بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 152

عكس اين معنا را دلالت دارد[1]كه آن را جعلى و از روى غرض ورزى دانسته‌اند.[2]بلال پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حاضر به اذان گفتن براى خلفا نشد[3]و براى جهاد به شام رفت و در پى اصرار ابوبكر كه از او خواست برايش اذان بگويد گفت: پس از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى هيچ‌كس اذان نمى‌گويم.[4]برخى گزارش كرده‌اند كه بلال براى ابوبكر[5]و حتّى عمر اذان گفت‌[6]؛ ليكن داده‌هاى تاريخى اين رأى را رد مى‌كند، ازاين‌رو مُزى آن را به لفظ «قيل» نقل كرده است‌[7]و ابن كثير ديدگاه نخست را صحيح‌تر و مشهور مى‌داند.[8]سيد محسن امين اين روايات را با روايات ديدگاه اوّل كه در نظرش صحيح‌تر و بيشتر است و نيز شواهد تاريخى ديگر معارض مى‌داند و قول مشهور را برمى‌گزيند.[9]
بعضى نقلها حكايت دارد كه اذان نگفتن بلال براى خليفه به سبب اعتراض به انحراف مسير خلافت بوده است.[10]شايد بتوان لحن تند بلال در ردّ درخواست خليفه براى ماندنش در مدينه كه به او گفت: اگر براى خدا آزادم كرده‌اى مرا رها كن تا بروم وگرنه نزد خودت نگهدار تأييدى بر اين نكته دانست.[11]بعضى معتقدند كه رفتن بلال به شام به ميل خودش نبود، بلكه به سبب مخالفت با بيعت، او را به نوعى از مدينه بيرون راندند، زيرا رفتن به جهاد كه سبب حضور وى در شام شده است با سكونت در مدينه منافاتى نداشت، چنان‌كه بسيارى از صحابه چنين كردند.[12]برخى نقلها نيز اين معنا را تأييد مى‌كند.[13]
از روايات استفاده مى‌شود كه بلال پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فقط 4 بار اذان گفت و هر[1]. مسند احمد، ج 2، ص 275
[2]. من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 297
[3]. الاختصاص، ص 73؛ تهذيب الكمال، ج 4، ص289
[4]. الطبقات، ج 3، ص 178-/ 179؛ المعارف،ص 176؛ الفتوح، ج 1، ص 96- 97
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 178؛الاستيعاب، ج 1، ص 260
[6]. مسند احمد، ج 4، ص 408
[7]. تهذيب الكمال، ج 4، ص 289
[8]. البداية والنهايه، ج 5، ص 253
[9]. اعيان الشيعه، ج 3، ص 603
[10]. الدرجات الرفيعه، ص 367؛ سفينةالبحار، ج 1، ص 263
[11]. انساب الاشراف، ج 1، ص 218؛ ج 2، ص685؛ تاريخ دمشق، ج 10، ص 470؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 357
[12]. اعيان الشيعه، ج 3، ص 605
[13]. الدرجات الرفيعه، ص 367


