منابعاسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاشتقاق؛ اعلام الورى باعلام الهدى؛ الاغانى؛ الانساب؛ انساب الاشراف؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تفسير القمى؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الطبقات؛ كتاب النسب؛ كشف الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ معجم البلدان؛ معجم قبائل العربالقديمة و الحديثه؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد والمواضع؛ المغازى؛ المناقب؛ نهاية الارب فى فنون الادب.
بنيامين
حسين اترك، على اسدى
بنيامين: كوچكترين پسر يعقوب عليه السلام و يگانه برادر تنى يوسف عليه السلام
بنيامين را واژهاى عبرى[1]و به معناى «پسرِ دست راست»[2]يا «پسرِ بركت»[3]دانستهاند.
برخى ديگر، معناى آن را «پسر جنوب» گفتهاند، زيرا وى تنها پسر يعقوب عليه السلام بود كه در جنوب يعنى سرزمين كنعان به دنيا آمد.[4]گاه و به سبب تولد بنيامين در دوران پيرى يعقوب، از او با نام «بن يميم» به معناى پسر روزگاران نيز ياد شده است.[5]ضبط «ابنيامين»[6]و «ابن ياميل»[7]نيز در برخى منابع آمده كه گويا به سبب خلاف شهرت، مورد توجه قرار نگرفته است.[8]بر اساس گزارش تورات، مادر بنيامين به نام «راحيل»، او را هنگام بازگشت از «فَدّان ارام» به كنعان و در «بيت لحم» به دنيا آورد. او كه پس از تولد بنيامين از دنيا رفت، پيش از مرگ، نام او را «بِنْ أوْنى» به معناى «پسرِ درد و رنج من» ناميد؛ اما يعقوب عليه السلام آن را كه مفهوم ناميمونى داشت، از سر تفأل به خير و بركت، به بنيامين تغيير داد.[9]
كتاب مقدس، بنيامين را پسرى لطيف، مطيع و محبوب يعقوب مىخواند كه به ويژه پس از فقدان يوسف عليه السلام شديداً به وى دلبسته بوده است[10]؛ همچنين علاقه آن دو برادر[1]. لغت نامه، ج 3، ص 4381؛ دانشنامه جهاناسلام، ج 4، ص 453
[2]. دائرةالمعارف بستانى، ج 5، ص 631؛لغتنامه، ج 3، ص 4381؛nimajneB :aciaduJ
[3]. قاموس الكتاب المقدس، ص 192
[4]. دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453؛nimajneB :aciaduJ
[5]. دائرةالمعارف بستانى، ج 5، ص 631؛دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453
[6]. مجمعالبيان، ج 5، ص 378؛ روض الجنان،ج 11، ص 115؛ نورالثقلين، ج 2، ص 442
[7]. نورالثقلين، ج 2، ص 439؛ بحارالانوار،ج 12، ص 306
[8]. لغت نامه، ج 3، ص 4381؛ بحارالانوار،ج 12، ص 287، 306
[9]. كتاب مقدس، تكوين: 35، 16- 19، 24؛قاموس كتاب مقدس، ص 190؛nimajneB :aciaduJ
[10]. كتاب مقدس، تكوين 42: 38؛ قاموس كتابمقدس، ص 190؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453
به يكديگر وصفناپذير بوده است.[1]كتاب مقدس در جايى براى بنيامين سه فرزند[2]و در جاى ديگر 10 فرزند با ذكر نامهايشان ياد مىكند[3]كه گويا مربوط به دو دوره از زندگى اوست. محل دفن بنيامين در روستاى «ظَهْر حِمار» ميان نابلس و بيسان قرار دارد.[4]
نسل و نوادگان بنيامين يكى از اسباط دوازدهگانه بنىاسرائيل به نام بنيامينيان را تشكيل مىدادند.[5]سبط بنيامين را شجاع، جنگجو، داراى مهارت به كارگيرى سلاح به ويژه فلاخن خواندهاند.[6]پس از پيروزى آشوريان بر اسباط دهگانه شمالى و انقراض آنان، سبط بنيامين با سبط يهودا درآميخت و يهوديان امروز، خود را متعلق به آن دو طايفه مىدانند.[7]
يادكردهاى بنيامين در قرآن
بنيامين از نامهاى غير مصرّح قرآن است كه فقط در سوره يوسف و مجموعاً 22 بار از او ياد شده است: 11 بار با واژه «أخ» (يوسف/ 12، 8، 59، 63، 65، 69- 70، 76، 89- 90)، 10 مرتبه با ضمير غايب (يوسف/ 12، 60- 61، 63- 64، 66، 77- 78) و يك بار نيز با عنوان «ابن». (يوسف/ 12، 81)
قرآن نگاه مستقلى به بنيامين ندارد و فقط به عنوان يكى از شخصيتهاى دخيل در داستان حضرت يوسف عليه السلام از او ياد مىكند. وى در آغاز داستان، حضور كمرنگى دارد (يوسف/ 12، 8)؛ اما در بخشهاى بعدى و پس از ديدار نخست يوسف با برادران در مصر،[1]. كتاب مقدس، تكوين، 42- 46؛ قاموس كتابمقدس، ص 190
[2]. كتاب مقدس، اول تواريخ، 7: 6
[3]. كتاب مقدس، تكوين، 46: 21
[4]. معجم البلدان، ج 4، ص 63
[5]. دايرةالمعارف بستانى، ج 5، ص 632؛.nimajneB :acinnatirB
[6]. دايرةالمعارف بستانى، ج 5، ص 632؛دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453؛nimajneB :atracnE
[7]1 .Encarta;Britannica :Benjamin.
