اساس دستهبندى تيرهها، قبايل و عشيرههاى بنىاسرائيل، مورد توجّه در پيدايش پسران[1]و مبناى نظام شمارشى بابليان بوده است.[2]در عهد جديد نيز 12 رسول برگزيده عيسى عليه السلام[3]، دروازههاى دوازدهگانه اورشليم جديد با سر درِ منقّش به نام اسباط اسرائيل[4]و تقسيم رؤياهاى آسمانى به 12 قسم از سوى يوحنّا[5]و جز آن[6]از اين قبيل است.
اسباط در قرآن:
واژه اسباط 5 بار در 5 آيه از 4 سوره قرآن آمده است. در آيه 160 اعراف/ 7 كه بهصورت نكره آمده، مراد از آن تيرهها و گروههاى دوازدهگانه قوم موسى عليه السلام است؛ اما در موارد ديگر (بقره/ 2، 136، 140؛ آلعمران/ 3، 84؛ نساء/ 4، 163) اسباط داراى «ال» تعريف بوده و از آن به عنوان دريافت كنندگان وحى ياد مىشود. خلط ميان اين دو و نيز تأثيرپذيرى شمار قابل توجهى از منابع تاريخى[7]، تفسيرى[8]و نيز برخى منابع حديثى[9]مسلمانان از گزارشهاى عهد عتيق، ديدگاههاى متفاوت و گاه متضادّى را درباره معناى لغوى سبط و مصاديق اسباطِ دريافت كننده وحى پديد آورده است. آيه 160 اعراف/ 7 از تقسيم قوم موسى عليه السلام به 12 گروه كه ظاهراً بر اساس انتساب آنان به پسران دوازدهگانه يعقوب عليه السلام (ر. ك: يوسف/ 12، 4) صورت گرفته، سخن مىگويد:«وقَطَّعنهُمُ اثنَتَى عَشرَةَ اسباطًا امَمًا ...».بيشتر مفسّران،«اسباطاً»را به سبب جمع بودن، بدل از«اثنَتَى عَشرَةَ»، تميز آن را «فرقة» (در تقدير) و«أمماً»را نعتِ«اسباطاً»يا حال از آندانستهاند[10]؛ يعنى[1]. كتاب مقدس، اخبار اول 25: 9- 31
[2]. قاموس الكتاب المقدس، ص 608
[3]. كتاب مقدس، انجيل مَرْقُس 3: 14- 15؛انجيل لُوقا 6: 13
[4]. همان، مكاشفات يوحنا 21: 12
[5]. همان، 7: 4- 8
[6]. همان، 7: 5- 7؛ 12: 1؛ 14: 16، انجيلمتى: 19: 28؛ 26: 53
[7]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 31؛ تاريخ طبرى،ج 1، ص 191- 192؛ مروج الذهب، ج 1، ص 43- 44
[8]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 789؛ كشفالاسرار، ج 1، ص 380؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 193
[9]. الكافى، ج 8، ص 116؛ كمال الدين، ص216؛ المستدرك، ج 2، ص 570
[10]. مجمع البيان، ج 4، ص 752؛ التفسيرالكبير، ج 15، ص 33؛ تفسير قرطبى، ج 7، ص 193
هريك از اسباط خود چندين سبط و گروه پرشمار بودهاند.[1]برخى نيز آن را تميز و به منزله مفرد دانستهاند.[2]چنانكه از بخش بعدى آيه نيز برمىآيد، مفسّران سبب دستهبندى ياد شده را كه بنا بر ظاهر آيه در زمان موسى عليه السلام روى داده است[3]، تسهيل در اداره امور آنان و پيشگيرى از اختلاف بر سر آب، غذا و ... مىدانند.[4]قرآن در ادامه با شمردن نعمتهاى الهى بر اسباط (قبايل دوازدهگانه) همانند 12 چشمه، سايبانى از ابر، مَنّ و سَلْوى (اعراف/ 7، 160) اجازه سكونت در بيتالمقدس، بهرهمندى از مواهب آن، آمرزش گناهان به شرط فرمانبردارى از خداوند (اعراف/ 7، 161) ياد مىكند و اينكه چگونه به رغم همه آنها دست به نافرمانى، ستمگرى و تحريف كلام الهى زده و گرفتار عذاب شدند. (اعراف/ 7، 160، 162) (ظ باب حطّه، اصحاب قريه، اصحاب سبت)
