بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 381

كَفَروا هؤُلاءِ اهدى‌ مِنَ الَّذينَ ءامَنوا سَبيلا/آيا نديدى كسانى را كه بهره‌اى از كتاب خدا به آنان داده شده، با اين حال به جبت و طاغوت ايمان مى‌آورند و درباره كسانى كه كفر ورزيده‌اند مى‌گويند: اينان از كسانى كه ايمان آورده‌اند راه يافته‌ترند». بنا به نقل ابن عباس اين آيه درباره بنى‌قريظه و ديگر كسانى كه نبرد احزاب را به راه انداختند نازل شده كه دين مشركان را بر اسلام برترى داده، اهل شرك را در يورش به مسلمانان تحريك كردند.[1]
بنى‌قريظه پس از پيمان‌شكنى در جهت تقويت سپاه احزاب، محموله‌اى شامل 20 بار شتر، آذوقه براى مشركان فرستادند كه در بين راه شمارى از انصار آن را مصادره كردند و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند.[2]شايد چنين انفاقهايى به سپاه احزاب است كه برخى مفسران‌[3]آيه 117 آل‌عمران/ 3 را بر بنى‌قريظه و ديگر طوايفى كه در نبرد نقش داشتند تطبيق كرده‌اند:«مَثَلُ ما يُنفِقونَ فى هذِهِ الحَيوةِ الدُّنيا كَمَثَلِ ريحٍ فيها صِرٌّ اصابَت حَرثَ قَومٍ ظَلَموا انفُسَهُم فَاهلَكَتهُ وما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ ولكِن انفُسَهُم يَظلِمون/آنچه در اين زندگى پست دنيوى انفاق مى‌كنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده و در غير محل و وقت مناسب كشت كرده‌اندبوزد و آن را نابود سازد و خدا به آنان ستم نكرده، بلكه خودشان به خويشتن ستم مى‌كنند».
گزارشهايى نيز از تهاجم بنى‌قريظه در مدينه در دست است.[4]پيامبر براى ناكام گذاشتن حركت آنان در مدينه، سلمة بن اسلم را با 200 نفر و زيد بن حارثه را با 300 نيرو براى حراست از شهر مأمور كرد[5]، از اين رو يهود، از شبيخون‌زدنهاى خود نتيجه‌اى نگرفتند.[6]گويند: آنها براى تهاجم شبانه به مدينه از مشركان تقاضاى فرستادن 000/ 2 جنگجو كردند؛ اما پاسخ مثبت نشنيدند.[7]حملات متناوب آنان به برخى مناطق‌[1]. جامع البيان، مج 4، ج 5، ص 188؛الدرالمنثور، ج 3، ص 563
[2]. السيرة الحلبيه، ج 2، ص 345
[3]. غررالتبيان، 228
[4]. المغازى، ج 3، ص 462
[5]. الطبقات، ج 2، ص 67؛ المغازى، ج 2، ص460
[6]. الطبقات، ج 2، ص 67؛ المغازى، ج 2، ص459
[7]. الطبقات، ج 2، ص 67


صفحه 382

مسلمان نشين مدينه افزون بر ايجاد خلل در رفت و آمد مسلمانانى كه نزديك بنى‌قريظه ساكن بودند، موجب هراس زنان و كودكان ساكن شهر شده بود[1]، چنان‌كه حمله به كوشك رفاعه كه به قتل يكى از آنان به دست صفيه دختر عبدالمطلب انجاميد، از اين گونه اقدامهاست.[2](ظ احزاب/ غزوه)
محاصره بنى‌قريظه به دست مسلمانان‌
خيانت و پيمان شكنى آنان در نبرد احزاب كه در حساس‌ترين شرايط صورت گرفت و هستى اسلام در خطر بود قابل گذشت نبود، از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله پس از جنگ خندق، به فرمان الهى مأمور سركوب آنان شد[3]:«قتِلُوا الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِاللَّهِ ولا بِاليَومِ الأخِرِ/ با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، ... پيكار كنيد».
(توبه/ 9، 29) از كلبى روايت شده كه اين آيه درباره بنى‌قريظه و بنى‌نضير نازل شده است.[4]درباره سال وقوع اين غزوه به رغم اتفاق نظر مبنى بر وقوع آن پس از غزوه خندق، دو گزارش متفاوت وجود دارد: برخى آن را يك سال پس از احد (سال چهارم هجرت)،[5]برخى ديگر، دو سال پس از جنگ احد و در سال پنجم مى‌دانند.[6]اين قول در ميان مورخان و سيره نويسان از شهرت بيشترى برخوردار است.
(ظ غزوه خندق)
مطابق گزارش سيره نويسان، پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اعلام جنگ بر ضدّ بنى‌قريظه، ابن ام مكتوم را جانشين خود در مدينه قرار داد[7]و براى اينكه به آنان فرصت تجديد قوا ندهد فوراً به منطقه ايشان رفت و نماز عصر را در آنجا به جا آورد.[8]سپاه اسلام متشكل از[1]. المغازى، ج 2، ص 451، 474
[2]. همان، ص 462- 463
[3]. الطبقات، ج 2، ص 71؛ انساب الاشراف، ج1، ص 433؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 232
[4]. روض الجنان، ج 9، ص 214؛ الدرالمنثور،ج 4، ص 98
[5]. اعلام الورى، ج 1، ص 99؛ البداية والنهايه، ج 4، ص 107؛ المحبر، ص 10
[6]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص699؛ الطبقات، ج 2، ص 65، 74
[7]. المغازى، ج 2، ص 496؛ الطبقات، ج 2، ص57؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 234
[8]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 52؛ تاريخ طبرى،ج 2، ص 99


