بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 196

آيه خطاب به بنى اسرائيل نخواهد بود.
4. عدم خلط حق و باطل و كتمان حق:«و لا تَلبِسُوا الحَقَّ بِالبطِلِ وتَكتُموا الحَقَّ وانتُم تَعلَمون».(بقره/ 2، 42) به نقل از امام حسن عسكرى عليه السلام اين آيه درباره يهوديانى است كه با پذيرش اصل نبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و جانشينى على عليه السلام، بر اين باور بودند كه اين رخداد 500 سال ديگر اتفاق خواهد افتاد، بنابراين حق و باطل را با هم آميخته بودند.[1]به نقل از ابن عباس گفته‌اند: آنان نبوت محمد صلى الله عليه و آله را درباره ديگران مى‌پذيرفتند؛ ولى در مورد خويش چنين باورى نداشتند.[2]ممكن است آيه خطاب به رؤسا و عالمان بنى‌اسرائيل بوده، مراد از آن خلط حق و باطل در تورات باشد؛ يعنى آنان برخى از اخبار و احكام تورات را كه به سودشان بود مى‌پذيرفتند؛ ولى آن بخش از آن كه به بيان صفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مربوط مى‌شد كتمان مى‌كردند. اين تفسير با ادامه آيه:«و تَكتُموا الحَقَّ و انتُم تَعلَمون»سازگارى بيشترى دارد.[3]البته برخى‌«و انتُم تَعلَمونَ»را به معناى آگاهى بنى‌اسرائيل از معاد و جزا يا عذابهايى مانند مسخ كه خداوند پيشينيان آنان را به آن مبتلا كرده بود تفسير كرده‌اند.[4]
5. اقامه نماز و اداى زكات:از دستورات اكيد و مكرر خدا به بنى‌اسرائيل برپايى نماز و اداى زكات است:«و اقيموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّكوةَ واركَعوا مَعَ الرّ كِعين».(بقره/ 2، 43 و نيز نك: 83) بسيارى از مفسران مخاطبان آيه را بنى‌اسرائيل دانسته‌اند كه خداوند پايبندى به احكام شرعى را به آنان دستور داده است. ذكر نماز و زكات براى اين است كه از ميان عبادات بدنى نماز و در ميان عبادات مالى زكات برترين است.[5]برخى نيز آيه را[1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ج 1، ص 230؛ البرهان، ج 1، ص 202- 203
[2]. التبيان، ج 1، ص 191؛ مجمع البيان، ج1، ص 211؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 233
[3]. مجمع البيان، ج 1، ص 211؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 88
[4]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 281؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 88؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 237- 238
[5]. التبيان، ج 1، ص 194- 196؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 213؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 235؛ ج 2، ص 14


صفحه 197

اشاره به اعمال روز فطر مى‌دانند كه شامل نماز و زكات فطره است.[1]تمسك امام صادق و امام رضا عليهما السلام به اين آيه در اثبات وجوب نماز و زكات فطره گزارش شده است.[2]صدرالمتألهين با اشاره به شرط ايمان در پذيرش اعمال، از اين آيه مأمور بودن اهل كتاب به فروع را برداشت كرده است.[3]برخى در تأييد اشاره اين آيه به بنى‌اسرائيل و با استشهاد به‌«واركَعوا مَعَ الرّ كِعين»معتقدند چون نماز يهوديان ركوع ندارد، بخش نخست آيه دستور به آنان و بخش دوم‌«واركَعوا مَعَ الرّ كِعين»مختص مسلمانان است‌[4]؛ امّا با توجه به اينكه با نزول قرآن بنى‌اسرائيل مأمور به همه دستورات قرآن بوده‌اند، اين تفسير دور از واقع به نظر مى‌رسد، به همين دليل بسيارى از مفسران توجيهاتى مطرح كرده‌اند كه با توجه به اينكه در صدر آيه امر به اقامه نماز شده، تكرار آن با جمله‌«واركَعوا مَعَ الرّ كِعين»اين‌گونه قابل توجيه است كه اين قسمت از آيه به نماز جماعت يا تواضع در برابر عظمت الهى اشاره دارد.[5]
6. عبادت خدا، احسان به والدين و دستگيرى از يتيمان و بينوايان:«و اذ اخَذنا ميثقَ بَنى‌اسرءيلَ لا تَعبُدونَ الَّااللَّهَ وبِالولِدَينِ احسانًا وذِى القُربى‌ واليَتمى‌ والمَسكينِ».
(بقره/ 2، 83)
7. گفتار نيكو:پرهيز از ناسزاگويى و پرخاشگرى و سخن نيكو گفتن از ديگر آموزه‌هاى الهى براى بنى‌اسرائيل است:«و قولوا لِلنّاسِ حُسنًا».(بقره/ 2، 83)
8. پرهيز از كفران نعمت:«كُلوا مِن طَيّبتِ ما رَزَقنكُم و لاتَطغَوا فيهِ فَيَحِلَّ عَلَيكُم غَضَبى و مَن يَحلِل عَلَيهِ غَضَبى».(طه/ 20، 81) برخى با استشهاد به آياتى مانند«واذ قُلتُم يموسى‌ لَن نَصبِرَ عَلى‌ طَعامٍ و احِدٍ»(بقره/ 2، 61) طغيان در اين آيه را كفران نعمت و شاكر نبودن آنان در برابر اين روزيها دانسته‌اند.[6]ممكن است اين طغيان خوردن اين روزيها به صورت حرام باشد.[7][1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ج 1، ص 232؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 42؛ البرهان، ج 1، ص 204
[2]. البرهان، ج 1، ص 204
[3]. تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 243
[4]. مجمع البيان، ج 1، ص 213
[5]. البرهان، ج 1، ص 204؛ كنزالدقايق، ج1، ص 400- 401
[6]. الميزان، ج 14، ص 187
[7]. التبيان، ج 7، ص 195


