بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 118

نقيب از نقباى دوازده‌گانه بود كه درگذشت‌[1].
پيامبر پس از ورود به مدينه كنار قبر او حاضر شد و بر او نماز گزارد[2]و برايش دعا كرد.[3]گفته‌اند كه پس از تغيير قبله به سوى مكه، پيامبر بار ديگر بر او نماز خواند.
برخى اين نماز را مجرد دعا مى‌دانند.[4]
شيخ صدوق سه سنت از سنتهاى اسلام را به براء نسبت مى‌دهد كه عبارت است از:
طهارت و استنجا با آب، نماز گزاردن به سوى مكه و وصيّت كردن 13 دارايى.[5]
همسران و فرزندان براء
حُمَيمه دختر صَيْفى بن صخر از همسران براء است كه پس از اسلام براء او نيز اسلام آورد و با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد. از هند همسر جابر بن عَتيك، رباب مادر سعد بن معاذ[6]، ظبيّه همسر ابى قَتادَه كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او تسبيح جهاد را آموخت‌[7]، سُلافه، مبشّر[8]يا ام‌مبشّر[9]همسر زيد بن حارثه‌[10]به عنوان فرزندان براء و حُميمه ياد كرده‌اند.[11]
همسر ديگر براء خُليسه‌[12]دختر قيس بن ثابت از قبيله بنى‌اشجع است كه بِشر بن براء از همين همسر است. بِشر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه در عقبه دوم و بدر حضور داشت‌[13]و به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از گوشت مسموم گوسفند زن يهودى در خيبر به سال هفتم هجرى خورد و به شهادت رسيد.[14][1]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 466
[2]. تاريخ دمشق، ج 56، ص 19؛ الاستيعاب، ج1، ص 237
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 465
[4]. اعيان الشيعه، ج 3، ص 554
[5]. الخصال، ج 1، ص 192
[6]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 464؛ ج 8، ص296؛ اسدالغابه، ج 7، ص 73
[7]. الاصابه، ج 8، ص 225
[8]. اسدالغابه، ج 5، ص 53؛ الطبقات، ابنسعد، ج 8، ص 296
[9]. الطبقات، ابن خياط، ص 624
[10]. اسد الغابه، ج 7، ص 381
[11]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 296
[12]. الاصابه، ج 8، ص 107
[13]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 296
[14]. جمهرة انساب العرب، ص 359؛ تاريخيعقوبى، ج 2، ص 57؛ تاريخ ابن خياط، ص 50


صفحه 119

براء در قرآن‌
برخى قائل‌اند كه وقتى براء براى نخستين بار به جاى استفاده از سنگ خود را با آب تطهير و استنجا كرد خداوند در شأن او آيه 222 بقره/ 2 را نازل كرد[1]و او را از پاكيزگانِ محبوب خود خواند:«... انَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوّ بينَ ويُحِبُّ المُتَطَهّرين»؛ولى با توجه به اينكه اين آيه مدنى است و براء پيش از حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه درگذشته، نمى‌تواند درباره براء باشد.
همچنين آمده است كه پس از تحول قبله مسلمانان به سوى مكه، گروهى از مسلمانان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و در خصوص وضعيت عبادات مسلمانان درگذشته همچون براء بن معرور و اسعد بن زراره كه به سوى بيت المقدس نماز گزارده بودند پرسيدند، پس خداوند با نزول آيه 143 بقره/ 2 ايمان و اعمال آنان را ضايع نشدنى معرفى كرد:«... و ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ ايمنَكُم ...».[2]
با توجه به حضور مؤثر براء در پيمان عقبه دوم و انتخاب وى به عنوان نقيب مى‌توان تمامى آياتى كه در شأن بيعت‌كنندگان عقبه دوم نازل شده، همچون آيات 7 مائده/ 5[3]؛ 15 احزاب/ 33[4]؛ 100 توبه/ 9[5]؛ 30 انفال/ 8[6]؛ 111 توبه/ 9[7]؛ و 14 صفّ/ 61[8]) را در شأن براء نيز دانست.
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اعيان الشيعه؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ الصحابة الذين روى عنهم الاخبار؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير الصافى؛ تفسير القمى؛ جمهرة انساب العرب؛ الجواهرالحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرةالنبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الثقات؛ كتاب الخصال؛ كتاب‌الطبقات؛ كتاب النسب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر.[1]. الخصال، ج 1، ص 192؛ الصافى، ج 1، ص253
[2]. اسباب النزول، ص 43
[3]. مجمع البيان، ج 3، ص 260؛ روحالمعانى، مج 4، ج 5، ص 121
[4]. مجمع البيان، ج 3، ص 417؛ زاد المسير،ج 2، ص 362
[5]. جوامع الجامع، ج 1، ص 554؛ تفسيربيضاوى، ج 2، ص 304
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص 272
[7]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 169؛ تفسيرثعالبى، ج 2، ص 75
[8]. تفسير قرطبى، ج 18، ص 58