صفحه 383

000/ 3 نيرو،[1]به پرچمدارى على عليه السلام بود.[2]
با رسيدن اميرمؤمنان، على عليه السلام، مقابل دژهاى آنان، بنى‌قريظه، به دشنام دادن به مسلمانان، پيامبر صلى الله عليه و آله و همسران رسول خدا پرداختند. هنگامى كه رسول خدا ناسزاگويى ايشان را شنيد، آنان را برادران ميمون و خوك خطاب كرد. يهود كه چنين انتظارى نداشتند زبان به اعتراض گشوده، به يكديگر گفتند: اين سخن محمد صلى الله عليه و آله از خود ما يهود برخاسته است كه اسرار كتب مقدس را در اختيار مسلمانان قرار مى‌دهيم.[3]ماوردى و طبرسى به نقل از مجاهد نزول آيه‌«و اذا لَقُوا الَّذينَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا واذا خَلا بَعضُهُم الى‌ بَعضٍ قالوا اتُحَدّثونَهُم بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيكُم لِيُحاجّوكُم بِهِ عِندَ رَبّكُم افَلا تَعقِلون/و همين يهوديان چون با كسانى كه ايمان آورده‌اند برخورد كنند، مى‌گويند: ما ايمان آورديم و وقتى با همديگر خلوت مى‌كنند، مى‌گويند: چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، براى آنان حكايت مى‌كنيد تا آنان به استنادآن پيش پروردگارتان بر ضدّ شما استدلال كنند؟ آيا فكر نمى‌كنيد؟» (بقره/ 2، 76) را در اين‌باره دانسته‌اند.[4]
رسول خدا طبق سيره هميشگى خود، ابتدا از آنان خواست اسلام بياورند.[5]چون سر باز زدند به محاصره ايشان پرداخت. مدت محاصره به اختلاف گزارش شده است؛ واقدى اين مدت را 15[6]و ابن‌اسحاق و ابن‌حبيب 25 روز[7]و برخى نيز 10[8]و 14 روز[9]ذكر كرده‌اند. با ادامه محاصره و پس از آشكار شدن ضعف ايشان در مقابل سپاه اسلام، بنى‌قريظه فردى به نام نباش بن قيس‌[10]يا غزال‌بن شمويل (شمول)[11]را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله‌[1]. المغازى، ج 2، ص 522؛ الطبقات، ج 2، ص234
[2]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص234؛ الطبقات، ج 2، ص 57
[3]. مجمع البيان، ج 1، ص 286
[4]. تفسير ماوردى، ج 1، ص 148؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 286
[5]. المصنف، ج 5، ص 216
[6]. المغازى، ج 2، ص 496
[7]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص235؛ المحبر، ص 113؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 99
[8]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص235؛ المحبر، ص 113
[9]. الطبقات، ج 2، ص 76
[10]. المغازى، ج 2، ص 501
[11]. تفسير قمى، ج 2، ص 190


