است.[1]در پى پيمانشكنى بنىنضير در جريان دسيسه كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله و براساس توافق حاصل شده، آنان بايد خانه و دارايى خود را رها ساخته، جلاى وطن مىكردند.[2](نك: حشر/ 59، 2، 6) منافقان با وعده هميارى و همراهى در صورت جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله يا جلاى وطن (حشر/ 59، 11) بنىنضير را به مخالفت با تصميم ياد شده و خوددارى از كوچ اجبارى تحريك كردند.[3]خداوند با دروغگو خواندن منافقان، از هميارى و همراهى نكردن آنها و رويگردانيشان از بنىنضير در صورت جنگ و جلاى وطن خبر داده (حشر/ 59، 12) و آنان را همانند شيطان مىنامد كه به سبب دشمنى ديرينه و با وعدههاى دروغين و وسوسه انگيزش به اغواگرى انسان مىپردازد و هنگامى كه آدمى در دام كفر گرفتار آمد و درمانده شد از او برائت و بيزارى مىجويد.[4](حشر/ 59، 16) اينكه «انسان» به معناى جنس آن و آيه بيانگر تعامل شيطان با نوع بنىبشر است يا اينكه به شخصى معيّن در حادثهاى خارجى و تاريخى اشاره دارد مورد اختلاف است. گروهى از مفسران شيعه[5]و شمارى از اهل سنت[6]به پيروى از مجاهد «ال» در«الانسان»را به معناى جنس دانستهاند. اين ديدگاه با سياق[7]و مفهوم[8]آيه و كاربردهاى ديگر «انسان» در قرآن كه به معناى جنس آمده سازگار است. (براى نمونه نك: يوسف/ 12، 5؛ اسراء/ 17، 53؛ فرقان/ 25، 29؛ معارج/ 70، 19؛ تين/ 95، 4؛ عصر/ 103، 2) بر اساس اين ديدگاه كه آلوسى آن را به جمهور مفسران نسبت داده است[9]معناى آيه عام و فراگير است و مىتواند درباره همه آدميان صادق باشد[10]، بر اين اساس، شيطان با وعدههاى دروغين، زيبا جلوه دادن بهرهمنديهاى زندگى و آرزوهاى رنگارنگ و دور و دراز، انسان را به وادى كفر[1]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 63- 65؛مجمعالبيان، ج 9، ص 397- 398؛ الميزان، ج 19، ص 213
[2]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63- 65؛التبيان، ج 9، ص 559؛ مجمعالبيان، ج 9، ص 387- 388
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 371؛ تفسير بغوى، ج4، ص 286؛ تفسير قرطبى، ج 18، ص 23- 24
[4]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 63؛مجمعالبيان، ج 9، ص 397- 398؛ تفسير بغوى، ج 4، ص 294
[5]. التبيان، ج 9، ص 570؛ روضالجنان، ج9، ص 132- 139؛ الميزان، ج 19، ص 213؛ الفرقان، ج 28، ص 255
[6]. فتحالقدير، ج 5، ص 205؛ تفسيربيضاوى، ج 5، ص 322؛ روح المعانى، مج 15، ج 28، ص 85
[7]. اغاثةاللهفان، ج 1، ص 184؛ الميزان، ج19، ص 213؛ من وحى القرآن، ج 22، ص 126- 127
[8]. نمونه، ج 23، ص 537- 538
[9]. روحالمعانى، مج 15، ج 28، ص 85
[10]. تفسير جامع، ج 7، ص 111؛ كنزالدقائق،ج 13، ص 187؛ من وحى القرآن، ج 22، ص 187
مىكشاند و هنگامى كه دروغ بودن وعدهها آشكار شد، آدمى را بىهيچ يار و ياورى رها ساخته، از او بيزارى مىجويد.[1]چنين مضمونى در برخى ديگر از آيات نيز آمده است كه مىتواند مؤيّد ديدگاه ياد شده باشد. (نك: ابراهيم/ 14، 22؛ فرقان/ 25، 29) دسته دوم از مفسران «ال» را به معناى «عهد» و «انسان» را اشاره به شخصى معين مىدانند.
