مىتوان تطبيق آن آيات بر بنىاميه از سوى معصومان را از نوع تأويل و تفسير باطنى آن آيات نيز تلقى كرد. مؤيد اين ديدگاه آن است كه بخش عمده اين روايات از امام باقر و امام صادق عليهما السلام يعنى در فاصله سالهاى 94- 151 قمرى صادر و نقل شده است؛ دورهاى كه به تدريج خلافت امويان رو به افول نهاد و عباسيان به جاى آنان به قدرت و خلافت رسيدند.
نگاهى كلى به اين روايات- با قطع نظر از ضعف سند احتمالى برخى از آنها- نشان مىدهد كه امام باقر و صادق عليهما السلام در دوران خلافت و حكومت امويان در فرصتى مناسب تفسيرى منطبق با عصر خود، و به عبارت ديگر تحليلى از حيات سياسى و اجتماعى امويان، به مردم ارائه مىدهند و در كنار آن جايگاه و منزلت خود (بنىهاشم و در رأس آنان علويان) را براى آنان بيان كرده، نقش اهل بيت پيامبر را در هدايت جامعه و نيز حق غصب شده آنان را مورد تأكيد قرار مىدهند؛ همچنين برخى از اين روايات پيشبينى روشنى از فرجام امويان و اميد به آيندهاى روشن و به دور از خفقان تحميلى از سوى امويان بر مردم و به ويژه علويان ارائه مىدهد. در اين روايات اين انديشه به روشنى القا شده است كه دلالت آيات قرآن كريم محدود به ظواهر و مصاديق صدر اسلام- كه احتمالًا از سوى دستگاه خلافت ترويج مىشده و با تأويل و توجيه خلفا را جانشينان بر حق رسول خدا معرفى مىكردند- نيست، چنان كه تأمل در اين روايات و آيات مورد اشاره آنها مىتواند به ارائه تحليلى از دوران حكومت بنىاميه كمك كند. برخى از اين روايات عبارت است از:
1. در آيه 27 انعام/ 6 از گروهى ياد شده كه در قيامت بر روى آتش نگه داشته مىشوند و در آن حال آرزو مىكنند كه به دنيا باز مىگشتند و دين خدا را تكذيب نمىكردند:«ولَو تَرَى اذ وُقِفوا عَلَى النّارِ فَقالوايلَيتَنا نُرَدُّ و لا نُكَذّب ...». در روايتى از امام باقر عليه السلام نزول اين آيه در شأن بنىاميه دانسته شده است.[1]
2. نيز در آيه 94 انعام/ 6 از محشور شدن ستمگران در نزد خداوند سخن به ميان آمده و اينكه هيچ يك از شفيعان و شريكانى كه آنان در دنيا براى خود برگزيده بودند در آنجا[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 224؛ نورالثقلين، ج1، ص 709
حضور ندارند و پيوند ميان آنها بريده شده است:«و لَقَد جِئتُمونا فُردى كَما خَلَقنكُم اوَّلَ مَرَّةٍ وتَرَكتُم ما خَوَّلنكُم وراءَ ظُهورِكُم و ما نَرى مَعَكُم شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمتُم انَّهُم فيكُم شُرَكؤُا لَقَد تَقَطَّعَ بَينَكُم وضَلَّ عَنكُم ما كُنتُم تَزعُمون».از امام صادق عليه السلام نقل شده كه اين آيه درباره معاويه، بنىاميه، و شريكان آنها نازل شده است.[1]
3. در ذيل آيه 55 انفال/ 8 كه كافران را بدترين جنبندگان نزد خداوند معرفى كرده است:«انَّ شَرَّ الدَّوابّ عِندَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَروا»از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه اين آيه در شأن بنىاميه نازل شده است، زيرا آنان بدترين خلق خدايند. آنان كسانىاند كه به باطن و حقيقت قرآن كافر شدند و ايمان نمىآورند.[2]
4. در آيه 139 نساء/ 4 خداوند كسانى را كه براى رسيدن به عزت، كافران را اولياى خود قرار داده، از مؤمنان دورى مىگزينند توبيخ كرده است:«الَّذينَ يَتَّخِذونَ الكفِرينَ اولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنِينَ ايَبتَغونَ عِندَهُمُ العِزَّة ...». برخى تفاسير روايى اين آيه را درباره بنىاميه مىدانند، آنگاه كه در مقام مخالفت با پيامبر تصميم گرفتند امر خلافت را به بنىهاشم باز نگردانند.[3]اين تطبيق دلالت دارد كه بنىاميه با دستيابى به خلافت و حكومت به هيچ عزت حقيقى دست نخواهند يافت.
