بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 370

ثروتمندى آنان است.[1]
شخصيتهاى آنان در اين دوره شامل زبيربن باطا بن وهب، عزال بن شموال (سَمْوال) و كعب بن اسد بودند.[2]ابن هشام حدود 16 تن از بزرگان ايشان را نام برده است كه مردم به آنها مراجعه مى‌كردند.[3]
روابط بنى‌قريظه با ديگر قبايل‌
آنان همپيمان قبيله اوس بودند[4]؛ همچنين از همپيمانى آنان با شاخه بنى‌كلاب بن ربيعه از بنى عامر بن صعصعه ياد شده است.[5]روابط بنى‌قريظه، با يهود بنى‌قينقاع خصمانه بود. قرطبى از بنى‌قينقاع به عنوان دشمنان بنى‌قريظه ياد كرده است.[6]اين دو طايفه از يهود به طرفدارى از همپيمانان عرب خود، گاهى در برابر يكديگر قرار مى‌گرفتند.[7]
در خصوص روابط آنان با بنى‌نضير اطلاعات بيشترى در دست است؛ مناسبات اين دو طايفه همراه با جنگ و خونريزى بود. آنان بر خلاف دستور تورات كه هر گونه جنگ و خونريزى و اخراج يكديگر از سرزمينشان را منع كرده بود به اين كارها دست مى‌زدند.
بنى‌قريظه با كمك گرفتن از متحدان اوسى خود و بنى‌نضير از خزرجيها به كشتار يكديگر پرداخته، پس از جنگ نيز از طريق فديه اسيران خود را آزاد مى‌كردند. خداوند با يادآورى پيمانى كه از يهود گرفته بود آنان را از پيمان‌شكنى باز مى‌دارد و رسوايى در زندگى دنيا و عذاب در رستاخيز را به آنان گوشزد مى‌كند:«و اذ اخَذنا ميثقَكُم لاتَسفِكونَ دِماءَكُم ولا تُخرِجونَ انفُسَكُم مِن دِيرِكُم ثُمَّ اقرَرتُم وانتُم تَشهَدون* ثُمَّ انتُم هؤُلاءِ تَقتُلونَ انفُسَكُم وتُخرِجونَ فَريقًا مِنكُم مِن دِيرِهِم تَظهَرونَ عَلَيهِم بِالاثمِ والعُدونِ وان يَأتوكُم اسرى‌ تُفدوهُم وهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيكُم اخراجُهُم افَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الكِتبِ وتَكفُرونَ‌[1]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 175، 212
[2]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص240؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 101
[3]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 240
[4]. همان، ص 249؛ جامع البيان، مج 1، ج 1،ص 559؛ الكامل، ج 1، ص 680-/ 681
[5]. تاريخ دمشق، ج 3، ص 166
[6]. تفسير قرطبى، ج 2، ص 16
[7]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 559- 560


