بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 252

مى‌كند؛ اما امام عليه السلام در مقابل مى‌فرمايد: مرا نكوهش مكن. همانا در رؤيا به پيامبر صلى الله عليه و آله نشان داده شد كه بنى‌اميه بر منبرش قرار گرفته‌اند. رسول خدا از آن منظره اندوهگين شد و خداوند براى تسلّى پيامبرش اين آيات را نازل كرد:«انّا انزَلنهُ فى لَيلَةِ القَدر* و ما ادركَ ما لَيلَةُ القَدر* لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن الفِ شَهر.»(قدر/ 97، 1- 3) مقصود اين است كه شب قدرى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله داده شده است از 000/ 1 ماه كه بنى‌اميه بعد از رسول خدا حكومت و پادشاهى مى‌كنند برتر است.[1]
در روايتى مشابه افزون بر آيات سوره قدر، امام عليه السلام نزول آيات سوره كوثر را نيز درباره رؤياى پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى مى‌كند. سپس راوى (قاسم) مى‌گويد كه ما مدت فرمانروايى بنى‌اميه را محاسبه كرديم و معلوم شد كه آن 000/ 1 ماه بدون يك روز كاستى يا فزونى بوده است.[2]
اما با توجه به سياق سوره قدر كه درباره نزول قرآن در شب قدر و فضيلت و برخى ديگر از ويژگيهاى آن نازل شده است همچنين با توجه به سبب نزولهاى مشهورترى كه درباره سوره كوثر نقل شده است،[3]روايت امام حسن عليه السلام درباره سبب نزول اين دو سوره را بايد شأن نزول آن (درباره تفاوت سبب نزول و شأن نزول ظ مدخل اسباب نزول) يا تفسير آيه‌[4]دانست كه در منابع شيعى از آن به تأويل و گاه تفسير باطنى آيه ياد مى‌شود[5]و اين‌گونه تأويلها نوعى توسعه در معنا و مصداق آيات شريفه به شمار مى‌آيد؛ همچنين مقصود از شجره ملعونه در ادامه آيه 60 اسراء/ 17:«و ما جَعَلنَا الرُّءيَا الَّتى ارَينكَ الّا فِتنَةً لِلنّاسِ والشَّجَرَةَ المَلعونَةَ فِى القُرءانِ ونُخَوّفُهُم فَما يَزيدُهُم الّا طُغينًا كَبيرا»در برخى روايات تفسيرى، بنى‌اميه معرفى شده است.[6]در روايتى از عايشه آمده است كه وى به مروان بن حكم- از بنى‌اميه- گفت: از رسول خدا شنيدم كه درباره تو و جد تو مى‌گفت:[1]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 566؛ شواهدالتنزيل، ج 2، ص 458؛ اسدالغابه، ج 2، ص 19
[2]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 330؛البداية والنهايه، ج 6، ص 182
[3]. اسباب النزول، ص 404؛ مجمع‌البيان، ج10، ص 836
[4]. ر. ك: الاتقان، ج 1، ص 74- 76
[5]. ر. ك: التفسير والمفسرون، ج 1، ص 24-27
[6]. مجمع البيان، ج 6، ص 654


