بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 247

و عمر بن عبدالعزيز بر اثر در پيش گرفتن سياستهاى متفاوت از ديگر حكمرانان بنى‌اميه، و عدم لعن امام على عليه السلام و بازگرداندن فدك به فرزندان فاطمه عليها السلام‌[1]و برخى اصلاحات از بقيه مشهورترند.
حكومت امويان، از آغاز با چالشهايى رو به رو شد. علويان و هواداران ايشان، خوارج و عباسيان هريك جنبشهايى را برضد بنى‌اميه به راه انداختند. قيام حجر بن عدى (در دوران معاويه)، قيامهاى امام حسين عليه السلام، ابن‌زبير، مختار، توابين، زيد بن على، يحيى بن زيد، عبدالله بن معاويه و قيامهاى متعدد خوارج از جمله آنهاست. در نهايت، نهضت عباسيان با تكيه بر قواى خراسانى و با شعار «الرضا من آل محمد» تومار حكومت امويان را به سال 132 هجرى درهم پيچيد.
با سقوط حكومت اموى، كسان بسيارى از بنى‌اميه به دست عباسيان كشته شدند[2]و يكى از امويان به اندلس كه حدود 30 سال قبل فتح شده بود گريخت و در آنجا حكومتى تأسيس كرد كه به حكومت امويان اندلس شهرت يافت و حدود سه قرن دوام آورد.[3]
بنى‌اميه در شأن نزول آيات‌
چنان كه اشاره شد ميان بنى‌اميه و بنى‌هاشم از جمله شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دشمنى ديرينه‌اى وجود داشت. اين دشمنى تقريباً در تمام طول مدت 23 سال رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله قبل و بعد از هجرت ادامه داشت و موضع‌گيريهاى افراد طايفه بنى‌اميه در برابر قرآن كريم و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله موجب نزول آياتى از قرآن كريم درباره آنها شد. از آنجا كه نزد خداى متعالى و قرآن كريم رفتار انسانها اهميت دارد نه نام و نَسَب و امور غير اختيارى آنها، در هيچ آيه‌اى از قرآن كريم به طور رسمى و صريح نامى از طايفه بنى‌اميه نيامده است، چنان كه از هيچ قبيله و طايفه ديگرى نيز با نام ياد نشده است، بلكه همچون ساير[1]. مروج الذهب، ج 3، ص 205؛ تاريخيعقوبى، ج 2، ص 305- 306
[2]. الامامة والسياسه، ج 2، ص 166- 168؛المحبر، 485؛ الاغانى، ج 4، ص 343- 351
[3]. التنبيه والاشراف، ص 285


