بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 269

كنانى است نيز تسرى داده شده است، افزون بر اين موقعيت جغرافيايى بنى‌جذيمه كه در جنوب مكه سكونت داشت با موقعيت جغرافيايى دو قبيله كنانى ديگر (بنى‌ضمره و بنى‌مدلج) كه جايگاهشان به مدينه نزديك‌تر بود تا به مكه، و اينكه بنى‌جذيمه به جهت فاصله مكانى از تيررس پيامبر دور بود، نمى‌توانست جذيميان را در موقعيتى قرار دهد كه به پناه آوردن به پيامبر يا قبايل كنانى همتاى خود وادار شوند.مفسران آيات 1، 4 و 7 توبه/ 9 را كه به پيمانهاى مشركان با رسول خدا صلى الله عليه و آله اشاره مى‌كند، درباره قبايلى چون بنى‌جذيمه دانسته‌اند. آيات ياد شده پيمانهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله با مشركان را ملغا اعلام كرده، تنها كسانى را كه بر پيمان پايبند بوده‌اند استثنا مى‌كند.مفسران در اين زمينه نيز با مراجعه به گزارشهاى تاريخى به مصداق يابى پرداخته و از جمله قبايلى را كه در صلح حديبيه با قريش همراه شدند ولى مانند قريش پيمان نشكستند بنى‌جذيمه دانسته و ادامه آيات را كه مسلمانان را به تعهد بر پيمان تا پايان زمان آن سفارش مى‌كند، درباره اين قبايل دانسته‌اند.پذيرش سخن مفسران در اين زمينه دشوار است، زيرا سه قبيله كنانىِ بنى‌مدلج، بنى‌ضمره و بنى‌جذيمه، كه مفسران آنان را مصداق آيات آغازين سوره توبه مى‌دانند، پيش از نزول اين آيات اسلام آورده، در جرگه مسلمانان بودند و بايد از قواعد جديد پيروى مى‌كردند.منابع‌الاغانى؛ انساب الاشراف؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير جلالين؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ تفسير مقاتل بن سليمان؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ جمهرة انساب العرب؛ سبل الهدى و الرشاد؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ صحيح البخارى؛ الطبقات الكبرى؛ لسان العرب؛ معجم البلدان؛ معجم قبائل العرب؛ المغازى؛ المقتضب من كتاب جمهرة النسب؛ المنمق فى اخبار قريش؛ نسب معد و اليمن الكبير؛ النهاية فى غريب الحديث والاثر.


صفحه 270


بنى‌حارث‌
مهران اسماعيلى‌
بنى‌حارث: از قبايل خزرجى يثرب در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله‌
بنى‌حارث بن خزرج بن حارثه از قبايل خزرجى يثرب بودند كه به هنگام هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله در يثرب حضور داشتند. ايشان همراه با قبايل خزرجى ديگر همچون بنى‌ساعده، بنى‌زريق، بنى‌نجار، بنى‌سالم و بنى‌سلمه خزرج را تشكيل مى‌دادند.[1]بايد توجه داشت كه در ميان اوسيان نيز گاه از بنى‌حارث بن خزرج گزارشهايى آمده است كه به بنى‌حارث بن خزرج بن عمرو بن عوف اشاره دارد كه از نسل او دو تيره مشهور اوسى يعنى بنى‌حارثه و بنى‌عبدالاشهل پديد آمده‌اند[2]و خود بنى‌حارث به عنوان تيره‌اى مستقل شناخته نمى‌شود.
حارث فرزندان متعددى داشت. برخى از ايشان چون جشم، زيد منات، عوف، صخر (ضجر)، جروش (جردش) و همچنين برخى از مجموعه‌هاى ديگرى از اين قبيله كه به فرزند ديگرى از حارث به نام خزرج نسب مى‌رسانيدند همگى پيش از اسلام به شام مهاجرت كرده، برخى از آنان به غسانيان شام پيوسته بودند[3]، از اين رو اين مجموعه‌ها جزو بنى‌حارث مورد نظر نيستند و از انصار نيز محسوب نمى‌شوند.
بنى‌حارث پيش از اسلام در نبردهاى اوس و خزرج حضور داشتند.[4]ايشان افزون بر شركت در نبردهايى كه در آنها عموم اوسيان با خزرجيان درگير بودند، در نبرد سَرارة با يكى از مجموعه‌هاى اوس به نام بنى عمرو بن عوف معروف به «نبيت» درگير شدند و آنان‌[1]. تاريخ الاسلام، ج 1، ص 303؛ جمهرةانساب العرب، ص 361؛ المقتضب، ص 226 و بعد
[2]. جمهرة انساب العرب، ص 338، 361
[3]. المقتضب، ص 226- 227؛ جمهرة انسابالعرب، ص 361
[4]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 288