نقش وى برجسته شده، تا پايان حكايت، حضور پر رنگ او حفظ مىشود.
از گزارش قرآن هم برمىآيد كه بنيامين نيز مانند يوسف كه هر دو از يك مادر بودند، بيش از برادران ديگر، مورد علاقه يعقوب عليه السلام بوده است:«اذ قالوا لَيوسُفُ واخوهُ احَبُّ الى ابينا ...».(يوسف/ 12، 8) اين پيوند عاطفى، حسادت برادران را برانگيخته، زمينهساز آزار و اذيت بنيامين از سوى آنان مىشد (يوسف/ 12، 69، 89)؛ اما بنيامين همه ناملايمات و نيز رنج سالها دورى از برادر را با صبر و بردبارى تحمل كرد و پاداش نيك آن را با ديدار يوسف كه در اوج عزت و اقتدار بود، دريافت كرد. (يوسف/ 12، 90)
نقشه يوسف براى آوردن بنيامين به نزد خود
هنگام قحطى و خشكسالى در سرزمين كنعان و روانه شدن پسران دهگانه يعقوب عليه السلام به مصر براى تهيه آذوقه[1]آن حضرت به سبب دلبستگى شديد به بنيامين و ترس از دچار آمدن او به سرنوشت يوسف، وى را نزد خود نگه مىدارد.[2]يوسف با ديدن برادران، آنها را مىشناسد؛ اما خود را معرفى نمىكند. (يوسف/ 12، 58) از سياق آيات برمىآيد كه يوسف، به بهانهاى درباره اصل و نسب و خاندان آنها پرسشهايى كرده، پس از اطلاع از زنده بودن پدر و بنيامين (نك: يوسف/ 12، 59-/ 61)، زمينه درخواست براى آوردن بنيامين به نزد خويش را فراهم مىآورد. قرآن در اين باره به جزئيات اشاره نمىكند؛ اما براساس گزارش تورات[3]و تفاسير متأثر از آن،[4]يوسف براى اينكه شك و ترديد برادرانش را برنينگيزد، آنان را به اتهام جاسوسى، سه روز زندانى مىكند. آنان در مقام دفاع، به معرفى خود، پدر پير و برادر ديگرشان مىپردازند كه نزد پدر مانده است و اينكه به قصد خريد غلّه به مصر آمدهاند. پس از آماده شدن بارها و هنگام حركت، يوسف از آنان مىخواهد كه به عنوان گواه صدق خويش، در سفر دوم، برادر ديگرشان را هم بياورند:
«و لَمّا جَهَّزَهُم بِجَهازِهِم قالَ ائتونى بِاخٍ لَكُم مِن ابيكُم الا تَرَونَ انّى اوفِى الكَيلَ وانا خَيرُ المُنزِلين»(يوسف/ 12، 59)؛ اما جزئيات ياد شده مستند معتبرى ندارد[5]و با بخش پايانى آيه نيز سازگار نيست. ظاهر اين بخش نشان مىدهد كه آنان به شايستگى مورد احترام و پذيرايى يوسف قرار گرفته و آذوقه كاملى دريافت كردهاند و اين با اتهام جاسوسى و[1]. جامع البيان، مج 8، ج 13، ص 10؛مجمعالبيان، ج 5، ص 374 كتاب مقدس، پيدايش، 42: 1- 3
[2]. كتاب مقدس، تكوين 42: 4؛ جامعالبيان،مج 8، ج 13، ص 10
[3]. كتاب مقدس، پيدايش، 42: 8- 24
[4]. جامعالبيان، مج 8، ج 13، ص 10؛ كشفالاسرار، ج 5، ص 99؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 374
[5]. الميزان، ج 11، ص 209
زندانى شدن آنها چندان سازگارى نيست.