ابن جوزى هم، اين ديدگاه را به جمهور مفسران نسبت مىدهد[2]كه با ادعاى گفته شده آلوسى در تناقض است. برخى به كار رفتن صيغههاى ماضى«قال و كفر»و امر«اكفر»را در آيه مؤيّد اين ديدگاه دانستهاند، با اين استدلال ضعيف و شكننده كه صيغههاى ياد شده نشان مىدهد كه محتواى آيه در زمان گذشته روى داده و شخصى معين، مورد خطاب شيطان بوده است. در غير اين صورت بايد، صيغه مضارع به كار مىرفت.[3]اين دسته از مفسران در تعيين مصداق انسان، به اختلاف گراييدهاند؛ برخى بر اساس ديدگاه زمخشرى كه بدون اشاره به مصداق انسان، آيه را مربوط به اغواگرى شيطان نسبت به مشركان قريش در جريان جنگ بدر مىداند[4]، انسان را اشاره به ابوجهل دانستهاند. بنابراين نظر، محتواى آيه همان است كه در آيه 48 انفال/ 8 به گونه روشنتر و مبسوطترى آمده است[5]:
«و اذ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيطنُ اعملَهُم و قالَ لا غالِبَ لَكُمُ اليَومَ مِنَ النّاسِ وانّى جارٌ لَكُم فَلَمّا تَراءَتِ الفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيهِ و قالَ انّى بَرِىءٌ مِنكُم انّى ارى ما لا تَرَونَ انّى اخافُ اللَّهَ».
در مقابل، اغلب مفسران دسته دوم، با اشاره به داستانى مشهور، مصداق «انسان» را برصيصا خواندهاند. براساس اين حكايت، برصيصا، راهبى از بنىاسرائيل است كه روزگارى دراز، در صومعهاى دور از مردم، زاهدانه به عبادت خدا پرداخته و بنا به روايتى، مستجاب الدعوه شده است. شيطان كه خشمناك از پرهيزگارى، رياضت و عبادتهاى پيوسته برصيصا، سالها، بىهيچ توفيقى در پى فريب او بود سرانجام با وسوسههاى خود، وى را بر آن مىدارد تا با زنى درآميزد و سپس از ترس رسوايى، او را كشته، مدفون سازد.[1]. التبيان، ج 9، ص 570؛ تفسير ثعالبى، ج3، ص 319- 320؛ الميزان، ج 19، ص 213
[2]. زادالمسير، ج 71، ص 219
[3]. بيانالسعاده، ج 4، ص 165؛ تفسيرمنسوب به امام عسكرى صلى الله عليه و آله، ص 619- 620
[4]. الكشاف، ج 4، ص 507؛ مجمعالبيان، ج9، ص 398؛ تفسير بيضاوى، ج 5، ص 322
[5]. منهج الصادقين، ج 9، ص 537، 539؛الجوهر الثمين، ج 6، ص 191- 192؛ انوار درخشان، ج 16، ص 270
راز اين رسوايى كه آشكار مىشود، برصيصا را به صليب مىكشند. در اين هنگام، شيطان در آخرين مرحله از اغواگريهايش، در برابر ديدگان او ظاهر شده، از نقش اصلى خود در رقم خوردن چنين سرنوشتى براى برصيصا و نيز رهاسازى او در صورت سجده بر وى خبر مىدهد. برصيصا نااميد از همه جا و با سجدهاى به اشارت، كافر شده و شيطان* بدون هيچ كمكى، از وى بيزارى جسته، در كام مرگ رهايش مىسازد.[1]
در كنار اين روايت مشهور، روايت نادر و كاملًا متفاوتى نيز درباره سرگذشت برصيصا در برخى منابع گزارش شده است. بر اساس اين روايت، برصيصا عابدى مسلمان و مؤذّن در يكى از مساجد مصر است كه روزى هنگام اذان بر بالاى مأذنه با ديدن دختر ترساى همسايه، دلبسته او شده، در پى وصال آن دختر و به درخواست خانواده او از آيين مسلمانى دست برمىدارد؛ اما پيش از آنكه كام دل برگيرد، در حادثهاى از بالاى بام افتاده، مىميرد.[2]