صفحه 120


برصيصا
على اسدى‌
برصيصا: راهبى عابد و زاهد كه با اغواگرى شيطان بدفرجام شد
برصيصا را برخى در لغت، برگرفته از واژه «صيصا» در زبان آرامى و به معناى سينه‌بند مرصّع اسقف اعظم يا كاكلهاى كلاه او دانسته‌اند كه يادآور برترين مقام كليساست.[1]برصيصا شخصيتى شبه تاريخى است كه نام و سرگذشت او به صورت نمونه‌اى عبرت‌آموز از تلاش بى‌وقفه شيطان براى اغواى انسان و نيز امكان بدفرجامى آدمى به رغم سابقه درخشان، بازتابى عمدتاً گسترده در منابع تاريخى‌[2]، تفسيرى‌[3]، حديثى‌[4]، اخلاقى‌[5]و كلامى‌[6]مسلمانان يافته است. گاه به سبب شباهت در سرگذشت و سرنوشت، نام برصيصا در كنار ابليس و بلعم باعورا ياد مى‌شود كه هر سه به رغم پيشينه درخشان در عبادت و بندگى خدا، بدفرجام و كفر آيين شدند.[7]
نام و سرگذشت برصيصا در قرآن نيامده است؛ اما همه مفسران شيعه‌[8]و سنى‌[9]هرچند با ديدگاه و چند و چونى متفاوت، در ارتباط با آيه 16 حشر/ 59 داستان او را آورده‌اند:
«كَمَثَلِ الشَّيطنِ اذ قالَ لِلِانسنِ اكفُر فَلَمّا كَفَرَ قالَ انّى بَرى‌ءٌ مِنكَ انّى اخافُ اللَّهَ رَبَّ العلَمين».اين تمثيل درباره تحريك و فريب يهود بنى‌نضير از سوى منافقان مدينه‌[1]. مجله سخن، دوره 13، ش 2، «هشت تحريراز داستان برصيصاى عابد»
[2]. المنتظم، ج 2، ص 158، 161؛ سيراعلام‌النبلاء، ج 5، ص 48؛ البداية والنهايه، ج 2، ص 162
[3]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛ التبيان،ج 9، ص 570؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 364
[4]. كنزالعمال، ج 1، ص 399؛ الدرالمنثور،ج 8، ص 199، 100؛ بحارالانوار، ج 14، ص 486
[5]. شعب الايمان، ج 4، ص 372- 373؛ اغاثةاللهفان، ج 1، ص 184؛ احياء علوم الدين، ج 3، ص 31
[6]. من الحوار اكتشفت الحقيقه، ص 91
[7]. الكبائر، ص 228؛ من‌الحوار اكتشفتالحقيقه، ص 92؛ من عنده علم الكتاب، ص 191
[8]. التبيان، ج 9، ص 570؛ مجمع البيان، ج9، ص 397- 398؛ الميزان، ج 19، ص 215
[9]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛تفسير قرطبى، ج 18، ص 25؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 364