صفحه 371

بِبَعضٍ فَما جَزاءُ مَن يَفعَلُ ذلِكَ مِنكُم الّا خِزىٌ فِى الحَيوةِ الدُّنيا ويَومَ القِيمَةِ يُرَدُّونَ الى‌ اشَدّ العَذابِ ومَا اللَّهُ بِغفِلٍ عَمّا تَعمَلون».(بقره/ 2، 84- 85)[1]
وجود تبعيض ميان بنى‌نضير و بنى‌قريظه در ديه كشتگان و مجروحانشان از مهم‌ترين موارد اختلاف اين دو قبيله بود. بنى‌قريظه در برابر كشته شدن يكى از افراد خود به دست بنى‌نضير از آنان 100 بار شتر خرما ديه مى‌گرفتند، در حالى كه بنى‌نضير در برابر كشته شدگان خود به دست بنى‌قريظه قاتل را قصاص مى‌كردند و در غير اين صورت دو برابر بنى‌قريظه يعنى 200 بار شتر خرما ديه دريافت مى‌كردند.[2]در خصوص جراحات نيز بنى‌نضير دو برابر قريظيان ارش مى‌گرفتند[3]، از اين رو بنى‌قريظه براى رها شدن از اين تبعيضها نزد پيامبر آمدند. آيات متعددى از قرآن در خصوص اين ماجرا نازل شده است:
«... و مِنَ الَّذينَ هادوا سَمعونَ لِلكَذِبِ سَمعونَ لِقَومٍ ءاخَرينَ لَم يَأتوكَ يُحَرّفونَ الكَلِمَ مِن بَعدِ مَواضِعِهِ يَقولونَ ان اوتيتُم هذا فَخُذوهُ وان لَم تُؤتَوهُ فَاحذَروا ومَن يُرِدِ اللَّهُ فِتنَتَهُ فَلَن تَملِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شيًا اولكَ الَّذينَ لَم يُرِدِ اللَّهُ ان يُطَهّرَ قُلوبَهُم لَهُم فِى الدُّنيا خِزىٌ ولَهُم فِى الأخِرَةِ عَذابٌ عَظيم».(مائده/ 5، 41) در اين آيه خداوند پيامبر را از نيت يهود در ارجاع داورى به آن حضرت آگاه مى‌سازد، زيرا هريك از دو قبيله تنها در صورتى به رأى آن حضرت گردن مى‌نهادند كه به نفع آنان باشد، ضمن آنكه درصدد بودند تا با تحريف گفتار و حكم پيامبر آن را به نفع خود و آميخته با تبعيض كنند[4]، از اين روست كه خداوند در آيات بعدى از پيامبر مى‌خواهد تا از داورى آنان چشم بپوشد و در غير اين صورت بين آنان به عدالت داورى كند[5]:«سَمعونَ لِلكَذِبِ اكلونَ لِلسُّحتِ فَان جاءوكَ فَاحكُم بَينَهُم‌ او اعرِض عَنهُم وان تُعرِض عَنهُم فَلَن يَضُرّوكَ شيًا وان حَكَمتَ فَاحكُم بَينَهُم بِالقِسطِ انَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُقسِطين».(مائده/ 5، 42) اين ارجاع داورى به پيامبر از سوى يهود در حالى بود كه احكام خداوند در كتاب آنان، تورات آمده بود و پيامبران پيشين نيز طبق همان‌[1]. جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 559- 560؛تفسير قرطبى، ج 2، ص 15- 16؛ غررالتبيان، ص 208
[2]. كشف الاسرار، ج 1، ص 473؛ تفسيرقرطبى، ج 6، ص 135؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 215
[3]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 351؛التفسيرالكبير، ج 12، ص 15
[4]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 323؛مجمع‌البيان، ج 3، ص 300- 301؛ نورالثقلين، ج 1، ص 629- 630
[5]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 330؛ تفسيرابن كثير، ج 2، ص 63؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 83