صفحه 153

بار مسلمانان با شنيدن اذان وى به ياد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم افتاده، به شدّت گريستند: نخستين بار پيش از خاك سپارى آن حضرت‌[1]و مرتبه دوم بنا به درخواست حضرت فاطمه عليها السلام كه با بى‌هوش شدن آن حضرت بلال اذان را ناتمام گذاشت‌[2]و بار سوم پس از آنكه بلال به شام رفت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در خواب ديد كه به او مى‌گويد: اين چه جفايى است كه در حقّ ما روا داشته‌اى؟ آيا زمان آن نرسيده كه به زيارت ما بيايى؟ از اين رو بلال از شام براى زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مدينه آمد و بنا به درخواست حسن و حسين عليهما السلام و صحابه اذان گفت.[3]مزى مى‌نويسد: اين بار نيز بلال به سبب گريه شديد مردم اذان را ناتمام گذاشت.[4]آخرين اذان وى در سفر عمر به شام بود كه از وى تقاضاى اذان كرد.[5]بنا به روايتى از آن روز كه بلال اذان نگفت «حى على خيرالعمل» را از اذان حذف كردند.[6]
بلال در شأن نزول‌
مفسران جز آيه 49 حجرات/ 49 كه به روايتى اختصاصاً در شأن بلال نازل شده است آيات متعدد ديگرى را هم درباره جمعى دانسته‌اند كه بلال از جمله آنها بوده است. در برخى روايات، آياتى كه در مورد مؤمنان تهيدست و مستضعف نازل شده بر او تطبيق شده است:
1. پس از فتح مكه، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به بلال فرمان داد بر پشت بام كعبه رفته، اذان بگويد.
عتاب بن اسيد گفت: سپاس خدا را كه پدرم مُرد و امروز را نديد. حارث بن هشام گفت: آيا محمد صلى الله عليه و آله و سلم غير از اين كلاغ سياه كسى نيافت تا برايش اذان بگويد. ابوسفيان گفت:
مى‌ترسم چيزى بگويم و خداى محمد صلى الله عليه و آله و سلم به او خبر دهد. در پى اين ماجرا جبرئيل فرود آمد و رسول خدا را از گفتار آنان باخبر كرد و آيه 13 حجرات/ 49 نازل شد و آنان را از ناسزا گفتن، عيبجويى و فخرفروشى به نسب و ثروت باز داشت:«يايُّهَا النّاسُ انّا خَلَقنكُم مِن ذَكَرٍ و انثى‌ وجَعَلنكُم شُعوبًا وقَبالَ لِتَعارَفوا انَّ اكرَمَكُم عِندَاللَّهِ اتقكُم انَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير[7]/ اى مردم ما شما را از يك مرد و زن بيافريديم و شما را شاخه‌ها و تيره‌ها[1]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 178
[2]. من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 298
[3]. اسد الغابه، ج 1، ص 417؛ تهذيبالكمال، ج 4، ص 289
[4]. تهذيب الكمال، ج 4، ص 289
[5]. التاريخ الاوسط، ج 1، ص 139؛ المعارف،ص 176؛ الاستيعاب، ج 1، ص 260
[6]. وسائل الشيعه، ج 5، ص 416- 418
[7]. اسباب النزول، ص 335، كشف الاسرار، ج9، ص 263؛ مجمع البيان، ج 9، ص 203