صفحه 248

موارد در اين آيات بر اوصاف، رفتار و كردار نادرست آنان تأكيد شده است. به طور كلى آيات نازل شده درباره بنى‌اميه را در 4 دسته مى‌توان جاى داد: دسته نخست آياتى است كه درباره مشركان مكه نازل شده و در برابر آنان موضع‌گيرى مى‌كند كه هر يك از افراد و گروههاى مشرك، از جمله بنى‌اميه با توجه به نقش خود در رويارويى با پيامبر صلى الله عليه و آله مصداقى از مفهوم كلى آيه به شمار مى‌آيند.
اين دسته از آيات هم در آيات مكى و هم در آيات مدنى قرآن به چشم مى‌آيد. از جمله آياتى كه مفسران در ذيل آنها از بنى‌اميه ياد كرده‌اند اين آيات است:
1.«والَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ يَفرَحونَ بِما انزِلَ الَيكَ ومِنَ الاحزابِ مَن يُنكِرُ بَعضَهُ قُل انَّما امِرتُ ان اعبُدَ اللَّهَ ولا اشرِكَ بِهِ الَيهِ ادعوا و الَيهِ مَاب.»(رعد/ 13، 36) مطابق روايتى مقصود از«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتب»عبدالله بن سلام و طوايف مختلف مشركان مكه است و مقصود از«و مِنَ الاحزابِ مَن يُنكِرُ بَعضَه»كه مى‌گويد: برخى از احزاب برخى ديگر را تكذيب و انكار مى‌كنند، بنى‌اميه، بنى‌مغيره و آل طلحة بن عبدالعزى است.[1]
2.«الَم تَرَ الَى‌الَّذينَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفرًا واحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوار.»(ابراهيم/ 14، 28) افراد مورد اشاره آيه يعنى كسانى كه نعمت خدا را به كفران بدل كردند و قوم خود را به سراى نيستى و هلاكت كشاندند، مطابق برخى نقلها و ديدگاهها بنى‌اميه و بنى‌مغيره‌اند كه فاجرترين طوايف از قبيله بزرگ قريش اند.[2]برخى نيز مقصود از آن را كشته شدگان از مشركان در جنگ بدر يا مشركان اهل مكه دانسته‌اند[3]كه البته آيه شريفه مكى و نزول آن قبل از جنگ بدر بوده است.[4]در روايتى از امام باقر عليه السلام نيز ضمن تأكيد بر اينكه اين آيه شريفه به دو گروه فاجرتر قريش‌«الأفجران من قريش»اشاره دارد، حضرت سوگند ياد مى‌كنند كه مقصود آيه شريفه همه (مشركان) قريش اند و خداى متعالى به پيامبرش خطاب كرد كه من قريش را بر ساير عرب برترى دادم و نعمتم را بر آنان كامل كردم و رسولم را به سوى آنان فرستادم؛ ولى آنان نعمت مرا به كفران تبديل كرده، قوم خود را به سراى هلاكت كشاندند[5]؛ همچنين مقصود از كفران نعمت خدا در اينجا كفر ورزيدن‌[1]. التكميل والاتمام، ص 210
[2]. التكميل والاتمام، ص 210
[3]. همان، ص 213
[4]. لباب النقول، ص 171
[5]. الكافى، ج 8، ص 103


صفحه 249

بنى‌اميّه به محمد و اهل‌بيت اوست.[1]
3.«جُندٌ ما هُنالِكَ مَهزومٌ مِنَ الاحزاب.»(ص/ 38، 11) ابن سلّام روايت كرده است كه اين آيه درباره بنى‌اميه، بنى‌مغيره، و آل ابى طلحه بن عبدالعزى نازل شده است، زيرا آن سه طايفه در برابر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به يكديگر پيوستند و همديگر را پشتيبانى كردند.[2]
4. در آيه 60 توبه/ 9 يكى از گروههايى كه زكات به آنها پرداخت مى‌شود «المؤلّفةُ قلوبهم» معرفى شده‌اند:«انَّمَا الصَّدَقتُ لِلفُقَراءِ والمَسكينِ ... والمُؤَلَّفَةِ قُلوبُهُم ...». تأليف قلوب شدگان كسانى بودند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بخشى از اموال زكات و غنايم جنگى را به آنان مى‌بخشيد تا آنان را با مسلمانان و دين اسلام الفت دهد. تأليف شدگان عمدتاً از مشركان مكه بودند كه پس از فتح مكه به ناچار مسلمان شده بودند. از جمله كسانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مال زكات به آنان پرداخته بود مردانى از بنى‌اميه همچون ابوسفيان بودند[3]كه بعدها در تاريخ اسلام گاه از اين امر براى تحقير آنان استفاده مى‌شد.[4]
دسته دوم آياتى است كه درباره برخى افراد از طايفه بنى‌اميه نازل شده و در روايات اسباب نزول آن افراد خاص معرفى شده‌اند. از جمله اين افراد، ابوسفيان بن حرب، بزرگ بنى‌اميه در دوران رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. مفسران در سبب نزول بالغ بر 25 آيه از او ياد كرده‌اند كه در همه موارد بر نقش منفى وى در برابر پيامبر تأكيد شده است.
(ظ ابوسفيان) به همين گونه درباره ساير افراد سرشناس بنى‌اميه همچون حكم بن ابى عاص آياتى از قرآن كريم نازل شده است.[5]اين در حالى است كه تقريباً هيچ آيه‌اى در مدح بنى‌اميه يا يكى از افراد اين طايفه نازل نشده و اين نشان مى‌دهد كه طايفه بنى‌اميه يكدستى و همبستگى خود را در دشمنى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا پايان حفظ كرده و در روايات بدترين طايفه عرب خوانده شده‌اند.[6][1]. المناقب، ج 3، ص 120
[2]. التكميل والاتمام، 342
[3]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 207
[4]. اخبار الطول، ص 164؛ معجم رجالالحديث، ج 8، ص 228
[5]. مجمع البيان، ج 7، ص 236؛بحارالانوار، ج 18، ص 63
[6]. سبل الهدى، ج 10، ص 123؛ مسند ابىيعلى، ج 12، ص 198


