معدودى از بنىسهم نيز در سالهاى نخست اسلام آوردند و تنى چند از آنان به حبشه مهاجرت كردند. محمية بن جزء، هشام بن عاص بن وائل، ابوقيس بن حارث بن قيس و رمله دختر ابى عوف از جمله مهاجران حبشه هستند.[1]
با هجرت پيامبر به مدينه برخى از مسلمانان بنىسهم (مانند ابوالعاص منبه) به دست خانوادههايشان زندانى شده، نتوانستند مهاجرت كنند و با اكراه همراه سپاه قريش به نبرد بدر آورده و كشته شدند. بنا به نقل برخى مفسران آيه«انَّ الَّذينَ تَوَفّهُمُ المَلكَةُ ظالِمى انفُسِهِم قالوا فيمَ كُنتُم قالوا كُنّا مُستَضعَفينَ فِىالارض»(نساء/ 4، 97) در اين باره نازل شده است.[2]از ميان اين تيره، شاعرانى برخاستند كه عبدالله بن زبعرى[3]، عبدالله بن حذافه[4]، قيس بن عدى[5]و عقبةبن عمرو (كسى كه در رثاى امام حسين عليه السلام شعر سرود)[6]از آن جملهاند. ابى وداعه و فروة بن خنيس از اسراى بدر[7]و سائب بن حارث بن قيس[8]، عدى بن قيس[9]و عبدالله بن حارث بن قيس[10]نيز از كسانى بودند كه پيامبر براى متمايل ساختن آنان به اسلام از غنايم حنين در ميانشان تقسيم كرد. (ظ مؤلفةالقلوب)
منابع
اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار؛ اسباب النزول؛ الاشتقاق؛ بحارالانوار؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير عبد الرزاق؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ طبقات الشعراء؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب النسب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ مسند احمد بن حنبل؛ المعجم الكبير؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ المنمق فى اخبار قريش.[1]. السيرة النبويه، ج 1، ص 361، 365، 368
[2]. جامع البيان، مج 4، ج 5، ص 315- 318؛مجمعالبيان، ج 3، ص 169
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 593؛ طبقاتالشعراء، ص 122
[4]. همان؛ الاشتقاق، ص 122
[5]. المحبر، ص 133
[6]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 124
[7]. المغازى، ج 1، ص 142؛ النسب، ص 215
[8]. تاريخ ابن خياط، ص 55
[9]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 157؛ تاريخدمشق، ج 9، ص 193
[10]. تاريخ ابن خياط، ص 55
بنى ضَمْرة بن كنانه
منصور داداشنژاد
بنى ضَمْرة بن كنانه: از قبايل عدنانى همپيمان پيامبر صلى الله عليه و آله
بنوضَمْرة بن بكر تيرهاى كِنانى و از قبايل عدنانى است كه منسوبان به آن را ضَمْرى گويند.[1]سه قبيله بنوديل، بنو ليث و عُريج از قبايل همعرض ايشان و بنوغِفار از جمله زيرشاخههاى بنوضمرهاند.[2]قبيله ديگرى با نام بنوضمره وجود دارد كه از شاخههاى قُشير است و ارتباطى با بنوضمره مورد نظر ما كه از قبايل بكربن كنانه است ندارد.[3]
بنىضمره در عصر جاهلى
بنىضمره به صورت مجموعههاى پراكنده در منطقه گستردهاى حد فاصل بندر يَنْبُع در جهت غرب مدينه و جُحْفه در جهت جنوب واقع در ميانه راه يثرب به مكه مستقر بودند.