صفحه 154

كرديم تا يكديگر را باز شناسيد. هر آينه گرامى‌ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.
همانا خدا دانا و آگاه است».
2. از مقاتل و كلبى و نقاش روايت شده است كه برخى از مشركان به سبب موقعيت اجتماعى خود بر اين باور بودند كه با پذيرش اسلام با فرودستانى چون بلال همسان خواهند شد و آنان بر اثر پيشينه خود بر نو مسلمانان برترى مى‌جويند! كه آيه‌«و جَعَلنا بَعضَكُم لِبَعضٍ فِتنَةً/ و برخى از شما را وسيله آزمون برخى ديگر ساختيم»[1](فرقان/ 25، 20) نازل شد.
3. به نقل مقاتل در پى تمسخر مسلمانان فقير از جمله بلال توسط بنى‌تميم آيه 11 حجرات/ 49:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لايَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسى‌ ان يَكونوا خَيرًا مِنهُم»نازل شد و خداوند مؤمنان را از تمسخر يكديگر بازداشت.[2]
4. ابن عباس مى‌گويد: ابوجهل و ديگر سران قريش، ضمن تمسخر برخى از مؤمنان از جمله بلال ايمان آنان را مبناى انكار رسالت پيامبر مى‌دانستند و مى‌گفتند: اگر آيين او حق بود اشراف ما از او پيروى مى‌كردند نه اينان، كه آيه 212 بقره/ 2 نازل شد[3]:«زُيّنَ لِلَّذينَ‌ كَفَروا الحَيوةُ الدُّنيا و يَسخَرونَ مِنَ الَّذينَ ءامَنوا والَّذينَ اتَّقَوا فَوقَهُم يَومَ القِيمَةِ»و جايگاه مؤمنان فقير را در قيامت برتر از كافران دانست.
5. جمعى از مفسران آورده‌اند كه ابوجهل، وليد بن مغيره و ديگر سران مشرك هنگامى كه در جهنّم عمّار، صهيب، بلال و ... را در كنار خود نمى‌بينند مى‌گويند: چرا كسانى را كه از اشرار مى‌پنداشتند در آتش دوزخ نمى‌بينند ...:«وقالوا ما لَنا لا نَرى‌ رِجالًا كُنّا نَعُدُّهُم مِنَ الاشرار* اتَّخَذنهُم سِخريًّا ام زاغَت عَنهُمُ الابصر».(ص/ 38، 62- 63)[4]
6. بنا به نقل كلبى ذيل آيه 49 اعراف/ 7:«اهؤُلاءِ الَّذينَ اقسَمتُم لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحمَةٍ .../آيا اينان بودند كه سوگند ياد مى‌كرديد خدا رحمتى (بخشايش و نعمتى) به ايشان نرساند ...» (اعراف/ 7، 49)، در قيامت به سران شرك خطاب مى‌شود كه آيا بلال و ديگر مؤمنان فقير نبودند كه سوگند ياد مى‌كرديد مشمول رحمت الهى نمى‌شوند.[1]. تفسير بغوى، ج 3، ص 310؛ تفسير قرطبى،ج 13، ص 15
[2]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3304؛تفسير قرطبى، ج 16، ص 213
[3]. مجمع البيان، ج 2، ص 540- 541؛ تفسيرقرطبى، ج 3، ص 21
[4]. جامع البيان، مج 12، ج 23، ص 216؛مجمع البيان، ج 8، ص 755؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 201


صفحه 155

7. هنگامى كه گروهى از كافران بعد از مرگ با ديدن عذابهاى الهى از خداوند درخواست بازگشت به دنيا براى جبران گذشته مى‌كنند به آنان خطاب مى‌شود كه شما گروندگان به مرا مسخره مى‌كرديد:«انَّهُ كانَ فَريقٌ مِن عِبادى يَقولونَ رَبَّنا ءامَنّا فَاغفِر لَنا ...* فَاتَّخَذتُموهُم سِخريًّا حَتّى‌ انسَوكُم ذِكرى و كُنتُم مِنهُم تَضحَكون* انّى جَزَيتُهُمُ اليَومَ بِما صَبَروا».(مؤمنون/ 23، 109- 111) از مقاتل و مجاهد روايت شده است كه مراد از «فريق» در اين آيه شريفه بلال و خباب و ديگر مؤمنانى هستند كه برخى سران شرك آنها را مسخره مى‌كردند.[1]
8. بنا به نظر طبرسى در ذيل آيه‌«انَّ الَّذينَ اجرَموا كانوا مِنَ الَّذينَ ءامَنوا يَضحَكون»(مطفّفين/ 83، 29) مقصود از«الّذين ءامنوا»ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مانند عمّار، خباب و بلال‌اند كه مشركان آنها را مسخره مى‌كردند؛ ولى در قيامت اين مؤمنان هستند كه به كافران مى‌خندند:«فَاليَومَ الَّذينَ ءامَنوا مِنَ الكُفّارِ يَضحَكون».(مطفّفين/ 83، 34)[2]
9. به گفته قتاده مقصود از«الّذين ءامنوا»در آيه 11 احقاف/ 46 بلال و ديگر فقيران هستند كه در آغاز دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آن حضرت ايمان آوردند و سران خودخواه و متكبّر قريش مى‌گفتند: اگر اسلام آيين خوبى بود هرگز آنها (در پذيرش آن) بر ما پيشى نمى‌گرفتند:«و قالَ الَّذينَ كَفَروا لِلَّذينَ ءامَنوا لَو كانَ خَيرًا ما سَبَقونا».[3]
10. مفسران آورده‌اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در جمع بلال و ديگر مؤمنان تهيدست نشسته بود. اشراف قريش خطاب به آن حضرت گفتند: اى محمد! آيا به اين افراد راضى شده‌اى و خداوند بر آنها منّت گذاشته است و ما بايد دنباله‌رو آنان باشيم؟ هرگز! اينها را از خود دور كن. شايد از تو پيروى كنيم، كه آيه ذيل نازل شد:«ولا تَطرُدِ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم بِالغَدوةِ والعَشِىّ يُريدونَ وجهَهُ .../ و كسانى را كه پروردگار خويش را در بامداد و شبانگاه مى‌خوانند و او را مى‌خواهند از خود مران ...». (انعام/ 6، 52- 54)[4]بعضى روايات نزول آيه 51 را نيز در اين ماجرا مى‌دانند.[5]سدّى مى‌گويد: نزول اين آيات در پى‌[1]. تفسير بغوى، ج 3، ص 270؛ تفسير قرطبى،ج 12، ص 103
[2]. مجمع البيان، ج 10، ص 693
[3]. بحرالمحيط، ج 9، ص 437
[4]. جامع البيان، مج 5، ج 7، ص 262-/ 265؛مجمع البيان، ج 3، ص 472؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 272
[5]. مسند احمد، ج 1، ص 692؛ تفسير ابن ابىحاتم، ج 4، ص 1296