صفحه 121

است.[1]در پى پيمان‌شكنى بنى‌نضير در جريان دسيسه كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله و براساس توافق حاصل شده، آنان بايد خانه و دارايى خود را رها ساخته، جلاى وطن مى‌كردند.[2](نك: حشر/ 59، 2، 6) منافقان با وعده هميارى و همراهى در صورت جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله يا جلاى وطن (حشر/ 59، 11) بنى‌نضير را به مخالفت با تصميم ياد شده و خوددارى از كوچ اجبارى تحريك كردند.[3]خداوند با دروغگو خواندن منافقان، از هميارى و همراهى نكردن آنها و رويگردانيشان از بنى‌نضير در صورت جنگ و جلاى وطن خبر داده (حشر/ 59، 12) و آنان را همانند شيطان مى‌نامد كه به سبب دشمنى ديرينه و با وعده‌هاى دروغين و وسوسه انگيزش به اغواگرى انسان مى‌پردازد و هنگامى كه آدمى در دام كفر گرفتار آمد و درمانده شد از او برائت و بيزارى مى‌جويد.[4](حشر/ 59، 16) اينكه «انسان» به معناى جنس آن و آيه بيانگر تعامل شيطان با نوع بنى‌بشر است يا اينكه به شخصى معيّن در حادثه‌اى خارجى و تاريخى اشاره دارد مورد اختلاف است. گروهى از مفسران شيعه‌[5]و شمارى از اهل سنت‌[6]به پيروى از مجاهد «ال» در«الانسان»را به معناى جنس دانسته‌اند. اين ديدگاه با سياق‌[7]و مفهوم‌[8]آيه و كاربردهاى ديگر «انسان» در قرآن كه به معناى جنس آمده سازگار است. (براى نمونه نك: يوسف/ 12، 5؛ اسراء/ 17، 53؛ فرقان/ 25، 29؛ معارج/ 70، 19؛ تين/ 95، 4؛ عصر/ 103، 2) بر اساس اين ديدگاه كه آلوسى آن را به جمهور مفسران نسبت داده است‌[9]معناى آيه عام و فراگير است و مى‌تواند درباره همه آدميان صادق باشد[10]، بر اين اساس، شيطان با وعده‌هاى دروغين، زيبا جلوه دادن بهره‌منديهاى زندگى و آرزوهاى رنگارنگ و دور و دراز، انسان را به وادى كفر[1]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 63- 65؛مجمع‌البيان، ج 9، ص 397- 398؛ الميزان، ج 19، ص 213
[2]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63- 65؛التبيان، ج 9، ص 559؛ مجمع‌البيان، ج 9، ص 387- 388
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 371؛ تفسير بغوى، ج4، ص 286؛ تفسير قرطبى، ج 18، ص 23- 24
[4]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 63؛مجمع‌البيان، ج 9، ص 397- 398؛ تفسير بغوى، ج 4، ص 294
[5]. التبيان، ج 9، ص 570؛ روض‌الجنان، ج9، ص 132- 139؛ الميزان، ج 19، ص 213؛ الفرقان، ج 28، ص 255
[6]. فتح‌القدير، ج 5، ص 205؛ تفسيربيضاوى، ج 5، ص 322؛ روح المعانى، مج 15، ج 28، ص 85
[7]. اغاثةاللهفان، ج 1، ص 184؛ الميزان، ج19، ص 213؛ من وحى القرآن، ج 22، ص 126- 127
[8]. نمونه، ج 23، ص 537- 538
[9]. روح‌المعانى، مج 15، ج 28، ص 85
[10]. تفسير جامع، ج 7، ص 111؛ كنزالدقائق،ج 13، ص 187؛ من وحى القرآن، ج 22، ص 187


