براى راسختر شدن ايمان بنىاسرائيل اجساد همه لشكريان فرعون را در دريا غرق كرد؛ ولى جسد فرعون را به ساحل آورد تا حقارت او روشن شود و بنىاسرائيل در مرگ او ترديدى نكنند[1]؛ امّا آنان به رغم ديدن چنين معجزاتى پس از نجات باز به بتپرستى روى آوردند. (اعراف/ 7، 138)
برخى آيات شمار معجزات الهى براى بنى اسرائيل را 9 تا ذكر كرده است:«و لَقَد ءاتَينا موسى تِسعَ ءايتٍ بَيّنتٍ فَسَل بَنىاسرءيلَ».(اسراء/ 17، 101) مفسران درباره اين 9 نشانه اختلاف كردهاند. علامه طباطبايى با اعتقاد به اينكه مجموع معجزات بيش از 9 تاست، ذكر اين تعداد معجزه را به احتمال اشاره به معجزات موسى عليه السلام براى دعوت فرعون دانسته است.[2]برخى با استناد به روايتى از امام صادق عليه السلام اين نشانهها را عصاى* موسى عليه السلام، طوفان*، بلاى ملخ، بلاى قورباغه*، بلاى خون* شدن رودها و درياها، بردن كوه طور بر فراز سر آنان، نزول مَنّ و سَلْوى و شكافته شدن دريا ذكر كردهاند.[3]در برخى از تفاسير ديگر، اين موارد با اندكى تفاوت بيان شده است.[4]
عوامل سرزنش بنىاسرائيل در قرآن
بنىاسرائيل افزون بر عهدين در قرآن كريم نيز بارها مذمت شدهاند. اين ملامتها به علل ذيل صورت گرفته است:
1. پيمانشكنى:پيمانهايى كه خداوند از بنىاسرائيل گرفت، دست كم در 10 آيه ياد شده است. مهمترين آنها را پيمان مبنى بر ايمان به تورات و عمل به آموزههاى آن دانستهاند[5]:«و اذ اخَذنا ميثقَكُم و رَفَعنا فَوقَكُمُ الطّورَ خُذوا ما ءاتَينكُم بِقُوَّةٍ واذكُروا ما فيهِ لَعَلَّكُم تَتَّقون».(بقره/ 2، 63 و نيز ر. ك: آيه 93) برخى گفتهاند: به سبب انكار تورات به وسيله گروهى از بنىاسرائيل، خداوند كوه طور را بر فراز سر آنان قرار داد و از آنان[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 344؛ جامعالبيان،مج 7، ج 11، ص 215؛ روضالجنان، ج 10، ص 198
[2]. الميزان، ج 13، ص 218
[3]. البرهان، ج 3، ص 597
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص 28؛ تفسير عياشى، ج2، ص 318؛ التبيان، ج 6، ص 527
[5]. الكشاف، ج 1، ص 147؛ تفسير ابن كثير،ج 1، ص 108- 109
پيمان گرفت.[1](ظ طور سينا)
در آيه 83 بقره/ 2 پيمان گرفتن از بنىاسرائيل مبنى بر يگانه پرستى و پايبندى به پارهاى از ارزشهاى اجتماعى و عبادى گزارش و از پيمان شكنى بيشتر آنان خبر داده مىشود:«و اذ اخَذنا ميثقَ بَنىاسرءيلَ لا تَعبُدونَ الَّااللَّهَ و بِالولِدَينِ احسانًا وذِى القُربى واليَتمى والمَسكينِ وقولوا لِلنّاسِ حُسنًا واقيموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّكوةَ ثُمَّ تَوَلَّيتُم الّا قَليلًا مِنكُم و انتُم مُعرِضون».برخى از عبارت«انتُم مُعرِضون»معناى استمرار پيمان شكنى را برداشت كردهاند[2]؛ گويا پيمانشكنى از ويژگيهاى بارز بنىاسرائيل بوده و آنان بر هيچ پيمانى استوار نبودهاند. پرهيز از جنگ و خونريزى، بيرون نراندن يكديگر از شهر و ديار خويش (بقره/ 2، 84)، ايمان به انبياى الهى (مائده/ 5، 70)، دروغ نبستن به خدا و كتمان نكردن آموزههاى آن (اعراف/ 7، 169؛ آلعمران/ 3، 187) از پيمانهاى ديگر الهى است. در همه اين موارد بيشتر بنىاسرائيل پيمان شكنى كردند. (بقره/ 2، 63- 64، 84- 85، 100؛ آلعمران/ 3، 187) اين پيمان شكنيها، پيامدهايى چون خوارى و ذلت در دنيا و عذاب در آخرت (بقره/ 2، 85)، لعنت خداوند، قساوت و دشمنى مداوم با يكديگر (مائده/ 5، 13- 14) را براى آنان در پى داشت.