آيات ديگر اسباط در كنار گزارش يكى از باورهاى مهم دينى اهل كتاب درباره هويّت دينى شمارى از پيامبران پيشين به ويژه ابراهيم عليه السلام، آن را به چالش كشيده (بقره/ 2، 140؛ آل عمران/ 3، 67) و با معرّفى «ارسال رسل و انزال كتب» به عنوان يك حركت توحيدى واحد (نساء/ 4، 163)، نگرش قوم گرايانه و انحصار طلبانه به تاريخ انبيا و دين ابراهيم عليه السلام را رد مىكند. (بقره/ 2، 140) تأمّل در برخى آيات (بقره/ 2، 133، 140- 141؛ آل عمران/ 3، 65- 68) به ويژه مقايسه آن با پارهاى از گزارشهاى تورات[5]نشان مىدهد كه هر يك از يهود و نصارا* با پيوند هويّت دينى و نژادى خويش به ابراهيم* عليه السلام (از طريق اسباط ظ يعقوب ظ اسحاق)، خود را وارث همه وعدههاى خداوند به وى، همچنين فرزند و حبيب خدا (مائده/ 5، 18) پنداشته و با افتخار به آن (بقره/ 2، 140؛ آلعمران/ 3، 67)، هدايت و حقّ ورود به بهشت را فقط در گرو يهودى و نصرانى شدن مىدانستند (بقره/ 2، 111، 135)، ازاينرو قرآن با گزارش بخشهاى ويژهاى از كارها و سخنان پيامبران ياد شده، افزون بر تنزيه آنان از باورهاى شركآلود و كفرآميز اهل* كتاب،[1]. الكشاف، ج 2، ص 168؛ التفسير الكبير،ج 15، ص 33؛ التحقيق، ج 5، ص 35
[2]. التحقيق، ج 5، ص 35
[3]. روح المعانى، مج 7، ج 12، ص 184؛التحقيق، ج 5، ص 34
[4]. مجمع البيان، ج 4، ص 754؛ روحالمعانى، مج 1، ج 1، ص 271؛ فى ظلال القرآن، ج 3، ص 1381
[5]. كتاب مقدس، تكوين 22: 10، 13؛ 26: 3-5؛ 27: 1- 38؛ 50: 25- 26؛ 49: 28؛ خروج 1: 1- 7
بر هويّت واحد و توحيدى دين آنان كه همان دين حنيف ابراهيم است، تصريح كرده (بقره/ 2، 124- 133، 135) و در ادامه با تأكيد بر لزوم ايمان به همه انبياى الهى از جمله اسباط بر عدم فرق گذارى ميان آنان تصريح مىكند:«قولوا ءامَنّا بِاللَّهِ وما انزِلَ الَينا وما انزِلَ الى ابرهيمَ و اسمعيلَ واسحقَ ويَعقوبَ والاسباطِ وما اوتِىَ موسى و عيسى وما اوتِىَ النَّبِيُّونَ مِن رَبّهِم لانُفَرّقُ بَينَ احَدٍ مِنهُم ونَحنُ لَهُ مُسلِمون».(بقره/ 2، 136 و نيز آلعمران/ 3، 84) قرآن كه با نگرشى فراتر از زمان، مكان و نژاد، چنين ايمانى را «اسلام» (آل عمران/ 3، 84- 85)، «مايه حتمى هدايت» (بقره/ 2، 137)، «دين حنيف ابراهيم» (بقره/ 2، 135 قس: همان، 137) مىداند در ادامه با ردّ صريح يهودى و نصرانى بودن انبياى ياد شده، اهل كتاب را به سبب تحريف و كتمان حقايق، ستمگر مىخواند:
«ام تَقولونَ انَّ ابرهيمَ واسمعيلَ و اسحقَ ويَعقوبَ والاسباطَ كانوا هودًا او نَصرى قُل ءَانتُم اعلَمُ امِ اللَّهُ ...». (بقره/ 2، 140)
در آيه 163 نساء/ 4 از نزول وحى بر اسباط، همانند شمارى از پيامبران بزرگ، ياد شده است:«انّا اوحَينا الَيكَ كَما اوحَينا الى نوحٍ والنَّبِيّينَ مِن بَعدِهِ واوحَينا الى ابرهيمَ واسمعِيلَ واسحقَ ويَعقوبَ والاسباطِ وعِيسى وايّوبَ و يونُسَ و هرونَ و سُلَيمنَ وءاتَينا داوودَ زَبورا».