سرزمينهايى چون مَرُّود[4]، بَزْواء[5]، هَدَّه[6]، اثَيْل[7]، ودّان[8]، مِرْجَم[9]، يَنْبُع[10]، ابْواء[11]و بدر[12]و كوههاى نِصع در حجاز و ثافل اكبر و اصغر از كوههاى تهامه[13](امروزه به نام جبل صبح و[1]. الانساب، ج 4، ص 20؛ اللباب، ج 2، ص64
[2]. جمهرة النسب، 135، 155؛ النسب، ص 222؛المعارف، ص 67
[3]. المعارف، ص 116
[4]. معجم البلدان، ج 5، ص 112
[5]. معجم مااستعجم، ج 2، ص 228؛ معجمالبلدان، ج 1، ص 411
[6]. الطبقات، ج 2، ص 9
[7]. معجم البلدان، ج 1، ص 93- 94
[8]. همان، ج 5، ص 365
[9]. همان، ص 102
[10]. معجم مااستعجم، ج 4، ص 228
[11]. المفصل، ج 7، ص 351
[12]. معجم البلدان، ج 1، ص 213؛ المفصل، ج7، ص 355
[13]. معجم مااستعجم، ج 1، ص 127؛معجمالبلدان، ج 2، ص 71؛ ج 5، ص 288
جبل بنىايوب ناميده مىشود[1])، آبراههاى وادى جُميش[2]و وادى دوْم[3]و آبهاى شُبيكه، بَرود و كُلَيّه[4]را به بنى ضمره نسبت دادهاند. خرّار نيز آبى براى بنى زُهير و بنىبدر از تيرههاى فرعى بنوضمره[5]و بُغَيبغه، غَيقَه و اذناب الصفراء از آبهاى مشترك بنوغفار و بنوضمره شمرده شدهاند.[6]بنوضمره براى ييلاق به رُكبه و براى قشلاق به ذات نُكيف در تهامه مىرفتند.[7]
محل سكونت ايشان در مسير تجارى مكه به شام بود و همين مسئله فرصت بهرهمندى و شركت در تجارت را برايشان مهيا مىساخت. ياقوت[8]بنوضمره را اصحاب جلال و رغبت و يسار (بزرگى، اراده و ثروت) دانسته كه گوياى موقعيت مناسب اقتصادى ايشان است. برخى نيز ايشان را اصحاب بيوت (پرجمعيت)، گله دار و متمكّن دانستهاند.[9]
اين قبيله در دوران جاهلى در چندين جنگ شركت داشت كه از جمله آنها جنگ فِجار است كه حدود 26 سال پيش از بعثت رسول خدا رخ داد كه قريش به حمايت آنان برخاست و با قيس عيلان جنگيد.[10]معبدبن صخر، برادر رئيس بنوضمره پرچمدار ضمريان در جنگ عُكاظ از جنگهاى فرعى فجار بود.[11]جنگ ديگر ايشان با[1]. معجم معالم الحجاز، ج 8، ص 113
[2]. المغازى، ج 3، ص 1112
[3]. معجم ما استعجم، ج 2، ص 181
[4]. همان، ج 1، ص 227؛ ج 3، ص 64
[5]. همان، ج 2، ص 121
[6]. الروض المعطار، ص 113
[7]. معجم قبائل الحجاز، 275
[8]. معجم البلدان، ج 1، ص 71
[9]. الاعلام، ج 3، ص 216
[10]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 196؛ انسابالاشراف، ج 1، ص 111
[11]. الاكمال، ج 3، ص 136
بنو محارب بن فهر، بر سر آب دادن به شتران درگرفت[1]، چنانكه در جنگ شَهْوَره از جنگهاى بنو كنانه، ضمريان با قريش و دو تيره ديگر كنانى به نامهاى بنىديل و بنىليث درگير شدند.[2]بنوضمره با برخى قبايل ديگر كنانى چون اشجعيان، همپيمان بودند.[3]
برجستگان و شخصيتهاى بنىضمره
شخصيتهاى برجسته اين قبيله در دوره جاهلى اندكاند و منابعْ اطلاعات چندانى از آنها به دست نمىدهند. برخى از شخصيتهاو چهرههاى شناخته شده ضمرى در دوره جاهلى عبارتاند از: مالك بن صَخربن حَرّيم رئيس اين قبيله در عهد جنگهاى جاهلى[4]، مخشى بن عمرو (مجدى بن عمر يا عمارة بن مخشى) رهبر اين قبيله قبل از بعثت پيامبر[5]، برّاض بن قيس كه با قتل عروة الرحال، آتش جنگهاى موسوم به فجار را بر انگيخت و ضربالمثل «فَتَكَهُ البرّاض/ برّاض او را غافلگيرانه كشت» از آن زمان رايج شد.[6]
منابع درباره برجستگان دوره اسلامى ايشان گزارشهاى بيشترى ارائه كرده و گاه عنوانى را به رجال و بزرگان ضمرى اختصاص دادهاند. خليفة بن خياط نام 6 تن از صحابه ضمرى ساكن مدينه را ذكر كرده است.[7]از جمله مشهورترين شخصيتهاى دوره اسلامى اين قبيله عمرو بن امية بن خُوَيلِد بن عبدالله (ابواميه ضمرى) از نخستين مسلمانان بنىضمره و كارگزاران مشهور و راويان حديث است.[8]بلاذرى[9]و ابن حزم[10]شمارى از شخصيتهاى ايشان را ياد كردهاند.
