بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 295

مانند برخى ديگر از اعراب همچون اشجع با برخى حيوانات روابط ناپسند جنسى داشتند.[1]
در منابع از جنگهاى متعدد و مشهور بنى‌سليم بسيار ياد شده است؛ از جمله «يوم شمطه» (از جنگهاى فجار) كه در اين جنگ سلميها در كنار هوازن و ثقيف در برابر قريش و كنانه قرار گرفتند[2]، «يوم كديد»، «يوم بُرزه» و «يوم فيفاء» كه در اين سه جنگ بنى‌سليم با بنى‌فراس از تيره‌هاى كنانه جنگيدند[3]، «يوم رَمْرَم»[4]و «يوم دفينه»[5]كه در اين دو جنگ نيز سُلميان رو در روى بنى‌مازن بن عمرو بن تميم قرار گرفتند، «يوم تَثْليث‌[6]، «يوم الحوزة الأوّل»[7]و «يوم الحوزة الثانى»[8]از ديگر روزهاى جنگى بنى‌سليم است.
بنى‌سُليم در دوره اسلامى‌
با توجه به ارتباط بنى‌سليم با مكّيان، آشنايى آنان با پيامبر صلى الله عليه و آله و دين جديد را مى‌توان در همان سالهاى آغازين بعثت دانست. با حضور پيامبر در مدينه، منابع از اسلام برخى از مردان بنى‌سليم و حضور آنان در غزوات پيامبر ياد كرده‌اند كه در آن ميان مى‌توان به حضور ثقف‌بن عمرو و برادرانش از تيره بنى‌حجر در غزوه بدر (سال دوم)[9]و همچنين حضور عروة بن اسماءبن الصلت سُلمى از مبلّغان پيامبر در غزوه بئرمعونه (سال چهارم)[10]اشاره كرد؛ اما در سوى ديگر از غزوات حضرت و اعزام سرايا به سوى بنى سليم گزارشهاى متعددى آمده است.[1]. المفصل، ج 5، ص 144
[2]. المنمق، ص 172؛ ايام العرب، ص 331
[3]. الاغانى، ج 16، ص 64؛ ايام العرب، ص315، 319؛ العقد الفريد، ج 6، ص 34- 35
[4]. معجم قبايل العرب، ج 2، ص 544؛ مجمعالامثال، ج 2، ص 267
[5]. معجم البلدان، ج 2، ص 458
[6]. همان، ص 15
[7]. الاغانى، ج 2، ص 329؛ العقد الفريد، ج6، ص 24؛ المفصل، ج 5، ص 363
[8]. المفصل، ج 5، ص 363
[9]. السيرة النبويه، ج 2، ص 502
[10]. همان، ج 3، ص 678