2. گمراهى، با وجود آيات فراوان:قرآن از اينكه بنىاسرائيل با وجود نشانههاى زياد الهى در گمراهى بودند، آنان را سرزنش مىكند:«سَل بَنىاسرءيلَ كَم ءاتَينهُم مِن ءايَةٍ بَيّنَةٍ ومَن يُبَدّل نِعمَةَ اللَّهِ مِن بَعدِ ما جاءَتهُ فَانَّ اللَّهَ شَديدُ العِقَاب»(بقره/ 2، 211)؛«... و ان يَرَوا كُلَّ ءَايَةٍ لا يُؤمِنوا بِها و ان يَرَوا سَبيلَ الرُّشدِ لا يَتَّخِذوهُ سَبيلًا وان يَرَوا سَبيلَ الغَىّ يَتَّخِذوهُ سَبيلًا ذلِكَ بِانَّهُم كَذَّبوا بِايتِنا وكانوا عَنها غفِلين»(اعراف/ 7، 146) اين نشانهها شامل تبديل شدن عصاى موسى عليه السلام به اژدها، سايه انداختن ابرها، شكافته شدن دريا و غرق شدن فرعون و نزول مَنّ و سَلْوى براى آنان بود[3]؛ امّا آنان كفر ورزيدند و گناهانى مانند تبديل و نقض عهد، قتل انبيا و ترك وصيتهاى موسى را مرتكب شدند[4]؛[1]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 462؛مجمعالبيان، ج 1، ص 262
[2]. مجمعالبيان، ج 1، ص 299
[3]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ص 452؛التبيان، ج 2، ص 190؛ مجمع البيان، ج 1، ص 540
[4]. التبيان، ج 2، ص 190
همچنين وقتى عيسى عليه السلام به عنوان پيامبر به سوى آنان فرستاده شد با آنكه معجزات فراوانى مانند زنده كردن مردگان، شفا دادن بيماران درمانناپذير و بينا كردن نابينايان را نشان داد، بسيارى از آنان كفر ورزيده، از او پيروى نكردند:«و رَسولًا الى بَنِى اسرءيلَ انّى قَد جِئتُكُم بِايَةٍ مِن رَبّكُم انّى اخلُقُ لَكُم مِنَ الطّينِ كَهَيَةِ الطَّيرِ فَانفُخُ فيهِ فَيَكونُ طَيرًا بِاذنِ اللَّهِ ...».(آلعمران/ 3، 49 و نيز 52)
3. نافرمانى پيامبران:قرآن بارها از نافرمانى بنىاسرائيل نسبت به پيامبران خويش ياد مىكند. سرپيچى آنان از فرمان موسى عليه السلام مبنى بر ورود به سرزمين مقدس (مائده/ 5، 24) و نيز در داستان گاو بنىاسرائيل از اين قبيل است (بقره/ 2، 67-/ 73)؛ همچنين زمانى كه بنىاسرائيل براى رويارويى با قوم جالوت، از پيامبرشان خواستند كه فرماندهى براى آنان برگزيند تا به رهبرى او به جنگ با دشمنان بروند، پس از تعيين فرمانده نافرمانى كرده، او را يارى نكردند (بقره/ 2، 246)؛ گويا نافرمانى بنىاسرائيل براى آن پيامبر معهود بوده است كه با گوشزد كردن فرار از جنگ، از آنان اقرار مجدد مىگيرد؛ ولى باز هم آنان نافرمانى مىكنند.
4. انكار و تكذيب انبيا:تكذيب انبيا رفتار نكوهيدهاى است كه همواره از بنىاسرائيل سر مىزد. قرآن ريشه اين برخورد را ناسازگارى آموزههاى انبيا با خواستهها و خواهشهاى نفسانى آنان خوانده، ملامتشان مىكند:«افَكُلَّما جاءَكُم رَسولٌ بِما لاتَهوى انفُسُكُمُ استَكبَرتُم فَفَريقًا كَذَّبتُم وفَريقًا تَقتُلون».(بقره/ 2، 87) تكذيب حضرت عيسى عليه السلام (آلعمران/ 3، 52؛ مائده/ 5، 110) و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله (بقره/ 2، 41؛ شعراء/ 26، 197) نمونه بارزى از اين قبيل است.