اين آيه در ادامه گزارش قرآن از تاريخ شرك آلود و كفرآميز حيات دينى يهود، به ويژه چگونگى برخورد آنان با انبيا كه تبعيض بين پيامبران و انكار رسالت پيامبر اسلام را از سر عناد و لجاجت معرفى مىكند، آمده (نساء/ 4، 150- 162) و در پاسخ آنان، نزول وحى بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را استمرار حركت همه انبيا (نساء/ 4، 164- 165) از جمله پيامبران ياد شده مورد تأييد اهل كتاب مىداند كه به رغم همه تفاوتها داراى هويت و هدفى واحد است. (نساء/ 4، 164- 165) چنان كه شمارى از دانشمندان شيعه[1]و سنّى[2]نيز برداشت و بعد توجيه كردهاند، تصريح آيه مبنى بر وحى بر اسباط، قرار گرفتن نام آنان در كنار پيامبران ياد شده و نيز لزوم ايمان به آنها در ردّ تبعيض بين انبياى الهى، پيامبر بودن آنان را مىرساند؛ امّا هويّت آنان مورد اختلاف است. ديدگاه مشهور[3]مفسّران اهل سنّت- كه به پيروى از مفسّران نخستينى چون قُتاده، سدّى و محمد بن اسحاق، آنان را همان پسران دوازدهگانه يعقوب عليه السلام دانستهاند[4]- به سبب تصوير[1]. تنزيه الانبياء، ص 68؛ الانتصار، ج 4،ص 65؛ مكيال المكارم، ج 2، ص 336
[2]. الكشاف، ج 1، ص 195، 197؛التفسيرالكبير، ج 8، ص 132؛ روحالمعانى، مج 1، ج 1، ص 395
[3]. تفسير المنار، ج 6، ص 69
[4]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 438؛ تفسيرقرطبى، ج 2، ص 96؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 193
ارائه شده از برادران يوسف عليه السلام در قرآن، از سوى مفسّران شيعه[1]و برخى ديگر از اهل سنّت[2]- كه بر اساس دلايلى از كتاب، سنّت و عقل معتقد به عصمت انبيا عليه السلام حتّى پيش از بلوغ و نبوّت نيز هستند- دچار چالش شده است.
قرآن امورى چون حسادت، توطئه قتل يوسف عليه السلام، اتّفاق نظر براى به چاه افكندن وى، دروغگويى و صحنهسازى براى فريب پدر و گمراه خواندن وى، فروختن يوسف عليه السلام و اتّهام دزدى به وى، اعتراف به گناه و طلب مغفرت الهى (يوسف/ 12، 5- 9، 15- 18، 20، 77، 91، 95، 97) را به آنها نسبت مىدهد كه از ساحت انبيا به دور است. برخى با اعتقاد به پيامبرى و اسباط بودن پسران يعقوب و براى تنزيه آنان، امور ياد شده را گناه صغيره يا مربوط به پيش از بلوغ و نبوّت دانستهاند[3]كه ازسوى شمارى از مفسّران گروه دوم و با استناد به آيات 9 و 97 يوسف/ 12 رد شده است.[4]عالمانى چون شريف مرتضى (م. 436 ق.)، طوسى (م. 460 ق.) و طبرسى (م. 546 ق.) در عين پذيرش اسباط بودن پسران يعقوب عليه السلام، با اين توجيه كه وحى فقط بر برخى از آنان- كه در امور ياد شده دخيل نبودند- نازل شده بود، سبب نسبت نزول وحى بر همه اسباط را موظّف بودن همه آنها به پيروى از وحى دانستهاند[5]؛ اما اين ديدگاه همانند ديدگاه گروه نخست از مفسّران اهل سنّت با امور زير سازگار نيست: ظاهر آيات ياد شده، لزوم ايمان به همه اسباط، صريح نبودن آن در برادران يوسف[6]عليه السلام، عدم ياد كرد قرآن از آنها به عنوان پيامبر در آيات ديگر[7][1]. التبيان، ج 1، ص 482؛ مجمع البيان، ج1، ص 405؛ الميزان، ج 11، ص 93- 94
[2]. روح المعانى، مج 1، ج 1، ص 621
[3]. تنزيه الانبياء، ص 68؛ الانتصار، ج 4،ص 65
[4]. التبيان، ج 6، ص 101؛ مجمع البيان، ج5، ص 324؛ روح المعانى، مج 1، ج 1، ص 621
[5]. تنزية الانبياء، ص 68؛ التبيان، ج 1،ص 483؛ مجمع البيان، ج 1، ص 405
[6]. تفسير المنار، ج 6، ص 69؛ الميزان، ج1، ص 93
[7]. التبيان، ج 1، ص 482؛ مجمعالبيان، ج1، ص 405؛ روحالمعانى، مج 1، ج 1، ص 621