صفحه 296

اولين اعزام به سوى بنى‌سليم در دهم شوال سال دوم (ماه 20 هجرت) در قالب سريّه غالب بن عبداللّه ليثى صورت گرفت كه سپاه بدون هيچ گونه برخوردى بازگشتند.[1]پس از غزوه بدر پيامبر به دنبال آگاه شدن از تجمع بنى‌سليم و غطفان در كُدر (از آبهاى بنى‌سليم) با 200 تن از اصحاب در حالى‌كه پرچم سپاه به دست على عليه السلام بود به سوى آنان رهسپار شد؛ ولى در آن منطقه هيچ يك از آنان را نيافت و فقط 500 شتر به غنيمت آوردند. ابن هشام اين غزوه را، كه به غزوه «قرقرة الكدر» يا «قرارة الكدر» مشهور شد، 7 شب پس از بدر در شوال سال دوم‌[2]و واقدى و ابن سعد آن را در نيمه محرم‌[3](ماه 23 هجرت) مى‌داند.
چند ماه پس از اين غزوه بود كه حضرت اعزام ديگرى را به سوى بنى‌سليم در قالب غزوه بُحران انجام داد. در اين غزوه نيز كه در ششم جمادى‌الاولى سال سوم (ماه 27 هجرى) با حركت 300 تن از مسلمانان به بُحران در ناحيه فُرُع از سرزمينهاى بنى سليم آغاز شد مانند دو غزوه پيشين هيچ برخوردى صورت نگرفت و حضرت پس از 10 شب به مدينه بازگشت.[4]
در محرم سال چهارم (4 ماه پس از غزوه احد) هنگامى كه شمارى از مسلمانان مدينه با هدف تبليغ اسلام در ميان بنى عامر بن صعصعه به دعوت ابوبراء عامر بن مالك بزرگ بنى‌كلاب از تيره‌هاى بنى‌عامر به نزديكى چاه معونه، از آبهاى مشترك بين بنى‌عامر و بنى‌سليم در منطقه نجد و در چند منزلى مدينه‌[5]رسيدند، اعضايى از بنى‌سليم به تحريك عامربن طفيل عامرى و بدون توجه به آنكه اين مسلمانان در حمايت ابوبراء عامرى هستند به كشتار آنان پرداختند. (ظ بئر معونه/ سريه) منابع از حضور سه تيره سُلمىِ بنوذكوان، بنورعل و بنوعصيّه در اين درگيرى كه به «سريه بئر معونه» مشهور گرديد ياد كرده‌اند.[6]پيامبر پس از اين حادثه تا 30[7]يا 40[8]روز در قنوت نماز خود قاتلان شهداى معونه، از جمله تيره‌هاى بنى‌سليم را نفرين مى‌كرد. برخى مفسّران نزول آيه 128 آل عمران/ 3 را در اين خصوص مى‌دانند[9]:«لَيسَ لَكَ مِنَ الامرِ شَى‌ءٌ او يَتوبَ عَلَيهِم او[1]. المحبر، ص 117
[2]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 558؛ البدايةوالنهايه، ج 3، ص 415؛ الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 31
[3]. المغازى، ج 1، ص 182- 184؛ الطبقات،ابن سعد، ج 2، ص 31؛ المنتظم، ج 3، ص 159
[4]. المغازى، ج 1، ص 196؛ الطبقات، ابنسعد، ج 2، ص 35؛ المنتظم، ج 3، ص 159
[5]. معجم البلدان، ج 1، ص 78؛ معجم مااستعجم، ج 1، ص 98
[6]. المغازى، ج 1، ص 349؛ السيرة النبويه،ج 3، ص 677، 682
[7]. دلائل النبوه، ج 3، ص 350؛ السننالكبرى، ج 2، ص 199
[8]. مسند احمد، ج 3، ص 210؛ الاستيعاب، ج2، ص 797
[9]. زادالمسير، ج 2، ص 28