5. عمل نكردن به كتاب آسمانى:بنىاسرائيل مدعى پايبندى به دستورات تورات بودند؛ امّا قرآن مواردى از تخلف آنان را گزارش مىكند. آنان ضمن اعتراض به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد خوردن برخى از غذاها مانند گوشت و شير شتر مدعى حرمت آنها در دين ابراهيم عليه السلام بودند.[1]قرآن با تكذيب چنين حرمتى از آنان مىخواهد به كتاب آسمانى[1]. جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 7؛التبيان، ج 2، ص 532؛ اسباب النزول، ص 75
خويش پايبند باشند:«كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلًّا لِبَنِى اسرءيلَ الّا ما حَرَّمَ اسرءيلُ عَلى نَفسِهِ مِن قَبلِ ان تُنَزَّلَ التَّورةُ قُل فَأتوا بِالتَّورةِ فَاتلوها ان كُنتُم صدِقين».(آلعمران/ 3، 93) اسرائيل، (يعقوب عليه السلام) به عللى خوردن گوشت و شير شتر را بر خود حرام كرده بود.[1]به سبب اين نسبت ناروا به تورات، خداوند نيز برخى غذاهاى حلال را بر آنان حرام كرد.
(انعام/ 6، 146) قرآن همچنين از عمل بنىاسرائيل به برخى از دستورات كتاب و ترك برخى ديگر خبر مىدهد:«افَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الكِتبِ و تَكفُرونَ بِبَعضٍ».(بقره/ 2، 85) با توجه به صدر آيه شايد مراد عمل به دستور تورات درباره فديه گرفتن از اسيران همكيش خود و ترك دستور آن درباره عدم اخراج آنان است[2]:«و ان يَأتوكُم اسرى تُفدوهُم وهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيكُم اخراجُهُم».(بقره/ 2، 85)
6. اسراف:اسرافكارى بنىاسرائيل به رغم نهى از آن، از ديگر علل سرزنش آنان در قرآن است:«مِن اجلِ ذلِكَ كَتَبنا عَلى بَنىاسرءيلَ ... ولَقَد جاءَتهُم رُسُلُنا بِالبَيّنتِ ثُمَّ انَّ كَثيرًا مِنهُم بَعدَ ذلِكَ فِى الارضِ لَمُسرِفون».(مائده/ 5، 32) اين اسراف به خروج از اعتدال و تحريم حلالها و تحليل محرمات و قتل نفس تفسير شده است.[3]
7. شرك:«لَقَد كَفَرَ الَّذينَ قالوا انَّ اللَّهَ هُوَ المَسيحُ ابنُ مَريَمَ وقالَ المَسيحُ يبَنىاسرءيلَ اعبُدوا اللَّهَ رَبّى ورَبَّكُم انَّهُ مَن يُشرِك بِاللَّهِ فَقَد حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيهِ الجَنَّةَ».(مائده/ 5، 72) مفسران اين گروه از بنى اسرائيل را يعقوبيه، دانستهاند كه معتقد بودند خدا با مسيح ذاتاً متحد شده و ناسوت تبديل به لاهوت گرديده است.[4]
8. آزار و اذيت و كشتن انبيا:بنىاسرائيل در آزار و اذيت و كشتن انبيا سابقهاى ديرينه دارند. آزار و اذيت يوسف و يعقوب عليهما السلام به وسيله نياكان نخست بنىاسرائيل (يوسف/ 12، 9- 20) و آزار هارون تا مرز كشتن (اعراف/ 7، 150) از اين قبيل است، چنانكه آيات متعددى به پيامبر كشى آنان اشاره مىكند:«قُل فَلِمَ تَقتُلونَ انبِياءَ اللَّهِ مِن قَبلُ ان كُنتُم مُؤمِنِين».(بقره/ 2، 91 و نيز ر. ك: بقره/ 2، 61، 87؛ آلعمران/ 3، 181؛ نساء/ 4، 155)[1]. مجمع البيان، ج 1، ص 794؛ تفسيرقرطبى، ج 4، ص 87؛ البرهان، ج 1، ص 654؛
[2]. الكشاف، ج 1، ص 161؛ تفسير ابن كثير،ج 1، ص 125- 126
[3]. التبيان، ج 3، ص 504؛ مجمع البيان، ج3، ص 290؛ البرهان، ج 2، ص 284
[4]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 422؛التبيان، ج 3، ص 601؛ مجمع البيان، ج 3، ص 352
اقدام براى كشتن حضرت عيسى عليه السلام نمونهاى برجسته از اين قبيل است. (نساء/ 4، 157) (ظ تصليب)
9. فسادانگيزى:تبهكارى و فسادانگيزى از همان آغاز در ميان بنىاسرائيل بوده است.
