مِنَ الاعرابِ مُنفِقونَ ومِن اهلِ المَدينَةِ مَرَدوا عَلَى النّفاقِ لا تَعلَمُهُم نَحنُ نَعلَمُهُم سَنُعَذّبُهُم مَرَّتَينِ ثُمَّ يُرَدّونَ الى عَذابٍ عَظيم».(توبه/ 9، 101) در اين آيه خداوند منافقان صحرانشين از جمله اسلميها[1]و همچنين آن دسته از ساكنان مدينه را كه به نفاق خو گرفتهاند به دوبار عذاب در دنيا و آخرت تهديد مىكند؛ نيز آيه«ما كانَ لِاهلِ المَدينَةِ و مَن حَولَهُم مِنَ الاعرابِ ان يَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللَّهِ ولا يَرغَبوا بِانفُسِهِم عَن نَفسِهِ .../سزاوار نيست كه اهل مدينه و باديهنشينانى كه اطراف آنان هستند، از فرمانرسول خدا تخلف جويند و جان خود را عزيزتر از جان او بدانند ...» (توبه/ 9، 120) به سرزنش آنان مىپردازد[2]كه آنان نبايد از غزوه تبوك تخلف كنند.
بنىاسلم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
آنان به سهم خود در تثبيت خلافت ابوبكر، نقش محورى داشتند و با مساعدت ايشان، براى ابوبكر بيعت گرفته شد.[3]
در دوره خلافت اميرمؤمنان على عليه السلام، آنان در نبرد صفين حضور يافته، كسانى چون بريده، عبدالله، مُنْقذ و عُرْوَه به شهادت رسيدند و امام ضمن خواندن رجزى به ستايش از ايشان پرداخت.[4]آنان همچنين در قيام نفس زكيه برضدّ منصور عباسى، به همراهى قبايل مُزينه و جُهينه، طائف را از عباسيان گرفتند.[5]
مشهورترين افراد اسلميان در عصر رسول خدا عبارتاند از: هند و اسماء پسران حارثه[6]از خادمان رسول خدا، بُريدة بن حُصيب[7]راوى حديث پيامبر، ناجية بن جندب صاحب شتران قربانى رسول خدا در حجة الوداع[8]، ابوفراس ربيعة بن كعب اسلمى،[1]. مجمع البيان، ج 5، ص 99؛ اسبابالنزول، ص 174؛ تفسير ثعالبى، ج 3، ص 208
[2]. مجمع البيان، ج 5، ص 123؛ تفسيرقرطبى، ج 8، ص 290
[3]. معالم المدرستين، ج 1، ص 176
[4]. شرح الاخبار، ج 2، ص 33
[5]. الاغانى، ج 11، ص 302
[6]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 497؛الاستيعاب، ج 1، ص 179؛ تهذيبالكمال، ج 1، ص 206
[7]. الانساب، ج 1، ص 334؛ مسند احمد، ج 5،ص 356
[8]. المغازى، ج 3، ص 1091- 1090؛جامعالبيان، مج 2، ج 2، ص 307؛ الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 121
حمزة بن عمرو، ابوبرزه عبدالله بن نضله اسلمى و عطاء بن ابىمروان.[1]واقدى (مؤلف المغازى) نيز از موالى اسلميان بوده است.[2]از ديگر محدثان آنان مىتوان به إياس بن سلمة بن اكوع[3]و محمد بن حمزة بن عمرو اسلمى[4]اشاره كرد.
منابع
اسباب النزول؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاغانى؛ الانساب؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تفسير العياشى؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سبل الهدى و الرشاد؛ شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار عليهم السلام؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ الغارات؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ كتاب الطبقات؛ كتاب النسب؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مسند احمد بن حنبل؛ معالمالمدرستين؛ معجم البلدان؛ معجم قبايل العرب القديمة و الحديثه؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع؛ المغازى؛ المنمق فى اخبار قريش؛ نهاية الارب فى فنون الادب.[1]. الانساب، ج 1، ص 151- 152؛ الطبقات،ابن خياط، ص 318
[2]. الغارات، ج 2، ص 581
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 5، ص 247- 248
[4]. همان، ابن سعد، ج 5، ص 248
بنىاشجع
سيد محمود سامانى
بنىاشجع: از قبايل عدنانى ساكن حجاز
بنىاشجع به تبار اشجع بن ريث بن غَطَفان بن سعد از قبايل مُضر از عرب عَدْنانى گفته مىشود.[1]بكر، سليم و عمرو[2]فرزندان اشجعاند كه از نسل آنان تيرههايى پديد آمد.