داستان مشهور برصيصا با سندهاى گوناگون از ابن عباس (م. 68 ق.)، ابن مسعود (م. 33 ق.)، طاووس و همچنين از اميرمؤمنان، على عليه السلام[3]و در پارهاى منابع از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله[4]روايت و بيشتر سندهاى آن تضعيف شده است[5]؛ از جمله، روايت منسوب به پيامبر صلى الله عليه و آله را عبيد بن رفاعه نقل مىكند كه برخى با نفى صحابى بودن،[6]روايت او را مرسل دانستهاند.[7]از سوى ديگر به رغم آنكه برخى پژوهشگران، سند روايت منسوب به على عليه السلام را صحيح پنداشتهاند،[8]اساساً اثرى از حكايت برصيصا در احاديث شيعه به چشم نمىخورد و روايت ابن عباس و ابن مسعود كه به احتمال زياد از زمان[1]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛مجمعالبيان، ج 9، ص 397؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 364
[2]. الكبائر، ص 228
[3]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛تفسير بغوى، ج 4، ص 294، 296؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 116، 119
[4]. تلبيس ابليس، ج 1، ص 37؛ شعب الايمان،ج 4، ص 372؛ احياء علوم الدين، ج 3، ص 31
[5]. تفسير ثعالبى، ج 3، ص 319- 320؛دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 546، «برصيصا»
[6]. معرفة الثقات، ج 2، ص 117؛ الجرحوالتعديل، ج 5، ص 406؛ تهذيب الكمال، ج 19، ص 205
[7]. تهذيب الكمال، ج 19، ص 205؛ الاصابه،ج 5، ص 208
[8]. المستدرك، ج 2، ص 484- 485؛روحالمعانى، مج 15، ج 28، ص 86؛ دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 546- 547
شيخ طوسى (م. 460 ق.) به بعد به تفاسير شيعه راه يافته،[1]از منابع اهل سنت گرفته شده[2]و حتى برخى آن را با عقل و مذهب اماميه ناسازگار خواندهاند.[3]
دسيسههاى گام به گام ابليس، يارى جستن وى از شياطين ديگر در پى ناتوانى در فريب برصيصا، مأمور شدن شيطانى به نام «ابيض» براى اين كار و وارد شدن او از راه عبادت و در شكل و شمايل يك راهب، چگونگى راهيابى زن ياد شده به صومعه برصيصا و نقش شيطان در فاش شدن خيانت و جنايت او، از موضوعات ديگرى است كه گاه با جزئياتى متفاوت در روايتهاى گوناگون داستان به چشم مىخورد. در بيشتر روايتها برصيصا راهب و در برخى ديگر، عابدى از بنىاسرائيل خوانده مىشود، چنانكه در اغلب پرداختهاى داستان، راهيابى زن ياد شده به صومعه، با بيمارى او و دعاى برصيصا براى شفاى وى در ارتباط است.[4]بنابر روايت منسوب به اميرمؤمنان، على عليه السلام او زنى است كه شيطان دچار جنونش كرده و در دل برادرانش القا مىكند كه شفاى او به دست برصيصاست. در روايت ابن عباس از برادران سهگانهاى ياد مىشود كه خواهر بيمار خود را به دست برصيصا به عنوان فردى مورد اعتماد سپرده، روانه سفر مىشوند. روايت ابن مسعود از زن چوپانى ياد مىكند كه شب را به صومعه برصيصا پناه مىبرده است. حكايت برصيصا در منابع متأخر با بسط و جزئيات بيشترى آمده است.[5]حتى در برخى منابع از باردار شدن آن زن، تولد نوزاد و كشته شدن او نيز به دست برصيصا ياد مىشود.[6]اصل داستان عبرى و از اخبار بنىاسرائيل است[7]؛ ولى منبع پيش از اسلام آن معلوم نيست و به احتمال فراوان از زبان اهل كتاب شنيده شده است.[8]در برخى منابع از وهب بن منبه نيز نقل مىشود.[1]. التبيان، ج 9، ص 570؛ مجمع البيان، ج9، ص 438؛ روضالجنان، ج 19، ص 132- 139
[2]. الدرالمنثور، ج 6، ص 200
[3]. تفسير جامع، ج 7، ص 113
[4]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛تفسير قرطبى، ج 18، ص 25، 29؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 118- 119
[5]. زادالمسير، ج 8، ص 219، 223؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 25، 29
[6]. اغاثة اللهفان، ج 1، ص 184
[7]. البداية والنهايه، ج 2، ص 162- 163؛بحارالانوار، ج 108، ص 192؛ مجله سخن، دوره 13، ش 2 «هشت تحريراز داستان برصيصاىعابد»