نگرفتن بهاى آذوقه و قرار دادن پنهانى آن در ميان بار برادران براى ترغيب آنها به بازگشت دوباره (يوسف/ 12، 62)، يادآورى احترام و مهمان نوازى خويش (يوسف/ 12، 59) و مشروط كردن جواز ورود آنان به مصر و تهيه دوباره آذوقه، به همراه آوردن بنيامين، همه در ارتباط با زمينه سازى براى آمدن دوباره آنها و همراه آوردن بنيامين، قابل ارزيابى است:«فَان لَم تَأتونى بِهِ فَلا كَيلَ لَكُم عِندى و لا تَقرَبون».(يوسف/ 12، 60) برادران قول مؤكد مىدهند كه ضمن گفت و گو با پدر و راضى كردن او، بنيامين را نزد يوسف عليه السلام بياورند:«قالوا سَنُروِدُ عَنهُ اباهُ و انّا لَفعِلون».
(يوسف/ 12، 61)
تلاش برادران براى بردن بنيامين
برادران در تلاش براى جلب رضايت پدر و همراه بردن بنيامين، ابتدا، شرط يوسف عليه السلام مبنى بر آوردن بنيامين به عنوان جواز ورود دوباره به مصر و تهيه آذوقه را يادآورى مىكنند، تا با توجه به قحطى و خشكسالى و نياز شديد خانواده به آذوقه، رضايت پدر را به دست آورند:«فَلَمّا رَجَعوا الى ابيهِم قالوا يابانا مُنِعَ مِنَّا الكَيلُ فَارسِل مَعَنا اخانا نَكتَل و انّا لَهُ لَحفِظون».(يوسف/ 12، 63) اشاره به اندك بودن آذوقهاى كه گرفتهاند و آوردن يك بارِ اضافى گندم نيز در اين زمينه قابل ارزيابى است:«... و نَزدادُ كَيلَ بَعيرٍ ذلِكَ كَيلٌ يَسير».(يوسف/ 12، 65) از ظاهر آيه برمىآيد كه در هر بار، بيش از يك بارِ شتر به هر نفر آذوقه نمىدادهاند.
علاقه فراوان يعقوب به بنيامين و نگرانى او نسبت به جان وى، به ويژه با توجه به سابقه برخورد برادران بايوسف و نيز احتمال وجود خطر براى او از جانب عزيز مصر نيز مانع از آن مىشد كه پدر با رفتن وى موافقت كند.[1]برادران در تلاش براى رفع اين نگرانيها از يك سو به بازگرداندن بهاى آذوقه اشاره مىكردند كه مىتواند نشانه لطف، مهربانى و خيرخواهى عزيز مصر نسبت به آنان باشد[2]و از سوى ديگر بر حفظ و حراست از بنيامين[1]. جامعالبيان، مج 8، ج 13، ص 14؛مجمعالبيان، ج 5، ص 378؛ قس: كتاب مقدس، تكوين 42: 38- 29
[2]. جامع البيان، مج 8، ج 13، ص 14- 15؛روض الجنان، ج 11، ص 112
به ويژه با استفاده از تعبير محبتآميز «برادر»، تأكيد مىكردند[1]:«قالوا يابانا ما نَبغى هذِهِ بِضعَتُنا رُدَّت الَينا ونَميرُ اهلَنا و نَحفَظُ اخانا».(يوسف/ 12، 65 و نيز يوسف/ 12، 63)
حضرت يعقوب عليه السلام در برابر اين درخواست به قول پسرانش مبنى بر حفاظت از جان يوسف و اعتماد وى به آنان اشاره و با يادآورى سرنوشت يوسف، بىاعتمادى خويش را به آنها ابراز مىكند، آنگاه با وصف كردن خداوند به عنوان مهربانترين و بهترين نگهدارنده، اين معنا را گوشزد مىكند كه اگر قرار باشد روى مهربانى و نگهدارى كسى نسبت به بنيامين، تكيه كند، او كسى جز خداوند نيست:«قالَ هَل ءامَنُكُم عَلَيهِ الّا كَما امِنتُكُم عَلى اخيهِ مِن قَبلُ فَاللَّهُ خَيرٌ حفِظًا وهُوَ ارحَمُ الرّاحِمين».(يوسف/ 12، 64) يعقوب عليه السلام با اين سخن، نه همه گفتههاى پسرانش بلكه ابراز محبت دروغين و نيز توان آنان نسبت به حفظ جان بنيامين را رد مىكند.[2]