بنىضمره در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله
از بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله تا هجرت آن حضرت به مدينه، خبرى از بنوضمره در حوادث مرتبط با پيامبر در دست نيست.[1]. المنمق، ص 123
[2]. همان، ص 132
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 146
[4]. جمهرة النسب، ص 153
[5]. همان؛ المغازى، ج 1، ص 388؛ الطبقات،ابنسعد، ج 2، ص 5؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 120
[6]. جمهرة النسب، ص 154؛ جمهرة انسابالعرب، ص 185؛ النسب، ص 222
[7]. الطبقات، ابن خياط، ص 70
[8]. الطبقات، ابن سعد، ج 4، ص 187؛اسدالغابه، ج 4، ص 181؛ الاصابه، ج 4، ص 496
[9]. انساب الاشراف، ج 11، ص 121
[10]. جمهرة انساب العرب، ص 185
برخى مفسران نزول آيه 100 نساء/ 4:«و مَن يَخرُج مِن بَيتِهِ مُهاجِرًا الَى اللَّهِ ورَسولِهِ ثُمَّ يُدرِكهُ المَوتُ فَقَد وقَعَ اجرُهُ عَلَى اللَّهِ وكانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيما/و هركه از خانه خويش هجرت كنان به سوى خدا و پيامبرش بيرون آيد، سپس مرگ او را دريابد همانا مزدش بر خدا باشد و خدا آمرزگار و مهربان است» را مربوط به مردى بيمار از قبيله بنوضمره دانستهاند كه پس از پذيرش اسلام، تصميم به هجرت گرفت؛ اما به محض خروج از مكه جان باخت.[1]پذيرش اين شأن نزول بدينگونه دشوار است، زيرا محل سكونت ضمريان در مكه و اطراف آن نبود.
پس از حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه بنوضمره از نخستين قبايلى بود كه با آن حضرت پيمان بست و اعلام بىطرفى كرد، هرچند كاملًا به پيمان خود وفادار نماند؛ اما از سال هفتم به بعد با مسلمانان همراه شده، آنان را يارى داد.
سير حوادث دوران مدنى بدين گونه است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در دوازدهمين ماه حضور در مدينه، در اولين غزوه خود، (غزوه ودّان) براى تصرف كاروان تجارى قريش به ابواء رهسپار شد كه موفق به تصرف كاروان نگرديد؛ اما با بنوضمره در آنجا پيمان بست.[2]بنا بر گزارشهاى ديگر، رسول خدا صلى الله عليه و آله از ابتدا به دو منظور از مدينه خارج شد كه برخورد با بنوضمره يكى از آن اهداف بود[3]؛ اما اين خبر با توجه به عدم تحرك و اقدام ضمريان بر ضدّ رسول خدا صلى الله عليه و آله پذيرفتنى نيست.
بر اساس پيمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با ضمريان بست، آنان نبايد بر ضدّ رسول خدا صلى الله عليه و آله دستهبندى مىكردند و كسى را يارى مىدادند. ابن سعد و برخى ديگر متن مكتوب اين پيمان نامه را ثبت كردهاند[4]كه داراى بندهاى اثباتى ديگرى از جمله تعهد دو طرف به يارى يكديگر است. پذيرش چنين بندهايى در اين پيمان يا پيمانهاى ديگر با بنىضمره و همچنين احتمال آنكه ميان آنان و پيامبر پيمانهاى متعددى منعقد شده باشد، با توجه به همراهى نكردن بنوضمره با رسول خدا صلى الله عليه و آله تا فتح مكه بعيد به نظر مىرسد[5]، چنان كه برخى محققان معاصر با توجه به اينكه بيشتر مورخان و سيره نويسان در غزوه ابواء تنها به موادعه رسول خدا صلى الله عليه و آله با بنوضمره اشاره كرده و موضوع آن را متاركه جنگ و يارى نكردن دشمن مىدانند، احتمال اين را كه متن مكتوب پيمان نامه مربوط به معاهده[1]. تفسير عبدالرزاق، ج 1، ص 472؛معانىالقرآن، ج 5، ص 214
[2]. السيرة النبويه، ج 2، ص 427- 428؛الطبقات ابنسعد، ج 2، ص 8؛ عيون الاثر، ج 1، ص 295
[3]. تاريخ ابن خياط، ص 30؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 121؛ اعلامالورى، ج 1، ص 162
[4]. الطبقات، ابن سعد، ج 1، ص 210؛ سبلالهدى، ج 4، ص 14؛ المحبر، ص 110
[5]. مكاتيب الرسول صلى الله عليه و آله، ج1، ص 248؛ ج 3، ص 258
ديگرى باشد، دادهاند، زيرا در آن افزون بر متاركه جنگ، يارى دوطرفه از بندهاى پيمان است؛ موضوعى كه منابع از آن به صراحت يادى نكردهاند، به هر صورت اين پيمان به معناى پذيرش اسلام از سوى بنوضمره نبود، بلكه تنها كنار آمدن با دولت تازه قدرت گرفته مدينه تلقى مىشد. بنوضمره بر اثر دسترسى دولت مدينه به آنان، چارهاى جز اين نداشت كه در وضعيت پيش آمده، منتظر حوادث و نوع برخورد مكه با يثرب مانده، جانب دو طرف را مراعات كند.
