فَانزَلنا عَلَى الَّذينَ ظَلَموا رِجزًا مِنَ السَّماءِ بِما كانوا يَفسُقون».(بقره/ 2، 59 و نيز اعراف/ 7، 161- 162) برخى«رِجزاً مِنَ السَماءِ»را عذاب آسمانى[1]و برخى ديگر بيمارى طاعون دانستهاند كه هزاران نفر را به كام مرگ فرستاد.[2]
4. لعن الهى و سنگدلى:در آيات 12- 13 مائده/ 5 مواردى از پيمان شكنيهاى بنىاسرائيل و پيامدهاى آن، از جمله دچار شدن به لعن الهى و سنگدلى گزارش شده است:
«و لَقَد اخَذَ اللَّهُ ميثقَ بَنِىاسرءيلَ ... و قالَ اللَّهُ انّى مَعَكُم لن اقَمتُمُ الصَّلوةَ و ءاتَيتُمُ الزَّكوةَ ... فَبِما نَقضِهِم ميثقَهُم لَعَنهُم و جَعَلنا قُلوبَهُم قسِيَةً يُحَرّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِهِ ونَسوا حَظًّا مِمّا ذُكّروا بِهِ ولا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خانَةٍ مِنهُم الّا قَليلًا مِنهُم».لعن الهى را، دورى از رحمت خدا، مسخ يا پرداخت جزيه دانستهاند.[3]سنگدلى آنان باعث شد كه تورات را تحريف كردند و جز اندكى به پيامبر اسلام ايمان نياوردند. آنان به سبب نافرمانى خدا و پيامبران و استمرار تجاوزگرى، مورد لعن برخى پيامبران نيز قرار گرفتند:«لُعِنَ الَّذينَ كَفَروا مِن بَنىاسرءيلَ عَلى لِسانِ داودَ وعيسَى ابنِ مَريَمَ ذلِكَ بِما عَصَوا و كانوا يَعتَدون».
(مائده/ 5، 78) طبرسى با استناد به روايتى از امام باقر عليه السلام لعن شدگان در زبان داود را كسانى مىداند كه در پى شكستن حرمت روز شنبه* با لعن او به ميمون مسخ شدند، چنانكه درخواست كنندگان مائده آسمانى كه پس از نزول بدان كفر ورزيدند، با لعن* عيسى عليه السلام خوك شدند.[4]برخى به احتمالْ كافران ياد شده را لعن شدگان در زبور و انجيل دانستهاند.[5]برخى نيز گروهى دانستهاند كه در آينده به پيامبر اسلام ايمان نمىآورند.[6]
5. رسوايى دنيا و عذاب آخرت:بر اثر گناهانى مانند قتل، دشمنى با مؤمنان، كفر به كتابهاى آسمانى و ... خداوند بنىاسرائيل را به رسوايى در دنيا تهديد كرده و از عذاب دردناك الهى در آخرت براى آنان خبر داده است:«ثُمَّ انتُم هؤُلاءِ تَقتُلونَ انفُسَكُم ... فَما جَزاءُ مَن يَفعَلُ ذلِكَ مِنكُم الّا خِزىٌ فِى الحَيوةِ الدُّنيا ويَومَ القِيمَةِ يُرَدُّونَ الى[1]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 436؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 248
[2]. التبيان، ج 1، ص 268؛ الكشاف، ج 1، ص143
[3]. ر. ك: التبيان، ج 3، ص 469؛ الميزان،ج 5، ص 240؛ كنز الدقايق، ج 4، ص 61
[4]. تفسير عياشى، ج 1، ص 335؛مجمعالبيان، ج 3، ص 357؛ البرهان، ج 2، ص 343
[5]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 426؛ مجمعالبيان، ج 3، ص 357
[6]. مجمع البيان، ج 3، ص 357
اشَدّ العَذابِ».(بقره/ 2، 85)
6. مسخ شدن:گروهى از بنىاسرائيل با ناديده گرفتن حرمت صيد ماهى در روز شنبه، به صورت ميمون مسخ شدند:«و لَقَد عَلِمتُمُ الَّذينَ اعتَدَوا مِنكُم فِى السَّبتِ فَقُلنا لَهُم كونوا قِرَدَةً خسِين».(بقره/ 2، 65) (ظ اصحاب سبت)
7. ذلت و زندگى فقيرانه:خوارى در دنيا و ندارى از كيفرهاى ديگر بنىاسرائيل است:
«و ضُرِبَت عَلَيهِمُ الذّلَّةُ والمَسكَنَةُ وباءو بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ».(بقره/ 2، 61 و نيز آلعمران/ 3، 112) برخى، ذلت را پرداخت خراج به برخى حكومتها در دورههايى از تاريخ دانسته و برخى نيز مسكنت و ذلت را يك چيز دانستهاند[1]، با اين توضيح كه آنان همواره به سبب احساس فقر، تن به ذلت* مىدادند. انكار آيات الهى و تكذيب و قتل انبيا سبب اين كيفر خوانده شده است.[2]
