راز اين رسوايى كه آشكار مىشود، برصيصا را به صليب مىكشند. در اين هنگام، شيطان در آخرين مرحله از اغواگريهايش، در برابر ديدگان او ظاهر شده، از نقش اصلى خود در رقم خوردن چنين سرنوشتى براى برصيصا و نيز رهاسازى او در صورت سجده بر وى خبر مىدهد. برصيصا نااميد از همه جا و با سجدهاى به اشارت، كافر شده و شيطان* بدون هيچ كمكى، از وى بيزارى جسته، در كام مرگ رهايش مىسازد.[1]
در كنار اين روايت مشهور، روايت نادر و كاملًا متفاوتى نيز درباره سرگذشت برصيصا در برخى منابع گزارش شده است. بر اساس اين روايت، برصيصا عابدى مسلمان و مؤذّن در يكى از مساجد مصر است كه روزى هنگام اذان بر بالاى مأذنه با ديدن دختر ترساى همسايه، دلبسته او شده، در پى وصال آن دختر و به درخواست خانواده او از آيين مسلمانى دست برمىدارد؛ اما پيش از آنكه كام دل برگيرد، در حادثهاى از بالاى بام افتاده، مىميرد.[2]
داستان مشهور برصيصا با سندهاى گوناگون از ابن عباس (م. 68 ق.)، ابن مسعود (م. 33 ق.)، طاووس و همچنين از اميرمؤمنان، على عليه السلام[3]و در پارهاى منابع از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله[4]روايت و بيشتر سندهاى آن تضعيف شده است[5]؛ از جمله، روايت منسوب به پيامبر صلى الله عليه و آله را عبيد بن رفاعه نقل مىكند كه برخى با نفى صحابى بودن،[6]روايت او را مرسل دانستهاند.[7]از سوى ديگر به رغم آنكه برخى پژوهشگران، سند روايت منسوب به على عليه السلام را صحيح پنداشتهاند،[8]اساساً اثرى از حكايت برصيصا در احاديث شيعه به چشم نمىخورد و روايت ابن عباس و ابن مسعود كه به احتمال زياد از زمان[1]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛مجمعالبيان، ج 9، ص 397؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 364
[2]. الكبائر، ص 228
[3]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛تفسير بغوى، ج 4، ص 294، 296؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 116، 119
[4]. تلبيس ابليس، ج 1، ص 37؛ شعب الايمان،ج 4، ص 372؛ احياء علوم الدين، ج 3، ص 31
[5]. تفسير ثعالبى، ج 3، ص 319- 320؛دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 546، «برصيصا»
[6]. معرفة الثقات، ج 2، ص 117؛ الجرحوالتعديل، ج 5، ص 406؛ تهذيب الكمال، ج 19، ص 205
[7]. تهذيب الكمال، ج 19، ص 205؛ الاصابه،ج 5، ص 208
[8]. المستدرك، ج 2، ص 484- 485؛روحالمعانى، مج 15، ج 28، ص 86؛ دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 546- 547
شيخ طوسى (م. 460 ق.) به بعد به تفاسير شيعه راه يافته،[1]از منابع اهل سنت گرفته شده[2]و حتى برخى آن را با عقل و مذهب اماميه ناسازگار خواندهاند.[3]
دسيسههاى گام به گام ابليس، يارى جستن وى از شياطين ديگر در پى ناتوانى در فريب برصيصا، مأمور شدن شيطانى به نام «ابيض» براى اين كار و وارد شدن او از راه عبادت و در شكل و شمايل يك راهب، چگونگى راهيابى زن ياد شده به صومعه برصيصا و نقش شيطان در فاش شدن خيانت و جنايت او، از موضوعات ديگرى است كه گاه با جزئياتى متفاوت در روايتهاى گوناگون داستان به چشم مىخورد. در بيشتر روايتها برصيصا راهب و در برخى ديگر، عابدى از بنىاسرائيل خوانده مىشود، چنانكه در اغلب پرداختهاى داستان، راهيابى زن ياد شده به صومعه، با بيمارى او و دعاى برصيصا براى شفاى وى در ارتباط است.