14. ياد كننده سراى آخرت:«... انّا اخلَصنهُم بِخالِصَةٍ ذِكرَى الدّار».
(ص/ 38، 46) برخى از مفسران كلمه «دار» را به «دنيا» تفسير كرده، مراد از آيه را ماندن نام و ياد نيك اين پيامبران در ميان جهانيان تا پايان دنيا دانستهاند[1]؛ ولى بيشتر مفسران به دليل اطلاق كلمه «دار» و ظهور آن در دار حقيقى، مراد از آن را «سراى آخرت» دانسته، گفتهاند: آنان همواره به ياد آخرت بودند و مردم را نيز با يادآورى آن به سوى خدا مىخواندند.[2]
علامه طباطبايى جمله«انّا اخلَصنهُم ...»را تعليل مضمون آيه پيشين مىداند كه ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به«اولِى الايدى وَالابصر»وصف مىكند، و آيه را چنين معنا مىكند: علت نيرومند و بينا بودن اين سه پيامبر، اين است كه ما آنان را به يادآورىِ سراى آخرت خالص گردانيديم.[3]
15- 16. برگزيده و نيك:«و انَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفَينَ الاخيار».(ص/ 38، 47) با توجّه به برخوردارى آنها از ويژگيهايى كه در آيات قبل ذكر شد، آنان در نزد خداوند از برگزيدگان* و نيكاناند؛ يعنى براى نبوت و تحمّل مشكلات آن برگزيده شدهاند و در انديشه، اخلاق و عمل، نيك هستند. برخى مفسران از اين آيه كه بدون هيچ قيدى آنان را از «اخيار» به شمار آورده، عصمت* اين سه پيامبر را استفاده كردهاند.[4]
17. برتر از عالميان: در سوره انعام پس از ذكر نام چند پيامبر مىفرمايد:«... و كُلًّا فَضَّلنا عَلَى العلَمين».(انعام/ 6، 86) بيشتر مفسران«العلمين»را عالميان زمان هر پيامبر دانستهاند.[5]علامه طباطبايى مراد از اين برترى را برخوردارى اين پيامبران از هدايت فطرى الهى بيان كرده است كه بدون واسطه، شامل آنها شده است، درحالىكه ساير مردم به واسطه آنها هدايت مىشوند.[6][1]. مجمعالبيان، ج 8، ص 750؛ نمونه، ج19، ص 309
[2]. مجمعالبيان، ج 8، ص 750؛تفسيربيضاوى، ج 4، ص 19؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 198
[3]. الميزان، ج 17، ص 212
[4]. التفسير الكبير، ج 26، ص 217
[5]. جامعالبيان، مج 5، ج 7، ص 342؛مجمعالبيان، ج 4، ص 510؛ التبيان، ج 4، ص 197
[6]. الميزان، ج 7، ص 243
منابعاثبات الوصيه؛ اعلام قرآن؛ اعلام القرآن؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ البحر المحيط فى التفسير؛ البدء والتاريخ؛ تاريخ ابن خلدون؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير التحرير والتنوير؛ تفسير الصافى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ التفسير الكبير؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجوهر الثمين فى تفسيرالكتاب المبين؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ عرائس المجالس فى قصصالانبياء؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ قصصالانبياء، ابن كثير؛ قصصالانبياء، شعراوى؛ قصص الانبياء، طبرى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب مقدس؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المزهر فى علوم اللغة و انواعها؛ معالانبياء فى القرآن الكريم؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النكت و العيون، ماوردى؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد.
