در دوران خلافت اميرمؤمنان، على عليه السلام، هنگامىكه آن حضرت براى سركوب اصحاب جمل به ناحيه «فيد» (در مسير مدينه به عراق) رسيد، بنىاسد آمادگى خود را براى همراهى با امام اعلام كردند؛ اما امام على عليه السلام ضمن كافى دانستن افرادى كه در ركابش بودند آنان را به ماندن در جاى خود امر كرد[1]؛ اما آن دسته از اسديان كه در كوفه ساكن بودند با فراخوانى كوفيان در جنگ جمل حاضر شده، در ركاب امام جنگيدند.[2]
در نبرد «صفين» نيز مجموعهاى از بنىاسد تحت فرماندهى عبدالله بن عباس به مقابله با معاويه پرداختند.[3]در اين جنگ پرچم لشكر، در دستِ كدامبن حضرمى اسدى بود و على عليه السلام او را رئيس پليس خود كرد.[4]
در حادثه كربلا، اسديان كوفه، پس از كشته شدن هانى بن عروه به دست ابن زياد، به دستور مسلم بن عقيل زير پرچم مسلم بن عوسجه اسدى درآمدند تا با ابن زياد بجنگند.[5]
با فرود آمدن سيد الشهداء عليه السلام به كربلا، بنىاسد در خصوص قيام آن حضرت سه دسته شدند (موافقان، مخالفان و بىطرفان). كسانى چون حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، قيس بن مسهّر صيداوى و عمرو بن خالد صيداوى در كربلا حضور يافته، در ركاب آن حضرت به شهادت رسيدند.[6]
در جبهه مخالفان امام، كسانى چون حرملة بن كاهل اسدى (قاتل طفل شيرخوار امام)[7]و عدهاى ديگر حضور داشتند، چنانكه در تقسيم سرهاى شهيدان كربلا ميان قبايل حاضر در سپاه تحت فرماندهى عمر بن سعد، بنىاسدحامل 4 يا 10[8]سر مطهّر به كوفه بودند. كه حكايت از فزونى شمار آنان در سپاه ابن سعد دارد.[9]آن دسته از بنىاسد كه در «غاضريه»[1]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 495
[2]. همان، ص 513
[3]. الاخبار الطوال، ص 171
[4]. جمهرة النسب، ص 183
[5]. الاخبار الطوال، ص 238
[6]. پژوهشى در شهداى كربلا، ص 139، 354،284، 317
[7]. مقتل الحسين عليه السلام، ج 2، ص 37
[8]. بحارالانوار، ج 45، ص 62؛ عوالمالعلوم، ص 307
[9]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 358؛ الاخبارالطوال، ص 259؛ مقتل الحسين عليه السلام، ص 233
نزديك كربلا سكونت داشتند، بىطرفى اختيار كرده، پس از حادثه عاشورا اجساد شهيدان را به خاك سپردند.
از ميان قبيله بزرگ بنىاسد، شاعران، محدثان و بزرگانى برخاستهاند. شاعر معروف شيعى، كميت بن زيد اسدى از بنو ثعلبة بن دودان[1]، عبدالله بن زبير اسدى شاعر[2]و معرور بن سُويد محدث[3]و حبيب بن صُهبان محدث[4]از جمله آنان هستند.