صفحه 250

دسته سوم آياتى است كه بنابر برخى روايات اسباب نزول درباره بنى‌اميه به طور خاص نازل شده است؛ مانند:
1. شيعه و سنى روايات متعددى را با طرق مختلف در ذيل آيه 60 اسراء/ 17:
«و ما جَعَلنَا الرُّءيَا الَّتى ارَينكَ الّا فِتنَةً لِلنّاسِ والشَّجَرَةَ المَلعونَةَ فِى القُرءان ...»نقل كرده‌اند كه نزول اين آيه را درباره بنى‌اميه مى‌داند. در همين خصوص از سعيد بن مسيّب نقل شده است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله در خواب بنى‌اميه را ديد كه همچون ميمونهايى از منبرش بالا مى‌روند و از آن منظره دلگير و اندوهگين شد. خداوند به او وحى كرد كه آنچه به بنى‌اميه مى‌دهم فقط از دنيا و در دنياست و آنان از آخرت بهره‌اى ندارند. از اين وحى چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله روشن شد و شادمان گشت و آن، رؤياى پيامبر در اين آيه شريفه است‌[1]:«و ما جَعَلنَا الرُّءيَا الَّتى ارَينكَ الّا فِتنَةً لِلنّاس/و آن رؤيا را به تو نشان نداديم، مگر آنكه بلا و آزمايشى براى مردم باشد».
اين روايت در ساير منابع نيز به همين صورت و گاه با اندكى اختلاف نقل شده است‌[2]؛ در برخى منابع شيعى آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خواب بوزينه‌هايى را ديد كه از منبرش بالا مى‌روند و آن بوزينگان بنى‌اميه بودند. پيامبر از اين منظره به شدت اندوهگين شد، و در پى اين رؤيا آيه فوق نازل شد مبنى بر اينكه آنچه رخ مى‌دهد بلايى است كه مردم در آن سرگردان مى‌شوند و بنى‌اميه نيز شجره ملعونه‌اند كه هيچ ثمر و خيرى ندارند.[3]
در روايت طبرى بدون تصريح به نام بنى‌اميه- كه احتمالًا برخى راويانْ آن را انداخته‌اند- چنين آمده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله بنوفلان را در خواب ديد كه همچون بوزينه از منبرش بالا مى‌روند، و از آن رؤيا ناراحت شد و ديگر كسى آن حضرت را تا رحلت خندان نديد و خداوند آيه 60 اسراء/ 17 را در همين باره نازل كرد.[4]
از اين روايات برمى‌آيد كه ماجراى رؤياى رسول خدا صلى الله عليه و آله سبب نزول آيه 60 اسراء بوده است و مى‌دانيم كه سوره اسراء مكى بوده، در حدود سال دهم يا دوازدهم بعثت،[1]. التفسير الكبير، ج 20، ص 236- 237
[2]. الدرالمنثور، ج 5، ص 308- 310
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 21؛ تفسير عياشى، ج2، ص 297- 298
[4]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 141