صفحه 372

كتاب بين يهوديان حكم كردند[1]:«و كَيفَ يُحَكّمونَكَ وعِندَهُمُ التَّورةُ فيها حُكمُ اللَّهِ ثُمَ‌ يَتَوَلَّونَ مِن بَعدِ ذلِكَ وما اولكَ بِالمُؤمِنين* انّا انزَلنَا التَّورةَ فيها هُدىً ونورٌ يَحكُمُ بِهَا النَّبِيّونَ الَّذينَ اسلَموا لِلَّذينَ هادوا والرَّبنِيّونَ والاحبارُ بِمَا استُحفِظوا مِن كِتبِ اللَّهِ وكانوا عَلَيهِ شُهَداءَ فَلا تَخشَوُا النّاسَ واخشَونِ ولا تَشتَروا بِايتى ثَمَنًا قَليلًا ومَن لَم يَحكُم بِما انزَلَ اللَّهُ فَاولكَ هُمُ الكفِرون».(مائده/ 5، 43- 44) پس خداوند احكام خود در تورات را تشريح مى‌كند كه در آن تن در برابر تن، چشم در مقابل چشم، بينى در برابر بينى، گوش در مقابل گوش، دندان در برابر دندان و جراحات نيز به برابرش قصاص مى‌شد:«وكَتَبنا عَلَيهِم فيها انَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ والعَينَ بِالعَينِ والانفَ بِالانفِ والاذُنَ بِالاذُنِ والسّنَّ بِالسّنّ والجُروحَ قِصاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّارَةٌ لَهُ ومَن لَم يَحكُم بِما انزَلَ اللَّهُ فَاولكَ هُمُ الظلِمون ...».(مائده/ 5، 45) برخى مفسران آيات 49[2]و 50[3]اين سوره را نيز در خصوص همين تبعيضها مى‌دانند[4]كه در آن خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله خواسته تا به حكم خدا ميان آنان داورى كند؛ نه بر طبق هوسها و اميال يهوديان، اگر چه حكم خدا را نپذيرند:
«وانِ احكُم بَينَهُم بِما انزَلَ اللَّهُ ولا تَتَّبِع اهواءَهُم واحذَرهُم ان يَفتِنوكَ عَن بَعضِ ما انزَلَ اللَّهُ الَيكَ فَان تَوَلَّوا فَاعلَم انَّما يُريدُ اللَّهُ ان يُصيبَهُم بِبَعضِ ذُنوبِهِم وانَّ كَثيرًا مِنَ النّاسِ لَفسِقون* افَحُكمَ الجهِلِيَّةِ يَبغونَ ومَن احسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكمًا لِقَومٍ يوقِنون»(مائده/ 5، 49- 50)؛ همچنين برخى نيز آيه 178 بقره/ 2 را نازل شده در خصوص بنى‌قريظه و بنى‌نضير دانسته‌اند[5](ظ بنى‌نضير):«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ القِصاصُ فِى القَتلَى الحُرُّ بِالحُرّ والعَبدُ بِالعَبدِ والانثى‌ بِالانثى‌ فَمَن عُفِىَ لَهُ مِن اخيهِ شَى‌ءٌ فَاتّباعٌ بِالمَعروفِ واداءٌ الَيهِ بِاحسنٍ ذلِكَ تَخفيفٌ مِن رَبّكُم و رَحمَةٌ فَمَنِ اعتَدى‌ بَعدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ اليم/اى افرادى كه ايمان آورده‌ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است؛ آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس اگر كسى از سوى برادر دينى خود[1]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 345
[2]. روض‌الجنان، ج 6، ص 412؛ التكميل والاتمام، ص 113
[3]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 315؛التفسير الكبير، ج 4، ص 374- 375
[4]. روض الجنان، ج 6، ص 412؛ التكميل والاتمام، ص 113
[5]. كشف الاسرار، ج 1، ص 473؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 215


صفحه 373

چيزى به او بخشيده شود و حكم قصاص او، تبديل به خونبها شودبايد از راه پسنديده پيروى كند و صاحب خون حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد و او: قاتل نيز، به نيكى ديه را به ولىّ مقتول‌بپردازد و در آن مسامحه نكند. اين تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما و كسى كه پس از آن، تجاوز كند عذابى دردناك خواهد داشت».
روابط بنى‌قريظه با پيامبر صلى الله عليه و آله‌
غالب سيره نويسان برآن‌اند كه رسول خدا پس از هجرت به يثرب با آنها پيمانى بست‌[1]؛ اما زمان آن دقيقاً مشخص نيست. از مفاد آن، خوددارى يهود از اقدام بر ضدّ پيامبر و مسلمانان بود. اين پيمان به آن حضرت اجازه مى‌داد تا در صورت نقض آن از سوى يهود در ريختن خون آنان و به اسارت درآوردن ذريه ايشان آزاد باشد.[2]
همين پيمان تا سال پنجم هجرى مانع همكارى بنى‌قريظه با مخالفان رسول خدا گرديد وآنان اعتراف داشتند كه از رسول خدا جز وفا و راستى چيزى نديده‌اند[3]و آن حضرت ايشان را به پذيرش اسلام مجبور نساخته است.[4]در طى دوره همپيمانى، روابط خوبى ميان آنان و پيامبر برقرار بود[5]، چنان‌كه در غزوه بنى‌نضير (سال چهارم هجرى) از اجابت دعوت عبد الله بن ابى منافق مبنى بر يارى بنى‌نضير خوددارى ورزيدند.
به نقل مجاهد جماعتى از اوس و خزرج با بنى‌قريظه نيز ارتباط خويشاوندى (رضاع) داشتند و به آيين يهود درآمده بودند. با هجرت پيامبر به مدينه، انصار مى‌خواستند آنان را به پذيرش اسلام وادارند كه با نزول اين آيه از اين كار نهى شدند[6]:«لا اكراهَ فِى الدّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَىّ فَمَن يَكفُر بِالطغوتِ و يُؤمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروةِ الوُثقى‌ لَا انفِصامَ لَها واللَّهُ سَميعٌ عَليم».(بقره/ 2، 256) به روايت ابن عباس، انصار براى‌[1]. المغازى، ج 2، ص 454؛ الطبقات، ج 2، ص59؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 52
[2]. اعلام الورى، ص 79
[3]. المغازى، ج 2، ص 485؛ السيرةالنبويه،ابن هشام، ج 2، ص 220؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 99
[4]. دلائل النبوه، ج 3، ص 401
[5]. المغازى، ج 2، ص 458؛ دلائل‌النبوه، ج3، ص 428
[6]. فتح القدير، ج 1، ص 276