منابع
الاخبار الطوال؛ اسباب النزول؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاشتقاق؛ الاصابة فى تمييزالصحابه؛ اطلس تاريخ اسلام؛ الانساب؛ انساب الاشراف؛ ايام العرب فى الاسلام؛ ايام العرب فى الجاهليه؛ بحارالانوار؛ البحرالمحيط فى التفسير؛ البداية والنهايه؛ بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب؛ پژوهشى در شهداى كربلا؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ التكميل و الاتمام لكتاب التعريف و الاعلام؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجرح و التعديل؛ جمهرة انسابالعرب؛ جمهرة النسب؛ الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ عوالم العلوم والمعارف والاحوال من الآيات والاخبار والاقوال؛ غررالتبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الثقات؛ كتاب الطبقات؛ كتاب النسب؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدةالابرار؛ اللهوف فى قتلى الطفوف؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ المصنف؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى التفسير و التأويل، بغوى؛ معجم البلدان؛ معجم قبائل الحجاز؛ معجم قبائلالعرب القديمة و الحديثه؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ المقتضب من كتاب جمهرة النسب؛ مقتل الحسين عليه السلام.[1]. جمهرة انساب العرب، ص 192-/ 196؛الانساب، ج 3، ص 473؛ تاريخ دمشق، ج 50، ص 229- 233
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 84؛ تاريخطبرى، ج 4، ص 285؛ اللهوف، ص 78
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 6، ص 172؛الثقات، ج 5، ص 457؛ الجرح و التعديل، ج 8، ص 415
[4]. المصنف، ج 7، ص 413؛ ج 9، ص 465؛الطبقات، ابن سعد، ج 6، ص 208
بنىاسرائيل
ابوالفضل روحى و بخش اديان
بنىاسرائيل: نوادگان و نسل يعقوب، قوم يهود
اسرائيل واژهاى عبرى است كه به صورت «اسرائين»، «اسرال» و «اسرائل» نيز خوانده شده است.[1]اين واژه نامى براى يعقوب بن اسحاق است[2]كه در كتاب مقدس به معناى «با خدا كشتى مىگيرد» يا «خدا كشتى مىگيرد» و «مقاوم و پيروز در نزد خدا و مردم» آمده است.[3]براساس گزارش كتاب مقدس اين نامگذارى در پى كُشتى گرفتن يعقوب با يكى از فرشتگان، يا خدا در فنوئيل بوده است.[4]در مقابل، برخى از مفسران مسلمان آن را عبرى و به معناى بنده و برگزيده خدا دانستهاند.[5]به رغم پارهاى چالشها درباره دخيل بودن واژه ياد شده و سبب نامگذارى يعقوب به آن[6]، در اينكه اسرائيل نام ديگر آن حضرت بوده و مراد از بنىاسرائيل فرزندان و نوادگان او هستند، ترديدى نيست.[7](ظ يعقوب)
بنىاسرائيل، گاه يَهود و عبرانيان نيز ناميده مىشوند. در وجه نامگذارى آنان به «يهود» برخى يهود را به معناى «توبه مىكند» و سبب اين نامگذارى را توبه آنان از گوساله پرستى[8]و برخى ديگر «يَتَهَوّد» را به معناى «يَتَحَرّك» گرفته و حركتهاى ويژهى يهوديان در هنگام عبادت را سبب ايننامگذارى دانستهاند.[9]برخى ديگر سبب آن را انتساب آنها[1]. المعرب، ص 14؛ املاء ما من به الرحمن،ج 1، ص 33
[2]. غريب القرآن، ص 97
[3]. كتاب مقدس، پيدايش 32: 22- 31
[4]. همان؛ ر. ك: قاموس الكتاب المقدس، ص69- 72
[5]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 355؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 206؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 139
[6]. واژههاى دخيل، ص 119- 120
[7]. غريب القرآن، ص 126؛ تاريخ طبرى، ج 1،ص 192، 231
[8]. لسان العرب، ج 15، ص 156، «هود»
[9]. بنو اسرائيل، ج 1، ص 8
به «يهودا» فرزند چهارم يعقوب گفتهاند[1](ظ يهود)؛ همچنين عبرانى ناميده شدن اين قوم را بر اثر انتساب آنان به ابراهيم كه هنگام عبور از نهر فرات به ابراهيم عبرانى شهرت يافت يا اقتباس شده از «عبر» نام جدّ پنجم ابراهيم دانستهاند.[2]دستهاى از لغت شناسان نيز بازگشت اين نامگذارى را به زادگاه اصلى بنىاسرائيل مىدانند، زيرا آنان بدوى و صحرانشين بوده، به سبب عبور از مناطق گوناگون در جست و جوى آب و علف، عبرانى لقب گرفتهاند.[3]
تركيب «بنىاسرائيل» و «بنو اسرائيل» قرآنى بوده و مجموعاً 42 بار در قرآن با همين عنوان آمده است. بنىاسرائيل از اقوامى است كه به صورت گسترده مورد توجه قرآن قرار گرفتهاند. شمارى از آيات مربوط، بخشهايى از تاريخ و حوادث مهم زندگى آنان را گزارش مىكند. هجرت نياكان نخست آنان به مصر و زندگى در آنجا (يوسف/ 12، 99)، خروج از آن و حركت به سوى سرزمين موعود (طه/ 20، 77- 78؛ شعراء/ 26، 52- 66)، سرگردانى در بيابان (مائده/ 5، 26)، استقرار در سرزمين موعود (اعراف/ 7، 137) و جنگهاى گوناگون بنى اسرائيل با دشمنان و نيز با يكديگر (بقره/ 2، 85، 246، 251) بخشهاى مهمى از اين تاريخ است.
