بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 258

پرداخت خمس به اهل بيت عليهم السلام) از شما اطاعت مى‌كنيم:«سَنُطيعُكُم فى بَعضِ الامر».[1]در روايت ديگرى كه طبرسى به نقل از امام باقر و امام صادق عليهما السلام آورده است عبارت‌«لِلَّذينَ كَرِهوا ما نَزَّلَ اللَّه»بر بنى‌اميه تطبيق شده است كه از نزول آياتِ مربوط به ولايت اميرمؤمنان، على عليه السلام ناخشنود بودند.[2]
13. در تفسير قمى نزول آيات 5-/ 6 قلم/ 68 در شأن بنى‌اميه دانسته شده است‌[3]:
«فَسَتُبصِرُ و يُبصِرون* بِاييّكُمُ المَفتون‌/ زود است كه تو ببينى و آنها نيز ببينند كه كدامين شما ديوانه و شوريده است».
14. در روايتى از امام صادق عليه السلام آيه 52 مائده/ 5 بر بنى‌اميه تطبيق شده است:«عَسَى اللَّهُ ان يَأتِىَ بِالفَتحِ او امرٍ مِن عِندِهِ فَيُصبِحوا عَلى‌ ما اسَرّوا فى انفُسِهِم ندِمين».اين آيه شريفه درباره گروهى از مسلمانان ضعيف‌الايمان نازل شده كه به دوستى با يهود تمايل داشتند و خبر مى‌دهد كه خداوند پيروزى يا امر ديگرى را كه مايه عزت مسلمانان باشد براى آنان پيش خواهد آورد و آنگاه بيمار دلانِ ضعيف الايمان از آنچه در دل خود پنهان مى‌داشتند در راستاى نزديك شدن به اهل كتاب پشيمان خواهند شد؛ اما در روايتى كه داود رقى نقل كرده آمده است كه مردى از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه پرسيد و امام در پاسخ فرمود: 7 روز پس از آنكه بنى‌اميه بدن زيد بن على را سوزاندند به هلاكت آنان اذن داده شد.[4]احتمالًا مقصود روايت اين است كه پس از شهادت زيد در سال 121 قمرى و سوزاندن بدن وى‌[5]حكومت بنى‌اميه رو به ضعف نهاد و به تدريج زمينه فروپاشى و شكست آنان فراهم آمد تا آنكه در سال 132 قمرى بنى‌عباس با شكست امويان بر مسند خلافت اسلامى تكيه زدند.[6]
15. در روايتى از امام صادق عليه السلام مقصود از«قَومًا لُدّا/ گروهى لجوج و سرسخت» در[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 314؛ الكافى، ج 1،ص 420- 421
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 160
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 398؛ نورالثقلين، ج5، ص 392
[4]. تفسير عياشى، ج 1، ص 326؛ نورالثقلين،ج 1، ص 640؛ بحارالانوار، ج 46، ص 191
[5]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 326
[6]. موسوعة دول العالم، ج 1، ص 75؛دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 421