5 ماه پس از غزوه ابواء، رسول خدا صلى الله عليه و آله در سال دوم هجرى مجددا براى تصرف كاروان تجارى قريش رهسپار ذىالعُشيره شد كه سرانجام با برخى ضمريان حاضر در اين مكان پيمان ديگرى بست. ابناسحاق و ابنسعد در گزارشهاى مربوط به اين غزوه، از پيمان ديگرى افزون بر پيمان پيشين ياد مىكنند[1]كه با بنومُدلج و همپيمانان ضَمرى ايشان بسته شد. به احتمال، شمارى از طوايف فرعى بنوضمره كه پيش از اين به پيمان ابواء نپيوسته بودند در فرصت پيش آمده، توانستهاند همراه بنومُدلِج خود را همپيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله سازند. يعقوبى برخلاف ديگران، بدون ياد از پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله با ضمريان در غزوه ابواء، گزارش پيمان پيامبر با بنىضمره را در غزوه ذات العشيره آورده است.[2]
رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اساس روابط خود با بنىضمره، چارپايانى را كه در حمله سعدبن ابى وقاص به كاروان قريش در سريّه خرّار (پس از ابواء[3]) از ايشان به غنيمت گرفت به آنان بازگرداند.[4]به نظر مىرسد پاىبندى بنىضمره به پيمانهايى كه با مسلمانان بستند از ضمانت چندانى برخوردار نبوده است و مسلمانان گاه نگران دشمنى آنها بودند، چنانكه در شأن نزول آيه 89- 90 نساء/ 4 مفسران بدان اشاره كردهاند:«وَدّوا لَو تَكفُرونَ كَما كَفَروا فَتَكونونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذوا مِنهُم اولِياءَ حَتّى يُهاجِروا فى سَبيلِ اللَّهِ فَان تَوَلَّوا فَخُذوهُم واقتُلوهُم حَيثُ وجَدتُّموهُم ولا تَتَّخِذوا مِنهُم وَلِيًّا ولا نَصِيرا* الَّا الَّذينَ يَصِلونَ الى قَومٍ بَينَكُم وبَينَهُم ميثقٌ او جاءوكُم حَصِرَت صُدورُهُم ان يُقتِلوكُم او يُقتِلوا قَومَهُم ولَو شاءَ[1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 433؛ الطبقات،ابن سعد، ج 2، ص 7
[2]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 66
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 251
[4]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 69
اللَّهُ لَسَلَّطَهُم عَلَيكُم فَلَقتَلوكُم فَانِ اعتَزَلوكُم فَلَم يُقتِلوكُم والقَوا الَيكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُم عَلَيهِم سَبيلا/ دوست مىدارند كه كاش شما نيز مانند آنها كافر شويد تا يكسان باشيد، پس، از آنان دوستانى مگيريد تا در راه خدا هجرت كنند، پس اگر (از اسلام و هجرت) روى برتافتند هرجا آنان را يافتيد دستگيرشان كنيد و بكشيدشان و از آنان كسى را دوست و ياور مگيريد، مگر آنان كه به گروهى پيوندند كه ميان شما و ايشان پيمانى هست يا در حالى نزد شما آيند كه سينههاشان از اينكه با شما يا با قوم خود پيكار كنند به تنگ آمده و اگر خداى مىخواست قطعاً آنان را بر شما چيره مىكرد و حتماً با شما مىجنگيدند، پس اگر از شما كناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح و آشتى دادند، ديگر خداوند براى شما بر آنان راهى (براى پيكار) قرار نداده است».[1]