آموزههاى وحيانى ابلاغ شده به آنان در طول تاريخ به وسيله موسى عليه السلام و ديگر انبيا، بخش ديگرى از آيات را به خود اختصاص داده است. اين آموزهها حوزه وسيعى از مباحث خداشناسى (بقره/ 2، 40، 83)، معادشناسى (بقره/ 2، 48)، نبوت (بقره/ 2، 41؛ مائده/ 5، 70) و احكام گوناگون عبادى و اجتماعى (بقره/ 2، 43 و 81 و 83) را در بر مىگيرد. انواع نعمتهاى خداوند به بنىاسرائيل، (بقره/ 2، 49- 60؛ جاثيه/ 45، 16) و امتياز آنان نسبت به ديگر اقوام و ملل (بقره/ 2، 122؛ اعرف/ 7، 140) در دسته ديگرى از آيات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبيا، معجزات و نعمتهاى الهى و آموزههاى وحيانى (بقره/ 2، 67- 73، 83، 87، 91، 246؛ آلعمران/ 3، 49، 93)، انواع انحرافهاى اعتقادى و رفتارى، نافرمانيها (بقره/ 2، 44؛ اعراف/ 7، 138- 140؛[1]. تاريخ الملل و النحل، ج 2، ص 4؛المصباح، ص 642، «هود»
[2]. تاريخ اللغات الساميه، ص 77؛ بنواسرائيل، ج 1، ص 3
[3]. تاريخ اللغات الساميه،، ص 78
مائده/ 5، 79) و در نتيجه عذابهايى كه به آن گرفتار شدند (بقره/ 2، 54- 55، 61، 65، 85؛ مائده/ 5، 12- 13، 26)، موضوعات ديگرى است كه شمار چشمگيرى از آيات به گزارش آن پرداخته است.
تاريخ بنىاسرائيل
به سبب نقش و اهميت دوران زندگى و تحولات تاريخى بنىاسرائيل، كتاب مقدس و قرآن كريم در موارد گوناگون به شرح و تفسير آن پرداختهاند كه با وجود اختلافات زياد داراى برخى اشتراكات نيز هستند. منابع تاريخى اسلامى و غير اسلامى نيز پرداختهاى فراوان و گاه متفاوتى از سرگذشت، رويدادها و فرجام اين گروه دارند كه اغلب برگرفته از قرآن يا كتاب مقدس است.
گزارش دورههاى مهم زندگى آنان بدون توجه به ترتيب نزول سورهها و آيات مربوط و تنها با توجه به نحوه شكلگيرى اين قوم و نسلهاى متوالى آن به صورت ذيل قابل بيان است:
1. مهاجرت به مصر:زادگاه اصلى بنىاسرائيل منطقه فلسطين بوده؛ امّا بر اثر خشكسالى كه تقريبا همه آن مناطق را فراگرفت، مرحله نخست ورود فرزندان يعقوب به مصر*، با سفر آنان براى دريافت غلّات بوده است. اين سفر به مواجهه فرستادگان يعقوب با برادرشان يوسف انجاميد. در سفر دوم، يوسف به بهانه گمشدن جام خود و يافتن آن در ميان بار بنيامين او را نزد خود نگه داشت. در سفر سوم، كه فرزندان يعقوب به امر پدر، براى يافتن يوسف و برادرش بنيامين راهى مصر شدند، يوسف پس از معرفى خود به برادرانش از آنان خواست تا به همراه پدر و تمامى خاندان يعقوب به مصر مهاجرت كنند.[1](يوسف/ 12، 58- 100) اين دعوت نقطه شروع شكلگيرى و سكونت قوم بنىاسرائيل در مصر كه در آن زمان بيش از 0 7 نفر نبودهاند،[2]به شمار مىآيد؛ گويا اين دوره تا زمان حيات يوسف يا اندكى پس از آن به سبب موقعيت ممتاز او در حكومت براى بنىاسرائيل دوران آرام و مناسبى بوده است و آنان از مهمان نوازى يوسف عليه السلام برخوردار بودهاند:[1]. كتاب مقدس، پيدايش، 45: 17- 28؛ 46:1- 28؛ تاريخ طبرى، ج 1، ص 216
[2]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 203
«فَلَمّا دَخَلوا عَلى يوسُفَ ءاوى الَيهِ ابَوَيهِ وقالَ ادخُلوا مِصرَ ان شَاءَ اللَّهُ ءامِنين».