صفحه 297

يُعَذّبَهُم فَانَّهُم ظلِمون‌/ امر عذاب يا پذيرفتن توبه آنان در اختيار تو نيست، خداوند يا از آنان درمى‌گذرد يا عذابشان مى‌كند. زيرا آنان ظالم‌اند».
جمعى از بزرگان يهود بنى‌نضير، كه به تازگى در پى پيمان شكنى خود با مسلمانان از مدينه اخراج و در خيبر مستقر شده بودند، با هدف از پاى درآوردن مسلمانان با حضور در ميان قريش مكه و تأييد عقايد مشركان (نساء/ 4، 51- 55) به تحريك قريش براى نبردى همه جانبه و فراگير با پيامبر پرداختند.[1]آنان در بازگشت از مكه با حضور در نزد بزرگان بنى‌سليم و غطفان آنان را نيز به نبرد ترغيب كردند. پس سُلميها با 700 نفر از مردان جنگى خود به فرماندهى سُفيان بن عبد شمس، همپيمان حرب بن اميه، در مرّ الظهران به سپاه احزاب پيوستند و در جنگ خندق* شركت كردند[2]؛ اما به رغم كارشكنيهاى بسيار منافقان اوس و خزرج و خيانت بنى‌قُريظه (احزاب/ 33، 10- 27؛ بقره/ 2، 214؛ آل‌عمران/ 3، 26)، با دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و امداد خداوند[3](احزاب/ 33، 9) بنى‌سليم در كنار ساير مشركان پس از مدتها محاصره مدينه، بدون نتيجه به سرزمينهاى خود بازگشتند.
منابع همچنين از اعزامهاى ديگرى نيز ياد كرده‌اند؛ سريه زيدبن حارثه به منطقه «جَموم» بنى سليم در ربيع‌الآخر سال ششم‌[4]، سريه ابن ابى‌العوجاء به همراه 50 نفر از مسلمانان در ذيحجه سال هفتم‌[5]كه در اين سريه همه ياران او در برخورد با بنى‌سليم به شهادت رسيدند، سريه غزاة السلسله كه در آن پيامبر بعد از اطلاع از توطئه بنى‌سليم براى حمله به مدينه به ترتيب ابوبكر، عمر و عمرو بن عاص را به همراه مسلمانان جهت درهم‌[1]. عيون الاثر، ج 2، ص 33؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 233
[2]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 66؛المنتظم، ج 3، ص 228
[3]. المغازى، ج 2، ص 488؛ تاريخ المدينه،ج 1، ص 59؛ اعلام الورى، ص 101
[4]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 86؛المنتظم، ج 3، ص 256؛ البداية والنهايه، ج 5، ص 236
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 123؛البداية والنهايه، ج 4، ص 268


صفحه 298

كوبيدن دشمنان اعزام كرد؛ ولى اين سه تن پس از شكست از سُلميها و دادن تلفات سنگين بازگشتند. در پى آن پيامبر صلى الله عليه و آله، على بن‌ابى‌طالب عليه السلام را به همراه تعدادى اعزام كرد و حضرت با پيروزى بر بنى‌سليم به مدينه بازگشت.[1]
برخى مفسران از درگيرى ديگرى بين بنى‌سليم و مسلمانان خبر داده‌اند.[2]طبق اين گزارش دسته‌اى از بنى‌سليم با حضور در مدينه و در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به دروغ مسلمان شدند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله ماده شتر خود را در اختيار آنان گذارد تا از شير آن بدوشند پس از خوردن شير ناقه، آن را كشته، متوارى شدند، پس حضرت فرمان تعقيب آنان را داد و پس از به اسارت درآوردن آنها به دستور خداوند حكم محارب را بر آنان جارى ساخت.
مفسران، نزول آيات 33- 34 مائده/ 5 را در اين خصوص مى‌دانند[3]:«انَّما جَزؤُا الَّذينَ‌ يُحارِبونَ اللَّهَ ورَسولَهُ ويَسعَونَ فِى الارضِ فَسادًا ان يُقَتَّلوا او يُصَلَّبوا او تُقَطَّعَ ايديهِم وارجُلُهُم مِن خِلفٍ او يُنفَوا مِنَ الارضِ ذلِكَ لَهُم خِزىٌ فِى الدُّنيا و لَهُم فِى الأخِرَةِ عَذابٌ عَظيم* الَّا الَّذينَ تابوا مِن قَبلِ ان تَقدِروا عَلَيهِم فَاعلَموا انَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيم‌/ جز اين نيست كه سزاى كسانى كه با خدا و فرستاده او مى‌جنگند و در زمين به تباهى مى‌كوشند در جامعه ايجاد ناامنى مى‌كنند يا به راهزنى و قتل و غارت مى‌پردازند اين است كه آنان را بكشند يا بر دار كنند يا دستها و پاهايشان را بر خلاف يكديگر ببرند يا از آن سرزمين بيرونشان كنند. اين است خوارى و رسوايى براى آنان در اين جهان و در آن جهان عذابى بزرگ دارند».
از اسلام بنى‌سليم نيز گزارشهايى موجود است. بنابر گزارشى قيس بن نسيبه يا نشبه‌[4]سُلمى پس از خندق، در مدينه نزد پيامبر آمد. وى كه فردى آگاه و پارسا بود پس از طرح پرسشهايى درباره آسمانهاى هفت‌گانه و ساكنان آنها از حضرت، هنگامى كه با پاسخهاى پيامبر مواجه شد به حقانيت او ايمان آورد و در بازگشت به نزد بنى‌سليم كلام پيامبر را از سخنان روميان، ايرانيان، اشعار عرب و پيشگويى كاهنان برتر شمرد و آنان را به اسلام فرا خواند.[5]برخى منابع از اين واقعه به «وفد (هيئت) سليم» ياد كرده‌اند.[6]
قِدْر يا قُدَد بن عمّار نيز از ديگر سُلميها بوده كه با حضور در مدينه ضمن قبول اسلام‌[1]. الارشاد، ج 1، ص 162؛ المستجاد منالارشاد، ص 100؛ كشف الغمه، ج 1، ص 230
[2]. المصنف، ج 10، ص 107؛ الدرالمنثور، ج2، ص 278؛ كنزالعمال، ج 2، ص 405
[3]. الدرالمنثور، ج 2، ص 278؛جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 281؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 52
[4]. البداية والنهايه، ج 5، ص 107
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 307؛اسدالغابه، ج 4، ص 228؛ البداية والنهايه، ج 5، ص 107
[6]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 307