صفحه 251

مقارن با معراج پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نازل شده است‌[1]، بر همين اساس در باب رابطه سبب نزول بيان شده با آيه شريفه كه مكى است دو ناسازگارى عمده وجود دارد: نخست آنكه اگر مطابق آنچه در برخى روايات آمده كه رسول خدا پس از آن رؤيا تا زمان رحلت خندان ديده نشد، رؤياى پيامبر در سالهاى آخر عمر شريف آن حضرت رخ داده باشد، آن رويا نمى‌تواند سبب نزول براى اين آيه مكى باشد و اگر رؤياى آن حضرت مربوط به دوران مكه و زمان نزول سوره اسراء باشد، در آن زمان رسول‌خدا صلى الله عليه و آله منبرى نداشته تا- مطابق برخى روايات- بنى‌اميه را بر منبر خود ببيند.[2]
برخى از اين اشكال پاسخ داده‌اند كه ممكن است رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكه خواب ديده است كه در مدينه حضور دارد و منبرى دارد كه بنى‌اميه از آن بالا مى‌روند[3]؛ اما اينكه گفته شود آيه 60 سوره اسراء/ 17 استثنائاً در مدينه نازل شده و سپس در سوره مكى اسراء قرار گرفته است قائلى ندارد.[4]
ناسازگارى دوم اين است كه برخى مفسران مانند طبرى و فخر رازى مقصود از رؤياى مورد اشاره در اين آيه شريفه را متناسب با سياق و موضوع سوره، رؤيت نشانه‌هاى الهى و عبرتهايى دانسته‌اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در وقت سير شبانه خود از مكه به بيت المقدس و در شب معراج مشاهده كرده است. در اين تفسير رؤيا به معناى رؤيت و مشاهده و نه خواب ديدن تفسير شده است‌[5]؛ اما روشن است كه اين صرف ادعاست و شاهدى از لغت آن را تأييد نمى‌كند كه رؤيا مصدر و به معناى رؤيت يا رؤيت در شب باشد.[6]
در ارتباط با رؤياى پيامبر و نزول آيه 60 اسراء/ 17 درباره آن، روايت ديگرى نقل شده است كه در آن امام حسن عليه السلام نزول دو سوره كوثر و قدر را نيز در همين مورد دانسته‌اند. در روايتى به نقل عيسى بن مازن آمده است كه پس از صلح امام مجتبى عليه السلام با معاويه، فردى ضمن اهانت به امام، آن حضرت را نسبت به صلح و بيعت با معاويه نكوهش‌[1]. روح المعانى، مج 9، ج 15، ص 9؛التفسير الحديث، ج 2، ص 82 به بعد
[2]. التفسير الكبير، ج 20، ص 236
[3]. التفسير الكبير، ج 20، ص 236
[4]. همان، ج 7، ص 361
[5]. جامع‌البيان، مج 9، ج 15، ص 141؛التفسير الكبير، ج 20، ص 236
[6]. الميزان، ج 13، ص 141