صفحه 253

شجره ملعونه در قرآن كريم شما هستيد.[1]
علامه طباطبايى در تفسير قرآن به قرآن و با توجه به سياق آيه شريفه و فارغ از روايات، از اين آيه شريفه، تفسيرى كاملًا منطبق بر بنى‌اميه ارائه داده است و مقصود از شجره* ملعونه را نه درختى خاص مانند درخت زقّوم‌[2]بلكه گروهى كه نَسَب به شخصى واحد مى‌برند و از يك ريشه نشئت گرفته‌اند دانسته است‌[3]؛ اما حتّى با فرض اينكه رؤياى مورد اشاره دراين آيه شريفه كه از آيات مكى قرآن است قصه مشهور پيشين نباشد، اين اطمينان وجود دارد كه آيه 60 اسراء/ 17 بر بنى‌اميه منطبق است و بر اساس روايات متعددى كه در اين زمينه وجود دارد به احتمال فراوان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين رؤيا را در اواخر عهد مدينه ديده است و پس از نقل آن، آيه شريفه مورد بحث را تلاوت كرده و با ايجاد پيوند ميان آن رؤيا و اين آيه اصحاب خود را به فتنه و بلاى بزرگ بنى‌اميه كه مردم خود زمينه ساز آن خواهند بود توجه داده و بنى‌اميه را شجره ملعونه و بى‌خير و ثمرى معرفى كرده است كه در آينده، حكومت بر مسلمانان را به چنگ آورده، جز شر و فتنه براى مسلمانان اثرى نخواهند داشت.
دسته چهارم كه نسبت به سه دسته پيشين از شمار بيشترى برخوردار است آياتى است كه در روايات ما نزول آنها در شأن بنى‌اميه دانسته شده است، در حالى كه بنى‌اميه سبب نزول آن آيات نبوده‌اند. در حقيقت اين بخش از آيات بر بنى‌اميه پس از عصر نزول قرآن و به طور روشن پس از شهادت امير مؤمنان، على عليه السلام كه حكومت بر جامعه اسلامى را به چنگ آوردند تطبيق شده است، بنابراين با توجه به تفاوتى كه برخى از دانشمندان ميان سبب نزول و شأن نزول بيان كرده‌اند[4]بايد بنى‌اميه را شأن نزول اين آيات دانست و نه سبب نزول آنها، يا مطابق اصطلاح برخى مفسران اين گونه روايات را از باب جرى و تطبيق دانست‌[5]كه بنى‌اميه از مصاديق آشكار و روشن آن آيات شمرده شده‌اند، چنان كه‌[1]. الدرالمنثور، ج 5، ص 310
[2]. جامع‌البيان، مج 9، ج 15، ص 143
[3]. ر. ك: الميزان، ج 13، ص 136- 139
[4]. ر. ك: علوم قرآنى، ص 100
[5]. قرآن در اسلام، ص 50


صفحه 254

مى‌توان تطبيق آن آيات بر بنى‌اميه از سوى معصومان را از نوع تأويل و تفسير باطنى آن آيات نيز تلقى كرد. مؤيد اين ديدگاه آن است كه بخش عمده اين روايات از امام باقر و امام صادق عليهما السلام يعنى در فاصله سالهاى 94- 151 قمرى صادر و نقل شده است؛ دوره‌اى كه به تدريج خلافت امويان رو به افول نهاد و عباسيان به جاى آنان به قدرت و خلافت رسيدند.
نگاهى كلى به اين روايات- با قطع نظر از ضعف سند احتمالى برخى از آنها- نشان مى‌دهد كه امام باقر و صادق عليهما السلام در دوران خلافت و حكومت امويان در فرصتى مناسب تفسيرى منطبق با عصر خود، و به عبارت ديگر تحليلى از حيات سياسى و اجتماعى امويان، به مردم ارائه مى‌دهند و در كنار آن جايگاه و منزلت خود (بنى‌هاشم و در رأس آنان علويان) را براى آنان بيان كرده، نقش اهل بيت پيامبر را در هدايت جامعه و نيز حق غصب شده آنان را مورد تأكيد قرار مى‌دهند؛ همچنين برخى از اين روايات پيش‌بينى روشنى از فرجام امويان و اميد به آينده‌اى روشن و به دور از خفقان تحميلى از سوى امويان بر مردم و به ويژه علويان ارائه مى‌دهد. در اين روايات اين انديشه به روشنى القا شده است كه دلالت آيات قرآن كريم محدود به ظواهر و مصاديق صدر اسلام- كه احتمالًا از سوى دستگاه خلافت ترويج مى‌شده و با تأويل و توجيه خلفا را جانشينان بر حق رسول خدا معرفى مى‌كردند- نيست، چنان كه تأمل در اين روايات و آيات مورد اشاره آنها مى‌تواند به ارائه تحليلى از دوران حكومت بنى‌اميه كمك كند. برخى از اين روايات عبارت است از:
1. در آيه 27 انعام/ 6 از گروهى ياد شده كه در قيامت بر روى آتش نگه داشته مى‌شوند و در آن حال آرزو مى‌كنند كه به دنيا باز مى‌گشتند و دين خدا را تكذيب نمى‌كردند:«ولَو تَرَى‌ اذ وُقِفوا عَلَى النّارِ فَقالوايلَيتَنا نُرَدُّ و لا نُكَذّب ...». در روايتى از امام باقر عليه السلام نزول اين آيه در شأن بنى‌اميه دانسته شده است.[1]
2. نيز در آيه 94 انعام/ 6 از محشور شدن ستمگران در نزد خداوند سخن به ميان آمده و اينكه هيچ يك از شفيعان و شريكانى كه آنان در دنيا براى خود برگزيده بودند در آنجا[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 224؛ نورالثقلين، ج1، ص 709