بازگشت بهاى آذوقه در ميان بارها از يك سو (يوسف/ 12، 65) و نياز شديد خانواده به غذا از سوى ديگر، يعقوب عليه السلام را برآن مىدارد كه با رفتن بنيامين موافقت كند، با اين شرط كه برادران سوگند ياد كنند و پيمان اكيدى ببندند كه او را حفظ كرده، دوباره نزد پدر بياورند، مگر اينكه در شرايطى چون مرگ يا گرفتارى همگانى توان اين كار را نداشته باشند[3]:«قالَ لَن ارسِلَهُ مَعَكُم حَتّى تُؤتونِ مَوثِقًا مِنَ اللَّهِ لَتَأتُنَّنى بِهِ الّا ان يُحاطَ بِكُم فَلَمّا ءاتَوهُ مَوثِقَهُم قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقولُ وكيل».(يوسف/ 12، 66) پس از پيمان برادران، يعقوب، خدا را بر آن شاهد و ناظر گرفته و با رفتن بنيامين موافقت مىكند. بر اساس پارهاى از گزارشها، بنيامين در طول مسير، از احترام و خدمت شايان توجه برادران برخوردار مىشود.[4][1]. الميزان، ج 11، ص 213
[2]. همان، ص 214
[3]. جامع البيان، مج 8، ج 13، ص 16؛ كشفالاسرار، ج 5، ص 103- 102؛ مجمع البيان، ج 5، ص 379
[4]. كشف الاسرار، ج 5، ص 109
هنگامى كه آنان نزد يوسف عليه السلام راه مىيابند، وى بنيامين را در آغوش گرفته، ضمن معرفى خويش، از او به سبب بدرفتارى گذشته برادران دلجويى مىكند:«ولَمّا دَخَلوا عَلى يوسُفَ ءاوى الَيهِ اخاهُ قالَ انّى انَا اخوكَ فَلا تَبتَس بِما كانوا يَعمَلون».(يوسف/ 12، 69) قرآن درباره جزئيات اين ديدار و گفت و گوى يوسف با برادران و بنيامين و اينكه آيا يوسف در همان آغاز خود را به بنيامين معرفى كرد يا در فرصت مناسب ديگرى، چيزى گزارش نكرده است؛ اما مفسران در اين باره مطالب مختلفى گفتهاند؛ كنارهگيرى بنيامين از برادران در حضور يوسف*[1]، معرفى وى ازسوى برادران به عنوان برادرى كه وعده همراه آوردنش را داده بودند و تكريم آنان از سوى يوسف و وعده پاداش به سبب اين كار[2]، پرسش يوسف از بنيامين درباره علت كنارهگيرى از برادرانش و اشاره بنيامين به داستان يوسف در پاسخ به آن و تصميم وى پس از آن حادثه بر مشاركت نكردن با برادران در هيچ كارى از اين قبيل است؛ همچنين پرسش يوسف از نام بنيامين و زن و فرزندان او،[3]دستور يوسف مبنى بر نشستن هر دو برادرِ تنى بر سر يك سفره غذا، تنها ماندن بنيامين و پرسش يوسف در اين باره و در نتيجه نشاندن وى بر سر سفره خويش و مطالب ديگرى از اين دست، جزئياتى است كه به عنوان زمينه سازى يوسف براى معرفى خويش به بنيامين گفته شده است.[4]اين گزارشها، افزون بر اختلاف فراوانى كه در منابع گوناگون با يكديگر دارند[5]، فاقد شواهد و مستندات معتبر تاريخىاند. آنچه از گزارش قرآن برمىآيد اين است كه در آغوش گرفتن بنيامين و معرفى خود به وى دور از چشم برادران بوده است يا دست كم آنان سخنان آن دو را نشنيدهاند، زيرا كه برادران تا زمان سفر و ديدار سوم يوسف را نمىشناختند. (يوسف/ 12، 90)
نقشه يوسف براى نگهدارى بنيامين در مصر