منابع
اسبابالنزول؛ الاغانى؛ املاء ما من به الرحمن؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ بنو اسرائيل فى القرآن والسنه؛ البرهان فى تفسيرالقرآن؛ تاريخ ابن خلدون؛ تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تاريخ اللغات الساميه؛ تاريخ الملل و النحل؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تسنيم تفسير قرآن كريم؛ التفسير التطبيقى للكتاب المقدس؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير الصافى؛ تفسير العياشى؛ تفسير غريب القرآن الكريم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القرآن الكريم، صدرالمتالهين؛ تفسير القمى؛ التفسير الكاشف؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنز الدقائق و بحرالغرائب؛ تفسير المنار؛ التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام؛ تفسير نورالثقلين؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روضالجنان و روحالجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ غريب القرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ قاموس الكتاب المقدس؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ لسان العرب؛ مجمع البحرين؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المصباح المنير؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد.[1]. الكشاف، ج 1، ص 146؛ الصافى، ج 1، ص137
[2]. همان؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 292
بنىاسلم
سيد محمود سامانى
بنىاسلم: شاخهاى از قبيله قحطانى خزاعه
آنان از تبار اسلم بن افصى بن حارثة بن عمرو بن مزيقيا (عامر)، از عرب قحطانى و از زيرشاخههاى خزاعه دانسته شدهاند.[1]از تيرههاى همنام بنىاسلم مىتوان به اسلم بن الحاف و اسلم بن ربيعه از سعد بن حِمْيَر اشاره كرد كه هر دو به قحطانيان نسب مىبرند[2]و در اين مقاله مدّ نظر نيستند. بنا به نقلى، پيامبر صلى الله عليه و آله، اسلميها را از تبار اسماعيل عليه السلام خواند؛ اما ابن حَجَر، با اين استدلال كه در اين صورت، همه عرب قحطانى از نسل آن حضرت خواهند بود اين روايت را نپذيرفته است[3]، ضمن آنكه در ميان عرب عدنانى نيز، تيرهاى از بنىقَمْعه به نام اسلم وجود دارد.[4]نسل اسلم از دو فرزندش سلامان و هَوازن استمرار يافت.[5]
اسلميها در مسير مكه به مدينه و در همسايگى قبيله بنىغفار استقرار داشتند. مناطق منتسب به ايشان عبارت است از: «جَمدان» (كوهى در حجاز حد فاصل قُديد و عُسْفان)[6]، «ضَجْنان» (متعلق به اسلم، هُذَيل و غاضره[7])، شَبَكه شَدَخ (آبى از آن اسلم و غفار)[8]، «وَبْرَه» (قريهاى داراى نخلستان از مناطق پيرامونى مدينه[9]). آنان همچنين در[1]. النسب، ص 291؛ الانساب، ج 1، ص 151-152؛ نهاية الارب، ص 49
[2]. الاغانى، ج 2، ص 257؛ ج 13، ص 90؛معجم قبايل العرب، ج 1، ص 26؛ معجم ما استعجم، ج 1، ص 23
[3]. العقد الفريد، ج 1، ص 210؛ فتحالبارى، ج 6، ص 392- 393
[4]. نهاية الارب، ص 49
[5]. النسب، ص 291؛ جمهرة انساب العرب، ص240
[6]. معجم ما استعجم، ج 1، ص 3
[7]. المنمق، ص 131؛ تاريخ المدينه، ج 2، ص655؛ معجم البلدان، ج 3، ص 453
[8]. معجم البلدان، ج 3، ص 322، 328
[9]. معجم قبائل العرب، ج 1، ص 26
«مر الظهران» نخلستانهايى داشتند[1]، از اين رو به نظر مىرسد، عمده اشتغال اسلميان، كشاورزى و دامدارى بوده است.