صفحه 259

آيه 97 مريم/ 19 كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مأمور انذار آنان بود بنى‌اميه بودند[1]:«فَانَّما يَسَّرنهُ‌ بِلِسَانِكَ لِتُبَشّرَ بِهِ المُتَّقينَ وتُنذِرَ بِهِ قَومًا لُدّا».در روايت ديگرى مقصود از اين گروه بنى‌اميه و بنى‌مغيره دانسته شده است.[2]
16. نيز مقصود از مجرمان در آيه 29 مطفّفين/ 83 كه به مؤمنان مى‌خنديدند و آنان را استهزا مى‌كردند، بنى‌اميه دانسته شده است كه از روى استهزا به على عليه السلام مى‌خنديدند و اين هنگامى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را از ميان بنى‌هاشم و اهل بيتش برگزيد[3]:«انَّ الَّذينَ‌ اجرَموا كانوا مِنَ الَّذينَ ءامَنوا يَضحَكون».
17. نيز در روايتى كه ابوجارود از امام باقر عليه السلام نقل كرده، شجره خبيثى كه در زمين هيچ قرار و ثباتى ندارد در آيه 26/ ابراهيم/ 14 بر بنى اميه تطبيق و به آنان تأويل شده است‌[4]:
«و مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجتُثَّت مِن فَوقِ الارضِ ما لَها مِن قَرار».
18. در روايتى از امام صادق عليه السلام آيه 44 انعام/ 6 نيز بر بنى‌اميه تطبيق داده شده است:
«فَلَمّا نَسوا ما ذُكّروا بِهِ فَتَحنا عَلَيهِم ابوبَ كُلّ شَى‌ءٍ حَتّى‌ اذا فَرِحوا بِما اوتوا اخَذنهُم بَغتَةً فَاذا هُم مُبلِسون».در اين روايت آمده است كه خداوند بنى‌اميه را به صورت ناگهانى و غافلگيرانه، اما بنى‌عباس را به صورت آشكار و به تدريج مى‌گيرد.[5]توجه به معناى اين آيه شريفه و تطبيق آن بر بنى‌اميه همچون موارد پيشين، تحليلى از حيات سياسى بنى‌اميه را به ويژه پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله به دست مى‌دهد.
19. در رواياتى چند آيات متقابل سوره محمد صلى الله عليه و آله در شأن اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و بنى‌اميه دانسته شده است. در روايتى از اميرمؤمنان، على عليه السلام آمده است كه سوره محمد صلى الله عليه و آله يك آيه درباره ماست و يك آيه درباره بنى‌اميه.[6]نظير اين روايت از امام باقر عليه السلام نيز نقل شده است.[7][1]. تفسير عياشى، ج 2، ص 142؛ نورالثقلين،ج 2، ص 343
[2]. شواهد التنزيل، ج 1، ص 473
[3]. البرهان، ج 5، ص 610- 611
[4]. مجمع البيان، ج 6، ص 481؛ البرهان، ج3، ص 298
[5]. نورالثقلين، ج 1، ص 719
[6]. الدرالمنثور، ج 7، ص 457؛ تأويلالآيات الظاهره، ص 567؛ تأويل الآيات الباهرات، ص 277
[7]. تأويل الآيات الظاهره، ص 567؛كنزالدقائق، ج 12، ص 212


صفحه 260

در روايتى از حسين بن على عليهما السلام نزول آيه 1 محمد/ 47 در شأن بنى‌اميه دانسته شده است كه مردم را از راه خدا باز مى‌داشتند. در مقابل، نزول آيه 2 همين سوره در شأن اهل بيت عليهم السلام معرفى شده است‌[1]:«الَّذينَ كَفَروا و صَدّوا عَن سَبيلِ اللَّهِ اضَلَّ اعملَهُم* والَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصلِحتِ ... كَفَّرَ عَنهُم سَيّاتِهِم و اصلَحَ بالَهُم».نيز از حسن بن حسن نقل شده كه اگر مى‌خواهيد ما و بنى‌اميه را بشناسيد سوره محمد صلى الله عليه و آله را بخوانيد[2]؛ همچنين در روايتى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام مقصود از آيه شريفه‌«الَّذينَ كَفَروا»بنى‌اميه دانسته شده است، چنان كه در اين روايت مقصود از«و صَدّوا عَن سَبيلِ اللَّه»بازداشتن مردم از ولايت و دوستى امام على بن ابى طالب معرفى شده است.[3]
20. در روايتى از عبدالله بن عباس نزول آيه 4 شعراء/ 26 در شأن بنى‌اميه دانسته شده است:«ان نَشَأ نُنَزّل عَلَيهِم مِنَ السَّماءِ ءايَةً فَظَلَّت اعنقُهُم لَها خضِعين». در اين روايت به نقل از ابن عباس آمده است كه اين آيه در شأن ما (بنى عباس) و بنى‌اميه نازل شد و ما به زودى بر آنان مسلط خواهيم شد[4]؛ اما با توجه به درگذشت ابن عباس در سال 68 هجرى‌[5]و ناتوانى وى از پيشگويى بعيد نيست كه اين روايت در دوران حكومت بنى‌عباس جعل شده و به ابن عباس نسبت داده شده است؛ اما در روايتى كه على بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام نقل كرده آمده است كه بنى‌اميه در برابر صيحه‌اى كه از آسمان برمى‌خيزد و از صاحب‌الامر نام مى‌برد خاضع مى‌شوند.[6]روشن است كه اگر مراد از صاحب الامر در اين روايت امام مهدى باشد، در اين صورت بايد مقصود از بنى اميه را همه حكومتهايى دانست كه در روش، منش و انديشه همچون امويان بر جامعه اسلامى حكومت مى‌كنند.
در برخى رواياتى كه از دسته چهارم به شمار مى‌آيند با تطبيق برخى آيات بر بنى‌اميه و[1]. شواهد التنزيل، ج 2، ص 241؛ الصافى، ج5، ص 21
[2]. شواهد التنزيل، ج 2، ص 241؛ مجمعالبيان، ج 9، ص 144؛ كنزالدقائق، ج 12، ص 211
[3]. المناقب، ج 3، ص 72
[4]. شواهدالتنزيل، ج 1، ص 540؛ تفسيرقرطبى، ج 13، ص 90؛ تأويل الآيات الظاهره، ص 383
[5]. الاعلام، ج 4، ص 95
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص 119