صفحه 198

نعمتهاى خداوند بر بنى‌اسرائيل‌
قرآن در موارد گوناگون با يادآورى نعمتهاى خداوند به بنى‌اسرائيل در دوره‌هاى مختلفى از تاريخ حياتشان آنان را به سبب ناسپاسى، سرزنش كرده و به خداترسى، وفاى به عهد الهى، ايمان به قرآن و پرهيز از آميختن حق و باطل و كتمان حق فرا مى‌خواند.
(بقره/ 2، 40- 42) مهم‌ترين اين نعمتها به ترتيب تاريخ از اين قبيل است:
1. رهايى از دست فرعونيان:نجات از دست فرعونيان و شرايط بسيار دشوار و مصيبت بار زندگى در مصر و گذشتن از دريا و نابودى فرعونيان در آيات متعددى به عنوان نعمت خدا به بنى‌اسرائيل يادآورى شده است:«واذ نَجَّينكُم مِن ءالِ فِرعَونَ يَسومونَكُم سوءَ العَذابِ ... و اغرَقنا ءالَ فِرعَونَ وانتُم تَنظُرون».(بقره/ 2، 49- 50 و نيز اعراف/ 7، 141؛ ابراهيم/ 14، 6) بردگى و اسارت در دست فرعونيان چنان سخت و دشوار بوده كه از آن با عذاب خواركننده ياد شده است:«ولَقَد نَجَّينا بَنى‌اسرءيلَ مِنَ العَذابِ المُهين».
(دخان/ 44، 30)
آمرزش گناه گوساله‌پرستى (بقره/ 2، 51- 52) و زنده شدن 70 نفرى كه در پى درخواست رؤيت خداوند در ميقات، با صاعقه كشته شدند از ديگر نعمتهاى خدا بر بنى‌اسرائيل (بقره/ 2، 55- 56؛ اعراف/ 7، 155) و دليل هر دو نعمت ترغيب آنان به شكرگزارى ياد شده است. (بقره/ 2، 52، 56)
2. اعطاى حكم، نبوت و كتاب:«و لَقَد ءاتَينا بَنى‌اسرءيلَ الكِتبَ والحُكمَ والنُّبُوَّة».
(جاثيه/ 45، 16) مراد از حكم را آشنايى با مسائل دينى، دانش قضاوت يا تميز حق از باطل گفته‌اند.[1]در برخى نقلها شمار پيامبرانى كه خداوند براى هدايت بنى‌اسرائيل به سوى آنان فرستاد، تا 000/ 1 نفر نيز نقل شده كه مهم‌ترين آنها موسى* عليه السلام است.[2]به اين نعمت در آيات ديگر نيز اشاره شده است:«وءاتَينا مُوسَى الكِتبَ وجَعَلنهُ هُدًى لِبَنى‌اسرءيلَ الّا تَتَّخِذوا مِن دونى وَكيلا».(اسراء/ 17، 2) چون اين كتاب مشتمل بر شريعت موسى عليه السلام بوده است، خداوند از آن به عنوان هادىِ بنى‌اسرائيل ياد مى‌كند.[3](نك:
سجده/ 32، 23)
3. بهره‌مندى از روزى پاك:«... و رَزَقنهُم مِنَ الطَّيّبتِ».(جاثيه/ 45، 16؛ بقره/ 2، 57) اين روزى حلال همان «مَنّ» و «سَلْوى‌» است كه در برخى از آيات به آن‌[1]. مجمع البيان، ج 9، ص 113؛ تفسيرقرطبى، ج 16، ص 108
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 112؛ الميزان، ج18، ص 165
[3]. الميزان، ج 13، ص 36