5. در ذيل آيه«والَّيلِ اذا يَغشها»(شمس/ 91، 4) آمده است كه مقصود بنىاميه است. اين تطبيق و تأويل بنىاميه را افرادى گمراه معرفى مىكند كه در تاريكى گمراهى فرو رفتهاند، چنان كه تاريكى شب همه جا را فرا مىگيرد.[4]
6. در ذيل آيه«ان عُدتُّم عُدنا و جَعَلنا جَهَنَّمَ لِلكفِرينَ حَصيرا»(اسراء/ 17، 8) آمده است كه خداوند به بنىاميه خطاب كرده است كه اگر شما دوباره با آوردن سفيانى به ادامه اعمال پيشين خود بازگرديد، ما نيز قائم را باز خواهيم گرداند. سپس در آيات بعد درباره بنىاميه مىفرمايد:«و انَّ الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِالأخِرَةِ اعتَدنا لَهُم عَذابًا اليما».
(اسراء/ 17، 10)[5][1]. تفسير قمى، ج 1، ص 239؛ البرهان، ج 2،ص 454
[2]. تفسير قمى، ج 1، ص 305؛ تفسير عياشى،ج 2، ص 65؛ البرهان، ج 2، ص 705
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 184؛ البرهان، ج 2،ص 189
[4]. تفسير فرات الكوفى، ص 561
[5]. تفسير قمى، ج 2، ص 14؛ البرهان، ج 3،ص 508- 509
7. در روايتى شأن نزول آيه 19 حجّ/ 22 اهل بيت عليهم السلام و بنىاميه دانسته شده است:
«هذانِ خَصمانِ اختَصَموا فى رَبّهِم فَالَّذينَ كَفَروا قُطّعَت لَهُم ثيابٌ مِن نار». در اين آيه شريفه از دو خصم ياد شده كه درباره پروردگارشان به خصومت پرداختند و براى يكى از دو خصم كه به خداوند كفر ورزيدند لباسى از آتش بريده شده است. در اين روايت آمده است كه ما (اهل بيت عليهم السلام) گفتيم: خداوند راست گفته است، و بنىاميه گفتند: خداوند دروغ گفته است و آن گروهى كه كفر ورزيدند بنىاميه بودند.[1]در روايت ديگرى از ابوذر آمده است كه آيه فوق درباره دو گروه سه نفره كه در جنگ بدر رو در روى يكديگر به مبارزه پرداختند فرود آمده است: در يك سو حمزه، عبيدة بن حارث و على بن ابى طالب عليه السلام، و در سوى ديگر دو فرزند ربيعه، يعنى عتبه و شيبه و وليد بن عتبه كه هر سه از عبدشمس هستند و بنىاميه از زير شاخههاى آنان اند.[2]
8. در روايتى از امام صادق عليه السلام«ظُلُمتٌ بَعضُها فَوقَ بَعض»در آيه 40 نور/ 24 به معاويه و يزيد و فتنههاى بنىاميه تأويل شده است[3]:«والَّذينَ كَفَروا اعملُهُم كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحسَبُهُ الظَّمانُ ماءً ... او كَظُلُمتٍ فى بَحرٍ لُجّىّ يَغشهُ مَوجٌ مِن فَوقِهِ مَوجٌ مِن فَوقِهِ سَحابٌ ظُلُمتٌ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ اذا اخرَجَ يَدَهُ لَم يَكَد يَرها ...». در اين آيه شريفه اعمال كافران به حجابهاى ظلمانىِ انباشته شده بر روى هم تشبيه شده است كه بر دلهاى كافران قرار گرفته و مانع تابيدن نور معرفت بر آن مىشود.