اسَد بن عُبَيد هَدْلى
سيد محمود سامانى
اسَد بن عُبَيد هَدْلى[1]: يهودى مسلمان شده
از زندگانى او اطلاع چندانى در دست نيست، جز آنكه او و پسر عموهايش اسيد (اسد)[2]و ثعلبه، فرزندان سعيه همگى از يهوديان بنىهدل (هذيل)[3]بودند و بنىهدل در شجره نسب خود با بنىقريظه و بنىنضير، به نياى واحدى مىرسند.[4]اين سه با بنىقريظه مىزيستند[5]، به همين دليل برخى آنها را، به خطا از بنىقريظه دانستهاند.[6]بنا به نقلى يكى از بزرگان يهود به نام ابن هيّبان كه براى ادراك محضر پيامبر صلى الله عليه و آله سختى معيشت در يثرب را به آسايش در شام ترجيح داده بود، هنگام مرگ خود آنان را از ظهور پيامبر موعود آگاه ساخت و گوشزد كرد كه مبادا ديگران در ايمان به او بر شما سبقت گيرند.[7]اين سه نفر در شب آنروزى كه بنىقريظه* به حكم سعد بن معاذ تسليم گرديدند، سخنان ابن هيّبان را به بنىقريظه يادآور شدند و از آنان خواستند تا به پيامبر ايمان بياورند. سپس خود ايمان آورده، در همان شب به پيامبر پيوستند[8]؛ بدينگونه نه تنها جان خود و خانواده خويش را حفظ كردند، بلكه دارايى آنها نيز باز گردانده شد.[9]احبار يهود گفتند: اينان از فرومايگان يهودند كه آيين پدران خود را رها كردند. آيات 113- 114 آل عمران/ 3 در[1]. الطبقات، ج 8، ص 247؛ السيرةالنبويه،ج 3، ص 238؛ اسدالغابه، ج 1، ص 202، 237، 468
[2]. اسدالغابه، ج 1، ص 202؛ الاصابه، ج 1،ص 206
[3]. جامعالبيان، مج 11، ج 20، ص 183
[4]. الطبقات، ج 8، ص 247؛ السيرةالنبويه،ج 3، ص 238؛ اسدالغابه، ج 1، ص 202، 237، 468
[5]. المغازى، ج 2، ص 503؛ الطبقات، ج 1، ص127
[6]. اسدالغابه، ج 1، ص 237؛ الاصابه، ج 1،ص 207
[7]. الطبقات، ج 1، ص 127؛ دلائلالنبوه، ج4، ص 31
[8]. اسدالغابه، ج 1، ص 237؛ الوافىبالوفيات، ج 9، ص 154
[9]. دلائل النبوه، ج 4، ص 32
رد سخنان ايشان نازل شد:«لَيسوا سَواءً مِن اهلِ الكِتبِ امَّةٌ قامَةٌ يَتلونَ ءايتِ اللَّهِ ءاناءَ الَّيلِ وهُم يَسجُدون* ... مِنَ الصلِحِين»و خداوند اين گونه آنها را از صالحان شمرد و غير قابل مقايسه با بنىقريظه معرفى كرد.[1]بنا به روايتى، اسيد و ثعلبه، فرزندان سعيه در زمان حيات پيامبر از دنيا رفتند.[2]
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشريعه؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ المغازى؛ الوافى بالوفيات.[1]. جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 71؛ اسبابالنزول، ص 102؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 113
[2]. اسدالغابه، ج 1، ص 237، 468
اسَد بن كَعْب قُرَظى
سيد محمود سامانى
اسَد بن كَعْب قُرَظى: از يهوديان مسلمان شده
وى از يهوديان بنىقريظه بود و همراه برادرش اسَيد اسلام را پذيرفت.[1]از زندگانى او اطلاع بيشترى در دست نيست، جز اينكه مفسران در ذيل 4 آيه و بيان شأن نزول آن، از اين دو ياد كردهاند:
1. بنابر روايتى از عكرمه، اسد همراه برادرش اسيد و جمعى از يهوديان پس از مسلمان شدن از پيامبر خواستند همچنان بر اساس تورات عمل كنند و روزهاى شنبه را نيز گرامى بدارند. آيه 208 بقره/ 2:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ادخُلوافِى السّلمِ كافَّةً ولا تَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ انَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين»در پاسخ آنان نازل شد و آنان را به تسليم محض فراخواند و از وساوس شيطان برحذر داشت.[2]ابنكثير اين شأن نزول را گمان عكرمه دانسته است.[3]