از آداب، ايام و مسائل مربوط به عصر جاهلى آنان گزارشى ارائه نشده است، جز آنكه همپيمان قبيله غفار بودند[2]و در تيراندازى مهارت داشتند[3]، چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: پدر شما از تيراندازان بود.[4]
روابط با پيامبر صلى الله عليه و آله
در خصوص زمان و كيفيت اسلام آوردن اسلميها، اخبار چندانى برجاى نمانده است؛ اما از گزارشهاى پراكنده برمىآيد كه برخى از ايشان در همان سالهاى نخست هجرت، اسلام آورده و پيامبر صلى الله عليه و آله را در غزواتش يارى كردهاند. در غزوه حَمْراء* الاسد[5](سال سوم) يا احد*[6]برخى از اسلميان در مقدمه سپاه اسلام حضور داشتند. پس از حادثه بِئرمَعونه (سال چهارم) كه طى آن شمارى از مبلغان به شهادت رسيدند، رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره قبايلى چون «عَضْل» و «قاره» نفرين و در حق قبايلى چون اسلم دعا كردند[7]كه حاكى از اسلام يا حداقل بىطرفى برخى از اسلميهاست. در خبرى ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله اين قبيله را از جمله موالى خود معرفى كرده، بهتر از قبايلى چون تَميم و غَطَفان دانستند.[8]
گويند: عمر بن افصاى اسلمى با گروهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و با معرفى خود به عنوان[1]. معجم البلدان، ج 4، ص 63؛ ج 5، ص 104
[2]. الاغانى، ج 21، ص 21-/ 22
[3]. اسدالغابه، ج 4، ص 139؛ الاصابه، ج 4،ص 589
[4]. جمهرة انساب العرب، ص 235؛ صحيحالبخارى، ج 4، ص 156؛ عقدالفريد، ج 1، ص 210
[5]. المغازى، ج 1، ص 337
[6]. جمهرة انساب العرب، ص 240
[7]. مسند احمد، ج 2، ص 20، 50
[8]. الدرالمنثور، ج 4، ص 271
تيراندازان عرب، از حضرت خواستند، تا منزلتى براى آنان نزد خود قائل شود تا ديگران آن را بپذيرند و به آن اقرار كنند. به همين منظور به دستور رسول خدا نامهاى براى آنان نوشته شد.[1]
اسلام آوردن آنان و برخى ديگر از قبايل صحرانشين كه نزد قبايلى چون قريش، بنوعامر و غطفان پايگاه اجتماعى پستى داشتند، موجب ناخرسندى ايشان شد و با خردهگيرى و سرزنش آنان مىگفتند: اگر اسلام خوب بود هرگز آنها بر ما پيشى نمىگرفتند[2]:«و قالَ الَّذينَ كَفَروا لِلَّذينَ ءامَنوا لَو كانَ خَيرًا ما سَبَقونا الَيهِ».(احقاف/ 46، 11) مطابق قولى اين آيه درباره اسلام اسلميها و ديگر قبايل صحرانشين مسلمان و همچنين خردهگيرى مشركان بر ايشان نازل شده است. در مقابل تهمتها و سرزنشهاى مشركان، خداوند آنان را از جمله صحرانشينانى معرفى كرد كه به خدا و روز قيامت، ايمان دارند:«و مِنَ الاعرابِ مَن يُؤمِنُ بِاللَّهِ واليَومِ الأخِرِ و يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ قُرُبتٍ عِندَ اللَّهِ و صَلَوتِ الرَّسولِ الا انَّها قُربَةٌ لَهُم سَيُدخِلُهُمُ اللَّهُ فى رَحمَتِهِ انَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيم».(توبه/ 9، 99) به نقل ابنعباس[3]، مقصود از صحرانشينان مؤمن در اين آيه، اسلميان و ديگر قبايل با ايمان هستند.
به نقل واقدى در حديبيّه كه مسلمانان به قصد انجام عمره، به مكه رفتند (سال ششم) 100 و به قولى 70 تن از اسلميان حضور داشتند[4]و ناجية بن جندب اسلمى با جوانانى از قبيله خود، قربانيها را حركت مىدادند.[5]8 تن از فرزندان حارثه اسلمى نيز در بيعت رضوان شركت كردند.[6]
به رغم ايمان بالاى برخى از اسلميان، برخى ديگر ضعيف الايمان و منافق بودند.