صفحه 156

پيشنهاد جمعى از «مؤلفة قلوبهم» بود كه از آن حضرت خواستند تا جايگاه ويژه‌اى براى آنها قرار دهد كه مؤمنان فقير در آن حضور نداشته باشند.[1]مكّى بودن سوره انعام شأن نزول نخست را تأييد مى‌كند.[2]شبيه اين دو روايت نيز در سبب نزول آيات 28- 29 كهف/ 18 نقل شده است كه خداوند در پى طرح اين پيشنهاد خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
و خودت را با كسانى شكيبا بدار كه پروردگارشان را بامداد و شبانگاه مى‌خوانند و ذات ياخشنودى او را مى‌خواهند و ديدگانت از آنان برنگردد از آن رو كه آرايش زندگانى اين جهان بخواهى، و از آن كس فرمان مبر كه دل او را از يادمان غافل كرده‌ايم و از خواهش و هوس خويش پيروى كرده و كارش گزافكارى است:«واصبِر نَفسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم بِالغَدوةِ والعَشىّ يُريدونَ وَجهَهُ ولا تَعدُ عَيناكَ عَنهُم تُريدُ زينَةَ الحَيوةِ الدُّنيا».[3]ابن عطيّه و ابوحيّان مى‌گويند: مكى بودن سوره دليل بر اين است كه اين پيشنهاد سران مشرك مكّه بوده است‌[4]، ليكن آلوسى مى‌گويد: هرچند سوره مكى است؛ ولى اين دو آيه در مدينه نازل شده است، زيرا بيشتر روايات، اين پيشنهاد را از طرف «مؤلّفة قلوبهم» مى‌دانند[5]؛ ولى علامه طباطبايى سياق آيات را با مدنى بودن آنها سازگار نمى‌داند.[6]
احتمالًا آيه ياد شده در مكه در پى پيشنهاد اشراف قريش به پيامبر براى طرد مؤمنان تهيدست نازل شده است و مفسران نخستين بعد آن را بر جريانى مشابه كه در مدينه رخ داده است تطبيق كرده‌اند.
11. بعضى گفته‌اند: مقصود از«الناس»در آيه شريفه‌«احَسِبَ النّاسُ ان يُترَكوا ان‌[1]. جامع البيان، مج 5، ج 7، ص 263؛ تفسيرابن ابى حاتم، ج 4، ص 1297
[2]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 126، 139
[3]. مجمع البيان، ج 6، ص 718؛ تفسير ابنكثير، ج 3، ص 85؛ روح المعانى، مج 9، ج 15، ص 377
[4]. المحرر الوجيز، ج 10، ص 393؛البحرالمحيط، ج 7، ص 166
[5]. روح المعانى، مج 9، ج 15، ص 378
[6]. الميزان، ج 13، ص 306