صفحه 122

مى‌كشاند و هنگامى كه دروغ بودن وعده‌ها آشكار شد، آدمى را بى‌هيچ يار و ياورى رها ساخته، از او بيزارى مى‌جويد.[1]چنين مضمونى در برخى ديگر از آيات نيز آمده است كه مى‌تواند مؤيّد ديدگاه ياد شده باشد. (نك: ابراهيم/ 14، 22؛ فرقان/ 25، 29) دسته دوم از مفسران «ال» را به معناى «عهد» و «انسان» را اشاره به شخصى معين مى‌دانند.
ابن جوزى هم، اين ديدگاه را به جمهور مفسران نسبت مى‌دهد[2]كه با ادعاى گفته شده آلوسى در تناقض است. برخى به كار رفتن صيغه‌هاى ماضى‌«قال و كفر»و امر«اكفر»را در آيه مؤيّد اين ديدگاه دانسته‌اند، با اين استدلال ضعيف و شكننده كه صيغه‌هاى ياد شده نشان مى‌دهد كه محتواى آيه در زمان گذشته روى داده و شخصى معين، مورد خطاب شيطان بوده است. در غير اين صورت بايد، صيغه مضارع به كار مى‌رفت.[3]اين دسته از مفسران در تعيين مصداق انسان، به اختلاف گراييده‌اند؛ برخى بر اساس ديدگاه زمخشرى كه بدون اشاره به مصداق انسان، آيه را مربوط به اغواگرى شيطان نسبت به مشركان قريش در جريان جنگ بدر مى‌داند[4]، انسان را اشاره به ابوجهل دانسته‌اند. بنابراين نظر، محتواى آيه همان است كه در آيه 48 انفال/ 8 به گونه روشن‌تر و مبسوطترى آمده است‌[5]:
«و اذ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيطنُ اعملَهُم و قالَ لا غالِبَ لَكُمُ اليَومَ مِنَ النّاسِ وانّى جارٌ لَكُم فَلَمّا تَراءَتِ الفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‌ عَقِبَيهِ و قالَ انّى بَرِى‌ءٌ مِنكُم انّى ارى‌ ما لا تَرَونَ انّى اخافُ اللَّهَ».
در مقابل، اغلب مفسران دسته دوم، با اشاره به داستانى مشهور، مصداق «انسان» را برصيصا خوانده‌اند. براساس اين حكايت، برصيصا، راهبى از بنى‌اسرائيل است كه روزگارى دراز، در صومعه‌اى دور از مردم، زاهدانه به عبادت خدا پرداخته و بنا به روايتى، مستجاب الدعوه شده است. شيطان كه خشمناك از پرهيزگارى، رياضت و عبادتهاى پيوسته برصيصا، سالها، بى‌هيچ توفيقى در پى فريب او بود سرانجام با وسوسه‌هاى خود، وى را بر آن مى‌دارد تا با زنى درآميزد و سپس از ترس رسوايى، او را كشته، مدفون سازد.[1]. التبيان، ج 9، ص 570؛ تفسير ثعالبى، ج3، ص 319- 320؛ الميزان، ج 19، ص 213
[2]. زادالمسير، ج 71، ص 219
[3]. بيان‌السعاده، ج 4، ص 165؛ تفسيرمنسوب به امام عسكرى صلى الله عليه و آله، ص 619- 620
[4]. الكشاف، ج 4، ص 507؛ مجمع‌البيان، ج9، ص 398؛ تفسير بيضاوى، ج 5، ص 322
[5]. منهج الصادقين، ج 9، ص 537، 539؛الجوهر الثمين، ج 6، ص 191- 192؛ انوار درخشان، ج 16، ص 270