صفحه 271

را شكست دادند.[1]
درباره آيينها و مناسك بنى‌حارث اطلاع چندانى در دست نيست و مى‌توان پرستش بت منات را كه به عموم اوس و خزرج منتسب است در ميان آنان رايج دانست‌[2]، افزون بر اين در پيمان نامه‌اى كه از پيامبر نقل شده سخن از يهوديان بنى‌حارث به ميان آمده است‌[3]كه اين خود نشان گرايش برخى از بنى‌حارث به آيين يهود* است.
منازل و مناطق مسكونى بنى‌حارث در يثرب متمركز نبود؛ بخشى از ايشان در سُنْح مستقر بودند كه با مسجد نبوى يك ميل فاصله داشت. بخشى ديگر در منطقه جرار سعد ساكن بودند كه نسبت به سُنح فاصله كمترى با مسجدالنبى داشت.[4]
پس از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله زمانى كه از قبا حركت كرد، قبايل متعددى كه سكونتگاههايشان در مسير حركت آن حضرت بود، از ايشان مى‌خواستند در منطقه ايشان مستقر شود؛ امّا پيامبر از آنها مى‌خواست زمام شتر را رها كنند تا مسيرى را كه مأموريت دارد بپيمايد. بنى‌حارث نيز چون در اين مسير قرار داشتند از پيامبر چنين درخواستى كرده بودند.[5]
از نخستين مسلمانان بنى‌حارث در پيمان عقبه دوم ياد شده است؛ پيمانى كه زمينه مهاجرت پيامبر را فراهم آورد. در آن پيمان 7 تن از مسلمانان ايشان با پيامبر بيعت كردند تا از وى حمايت كنند. پيامبر از ميان بيعت كنندگان 12 نقيب برگزيد كه نمايندگان ايشان در ميان مسلمانان يثرب باشند. بنى‌حارث از معدود قبايلى بود كه از دو نقيب برخوردار بود: سعد بن ربيع و عبدالله بن رواحه.[6]
مشهورترين مهاجرى كه نزد بنى‌حارث و در منطقه سُنْح مستقر شد ابوبكر بود. وى آنجا با يكى از زنان بنى حارث ازدواج كرد.[7][1]. الكامل، ج 1، ص 662؛ البدايةوالنهايه، ج 3، ص 190
[2]. الاصنام، ص 14
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 442
[4]. وفاء الوفا، ج 1، ص 198- 199؛ السيرةالنبويه، ج 2، ص 343
[5]. وفاء الوفا، ج 1، ص 259؛ بحارالانوار،ج 19، ص 123
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 443؛ النسب، ص280
[7]. الطبقات، ج 3، ص 130؛ جمهرة انسابالعرب، ص 361