صفحه 255

حضور ندارند و پيوند ميان آنها بريده شده است:«و لَقَد جِئتُمونا فُردى‌ كَما خَلَقنكُم اوَّلَ مَرَّةٍ وتَرَكتُم ما خَوَّلنكُم وراءَ ظُهورِكُم و ما نَرى‌ مَعَكُم شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمتُم انَّهُم فيكُم شُرَكؤُا لَقَد تَقَطَّعَ بَينَكُم وضَلَّ عَنكُم ما كُنتُم تَزعُمون».از امام صادق عليه السلام نقل شده كه اين آيه درباره معاويه، بنى‌اميه، و شريكان آنها نازل شده است.[1]
3. در ذيل آيه 55 انفال/ 8 كه كافران را بدترين جنبندگان نزد خداوند معرفى كرده است:«انَّ شَرَّ الدَّوابّ عِندَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَروا»از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه اين آيه در شأن بنى‌اميه نازل شده است، زيرا آنان بدترين خلق خدايند. آنان كسانى‌اند كه به باطن و حقيقت قرآن كافر شدند و ايمان نمى‌آورند.[2]
4. در آيه 139 نساء/ 4 خداوند كسانى را كه براى رسيدن به عزت، كافران را اولياى خود قرار داده، از مؤمنان دورى مى‌گزينند توبيخ كرده است:«الَّذينَ يَتَّخِذونَ الكفِرينَ اولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنِينَ ايَبتَغونَ عِندَهُمُ العِزَّة ...». برخى تفاسير روايى اين آيه را درباره بنى‌اميه مى‌دانند، آنگاه كه در مقام مخالفت با پيامبر تصميم گرفتند امر خلافت را به بنى‌هاشم باز نگردانند.[3]اين تطبيق دلالت دارد كه بنى‌اميه با دستيابى به خلافت و حكومت به هيچ عزت حقيقى دست نخواهند يافت.
5. در ذيل آيه‌«والَّيلِ اذا يَغشها»(شمس/ 91، 4) آمده است كه مقصود بنى‌اميه است. اين تطبيق و تأويل بنى‌اميه را افرادى گمراه معرفى مى‌كند كه در تاريكى گمراهى فرو رفته‌اند، چنان كه تاريكى شب همه جا را فرا مى‌گيرد.[4]
6. در ذيل آيه‌«ان عُدتُّم عُدنا و جَعَلنا جَهَنَّمَ لِلكفِرينَ حَصيرا»(اسراء/ 17، 8) آمده است كه خداوند به بنى‌اميه خطاب كرده است كه اگر شما دوباره با آوردن سفيانى به ادامه اعمال پيشين خود بازگرديد، ما نيز قائم را باز خواهيم گرداند. سپس در آيات بعد درباره بنى‌اميه مى‌فرمايد:«و انَّ الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِالأخِرَةِ اعتَدنا لَهُم عَذابًا اليما».
(اسراء/ 17، 10)[5][1]. تفسير قمى، ج 1، ص 239؛ البرهان، ج 2،ص 454
[2]. تفسير قمى، ج 1، ص 305؛ تفسير عياشى،ج 2، ص 65؛ البرهان، ج 2، ص 705
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 184؛ البرهان، ج 2،ص 189
[4]. تفسير فرات الكوفى، ص 561
[5]. تفسير قمى، ج 2، ص 14؛ البرهان، ج 3،ص 508- 509