[8]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 547؛من وحى القرآن، ج 22، ص 127
نام برصيصا نيز در اصل نامعلوم بوده است. در منابع دست اول، از جمله تفاسير نخست شيعه[1]و سنى[2]، بدون ذكر نامى فقط از يك راهب و گاه عابد ياد مىشود؛ گويا اين نام براى نخستين بار در اواخر قرن چهارم قمرى به وسيله ابوليث سمرقندى (م. 375 يا 383 ق.) و در كتاب تنبيه الغافلين، بر شخصيت داستان نهاده شده است.[3]برخى چون ابن كثير، نام برصيصا را براى راهب نامبرده، با ترديد ياد كردهاند.[4]اين نام يادآور سرگذشت «آنتونى قديس» (251- 355 يا 356 م.) از راهبان و زاهدان نخستين مسيحى است. او روزگار درازى را در غارها و قلعهاى كهن (صيصه) در مصر به عزلت و عبادت و ترك و تجرد گذراند. زندگى او سراسر پيكارى افسانهاى با ابليس و وسوسههاى اغواگرانه اوست. آنتونى كه سرگذشت وى بازتابى گسترده در هنر و ادبيات مسيحى دارد هنوز هم براى شمارى از راهبان، اسطورهاى آرمانى به شمار مىرود.[5]
محلى كه ماجراى برصيصا در آن روى داده، مورد اختلاف است؛ ابن بطوطه (م. 779 ق.) در سفرنامه خود از قصر برصيصاى عابد ياد مىكند كه بين طرابلس و اسكندريه آن را ديده است.[6]در تاريخ شهر حلب از كوه برصايا كه مقام و قبر برصيصا در آن قرار دارد ياد مىشود.[7]
برخى پژوهشگران اروپايى همانند گولدزيهر، لندبرگ و مك دونالد با استناد به منابع مسلمانان، تحقيقاتى را درباره اصل داستان برصيصا، تاريخ پيدايش و سير بسط و تحول آن انجام دادهاند.[8]برخى از اين پژوهشگران، منطقه حضرموت و برخى ديگر حلب را محل داستان گفتهاند[9]، چنانكه اين اعتقاد نيز وجود دارد كه رمان سه جلدى[1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ص 619- 620؛ تفسير قمى، ج 2، ص 371- 372؛ التبيان، ج 9، ص 570
[2]. تفسيرعبدالرزاق، ج 3، ص 299- 300؛جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65
[3]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 545
[4]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 365
[5]1. Britanica, I, PP144- 444, 148; The newe Catholic Encyclopedia, I. 5501.
[6]. رحلة ابن بطوطه، ص 20
[7]. بغية الطلب، ج 1، ص 437
[8]2 .TheNew Catholic Encyclope dia ,I ,5501.
[9]3 .TheOxford Dictionary of ... ,II ,P 866.
«آمبروسيو يا راهب»)kraM eht ro oisorbmA(با الهام از اين داستان كه در اواخر قرن 18 ميلادى وارد انگلستان شده، به رشته تحرير درآمده است.[1]شخصيت اصلى اين رمان، راهبى از مادريد است كه سرانجام در دام وسوسههاى شهوانى گرفتار و پس از ارتكاب زنا و از ترس رسوايى، مرتكب قتل مىشود.[2]
با توجه به آنچه كه تاكنون گفته شد، به نظر مىرسد داستان برصيصا، فارغ از اينكه واقعيت تاريخى داشته باشد يا نه نمىتواند مورد اشاره آيه باشد. حداكثر مىتوان آن را همانند مشركان شركتكننده در جنگ بدر، از مصاديق و نمونههاى اغواگرى شيطان دانست. به احتمال زياد، در آغاز نيز به عنوان يك مصداق ولى بعدها و از سر بىدقتى، به عنوان حكايت مورد اشاره آيه در منابع تفسيرى راه يافته است. مقايسه روايتهاى متفاوت و گزارشهاى منابع گوناگون نشان مىدهد كه داستانْ درگذر زمان، براى انطباق بيشتر با آيه، تأثير عميق و ماندگار در مخاطب و نيز متأثر از ذهنيت و نوع نگرش اسلامى به شيطان، وسوسهها و چگونگى تعامل وى با انسان، شرح و بسط بيشترى يافته است.