صفحه 252

مى‌كند؛ اما امام عليه السلام در مقابل مى‌فرمايد: مرا نكوهش مكن. همانا در رؤيا به پيامبر صلى الله عليه و آله نشان داده شد كه بنى‌اميه بر منبرش قرار گرفته‌اند. رسول خدا از آن منظره اندوهگين شد و خداوند براى تسلّى پيامبرش اين آيات را نازل كرد:«انّا انزَلنهُ فى لَيلَةِ القَدر* و ما ادركَ ما لَيلَةُ القَدر* لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن الفِ شَهر.»(قدر/ 97، 1- 3) مقصود اين است كه شب قدرى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله داده شده است از 000/ 1 ماه كه بنى‌اميه بعد از رسول خدا حكومت و پادشاهى مى‌كنند برتر است.[1]
در روايتى مشابه افزون بر آيات سوره قدر، امام عليه السلام نزول آيات سوره كوثر را نيز درباره رؤياى پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى مى‌كند. سپس راوى (قاسم) مى‌گويد كه ما مدت فرمانروايى بنى‌اميه را محاسبه كرديم و معلوم شد كه آن 000/ 1 ماه بدون يك روز كاستى يا فزونى بوده است.[2]
اما با توجه به سياق سوره قدر كه درباره نزول قرآن در شب قدر و فضيلت و برخى ديگر از ويژگيهاى آن نازل شده است همچنين با توجه به سبب نزولهاى مشهورترى كه درباره سوره كوثر نقل شده است،[3]روايت امام حسن عليه السلام درباره سبب نزول اين دو سوره را بايد شأن نزول آن (درباره تفاوت سبب نزول و شأن نزول ظ مدخل اسباب نزول) يا تفسير آيه‌[4]دانست كه در منابع شيعى از آن به تأويل و گاه تفسير باطنى آيه ياد مى‌شود[5]و اين‌گونه تأويلها نوعى توسعه در معنا و مصداق آيات شريفه به شمار مى‌آيد؛ همچنين مقصود از شجره ملعونه در ادامه آيه 60 اسراء/ 17:«و ما جَعَلنَا الرُّءيَا الَّتى ارَينكَ الّا فِتنَةً لِلنّاسِ والشَّجَرَةَ المَلعونَةَ فِى القُرءانِ ونُخَوّفُهُم فَما يَزيدُهُم الّا طُغينًا كَبيرا»در برخى روايات تفسيرى، بنى‌اميه معرفى شده است.[6]در روايتى از عايشه آمده است كه وى به مروان بن حكم- از بنى‌اميه- گفت: از رسول خدا شنيدم كه درباره تو و جد تو مى‌گفت:[1]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 566؛ شواهدالتنزيل، ج 2، ص 458؛ اسدالغابه، ج 2، ص 19
[2]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 330؛البداية والنهايه، ج 6، ص 182
[3]. اسباب النزول، ص 404؛ مجمع‌البيان، ج10، ص 836
[4]. ر. ك: الاتقان، ج 1، ص 74- 76
[5]. ر. ك: التفسير والمفسرون، ج 1، ص 24-27
[6]. مجمع البيان، ج 6، ص 654


صفحه 253

شجره ملعونه در قرآن كريم شما هستيد.[1]
علامه طباطبايى در تفسير قرآن به قرآن و با توجه به سياق آيه شريفه و فارغ از روايات، از اين آيه شريفه، تفسيرى كاملًا منطبق بر بنى‌اميه ارائه داده است و مقصود از شجره* ملعونه را نه درختى خاص مانند درخت زقّوم‌[2]بلكه گروهى كه نَسَب به شخصى واحد مى‌برند و از يك ريشه نشئت گرفته‌اند دانسته است‌[3]؛ اما حتّى با فرض اينكه رؤياى مورد اشاره دراين آيه شريفه كه از آيات مكى قرآن است قصه مشهور پيشين نباشد، اين اطمينان وجود دارد كه آيه 60 اسراء/ 17 بر بنى‌اميه منطبق است و بر اساس روايات متعددى كه در اين زمينه وجود دارد به احتمال فراوان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين رؤيا را در اواخر عهد مدينه ديده است و پس از نقل آن، آيه شريفه مورد بحث را تلاوت كرده و با ايجاد پيوند ميان آن رؤيا و اين آيه اصحاب خود را به فتنه و بلاى بزرگ بنى‌اميه كه مردم خود زمينه ساز آن خواهند بود توجه داده و بنى‌اميه را شجره ملعونه و بى‌خير و ثمرى معرفى كرده است كه در آينده، حكومت بر مسلمانان را به چنگ آورده، جز شر و فتنه براى مسلمانان اثرى نخواهند داشت.
دسته چهارم كه نسبت به سه دسته پيشين از شمار بيشترى برخوردار است آياتى است كه در روايات ما نزول آنها در شأن بنى‌اميه دانسته شده است، در حالى كه بنى‌اميه سبب نزول آن آيات نبوده‌اند. در حقيقت اين بخش از آيات بر بنى‌اميه پس از عصر نزول قرآن و به طور روشن پس از شهادت امير مؤمنان، على عليه السلام كه حكومت بر جامعه اسلامى را به چنگ آوردند تطبيق شده است، بنابراين با توجه به تفاوتى كه برخى از دانشمندان ميان سبب نزول و شأن نزول بيان كرده‌اند[4]بايد بنى‌اميه را شأن نزول اين آيات دانست و نه سبب نزول آنها، يا مطابق اصطلاح برخى مفسران اين گونه روايات را از باب جرى و تطبيق دانست‌[5]كه بنى‌اميه از مصاديق آشكار و روشن آن آيات شمرده شده‌اند، چنان كه‌[1]. الدرالمنثور، ج 5، ص 310
[2]. جامع‌البيان، مج 9، ج 15، ص 143
[3]. ر. ك: الميزان، ج 13، ص 136- 139
[4]. ر. ك: علوم قرآنى، ص 100
[5]. قرآن در اسلام، ص 50