صفحه 272

بنى‌حارث در حمايت از پيامبر و آيين اسلام نقش قابل توجهى دارند، چنان‌كه پيامبر ايشان را از معدود قبايل برتر يثرب معرفى كرده است.[1]9 تن از ايشان در بدر حضور داشتند و يك تن از آنها در اين نبرد به شهادت رسيد.[2]از مجموع 70 و اندى شهداى احد 3 تن از بنى‌حارث بودند.[3]ايشان در نبردهاى ديگر نيز شركت داشتند.[4]
از معروف‌ترين افراد اين قبيله مى‌توان به ابوسعيد خُدْرى‌[5]از جهادگران و بزرگان انصار، عبدالله* بن رواحه جانشين دوم جعفر بن ابى‌طالب براى فرماندهى سپاه در نبرد موته، كه در همين جنگ به شهادت رسيد[6]، سعد بن ربيع نقيب- برگزيده در پيمان عقبه دوم- و شهيد احد[7]، عقبةبن عمرو والى اميرمؤمنان، على عليه السلام بر كوفه در زمان نبرد صفين‌[8]، قرظة بن كعب والى امام على بر كوفه‌[9]در نبرد جمل‌[10]، عمرو بن قرظة بن كعب شهيد كربلا[11]، نعمان بن بشير والى كوفه در زمان معاويه‌[12]و يزيد ياد كرد.[13]ابن سعد از 15 تن از زنان حارثى نام برده كه با پيامبر بيعت كرده‌اند.[14][1]. صحيح البخارى، ج 4، ص 271
[2]. السيرة النبويه، ج 2، ص 692- 707؛المغازى، ج 1، ص 146، 165؛ الطبقات، ج 3، ص 408
[3]. السيرة النبويه، ج 3، ص 125
[4]. ر. ك: تاريخ المدينه، ج 1، ص 192؛الطبقات، ج 2، ص 114؛ المغازى، ج 2، ص 769
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص 235
[6]. الاستيعاب، ج 3، ص 33
[7]. الاستيعاب، ج 2، ص 156
[8]. معجم البلدان، ج 1، ص 358؛ وقعة صفين،ص 121
[9]. تاريخ ابن خياط، ص 152
[10]. انساب الاشراف، ج 3، ص 29
[11]. مقتل الحسين (ع)، ص 131؛ اللهوف، ص132
[12]. التاريخ الكبير، ج 8، ص 75
[13]. المقتضب، ص 227
[14]. الطبقات، ج 8، ص 268- 275


صفحه 273

بنى‌حارث در شأن نزول‌
قرطبى ذيل آيه 122 آل‌عمران/ 3:«اذ هَمَّت طَافَتانِ مِنكُم ان تَفشَلا واللَّهُ ولِيُّهُما و عَلَى اللَّهِ فَليَتَوَكَّلِ المُؤمِنون»كه در آن از سست شدن مجموعه‌هايى در نبرد احد* خبر مى‌دهد، از بنى‌حارث ياد كرده است؛ امّا عبارت آن گويا نيست كه بتوان آن را بنوحارث اوسى دانست يا بنوحارث خزرجى، از اين رو نمى‌توان توجه چندانى بدين گزارش كرد، به ويژه آنكه خود وى اين گزارش را ضعيف قلمداد كرده است. در اين گزارش سخن از آن است كه چون عبدالله بن ابَىّ و 300 تن از همراهان وى در احد صحنه نبرد را رها كردند و از صف سپاه اسلام خارج شدند، ترس و دلهره‌اى در ميان مجموعه‌هاى ديگر انصار پديد آمد كه مفسران ذيل آيه به مجموعه‌هايى همچون بنى‌حارث اشاره كرده‌اند[1]؛ همچنين بنا به روايت ابن بريده ذيل آيات سوره تكاثر/ 102 از قبايلى چون بنى‌حارثه (از اوس) و بنى‌حارث (از خزرج) ياد كرده‌اند:«الهكُمُ التَّكاثُر* حَتّى‌ زُرتُمُ المَقابِر* كَلّا سَوفَ تَعلَمون* ثُمَّ كَلّا سَوفَ تَعلَمون* كَلّا لَو تَعلَمونَ عِلمَ اليَقين».(تكاثر/ 102، 1- 5) بر اساس اين روايت آيات كه بار معنايى تهديد و مذمت دارد خطاب به بنى‌حارث و بنى‌حارثه از قبايل يثرب است، در حالى‌كه آيات مكّى است و مخاطب آن مشركان قريش بودند كه در برخى شأن نزولهاى ديگر بدان اشاره شده است‌[2](ظ بنى عبدمناف)، از اين رو به نظر مى‌رسد در اين روايت در حمايت از قريش و به زبان انصار فرافكنى صورت گرفته باشد.
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ انساب الاشراف؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ التاريخ الكبير؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ صحيح البخارى؛ الطبقات الكبرى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الاصنام (تنكيس الاصنام)؛ كتاب النسب؛ اللهوف فى قتلى الطفوف؛ معجم البلدان؛ المغازى؛ المقتضب من كتاب جمهرة النسب؛ مقتل‌الحسين عليه السلام؛ وفاء الوفاء باخبار المصطفى صلى الله عليه و آله؛ وقعة صفين.[1]. جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 96- 98؛تفسير قرطبى، ج 4، ص 119- 120
[2]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3459؛تفسير قرطبى، ج 20، ص 115