صفحه 123

راز اين رسوايى كه آشكار مى‌شود، برصيصا را به صليب مى‌كشند. در اين هنگام، شيطان در آخرين مرحله از اغواگريهايش، در برابر ديدگان او ظاهر شده، از نقش اصلى خود در رقم خوردن چنين سرنوشتى براى برصيصا و نيز رهاسازى او در صورت سجده بر وى خبر مى‌دهد. برصيصا نااميد از همه جا و با سجده‌اى به اشارت، كافر شده و شيطان* بدون هيچ كمكى، از وى بيزارى جسته، در كام مرگ رهايش مى‌سازد.[1]
در كنار اين روايت مشهور، روايت نادر و كاملًا متفاوتى نيز درباره سرگذشت برصيصا در برخى منابع گزارش شده است. بر اساس اين روايت، برصيصا عابدى مسلمان و مؤذّن در يكى از مساجد مصر است كه روزى هنگام اذان بر بالاى مأذنه با ديدن دختر ترساى همسايه، دلبسته او شده، در پى وصال آن دختر و به درخواست خانواده او از آيين مسلمانى دست برمى‌دارد؛ اما پيش از آنكه كام دل برگيرد، در حادثه‌اى از بالاى بام افتاده، مى‌ميرد.[2]
داستان مشهور برصيصا با سندهاى گوناگون از ابن عباس (م. 68 ق.)، ابن مسعود (م. 33 ق.)، طاووس و همچنين از اميرمؤمنان، على عليه السلام‌[3]و در پاره‌اى منابع از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله‌[4]روايت و بيشتر سندهاى آن تضعيف شده است‌[5]؛ از جمله، روايت منسوب به پيامبر صلى الله عليه و آله را عبيد بن رفاعه نقل مى‌كند كه برخى با نفى صحابى بودن،[6]روايت او را مرسل دانسته‌اند.[7]از سوى ديگر به رغم آنكه برخى پژوهشگران، سند روايت منسوب به على عليه السلام را صحيح پنداشته‌اند،[8]اساساً اثرى از حكايت برصيصا در احاديث شيعه به چشم نمى‌خورد و روايت ابن عباس و ابن مسعود كه به احتمال زياد از زمان‌[1]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛مجمع‌البيان، ج 9، ص 397؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 364
[2]. الكبائر، ص 228
[3]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛تفسير بغوى، ج 4، ص 294، 296؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 116، 119
[4]. تلبيس ابليس، ج 1، ص 37؛ شعب الايمان،ج 4، ص 372؛ احياء علوم الدين، ج 3، ص 31
[5]. تفسير ثعالبى، ج 3، ص 319- 320؛دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 546، «برصيصا»
[6]. معرفة الثقات، ج 2، ص 117؛ الجرحوالتعديل، ج 5، ص 406؛ تهذيب الكمال، ج 19، ص 205
[7]. تهذيب الكمال، ج 19، ص 205؛ الاصابه،ج 5، ص 208
[8]. المستدرك، ج 2، ص 484- 485؛روح‌المعانى، مج 15، ج 28، ص 86؛ دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 546- 547


صفحه 124

شيخ طوسى (م. 460 ق.) به بعد به تفاسير شيعه راه يافته،[1]از منابع اهل سنت گرفته شده‌[2]و حتى برخى آن را با عقل و مذهب اماميه ناسازگار خوانده‌اند.[3]
دسيسه‌هاى گام به گام ابليس، يارى جستن وى از شياطين ديگر در پى ناتوانى در فريب برصيصا، مأمور شدن شيطانى به نام «ابيض» براى اين كار و وارد شدن او از راه عبادت و در شكل و شمايل يك راهب، چگونگى راهيابى زن ياد شده به صومعه برصيصا و نقش شيطان در فاش شدن خيانت و جنايت او، از موضوعات ديگرى است كه گاه با جزئياتى متفاوت در روايتهاى گوناگون داستان به چشم مى‌خورد. در بيشتر روايتها برصيصا راهب و در برخى ديگر، عابدى از بنى‌اسرائيل خوانده مى‌شود، چنان‌كه در اغلب پرداختهاى داستان، راهيابى زن ياد شده به صومعه، با بيمارى او و دعاى برصيصا براى شفاى وى در ارتباط است.[4]بنابر روايت منسوب به اميرمؤمنان، على عليه السلام او زنى است كه شيطان دچار جنونش كرده و در دل برادرانش القا مى‌كند كه شفاى او به دست برصيصاست. در روايت ابن عباس از برادران سه‌گانه‌اى ياد مى‌شود كه خواهر بيمار خود را به دست برصيصا به عنوان فردى مورد اعتماد سپرده، روانه سفر مى‌شوند. روايت ابن مسعود از زن چوپانى ياد مى‌كند كه شب را به صومعه برصيصا پناه مى‌برده است. حكايت برصيصا در منابع متأخر با بسط و جزئيات بيشترى آمده است.[5]حتى در برخى منابع از باردار شدن آن زن، تولد نوزاد و كشته شدن او نيز به دست برصيصا ياد مى‌شود.[6]اصل داستان عبرى و از اخبار بنى‌اسرائيل است‌[7]؛ ولى منبع پيش از اسلام آن معلوم نيست و به احتمال فراوان از زبان اهل كتاب شنيده شده است.[8]در برخى منابع از وهب بن منبه نيز نقل مى‌شود.[1]. التبيان، ج 9، ص 570؛ مجمع البيان، ج9، ص 438؛ روض‌الجنان، ج 19، ص 132- 139
[2]. الدرالمنثور، ج 6، ص 200
[3]. تفسير جامع، ج 7، ص 113
[4]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛تفسير قرطبى، ج 18، ص 25، 29؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 118- 119
[5]. زادالمسير، ج 8، ص 219، 223؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 25، 29
[6]. اغاثة اللهفان، ج 1، ص 184
[7]. البداية والنهايه، ج 2، ص 162- 163؛بحارالانوار، ج 108، ص 192؛ مجله سخن، دوره 13، ش 2 «هشت تحريراز داستان برصيصاىعابد»
[8]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 547؛من وحى القرآن، ج 22، ص 127