[4]بنابر روايت منسوب به اميرمؤمنان، على عليه السلام او زنى است كه شيطان دچار جنونش كرده و در دل برادرانش القا مىكند كه شفاى او به دست برصيصاست. در روايت ابن عباس از برادران سهگانهاى ياد مىشود كه خواهر بيمار خود را به دست برصيصا به عنوان فردى مورد اعتماد سپرده، روانه سفر مىشوند. روايت ابن مسعود از زن چوپانى ياد مىكند كه شب را به صومعه برصيصا پناه مىبرده است. حكايت برصيصا در منابع متأخر با بسط و جزئيات بيشترى آمده است.[5]حتى در برخى منابع از باردار شدن آن زن، تولد نوزاد و كشته شدن او نيز به دست برصيصا ياد مىشود.[6]اصل داستان عبرى و از اخبار بنىاسرائيل است[7]؛ ولى منبع پيش از اسلام آن معلوم نيست و به احتمال فراوان از زبان اهل كتاب شنيده شده است.[8]در برخى منابع از وهب بن منبه نيز نقل مىشود.[1]. التبيان، ج 9، ص 570؛ مجمع البيان، ج9، ص 438؛ روضالجنان، ج 19، ص 132- 139
[2]. الدرالمنثور، ج 6، ص 200
[3]. تفسير جامع، ج 7، ص 113
[4]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛تفسير قرطبى، ج 18، ص 25، 29؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 118- 119
[5]. زادالمسير، ج 8، ص 219، 223؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 25، 29
[6]. اغاثة اللهفان، ج 1، ص 184
[7]. البداية والنهايه، ج 2، ص 162- 163؛بحارالانوار، ج 108، ص 192؛ مجله سخن، دوره 13، ش 2 «هشت تحريراز داستان برصيصاىعابد»
[8]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 547؛من وحى القرآن، ج 22، ص 127
نام برصيصا نيز در اصل نامعلوم بوده است. در منابع دست اول، از جمله تفاسير نخست شيعه[1]و سنى[2]، بدون ذكر نامى فقط از يك راهب و گاه عابد ياد مىشود؛ گويا اين نام براى نخستين بار در اواخر قرن چهارم قمرى به وسيله ابوليث سمرقندى (م. 375 يا 383 ق.) و در كتاب تنبيه الغافلين، بر شخصيت داستان نهاده شده است.[3]برخى چون ابن كثير، نام برصيصا را براى راهب نامبرده، با ترديد ياد كردهاند.[4]اين نام يادآور سرگذشت «آنتونى قديس» (251- 355 يا 356 م.) از راهبان و زاهدان نخستين مسيحى است. او روزگار درازى را در غارها و قلعهاى كهن (صيصه) در مصر به عزلت و عبادت و ترك و تجرد گذراند. زندگى او سراسر پيكارى افسانهاى با ابليس و وسوسههاى اغواگرانه اوست. آنتونى كه سرگذشت وى بازتابى گسترده در هنر و ادبيات مسيحى دارد هنوز هم براى شمارى از راهبان، اسطورهاى آرمانى به شمار مىرود.[5]
محلى كه ماجراى برصيصا در آن روى داده، مورد اختلاف است؛ ابن بطوطه (م. 779 ق.) در سفرنامه خود از قصر برصيصاى عابد ياد مىكند كه بين طرابلس و اسكندريه آن را ديده است.[6]در تاريخ شهر حلب از كوه برصايا كه مقام و قبر برصيصا در آن قرار دارد ياد مىشود.[7]
برخى پژوهشگران اروپايى همانند گولدزيهر، لندبرگ و مك دونالد با استناد به منابع مسلمانان، تحقيقاتى را درباره اصل داستان برصيصا، تاريخ پيدايش و سير بسط و تحول آن انجام دادهاند.[8]برخى از اين پژوهشگران، منطقه حضرموت و برخى ديگر حلب را محل داستان گفتهاند[9]، چنانكه اين اعتقاد نيز وجود دارد كه رمان سه جلدى[1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ص 619- 620؛ تفسير قمى، ج 2، ص 371- 372؛ التبيان، ج 9، ص 570
[2]. تفسيرعبدالرزاق، ج 3، ص 299- 300؛جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65
[3]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 545
[4]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 365
[5]1. Britanica, I, PP144- 444, 148; The newe Catholic Encyclopedia, I. 5501.
[6]. رحلة ابن بطوطه، ص 20
[7]. بغية الطلب، ج 1، ص 437
[8]2 .TheNew Catholic Encyclope dia ,I ,5501.
[9]3 .TheOxford Dictionary of ... ,II ,P 866.