صفحه 199

اشاره شده است. (بقره/ 2، 57؛ اعراف/ 7، 160؛ طه/ 20، 80) شايد اهميت اين يادآورى به سبب ناسپاسى بنى‌اسرائيل در برابر اين نعمت بوده است، زيرا آنان بدون توجه به اين غذاهاى آسمانى در پى غذاهاى ديگرى بودند[1]:«و اذ قُلتُم يموسى‌ لَن نَصبِرَ عَلى‌ طَعامٍ و احِدٍ فَادعُ لَنا رَبَّكَ يُخرِج لَنا مِمّا تُنبِتُ الارضُ مِن بَقلِها وقِثّاها وفومِها وعَدَسِها وبَصَلِها ...».(بقره/ 2، 61) (ظ تيه) برخوردارى بنى‌اسرائيل از خوردنيهاى گوارا در سرزمين موعود نيز به مثابه نعمت ياد شده است. (بقره/ 2، 58)
4. سايه افكندن ابر و جارى شدن چشمه:بنى‌اسرائيل هنگام سرگردانى در بيابانهاى ميان مصر و سرزمين موعود از شدت گرماى خورشيد و تشنگى به تنگ آمده، اعتراض مى‌كردند.[2]خداوند به درخواست موسى عليه السلام و با فرستادن ابرى، بر سر آنان سايه افكند:
«و ظَلَّلنا عَلَيكُمُ الغَمامَ»(بقره/ 2، 57)؛ همچنين آن حضرت به فرمان خداوند و با زدن عصاى خود بر سنگ، 12 چشمه به شمار 12 سبط بنى‌اسرائيل جارى ساخت:«و اذِ استَسقى‌ موسى‌ لِقَومِهِ ... فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَينًا ...».(بقره/ 2، 60 و نيز اعراف/ 7، 160) (ظ تيه و چشمه)
5. برترى بر عالميان:در برخى آيات، خداوند از برترى بنى‌اسرائيل بر ديگر عالميان خبر داده است:«يبَنِى اسرءيلَ اذكُروا نِعمَتِىَ الَّتِى انعَمتُ عَلَيكُم و انّى فَضَّلتُكُم عَلَى العلَمين».(بقره/ 2، 122 و نيز اعراف/ 7، 140) با توجه به آيه 110 آل‌عمران/ 3:«كُنتُم خَير امَّةٍ اخرِجَت لِلنّاس»كه برترى امت حضرت محمد صلى الله عليه و آله بر ديگر امتها را مى‌رساند، مفسران در حل تعارض ظاهرى دو آيه كه در نگاه نخست به نظر مى‌رسد، نظرهايى ابراز داشته‌اند؛ برخى مراد از عالميان را فقط مردمان معاصر بنى‌اسرائيل دانسته‌اند.[3]برخى ديگر مراد از برترى بنى‌اسرائيل را برخوردارى آنان از امتيازاتى مانند كثرت پيامبران، معجزات فراوان واقع شده در زمان آنان و برخوردارى از نعمتهاى فراوان گفته‌اند.[4]البته توجه به تفاوت كاربرد دو تعبير«فَضَّلتُكُم»و«خَيرُ»مى‌تواند در حل اين چالش كارگشا[1]. مجمع البيان، ج 1، ص 255
[2]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 276
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 75؛ جامع‌البيان،مج 1، ج 1، ص 377؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 256
[4]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 377- 378؛مجمع البيان، ج 9، ص 113؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 311- 312


