد، مفسّران سبب دستهبندى ياد شده را كه بنا بر ظاهر آيه در زمان موسى عليه السلام روى داده است[3]، تسهيل در اداره امور آنان و پيشگيرى از اختلاف بر سر آب، غذا و ... مىدانند.[4]قرآن در ادامه با شمردن نعمتهاى الهى بر اسباط (قبايل دوازدهگانه) همانند 12 چشمه، سايبانى از ابر، مَنّ و سَلْوى (اعراف/ 7، 160) اجازه سكونت در بيتالمقدس، بهرهمندى از مواهب آن، آمرزش گناهان به شرط فرمانبردارى از خداوند (اعراف/ 7، 161) ياد مىكند و اينكه چگونه به رغم همه آنها دست به نافرمانى، ستمگرى و تحريف كلام الهى زده و گرفتار عذاب شدند. (اعراف/ 7، 160، 162) (ظ باب حطّه، اصحاب قريه، اصحاب سبت)
آيات ديگر اسباط در كنار گزارش يكى از باورهاى مهم دينى اهل كتاب درباره هويّت دينى شمارى از پيامبران پيشين به ويژه ابراهيم عليه السلام، آن را به چالش كشيده (بقره/ 2، 140؛ آل عمران/ 3، 67) و با معرّفى «ارسال رسل و انزال كتب» به عنوان يك حركت توحيدى واحد (نساء/ 4، 163)، نگرش قوم گرايانه و انحصار طلبانه به تاريخ انبيا و دين ابراهيم عليه السلام را رد مىكند. (بقره/ 2، 140) تأمّل در برخى آيات (بقره/ 2، 133، 140- 141؛ آل عمران/ 3، 65- 68) به ويژه مقايسه آن با پارهاى از گزارشهاى تورات[5]نشان مىدهد كه هر يك از يهود و نصارا* با پيوند هويّت دينى و نژادى خويش به ابراهيم* عليه السلام (از طريق اسباط ظ يعقوب ظ اسحاق)، خود را وارث همه وعدههاى خداوند به وى، همچنين فرزند و حبيب خدا (مائده/ 5، 18) پنداشته و با افتخار به آن (بقره/ 2، 140؛ آلعمران/ 3، 67)، هدايت و حقّ ورود به بهشت را فقط در گرو يهودى و نصرانى شدن مىدانستند (بقره/ 2، 111، 135)، ازاينرو قرآن با گزارش بخشهاى ويژهاى از كارها و سخنان پيامبران ياد شده، افزون بر تنزيه آنان از باورهاى شركآلود و كفرآميز اهل* كتاب،[1]. الكشاف، ج 2، ص 168؛ التفسير الكبير،ج 15، ص 33؛ التحقيق، ج 5، ص 35
[2]. التحقيق، ج 5، ص 35
[3]. روح المعانى، مج 7، ج 12، ص 184؛التحقيق، ج 5، ص 34
[4]. مجمع البيان، ج 4، ص 754؛ روحالمعانى، مج 1، ج 1، ص 271؛ فى ظلال القرآن، ج 3، ص 1381
[5]. كتاب مقدس، تكوين 22: 10، 13؛ 26: 3-5؛ 27: 1- 38؛ 50: 25- 26؛ 49: 28؛ خروج 1: 1- 7
بر هويّت واحد و توحيدى دين آنان كه همان دين حنيف ابراهيم است، تصريح كرده (بقره/ 2، 124- 133، 135) و در ادامه با تأكيد بر لزوم ايمان به همه انبياى الهى از جمله اسباط بر عدم فرق گذارى ميان آنان تصريح مىكند:«قولوا ءامَنّا بِاللَّهِ وما انزِلَ الَينا وما انزِلَ الى ابرهيمَ و اسمعيلَ واسحقَ ويَعقوبَ والاسباطِ وما اوتِىَ موسى و عيسى وما اوتِىَ النَّبِيُّونَ مِن رَبّهِم لانُفَرّقُ بَينَ احَدٍ مِنهُم ونَحنُ لَهُ مُسلِمون».(بقره/ 2، 136 و نيز آلعمران/ 3، 84) قرآن كه با نگرشى فراتر از زمان، مكان و نژاد، چنين ايمانى را «اسلام» (آل عمران/ 3، 84- 85)، «مايه حتمى هدايت» (بقره/ 2، 137)، «دين حنيف ابراهيم» (بقره/ 2، 135 قس: همان، 137) مىداند در ادامه با ردّ صريح يهودى و نصرانى بودن انبياى ياد شده، اهل كتاب را به سبب تحريف و كتمان حقايق، ستمگر مىخواند:
«ام تَقولونَ انَّ ابرهيمَ واسمعيلَ و اسحقَ ويَعقوبَ والاسباطَ كانوا هودًا او نَصرى قُل ءَانتُم اعلَمُ امِ اللَّهُ ...». (بقره/ 2، 140)