و انتساب امور ياد شده به همه آنان، به جز بنيامين. مهمتر از همه اگر آنان مراد بودند تعبير«يعقوب و بنيه»(بقره/ 2، 132- 133) رساتر و روشنتر بود.[1]پندار پيامبرى برادران يوسف عليه السلام- كه متأثّر از اطلاق اسباط بر آنان در تورات و تطبيق آنها بر اسباط دريافت كننده وحى، پديد آمده،- در احاديث اسلامى نيز رد شده است.[2]
مفسّرانى كه برادران يوسف عليه السلام را اسباط دريافت كننده وحى نمىدانند در تعيين مصداق آن، ديدگاه يكسانى ندارند. در اين ميان ديدگاهىكه با تطبيق آن بر گروههاى دوازدهگانه قوم موسى عليه السلام (اعراف/ 7، 160) نسبت نزول وحى به آنان را برانگيخته شدن پيامبرانى از ميان آنها دانسته[3]يا بدون هرگونه توضيح و تعيينى آن را نوادگان يعقوب و نسل پسران وى تفسير مىكند[4]، با اين امور سازگار نيست: ظاهر آيات مورد بحث، وجود «ال» تعريف، برداشت عموم مفسّران و نيز نسبت «ظلم» و «فسق» ى كه قرآن به اسباط قوم موسى عليه السلام مىدهد. (اعراف/ 7، 160، 162- 163) تطبيق اسباط بر همه پيامبران از نسل انبياى ياد شده در آيات، به ويژه از نسل يعقوب عليه السلام[5]يا پيامبرانى چون داود*، سليمان، يونس*، ايّوب* و ... كه پس از موسى عليه السلام از ميان بنىاسرائيل برانگيخته شدند[6]نيز مطرح شده است، چنانكهبرخى با افزودن يوسف، موسى وعيسى عليهم السلام آنها را پيامبرانى از نسل اسحاق و يعقوب عليهما السلام، نيز دانستهاند.[7]اين ديدگاههاى نزديك به هم با آيات مربوط سازگار نيست، زيرا در آيات 163- 164 نساء/ 4 پس از ذكر اسباط، از عيسى، ايوب، يونس، هارون، سليمان، داوود و موسى عليهم السلام نيز ياد مى شود، چنانكه ذكر اسباط پس از يعقوب عليه السلام در آيات 136 و 140 بقره/ 2؛ 84 آلعمران/ 3 و 164 نساء/ 4 نشان مىدهد كه اسباط به احتمال زياد در دوره تاريخى پس از يعقوب عليه السلام و پيش از موسى عليه السلام مىزيستهاند. گزارشهاى عهدين[8]، همچنين آياتى چون 33 و 65 آل عمران/ 3 نشان مىدهد كه ترتيب تاريخى در ذكر نام پيامبران ياد شده در آيات 136 بقره/ 2، و 84 آل عمران/ 3، رعايت شده است؛ همچنين نام بردن از اسباط در قالب لفظِ جمعى كه مفرد آن يك وصف عام است و پرهيز از ذكر نام يكايك آنها، مىتواند از پايين بودن مقام و[1]. روحالمعانى، مج 7، ج 12، ص 277
[2]. الكافى، ج 8، ص 246؛ علل الشرايع، ج1، ص 244؛ كمال الدين، ص 144
[3]. فتح البارى، ج 6، ص 298؛ تفسيرالمنار، ج 6، ص 69؛ الميزان، ج 1، ص 312
[4]. الكشاف، ج 1، ص 195؛ التفسير الكبير،ج 4، ص 92؛ كنز الدقايق، ج 2، ص 167
[5]. التحقيق، ج 5، ص 33
[6]. الميزان، ج 3، ص 336
[7]. التبيان، ج 1، ص 482؛ مجمعالبيان، ج3، ص 216
[8]. كتاب مقدس؛ تكوين 16: 15؛ 21: 2- 3؛25: 25- 26؛ 49: 28؛ خروج 2: 10
منزلت اسباط نسبت به پيامبران ياد شده حكايت كند، چنانكه پارهاى خاورشناسان آن را «انبياى صغارِ» موردِ اعتقاد يهود مىدانند كه 12 تن بودهاند.[1]نام آنها كه بعضاً معاصر يكديگر و همگى از مصنّفان عهد عتيق بوده و در دوره تاريخى ميان موسى و عيسى عليهما السلام مىزيستهاند از اين قرار است: هُوْشِيَعِ، يهوْئِيْلْ، عامُوْسْ، عُوْبَدْياهِ، يُوْناهِ، مِيْكاهِ، ناحُوْمِ، حَبَقُّوْقِ، صِفَيْناهِ، حگىَّ، زِكرْياهِ بن بِرِكْياهِ و مَلاكِيء.[2]اين ديدگاه با دوره تاريخى ياد شده و نيز گزارشهاى ارائه شده از عهد عتيق سازگارى ندارد.