صفحه 256

7. در روايتى شأن نزول آيه 19 حجّ/ 22 اهل بيت عليهم السلام و بنى‌اميه دانسته شده است:
«هذانِ خَصمانِ اختَصَموا فى رَبّهِم فَالَّذينَ كَفَروا قُطّعَت لَهُم ثيابٌ مِن نار». در اين آيه شريفه از دو خصم ياد شده كه درباره پروردگارشان به خصومت پرداختند و براى يكى از دو خصم كه به خداوند كفر ورزيدند لباسى از آتش بريده شده است. در اين روايت آمده است كه ما (اهل بيت عليهم السلام) گفتيم: خداوند راست گفته است، و بنى‌اميه گفتند: خداوند دروغ گفته است و آن گروهى كه كفر ورزيدند بنى‌اميه بودند.[1]در روايت ديگرى از ابوذر آمده است كه آيه فوق درباره دو گروه سه نفره كه در جنگ بدر رو در روى يكديگر به مبارزه پرداختند فرود آمده است: در يك سو حمزه، عبيدة بن حارث و على بن ابى طالب عليه السلام، و در سوى ديگر دو فرزند ربيعه، يعنى عتبه و شيبه و وليد بن عتبه كه هر سه از عبدشمس هستند و بنى‌اميه از زير شاخه‌هاى آنان اند.[2]
8. در روايتى از امام صادق عليه السلام‌«ظُلُمتٌ بَعضُها فَوقَ بَعض»در آيه 40 نور/ 24 به معاويه و يزيد و فتنه‌هاى بنى‌اميه تأويل شده است‌[3]:«والَّذينَ كَفَروا اعملُهُم كَسَرابٍ‌ بِقِيعَةٍ يَحسَبُهُ الظَّمانُ ماءً ... او كَظُلُمتٍ فى بَحرٍ لُجّىّ يَغشهُ مَوجٌ مِن فَوقِهِ مَوجٌ مِن فَوقِهِ سَحابٌ ظُلُمتٌ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ اذا اخرَجَ يَدَهُ لَم يَكَد يَرها ...». در اين آيه شريفه اعمال كافران به حجابهاى ظلمانىِ انباشته شده بر روى هم تشبيه شده است كه بر دلهاى كافران قرار گرفته و مانع تابيدن نور معرفت بر آن مى‌شود.
9. در روايتى از امام باقر عليه السلام مقصود از كافران در آيه 6 غافر/ 40 كه اهل آتش بودن آنان از سوى خداوند ثابت شده است، بنى‌اميه معرفى شده‌اند[4]:«وكَذلِكَ حَقَّت كَلِمَتُ رَبّكَ‌ عَلَى الَّذينَ كَفَرُواانَّهُم اصحبُ النّار».[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 80؛ البرهان، ج 3،ص 862
[2]. الدرالمنثور، ج 6، ص 18- 20
[3]. الكافى، ج 1، ص 195؛ تفسير قمى، ج 2،ص 106؛ البرهان، ج 4، ص 79
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص 259؛ نورالثقلين، ج4، ص 511؛ البرهان، ج 4، ص 747