صفحه 374

مسلمان كردن اين عده، به رغم نيازشان، كمكهاى مالى خود را مشروط به پذيرش اسلام كرده بودند كه با نزول آيه‌«لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم ولكِنَّ اللَّهَ يَهدى مَن يَشاءُ وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلِانفُسِكُم وما تُنفِقونَ الَّا ابتِغاءَ وجهِ اللَّهِ و ما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ الَيكُم و انتُم لاتُظلَمون»(بقره/ 2، 272) عملشان ناپسند دانسته شد.[1]
مطابق قولى، عبداللّه بن سلام (يهودىِ تازه مسلمان) به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: بنى‌قريظه و بنى‌نضير از ما دورى مى‌جويند و سوگند ياد كرده‌اند كه با ما نشست و برخاست نكنند و ما هم بر اثر دورى راه امكان همنشينى با اصحاب تو را نداريم. آيه‌«انَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ و رَسولُهُ والَّذينَ ءامَنوا .../ سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‌اند ...» (مائده/ 5، 55) نازل شد و ابن سلام رضايت خود را اعلام كرد[2]؛ اما بنا به گزارشهاى بسيارى در منابع اهل سنت و شيعه اين آيه در شأن على عليه السلام نازل شده كه در حال ركوع انگشتر خود را صدقه داد.[3]
رفتار و اعمال يهود به گونه‌اى بود كه رسول خدا و مسلمانان به بنى‌قريظه نيز چون ديگر يهود پيمان شكن اعتماد چندانى نداشتند، از اين رو با نزول آيه‌«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوا الكفِرينَ اولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنين/اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد به غير از مؤمنان كافران را ولىّ و تكيه‌گاه خود قرار ندهيد» (نساء 4/ 144)، آن دسته از انصارى كه با آنان از طريق حلف و رضاع ارتباط داشتند از اين كار نهى شدند.[4]
آيات 55- 64 انفال/ 8 بيانگر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بايستى با گروه پيمان شكن يهود روش محكم‌ترى در پيش گيرد تا افزون بر رفع خطر ايشان، مايه عبرت ديگران نيز باشد.
ميبدى در شأن نزول آيه 55 انفال/ 8:«انَّ شَرَّ الدَّوابّ عِندَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَروا فَهُم لا يُؤمِنون‌/ به يقين بدترين جنبندگان نزد خدا، كسانى هستند كه كافر شدند و ايمان نمى‌آورند» آورده است كه يهود بنى‌قريظه با رسول خدا عهدى داشتند و آن را نقض كرده، مشركان را با در اختيار گذاشتن سلاح يارى دادند. سپس پشيمان شده، عذر خواستند و دگرباره، پس‌[1]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 131
[2]. اسباب النزول، ص 163؛ تفسير قرطبى، ج6، ص 143
[3]. مجمع البيان، ج 3، 325؛ اسباب النزول،ص 163
[4]. غررالتبيان، ص 240