صفحه 384

فرستاده، پيشنهاد كردند كه آن حضرت با آنان نيز چون بنى نضير رفتار كند و به ايشان اجازه داده شود اموال منقول خود را برداشته، از مدينه كوچ كنند؛ اما رسول خدا خواسته آنان را رد كرد. پس از آن بنى‌قريظه پيشنهاد كردند با بر جاى گذاشتن همه اموال خويش، تنها جان خود و خانواده‌هايشان را نجات دهند؛ اما رسول خدا خواستار تسليم بدون قيد و شرط آنان شد[1]، زيرا تجربه نشان داده بود كه اگر اين گروه نيز مانند همكيشان خود (بنى‌نضير) آزادانه از تيررس مسلمانان خارج شوند توطئه‌هاى خود را بر ضدّ اسلام از سر مى‌گيرند.
به موجب پاره‌اى گزارشها، پس از آنكه بنى‌قريظه يقين كردند اگر وضع بدين منوال بگذرد شرايط بدتر خواهد شد[2]بزرگشان (كعب بن اسد) سه پيشنهاد به همكيشان خود ارائه كرد: نخست تصديق پيامبر صلى الله عليه و آله و پذيرش اسلام. دوم كشتن زنان و كودكان و جنگيدن با مسلمانان. سوم تهاجم به سپاه اسلام در شب شنبه و غافلگير كردن مسلمانان؛ اما راه‌حلهاى او پذيرفته نشد.[3]در پى آن و پس از پاسخهاى صريح پيامبر صلى الله عليه و آله، ايشان از آن حضرت خواستند همپيمان اوسى خود ابولبابه را نزد آنان فرستد تا با او در خصوص تسليم شدنشان رايزنى كنند. اين امر نشان مى‌دهد آنان به مذاكره اميدوار بوده، در چانه زنيهاى خود به اوسيان همپيمان خود اميد بسته بودند.
پس از موافقت رسول خدا، ابولبابه رهسپار دژهاى يهود شد و ضمن توصيه ايشان به تسليم، تحت تأثير عواطف و احساسات كودكان و زنان بنى‌قريظه، با اشاره به گردن و حلق خود، به آنان فهماند كه در صورت تسليم شدن به حكم پيامبر صلى الله عليه و آله كشته خواهند شد.
از نظر برخى مفسران اقدام ابولبابه خيانت به پيامبر تلقى شده و نزول آيه 27 انفال/ 8 به اين امر ارتباط دارد[4]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللَّهَ والرَّسولَ وتَخونوا امنتِكُم‌ وانتُم تَعلَمون/اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و (نيز) در امانتهاى خود خيانت روا مداريد، در حالى كه مى‌دانيد اين كار گناه بزرگى است».[5]هرچند اين گفته مشهور است؛ اما برخى محققان با ارائه برخى ادله، داستان گزارش شده را[1]. المغازى، ج 2، ص 501
[2]. المغازى، ج 2، ص 501
[3]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص235؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 99؛ جامع البيان، مج 11، ج 20، ص 182-/ 183
[4]. تفسير قرطبى، ج 7، ص 250؛الدرالمنثور، ج 4، ص 48
[5]. تفسير قرطبى، ج 7، ص 250؛الدرالمنثور، ج 4، ص 48


صفحه 385

مخدوش دانسته‌اند.[1](ظ ابولبابه) در اين هنگام و پيش از حل مشكل، اسدبن عبيد، اسيد بن سعيه و ثعلبة بن سعيه كه از يهود بنى‌هدل از خويشان بنى‌قريظه و با آنان همراه بودند از دژ، فرود آمدند و با پذيرش اسلام، جان و مال و فرزندان خود را نجات دادند.
برخى مفسران نزول آيه 113 آل‌عمران/ 3 را در اين باره دانسته‌اند:[2]«لَيسوا سَواءً مِن اهلِ الكِتبِ امَّةٌ قامَةٌ يَتلونَ ءايتِ اللَّهِ ءاناءَ الَّيلِ و هُم يَسجُدون».عمرو بن سعدى از بنى‌قريظه نيز جزو كسانى بود كه در شب آخر به مسجدالنبى پناهنده شد و اسلام آورد.[3]در پى اين حوادث، بنى‌قريظه چاره‌اى جز تسليم بدون قيد و شرط نيافته، تسليم شدند.
برخى سيره نويسان، علت تسليم شدن آنان را، افزون بر وحشتى كه خداوند در دل ايشان افكنده بود چنين گزارش كرده‌اند كه در جريان محاصره بنى‌قريظه، على عليه السلام تا نزديك آنان پيش رفت و فرياد زد: يا آنچه را حمزة بن عبدالمطلب چشيد، خواهم چشيد يا دژ را فتح خواهم كرد. اينجا بود كه بنى‌قريظه چاره‌اى جز تسليم نديدند.[4]
اختلاف است كه پس از تن دادن بنى‌قريظه به خواسته پيامبر صلى الله عليه و آله، قبيله اوس از آن حضرت خواستند آنان را به خاطر همپيمان بودن با ايشان، ببخشد يا اينكه بنى‌قريظه خود، اوسيها را واسطه براى داورى در بين آنان قرار دادند. بنابر قول مشهور، اوسيها پيشدستى كردند و با اصرار آنان پيامبر صلى الله عليه و آله سعد بن معاذ را داور معرفى كرد[5]؛ اما طبرسى آورده است كه بنى‌قريظه خود، سعد بن معاذ را با اجازه آن حضرت برگزيدند.[6]گويند: پس از آگاهى سعد از داورى خويش گفت: وقت آن فرا رسيده است كه در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش كننده‌اى نهراسم.[7]پس از آن، سعد با تعهد گرفتن از بنى‌قريظه و مسلمانان مبنى بر تن دادن به حكم او، اعلام كرد كه مردان بنى‌قريظه كشته شوند، زنان و كودكان‌[1]. تاريخ صدر اسلام، ص 460
[2]. جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 71؛ مج 11،ج 20، ص 183؛ السيرة النبويه، ابن كثير، ج 3، ص 719؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 248
[3]. اسد الغابه، ج 4، ص 107
[4]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص240؛ الارشاد، ج 1، ص 113
[5]. المغازى، ج 2، ص 510؛ السيرة النبويه،ابن هشام، ج 3، ص 239
[6]. مجمع‌البيان، ج 8، ص 552
[7]. جامع‌البيان، مج 11، ج 20، ص 184