صفحه 125

نام برصيصا نيز در اصل نامعلوم بوده است. در منابع دست اول، از جمله تفاسير نخست شيعه‌[1]و سنى‌[2]، بدون ذكر نامى فقط از يك راهب و گاه عابد ياد مى‌شود؛ گويا اين نام براى نخستين بار در اواخر قرن چهارم قمرى به وسيله ابوليث سمرقندى (م. 375 يا 383 ق.) و در كتاب تنبيه الغافلين، بر شخصيت داستان نهاده شده است.[3]برخى چون ابن كثير، نام برصيصا را براى راهب نامبرده، با ترديد ياد كرده‌اند.[4]اين نام يادآور سرگذشت «آنتونى قديس» (251- 355 يا 356 م.) از راهبان و زاهدان نخستين مسيحى است. او روزگار درازى را در غارها و قلعه‌اى كهن (صيصه) در مصر به عزلت و عبادت و ترك و تجرد گذراند. زندگى او سراسر پيكارى افسانه‌اى با ابليس و وسوسه‌هاى اغواگرانه اوست. آنتونى كه سرگذشت وى بازتابى گسترده در هنر و ادبيات مسيحى دارد هنوز هم براى شمارى از راهبان، اسطوره‌اى آرمانى به شمار مى‌رود.[5]
محلى كه ماجراى برصيصا در آن روى داده، مورد اختلاف است؛ ابن بطوطه (م. 779 ق.) در سفرنامه خود از قصر برصيصاى عابد ياد مى‌كند كه بين طرابلس و اسكندريه آن را ديده است.[6]در تاريخ شهر حلب از كوه برصايا كه مقام و قبر برصيصا در آن قرار دارد ياد مى‌شود.[7]
برخى پژوهشگران اروپايى همانند گولدزيهر، لندبرگ و مك دونالد با استناد به منابع مسلمانان، تحقيقاتى را درباره اصل داستان برصيصا، تاريخ پيدايش و سير بسط و تحول آن انجام داده‌اند.[8]برخى از اين پژوهشگران، منطقه حضرموت و برخى ديگر حلب را محل داستان گفته‌اند[9]، چنان‌كه اين اعتقاد نيز وجود دارد كه رمان سه جلدى‌[1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ص 619- 620؛ تفسير قمى، ج 2، ص 371- 372؛ التبيان، ج 9، ص 570
[2]. تفسيرعبدالرزاق، ج 3، ص 299- 300؛جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65
[3]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 545
[4]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 365
[5]1. Britanica, I, PP144- 444, 148; The newe Catholic Encyclopedia, I. 5501.
[6]. رحلة ابن بطوطه، ص 20
[7]. بغية الطلب، ج 1، ص 437
[8]2 .TheNew Catholic Encyclope dia ,I ,5501.
[9]3 .TheOxford Dictionary of ... ,II ,P 866.