منابع
احياء علوم الدين؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اغاثة اللهفان من مصاير الشيطان؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ انوار درخشان در تفسير قرآن؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ بغية الطلب فى تاريخ حلب؛ بيان السعاده فى مقامات العباده؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير جامع؛ تفسير عبد الرزاق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام؛ تفسير من وحى القرآن؛ تفسير منهج الصادقين؛ تفسير نمونه؛ تلبيس ابليس؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجرح و التعديل؛ الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ الجوهر الثمين فى تفسير الكتاب المبين؛ دائرة المعارف الاسلاميه؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رحلة ابن بطوطه؛ روح المعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ سير اعلام النبلاء؛ شعب الايمان؛ فتحالقدير؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ الكبائر؛ الكشاف؛ كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال؛[1]1. Britannica, I, P148; The New Catholic Encyclopedia, I, P 5501.
[2]. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص721
مجله سخن؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المستدرك على الصحيحين؛ معالمالتنزيل فىالتفسير و التأويل، بغوى؛ معرفة الثقات؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم؛ من الحوار اكتشفت الحقيقه؛ من عنده علم الكتاب؛ الميزان فى تفسير القرآن ..Britanica; The new Catholic Encyclopedia; The Oxford Dictionary..
بَروَع بنت عَقَبَه
اميرعلى حسنلو
بَروَع بنت عَقَبَه: از زنان مرتد
نام او به اختلاف بروع[1]و يروع[2]ثبت شده كه به نظر مىرسد اين اختلاف ناشى از تصحيف باشد. نام پدرش نيز به اختلاف عقبه[3]يا عُتْبَةِ[4]بن رَبيعَه ذكر شده؛ اما درباره نسبش اطلاعى در دست نيست.
با توجه به اينكه در سنت عرب آن روز مهريه* زنان در زمان ازدواج پرداخت مىشد[5]، اسلام آوردن زن، خسارتى براى شوهر مشركش و ارتداد او ضررى براى همسر مسلمانش تلقى مىشد. اين امر با صلح حديبيه (در سال 6 ق.) و پيوستن برخى از بانوان نومسلمان مكه به جمع مسلمانان در مدينه نمود بيشترى پيدا كرد.[6]خداوند با نزول آيه 10 ممتحنه/ 60:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا جاءَكُمُ المُؤمِنتُ مُهجِرتٍ فَامتَحِنوهُنَّ اللَّهُ اعلَمُ بِايمنِهِنَّ فَان عَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنتٍ فَلا تَرجِعوهُنَّ الَى الكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُم ولا هُم يَحِلّونَ لَهُنَّ وءاتوهُم ما انفَقوا ولا جُناحَ عَلَيكُم ان تَنكِحوهُنَّ اذا ءاتَيتُموهُنَّ اجورَهُنَّ و لا تُمسِكوا بِعِصَمِ الكَوافِرِ و سَلوا ما انفَقتُم و ليَسَلوا ما انفَقوا ...»بازپرداخت مهريه زنان مسلمانى كه از شوهران كافر خود جدا شده و هجرت كردهاند را بر عهده مسلمانان و بازگرداندن مهريه زنان مرتد به شوهران مسلمانشان را بر عهده كافران قرار داد[7]؛ ولى چون كافران از[1]. المحبر، ص 433؛ الكشاف، ج 4، ص 519؛مجمعالبيان، ج 9، ص 413
[2]. تفسير بغوى، ج 4، ص 305؛ بحارالانوار،ج 20، ص 341
[3]. الكشاف، ج 4، ص 519؛ مجمع البيان، ج9، ص 413
[4]. المحبر، ص 433
[5]. همان، ص 432؛ نمونه، ج 24، ص 38
[6]. الكشاف، ج 4، ص 519؛ مجمعالبيان، ج9، ص 410؛ غررالتبيان، ص 507
[7]. مجمعالبيان، ج 9، ص 412؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 46