اسباط و مصاديق و جنبههاى گوناگون آن و اغلب بهصورت جزئىتر و روشنتر در برخى احاديث منسوب به پيامبر صلى الله عليه و آله و پيشوايان معصوم شيعه عليهم السلام نيز مورد توجّه قرار گرفته است. در پارهاى احاديث، وجود دو سبط براى هر پيامبرى پس از وصىّ وى[3]، برترى اسباطِ پيامبران نسبت به مردمان ديگر در نزد خدا پس از انبيا و اوصيا[4]، همچنين شهادت شمار فراوانى از اسباط به همراه دهها پيامبر و وصىّ در طول تاريخ و در سرزمين كربلا[5]گزارش شده است، چنانكه در كاربردى نسبتاً گسترده درباره امام حسن و امام حسين عليهما السلام و درپى مقايسه پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام با ديگر انبيا و اوصيا، آن دو، سرور[6]، برترين[7]، بهترين[8]و خاتمِ اسباط[9]و نيز دو سبط پيامبر صلى الله عليه و آله[10]خوانده شدهاند[11]؛ همچنين اسباط دريافت كننده وحى، 12 تن[12]و از ميان نوادگان يعقوب عليه السلام[13]معرفى شدهاند.
نتيجه اينكه بر اساس گزارش هر چند متفاوت تورات و قرآن، حضرت ابراهيم عليه السلام در[1]. واژههاى دخيل، ص 115، «اسباط»
[2]. قاموس الكتاب المقدس، ص 587، 925
[3]. كفاية الاثر، ص 80؛ بحارالانوار، ج36، ص 312
[4]. دلائلالامامه، ص 78؛ شرحالاخبار، ج1، ص 124
[5]. كاملالزيارات، ص 453؛ تهذيب، ج 6، ص83؛ وسائلالشيعه، ج 14، ص 517
[6]. الكافى، ج 8، ص 50؛ الامالى، ص 691؛بحارالانوار، ج 43، ص 3
[7]. شرح الاخبار، ج 1، ص 124؛ ج 3، ص 101
[8]. كفاية الاثر، ص 80؛ دلائل الامامه، ص479؛ بحارالانوار، ج 36، ص 311
[9]. بحارالانوار، ج 22، ص 111
[10]. الكافى، ج 1، ص 516؛ كامل الزيارات،ص 515؛ بحارالانوار، ج 36، ص 284
[11]. مسند احمد، ج 4، ص 172؛ سنن ابنماجه، ج 1، ص 51؛ سنن الترمذى، ج 5، ص 324
[12]. كفاية الاثر، ص 14، 80؛ مناقب آلابىطالب، ج 1، ص 259؛ بحارالانوار، ج 36، ص 284
[13]. كفاية الاثر، ص 80؛ الاحتجاج، ج 1، ص319؛ بحارالانوار، ج 17، ص 279
سنين كهنسالى از نبود فرزندى كه وارث وى باشد، انديشناك بود، از اينرو خداوند به وى وعده تولداسماعيل و سپس اسحاق را داد (هود/ 11، 71- 72؛ ابراهيم/ 14، 39؛ عنكبوت/ 29، 27) و اينكه نسل وى از طريق آن دو گسترش يافته و اقوام فراوانى پديد خواهند آورد.[1](قس: آل عمران/ 3، 33- 34؛ انعام/ 6، 84- 87) در گزارش تورات و برخلاف خواست قلبى ابراهيم عليه السلام مجراى تحقّق همه وعدههاى خدا در مورد جانشينى، وراثت و ازدياد نسل وى، اسحاق و پس از وى يعقوب عليه السلام و پسران او معرفى شده است.[2](قس: بقره/ 2، 141) حتّى اسحاق به عنوان ذبيح معرّفى مىشود.[3](قس: صافّات/ 37، 101- 113) در مقابل، از اسماعيل و فرزندان وى تصوير نسبتاً تيرهاى ترسيم شده و در يك مورد به پيدايش 12 امير و سرور از ميان فرزندان وى و نيز قبايل دوازدهگانه از آنان اشاره مىشود[4]، بر ايناساس به نظر مىرسد وعده آمدن اسباط به عنوان پيامبرانى دوازدهگانه از همان ابتدا توسط ابراهيم عليه السلام داده شده بود كه تورات آن را همان پسران دوازدهگانه يعقوب و نياكان بنىاسرائيل مىداند. از گزارشهاى لغوى، تفسيرى و روايى گفته شده برمىآيد- چنانكه