در آيه 163 نساء/ 4 از نزول وحى بر اسباط، همانند شمارى از پيامبران بزرگ، ياد شده است:«انّا اوحَينا الَيكَ كَما اوحَينا الى نوحٍ والنَّبِيّينَ مِن بَعدِهِ واوحَينا الى ابرهيمَ واسمعِيلَ واسحقَ ويَعقوبَ والاسباطِ وعِيسى وايّوبَ و يونُسَ و هرونَ و سُلَيمنَ وءاتَينا داوودَ زَبورا».اين آيه در ادامه گزارش قرآن از تاريخ شرك آلود و كفرآميز حيات دينى يهود، به ويژه چگونگى برخورد آنان با انبيا كه تبعيض بين پيامبران و انكار رسالت پيامبر اسلام را از سر عناد و لجاجت معرفى مىكند، آمده (نساء/ 4، 150- 162) و در پاسخ آنان، نزول وحى بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را استمرار حركت همه انبيا (نساء/ 4، 164- 165) از جمله پيامبران ياد شده مورد تأييد اهل كتاب مىداند كه به رغم همه تفاوتها داراى هويت و هدفى واحد است. (نساء/ 4، 164- 165) چنان كه شمارى از دانشمندان شيعه[1]و سنّى[2]نيز برداشت و بعد توجيه كردهاند، تصريح آيه مبنى بر وحى بر اسباط، قرار گرفتن نام آنان در كنار پيامبران ياد شده و نيز لزوم ايمان به آنها در ردّ تبعيض بين انبياى الهى، پيامبر بودن آنان را مىرساند؛ امّا هويّت آنان مورد اختلاف است. ديدگاه مشهور[3]مفسّران اهل سنّت- كه به پيروى از مفسّران نخستينى چون قُتاده، سدّى و محمد بن اسحاق، آنان را همان پسران دوازدهگانه يعقوب عليه السلام دانستهاند[4]- به سبب تصوير[1]. تنزيه الانبياء، ص 68؛ الانتصار، ج 4،ص 65؛ مكيال المكارم، ج 2، ص 336
[2]. الكشاف، ج 1، ص 195، 197؛التفسيرالكبير، ج 8، ص 132؛ روحالمعانى، مج 1، ج 1، ص 395
[3]. تفسير المنار، ج 6، ص 69
[4]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 438؛ تفسيرقرطبى، ج 2، ص 96؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 193
ارائه شده از برادران يوسف عليه السلام در قرآن، از سوى مفسّران شيعه[1]و برخى ديگر از اهل سنّت[2]- كه بر اساس دلايلى از كتاب، سنّت و عقل معتقد به عصمت انبيا عليه السلام حتّى پيش از بلوغ و نبوّت نيز هستند- دچار چالش شده است.
قرآن امورى چون حسادت، توطئه قتل يوسف عليه السلام، اتّفاق نظر براى به چاه افكندن وى، دروغگويى و صحنهسازى براى فريب پدر و گمراه خواندن وى، فروختن يوسف عليه السلام و اتّهام دزدى به وى، اعتراف به گناه و طلب مغفرت الهى (يوسف/ 12، 5- 9، 15- 18، 20، 77، 91، 95، 97) را به آنها نسبت مىدهد كه از ساحت انبيا به دور است. برخى با اعتقاد به پيامبرى و اسباط بودن پسران يعقوب و براى تنزيه آنان، امور ياد شده را گناه صغيره يا مربوط به پيش از بلوغ و نبوّت دانستهاند[3]كه ازسوى شمارى از مفسّران گروه دوم و با استناد به آيات 9 و 97 يوسف/ 12 رد شده است.[4]عالمانى چون شريف مرتضى (م. 436 ق.)، طوسى (م. 460 ق.) و طبرسى (م. 546 ق.) در عين پذيرش اسباط بودن پسران يعقوب عليه السلام، با اين توجيه كه وحى فقط بر برخى از آنان- كه در امور ياد شده دخيل نبودند- نازل شده بود، سبب نسبت نزول وحى بر همه اسباط را موظّف بودن همه آنها به پيروى از وحى دانستهاند[5]؛ اما اين ديدگاه همانند ديدگاه گروه نخست از مفسّران اهل سنّت با امور زير سازگار نيست: ظاهر آيات ياد شده، لزوم ايمان به همه اسباط، صريح نبودن آن در برادران يوسف[6]عليه السلام، عدم ياد كرد قرآن از آنها به عنوان پيامبر در آيات ديگر[7][1]. التبيان، ج 1، ص 482؛ مجمع البيان، ج1، ص 405؛ الميزان، ج 11، ص 93- 94
[2]. روح المعانى، مج 1، ج 1، ص 621
[3]. تنزيه الانبياء، ص 68؛ الانتصار، ج 4،ص 65
[4]. التبيان، ج 6، ص 101؛ مجمع البيان، ج5، ص 324؛ روح المعانى، مج 1، ج 1، ص 621
[5]. تنزية الانبياء، ص 68؛ التبيان، ج 1،ص 483؛ مجمع البيان، ج 1، ص 405
[6]. تفسير المنار، ج 6، ص 69؛ الميزان، ج1، ص 93
[7]. التبيان، ج 1، ص 482؛ مجمعالبيان، ج1، ص 405؛ روحالمعانى، مج 1، ج 1، ص 621