موسى عليه السلام هنگام رفتن به ميقات، هارون را از پيروى مفسدان نهى مىكند:«و لاتَتَّبِع سَبيلَ المُفسِدين».(اعراف/ 7، 142) مطابق آيه 4 اسراء/ 17 خداوند در تورات آورده است كه بنىاسرائيل دوبار در سرزمين مقدس فسادانگيزى مىكنند:«وقَضَينا الى بَنىاسرءيلَ فِى الكِتبِ لَتُفسِدُنَّ فِىالارضِ مَرَّتَينِ ولَتَعلُنَّ عُلُوًّا كَبيرا».(اسراء/ 17، 4) يكى از فسادها مخالفت با احكام تورات و قتل برخى پيامبران و ديگرى قتل زكريا، يحيى، و قصد كشتن عيسى عليه السلام تفسير شده است.[1]فسادانگيزى بنىاسرائيل در عصر ظهور اسلام نيز ادامه داشت و آنان همواره درپى ايجاد جنگ و درگيرى با مسلمانان بودند[2]:«كُلَّما اوقَدوا نارًا لِلحَربِ اطفَاهَا اللَّهُ ويَسعَونَ فِى الارضِ فَسادًا واللَّهُ لا يُحِبُّ المُفسِدين».(مائده/ 5، 64)
10. امر به نيكى و ترك آن:«يبَنى اسرءيلَ اذكُروا ... اتَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرّ و تَنسَونَ انفُسَكُم و انتُم تَتلونَ الكِتبَ افَلا تَعقِلون».(بقره/ 2، 40، 44) برخى با اشاره به«انتُم تَتلونَ الكِتبَ»مخاطب آيه را علماى يهود دانستهاند كه با دعوت مردم به پرداخت صدقات و مبرات اموال به دست آمده را خود تصرف مىكردند.[3]
11. ترك نهى از منكر:سكوت در برابر گناه از ديگر عوامل سرزنش بنىاسرائيل است:
«كانوا لايَتَناهَونَ عَن مُنكَرٍ فَعَلوهُ لَبِئسَ ما كانوا يَفعَلون».(مائده/ 5، 79) برخى، منكَر ياد شده را صيد ماهى از سوى اصحاب سبت در روز شنبه دانستهاند.[4](ظ اصحاب سبت)
12. بهانهگيرى:بنىاسرائيل همواره براى فرار از مسئوليت و انجام دستورات الهى، بهانه تراشى مىكردند، به گونهاى كه بهانههاى بنىاسرائيل ضرب المثل شده است.[1]. الكشاف، ج 2، ص 649؛ كنز الدقايق، ج7، ص 358
[2]. الكاشف، ج 5، ص 19؛ تفسير ابن كثير، ج2، ص 79
[3]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ج 1، ص 233- 234؛ جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 355؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص88
[4]. التبيان، ج 3، ص 610- 611
بهانهگيريهاى آنان در قالب پرسشهاى مكرّر درباره ويژگيهاى گاو موسوم به گاو بنىاسرائيل كه با هدف فرار از امتثال دستور الهى موسى عليه السلام صورت مىگرفت نمونه بارزى از اين قبيل است. (بقره/ 2، 68- 71) (ظ گاو بنى اسرائيل) بهانهگيرى درباره عدم تنوع غذايى در وادى تيه نيز نمونه ديگرى است. (بقره/ 2، 61) آنان از خوردن مداوم «مَنّ» و «سَلْوى» ابراز خستگى كردند و خداوند در برابر اين ناسپاسى از آنها خواست به سوى شهر و آبادى روانه شوند (بقره/ 2، 61) مفسران سبب اعتراض را يكسان شدن غذاى همه و در نتيجه از بين رفتن فاصله طبقاتى و زمينه برترى طلبى گروهى خاص دانستهاند.[1]