صفحه 257

10. مقصود از كافران در آيه 10 غافر/ 40 نيز كه در قيامت آنان را صدا مى‌زنند كه خشم خداوند نسبت به شما از خشم خودتان نسبت به يكديگر بزرگ‌تر و بيشتر است، بنى‌اميه معرفى شده‌اند، زيرا به تصديق ولايت على عليه السلام فراخوانده شدند؛ ولى آن را انكار كردند[1]:«انَّ الَّذينَ كَفَروا يُنادَونَ لَمَقتُ اللَّهِ اكبَرُ مِن مَقتِكُم انفُسَكُم اذتُد عَونَ الَى‌ الْإيمنِ فَتَكْفُرون».
11. در روايتى از امام باقر عليه السلام شأن نزول آيه 22 محمّد/ 47 نيز بنى‌اميه دانسته شده است:«فَهَل عَسَيتُم ان تَوَلَّيتُم ان تُفسِدوا فِى الارضِ وتُقَطّعوا ارحامَكُم ...». در اين روايت آمده است كه عمر به على عليه السلام گفت: آيا تو آيه‌«بِاييّكُمُ المَفتون‌/ كدام يك از شما مجنونيد» (قلم/ 68، 6) را قرائت مى‌كنى و به من و رفيقم تعريض مى‌زنى؟ على عليه السلام فرمود: آيا تو را آگاه نسازم از آيه‌اى كه درباره بنى‌اميه نازل شد؟ آنگاه امام آيه 22 محمّد/ 47 را تلاوت كرد. عمر گفت: ولى بنى اميه بهتر از تو صله رحم به جا مى‌آورند؛ اما تو نسبت به آنان و بنى‌عدى و بنى‌تميم دشمنى كردى.[2]در اين روايت‌«تَوَلَّيتُم»به معناى ولايت و حكومت يافتن تفسير شده است‌[3]و در روايت مشابهى از امام صادق عليه السلام شأن نزول اين آيه بنى‌عباس و بنى‌اميه دانسته شده و اين دو گروه مصداقى از آيه شريفه معرفى شده‌اند كه پس از دستيابى به حكومت و خلافت هم در زمين فساد كردند و هم حق بنى‌هاشم را كه با آنان خويشاوند بودند پاس نداشتند.[4]
12. در روايتى از امام صادق عليه السلام نزول بخشى از آيات 25- 26 محمّد/ 47 در شأن بنى‌اميه دانسته شده است:«انَّ الَّذينَ ارتَدّوا عَلى‌ ادبرِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى الشَّيطنُ سَوَّلَ لَهُم واملى‌ لَهُم* ذلِكَ بِانَّهُم قالوا لِلَّذينَ كَرِهوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطيعُكُم فى بَعضِ الامرِ واللَّهُ يَعلَمُ اسرارَهُم». در اين روايت آمده است گروهى كه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام مرتد شدند، بنى‌اميه را به پيمانى دعوت كردند تا بر اساس آن مانع بازگشت خلافت و پرداخت خمس به ما (اهل بيت) شوند. آنان مى‌گفتند كه پرداختن خمس به اهل بيت پيامبر آنان را از نظر مالى بى‌نياز مى‌كند و راه دستيابى آنان به خلافت هموار مى‌گردد. بنى‌اميه نيز در پاسخ به دعوت آنان گفتند: در برخى امور (عدم‌[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 282؛ البرهان، ج 4،ص 748- 749
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 314؛ البرهان، ج 5،ص 66
[3]. الكشاف، ج 4، ص 325؛ مجمع البيان، ج9، ص 158
[4]. البرهان، ج 5، ص 74- 75


صفحه 258

پرداخت خمس به اهل بيت عليهم السلام) از شما اطاعت مى‌كنيم:«سَنُطيعُكُم فى بَعضِ الامر».[1]در روايت ديگرى كه طبرسى به نقل از امام باقر و امام صادق عليهما السلام آورده است عبارت‌«لِلَّذينَ كَرِهوا ما نَزَّلَ اللَّه»بر بنى‌اميه تطبيق شده است كه از نزول آياتِ مربوط به ولايت اميرمؤمنان، على عليه السلام ناخشنود بودند.[2]
13. در تفسير قمى نزول آيات 5-/ 6 قلم/ 68 در شأن بنى‌اميه دانسته شده است‌[3]:
«فَسَتُبصِرُ و يُبصِرون* بِاييّكُمُ المَفتون‌/ زود است كه تو ببينى و آنها نيز ببينند كه كدامين شما ديوانه و شوريده است».
14. در روايتى از امام صادق عليه السلام آيه 52 مائده/ 5 بر بنى‌اميه تطبيق شده است:«عَسَى اللَّهُ ان يَأتِىَ بِالفَتحِ او امرٍ مِن عِندِهِ فَيُصبِحوا عَلى‌ ما اسَرّوا فى انفُسِهِم ندِمين».اين آيه شريفه درباره گروهى از مسلمانان ضعيف‌الايمان نازل شده كه به دوستى با يهود تمايل داشتند و خبر مى‌دهد كه خداوند پيروزى يا امر ديگرى را كه مايه عزت مسلمانان باشد براى آنان پيش خواهد آورد و آنگاه بيمار دلانِ ضعيف الايمان از آنچه در دل خود پنهان مى‌داشتند در راستاى نزديك شدن به اهل كتاب پشيمان خواهند شد؛ اما در روايتى كه داود رقى نقل كرده آمده است كه مردى از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه پرسيد و امام در پاسخ فرمود: 7 روز پس از آنكه بنى‌اميه بدن زيد بن على را سوزاندند به هلاكت آنان اذن داده شد.[4]احتمالًا مقصود روايت اين است كه پس از شهادت زيد در سال 121 قمرى و سوزاندن بدن وى‌[5]حكومت بنى‌اميه رو به ضعف نهاد و به تدريج زمينه فروپاشى و شكست آنان فراهم آمد تا آنكه در سال 132 قمرى بنى‌عباس با شكست امويان بر مسند خلافت اسلامى تكيه زدند.[6]
15. در روايتى از امام صادق عليه السلام مقصود از«قَومًا لُدّا/ گروهى لجوج و سرسخت» در[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 314؛ الكافى، ج 1،ص 420- 421
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 160
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 398؛ نورالثقلين، ج5، ص 392
[4]. تفسير عياشى، ج 1، ص 326؛ نورالثقلين،ج 1، ص 640؛ بحارالانوار، ج 46، ص 191
[5]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 326
[6]. موسوعة دول العالم، ج 1، ص 75؛دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 421


