بنىسُلَيم
سيد على خيرخواه علوى
بنىسُلَيم: از قبايل عَدنانى ساكن حجاز
بنىسُلَيم از قبايل بزرگ و مشهور عدنانى شبه جزيره عربستان و از تبار سُليمبن منصور بن عِكرمة بن خَصْفَة بن قَيس بن عيلان[1]به شمار مىآيند. منسوبان به اين قبيله را سُلَمى گويند.[2]هَوازِن[3]، مازِن[4]و سَلامان[5]از ديگر فرزندان منصور بن عِكرمه و برادر سليم بودند كه در عرض سليم سر منشأ قبايل ديگر شدند كه در آن ميان هَوازِن و سپس بنىسليم از شهرت و كثرت بيشترى برخوردار شدند.
منابع از بُهْثَه به عنوان فرزند سُليم و از امرؤالقَيس، عوف، ثَعلبه، معاويه، سُليم و حارث به عنوان فرزندان بُهثه بن سُليم ياد كردهاند كه هر يك به تيرهها و بطون متعدد و گاه مهمّى تقسيم شدند. از مشهورترين اين تيرهها كه بسيارى از آنها به امرؤالقيس بن بُهثَه بازمىگردند عبارتاند از: بنوعُصَيَّة بن خُفاف، بنومالك بن ثَعلبه، بنىبَهزِ بن امرؤالقيس، بنىعوف بن بُهثة، بنوالشريد، و بنوزغب بن مالك، بنىيَرْبُوع بن سَمّاك، بنىرِعْل بن مالك، بنوذَكْوان بن رِفاعه و بنومالك بن خُفاف.[6]
اينان همچنين با تيرهها وقبايل متعددى همپيمان بودند. بنىكبير بن غنم بن دودان (از كنانه)[7]، بنىحارثبن عبدالمطلب[8]و بنىهاشم (هر دو از قريش)[9]از جمله اين[1]. انساب الاشراف، ج 13، ص 5675؛ جمهرةانساب العرب، ص 261؛ الطبقات، ابن خياط، ص 308
[2]. الاكمال، ج 3، ص 301؛ انساب الاشراف،ج 1، ص 398؛ الانساب، ج 1، ص 286
[3]. الانساب، ج 2، ص 291؛ الطبقات، ابنسعد، ج 1، ص 60؛ الطبقات، ابن خياط، ص 104
[4]. الانساب، ج 5، ص 165؛ الطبقات، ابنسعد، ج 3، ص 54؛ الطبقات، ابن خياط، ص 310
[5]. نهاية الارب، ج 2، ص 335؛ معجم قبايلالعرب، ج 2، ص 531
[6]. جمهرة انسابالعرب، ص 261- 264؛ انسابالاشراف، ج 13، ص 5675- 5676؛ معجم قبايل العرب، ج 2، ص 543
[7]. السيرة النبويه، ج 2، ص 502؛ الطبقات،ابن سعد، ج 4، ص 104
[8]. معجم البلدان، ج 4، ص 117
[9]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 340
همپيماناناند. شجاعان و جنگآوران سُليم در نزد عرب زبانزد بودند.[1]
موقعيت جغرافيايى و اقتصادى
بنىسليم عمدتاً در مناطق بالاى نجد، نزديك مدينه و سپس خيبر در همسايگى غطفان (در شمال نجد) و هوازن (در جنوب نجد) و در ميان حرّههايى (زمينهاى سنگى) با آبهاى فراوان و معادن متعدد و زمينهاى حاصلخيز زندگى مىكردند، از اينرو مردمانى ثروتمند و در ارتباط كامل با يهوديان مدينه و بزرگان مكه بودند، به ويژه آنكه منازل سُلميها در مسير عبور كاروانهاى تجارى عرب بود.[2]
در منابع از حره سليم در بالاى نَجْد[3]و ام صَبّار يا حَرَّة النّار در ناحيه خيبر[4]به عنوان حرّههاى مهم سليم نام برده شده است؛ همچنين از دونكان[5]، رولان[6](نزديك مدينه كه داراى روستاهاى متعدد با درختان خرما بود)، سَلْوان[7]، ثعل (نزديك مكه)[8]، نيز به عنوان آبراهها و واديهاى سليم نام برده شده است. از آبهاى مهم اينان مىتوان به اثال[9]، كُدر[10]، قَلَّهى[11]مُرير[12]، چاه معونه (نزديك حره سليم)[13]، غدير (در پايين حره سليم)[14]و از[1]. الانساب، ج 1، ص 48