صفحه 261

تأويل به آنان، اين قضيه با قيام حضرت قائم پيوند داده شده است. اين گونه روايات كه ظاهراً در دوران سلطه بنى‌اميه بر جامعه اسلامى بيان شده است مى‌تواند در جهت اميد دادن به مخاطبان به آينده‌اى روشن بدين گونه تفسير شود كه در زمان حضرت قائم از ظلم و ستم حاكمان بر مردم انتقام گرفته خواهد شد، بنابراين ذكر بنى‌اميه در اين روايات از باب روشن‌ترين مصداق مورد ابتلاى مخاطبان بوده و بر همه حاكمانى كه همچون بنى‌اميه بر جامعه اسلامى سلطه مى‌يابند تطبيق پذير است و منحصر به بنى‌اميه نيست. اين روايات عبارت است از:
1. در روايتى از امام باقر عليه السلام در ذيل آيه شريفه‌«اليَومَ يسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم ...»(مائده/ 5، 3) آمده است كه در روز قيام قائم بنى‌اميه مأيوس مى‌شوند، زيرا آنان كافران مأيوس از آل محمد صلى الله عليه و آله اند.[1]
2. در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام ذيل آيه:«يُريدُ اللَّهُ ان يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمتِهِ و يَقطَعَ دابِرَ الكفِرين»(انفال/ 8، 7) آمده است كه مقصود از«الكفِرين»بنى‌اميه‌اند. آنان كافرانى هستند كه خداوند دنباله آنان را قطع خواهد كرد، و مقصود از«يُبطِلَ الباطِلَ»نيز اين است كه هرگاه قائم قيام كند باطل يعنى بنى‌اميه را از بين خواهد برد.[2]
3. در ذيل آيه شريفه‌«وكَم قَصَمنا مِن قَريَةٍ كانَت ظالِمَةً وانشَأنا بَعدَها قَومًا ءاخَرين* فَلَمّا احَسّوا بَأسَنا اذا هُم مِنها يَركُضون»(انبياء/ 21، 11-/ 12) آمده است كه مقصود از اين آيه بنى‌اميه‌اند؛ يعنى خداوند آنان را كه قومى ستمگرند درهم خواهد شكست و قوم ديگرى را جايگزين آنان خواهد كرد و چون آنان وجود قائم را احساس كنند و حضرت در جست و جوى آنان شود بنى‌اميه به سرزمين روم وارد مى‌شوند، پس حضرت آنان را از روم بيرون خواهد كرد و گنجهايى را كه اندوخته‌اند از آنان خواهد ستاند و آنان در آن هنگام پيوسته اين سخن خدا را بر زبان خواهند آورد كه: واى بر ما! ما همواره ستم مى‌كرديم:«قالوا يوَيلَنا انّا كُنّا ظلِمين». (انبياء/ 21، 14)[3][1]. تفسير عياشى، ج 1، ص 292
[2]. تفسير عياشى، ج 2، ص 50
[3]. الكافى، ج 8، ص 52؛ تفسير عياشى، ج 2،ص 60؛ تفسير قمى، ج 2، ص 68