صفحه 299

به حضرت وعده مى‌دهد كه 1000 تن از مردمان قوم خود را براى فتح مكه آماده سازد و پس از بازگشت با سازماندهى سه گروه 300 نفره از مردان جنگى سليم به فرماندهى عباس بن مرداس، جبّاربن حكم و اخنس بن يزيد آماده شركت در فتح مكه مى‌شود؛ ولى خود تا قبل از پيوستن به پيامبر درمى‌گذرد.[1]از اين گزارش به وضوح برمى‌آيد كه اسلام سليم در سال هشتم و قبل از فتح مكّه بوده است، در هر حال بنى سليم به استعداد 700[2]، 900[3]يا 1000 تن‌[4]جهت شركت در فتح مكه در قديد يا مرالظهران به پيامبر پيوستند.
آنان در ملاقات با حضرت درخواست كردند تا در جلو سپاه با پرچم سرخ حركت كنند.
پيامبر نيز پذيرفت و آنان در كنار بنى‌غفار، بنى‌اسلم و به فرماندهى خالد بن وليد از قسمت پايين مكه وارد شهر شدند.[5]پس از فتح مكه به فرمان پيامبر خالدبن وليد 5 روز مانده به پايان رمضان سال هشتم به همراه گروهى از بنى‌سليم مأمور شكستن بت عزّى شد كه در دست بنى‌شيبان از تيره‌هاى بنى‌سليم نگهدارى مى‌شد.[6]وى همچنين به همراه بنى‌سليم و گروهى از انصار و مهاجر در شوّال همان سال به سمت بنى‌جَذيمه كه در جنوب مكه و در منطقه غميصاء سكونت داشتند رهسپار شد. اعزام اين سريه كه با هدف دعوت به اسلام صورت گرفت بر اثر كينه‌اى كه خالدبن وليد و بنى‌سليم از بنى‌جذيمه (از قبايل كنانى) داشتند[7]، به كشتار و اسارت بنى‌جذيمه انجاميد. خالد پس از اسارت بنى‌جذيمه دستور قتل اسيران را داد؛ اما غير از سليم هيچ يك از انصار و مهاجران اسيران خود را نكشتند و آنان را نزد رسول خدا بردند. در منابع از اين نبرد با عنوان «يوم غميصاء» ياد شده است.[8]
با حركت پيامبر به سوى حنين* براى مقابله با هوازن و ثقيف، بنى‌سليم نيز پيامبر را[1]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 308؛اسدالغابه، ج 4، ص 200
[2]. البداية والنهايه، ج 5، ص 107؛اسدالغابه، ج 4، ص 200
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 307؛اسدالغابه، ج 4، ص 200؛ البداية والنهايه، ج 5، ص 107
[4]. السيرةالنبويه، ج 4، ص 877؛ البدايةوالنهايه، ج 4، ص 357
[5]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 333
[6]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 340؛ المنتظم، ج3، ص 329- 330
[7]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 61؛ معجم مااستعجم، ج 3، ص 1006
[8]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 147- 148؛المنتظم، ج 3، ص 331