بنوقُنْفُذ بن خلاوه، بنوفتيانبن سُبيع[3]، بَصّار[4]، دُهمان و عُلَيم[5]از آن جملهاند.
از قبايل همنام اشجعيان مىتوان به تبار اشجع بن عمرو تيرهاى از كَهْلان از قَحْطانيان[6]و بنواشجعبن عامربن ليث از كِنانه اشاره كرد[7]كه با بنىاشجع مورد نظر متفاوتاند.
اشجعيها در همسايگى قبيله بنىضَمْرَه و در مناطقى چون صهباء، الجَرّ، مروراة، ثامليه[8]و صَحْن الحيل[9]سكونت داشتند. ضَرْغد، أَكْوام، اير، أَعيار، ضبع و هومه از كوههاى[10]قبيله غَطَفان به شمار آمده كه اشجعيها به عنوان زيرمجموعه ايشان در آنها سهيم بوده و در اين مناطق نيز سكونت داشتند. بكرى، سرزمين حجاز را به 12 بخش تقسيم كرده و يكى از آنان را دار اشجع مىداند.[11]آنان از قبايلى بودند كه محل سكونتشان به مدينه نزديكتر از مكه بود.[1]. جمهرة انساب العرب، ص 249- 250؛ نهايةالارب، ص 50؛ معجم قبائل العرب، ج 1، ص 29
[2]. النسب، ص 250
[3]. النسب، ص 251؛ معجم قبائل العرب، ج 3،ص 908
[4]. الانساب، ج 1، ص 363
[5]. الانساب، ج 2، ص 517؛ ج 4، ص 231
[6]. معجم قبائل العرب، ج 1، ص 29
[7]. الاغانى، ج 16، ص 69
[8]. معجم قبائل العرب، ج 1، ص 29
[9]. معجم البلدان، ج 3، ص 394
[10]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 888
[11]. معجم ما استعجم، ج 1، ص 10
آنان همپيمان بنىضَمْرَه[1]و خزرج بودند و به دعوت خزرجيان در نبرد «بُعاث» ايشان را همراهى كردند[2]و با بنوسُليم بن منصور نيز نبردى داشتهاند.[3]
اشجعيها از قبايلى دانسته شدهاند كه در برابر اسلام آوردن قبايل غِفار و اسلم واكنش نشان داده و با استهزا و سرزنش آنان مىگفتند: اگر در اسلام خيرى مىبود آنان بر ما پيشى نمىگرفتند. آيه«و قالَ الَّذينَ كَفَروا لِلَّذينَ ءامَنوا لَو كانَ خَيرًا ما سَبَقونا الَيهِ»(احقاف/ 46، 11) به اين مطلب اشاره دارد و مراد از كافران، بنىاشجع و ديگر خرده گيران مشرك هستند.[4]با توجه به مكى بودن آيه مورد نظر و اسلام اشجع در دوره مدنى، به نظر مىرسد تطبيق آيه بر اشجع از سوى مفسران صورت گرفته است، در عين حال اين گزارش چنانچه درست باشد حكايت از اسلام غِفار و اسْلَم پيش از اشجع دارد.
روابط با پيامبر صلى الله عليه و آله
از روابط اشجعيها با رسول خدا صلى الله عليه و آله تا سال پنجم هجرت جز آنچه اشاره شد اخبارى در دست نيست. در اين سال آنان به فرماندهى مسعودبن رُخَيلَه اشجعى[5](مسعربن جبله[6]يا مسعودبن رخيلة بن نويره[7]) مشركان را در نبرد احزاب* همراهى كردند. واقدى تعداد ايشان را 400 نفر برشمرده است.[8]منابع بسيارى از نقش نُعيم* بن مسعود اشجعى تازه مسلمان در پراكنده ساختن سپاه احزاب، به فرماندهى ابوسفيان سخن گفتهاند[9]كه اغراقآميز به نظر مىرسد.[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 146
[2]. الاغانى، ج 17، ص 125؛ معجم قبائلالعرب، ج 1، ص 29
[3]. معجم البلدان، ج 2، ص 124
[4]. مجمع البيان، ج 9، ص 129؛ تفسيرقرطبى، ج 16، ص 126؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 489
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 4، ص 280؛البداية والنهايه، ج 5، ص 106
[6]. مجمع البيان، ج 8، ص 533
[7]. جامع البيان، مج 11، ج 21، ص 157؛تفسير قرطبى، ج 14، ص 129
[8]. المغازى، ج 2، ص 443؛ السيرةالنبويه،ج 3، ص 701؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 234؛ الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 51
[9]. الطبقات، ابن سعد، ج 4، ص 278؛ السيرةالنبويه، ج 3، ص 712؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 242