9. در روايتى از امام باقر عليه السلام مقصود از كافران در آيه 6 غافر/ 40 كه اهل آتش بودن آنان از سوى خداوند ثابت شده است، بنىاميه معرفى شدهاند[4]:«وكَذلِكَ حَقَّت كَلِمَتُ رَبّكَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُواانَّهُم اصحبُ النّار».[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 80؛ البرهان، ج 3،ص 862
[2]. الدرالمنثور، ج 6، ص 18- 20
[3]. الكافى، ج 1، ص 195؛ تفسير قمى، ج 2،ص 106؛ البرهان، ج 4، ص 79
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص 259؛ نورالثقلين، ج4، ص 511؛ البرهان، ج 4، ص 747
10. مقصود از كافران در آيه 10 غافر/ 40 نيز كه در قيامت آنان را صدا مىزنند كه خشم خداوند نسبت به شما از خشم خودتان نسبت به يكديگر بزرگتر و بيشتر است، بنىاميه معرفى شدهاند، زيرا به تصديق ولايت على عليه السلام فراخوانده شدند؛ ولى آن را انكار كردند[1]:«انَّ الَّذينَ كَفَروا يُنادَونَ لَمَقتُ اللَّهِ اكبَرُ مِن مَقتِكُم انفُسَكُم اذتُد عَونَ الَى الْإيمنِ فَتَكْفُرون».
11. در روايتى از امام باقر عليه السلام شأن نزول آيه 22 محمّد/ 47 نيز بنىاميه دانسته شده است:«فَهَل عَسَيتُم ان تَوَلَّيتُم ان تُفسِدوا فِى الارضِ وتُقَطّعوا ارحامَكُم ...». در اين روايت آمده است كه عمر به على عليه السلام گفت: آيا تو آيه«بِاييّكُمُ المَفتون/ كدام يك از شما مجنونيد» (قلم/ 68، 6) را قرائت مىكنى و به من و رفيقم تعريض مىزنى؟ على عليه السلام فرمود: آيا تو را آگاه نسازم از آيهاى كه درباره بنىاميه نازل شد؟ آنگاه امام آيه 22 محمّد/ 47 را تلاوت كرد. عمر گفت: ولى بنى اميه بهتر از تو صله رحم به جا مىآورند؛ اما تو نسبت به آنان و بنىعدى و بنىتميم دشمنى كردى.[2]در اين روايت«تَوَلَّيتُم»به معناى ولايت و حكومت يافتن تفسير شده است[3]و در روايت مشابهى از امام صادق عليه السلام شأن نزول اين آيه بنىعباس و بنىاميه دانسته شده و اين دو گروه مصداقى از آيه شريفه معرفى شدهاند كه پس از دستيابى به حكومت و خلافت هم در زمين فساد كردند و هم حق بنىهاشم را كه با آنان خويشاوند بودند پاس نداشتند.[4]
12. در روايتى از امام صادق عليه السلام نزول بخشى از آيات 25- 26 محمّد/ 47 در شأن بنىاميه دانسته شده است:«انَّ الَّذينَ ارتَدّوا عَلى ادبرِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى الشَّيطنُ سَوَّلَ لَهُم واملى لَهُم* ذلِكَ بِانَّهُم قالوا لِلَّذينَ كَرِهوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطيعُكُم فى بَعضِ الامرِ واللَّهُ يَعلَمُ اسرارَهُم». در اين روايت آمده است گروهى كه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام مرتد شدند، بنىاميه را به پيمانى دعوت كردند تا بر اساس آن مانع بازگشت خلافت و پرداخت خمس به ما (اهل بيت) شوند. آنان مىگفتند كه پرداختن خمس به اهل بيت پيامبر آنان را از نظر مالى بىنياز مىكند و راه دستيابى آنان به خلافت هموار مىگردد. بنىاميه نيز در پاسخ به دعوت آنان گفتند: در برخى امور (عدم[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 282؛ البرهان، ج 4،ص 748- 749
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 314؛ البرهان، ج 5،ص 66
[3]. الكشاف، ج 4، ص 325؛ مجمع البيان، ج9، ص 158
[4]. البرهان، ج 5، ص 74- 75
پرداخت خمس به اهل بيت عليهم السلام) از شما اطاعت مىكنيم:«سَنُطيعُكُم فى بَعضِ الامر».[1]در روايت ديگرى كه طبرسى به نقل از امام باقر و امام صادق عليهما السلام آورده است عبارت«لِلَّذينَ كَرِهوا ما نَزَّلَ اللَّه»بر بنىاميه تطبيق شده است كه از نزول آياتِ مربوط به ولايت اميرمؤمنان، على عليه السلام ناخشنود بودند.[2]
13. در تفسير قمى نزول آيات 5-/ 6 قلم/ 68 در شأن بنىاميه دانسته شده است[3]:
«فَسَتُبصِرُ و يُبصِرون* بِاييّكُمُ المَفتون/ زود است كه تو ببينى و آنها نيز ببينند كه كدامين شما ديوانه و شوريده است».