[2]. المفصل، ج 4، 257
[3]. معجم البلدان، ج 2، ص 246؛ معجم قبايلالعرب، ج 2، ص 543
[4]. معجم البلدان، ج 2، ص 248؛ وقعة صفين،ص 358؛ لسان العرب، ج 4، ص 181. «حرر»
[5]. معجم البلدان، ج 2، ص 489؛ معجم مااستعجم، ج 1، ص 275
[6]. معجم البلدان، ج 3، ص 97؛ القاموسالمحيط، ج 3، ص 387؛ تاج العروس، ج 3، ص 125، «حجر»
[7]. معجم البلدان، ج 3، ص 241؛ تاجالعروس، ج 10، ص 181، «سلو»
[8]. معجم البلدان، ج 2، ص 79؛
[9]. معجم قبايل العرب، ج 2، ص 544؛ معجمالبلدان، ج 10، ص 90
[10]. معجم ما استعجم، ج 1، ص 316؛ السيرةالنبويه، ج 2، ص 588
[11]. معجم البلدان، ج 4، ص 394
[12]. همان، ج 5، ص 117
[13]. همان، ج 1، ص 302؛ معجم ما استعجم، ج4، ص 1245
[14]. معجم البلدان، ج 2، ص 450؛ تاجالعروس، ج 3، ص 205. «درر»
كوههاى آنان بايد به ذوبحار[1](در پشت حره سليم)، برام[2](در حره سليم)، ابلى (در راه مكه به مدينه در منطقه بطن نخل) اشاره كرد.[3]از ديگر مكانهاى متعلق به بنىسليم مىتوان به موارد زير اشاره كرد: روستاهاى حاصلخيز و زراعى حجر (نزديك قلّهى و ذىرولان)[4]، قلّهى[5](در وادى رولان)، حاذه، نقيا، القيا[6]و سوارقيه[7](از نواحى مدينه) و معادن طلا[8]و دهنج[9](سنگهاى سبزرنگ) و آهن.[10]بنىسليم با توجه به دارا بودن زمينهاى حاصلخيز و آبهاى فراوان به كشاورزى نيز اشتغال داشتند. خرما، موز، زيتون و انگور و گلابى از محصولات كشاورزى آنان بود.[11]برخى شهرت كوهستانهاى بنىسليم را به عسلهاى آن مىدانند.[12]مجموعههايى از سليم در دوره اسلامى و پس از فتوحات به بصره و خراسان مهاجرت كردند.[13]
عادات، آداب و عقايد بنىسليم
سُلميها همچون بسيارى از قبايل شبه جزيره عربستان بتپرست بودند. در منابع از بت سُواع*[14]به عنوان بت بنىسليم ياد شده است. آنان همچنين مسئوليت سدانت و نگهدارى از[1]. معجم البلدان، ج 1، ص 340
[2]. همان، ص 366
[3]. معجم البلدان، ج 1، ص 78؛ معجم مااستعجم، ج 1، ص 98- 99
[4]. معجم البلدان، ج 2، ص 223؛ معجم مااستعجم، ج 2، ص 426؛ تاج العروس، ج 3، ص 125. «حجر»
[5]. معجمالبلدان، ج 3، ص 97؛ معجممااستعجم، ج 3، ص 907
[6]. معجم البلدان، ج 1، ص 88
[7]. همان، ج 3، ص 276
[8]. جمهرة انساب العرب، ص 262
[9]. معجم البلدان، ج 2، ص 246
[10]. معجم ما استعجم، ج 3، ص 1013
[11]. معجم البلدان، ج 3، ص 276؛ معجم مااستعجم، ج 1، ص 100
[12]. المفصل، ج 7، ص 119
[13]. جمهرة انساب العرب، ص 262
[14]. اسدالغابه، ج 2، ص 149
بت عُزّى* را (كه بتخانهاى در نزديكى مكه داشت) نيز بر عهده داشتند.[1]ضمن آنكه برخى مردان سليم در خانههاى خود نيز بتهايى مخصوص خود داشتند، چنانكه از بت ضمار به عنوان بت عباس بن مرداس ياد كردهاند.[2]