آنان پس از غزوه بنىقريظه در سال ششم به تعداد 100[1]و به قولى 700[2]تن به رياست مسعود بن رخيله به مدينه آمده، در كنار كوه سَلْع فرود آمدند. رسول خدا اسَيد بن حصين را نزد ايشان فرستاد و با خرما از ايشان پذيرايى كرد، آنگاه از علت آمدنشان جويا شد. اشجعيها گفتند: ما از همه به شما از جهت مكانى نزديكتر هستيم و از نبرد با پيامبر كراهت داريم، از اين رو براى بستن پيمان عدم تعرض آمدهايم. در پى آن رسول خدا با ايشان پيمان بست و آنان بازگشتند. به نقل برخى، آيات 89- 90 نساء/ 4، به اين ماجرا اشاره دارد و درباره ايشان و برخى قبايل ديگر نازل شده است[3]:«وَدّوا لَو تَكفُرونَ كَما كَفَروا فَتَكونونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذوا مِنهُم اولِياءَ حَتّى يُهاجِروا فى سَبيلِ اللَّهِ ... الَّا الَّذينَ يَصِلونَ الى قَومٍ بَينَكُم و بَينَهُم ميثقٌ او جاءوكُم حَصِرَت ...».خداوند در اين دو آيه براى مسلمانان بيان مىدارد كه برخى از كافران آرزو دارند كه شما نيز كافر شويد، تا با آنان برابر باشيد، از اين رو مسلمانان را از دوستى با آنان برحذر مىدارد و كشتن آنان را در صورت روى برتافتن از اسلام و هجرت در راه خدا فرمان مىدهد؛ ولى گروههايى را از اين حكم استثنا مىكند، از آن جمله به قبايلى اشاره دارد كه با مسلمانان پيمان صلح بستند. مطابق برخى گزارشها، اشجعيها نيز مانند برخى قبايل ديگر، پس از آنكه اسلام آوردند بر اثر اقدام خود بر پيامبر صلى الله عليه و آله منت گذاشتند و چون براى غزوه حديبيه فرا خوانده شدند سر پيچيدند و آيه«يَمُنّونَ عَلَيكَ ان اسلَموا قُل لا تَمُنّوا عَلَىَّ اسلمَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيكُم ان هَدكُم لِلايمنِ ان كُنتُم صدِقين»(حجرات/ 49، 17) به اين مطلب اشاره دارد.[4]خداوند در اين آيه هرگونه منت بر پيامبر را از سوى اين باديهنشينان رد كرده، در مقابل، خود به جهت هدايت كردن آنها به ايمان، بر آنان منّت مىگذارد.
اشجعيها در غزوه* خيبر (سال هفتم) به پرچمدارى عوف بن مالك اشجعى[5][1]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 306؛البداية والنهايه، ج 5، ص 106
[2]. تفسير قمى، ج 1، ص 147؛ تاريخالمدينه، ج 1، ص 267
[3]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 267
[4]. كشف الاسرار، ج 9، ص 267
[5]. تاريخ المدينه، ج 3، ص 868 فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد،مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج3 ؛ ص220
شركت داشتند و يك تن از آنان در آن نبرد به شهادت رسيد.[1]
در سال هشتم كه پيامبر صلى الله عليه و آله قبايل پيرامون مدينه را براى شركت در فتح مكه فرا خواند اشجعيها با اجابت دعوت آن حضرت، به استعداد 300 نفر[2]حضور يافتند. در اين غزوه نيز عوف بن مالك پرچمدار آنان بود.[3]مطابق گزارش واقدى در غزوه حنين نيز آنان همچون فتح مكه دو پرچم داشتند كه يكى را نُعيم بن مسعود اشجعى و ديگرى را معقل بن سنان حمل مىكرد.[4]برخى منابع، شمار ايشان را در اين نبرد 000/ 1 تن مىدانند.[5]اشجعيها در غزوه تبوك (سال نهم) نيز شركت داشتند.[6]
پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
در جريان مرتد شدن برخى قبايل و سرپيچى از حكومت ابوبكر، عامه اشجعيان از اسلام بازگشتند[7]؛ ولى پس از آن دوباره به اسلام گرويدند و با گسترش فتوحات، برخى از آنان به شام[8]و برخى به كوفه مهاجرت كرده، در آنجا ساكن شدند. خليفة بن خياط نام تعدادى از آنان را بر شمرده است.[9]