2. بر اساس روايتى از ابنعباس، اسد و برادرش و جمعى ديگر از يهوديان مسلمان شده، به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: ما به تو، موسى* و عُزير و نيز قرآن و تورات ايمان داريم؛ امّا به پيامبران ديگر و كتابهايشان ايمان نداريم. پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را از اين نظر بازداشت؛ ولى آنان نپذيرفتند، آنگاه آيه 136 نساء/ 4 نازل شد و خداوند از آنان خواست تا به آنچه بر پيامبر وحى شده، ايمان بياورند. در اين آيه، كسانى كه به خدا، فرشتگان، پيامبران، كتابهاى آسمانى و روز قيامت كفر ورزيدهاند، گمراه شمرده شدهاند[4]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ءامِنوا بِاللَّهِ و رَسولِهِ والكِتبِ الَّذى نَزَّلَ عَلى رَسولِهِ والكِتبِ الَّذِى انزَلَ مِن قَبلُ ومَن يَكفُر بِاللَّهِ[1]. جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 71؛الاصابه، ج 1، ص 207؛ مجمع البيان، ج 1، ص 374
[2]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ص 442؛ تفسيرماوردى، ج 1، ص 268؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 579
[3]. تفسير ابن كثير، ج 1، ص 255فرهنگ ومعارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج2 ؛ ص103
[4]. اسباب النزول، ص 152؛ الدرالمنثور، ج2، ص 716
و مَلكَتِهِ وكُتُبِهِ ورُسُلِهِ واليَومِ الأخِرِ فَقَد ضَلَّ ضَللا بَعيدا».
3. بنابه روايتى، چون اين عده اسلام را پذيرفتند، ديگر يهوديان گفتند: اينان از فرومايگان ما بودند و گرنه آيين خود را رها نمىكردند. آيه 113 آلعمران/ 3 در تأييد اين دسته از مسلمانان نازل شد و آنان را با ديگر يهوديان غير قابل مقايسه دانست[1]:
«لَيسوا سَواءً مِن اهلِ الكِتبِ امَّةٌ قامَةٌ يَتلونَ ءايتِ اللَّهِ ءاناءَ الَّيلِ و هُم يَسجُدونهمه اهل كتاب يكسان نيستند؛ طايفهاى از آنها در دل شب به تلاوت آيات خدا و نماز و اطاعت حق مشغولاند».
4.«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ يَتلونَهُ حَقَّ تِلاوتِهِ اولكَ يُؤمِنونَ بِهِ ومَن يَكفُر بِهِ فَاولكَ هُمُ الخسِرون»(بقره/ 2، 121) بر اساس اين آيه، فقط يهوديانى كه به درستى بر اساس تورات عمل مىكنند، به آن ايمان دارند؛ ولى ديگر يهوديان زيان خواهند كرد.
بنا به روايتى از ضحّاك، آيه درباره يهوديان مسلمان شده چون اسد بن كعب، برادرش و جمعى ديگر نازل شده است.[2]
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ النكت والعيون، ماوردى.[1]. جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 71؛الدرالمنثور، ج 2، ص 296
[2]. مجمعالبيان، ج 1، ص 374
اسرافيل
على محمدى آشنانى
اسرافيل: فرشتهاى مقرّب، ابلاغكننده فرمان الهى به ديگر فرشتگان، دمنده صور و از حاملان عرش الهى در قيامت