رسول خدا صلى الله عليه و آله به پيمانى كه با ضمريان داشت وفادار ماند؛ اما با توجه به گزارشها و شواهد مىتوان در وفادارى بنوضمره به اين پيمان پس از ناكامى مسلمانان در جنگ احد و حوادث ديگرى مانند بئر معونه و رجيع، ترديد كرد. دو گزارش مؤيد تزلزل ضمريان و ناديده گرفتن پيمان از سوى آنان است: اولين گزارش مربوط به فرستادن نُميلة بن حارث از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى بنوضمره است كه معلوم شد نه مىجنگند و نه صلح مىكنند. پيامبر نيز آنان را به حال خود واگذاشت و به ياران خود نيروى بسيار و بزرگى ايشان را متذكر شد.[2]دومين گزارش مربوط به سريّه اسامة بن زيد به سوى بنوضمره است.[3]اسامه فردى از بنوضمره را كه بدو سلام كرد كشت، زيرا به گمان وى، سلام او فريب و براى فرار از مرگ بود. آيه 94 نساء/ 4:«... و لا تَقولوا لِمَن القى الَيكُمُ السَّلمَ لَستَ مُؤمِنًا تَبتَغونَ عَرَضَ الحَيوةِ الدُّنيا فَعِندَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثيرَةٌ كَذلِكَ كُنتُم مِن قَبلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيكُم .../ و به آن كسى كه به شما سلام- يا پيشنهاد صلح- كند مگوييد تو مؤمن نيستى، در حالى كه با اين دستاويز كالاى زندگى دنيا مىجوييد، و اگر اين را مىخواهيد پس نزد خدا غنيمتهاى بسيار است. شما پيش از اين چنين بوديد و خدا بر شما به راه نمودن به[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 153
[2]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 73
[3]. اسد الغابه، ج 5، ص 135؛ الاصابه، ج6، ص 59؛ فتحالبارى، ج 12، ص 171
اسلام منّت نهاد ...» عمل وى را نكوهش كرد.[1]
بىثباتى ضمريان و انتظار غلبه يكى از مكه و مدينه بر ديگرى را در رخدادهاى بعدى نيز مىتوان مشاهده كرد. در سال چهارم بر اساس وعدهاى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از غزوه احد با قريش داشت براى نبرد در منطقه بدر حاضر شد. مَخْشىّ* بن عمرو بزرگ قبيله بنوضمره، خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. پيامبر به مخشى پيشنهاد كرد كه اگر تمايل به پيمان پيشين ندارد آن را لغو كرده، به جنگ پردازند كه مخشى بن عمرو نپذيرفت و پايبندى خود را به پيمان اعلام كرد.[2]برخورد مقتدرانه رسول خدا صلى الله عليه و آله در سخن گفتن با ضمريان، سياستى حساب شده از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله قلمداد شده است، زيرا هدف آن حضرت اين بود كه آمادگى كامل مسلمانان براى جنگ با قريش به گوش آنان برسد و رسول خدا صلى الله عليه و آله مىدانست كه مخشىبن عمرو و عدهاى ديگر كه با قريش سر و سرّى دارند چنين كارى را خواهند كرد.[3]گزارش قمى را كه حكايت از بيم مسلمانان از ضمريان دارد نيز مىتوان در راستاى بىثباتى ضمريان ارزيابى كرد. بر اساس اين گزارش چون رسول خدا صلى الله عليه و آله در سال ششم عازم حديبيه بود اصحاب از بيم يورش ضمريان به مدينه پيشنهاد جنگ دادند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وفا و صله رحم ضمريان را ستود و آنان را از اين عمل بازداشت.[4]
بنوضمره از سال هشتم به بعد كه اسلام گسترش چشمگيرى يافت به همكارى مثبت و سازندهاى با رسول خدا صلى الله عليه و آله روى آوردند. در اين سال رسول خدا صلى الله عليه و آله بنو ضمره را به مدينه فراخواند تا براى فتح مكه به آن حضرت بپيوندند.[5]ابو جَعد ضمرى عهده دار فراخواندن آنان شد.[6]بنوضمره كه با دو قبيله كنانى ديگر دسته واحدى را تشكيل داده بودند به همراه باقى جنگجويان، براى نمايش قدرت از مقابل رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوسفيان كه براى آخرين تلاشها جهت حفظ مكه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده بود رژه رفتند.[7]پس از فتح مكه نيز بنىضمره[1]. جامع البيان، مج 4، ج 5، ص 304
[2]. السيرة النبويه، ج 3، ص 210
[3]. المغازى، ج 1، ص 388
[4]. تفسير قمى، ج 1، ص 146
[5]. المغازى، ج 2، ص 799؛ الاغانى، ج 7، ص306
[6]. انساب الاشراف، ج 11، ص 122
[7]. المغازى، ج 2، ص 820