صفحه 274


بنى‌حارثه‌
مهران اسماعيلى‌
بنى‌حارثه: از قبايل اوسى يثرب‌
بنى‌حارثة بن حارث از مجموعه‌هاى اوسى يثرب در عصر نبوى به شمار مى‌آيند كه جد اعلاى ايشان حارثة بن حارث با 4 واسطه به اوس مى‌رسد.[1]
از آنجا كه جدّ حارثه يعنى عَمرو بن مالك به «نبيت» شهرت يافت، بنى‌حارثه جزو قبايل منشعب از نبيت چون بنى عبد الاشهل، بنى‌زعورا و بنى‌ظفرند.[2]البته بر اثر رواج نام حارثه، مجموعه‌هاى ديگرى در بيرون يثرب را نيز مى‌توان به نام بنى‌حارثه يافت كه با بنى‌حارثه مورد نظر تفاوت دارند.
موقعيت و پيشينه تاريخى بنى‌حارثه‌
قبايل منشعب از اوس و خزرج در يثرب در نقطه متمركزى نمى‌زيستند، بلكه هر قبيله‌اى در منطقه مسكونى و زراعى خود از ديگر قبايل جدا بود و در منابع گاه از واژه «قريه» (روستا) براى زيستگاه هريك از اين قبايل ياد كرده‌اند.[3]
گزارشهاى اندك تاريخى حكايت از آن دارد كه بنى‌حارثه در آغاز در كنار و همراه با يكى ديگر از مجموعه‌هاى اوسى منشعب از نبيت يعنى بنى عبدالاشهل مى‌زيستند؛ ازدواجها و روابط فاميلى كه ميان اعضاى اين دو قبيله برقرار شده مربوط به همين دوره است؛ اما در مقطعى بعد، بنى‌حارثه بر اثر درگيرى با بنى‌عبدالاشهل ناچار شد مناطق خود را رها كرده، به خيبر برود؛ ولى ظاهراً در خيبر نيز وضعيت مناسبى نبود و در نهايت پس از صلحى كه ميان آن دو برقرار شد بنى حارثه دوباره به يثرب بازگشتند؛ امّا ديگر نه در[1]. نسب معد، ج 1، ص 375
[2]. جمهرة النسب، ج 1، ص 10؛ الطبقات، ابنخياط، ص 139؛ المعارف، ص 110
[3]. فتح البارى، ج 9، ص 229


صفحه 275

منطقه سابق خود، كه در مناطق شمالى‌تر و با فاصله از بنى‌عبدالاشهل مستقر شدند[1]و قلعه‌هايى همچون مَرْغَم بنا كردند.[2]گفته شده كه محل جديد سكونت بنى‌حارثه در عصر سلطه يهوديان بر يثرب از آن يهوديان بنى‌مرانه بود كه قلعه‌اى به نام خال در آن بنا كرده بودند. منابع تاريخى، برخى از اعضاى بنى‌حارثه را همپيمانان بنى‌عبدالاشهل شمرده‌اند[3]، بر اين اساس بايد چنين نتيجه گرفت كه به هنگام درگيرى و جدايى آنها از بنى‌عبدالاشهل و انتقالشان به خيبر، برخى اعضاى اين قبيله وابستگى خود را با بنى‌حارثه قطع كرده و به قبيله بنى‌عبدالاشهل پيوسته‌اند و بر اين اساس آنان از آن دسته از بنى‌عبدالاشهل‌اند كه تبارشان حارثى است و در نتيجه، عملكرد اين دسته در دوره مدنى در چارچوب فعاليتهاى بنى‌عبدالاشهل قابل بررسى است.
فاصله خانه‌هاى بنى‌حارثه با مسجد نبوى معيارى براى تعيين گاه نماز عصر گرديد؛ بدين‌گونه كه مدت زمانى كه براى رفتن از مسجد پيامبر به منازل بنى‌حارثه و بازگشت از آنجا مورد نياز بود، همان مدتى بود كه پيامبر ميان نماز عصر و نماز مغرب مراعات مى‌كرد.[4]اين فاصله بر اساس معيارهاى سنجش امروزى حدود 10 كيلومتر تخمين زده مى‌شود. موقعيت منطقه بنى‌حارثه از حساسيت خاصّى برخوردار بود. در واقع آنان شمالى‌ترين قبيله مستقر در يثرب بودند و چون موقعيت طبيعى يثرب به‌گونه‌اى بود كه تنها از جهت شمالى امكان حمله منظم به آن وجود داشت، بنى‌حارثه نخستين تيررس دشمنان و مهاجمان به يثرب به حساب مى‌آمدند. شايد از همين رو قلعه آنان را يكى از محكم‌ترين قلعه‌ها شمرده‌اند.[5]
زمينهاى زراعى و باغهاى خرماى بنى‌حارثه پس از بازگشت از خيبر در دشتهاى كنار كوه احد قرار داشت و در دره‌هاى پيرامون اين كوه دامهايشان به چرا مى‌رفتند.[6]به نظر مى‌رسد كه بنى‌حارثه غالباً زمينهاى زراعى خود را اجاره مى‌دادند و بخش قابل توجهى‌[1]. عمدة القارى، ج 10، ص 232؛ فتحالبارى، ج 4، ص 72- 73
[2]. معجم ما استعجم، ج 4، ص 85
[3]. المحبر، ص 268؛ اسدالغابه، ج 4، ص330؛ الاصابه، ج 6، ص 28
[4]. مسند احمد، ج 3، ص 228؛ مسند ابىيعلى، ج 7، ص 297؛ السنن الكبرى، ج 1، ص 443
[5]. دلائل النبوه، ج 3، ص 440؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 240
[6]. السنن الكبرى، ج 9، ص 250