صفحه 157

يَقولوا ءامَنّا و هُم لا يُفتَنون‌/ آيا مردم پنداشته‌اند همين كه به زبان گويند: ايمان آورديم آنان را وا مى‌گذارند و آزموده نمى‌شوند» (عنكبوت/ 29، 2) عمّار، خباب، بلال و ديگر كسانى هستند كه در مكه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ايمان آورده و به دست مشركان شكنجه شدند.
خداوند با بيان اينكه اين شكنجه‌ها آزمايش الهى است آنان را به بردبارى و مقاومت تشويق كرده است.[1]
12. آيه 106 نحل/ 16:«مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعدِ ايمنِهِ الّا مَن اكرِهَ وقَلبُهُ مُطمَنٌّ بِالايمنِ ولكِن مَن شَرَحَ بِالكُفرِ صَدرًا فَعَلَيهِم غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ و لَهُم عَذابٌ عَظيم»درباره مسلمانانى نازل شده كه زير فشار شكنجه مشركان بر خلاف ايمان قلبى خود به زبان كفر مى‌گفتند تا مشركان از شكنجه آنها دست بردارند و ذيل اين آيه روايات پرشمارى نقل شده است كه بلال حتى از اقرار زبانى به كفر هم امتناع ورزيد.[2]
13. بنا به نقلى آيه 207 بقره/ 2 كه بر اساس روايات فراوان در ليلة المبيت و درباره على بن ابى طالب نازل شده‌[3]بر مؤمنانى چون بلال كه مورد آزار و شكنجه مشركان قرار مى‌گرفتند و مقاومت مى‌كردند نيز تطبيق شده است:«و مِنَ النّاسِ مَن يَشرى نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللَّهِ واللَّهُ رَءوفٌ بِالعِباد/و بعضى از مردم جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‌فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».[4]
14. بلال و ديگر يارانش پس از تحمّل شكنجه‌هاى فراوان براى ايمنى از آزار مشركان به مدينه هجرت كردند. قرآن كريم در وصف آنها مى‌گويد: آنها كه پس از ستم ديدن، در راه خدا هجرت كردند، در اين دنيا جايگاه و مقام خوبى به آنها مى‌دهيم و پاداش آخرت، از آن هم بزرگ‌تر است:«والَّذينَ هاجَروا فِى اللَّهِ مِن بَعدِ ما ظُلِموا لَنُبَوّئَنَّهُم فِى الدُّنيا حَسَنَةً و لَاجرُ الأخِرَةِ اكبَرُ لَو كانوا يَعلَمون».(نحل/ 16، 41)[5]ميبدى روايت مى‌كند كه نزول آيه 110 اين سوره نيز درباره بلال و ديگر مؤمنانى است كه پس از تحمل شكنجه در راه خدا هجرت كردند.[6]
15. به موجب روايت ابن عباس آيه شريفه‌«والَّذينَ ءامَنوا وهاجَروا وجهَدوا فى‌[1]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 275؛غررالتبيان، ص 400
[2]. التفسير الكبير، ج 20، ص 121، تفسير ابنكثير، ج 2، ص 609
[3]. البرهان، ج 1، ص 441- 445؛روح‌المعانى، مج 2، ج 2، ص 146؛ الميزان، ج 2، ص 100
[4]. الدرالمنثور، ج 1، ص 577
[5]. تفسير الوسيط، ج 3، ص 63؛ اسبابالنزول، ص 234؛ مجمع البيان، ج 6، ص 556
[6]. كشف الاسرار، ج 5، ص 462