(يوسف/ 12، 99)
پس از مرگ يوسف و برادرانش به عنوان سرشاخههاى اصلى و نياى بنىاسرائيل، نسلهاى بعدى به سرعت زياد شده، قومى بزرگ و فراگير را تشكيل مىدهند. با پيدايش حكومتهاى جديد، حاكمان جامعه به بهانه هراس از طغيان بنىاسرائيل به سختگيرى و برخورد شديد با آنان پرداختند تا آنجا كه در مدت كوتاهى بسيارى از بنىاسرائيل به بردگى مصريان درآمدند و فرزندان پسر آنان بعد از تولد و به دستور فرعونِ زمان موسى كشته شدند[1]:«انَّ فِرعَونَ عَلا فِى الارضِ و جَعَلَ اهلَها شِيَعًا يَستَضعِفُ طَافَةً مِنهُم يُذَبّحُ ابناءَهُم و يَستَحيى نِساءَهُم انَّهُ كانَ مِنَ المُفسِدين».(قصص/ 28، 4 و نيز اعراف/ 7، 127) مفسران گفتهاند: تعبير«شِيَعًا»حاكى از اين معناست كه فرعون با تقسيم بنىاسرائيل به گروههاى كوچك و ايجاد تفرقه در ميان آنان توان پايدارى در برابر خودش را از آنها گرفت[2]؛ همچنين به نقل از سدّى فرعون در خواب ديد آتشى از سوى بيت المقدس شعله كشيد و همه خانههاى مصر و قبطيان را فرا گرفت؛ ولى به بنىاسرائيل آسيبى نرساند.
منجمان تعبير آن را قيام مردى از بيت المقدس دانستند كه مصر و حكومت آن را نابود خواهد ساخت، براى همين فرعون دستور داد سختگيرى شديدى با بنىاسرائيل صورت گيرد.[3]اين مصيبتها با آغاز نبوت موسى عليه السلام به اوج خود رسيده بود. او و برادرش هارون با مشاهده اين ستمها تلاش زيادى براى رهايى بنىاسرائيل داشتند كه به صورت دعوت از فرعون براى ايمان به خدا و اجازه بازگشت بنىاسرائيل به سرزمين كنعان تحقق يافت[4]:
«اذهَبا الى فِرعَونَ انَّهُ طَغى* فَأتياهُ فَقولا انّا رَسولا رَبّكَ فَارسِل مَعَنا بَنى اسرءيلَ ولاتُعَذّبهُم ...»(طه/ 20، 43 و 47)؛ امّا با رد اين درخواست از سوى فرعون (طه/ 20، 56- 57) موسى و هارون براى خارج كردن بنىاسرائيل از مصر فرار شبانه را برگزيدند.
بر اساس گزارش تورات، فرعون با ديدن معجزات موسى، ناگزير از رها كردن بنىاسرائيل[1]. كتاب مقدس، خروج 1: 1- 22
[2]. جامع البيان، مج 11، ج 20، ص 34؛ مجمعالبيان، ج 7، ص 374؛ الميزان، ج 16، ص 7
[3]. جامع البيان، مج 11، ج 20، ص 34؛تفسير قرطبى، ج 1، ص 232
[4]. كتاب مقدس، خروج، 3: 1- 18
شد و يهوديان اين روز رهايى را به عنوان «عيد پسح» جشن مىگيرند.[1]
2. خروج از مصر:حضرت موسى عليه السلام فرمان يافت تا با استفاده از تاريكى شب بنىاسرائيل را از مصر خارج كند و با عبور دادن از دريا راه رهايى را بر روى آنان بگشايد:
«و لَقَد اوحَينا الى موسى ان اسرِ بِعِبادى فَاضرِب لَهُم طَريقًا فِىالبَحرِ يَبَسًا لاتَخفُ دَرَكًا و لا تَخشى».(طه/ 20، 77) پس از خروج شبانه بنىاسرائيل سحرگاهان كه فرعون از فرار آنها آگاه شد با لشكرى مجهز به تعقيب آنان پرداخت (يونس/ 10، 90)؛ امّا پيش از رسيدن فرعونيان، موسى به دستور الهى و با عصاى خود راه عبور بنىاسرائيل از دريا را باز كرد. (شعراء/ 26، 63) با ورود آخرين نفر از فرعونيان به دريا آخرين فرد بنىاسرائيل از آن خارج شد و با به هم آمدن دريا فرعونيان غرق شدند[2]:«فَاتبَعَهُم فِرعَونُ بِجُنودِهِ فَغَشِيَهُم مِنَ اليَمّ ما غَشِيَهُم».(طه/ 20، 78 و نيز شعراء/ 26، 52- 66) از آيات قرآن بر مىآيد كه همه بنىاسرائيل نجات يافته و فرعونيان تعقيب كننده غرق شدهاند. (بقره/ 2، 50؛ شعراء/ 26، 65- 66).