صفحه 254

مى‌توان تطبيق آن آيات بر بنى‌اميه از سوى معصومان را از نوع تأويل و تفسير باطنى آن آيات نيز تلقى كرد. مؤيد اين ديدگاه آن است كه بخش عمده اين روايات از امام باقر و امام صادق عليهما السلام يعنى در فاصله سالهاى 94- 151 قمرى صادر و نقل شده است؛ دوره‌اى كه به تدريج خلافت امويان رو به افول نهاد و عباسيان به جاى آنان به قدرت و خلافت رسيدند.
نگاهى كلى به اين روايات- با قطع نظر از ضعف سند احتمالى برخى از آنها- نشان مى‌دهد كه امام باقر و صادق عليهما السلام در دوران خلافت و حكومت امويان در فرصتى مناسب تفسيرى منطبق با عصر خود، و به عبارت ديگر تحليلى از حيات سياسى و اجتماعى امويان، به مردم ارائه مى‌دهند و در كنار آن جايگاه و منزلت خود (بنى‌هاشم و در رأس آنان علويان) را براى آنان بيان كرده، نقش اهل بيت پيامبر را در هدايت جامعه و نيز حق غصب شده آنان را مورد تأكيد قرار مى‌دهند؛ همچنين برخى از اين روايات پيش‌بينى روشنى از فرجام امويان و اميد به آينده‌اى روشن و به دور از خفقان تحميلى از سوى امويان بر مردم و به ويژه علويان ارائه مى‌دهد. در اين روايات اين انديشه به روشنى القا شده است كه دلالت آيات قرآن كريم محدود به ظواهر و مصاديق صدر اسلام- كه احتمالًا از سوى دستگاه خلافت ترويج مى‌شده و با تأويل و توجيه خلفا را جانشينان بر حق رسول خدا معرفى مى‌كردند- نيست، چنان كه تأمل در اين روايات و آيات مورد اشاره آنها مى‌تواند به ارائه تحليلى از دوران حكومت بنى‌اميه كمك كند. برخى از اين روايات عبارت است از:
1. در آيه 27 انعام/ 6 از گروهى ياد شده كه در قيامت بر روى آتش نگه داشته مى‌شوند و در آن حال آرزو مى‌كنند كه به دنيا باز مى‌گشتند و دين خدا را تكذيب نمى‌كردند:«ولَو تَرَى‌ اذ وُقِفوا عَلَى النّارِ فَقالوايلَيتَنا نُرَدُّ و لا نُكَذّب ...». در روايتى از امام باقر عليه السلام نزول اين آيه در شأن بنى‌اميه دانسته شده است.[1]
2. نيز در آيه 94 انعام/ 6 از محشور شدن ستمگران در نزد خداوند سخن به ميان آمده و اينكه هيچ يك از شفيعان و شريكانى كه آنان در دنيا براى خود برگزيده بودند در آنجا[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 224؛ نورالثقلين، ج1، ص 709