صفحه 259

آيه 97 مريم/ 19 كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مأمور انذار آنان بود بنى‌اميه بودند[1]:«فَانَّما يَسَّرنهُ‌ بِلِسَانِكَ لِتُبَشّرَ بِهِ المُتَّقينَ وتُنذِرَ بِهِ قَومًا لُدّا».در روايت ديگرى مقصود از اين گروه بنى‌اميه و بنى‌مغيره دانسته شده است.[2]
16. نيز مقصود از مجرمان در آيه 29 مطفّفين/ 83 كه به مؤمنان مى‌خنديدند و آنان را استهزا مى‌كردند، بنى‌اميه دانسته شده است كه از روى استهزا به على عليه السلام مى‌خنديدند و اين هنگامى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را از ميان بنى‌هاشم و اهل بيتش برگزيد[3]:«انَّ الَّذينَ‌ اجرَموا كانوا مِنَ الَّذينَ ءامَنوا يَضحَكون».
17. نيز در روايتى كه ابوجارود از امام باقر عليه السلام نقل كرده، شجره خبيثى كه در زمين هيچ قرار و ثباتى ندارد در آيه 26/ ابراهيم/ 14 بر بنى اميه تطبيق و به آنان تأويل شده است‌[4]:
«و مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجتُثَّت مِن فَوقِ الارضِ ما لَها مِن قَرار».
18. در روايتى از امام صادق عليه السلام آيه 44 انعام/ 6 نيز بر بنى‌اميه تطبيق داده شده است:
«فَلَمّا نَسوا ما ذُكّروا بِهِ فَتَحنا عَلَيهِم ابوبَ كُلّ شَى‌ءٍ حَتّى‌ اذا فَرِحوا بِما اوتوا اخَذنهُم بَغتَةً فَاذا هُم مُبلِسون».در اين روايت آمده است كه خداوند بنى‌اميه را به صورت ناگهانى و غافلگيرانه، اما بنى‌عباس را به صورت آشكار و به تدريج مى‌گيرد.[5]توجه به معناى اين آيه شريفه و تطبيق آن بر بنى‌اميه همچون موارد پيشين، تحليلى از حيات سياسى بنى‌اميه را به ويژه پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله به دست مى‌دهد.
19. در رواياتى چند آيات متقابل سوره محمد صلى الله عليه و آله در شأن اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و بنى‌اميه دانسته شده است. در روايتى از اميرمؤمنان، على عليه السلام آمده است كه سوره محمد صلى الله عليه و آله يك آيه درباره ماست و يك آيه درباره بنى‌اميه.[6]نظير اين روايت از امام باقر عليه السلام نيز نقل شده است.[7][1]. تفسير عياشى، ج 2، ص 142؛ نورالثقلين،ج 2، ص 343
[2]. شواهد التنزيل، ج 1، ص 473
[3]. البرهان، ج 5، ص 610- 611
[4]. مجمع البيان، ج 6، ص 481؛ البرهان، ج3، ص 298
[5]. نورالثقلين، ج 1، ص 719
[6]. الدرالمنثور، ج 7، ص 457؛ تأويلالآيات الظاهره، ص 567؛ تأويل الآيات الباهرات، ص 277
[7]. تأويل الآيات الظاهره، ص 567؛كنزالدقائق، ج 12، ص 212