صفحه 300

همراهى كردند. مسلمانان كه در اين روز از فراوانى جمعيت دچار غرور شده بودند در اولين حمله هوازنيها متوارى شدند و در اين ميان بنى‌سليم كه به فرماندهى خالدبن وليد پيشاپيش سپاه در حركت بودند نيز گريختند[1](توبه/ 9، 25) و با نصرت خداوند و پايدارى گروهى اندك از مسلمانان سپاه اسلام بر هوازن غالب شدند (توبه/ 9، 26) و از آنان غنايم فراوانى به دست آوردند. هوازنيها كه با اين شكست چاره‌اى جز قبول اسلام نداشتند به نزد پيامبر آمده، اسلام آوردند و خواهان آزادى اسيران خود شدند. حضرت نيز سهم خود و بنى‌عبدالمطلب را در غنايم هَوازِن بدانها بخشيد؛ ولى بنوتميم و بنوفزاره به تحريك بزرگان خود از بازگرداندن غنايم به دست آمده خود امتناع ورزيدند.
عباس بنِ مِرْداس از بزرگان بنى‌سليم از مردمان خود خواست كه آنان نيز غنايم خود را حفظ كنند و به هَوازِن بازنگردانند؛ ولى آنان به پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله سهم خود را به هَوازِن پس دادند.[2]
بنى‌سليم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله‌
با رحلت پيامبر و ارتداد بسيارى از نومسلمانان، گروهى از بنى‌سليم بر اسلام خود ماندند و حتى در سركوب سپاه مرتد طُليحه به همراه مُعَنِ بن حاجز امير خود كه از سوى ابوبكر منصوب شده بود به خالد بن وليد پيوستند. در مقابل اين گروه، بسيارى از بنى‌سليم و از جمله بزرگان آنان از اسلام بازگشتند.[3]
دسته‌اى به رهبرى اياس بن عبدياليل (فُجْائه سُلمى) كه توانسته بود با فريب ابوبكر مقادير فراوانى سلاح از مدينه دريافت كند، پس از كشتن 10 تن از مسلمانانى كه از سوى ابوبكر از مدينه به همراه فُجائه اعزام شده بودند به كشتار و غارت مردم پرداختند. اين گروه شورشى در پى دستور ابوبكر به دست طريفة بن حاجز سركوب شدند و فُجْائه اسير و سپس به فرمان ابوبكر در آتش سوزانده شد.[4]گروه ديگر از سليم به تحريك زنى بنام‌[1]. السيرةالنبويه، ابن هشام، ج 4، ص 888؛اسدالغابه، ج 2، ص 95، 208
[2]. السيرةالنبويه، ابن هشام، ج 4، ص 926؛تاريخ طبرى، ج 2، ص 356؛ البداية والنهايه، ج 4، ص 405
[3]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 493
[4]. فتوح البلدان، ج 1، ص 117؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 492- 493؛ البداية والنهايه، ج 6، ص 352