مطابق نوشته برخى مفسران، گويا برخى اسلميها، در جريان اعزام سراياى پيامبر به سمت مناطق ايشان، براى حفظ جان و مالشان اظهار اسلام كردند؛ اما به هنگام فراخوانى جهت[1]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 271، 354؛اسدالغابه، ج 4، ص 139
[2]. مجمعالبيان، ج 9، ص 129
[3]. زادالمسير، ج 3، ص 489
[4]. المغازى، ج 2، ص 574؛ فتح البارى، ج7، ص 342
[5]. المغازى، ج 2، ص 732
[6]. اسدالغابه، ج 4، ص 398
يارى پيامبر صلى الله عليه و آله از فرمان آن حضرت سرپيچى كردند[1]، از اين رو بنا به نقل سدى آيه«قالَتِ الاعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنوا و لكِن قولوا اسلَمنا و لَمّا يَدخُلِ الايمنُ فى قُلوبِكُم .../عربهاى باديهنشين گفتند: ايمان آوردهايم. بگو: شما ايمان نياوردهايد؛ ولى بگوييد: اسلام آوردهايم؛ اما هنوز ايمان به قلبهاى شما وارد نشده است ...» (حجرات/ 49، 14) درباره قبايلى چون اسلم نازل شده كه در عين اظهار ايمان، برخى از ايشان از همراهى با پيامبر در حديبيه* تخلف كردند.[2]چنين گزارشى ذيل آيه 17 حجرات/ 49 نيز آمده است كه آنان در شمار قبايلى بودند كه درباره اسلام آوردنشان بر پيامبر صلى الله عليه و آله منت* مىگذاشتند و چون براى شركت در «عمره» فراخوانده شدند، سرپيچى كردند[3]:«يَمُنّونَ عَلَيكَ ان اسلَموا قُل لا تَمُنّوا عَلَىَّ اسلمَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيكُم ان هَدكُم لِلايمنِ ان كُنتُم صدِقين».(حجرات/ 49، 17)
به نقل ابنعباس مقصود از«المُخَلَّفونَ مِنَ الاعرابِ»در آيه 11 فتح/ 48، اسلميان و ديگر منافقان صحرانشين هستند كه در پى فراخوانى رسول خدا براى شركت در غزوه حديبيه با بهانهتراشى، دعوت پيامبر را اجابت نكردند[4]:«سَيَقولُ لَكَ المُخَلَّفونَ مِنَ الاعرابِ شَغَلَتنا امولُنا واهلونا».
در غزوه خيبر، هنگامى كه اسلميان به مدت 10 روز دژ «نَطَاة» را در محاصره داشتند و نتوانستند آن را بگشايند، اسماء بن حارثه اسلمى را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند تا در حق ايشان دعا كند. اسماء، سلام آنان را به رسول خدا رسانيد و گرسنگى و ناتوانى اسلميها را يادآور شد. رسول خدا براى آنان دعا كرد كه خداوند بزرگترين دژ را كه از همه بيشتر آذوقه داشته باشد براى اسلميان بگشايد.[5]مطابق گزارش ديگرى، آنان دژ صعب بن معاذ را محاصره و به همراهى قبيله غفار آن را فتح كردند[6]و يك تن از ايشان در اين غزوه به شهادت رسيد.[7]
در عُمرة القضاء (سال هفتم) جوانانى از اسلم تحت امر ناجيه اسلمى مأمور بردن[1]. زادالمسير، ج 7، ص 187
[2]. زادالمسير، ج 7، ص 187؛ تفسير قرطبى،ج 16، ص 227
[3]. كشف الاسرار، ج 9، ص 267
[4]. مجمعالبيان، ج 9، ص 190؛ زادالمسير،ج 7، ص 164؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 268
[5]. المغازى، ج 2، ص 659
[6]. همان، ص 615، 659
[7]. همان، ص 700
قربانيها بودند.[1]
در فتح مكه (سال هشتم)، اسماء و هند پسران حارثه اسلمى مأموريت يافتند تا اسلميان را براى شركت در آن فرا خوانند و از ايشان بخواهند كه در ماه رمضان در مدينه حضور داشته باشند[2]، از اين رو آنان به تعداد 400 تن و با دو پرچم كه يكى را بُريدة بن حُصيب و ديگرى را ناجيه حمل مىكرد، به پيامبر صلى الله عليه و آله پيوستند.[3]در همين سال و قبل از فتح مكه، بُريده اسلمى نزد رسول خدا آمد و به دستور آن حضرت نامهاى در تأييد ايشان نوشته شد.[4]در غزوه حُنين* نيز اسلميها دو پرچم داشتند و به قولى به تعداد 000/ 1 تن شركت داشتهاند.[5]