يوسف بر اساس قوانين پادشاهى مصر و بدون رضايت برادران نمىتوانست، بنيامين را نزد خود نگهدارد، از اين رو با هدايت و الهام خداوند نقشهاى كشيد كه آنان ناگزير و بر[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 377؛ البرهان، ج 4،ص 202
[2]. روض الجنان، ج 11، ص 114
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 377؛ كشف الاسرار،ج 5، ص 109؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 384
[4]. جامعالبيان، مج 8، ج 13، ص 20؛ كشفالاسرار، ج 5، ص 110- 111؛ البرهان، ج 4، ص 202
[5]. تفسير قمى، ج 1، ص 377؛ جامعالبيان،مج 8، ج 13، ص 20؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 384
اساس قانون پذيرفته شده خويش، بنيامين را به وى تحويل دهند:«... كَذلِكَ كِدنا لِيوسُفَ ما كانَ لِيَأخُذَ اخاهُ فى دينِ المَلِكِ الّا ان يَشَاءَ اللَّه ...».(يوسف/ 12، 76) آگاهى بنيامين از اين نقشه هرچند مورد اختلاف مفسران است[1]؛ اما آگاهى وى از نسبت برادرى خود با يوسف و گزارش نشدن هيچ واكنش دفاعى از او هنگام پيدا شدن پيمانه در ميان بارها و اتهام دزدى به وى مىتواند مؤيد آگاه بودنش از نقشه باشد.[2]
هنگامى كه بارها بسته مىشود، يوسف، پيمانه پادشاه را ميان بارهاى بنيامين پنهان مىكند، آنگاه آنان متهم به دزدى مىشوند:«فَلَمّا جَهَّزَهُم بِجَهازِهِم جَعَلَ السّقايَةَ فى رَحلِ اخيهِ ثُمَّ اذَّنَ مُؤَذّنٌ ايَّتُهَا العيرُ انَّكُم لَسرِقون ...».(يوسف/ 12، 70) برادران در مقام دفاع، سوگند ياد مىكنند كه براى فسادانگيزى در مصر نيامدهاند و سابقه دزدى ندارند:
«قالوا و اقبَلوا عَلَيهِم ماذا تَفقِدون* قالوا نَفقِدُ صواعَ المَلِكِ ... قالوا تاللَّهِ لَقَد عَلِمتُم ما جِئنا لِنُفسِدَ فِى الارضِ و ما كُنّا سرِقين»(يوسف/ 12، 71- 73)، آنگاه در پاسخ اينكه اگر دروغگو باشند و دزدى كار آنان باشد، سارق چگونه مجازات شود، از كيفر بردگى و به خدمت گرفته شدن دزد بر اساس قوانين خويش خبر مىدهند:«قالوا فَما جَزؤُهُ ان كُنتُم كذِبين* قالوا جَزؤُهُ مَن وُجِدَ فى رَحلِهِ فَهُوَ جَزؤُهُ كَذلِكَ نَجزِى الظلِمين».
(يوسف/ 12، 74- 75) بعد از اين اعتراف، بار شتران را يكى يكى جست و جو مىكنند و براى اينكه شك و ترديد برادران برانگيخته نشود،[3]ابتدا بارهاى آنان و در آخر محموله بنيامين بازرسى و پيمانه در ميان آن پيدا مىشود:«فَبَدَا بِاوعِيَتِهِم قَبلَ وِعاءِ اخيهِ ثُمَّ استَخرَجَها مِن وِعاءِ اخيهِ ...».(يوسف/ 12، 76)
گروهى از مفسران با استناد به ظاهر آيه، قرار دادن پيمانه در ميان بارها و بازرسى آن را به خود يوسف[4]و برخى ديگر به مأموران وى نسبت مىدهند[5]؛ اما با توجه به اينكه در صورت قوىتر بودن آمر از مباشر، فعل به آمر نسبت داده مىشود، ديدگاه دوم مىتواند با[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 377؛ روضالجنان، ج11، ص 116؛ الميزان، ج 11، ص 222
[2]. الميزان، ج 11، ص 222
[3]. كشف الاسرار، ج 5، ص 113؛مجمعالبيان، ج 5، ص 386؛ الميزان، ج 11، ص 225
[4]. جامعالبيان، مج 8، ج 13، ص 30؛مجمعالبيان، ج 5، ص 386
[5]. التبيان، ج 6، ص 174؛ كشفالاسرار، ج5، ص 113؛ روض الجنان، ج 11، ص 123