صفحه 158

سَبيلِ اللَّهِ والَّذينَ ءاووا وَنَصَروا اولكَ هُمُ المُؤمِنونَ حَقًّا لَهُم مَغفِرَةٌ ورِزقٌ كَريم‌/ و آنها كه ايمان آورده و هجرت كردند و در راه خدا به جهاد پرداختند، و آنها كه پناه دادند و يارى كردند، آنان مؤمنان حقيقى‌اند. براى آنها، آمرزش و روزى شايسته‌اى است» (انفال/ 8، 74)، درباره جمعى از جمله بلال نازل شده است.[1]
16. بغوى نزول آيه 28 اسراء/ 17 را در پى درخواست كمك گروهى از مؤمنان چون بلال از پيامبر دانسته است كه حضرت چون چيزى در اختيار نداشت شرم كرده، روى از آنها برمى‌گردانيد. خداوند در اين آيه از پيامبر خواست چنانچه اميد به گشايشى دارى، روى از آنها بر مگردان و با نرمى با آنان سخن بگو:«وامّا تُعرِضَنَّ عَنهُمُ ابتِغاءَ رَحمَةٍ مِن رَبّكَ تَرجوها فَقُل لَهُم قَولًا مَيسورا».
17. هنگامى كه پيامبر از سختى قيامت سخن مى‌گفت گروهى از اصحاب تصميم گرفتند خود را از لذات دنيوى محروم كرده، رهبانيت در پيش گيرند.[2]بر اساس روايت امام صادق، بلال تصميم گرفته بود همه روزها را روزه بدارد[3]كه آيات 87- 88 مائده/ 5 نازل شد:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تُحَرّموا طَيّبتِ ما احَلَّ اللَّهُ لَكُم ولا تَعتَدوا انَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ المُعتَدين .../ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد چيزهاى پاكيزه را كه خدا براى شما حلال كرده حرام نكنيد و از حدّ مگذريد كه خدا از حد گذرندگان را دوست ندارد ...».
(مائده/ 5، 87- 88)
18. به نقل ابن عباس بلال از جمله صالحانى است كه در آيه 69 نساء/ 4 مشمول نعمت الهى شمرده شده است‌[4]:«و مَن يُطِعِ اللَّهَ والرَّسولَ فَاولكَ مَعَ الَّذينَ انعَمَ اللَّهُ‌ عَلَيهِم مِنَ النَّبِيّينَ والصّدّيقِينَ والشُّهَداءِ والصلِحينَ وحَسُنَ اولكَ رَفيقا».
منابع‌
اخبار مكّة و ما جاء فيها من‌الآثار؛ الاختصاص؛ اختيار معرفة الرجال (رجال كشّى)؛[1]. مناقب، ج 2، ص 69
[2]. جامع البيان، مج 5، ج 7، ص 13-/ 18؛تفسير سمرقندى، ج 1، ص 455؛ التبيان، ج 4، ص 8
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 179؛ مجمع‌البيان،ج 3، ص 364؛ روح المعانى، مج 5، ج 7، ص 13
[4]. شواهدالتنزيل، ج 1، ص 197


صفحه 159

اسباب النزول؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ اعيان الشيعه؛ الامالى، صدوق؛ انساب الاشراف؛ بحارالانوار؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ البحرالمحيط فى التفسير؛ البدء والتاريخ؛ البداية و النهايه؛ البرهان فى تفسيرالقرآن؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التاريخ الاوسط؛ التاريخ الكبير؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير الوسيط؛ التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام؛ تهذيب التهذيب؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ حواشى شهيد ثانى بر خلاصه علامه؛ الدرجات الرفيعة فى طبقات الشيعه؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رجال الطوسى؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ سفينة البحار و مدينة الحكم والآثار؛ سنن ابن ماجه؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرةالنبويه، ابن كثير؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ السير والمغازى؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابى الحديد؛ شواهد التنزيل؛ صحيح البخارى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ صفة الصفوة؛ الطبقات الكبرى؛ عارضة الاحوذى شرح جامع الترمذى؛ غرر التبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ فقه السنه؛ قاموس الرجال؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الثقات؛ كتاب الخصال؛ كتاب الطبقات؛ كتاب الفتوح؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ اللباب فى علوم الكتاب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المجموع فى شرح المهذب؛ المحبر؛ المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند احمدبن حنبل؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى‌التفسير والتأويل، بغوى؛ المعجم الكبير؛ المغازى؛ مناقب آل ابى طالب؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم؛ من لايحضره الفقيه؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النكت والعيون، ماوردى؛ وسائل‌الشيعه.