شمار قابل توجهى از مفسّران نيز آن را به صراحت[5]يا بهصورت يكى از احتمالات[6]گفتهاند- گروه ياد شده افراد خاصّى[7]از ميان نوادگان يعقوب بودهاند كه افزون بر استمرار نژادى، به اعتبار جانشينى آن حضرت، دنباله معنوى او نيز به شمار رفته و بر اساس ظاهر آيات مربوط و تصريح افرادى چون شيخ طوسى[8]، پس از يوسف عليه السلام و پيش از موسى عليه السلام در مصر* و ميان بنىاسرائيل رسالت داشتهاند. از آيه 34 غافر/ 40 برمىآيد كه دراين دوره هيچ پيامبر بزرگى در ميان بنىاسرائيل برانگيخته نشد. تورات نيز با مسكوت گذاشتن اين مرحله تاريخى تنها به مرگ يوسف* عليه السلام و[1]. كتاب مقدس، تكوين 15: 2- 5؛ 17: 4- 6،16، 20
[2]. همان، 26: 3- 4؛ 27: 23- 29، 36- 40؛35: 11- 12
[3]. همان، 22: 2- 13
[4]. همان، 16: 12؛ 17: 20
[5]. الكشاف، ج 1، ص 590؛ التفسير الكبير،ج 4، ص 92؛ التحقيق، ج 5، ص 33
[6]. التبيان، ج 6، ص 101؛ مجمعالبيان، ج5، ص 390؛ الميزان، ج 1، ص 312
[7]. مجمع البحرين، ج 2، ص 326؛ الخرائجوالجرائح، ج 2، ص 908
[8]. كمال الدين، ص 211؛ تفسير ابىحمزه، ص131
برادرانش در مصر، ازدياد نسل بنىاسرائيل و آزار و اذيّت آنان به دست پادشاهى كه نام يوسف را نشنيده بود، اشاره كرده، آنگاه با يك جهش تاريخى، بلافاصله پس از پايان سفر تكوين، به سفر خروج و داستان تولّد موسى* عليه السلام و تلاشهاى وى براى رهايى بنىاسرائيل پرداخته است.[1]
منابع
الاتقان فى علوم القرآن؛ الاحتجاج؛ الامالى، صدوق؛ املاء ما من به الرحمن؛ الانتصار اهم مناظرات فى شبكات الانترنت؛ بحارالانوار؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى اعراب القرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛ تفسير القرآن الكريم، ابوحمزه ثمالى؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب؛ تفسير المنار؛ تنزيه الانبياء؛ تهذيب الاحكام؛ جامع البيان عنتأويل آىالقرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الخرائج و الجرائح؛ دلائل الامامه؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ سنن ابن ماجه؛ سنن الترمذى؛ شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار عليهم السلام؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه؛ علل الشرايع؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ فى ظلال القرآن؛ قاموس الكتاب المقدس؛ القاموس المحيط؛ الكافى؛ كامل الزيارات؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر؛ كمال الدين و تمام النعمه؛ لسان العرب؛ المتوكلى فيما ورد فى القرآن؛ مجمع البحرين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند احمد بن حنبل؛ مكيال المكارم فى فوائد الدعا للقائم؛ معجم الفروق اللغويه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مناقب آل ابىطالب؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر؛ نهج البلاغه؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد؛ وسائلالشيعه ..
AH ebrewand English Lexiconofthe Old Testment
..[1]. كتاب مقدس، تكوين، 50: 22- 26؛ خروج1: 1- 22