«آمبروسيو يا راهب»)kraM eht ro oisorbmA(با الهام از اين داستان كه در اواخر قرن 18 ميلادى وارد انگلستان شده، به رشته تحرير درآمده است.[1]شخصيت اصلى اين رمان، راهبى از مادريد است كه سرانجام در دام وسوسههاى شهوانى گرفتار و پس از ارتكاب زنا و از ترس رسوايى، مرتكب قتل مىشود.[2]
با توجه به آنچه كه تاكنون گفته شد، به نظر مىرسد داستان برصيصا، فارغ از اينكه واقعيت تاريخى داشته باشد يا نه نمىتواند مورد اشاره آيه باشد. حداكثر مىتوان آن را همانند مشركان شركتكننده در جنگ بدر، از مصاديق و نمونههاى اغواگرى شيطان دانست. به احتمال زياد، در آغاز نيز به عنوان يك مصداق ولى بعدها و از سر بىدقتى، به عنوان حكايت مورد اشاره آيه در منابع تفسيرى راه يافته است. مقايسه روايتهاى متفاوت و گزارشهاى منابع گوناگون نشان مىدهد كه داستانْ درگذر زمان، براى انطباق بيشتر با آيه، تأثير عميق و ماندگار در مخاطب و نيز متأثر از ذهنيت و نوع نگرش اسلامى به شيطان، وسوسهها و چگونگى تعامل وى با انسان، شرح و بسط بيشترى يافته است.
منابع
احياء علوم الدين؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اغاثة اللهفان من مصاير الشيطان؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ انوار درخشان در تفسير قرآن؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ بغية الطلب فى تاريخ حلب؛ بيان السعاده فى مقامات العباده؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير جامع؛ تفسير عبد الرزاق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام؛ تفسير من وحى القرآن؛ تفسير منهج الصادقين؛ تفسير نمونه؛ تلبيس ابليس؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجرح و التعديل؛ الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ الجوهر الثمين فى تفسير الكتاب المبين؛ دائرة المعارف الاسلاميه؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رحلة ابن بطوطه؛ روح المعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ سير اعلام النبلاء؛ شعب الايمان؛ فتحالقدير؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ الكبائر؛ الكشاف؛ كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال؛[1]1. Britannica, I, P148; The New Catholic Encyclopedia, I, P 5501.
[2]. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص721
مجله سخن؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المستدرك على الصحيحين؛ معالمالتنزيل فىالتفسير و التأويل، بغوى؛ معرفة الثقات؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم؛ من الحوار اكتشفت الحقيقه؛ من عنده علم الكتاب؛ الميزان فى تفسير القرآن ..Britanica; The new Catholic Encyclopedia; The Oxford Dictionary..
بَروَع بنت عَقَبَه
اميرعلى حسنلو
بَروَع بنت عَقَبَه: از زنان مرتد
نام او به اختلاف بروع[1]و يروع[2]ثبت شده كه به نظر مىرسد اين اختلاف ناشى از تصحيف باشد. نام پدرش نيز به اختلاف عقبه[3]يا عُتْبَةِ[4]بن رَبيعَه ذكر شده؛ اما درباره نسبش اطلاعى در دست نيست.
با توجه به اينكه در سنت عرب آن روز مهريه* زنان در زمان ازدواج پرداخت مىشد[5]، اسلام آوردن زن، خسارتى براى شوهر مشركش و ارتداد او ضررى براى همسر مسلمانش تلقى مىشد. اين امر با صلح حديبيه (در سال 6 ق.) و پيوستن برخى از بانوان نومسلمان مكه به جمع مسلمانان در مدينه نمود بيشترى پيدا كرد.[6]خداوند با نزول آيه 10 ممتحنه/ 60:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا جاءَكُمُ المُؤمِنتُ مُهجِرتٍ فَامتَحِنوهُنَّ اللَّهُ اعلَمُ بِايمنِهِنَّ فَان عَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنتٍ فَلا تَرجِعوهُنَّ الَى الكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُم ولا هُم يَحِلّونَ لَهُنَّ وءاتوهُم ما انفَقوا ولا جُناحَ عَلَيكُم ان تَنكِحوهُنَّ اذا ءاتَيتُموهُنَّ اجورَهُنَّ و لا تُمسِكوا بِعِصَمِ الكَوافِرِ و سَلوا ما انفَقتُم و ليَسَلوا ما انفَقوا ...»بازپرداخت مهريه زنان مسلمانى كه از شوهران كافر خود جدا شده و هجرت كردهاند را بر عهده مسلمانان و بازگرداندن مهريه زنان مرتد به شوهران مسلمانشان را بر عهده كافران قرار داد[7]؛ ولى چون كافران از[1]. المحبر، ص 433؛ الكشاف، ج 4، ص 519؛مجمعالبيان، ج 9، ص 413