13. دنيا گرايى:گرايش و دلبستگى به رياست، ثروت و زينتهاى دنيوى و فخرفروشى و ارزشگذارى بر اساس آن از ديگر ويژگيهاى نكوهيده بنىاسرائيل است. نگاه حسرتآميز به ثروت قارون* و آرزوى برخوردارى از آن از اين قبيل است. (قصص/ 28، 79) آنان براى بهرههاى دنيايى از هيچ تلاشى فروگذار نكرده، معيار ارزش و برترى افراد را ثروت و دارايى مىدانستند[2]، براى همين در ماجراى گزينش طالوت* براى پادشاهى به استناد اينكه وى ثروت انبوهى ندارد، بر او خرده گرفتند:«... قالوا انّى يَكونُ لَهُ المُلكُ عَلَينا و نَحنُ احَقُّ بِالمُلكِ مِنهُ ولَم يُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ».(بقره/ 2، 247) رياستطلبى نيز از ويژگيهاى گروهى از بزرگان و علماى بنىاسرائيل بود.[3]بسيارى از مفسران معتقدند كه آنان براى حفظ رياست و موقعيت خويش، دست به تحريف تورات زدند و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تكذيب كردند:«فَوَيلٌ لِلَّذينَ يَكتُبونَ الكِتبَ بِايديهِم ثُمَّ يَقولونَ ... لِيَشتَروا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا».(بقره/ 2، 79) اغلب مفسران مراد از «ثمن قليل» را كه در آيات ديگر نيز آمده است (بقره/ 2، 174؛ آلعمران/ 3، 77، 187) رياست دنيايى دانستهاند.[4]
14. جنگ و خونريزى:خداوند از بنىاسرائيل پيمان گرفت كه خون يكديگر را نريزند و همديگر را از سرزمين خويش (ارض مقدس) بيرون نرانند:«و اذ اخَذنا ميثقَكُم[1]. مجمع البيان، ج 1، ص 256
[2]. الميزان، ج 16، ص 79؛ ج 2، ص 110
[3]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 566- 567؛مجمع البيان، ج 1، ص 293؛ زادالمسير، ج 1، ص 293
[4]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 566؛ جوامعالجامع، ج 1، ص 196؛ الصافى، ج 1، ص 148
لاتَسفِكونَ دِماءَكُم ولا تُخرِجونَ انفُسَكُم مِن دِيرِكُم ثُمَّ اقرَرتُم و انتُم تَشهَدون»(بقره/ 2، 84)؛ امّا آنان همواره و در پى زير پا نهادن آموزههاى الهى به جان يكديگر افتاده، خونهاى زيادى بر زمين مىريختند:«ثُمَّ انتُم هؤُلاءِ تَقتُلونَ انفُسَكُم و تُخرِجونَ فَريقًا مِنكُم مِن دِيرِهِم تَظهَرونَ عَلَيهِم بِالاثمِ والعُدونِ و ان يَأتوكُم اسرى تُفدوهُم و هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيكُم اخراجُهُم».(بقره/ 2، 85) براساس برخى گزارشها اين آيه درباره قبيله بنى قريظه و بنىنضير است كه مكرر به جنگ و خونريزى با يكديگر پرداختند.[1]
عذابهاى بنىاسرائيل
بنىاسرائيل بارها بر اثر گناه و نافرمانى گرفتار انواع عذابهاى دنيايى شدند، چنانكه عذاب آخرت نيز به آنان وعده داده شده است؛ از جمله:
1. كشتن همديگر:بنىاسرائيل پس از گوساله پرستى، فرمان يافتند كه به كيفر اين گناه بر روى هم شمشير كشيده، همديگر را بكشند:«انَّكُم ظَلَمتُم انفُسَكُم بِاتّخاذِكُمُ العِجلَ ... فَاقتُلوا انفُسَكُم ...».(بقره/ 2، 54) برخى گفتهاند: حتى كسانى كه گوساله پرستى نكردند نيز به سبب ترك نهى از منكر دچار اين كيفر شدند. درباره مدت زمان اين كيفر و نيز شمار كشته شدگان، برخى سخنان اغراقآميز نيز گفته شده است.[2]
2. عذاب صاعقه:70 نفر از كسانى كه همراه موسى عليه السلام به ميقات رفتند، در پى درخواست جاهلانه خويش مبنى بر ديدن خدا، گرفتار صاعقه و مرگ شدند. (بقره/ 2، 55)
3. سرگردانى در بيابان:بنىاسرائيل پس از خروج از مصر و رسيدن به مرزهاى سرزمين موعود، در پى سرپيچى از فرمان خداوند مبنى بر ورود به آن سرزمين و نبرد با دشمنان، 40 سال در بيابانها سرگردان و از ورود به سرزمين مقدس محروم شدند.