14. در روايتى از امام صادق عليه السلام آيه 52 مائده/ 5 بر بنىاميه تطبيق شده است:«عَسَى اللَّهُ ان يَأتِىَ بِالفَتحِ او امرٍ مِن عِندِهِ فَيُصبِحوا عَلى ما اسَرّوا فى انفُسِهِم ندِمين».اين آيه شريفه درباره گروهى از مسلمانان ضعيفالايمان نازل شده كه به دوستى با يهود تمايل داشتند و خبر مىدهد كه خداوند پيروزى يا امر ديگرى را كه مايه عزت مسلمانان باشد براى آنان پيش خواهد آورد و آنگاه بيمار دلانِ ضعيف الايمان از آنچه در دل خود پنهان مىداشتند در راستاى نزديك شدن به اهل كتاب پشيمان خواهند شد؛ اما در روايتى كه داود رقى نقل كرده آمده است كه مردى از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه پرسيد و امام در پاسخ فرمود: 7 روز پس از آنكه بنىاميه بدن زيد بن على را سوزاندند به هلاكت آنان اذن داده شد.[4]احتمالًا مقصود روايت اين است كه پس از شهادت زيد در سال 121 قمرى و سوزاندن بدن وى[5]حكومت بنىاميه رو به ضعف نهاد و به تدريج زمينه فروپاشى و شكست آنان فراهم آمد تا آنكه در سال 132 قمرى بنىعباس با شكست امويان بر مسند خلافت اسلامى تكيه زدند.[6]
15. در روايتى از امام صادق عليه السلام مقصود از«قَومًا لُدّا/ گروهى لجوج و سرسخت» در[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 314؛ الكافى، ج 1،ص 420- 421
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 160
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 398؛ نورالثقلين، ج5، ص 392
[4]. تفسير عياشى، ج 1، ص 326؛ نورالثقلين،ج 1، ص 640؛ بحارالانوار، ج 46، ص 191
[5]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 326
[6]. موسوعة دول العالم، ج 1، ص 75؛دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 421
آيه 97 مريم/ 19 كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مأمور انذار آنان بود بنىاميه بودند[1]:«فَانَّما يَسَّرنهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشّرَ بِهِ المُتَّقينَ وتُنذِرَ بِهِ قَومًا لُدّا».در روايت ديگرى مقصود از اين گروه بنىاميه و بنىمغيره دانسته شده است.[2]
16. نيز مقصود از مجرمان در آيه 29 مطفّفين/ 83 كه به مؤمنان مىخنديدند و آنان را استهزا مىكردند، بنىاميه دانسته شده است كه از روى استهزا به على عليه السلام مىخنديدند و اين هنگامى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را از ميان بنىهاشم و اهل بيتش برگزيد[3]:«انَّ الَّذينَ اجرَموا كانوا مِنَ الَّذينَ ءامَنوا يَضحَكون».