صفحه 200

باشد. تعبير «تفضيل» در مورد برخوردارى از پاره‌اى امتيازات مادى و معنوى كاربرد دارد و لزوماً به معناى خير و بهتر بودن افراد برخوردار نيست، چنان‌كه تاريخ نشان مى‌دهد بنى‌اسرائيل به رغم برخوردارى از امتيازات فراوان نه فقط بهره لازم را نبردند، بلكه همواره به بيراهه رفتند.
6. اسكان در سرزمين مقدس:«و قُلنا مِن بَعدِهِ لِبَنى اسرءيلَ اسكُنُوا الارضَ فَاذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ جِئنا بِكُم لَفيفا».(اسراء/ 17، 104) شمارى از مفسران اين سرزمين را شام‌[1]يا مصر[2]امّا برخى ديگر با استشهاد به آيه‌«يقَومِ ادخُلوا الارضَ المُقَدَّسَةَ الَّتى كَتَبَ اللَّهُ‌ لَكُم»(مائده/ 5، 21) آن را ارض مقدس موعود دانسته‌اند[3]؛ گويا سرزمين موعود در آن زمان بخشى از شام بوده است؛ همچنين در آيه ديگرى خداوند از به ميراث نهادن سرزمين مبارك خبر مى‌دهد:«واورَثنَا القَومَ الَّذينَ كانوا يُستَضعَفونَ مَشرِقَ الارضِ و مَغرِبَهَا الَّتى برَكنا فيها وتَمَّت كَلِمَتُ رَبّكَ الحُسنى‌ عَلى‌ بَنى اسرءيلَ».(اعراف/ 7، 137) مفسران با بهره‌گيرى از وصف‌«برَكنا فيها»اين سرزمين را همان سرزمين مقدس موعود (فلسطين) گفته‌اند.[4]در تعبير ديگرى از مكانى كه بنى‌اسرائيل در آن ساكن شدند با عنوان‌«مُبَوَّءَ صِدقٍ»ياد شده است:«ولَقَد بَوَّأنا بَنى‌اسرءيلَ مُبَوَّا صِدقٍ».(يونس/ 10، 93) علامه طباطبايى اين مكان را جايگاهى مى‌داند كه همه امكانات و لوازم زندگى به وفور در آن فراهم بوده است.[5]برخى از مفسران ديگر نيز با اشاره به مناسب بودن اين مكان، آن را مصر، شام يا بيت المقدس دانسته‌اند.[6](ظ ارض مقدس)
7. نشان دادن معجزات الهى:خداوند براى تقويت ايمان بنى‌اسرائيل و پايدارى آنان بارها معجزات خود را براى آنان نمايان كرد. عبور بنى‌اسرائيل از دريا و غرق شدن فرعون از اين جمله است. (يونس/ 10، 90) براساس برخى گزارشهاى تاريخى، خداوند[1]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 219؛التبيان، ج 6، ص 529
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 28؛ نورالثقلين، ج3، ص 231
[3]. ر. ك: الميزان، ج 13، ص 234
[4]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 252؛ تفسيرالمنار، ج 8، ص 100؛ الميزان، ج 5، ص 288- 289
[5]. الميزان، ج 10، ص 120
[6]. التبيان، ج 5، ص 429؛ البرهان، ج 3، ص53؛ كنز الدقائق، ج 6، ص 95