(مائده/ 5، 20- 26) پس از پايان اين 40 سال، آنان هنگام ورود به سرزمين موعود فرمان يافتند كه جمله معينى را مبنى بر استغفار بر زبان جارى كنند؛ اما باز با تغيير آن عبارت، نافرمانى كرده، دچار عذاب الهى شدند:«فَبَدَّلَ الَّذينَ ظَلَموا قَولًا غَيرَ الَّذى قيلَ لَهُم[1]. التبيان، ج 1، ص 336؛ مجمعالبيان، ج1، ص 303- 304؛ الكشاف، ج 1، ص 161
[2]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 273
فَانزَلنا عَلَى الَّذينَ ظَلَموا رِجزًا مِنَ السَّماءِ بِما كانوا يَفسُقون».(بقره/ 2، 59 و نيز اعراف/ 7، 161- 162) برخى«رِجزاً مِنَ السَماءِ»را عذاب آسمانى[1]و برخى ديگر بيمارى طاعون دانستهاند كه هزاران نفر را به كام مرگ فرستاد.[2]
4. لعن الهى و سنگدلى:در آيات 12- 13 مائده/ 5 مواردى از پيمان شكنيهاى بنىاسرائيل و پيامدهاى آن، از جمله دچار شدن به لعن الهى و سنگدلى گزارش شده است:
«و لَقَد اخَذَ اللَّهُ ميثقَ بَنِىاسرءيلَ ... و قالَ اللَّهُ انّى مَعَكُم لن اقَمتُمُ الصَّلوةَ و ءاتَيتُمُ الزَّكوةَ ... فَبِما نَقضِهِم ميثقَهُم لَعَنهُم و جَعَلنا قُلوبَهُم قسِيَةً يُحَرّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِهِ ونَسوا حَظًّا مِمّا ذُكّروا بِهِ ولا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خانَةٍ مِنهُم الّا قَليلًا مِنهُم».لعن الهى را، دورى از رحمت خدا، مسخ يا پرداخت جزيه دانستهاند.[3]سنگدلى آنان باعث شد كه تورات را تحريف كردند و جز اندكى به پيامبر اسلام ايمان نياوردند. آنان به سبب نافرمانى خدا و پيامبران و استمرار تجاوزگرى، مورد لعن برخى پيامبران نيز قرار گرفتند:«لُعِنَ الَّذينَ كَفَروا مِن بَنىاسرءيلَ عَلى لِسانِ داودَ وعيسَى ابنِ مَريَمَ ذلِكَ بِما عَصَوا و كانوا يَعتَدون».
(مائده/ 5، 78) طبرسى با استناد به روايتى از امام باقر عليه السلام لعن شدگان در زبان داود را كسانى مىداند كه در پى شكستن حرمت روز شنبه* با لعن او به ميمون مسخ شدند، چنانكه درخواست كنندگان مائده آسمانى كه پس از نزول بدان كفر ورزيدند، با لعن* عيسى عليه السلام خوك شدند.[4]برخى به احتمالْ كافران ياد شده را لعن شدگان در زبور و انجيل دانستهاند.[5]برخى نيز گروهى دانستهاند كه در آينده به پيامبر اسلام ايمان نمىآورند.[6]
5. رسوايى دنيا و عذاب آخرت:بر اثر گناهانى مانند قتل، دشمنى با مؤمنان، كفر به كتابهاى آسمانى و ... خداوند بنىاسرائيل را به رسوايى در دنيا تهديد كرده و از عذاب دردناك الهى در آخرت براى آنان خبر داده است:«ثُمَّ انتُم هؤُلاءِ تَقتُلونَ انفُسَكُم ... فَما جَزاءُ مَن يَفعَلُ ذلِكَ مِنكُم الّا خِزىٌ فِى الحَيوةِ الدُّنيا ويَومَ القِيمَةِ يُرَدُّونَ الى[1]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 436؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 248
[2]. التبيان، ج 1، ص 268؛ الكشاف، ج 1، ص143
[3]. ر. ك: التبيان، ج 3، ص 469؛ الميزان،ج 5، ص 240؛ كنز الدقايق، ج 4، ص 61
[4]. تفسير عياشى، ج 1، ص 335؛مجمعالبيان، ج 3، ص 357؛ البرهان، ج 2، ص 343
[5]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 426؛ مجمعالبيان، ج 3، ص 357
[6]. مجمع البيان، ج 3، ص 357