در غزوه تبوك* (سال نهم) پيامبر صلى الله عليه و آله بُريده اسلمى را مأمور فراخوانى آنان كرد و به وى دستور داد كه اسلميان در ناحيه «فُرع» به آن حضرت بپيوندند[6]؛ اما برخى از ايشان از فرمان رسول خدا سرپيچى كرده، در تبوك حضور نيافتند. آن دسته از مسلمانان به ويژه صحرانشينان كه به رغم فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله ايشان را در سپاه اعزامى به تبوك همراهى نكردند منافق خوانده شدند، از اين رو ذيل آيات مربوط به نفاق سوره توبه به ويژه آيات 90[7]، 101[8]و 120[9]مفسران به قبايل و افرادى اشاره كردهاند كه از فرمان پيامبر سرپيچيدند و از آن جمله از اسلميها ياد شده كه شامل همه مسلمانان اسلمى نمىشود:
«و جاءَ المُعَذّرونَ مِنَ الاعرابِ لِيُؤذَنَ لَهُم وقَعَدَ الَّذينَ كَذَبُوا اللَّهَ ورَسولَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ كَفَروا مِنهُم عَذابٌ اليم».(توبه/ 9، 90) خداوند در اين آيه ضمن دروغگو خواندن قاعدان و تخلفكنندگان از فرمان جهاد آنان را از عذاب دردناكشان آگاه مىكند.«ومِمَّن حَولَكُم[1]. المغازى، ج 2، ص 732
[2]. الطبقات، ابن سعد، ج 4، ص 240
[3]. المغازى، ج 3، ص 896
[4]. همان، ج 2، ص 782
[5]. الدرالمنثور، ج 3، ص 225؛ الميزان، ج9، ص 234
[6]. المغازى، ج 3، ص 990
[7]. همان، ص 1002
[8]. مجمعالبيان، ج 5، ص 114؛ تفسيرثعالبى، ج 3، ص 208؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 240
[9]. مجمعالبيان، ج 5، ص 141؛ تفسيرقرطبى، ج 8، ص 290
مِنَ الاعرابِ مُنفِقونَ ومِن اهلِ المَدينَةِ مَرَدوا عَلَى النّفاقِ لا تَعلَمُهُم نَحنُ نَعلَمُهُم سَنُعَذّبُهُم مَرَّتَينِ ثُمَّ يُرَدّونَ الى عَذابٍ عَظيم».(توبه/ 9، 101) در اين آيه خداوند منافقان صحرانشين از جمله اسلميها[1]و همچنين آن دسته از ساكنان مدينه را كه به نفاق خو گرفتهاند به دوبار عذاب در دنيا و آخرت تهديد مىكند؛ نيز آيه«ما كانَ لِاهلِ المَدينَةِ و مَن حَولَهُم مِنَ الاعرابِ ان يَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللَّهِ ولا يَرغَبوا بِانفُسِهِم عَن نَفسِهِ .../سزاوار نيست كه اهل مدينه و باديهنشينانى كه اطراف آنان هستند، از فرمانرسول خدا تخلف جويند و جان خود را عزيزتر از جان او بدانند ...» (توبه/ 9، 120) به سرزنش آنان مىپردازد[2]كه آنان نبايد از غزوه تبوك تخلف كنند.
بنىاسلم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
آنان به سهم خود در تثبيت خلافت ابوبكر، نقش محورى داشتند و با مساعدت ايشان، براى ابوبكر بيعت گرفته شد.[3]
در دوره خلافت اميرمؤمنان على عليه السلام، آنان در نبرد صفين حضور يافته، كسانى چون بريده، عبدالله، مُنْقذ و عُرْوَه به شهادت رسيدند و امام ضمن خواندن رجزى به ستايش از ايشان پرداخت.[4]آنان همچنين در قيام نفس زكيه برضدّ منصور عباسى، به همراهى قبايل مُزينه و جُهينه، طائف را از عباسيان گرفتند.[5]
مشهورترين افراد اسلميان در عصر رسول خدا عبارتاند از: هند و اسماء پسران حارثه[6]از خادمان رسول خدا، بُريدة بن حُصيب[7]راوى حديث پيامبر، ناجية بن جندب صاحب شتران قربانى رسول خدا در حجة الوداع[8]، ابوفراس ربيعة بن كعب اسلمى،[1]. مجمع البيان، ج 5، ص 99؛ اسبابالنزول، ص 174؛ تفسير ثعالبى، ج 3، ص 208
[2]. مجمع البيان، ج 5، ص 123؛ تفسيرقرطبى، ج 8، ص 290
[3]. معالم المدرستين، ج 1، ص 176
[4]. شرح الاخبار، ج 2، ص 33
[5]. الاغانى، ج 11، ص 302
[6]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 497؛الاستيعاب، ج 1، ص 179؛ تهذيبالكمال، ج 1، ص 206
[7]. الانساب، ج 1، ص 334؛ مسند احمد، ج 5،ص 356
[8]. المغازى، ج 3، ص 1091- 1090؛جامعالبيان، مج 2، ج 2، ص 307؛ الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 121