برخى، تيره ذكوان بن رفاعه سُلمى را از گروه حُمْسيها مىدانند.[3]اينان در كنار قريش، كنانه، ثقيف و ... براى خود و ديگر زائران كعبه در ايّام حج قوانين خاصى وضع كرده بودند. خداوند اين بدعتها را مردود دانسته است. (اعراف/ 7، 26؛ بقره/ 2، 189) (ظ حُمس)
بنىسليم همچنين معتقد بودند كه فرشتگان دختران خداوند هستند كه از ازدواج خدا با جنيان متولد شدهاند. مفسران آيه 158 صافّات/ 37 را در ردّ اين اعتقاد دانستهاند[4]:
«و جَعَلوا بَينَهُ و بَينَ الجِنَّةِ نَسَبًا و لَقَد عَلِمَتِ الجِنَّةُ انَّهُم لَمُحضَرون».از ديگر بدعتهاى اينان به تأخير انداختن ماههاى حرام بود. چون ترك جنگ در سه ماه متوالى حرام ذيقعده، ذيحجه و محرّم بر آنان سخت بود، سليم در كنار غطفان و هوازن گاه با جابهجايى دو ماه محرم و صفر، ايام پس از ذيحجه را ماه صفر اعلام مىكردند و بدين شكل حرمت جنگ را در ماه پس از ذيحجه (محرم) برمى داشتند و اين امر را يك سال در ميان انجام مىدادند. خداوند با نزول آيه 37 توبه/ 9 چنين بدعتى را كفرى افزون بر ديگر كفرهاى آنان دانسته است[5]:«انَّمَاالنَّسِىءُ زيادَةٌ فِى الكُفرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَروا يُحِلّونَهُ عامًا ويُحَرّمونَهُ عامًا لِيواطِوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيّنَ لَهُم سوءُ اعملِهِم واللَّهُ لا يَهدِى القَومَ الكفِرين/ همانا تأخير و تغيير ماه حرام به ماهى ديگر (نسىء) افزايش در كفر است كه كسانى كه كافر شدهاند بدان گمراه مىشوند. آن را در سالى حرام مىشمارند و سالى ديگر حلال تا با شمار آنچه خداى حرام كرده است همسان و برابر سازند، پس بدان سببآنچه را خدا حرام كرده حلال مىكنند. كارهاى بد و ناپسندشان در نظرشان آراسته شده و خدا گروه كافران را راه ننمايد».
همچنين برخى از محققان با تمسك به اشعار فرزدق و نجاشى معتقدند كه بنىسليم[1]. الاصنام، ص 22؛ معجم البلدان، ج 4، ص116- 117؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 340
[2]. السيرة النبويه، ج 4، ص 881؛ معجم مااستعجم، ج 3، ص 881؛ معجم البلدان، ج 3، ص 462
[3]. اخبار مكه، ج 1، ص 1794
[4]. لباب النقول، ص 167؛ نمونه، ج 19، ص171
[5]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 169؛التبيان، ج 5، ص 217
مانند برخى ديگر از اعراب همچون اشجع با برخى حيوانات روابط ناپسند جنسى داشتند.[1]
در منابع از جنگهاى متعدد و مشهور بنىسليم بسيار ياد شده است؛ از جمله «يوم شمطه» (از جنگهاى فجار) كه در اين جنگ سلميها در كنار هوازن و ثقيف در برابر قريش و كنانه قرار گرفتند[2]، «يوم كديد»، «يوم بُرزه» و «يوم فيفاء» كه در اين سه جنگ بنىسليم با بنىفراس از تيرههاى كنانه جنگيدند[3]، «يوم رَمْرَم»[4]و «يوم دفينه»[5]كه در اين دو جنگ نيز سُلميان رو در روى بنىمازن بن عمرو بن تميم قرار گرفتند، «يوم تَثْليث[6]، «يوم الحوزة الأوّل»[7]و «يوم الحوزة الثانى»[8]از ديگر روزهاى جنگى بنىسليم است.