از زمان خروج بنىاسرائيل تا زمان استقرار در سرزمين موعود حوادث و تحولات دينى مهمى براى آنان رخ داد؛ از جمله اينكه آنان با پشت سر گذاشتن دريا و مشاهده بتپرستى گروهى از بتپرستان، از موسى خواستند براى آنان نيز بتهايى را بسازد تا آنها نيز خدايانى همانند شاميان داشته باشند. اين درخواست با مخالفت شديد موسى روبهرو شد:«وجوَزنا بِبَنى اسرءيلَ البَحرَ فَاتَوا عَلى قَومٍ يَعكُفونَ عَلى اصنامٍ لَهُم قالوا يموسَى اجعَل لَنا الهًا كَما لَهُم ءالِهَةٌ قالَ انَّكُم قَومٌ تَجهَلون* انَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُم فيهِ وبطِلٌ ما كانوا يَعمَلون* قالَ اغَيرَ اللَّهِ ابغيكُم الهًا و هُوَ فَضَّلَكُم عَلَى العلَمين».
(اعراف/ 7، 138- 140) علامه طباطبايى در توجيه گرايش بنىاسرائيل به بتپرستى، زندگى سالهاى متمادى آنان در ميان قبطيان و فرعونيان را كه داراى روحيهاى مادىگرايانه بودهاند، علت اين تمايل مىداند، به همين سبب هرگاه عدهاى بتپرست يا مانند آن را مىديدند به ياد همان روزگاران روحيه ماديگرى در آنها زنده مىشد.[3][1]. ر. ك: كتاب مقدس، خروج، 12: 1- 28؛قاموس كتاب مقدس، ص 626
[2]. كتاب مقدس، خروج 14: 1- 31
[3]. الميزان، ج 8، ص 234
آغاز شكوههاى بنىاسرائيل از تشنگى، گرسنگى وگرماى سوزان بيابان و در نتيجه شكافتن 12 چشمه آب از سنگ و با ضرب عصاى موسى، نزول منّ* و سلوى، و سايه افكندن ابر بر سر آنها در اين زمان بوده است.[1](بقره/ 2، 57، 60؛ طه/ 20، 80- 81) آيات و معجزات ياد شده بيشتر براى تقويت ايمان بنىاسرائيل به خداى يگانه و به وعدهها و امدادهاى او نشان داده مىشد؛ اما بنىاسرائيل همچنان به نافرمانى، بهانهجويى و انكار ادامه مىدادند. تقاضاى رؤيت خداوند و مرگ و حيات دوباره 70 نفرى كه همراه موسى به ميقات رفتند (بقره/ 2، 55- 56) و نيز قرار گرفتن كوه طور* در بالاى سر آنان به سبب عدم پذيرش آموزههاى تورات* (اعراف/ 7، 171) از اين قبيل است.
در ميانه راه شام به سوى سرزمين موعود خداوند به موسى وعده داد كه كتابى آسمانى براى هدايت بنىاسرائيل به وى خواهد داد. آن حضرت براى دريافت تورات مأمور شد مدت 30 روز در كوه طور عبادت كند؛ امّا به عللى اين مدت تا 40 روز طول كشيد.
(اعراف/ 7، 142، 144- 145) با تأخير موسى بنىاسرائيل از فرمانهاى او سرپيچى كرده، بدون اعتنا به مخالفتهاى هارون (طه/ 20، 90- 91) و متأثر از وسوسههاى سامرى به گوساله پرستى روى آوردند:«... ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن بَعدِهِ و انتُم ظلِمون».
(بقره/ 2، 51، 92 و نيز اعراف/ 7، 148؛ طه/ 20، 85- 88) برخى از مفسران معتقدند موسى گفته بود كه عبادت او 40 روز بيشتر نخواهد شد؛ ولى آنان به گمان اينكه مراد او 20 روز و 20 شب است پس از بيست روز به گوساله* پرستى پرداختند.[2]انحراف ياد شده بنىاسرائيل با برخورد شديد موسى عليه السلام (طه/ 20، 92- 94؛ اعراف/ 7، 150- 152) و كيفر سخت الهى روبهرو شد. (بقره/ 2، 54) (ظ گوساله سامرى)
3. سرگردانى در وادى تيه:موسى عليه السلام پس از خروج از مصر و نابودى فرعون، بنىاسرائيل را به سوى مشرق زمين گسيل داشت و آنان را به فتح سرزمين مقدس[1]. ر. ك: كتاب مقدس، خروج 16- 17
[2]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ص 251؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 269