صفحه 262

4. در روايت ابوحمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام درباره آيه شريفه‌«و لَمَنِ انتَصَرَ بَعدَ ظُلمِهِ فَاولكَ ما عَلَيهِم مِن سَبيل»(شورى/ 42، 41) آمده است كه: من از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى‌گفت: مقصود از اين آيه، يعنى كسانى كه بعد از مظلوميّت انتقام مى‌گيرند، حضرت قائم و اصحاب آن حضرت اند كه بر آنان به سبب انتقامى كه از ظالمانشان مى‌گيرند كيفرى نيست و قائم هنگامى كه قيام مى‌كند از بنى‌اميه و تكذيب كنندگان دين و ناصبيان، آنان كه با اميرمؤمنان، على عليه السلام دشمنى كردند انتقام خواهد گرفت.[1]
منابع‌
الآحاد والمثانى؛ الاتقان فى علوم القرآن؛ الاحتجاج؛ الاخبار الطوال؛ اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار؛ الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد؛ اسباب النزول؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاعلام؛ الاغانى؛ الامامة و السياسه؛ الامام على عليه السلام صوت العدالة الانسانيه؛ الانساب؛ انساب الاشراف؛ بحارالانوار؛ البدء و التاريخ؛ البداية و النهايه؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ پرتو اسلام؛ تأويل الآيات الباهرات؛ تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهره؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ ابن خلدون؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ صدر اسلام؛ تاريخ العرب؛ تاريخ كمبريج؛ تاريخ مختصر الدول؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ تجارب الامم؛ تجارب السلف در تاريخ؛ التفسير الحديث؛ تفسير الصافى؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تفسير مبهمات القرآن؛ التفسير و المفسرون فى ثوبه القشيب؛ التكميل والاتمام لكتاب التعريف والاعلام؛ التنبيه والاشراف؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجمل والنصر لسيد العترة فى حرب البصره؛ جمهرة انساب العرب؛ جمهرة النسب؛ حياة الامام الحسين عليه السلام؛ خلافت و ملوكيت؛ دائرةالمعارف بستانى؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ سبل الهدى و الرشاد؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ شذرات الذهب فى اخبار من ذهب؛ شرح‌الاخبار فى فضائل‌الائمة الاطهار عليهم السلام؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابى الحديد؛ شواهد التنزيل؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح‌العربيه؛ ضحى الاسلام؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ علوم قرآنى؛ على و فرزندان؛ عيون الاثر فى فنون المغازى والشمائل والسير؛ الغارات؛ الغدير فى الكتاب والسنة والادب؛ فتوح‌البلدان؛ القاموس‌[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 282؛ نورالثقلين، ج4، ص 585؛ البرهان، ج 4، ص 829


صفحه 263

المحيط؛ قرآن در اسلام از ديدگاه تشيع؛ الكافى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الثقات؛ كتاب الفتن؛ كتاب‌النسب؛ الكشاف؛ كنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال؛ لباب النقول فى اسباب النزول؛ لسان‌العرب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند ابى يعلى الموصلى؛ مشاهير علماء الامصار؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ معجم رجال الحديث؛ المعجم الصغير؛ معجم قبائل العرب؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ مقدمة ابن خلدون؛ مكاتيب الرسول صلى الله عليه و آله؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ المنمق فى اخبار قريش؛ موسوعة دول‌العالم؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النزاع والتخاصم بين بنى‌اميه و بنى‌هاشم؛ النصائح الكافية لمن يتولى معاويه؛ نهايةالارب فى فنون‌الادب؛ نهج‌البلاغه؛ ينابيع الموده.