بنىسُليم در دوره اسلامى
با توجه به ارتباط بنىسليم با مكّيان، آشنايى آنان با پيامبر صلى الله عليه و آله و دين جديد را مىتوان در همان سالهاى آغازين بعثت دانست. با حضور پيامبر در مدينه، منابع از اسلام برخى از مردان بنىسليم و حضور آنان در غزوات پيامبر ياد كردهاند كه در آن ميان مىتوان به حضور ثقفبن عمرو و برادرانش از تيره بنىحجر در غزوه بدر (سال دوم)[9]و همچنين حضور عروة بن اسماءبن الصلت سُلمى از مبلّغان پيامبر در غزوه بئرمعونه (سال چهارم)[10]اشاره كرد؛ اما در سوى ديگر از غزوات حضرت و اعزام سرايا به سوى بنى سليم گزارشهاى متعددى آمده است.[1]. المفصل، ج 5، ص 144
[2]. المنمق، ص 172؛ ايام العرب، ص 331
[3]. الاغانى، ج 16، ص 64؛ ايام العرب، ص315، 319؛ العقد الفريد، ج 6، ص 34- 35
[4]. معجم قبايل العرب، ج 2، ص 544؛ مجمعالامثال، ج 2، ص 267
[5]. معجم البلدان، ج 2، ص 458
[6]. همان، ص 15
[7]. الاغانى، ج 2، ص 329؛ العقد الفريد، ج6، ص 24؛ المفصل، ج 5، ص 363
[8]. المفصل، ج 5، ص 363
[9]. السيرة النبويه، ج 2، ص 502
[10]. همان، ج 3، ص 678
اولين اعزام به سوى بنىسليم در دهم شوال سال دوم (ماه 20 هجرت) در قالب سريّه غالب بن عبداللّه ليثى صورت گرفت كه سپاه بدون هيچ گونه برخوردى بازگشتند.[1]پس از غزوه بدر پيامبر به دنبال آگاه شدن از تجمع بنىسليم و غطفان در كُدر (از آبهاى بنىسليم) با 200 تن از اصحاب در حالىكه پرچم سپاه به دست على عليه السلام بود به سوى آنان رهسپار شد؛ ولى در آن منطقه هيچ يك از آنان را نيافت و فقط 500 شتر به غنيمت آوردند. ابن هشام اين غزوه را، كه به غزوه «قرقرة الكدر» يا «قرارة الكدر» مشهور شد، 7 شب پس از بدر در شوال سال دوم[2]و واقدى و ابن سعد آن را در نيمه محرم[3](ماه 23 هجرت) مىداند.