[2]. تفسير بغوى، ج 4، ص 305؛ بحارالانوار،ج 20، ص 341
[3]. الكشاف، ج 4، ص 519؛ مجمع البيان، ج9، ص 413
[4]. المحبر، ص 433
[5]. همان، ص 432؛ نمونه، ج 24، ص 38
[6]. الكشاف، ج 4، ص 519؛ مجمعالبيان، ج9، ص 410؛ غررالتبيان، ص 507
[7]. مجمعالبيان، ج 9، ص 412؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 46
پذيرفتن بازپرداخت مهريه زنان مرتد خوددارى كردند؛[1]با نزول آيه 11 ممتحنه/ 60 پيامبر مأمور شد تا از طريق غنايم به دست آمده از جنگ مهريه پرداختى به زنان مرتد را به شوهرانشان بازگرداند:«و ان فاتَكُم شَىءٌ مِن ازوجِكُم الَى الكُفّارِ فَعاقَبتُم فَاتوا الَّذينَ ذَهَبَت ازوجُهُم مِثلَ ما انفَقوا ...».مفسران اين آيه را در شأن بروع و 5 زن مرتد ديگر مىدانند كه از اسلام جدا شده، به جمع مشركان پيوستند.[2]
منابع
بحارالانوار؛ تفسير نمونه؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روضالجنان و روحالجنان؛ غررالتبيان فى من لم يسم فىالقرآن؛ الكشاف؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ معالمالتنزيل فى التفسير و التأويل، بغوى.[1]. الكشاف، ج 4، ص 519؛ روضالجنان، ج19، ص 168؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 3053
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 413؛ غررالتبيان،ص 508
بُسر (بشر)[1]بن سفيان
محمد رضا بارانى
بُسر (بشر)[2]بن سفيان: از صحابه پيامبر و از بزرگان خزاعه[3]
درباره زندگانى وى تا سال ششم هجرى اطلاعات چندانى در دست نيست. او از بزرگان قبيله خزاعه بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در سال ششم هجرى طى نامهاى او را به دين اسلام فرا خواند.[4]وى با پذيرش درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه به حضور آن حضرت رسيد و پس از مدتى چون عزم بازگشت نزد خانوادهاش كرد به پيشنهاد پيامبر صلى الله عليه و آله براى شركت در سفر عمره همراه مسلمانان در مدينه ماند، بُسر در اين سفر شركت كرد و مأمور خريد قربانى از سوى پيامبر شد.[5]آن حضرت در ميان راه او را براى خبرگيرى از قريش به مكه فرستاد[6]، زيرا قريش از اسلام آوردن او خبر نداشتند.
بُسر پس از كسب اطلاع از قريش مبنى بر تدارك سازماندهى لشكرى به فرماندهى خالد بن وليد در نزديك مكه براى رويارويى با پيامبر و مسلمانان،[7]به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و خبر آمادگى و تصميم قريش را به اطلاع ايشان رساند، از اينرو پيامبر صلى الله عليه و آله به كمك راه بلدى مسير خود را تغيير داد تا با لشكر قريش مواجه نشود.[8]بسر در سال هشتم و در جريان فتح مكه از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى قبيله بنوكعب رفت تا نيروهاى اين قبيله را براى مقابله با قريش بسيج كند. پس از آمادگى نيرو او يكى از سه پرچمدار آن قبيله در فتح مكه شد. بسر در غزوه حُنَين* نيز پرچمدار همين قبيله بود[9]و پس از جنگ به فرمان[1]. الطبقات، ج 1، ص 224؛ السيرة النبويه،ج 3، ص 309
[2]. الطبقات، ج 1، ص 224؛ السيرة النبويه،ج 3، ص 309
[3]. الطبقات، ج 6، ص 12
[4]. الاستيعاب، ج 1، ص 247؛ الاصابه، ج 1،ص 424؛ الطبقات، ج 5، ص 458
[5]. المغازى، ج 2، ص 572
[6]. المغازى، ج 2، ص 572
[7]. همان، ص 579؛ السيرةالنبويه، ج 3، ص309؛ الثقات، ج 1، ص 297
[8]. السيرةالنبويه، ج 3، ص 309- 310
[9]. المغازى، ج 3، ص 896