17. نيز در روايتى كه ابوجارود از امام باقر عليه السلام نقل كرده، شجره خبيثى كه در زمين هيچ قرار و ثباتى ندارد در آيه 26/ ابراهيم/ 14 بر بنى اميه تطبيق و به آنان تأويل شده است[4]:
«و مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجتُثَّت مِن فَوقِ الارضِ ما لَها مِن قَرار».
18. در روايتى از امام صادق عليه السلام آيه 44 انعام/ 6 نيز بر بنىاميه تطبيق داده شده است:
«فَلَمّا نَسوا ما ذُكّروا بِهِ فَتَحنا عَلَيهِم ابوبَ كُلّ شَىءٍ حَتّى اذا فَرِحوا بِما اوتوا اخَذنهُم بَغتَةً فَاذا هُم مُبلِسون».در اين روايت آمده است كه خداوند بنىاميه را به صورت ناگهانى و غافلگيرانه، اما بنىعباس را به صورت آشكار و به تدريج مىگيرد.[5]توجه به معناى اين آيه شريفه و تطبيق آن بر بنىاميه همچون موارد پيشين، تحليلى از حيات سياسى بنىاميه را به ويژه پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله به دست مىدهد.
19. در رواياتى چند آيات متقابل سوره محمد صلى الله عليه و آله در شأن اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و بنىاميه دانسته شده است. در روايتى از اميرمؤمنان، على عليه السلام آمده است كه سوره محمد صلى الله عليه و آله يك آيه درباره ماست و يك آيه درباره بنىاميه.[6]نظير اين روايت از امام باقر عليه السلام نيز نقل شده است.[7][1]. تفسير عياشى، ج 2، ص 142؛ نورالثقلين،ج 2، ص 343
[2]. شواهد التنزيل، ج 1، ص 473
[3]. البرهان، ج 5، ص 610- 611
[4]. مجمع البيان، ج 6، ص 481؛ البرهان، ج3، ص 298
[5]. نورالثقلين، ج 1، ص 719
[6]. الدرالمنثور، ج 7، ص 457؛ تأويلالآيات الظاهره، ص 567؛ تأويل الآيات الباهرات، ص 277
[7]. تأويل الآيات الظاهره، ص 567؛كنزالدقائق، ج 12، ص 212
در روايتى از حسين بن على عليهما السلام نزول آيه 1 محمد/ 47 در شأن بنىاميه دانسته شده است كه مردم را از راه خدا باز مىداشتند. در مقابل، نزول آيه 2 همين سوره در شأن اهل بيت عليهم السلام معرفى شده است[1]:«الَّذينَ كَفَروا و صَدّوا عَن سَبيلِ اللَّهِ اضَلَّ اعملَهُم* والَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصلِحتِ ... كَفَّرَ عَنهُم سَيّاتِهِم و اصلَحَ بالَهُم».نيز از حسن بن حسن نقل شده كه اگر مىخواهيد ما و بنىاميه را بشناسيد سوره محمد صلى الله عليه و آله را بخوانيد[2]؛ همچنين در روايتى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام مقصود از آيه شريفه«الَّذينَ كَفَروا»بنىاميه دانسته شده است، چنان كه در اين روايت مقصود از«و صَدّوا عَن سَبيلِ اللَّه»بازداشتن مردم از ولايت و دوستى امام على بن ابى طالب معرفى شده است.[3]
20. در روايتى از عبدالله بن عباس نزول آيه 4 شعراء/ 26 در شأن بنىاميه دانسته شده است:«ان نَشَأ نُنَزّل عَلَيهِم مِنَ السَّماءِ ءايَةً فَظَلَّت اعنقُهُم لَها خضِعين». در اين روايت به نقل از ابن عباس آمده است كه اين آيه در شأن ما (بنى عباس) و بنىاميه نازل شد و ما به زودى بر آنان مسلط خواهيم شد[4]؛ اما با توجه به درگذشت ابن عباس در سال 68 هجرى[5]و ناتوانى وى از پيشگويى بعيد نيست كه اين روايت در دوران حكومت بنىعباس جعل شده و به ابن عباس نسبت داده شده است؛ اما در روايتى كه على بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام نقل كرده آمده است كه بنىاميه در برابر صيحهاى كه از آسمان برمىخيزد و از صاحبالامر نام مىبرد خاضع مىشوند.[6]روشن است كه اگر مراد از صاحب الامر در اين روايت امام مهدى باشد، در اين صورت بايد مقصود از بنى اميه را همه حكومتهايى دانست كه در روش، منش و انديشه همچون امويان بر جامعه اسلامى حكومت مىكنند.