چند ماه پس از اين غزوه بود كه حضرت اعزام ديگرى را به سوى بنىسليم در قالب غزوه بُحران انجام داد. در اين غزوه نيز كه در ششم جمادىالاولى سال سوم (ماه 27 هجرى) با حركت 300 تن از مسلمانان به بُحران در ناحيه فُرُع از سرزمينهاى بنى سليم آغاز شد مانند دو غزوه پيشين هيچ برخوردى صورت نگرفت و حضرت پس از 10 شب به مدينه بازگشت.[4]
در محرم سال چهارم (4 ماه پس از غزوه احد) هنگامى كه شمارى از مسلمانان مدينه با هدف تبليغ اسلام در ميان بنى عامر بن صعصعه به دعوت ابوبراء عامر بن مالك بزرگ بنىكلاب از تيرههاى بنىعامر به نزديكى چاه معونه، از آبهاى مشترك بين بنىعامر و بنىسليم در منطقه نجد و در چند منزلى مدينه[5]رسيدند، اعضايى از بنىسليم به تحريك عامربن طفيل عامرى و بدون توجه به آنكه اين مسلمانان در حمايت ابوبراء عامرى هستند به كشتار آنان پرداختند. (ظ بئر معونه/ سريه) منابع از حضور سه تيره سُلمىِ بنوذكوان، بنورعل و بنوعصيّه در اين درگيرى كه به «سريه بئر معونه» مشهور گرديد ياد كردهاند.[6]پيامبر پس از اين حادثه تا 30[7]يا 40[8]روز در قنوت نماز خود قاتلان شهداى معونه، از جمله تيرههاى بنىسليم را نفرين مىكرد. برخى مفسّران نزول آيه 128 آل عمران/ 3 را در اين خصوص مىدانند[9]:«لَيسَ لَكَ مِنَ الامرِ شَىءٌ او يَتوبَ عَلَيهِم او[1]. المحبر، ص 117
[2]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 558؛ البدايةوالنهايه، ج 3، ص 415؛ الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 31
[3]. المغازى، ج 1، ص 182- 184؛ الطبقات،ابن سعد، ج 2، ص 31؛ المنتظم، ج 3، ص 159
[4]. المغازى، ج 1، ص 196؛ الطبقات، ابنسعد، ج 2، ص 35؛ المنتظم، ج 3، ص 159
[5]. معجم البلدان، ج 1، ص 78؛ معجم مااستعجم، ج 1، ص 98
[6]. المغازى، ج 1، ص 349؛ السيرة النبويه،ج 3، ص 677، 682
[7]. دلائل النبوه، ج 3، ص 350؛ السننالكبرى، ج 2، ص 199
[8]. مسند احمد، ج 3، ص 210؛ الاستيعاب، ج2، ص 797
[9]. زادالمسير، ج 2، ص 28
يُعَذّبَهُم فَانَّهُم ظلِمون/ امر عذاب يا پذيرفتن توبه آنان در اختيار تو نيست، خداوند يا از آنان درمىگذرد يا عذابشان مىكند. زيرا آنان ظالماند».
جمعى از بزرگان يهود بنىنضير، كه به تازگى در پى پيمان شكنى خود با مسلمانان از مدينه اخراج و در خيبر مستقر شده بودند، با هدف از پاى درآوردن مسلمانان با حضور در ميان قريش مكه و تأييد عقايد مشركان (نساء/ 4، 51- 55) به تحريك قريش براى نبردى همه جانبه و فراگير با پيامبر پرداختند.[1]آنان در بازگشت از مكه با حضور در نزد بزرگان بنىسليم و غطفان آنان را نيز به نبرد ترغيب كردند. پس سُلميها با 700 نفر از مردان جنگى خود به فرماندهى سُفيان بن عبد شمس، همپيمان حرب بن اميه، در مرّ الظهران به سپاه احزاب پيوستند و در جنگ خندق* شركت كردند[2]؛ اما به رغم كارشكنيهاى بسيار منافقان اوس و خزرج و خيانت بنىقُريظه (احزاب/ 33، 10- 27؛ بقره/ 2، 214؛ آلعمران/ 3، 26)، با دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و امداد خداوند[3](احزاب/ 33، 9) بنىسليم در كنار ساير مشركان پس از مدتها محاصره مدينه، بدون نتيجه به سرزمينهاى خود بازگشتند.