صفحه 375

از بستن پيمان، در روز خندق پيمان‌شكنى كردند و خداوند درباره آنها آيه مذكور را نازل كرد.[1]از ابن عباس، كلبى و مقاتل نيز روايت شده است كه اين آيه درباره بنى قريظه نازل شده است.[2]مجاهد نيز آن را بر بنى‌قريظه منطبق مى‌داند.[3]
آيه بعدى نيز به پيمان شكنى و خيانت آنان اشاره دارد:«الَّذينَ عهَدتَ مِنهُم ثُمَّ يَنقُضونَ عَهدَهُم فى كُلّ مَرَّةٍ وهُم لا يَتَّقون/همانان كه با آنها پيمان بستى. سپس هر بار عهد و پيمان خود را مى‌شكنند و از پيمان‌شكنى و خيانت پرهيز ندارند». (انفال/ 8، 56) طبرى،[4]شيخ طوسى‌[5]و برخى ديگر از مفسران‌[6]از مجاهد روايت كرده‌اند كه اين آيه به سبب پيمان‌شكنى بنى‌قريظه نازل شده است كه آنها دوبار با پيامبر پيمان بسته، سپس آن را نقض كردند.
آيه‌«فَامّا تَثقَفَنَّهُم فِى الحَربِ فَشَرّد بِهِم مَن خَلفَهُم لَعَلَّهُم يَذَّكَّرون»(انفال/ 8، 57) را نيز درباره بنى‌قريظه دانسته‌اند.[7]در اين آيه به پيامبر دستور داده شده: اگر ايشان در ميدان نبرد حاضر شده، در برابر رسول خدا ايستادگى كردند، آنچنان آنان را درهم بكوبد كه مايه عبرت ديگران شده، پراكنده شوند؛ اما اگر آنان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله قرار نگيرند ولى قراين و نشانه‌هايى از آنان بروز داده شود كه دال بر پيمان شكنى ايشان باشد و بيم آن رود كه دست به خيانت زده، بدون اعلام قبلى و يكجانبه نقض عهد كنند به آنان اعلام كند كه پيمانشان لغو شده است، زيرا خداوند، خائنان را دوست نمى‌دارد:«و امّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خِيانَةً فَانبِذ الَيهِم عَلى‌ سَواءٍ انَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الخانين».(انفال/ 8، 58) برخى از مفسران از قول مجاهد و ابن شهاب آورده‌اند كه اين آيه درباره بنى‌قريظه‌[8]يا در شأن آنان و بنى‌نضير نازل شده است.[9][1]. كشف الاسرار، ج 4، ص 68
[2]. زادالمسير، ج 3، ص 371؛ البحر المحيط،ج 5، ص 339؛ تفسير بغوى، ج 2، ص 216
[3]. جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 41؛مجمع‌البيان، ج 3، ص 325
[4]. جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 34
[5]. التبيان، ج 5، ص 143
[6]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 21؛ تفسير بغوى،ج 2، ص 216
[7]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 34؛التبيان، ج 5، ص 146
[8]. جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 36؛ تفسيرماوردى، ج 2، ص 328؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 82
[9]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 22


صفحه 376

آيه بعدى هشدارى است به پيمان شكنان تا نپندارند كه با كفرورزى و اعمال خيانت‌آميز خود پيروز شده، از قلمرو قدرت و كيفر خدا بيرون رفته‌اند:«ولا يَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَروا سَبَقوا انَّهُم لا يُعجِزون».(انفال/ 8، 59)
آيه 60 انفال/ 8 به لزوم آمادگى رزمى كافى در برابر دشمنان اشاره داشته، در پايان آيه متذكر مى‌شود كه در صورت تجهيز شما گروه ديگر نيز خواهند ترسيد. به نقل مجاهد منظور از«وءاخَرينَ مِن دُونِهِم لا تَعلَمونَهُمُ اللَّهُ يَعلَمُهُم .../ همچنين گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى‌شناسيد و خدا آنان را مى‌شناسد ...» (انفال/ 8، 60) بنى‌قريظه هستند.[1]البتّه بنابر نقل بعضى از مفسران منظور از«و ءاخَرينَ مِن دُونِهِم»كسانى چون حىّ بن‌اخطب و منافقان هستند.[2]
طبرى،[3]ماوردى‌[4]و سيوطى‌[5]طبق گفته مجاهد و سدى منظور از آيه‌«و ان جَنَحوا لِلسَّلمِ فَاجنَح لَها وتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّميعُ العَليم/و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآى، و بر خدا توكل كن كه او شنوا و داناست» (انفال/ 8، 61) بنى قريظه هستند، زيرا بر اثر اهل كتاب بودن جزيه از آنها قبول مى‌شود؛ ولى از مشركان پذيرفته نمى‌شود.[6]ابن كثير نيز نزول آيه را در شأن بنى‌قريظه دانسته؛ ولى نوشته است كه سياق آيه با اين قول سازگارى ندارد.[7]
آيه بعدى هشدار و نيز قوت قلبى‌است به پيامبر كه ممكن است پيشنهاد صلح، فريب و ضربه‌اى غافلگيرانه يا براى تجهيز مجدد باشد كه در اين صورت خدا تو را كفايت‌[1]. جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 41؛ غررالتبيان، ص 271
[2]. تفسير ماوردى، ج 2، ص 330؛غررالتبيان، ص 271
[3]. جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 45
[4]. تفسير ماوردى، ج 2، ص 330
[5]. الدرالمنثور، ج 4، ص 98
[6]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 27؛ الدرالمنثور،ج 4، ص 98
[7]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 335