در برخى رواياتى كه از دسته چهارم به شمار مىآيند با تطبيق برخى آيات بر بنىاميه و[1]. شواهد التنزيل، ج 2، ص 241؛ الصافى، ج5، ص 21
[2]. شواهد التنزيل، ج 2، ص 241؛ مجمعالبيان، ج 9، ص 144؛ كنزالدقائق، ج 12، ص 211
[3]. المناقب، ج 3، ص 72
[4]. شواهدالتنزيل، ج 1، ص 540؛ تفسيرقرطبى، ج 13، ص 90؛ تأويل الآيات الظاهره، ص 383
[5]. الاعلام، ج 4، ص 95
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص 119
تأويل به آنان، اين قضيه با قيام حضرت قائم پيوند داده شده است. اين گونه روايات كه ظاهراً در دوران سلطه بنىاميه بر جامعه اسلامى بيان شده است مىتواند در جهت اميد دادن به مخاطبان به آيندهاى روشن بدين گونه تفسير شود كه در زمان حضرت قائم از ظلم و ستم حاكمان بر مردم انتقام گرفته خواهد شد، بنابراين ذكر بنىاميه در اين روايات از باب روشنترين مصداق مورد ابتلاى مخاطبان بوده و بر همه حاكمانى كه همچون بنىاميه بر جامعه اسلامى سلطه مىيابند تطبيق پذير است و منحصر به بنىاميه نيست. اين روايات عبارت است از:
1. در روايتى از امام باقر عليه السلام در ذيل آيه شريفه«اليَومَ يسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم ...»(مائده/ 5، 3) آمده است كه در روز قيام قائم بنىاميه مأيوس مىشوند، زيرا آنان كافران مأيوس از آل محمد صلى الله عليه و آله اند.[1]
2. در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام ذيل آيه:«يُريدُ اللَّهُ ان يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمتِهِ و يَقطَعَ دابِرَ الكفِرين»(انفال/ 8، 7) آمده است كه مقصود از«الكفِرين»بنىاميهاند. آنان كافرانى هستند كه خداوند دنباله آنان را قطع خواهد كرد، و مقصود از«يُبطِلَ الباطِلَ»نيز اين است كه هرگاه قائم قيام كند باطل يعنى بنىاميه را از بين خواهد برد.[2]
3. در ذيل آيه شريفه«وكَم قَصَمنا مِن قَريَةٍ كانَت ظالِمَةً وانشَأنا بَعدَها قَومًا ءاخَرين* فَلَمّا احَسّوا بَأسَنا اذا هُم مِنها يَركُضون»(انبياء/ 21، 11-/ 12) آمده است كه مقصود از اين آيه بنىاميهاند؛ يعنى خداوند آنان را كه قومى ستمگرند درهم خواهد شكست و قوم ديگرى را جايگزين آنان خواهد كرد و چون آنان وجود قائم را احساس كنند و حضرت در جست و جوى آنان شود بنىاميه به سرزمين روم وارد مىشوند، پس حضرت آنان را از روم بيرون خواهد كرد و گنجهايى را كه اندوختهاند از آنان خواهد ستاند و آنان در آن هنگام پيوسته اين سخن خدا را بر زبان خواهند آورد كه: واى بر ما! ما همواره ستم مىكرديم:«قالوا يوَيلَنا انّا كُنّا ظلِمين». (انبياء/ 21، 14)[3][1]. تفسير عياشى، ج 1، ص 292
[2]. تفسير عياشى، ج 2، ص 50
[3]. الكافى، ج 8، ص 52؛ تفسير عياشى، ج 2،ص 60؛ تفسير قمى، ج 2، ص 68