واژه إسرافيل را به صورتهاى ديگرى نيز از قبيل «اسرافين»، «سرافين» و «سرافيل» ذكر كردهاند.[1]برخى واژه إسرافيل را رباعى و گروهى با اصلى دانستن همزه، آن را خماسى مىدانند.[2]بيشتر لغتدانان اسرافيل را واژهاى غير عربى دانستهاند[3]؛ برخى آن را برگرفته از سريانى و مركب از اسرا (بنده) و ايل (خدا) مىدانند.[4]نامهاى ديگر اسرافيل (عبدالله[5]، عبيداللّه[6]، عبدالرّحمن[7]) نيز با اين معنا انطباق دارند. در رواياتى به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله، امام سجاد عليه السلام، صحابه و تابعان گفته شده است: هر اسم مركبى كه بخش دوم آن واژه ايل باشد (مانند جبرئيل، ميكائيل و عزرائيل) به نحوى بندگى خدا را مىرساند.[8]
برخى ديگر، احتمال دادهاند مأخذ اين واژه، لغت عبرىِ «سرافيم» باشد[9]كه بر اساس تورات، نام جمعى از فرشتگان است كه بر بالاى كرسى خداوند ايستاده و داراى 6 بال هستند كه با دو بال روى خود را و با دو بال ديگر پاهاى خود را پوشانيدهاند و با دو بال ديگر پرواز مىكنند و هنگام آواز جمله «قدّوس قدّوس، پروردگارِ لشكرهاست، تمامى[1]. لسانالعرب، ج 5، ص 245؛مجمعالبحرين، ج 2، ص 366، «سرفل»؛ تاجالعروس، ج 23، ص 431، «سرف»
[2]. لسانالعرب، ج 5، ص 245، «سرفل»؛رياضالسالكين، ج 1، ص 85
[3]. تاجالعروس، ج 23، ص 431، «سرف»؛المعرب، ج 1، ص 97؛ رياضالسالكين، ج 1، ص 85
[4]. لغتنامه، ج 2، ص 1925، «اسرافيل»
[5]. بحارالانوار، ج 15، ص 352
[6]. همان، ج 56، ص 250
[7]. الدرالمنثور، ج 1، ص 225
[8]. همان؛ رياضالسالكين، ج 1، ص 85
[9]. الملائكه، ص 45؛ المعرب، ص 97- 98؛دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 2، ص 113
زمين از جلال او مملوّ است» را بر زبان مىآورند.[1]
گاهى نظريه اشتقاق اسرافيل از سرافيم با حدس و احتمال چنين توجيه مىشود كه شايد اعراب پيشين، از جمله نصارا، الف و لام را به «سراف» افزوده باشند؛ همچنين امكان دارد كه «ميم» به «لام» تبديل شده تا بر قياس جبرئيل و ميكائيل، اين واژه، سرافيل (اسرافيل) شود.[2]
برخى، از همسانى لفظى اين دو واژه، پا را فراتر نهاده، براى نشان دادن ارتباط هرچه بيشتر بين آن دو به تشابه پارهاى از اوصاف همانند داشتن 6 بال، حضور در نزد كرسى خداوند و قدّوس قدّوس گويى فرشتگان سرافيم در كتاب تورات، با دارا بودن 4 بال و حامل عرش الهى بودن و تسبيحگويى فرشته اسرافيل در روايات اسلامى استناد جستهاند[3]و در اظهار نظرى غير دقيق، اينگونه مطالب را به صراحت، ساخته كعبالاحبار و از اسرائيليات دانستهاند.[4]اگرچه بيشتر روايات از منابع اهلسنت بوده و در سند پارهاى از آنها كعبالاحبار وجود دارد؛ اما فراوانى روايات به حدى است كه شبههاى، در اصل وجود فرشتهاى به نام اسرافيل در فرهنگ اسلامى باقى نمىگذارد و اين گونه اوصاف كه نظير آن در آيات قرآن (فاطر/ 35، 1) نيز آمده است، براساس ديدگاههاى گوناگون كلامى و فلسفى قابل تبيين است.[5]
اندكى توجّه روشن مىسازد كه لغت سرافيم در زبان عبرى به رغم برخى شباهتهاى لفظى و وصفى، تفاوتهاى آشكارى با واژه اسرافيل در فرهنگ اسلامى دارد: 1. سرافيم جمع و در تورات به معناى گروهى از فرشتگان مقرّب است و اسرافيل مفرد، و در فرهنگ اسلامى نام فرشته* اى مقرّب. 2. در فرهنگ اسلامى مسئوليت اسرافيل، ابلاغ پيام الهى به ديگر فرشتگان[6]و دميدن در صور معرفى شده است؛ ولى در تورات، نه تنها فرشتگان[1]. كتاب مقدس، اشعياء نبى، 6: 2- 7
[2]. المعرب، ص 98
[3]. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج 8، ص289؛ عجائب المخلوقات، ص 260
[4]. الملائكة، ص 45
[5]. رياضالسالكين، ج 1، ص 83
[6]. التوحيد، ص 264؛ مجمعالبيان، ج 10، ص652