صفحه 201

براى راسخ‌تر شدن ايمان بنى‌اسرائيل اجساد همه لشكريان فرعون را در دريا غرق كرد؛ ولى جسد فرعون را به ساحل آورد تا حقارت او روشن شود و بنى‌اسرائيل در مرگ او ترديدى نكنند[1]؛ امّا آنان به رغم ديدن چنين معجزاتى پس از نجات باز به بت‌پرستى روى آوردند. (اعراف/ 7، 138)
برخى آيات شمار معجزات الهى براى بنى اسرائيل را 9 تا ذكر كرده است:«و لَقَد ءاتَينا موسى‌ تِسعَ ءايتٍ بَيّنتٍ فَسَل بَنى‌اسرءيلَ».(اسراء/ 17، 101) مفسران درباره اين 9 نشانه اختلاف كرده‌اند. علامه طباطبايى با اعتقاد به اينكه مجموع معجزات بيش از 9 تاست، ذكر اين تعداد معجزه را به احتمال اشاره به معجزات موسى عليه السلام براى دعوت فرعون دانسته است.[2]برخى با استناد به روايتى از امام صادق عليه السلام اين نشانه‌ها را عصاى* موسى عليه السلام، طوفان*، بلاى ملخ، بلاى قورباغه*، بلاى خون* شدن رودها و درياها، بردن كوه طور بر فراز سر آنان، نزول مَنّ و سَلْوى‌ و شكافته شدن دريا ذكر كرده‌اند.[3]در برخى از تفاسير ديگر، اين موارد با اندكى تفاوت بيان شده است.[4]
عوامل سرزنش بنى‌اسرائيل در قرآن‌
بنى‌اسرائيل افزون بر عهدين در قرآن كريم نيز بارها مذمت شده‌اند. اين ملامتها به علل ذيل صورت گرفته است:
1. پيمان‌شكنى:پيمانهايى كه خداوند از بنى‌اسرائيل گرفت، دست كم در 10 آيه ياد شده است. مهم‌ترين آنها را پيمان مبنى بر ايمان به تورات و عمل به آموزه‌هاى آن دانسته‌اند[5]:«و اذ اخَذنا ميثقَكُم و رَفَعنا فَوقَكُمُ الطّورَ خُذوا ما ءاتَينكُم بِقُوَّةٍ واذكُروا ما فيهِ لَعَلَّكُم تَتَّقون».(بقره/ 2، 63 و نيز ر. ك: آيه 93) برخى گفته‌اند: به سبب انكار تورات به وسيله گروهى از بنى‌اسرائيل، خداوند كوه طور را بر فراز سر آنان قرار داد و از آنان‌[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 344؛ جامع‌البيان،مج 7، ج 11، ص 215؛ روض‌الجنان، ج 10، ص 198
[2]. الميزان، ج 13، ص 218
[3]. البرهان، ج 3، ص 597
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص 28؛ تفسير عياشى، ج2، ص 318؛ التبيان، ج 6، ص 527
[5]. الكشاف، ج 1، ص 147؛ تفسير ابن كثير،ج 1، ص 108- 109


صفحه 202

پيمان گرفت.[1](ظ طور سينا)
در آيه 83 بقره/ 2 پيمان گرفتن از بنى‌اسرائيل مبنى بر يگانه پرستى و پايبندى به پاره‌اى از ارزشهاى اجتماعى و عبادى گزارش و از پيمان شكنى بيشتر آنان خبر داده مى‌شود:«و اذ اخَذنا ميثقَ بَنى‌اسرءيلَ لا تَعبُدونَ الَّااللَّهَ و بِالولِدَينِ احسانًا وذِى القُربى‌ واليَتمى‌ والمَسكينِ وقولوا لِلنّاسِ حُسنًا واقيموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّكوةَ ثُمَّ تَوَلَّيتُم الّا قَليلًا مِنكُم و انتُم مُعرِضون».برخى از عبارت‌«انتُم مُعرِضون»معناى استمرار پيمان شكنى را برداشت كرده‌اند[2]؛ گويا پيمان‌شكنى از ويژگيهاى بارز بنى‌اسرائيل بوده و آنان بر هيچ پيمانى استوار نبوده‌اند. پرهيز از جنگ و خونريزى، بيرون نراندن يكديگر از شهر و ديار خويش (بقره/ 2، 84)، ايمان به انبياى الهى (مائده/ 5، 70)، دروغ نبستن به خدا و كتمان نكردن آموزه‌هاى آن (اعراف/ 7، 169؛ آل‌عمران/ 3، 187) از پيمانهاى ديگر الهى است. در همه اين موارد بيشتر بنى‌اسرائيل پيمان شكنى كردند. (بقره/ 2، 63- 64، 84- 85، 100؛ آل‌عمران/ 3، 187) اين پيمان شكنيها، پيامدهايى چون خوارى و ذلت در دنيا و عذاب در آخرت (بقره/ 2، 85)، لعنت خداوند، قساوت و دشمنى مداوم با يكديگر (مائده/ 5، 13- 14) را براى آنان در پى داشت.
2. گمراهى، با وجود آيات فراوان:قرآن از اينكه بنى‌اسرائيل با وجود نشانه‌هاى زياد الهى در گمراهى بودند، آنان را سرزنش مى‌كند:«سَل بَنى‌اسرءيلَ كَم ءاتَينهُم مِن ءايَةٍ بَيّنَةٍ ومَن يُبَدّل نِعمَةَ اللَّهِ مِن بَعدِ ما جاءَتهُ فَانَّ اللَّهَ شَديدُ العِقَاب»(بقره/ 2، 211)؛«... و ان يَرَوا كُلَّ ءَايَةٍ لا يُؤمِنوا بِها و ان يَرَوا سَبيلَ الرُّشدِ لا يَتَّخِذوهُ سَبيلًا وان يَرَوا سَبيلَ الغَىّ يَتَّخِذوهُ سَبيلًا ذلِكَ بِانَّهُم كَذَّبوا بِايتِنا وكانوا عَنها غفِلين»(اعراف/ 7، 146) اين نشانه‌ها شامل تبديل شدن عصاى موسى عليه السلام به اژدها، سايه انداختن ابرها، شكافته شدن دريا و غرق شدن فرعون و نزول مَنّ و سَلْوى‌ براى آنان بود[3]؛ امّا آنان كفر ورزيدند و گناهانى مانند تبديل و نقض عهد، قتل انبيا و ترك وصيتهاى موسى را مرتكب شدند[4]؛[1]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 462؛مجمع‌البيان، ج 1، ص 262
[2]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 299
[3]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ص 452؛التبيان، ج 2، ص 190؛ مجمع البيان، ج 1، ص 540
[4]. التبيان، ج 2، ص 190