منابع همچنين از اعزامهاى ديگرى نيز ياد كردهاند؛ سريه زيدبن حارثه به منطقه «جَموم» بنى سليم در ربيعالآخر سال ششم[4]، سريه ابن ابىالعوجاء به همراه 50 نفر از مسلمانان در ذيحجه سال هفتم[5]كه در اين سريه همه ياران او در برخورد با بنىسليم به شهادت رسيدند، سريه غزاة السلسله كه در آن پيامبر بعد از اطلاع از توطئه بنىسليم براى حمله به مدينه به ترتيب ابوبكر، عمر و عمرو بن عاص را به همراه مسلمانان جهت درهم[1]. عيون الاثر، ج 2، ص 33؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 233
[2]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 66؛المنتظم، ج 3، ص 228
[3]. المغازى، ج 2، ص 488؛ تاريخ المدينه،ج 1، ص 59؛ اعلام الورى، ص 101
[4]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 86؛المنتظم، ج 3، ص 256؛ البداية والنهايه، ج 5، ص 236
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 123؛البداية والنهايه، ج 4، ص 268
كوبيدن دشمنان اعزام كرد؛ ولى اين سه تن پس از شكست از سُلميها و دادن تلفات سنگين بازگشتند. در پى آن پيامبر صلى الله عليه و آله، على بنابىطالب عليه السلام را به همراه تعدادى اعزام كرد و حضرت با پيروزى بر بنىسليم به مدينه بازگشت.[1]
برخى مفسران از درگيرى ديگرى بين بنىسليم و مسلمانان خبر دادهاند.[2]طبق اين گزارش دستهاى از بنىسليم با حضور در مدينه و در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به دروغ مسلمان شدند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله ماده شتر خود را در اختيار آنان گذارد تا از شير آن بدوشند پس از خوردن شير ناقه، آن را كشته، متوارى شدند، پس حضرت فرمان تعقيب آنان را داد و پس از به اسارت درآوردن آنها به دستور خداوند حكم محارب را بر آنان جارى ساخت.
مفسران، نزول آيات 33- 34 مائده/ 5 را در اين خصوص مىدانند[3]:«انَّما جَزؤُا الَّذينَ يُحارِبونَ اللَّهَ ورَسولَهُ ويَسعَونَ فِى الارضِ فَسادًا ان يُقَتَّلوا او يُصَلَّبوا او تُقَطَّعَ ايديهِم وارجُلُهُم مِن خِلفٍ او يُنفَوا مِنَ الارضِ ذلِكَ لَهُم خِزىٌ فِى الدُّنيا و لَهُم فِى الأخِرَةِ عَذابٌ عَظيم* الَّا الَّذينَ تابوا مِن قَبلِ ان تَقدِروا عَلَيهِم فَاعلَموا انَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيم/ جز اين نيست كه سزاى كسانى كه با خدا و فرستاده او مىجنگند و در زمين به تباهى مىكوشند در جامعه ايجاد ناامنى مىكنند يا به راهزنى و قتل و غارت مىپردازند اين است كه آنان را بكشند يا بر دار كنند يا دستها و پاهايشان را بر خلاف يكديگر ببرند يا از آن سرزمين بيرونشان كنند. اين است خوارى و رسوايى براى آنان در اين جهان و در آن جهان عذابى بزرگ دارند».
از اسلام بنىسليم نيز گزارشهايى موجود است. بنابر گزارشى قيس بن نسيبه يا نشبه[4]سُلمى پس از خندق، در مدينه نزد پيامبر آمد. وى كه فردى آگاه و پارسا بود پس از طرح پرسشهايى درباره آسمانهاى هفتگانه و ساكنان آنها از حضرت، هنگامى كه با پاسخهاى پيامبر مواجه شد به حقانيت او ايمان آورد و در بازگشت به نزد بنىسليم كلام پيامبر را از سخنان روميان، ايرانيان، اشعار عرب و پيشگويى كاهنان برتر شمرد و آنان را به اسلام فرا خواند.[5]برخى منابع از اين واقعه به «وفد (هيئت) سليم» ياد كردهاند.[6]
قِدْر يا قُدَد بن عمّار نيز از ديگر سُلميها بوده كه با حضور در مدينه ضمن قبول اسلام[1]. الارشاد، ج 1، ص 162؛ المستجاد منالارشاد، ص 100؛ كشف الغمه، ج 1، ص 230
[2]. المصنف، ج 10، ص 107؛ الدرالمنثور، ج2، ص 278؛ كنزالعمال، ج 2، ص 405
[3]. الدرالمنثور، ج 2، ص 278؛جامعالبيان، مج 4، ج 6، ص 281؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 52
[4]. البداية والنهايه، ج 5، ص 107
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 307؛اسدالغابه، ج 4، ص 228؛ البداية والنهايه، ج 5، ص 107
[6]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 307