صفحه 264


بنى‌جَذيمَه‌
منصور داداش نژاد
بنى‌جَذيمَه: از قبايل عدنانى‌
بنى‌جَذيمة بن عامر بن عبد منات با واسطه چند نسل نسب به كنانة بن خزيمه مى‌برد.
برادران جذيمه كه هر يك وابستگانى دارند عبارت‌اند از: مبذول، عوف، قُصَين و قَين (قعن).[1]ابن حزم به جاى دو فرد اخير از مَعْن و قمر[2]نام برده كه شايد تصحيف همان دو نام پيشين باشد.
فرزندان جذيمه كه هر يك تيره‌اى به شمار مى‌آيند عبارت اند از: مالك كه داراى جمعيت بسيار بود، اقرم و عمرو.[3]فرزندان مالك عبارت‌اند از عبدالله بن مالك كه خالد بن وليد از ايشان انتقام گرفت، و هبيرة بن مالك كه در ميان بنى‌كنانه داراى بيشترين شتر بوده و بالطبع از راه گله دارى، از توان و بنيه اقتصادى مناسبى برخوردار بوده است.[4]از جمله فرزندان اقرم نيز، مُساحق بن اقرم است كه در شمار تيره‌هاى مطرح بنى‌جذيمه بود.[5]
قبايل ديگرى نيز وجود دارد كه با بنى‌جذيمه تنها در نام اشتراك دارند، زيرا شمارى از آنان از قبايل قحطانى و يمنى‌اند؛ مانند بنى‌جذيمة بن سعد.[6]
نام اين قبيله در برخى منابع به ويژه كتب تفسيرى به جاى جذيمه، خزيمه آمده كه اشتباه است. اين اشتباه افزون بر يكسانى در صورت نوشتارى قديم اين دو كلمه مى‌توانست ناشى از اشتباه شدن جذيمه با جد اعلاى خود «خزيمة بن مدركه» بوده باشد.[1]. المقتضب، ص 83؛ انساب الاشراف، ج 11،ص 135
[2]. جمهرة انساب العرب، ص 187
[3]
[4]3-. المقتضب، ص 83
[5]. انساب الاشراف، ج 11، ص 136؛ جمهرةانساب العرب، ص 187
[6]. نسب معد و اليمن الكبير، ج 1، ص 293؛معجم قبائل العرب، ج 1، ص 176


صفحه 265

موقعيت جغرافيايى و اخبار عصر جاهلى‌
محل سكونت ايشان در جنوب مكه به فاصله يك شب راه، در ناحيه يَلَمْلَم‌[1]در مكانى به نام غُمَيْصاء بود.[2]غميصاء نام آبى از آبهاى بنى جذيمه بود[3]كه به مرور نام سرزمين محل سكونت آنان گشت.
از بنى‌جذيمه در رخدادهاى دوران جاهلى جز يك مورد ياد نشده است. گفته شده است كه سه تن قرشى به نامهاى فاكه بن مغيره (عموى خالد بن وليد)، عوف بن عبدمناف (پدر عبد الرحمن بن عوف) و عفان بن ابى العاص (پدر عثمان) براى تجارت به يمن رفتند و در بازگشت، اموال مردى از بنى‌جذيمه را كه در يمن درگذشته بود براى سپردن به وارثان وى همراه خود آوردند. پيش از آنكه اموال به دست ورثه ميت برسد، يكى از بنى‌جذيمه مدعى آن مال شد و همراه مردانى از بنى‌جذيمه به جنگ مردان قرشى برخاست. در اين درگيرى عوف بن عبدمناف و فاكه بن مغيره كشته شدند و اموالشان به دست بنى‌جذيمه تصاحب شد. قريش در پى اين حادثه آماده جنگ با بنى جذيمه شد؛ اما بزرگان بنى‌جذيمه اين رخداد راتصميمى اتخاذ شده از سوى سران خود ندانسته، به قريش اعلام كردند كه خسارتهاى وارد شده را جبران مى‌كنند. در پى اين اعلام نظر، اوضاع به حالت عادى برگشته، صلح ميان ايشان برقرار شد[4]، هرچند صاحبان خون به دريافت غرامت راضى نشدند و وليد بن مغيره (پدر خالد بن وليد) در بستر مرگ وصيت كرد كه انتقام خون برادرش فاكه بن مغيره از بنى‌جذيمه گرفته شود.[5]
بنى‌جذيمه در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله‌
از اين قبيله هيچ يادى پيش از فتح مكه در كتب تاريخ و سيره نيست. نزديكى آنان‌[1]. الطبقات، ج 2، ص 112
[2]. الطبقات ج 7، ص 278؛ معجم البلدان، ج4، ص 214
[3]. المنمق، ص 209
[4]. السيرةالنبويه، ج 4، ص 431؛ المنمق، ص143؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 136
[5]. المنمق، ص 192.