در قيام مردم بر ضدّ عثمان در سال 35 هجرى، اشجعيها نيز نقش داشتند، از اين رو در قيام حرّه (سال 61 هجرى)، مسلمبن عقبه فرمانده يزيد، معقل بن سنان اشجعى را كه بر مهاجران مدينه رياست داشت گردن زد.[10]در توطئه خوارج، شبيب بن بَجره اشجعى با همدستى ابن ملجم مرادى، در به شهادت رساندن اميرمؤمنان، امام على عليه السلام، همراه بود.[11][1]. المغازى، ج 2، ص 700
[2]. همان، ص 820
[3]. همان، ص 801؛ الطبقات، ج 4، ص 281؛اسدالغابه، ج 4، ص 156
[4]. المغازى، ج 2، ص 820؛ ج 3، ص 896
[5]. الدرالمنثور، ج 3، ص 225
[6]. المغازى، ج 3، ص 990
[7]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 475؛ تاريخ دمشق،ج 2، ص 53؛ معجم قبائل العرب، ج 1، ص 29
[8]. الطبقات، ابن خياط، ص 95؛ الطبقات،ابن سعد، ج 4، ص 281
[9]. الطبقات، ابن خياط، ص 95، 96، 219-220
[10]. النسب، ص 251؛ الطبقات، ابن خياط، ص96؛ الاشتقاق، ص 276
[11]. انساب الاشراف، ص 491؛ تاريخ طبرى، ج4، ص 111؛ المناقب، ص 382؛ اعلام الورى، ج 1، ص 201
منابعاسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاشتقاق؛ اعلام الورى باعلام الهدى؛ الاغانى؛ الانساب؛ انساب الاشراف؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تفسير القمى؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الطبقات؛ كتاب النسب؛ كشف الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ معجم البلدان؛ معجم قبائل العربالقديمة و الحديثه؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد والمواضع؛ المغازى؛ المناقب؛ نهاية الارب فى فنون الادب.
بنيامين
حسين اترك، على اسدى
بنيامين: كوچكترين پسر يعقوب عليه السلام و يگانه برادر تنى يوسف عليه السلام
بنيامين را واژهاى عبرى[1]و به معناى «پسرِ دست راست»[2]يا «پسرِ بركت»[3]دانستهاند.
برخى ديگر، معناى آن را «پسر جنوب» گفتهاند، زيرا وى تنها پسر يعقوب عليه السلام بود كه در جنوب يعنى سرزمين كنعان به دنيا آمد.[4]گاه و به سبب تولد بنيامين در دوران پيرى يعقوب، از او با نام «بن يميم» به معناى پسر روزگاران نيز ياد شده است.[5]ضبط «ابنيامين»[6]و «ابن ياميل»[7]نيز در برخى منابع آمده كه گويا به سبب خلاف شهرت، مورد توجه قرار نگرفته است.[8]بر اساس گزارش تورات، مادر بنيامين به نام «راحيل»، او را هنگام بازگشت از «فَدّان ارام» به كنعان و در «بيت لحم» به دنيا آورد. او كه پس از تولد بنيامين از دنيا رفت، پيش از مرگ، نام او را «بِنْ أوْنى» به معناى «پسرِ درد و رنج من» ناميد؛ اما يعقوب عليه السلام آن را كه مفهوم ناميمونى داشت، از سر تفأل به خير و بركت، به بنيامين تغيير داد.[9]
كتاب مقدس، بنيامين را پسرى لطيف، مطيع و محبوب يعقوب مىخواند كه به ويژه پس از فقدان يوسف عليه السلام شديداً به وى دلبسته بوده است[10]؛ همچنين علاقه آن دو برادر[1]. لغت نامه، ج 3، ص 4381؛ دانشنامه جهاناسلام، ج 4، ص 453
[2]. دائرةالمعارف بستانى، ج 5، ص 631؛لغتنامه، ج 3، ص 4381؛nimajneB :aciaduJ
[3]. قاموس الكتاب المقدس، ص 192
[4]. دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453؛nimajneB :aciaduJ
[5]. دائرةالمعارف بستانى، ج 5، ص 631؛دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453
[6]. مجمعالبيان، ج 5، ص 378؛ روض الجنان،ج 11، ص 115؛ نورالثقلين، ج 2، ص 442
[7]. نورالثقلين، ج 2، ص 439؛ بحارالانوار،ج 12، ص 306
[8]. لغت نامه، ج 3، ص 4381؛ بحارالانوار،ج 12، ص 287، 306
[9]. كتاب مقدس، تكوين: 35، 16- 19، 24؛قاموس كتاب مقدس، ص 190؛nimajneB :aciaduJ
[10]. كتاب مقدس، تكوين 42: 38؛ قاموس كتابمقدس، ص 190؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453