صفحه 203

همچنين وقتى عيسى عليه السلام به عنوان پيامبر به سوى آنان فرستاده شد با آنكه معجزات فراوانى مانند زنده كردن مردگان، شفا دادن بيماران درمان‌ناپذير و بينا كردن نابينايان را نشان داد، بسيارى از آنان كفر ورزيده، از او پيروى نكردند:«و رَسولًا الى‌ بَنِى اسرءيلَ انّى قَد جِئتُكُم بِايَةٍ مِن رَبّكُم انّى اخلُقُ لَكُم مِنَ الطّينِ كَهَيَةِ الطَّيرِ فَانفُخُ فيهِ فَيَكونُ طَيرًا بِاذنِ اللَّهِ ...».(آل‌عمران/ 3، 49 و نيز 52)
3. نافرمانى پيامبران:قرآن بارها از نافرمانى بنى‌اسرائيل نسبت به پيامبران خويش ياد مى‌كند. سرپيچى آنان از فرمان موسى عليه السلام مبنى بر ورود به سرزمين مقدس (مائده/ 5، 24) و نيز در داستان گاو بنى‌اسرائيل از اين قبيل است (بقره/ 2، 67-/ 73)؛ همچنين زمانى كه بنى‌اسرائيل براى رويارويى با قوم جالوت، از پيامبرشان خواستند كه فرماندهى براى آنان برگزيند تا به رهبرى او به جنگ با دشمنان بروند، پس از تعيين فرمانده نافرمانى كرده، او را يارى نكردند (بقره/ 2، 246)؛ گويا نافرمانى بنى‌اسرائيل براى آن پيامبر معهود بوده است كه با گوشزد كردن فرار از جنگ، از آنان اقرار مجدد مى‌گيرد؛ ولى باز هم آنان نافرمانى مى‌كنند.
4. انكار و تكذيب انبيا:تكذيب انبيا رفتار نكوهيده‌اى است كه همواره از بنى‌اسرائيل سر مى‌زد. قرآن ريشه اين برخورد را ناسازگارى آموزه‌هاى انبيا با خواسته‌ها و خواهشهاى نفسانى آنان خوانده، ملامتشان مى‌كند:«افَكُلَّما جاءَكُم رَسولٌ بِما لاتَهوى‌ انفُسُكُمُ استَكبَرتُم فَفَريقًا كَذَّبتُم وفَريقًا تَقتُلون».(بقره/ 2، 87) تكذيب حضرت عيسى عليه السلام (آل‌عمران/ 3، 52؛ مائده/ 5، 110) و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله (بقره/ 2، 41؛ شعراء/ 26، 197) نمونه بارزى از اين قبيل است.
5. عمل نكردن به كتاب آسمانى:بنى‌اسرائيل مدعى پايبندى به دستورات تورات بودند؛ امّا قرآن مواردى از تخلف آنان را گزارش مى‌كند. آنان ضمن اعتراض به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد خوردن برخى از غذاها مانند گوشت و شير شتر مدعى حرمت آنها در دين ابراهيم عليه السلام بودند.[1]قرآن با تكذيب چنين حرمتى از آنان مى‌خواهد به كتاب آسمانى‌[1]. جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 7؛التبيان، ج 2، ص 532؛ اسباب النزول، ص 75