صفحه 301

امّ زِمل سلمى در برابر سپاه خالد بسيج شدند؛ ولى در جنگ با خالد شكست خوردند.
بنى‌سليم با اين شكست و همچنين اطلاع يافتن از شكست سپاه طُليحه، پس از تحويل دادن مرتدان خود كه به قتل عام مسلمانان پرداخته بودند خود را از گزند سپاه خالد در امان داشتند.[1]پس از آن در حوادث و جريانات دوره خلفا نيز از بنى‌سليم گزارشهاى متعددى در دست است. برخى از آنان از كارگزاران خلفا شدند.[2]برخى نيز در فتوحات شركت كردند.[3]برخى از آنان در شام و در سپاه اموى قرار گرفتند كه حضور بنى‌سليم در صفين و جنگ مَرْج راهط (طرفداران مروان و ابن زبير) از اين موارد است.[4]
شخصيتهاى بنى‌سليم‌
در معرفى شخصيتهاى بنى‌سليم بايد به اين افراد اشاره كرد: ورد بن خالد بن حذيفه از تيره بنى‌مالك بن ثعلبه. وى از دوستان پيامبر در جاهليت و از نخستين مسلمانان بود[5]، خُفاف بن نُدْبَه از ثابت قدمان بر اسلام در جريان ارتداد[6]، حَجّاج‌بن عِلاط از تيره بنى‌بَهْز و از ثروتمندان بنى‌سليم و صاحب معدن طلا[7]، عُروَة بن أَسماء از مبلّغان و شهيدان بِئر معونه‌[8]، قيس بن نُشْبَه يا نُسَيبه كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را بهترين بنى‌سليم خواند[9]،[1]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 491- 493؛ البدايةوالنهاية، ج 6، ص 351
[2]. الانساب، ج 3، ص 278؛ اسدالغابه، ج 3،ص 561
[3]. جمهرة انساب العرب، ص 262؛ اسدالغابه، ج 3، ص 561
[4]. الانساب، ج 3، ص 278؛ جمهرة انسابالعرب، ص 261؛ الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 66
[5]. جمهرة انساب العرب، ص 264
[6]. اسد الغابه، ج 2، ص 118
[7]. جمهرة انساب العرب، ص 262
[8]. الطبقات، ابن سعد، ج 4، ص 377؛ اسدالغابه، ج 3، ص 403؛ جمهرة انساب العرب، ص 262
[9]. المنمق، ص 144- 145


صفحه 302

غاوى بن عبدالعزى كه مأمور نگهدارى بت سُواع از بتهاى بنى سليم بود و پيامبر نام او را به راشد بن عبد ربه تغيير داد[1]، عباس بنِ مرْداس از بزرگان بنى‌سليم و از مؤلفة القلوب‌[2](ظ مؤلفة القلوب)، اسماء دختر صَلْت از تيره بنى‌حرام كه با پيامبر ازدواج كرد[3]؛ همچنين برخى منابع تفسيرى از خوله دختر حكيم به عنوان همسر پيامبر كه بدون مهر به ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله درآمد- و خداوند چنين ازدواجى را به پيامبر صلى الله عليه و آله منحصر كرد (احزاب/ 33، 50)- ياد كرده‌اند.[4]
منابع‌
اخبار مكة و ما جاءَ فيها من الآثار؛ الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ اعلام‌الورى باعلام الهدى؛ الاغانى؛ الاكمال؛ الانساب؛ انساب الاشراف؛ ايام العرب فى الجاهليه؛ البداية والنهايه؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ الامم والملوك؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير نمونه؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ جمهرة انساب العرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دلائل النبوه، ابونعيم؛ روض الجنان و روح‌الجنان؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ السنن الكبرى؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ عيون الاثر فى فنون المغازى والشمائل والسير؛ فتوح البلدان؛ القاموس المحيط؛ كتاب الاصنام (تنكيس الاصنام)؛ كتاب‌الطبقات؛ كشف الغمة فى معرفة الائمه عليهم السلام؛ كنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال؛ لباب‌النقول فى اسباب النزول؛ لسان العرب؛ مجمع‌الامثال؛ المحبر؛ المستجاد من‌الارشاد؛ مسند احمدبن حنبل؛ المصنف، صنعانى؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد والمواضع؛ معجم البلدان؛ معجم قبائل العرب؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ‌العرب قبل الاسلام؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ المنمق فى اخبار قريش؛ نهايةالارب فى فنون الادب؛ وقعة صفين.[1]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 308؛اسدالغابه، ج 1، ص 230
[2]. الطبقات، ابن سعد، ج 4، ص 271- 272
[3]. البداية والنهايه، ج 5، ص 226
[4]. روض الجنان، ج 16، ص 7