صفحه 276

از درآمدهاى ايشان از اين راه تأمين مى‌شد.[1]
درباره آيينهاى رايج در ميان بنى‌حارثه مى‌توان به توجه ايشان به بت منات و نيز دين يهود اشاره كرد. افزون بر بت منات كه عموم اوس* و خزرج آن را مى‌پرستيدند بنى حارثه در خانه‌هاى خود نيز بتهاى متعددى داشتند كه منابع بدان اشاره كرده‌اند.[2]
عموماً آيين يهود در ميان اوسيان بيش از خزرجيان رواج داشت؛ امّا به نظر مى‌رسد در ميان مجموعه‌هاى اوسى، يهوديان بنى‌حارثه جمعيت قابل توجهى بوده‌اند، به گونه‌اى كه در برخى گزارشهاى تاريخى از ايشان در كنار يهوديان بنى‌قريظه، بنى‌قينقاع و بنى‌نضير ياد كرده‌اند.[3]البته در منابعْ اطلاعات فراوانى در اين باره وجود ندارد. واقدى، يكى از بزرگان يهود به نام ابن سُنَيْنه را از يهوديان بنى‌حارثه دانسته است.[4]هجرت آنان به خيبر پس از درگيرى با اوسيان بنى‌عبد الاشهل هم از روابط آنان با خيبريان خبر مى‌دهد و از اين‌رو بود كه پيامبر در نبرد خيبر و در سال هفتم هجرى محيصة بن مسعود حارثى را براى مذاكره با اهل فدك بدانجا فرستاد.[5]
در برخى گزارشهاى تفسيرى به انعكاس رقابتهاى بنى‌حارثه با قبايل ديگر پرداخته‌اند. بنا به روايتى از ابن بريده آيات نخستين سوره تكاثر درباره اين قبيله و بنى‌حارث (از زيرمجموعه‌هاى خزرجى) نازل شده است كه از رقابتها و برتربينى آنها نسبت به يكديگر خبر مى‌دهد، چنان كه آنان دايره افتخارات خود را از شخصيتهاى زنده به مردگان خود گسترش دادند[6]:«الهكُمُ التَّكاثُر* حَتّى‌ زُرتُمُ المَقابِر* كَلّا سَوفَ‌ تَعلَمون* ثُمَّ كَلّا سَوفَ تَعلَمون».(تكاثر/ 102، 1- 4)
اين در حالى است كه اين سوره به اتفاق از سور مكى است و از اين رو نمى‌تواند از رقابت دو قبيله يثربى خبر دهد، افزون بر اين در منابع غير تفسيرى هيچ اطلاعى درباره‌[1]. سنن النسائى، ج 7، ص 33، 36؛ سنن ابىداوود، ج 2، ص 467
[2]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 450؛الاصابه، ج 7، ص 222
[3]. البداية والنهايه، ج 3، ص 275؛ تاريخبغداد، ج 8، ص 90
[4]. المغازى، ج 1، ص 190
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص 25؛ الدرر، ج 1، ص201؛ المغازى، ج 2، ص 684
[6]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3459؛تفسير ابن كثير، ج 4، ص 582