صفحه 377

خواهد كرد. طبرى‌[1]و بغوى‌[2]از قول مجاهد و ابن جوزى‌[3]از مقاتل روايت كرده‌اند كه مقصود از آيه‌«و ان يُريدوا ان يَخدَعوكَ فَانَّ حَسبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذى ايَّدَكَ بِنَصرِهِ و بِالمُؤمِنين»(انفال/ 8، 62) يهود بنى‌قريظه هستند. شيخ طوسى نيز طبق يك قول نزول آيه را درباره آنان دانسته است.[4]
مقصود آيه‌«و الَّفَ بَينَ قُلوبِهِم لَو انفَقتَ ما فِى الارضِ جَميعًا ما الَّفتَ بَينَ قُلوبِهِم ولكِنَّ اللَّهَ الَّفَ بَينَهُم .../ و دلهاى آنها را با هم، الفت داد. اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مى‌كردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى نمى‌توانستى؛ ولى خدا بود كه ميان آنان الفت انداخت ...» (انفال/ 8، 63) بنى‌قريظه دانسته شده‌[5]، هرچند مشهور آن را درباره اوس و خزرج مى‌دانند.[6]
در شأن نزول آيه‌«يايُّهَا النَّبِىُّ حَسبُكَ اللَّهُ و مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤمِنين/اى پيامبر! خدا و كسانى از مؤمنان كه پيرو تواند تو را بس، است فقط بر آنها تكيه كن» (انفال/ 8، 64) آمده است كه طايفه بنى‌قريظه و بنى‌نضير به پيامبر گفتند كه ما حاضريم تسليم تو شويم و از تو پيروى كنيم.[7]آيه فوق نازل شده و به پيامبر هشدار داد كه به آنها اعتماد و تكيه نكند، بلكه تكيه‌گاه خود را تنها خداوند و مؤمنان قرار دهد.
از سدى روايت شده است كه عده‌اى از يهود بنى‌قريظه مسلمان شده بودند كه در ميان آنان منافق نيز وجود داشته است. اينان به بنى‌نضير مى‌گفتند: اگر شما را بيرون كنند ما نيز با شما بيرون خواهيم رفت. در پى آن آيه 11 حشر/ 59 درباره آنها نازل شد:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ نافَقوا يَقولونَ لِاخونِهِمُ الَّذينَ كَفَروا مِن‌اهلِ الكِتبِ لَن اخرِجتُم لَنَخرُجَنَّ مَعَكُم و لا نُطيعُ فيكُم احَدًا ابَدًا و ان قوتِلتُم لَنَنصُرَنَّكُم واللَّهُ يَشهَدُ انَّهُم لَكذِبون/آيا منافقان را نديدى كه پيوسته به برادران كافرشان از اهل كتاب مى‌گفتند: هرگاه شما را (از وطن) بيرون كنند، ما هم با شما بيرون خواهيم آمد و هرگز سخن هيچ‌كس را درباره شما اطاعت نخواهيم كرد و اگر به كارزار پرداختيد ما شما را يارى خواهيم كرد و خداوند خود[1]. جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 46
[2]. تفسير بغوى، ج 2، ص 218
[3]. جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 46؛ زادالمسير، ج 3، ص 376
[4]. التبيان، ج 5، ص 151
[5]. زاد المسير، ج 3، ص 376
[6]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 46؛ تفسيربغوى، ج 2، ص 218
[7]. التبيان، ج 5، ص 152