صفحه 386

ايشان اسير و اموالشان تقسيم گردد.[1]پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حكم سعد را تأييد و درباره آن فرمود: آنچه را خدا از فراز آسمانها حكم داده بود، سعد بر آن حكم كرد.[2]در پى اين حكم آنان كه گمان نمى‌كردند چنين سرنوشتى داشته باشند به عذاب خوار كننده‌اى دچار شدند.
طبرسى از عطاء نقل كرده كه آيه‌«و لا يَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا انَّما نُملى لَهُم خَيرٌ لِانفُسِهِم انَّما نُملى لَهُم لِيَزدادُوا اثمًا ولَهُم عَذابٌ مُهِين»(آل عمران/ 3، 178) درباره بنى‌قريظه و بنى‌نضير نازل شده است‌[3]؛ همچنين به نقل از عطا، آنان مصداق آيه‌«يَومَ تَبيَضُّ وُجوهٌ و تَسوَدُّ وُجوهٌ»(آل عمران/ 3، 106)؛ هستند.[4]
در مدت محاصره سه تن از مسلمانان وفات يافتند. خلاد بن سويد با پرتاب شدن سنگى از سوى بنى‌قريظه به شهادت رسيد.[5]افزون بر وى، شخص ديگرى به نام ابوسنان بن محصن اسدى در ايام محاصره بنى‌قريظه وفات يافت و در گورستان بنى قريظه به خاك سپرده شد.[6]سعدبن معاذ اوسى هم كه در نبرد خندق زخمى شده بود پس از ماجراى حكميتش و پس از آنكه زخمش باز شد به شهادت رسيد.[7]
سرانجام بنى‌قريظه‌
مطابق گزارش سيره نويسان، سپاه اسلام، بنى‌قريظه را پس از خلع سلاح در خانه دخترحارث از تيره بنى‌نجار[8]يا در منزل اسامةبن زيد[9]بازداشت كردند و پس از كندن گودالهايى در بازار مدينه، آنان را يكى يكى‌[10]يا 10 تا 10 تا[11]آوردند و گردن زدند.[12][1]. جامع‌البيان، مج 11، ج 20، ص 184؛المغازى، ج 2، ص 512؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 240
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 191
[3]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 893
[4]. الكشاف، ج 1، ص 399؛ روض الجنان، ج 5،ص 3
[5]. المغازى، ج 2، ص 517؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 104
[6]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 254
[7]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 125
[8]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 240
[9]. المغازى، ج 2، ص 512
[10]. همان؛ تفسير منسوب به امام عسكرىعليه السلام، ص 671
[11]. الطبقات، ج 2، ص 58؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص 52
[12]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 52


صفحه 387

حيى بن كعب رئيس بنى‌نضير و از آتش‌افروزان جنگ احزاب و كعب بن اسد بزرگ بنى‌قريظه از جمله كشته شدگان بودند.[1]بدين ترتيب مطابق قول زمخشرى و قرطبى ذيل آيه 137 بقره/ 2 وعده خداوند مبنى بر دفع شر يهود از رسول خدا با كشتن بنى‌قريظه و اسارت ايشان محقق شد:«فَان ءامَنوا بِمِثلِ ما ءامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهتَدَوا وان تَوَلَّوا فَانَّما هُم فى شِقَاقٍ فَسَيَكفيكَهُمُ اللَّهُ و هُوَ السَّميعُ العَليم».نيز مقصود از رسوايى در زندگى دنيا در آيه 85 بقره/ 2 كشتن بنى‌قريظه و به اسارت در آوردن فرزندان آنان دانسته شده است.
در شمار كشته شدگان يهود اظهار نظرهاى گوناگونى ارائه شده است؛ ابن اسحاق‌[2]شمار آنان را 400، طبرسى 450[3]، واقدى 600 تا 700،[4]بيهقى 600،[5]يعقوبى 750[6]تن ذكر كرده‌اند. طبرسى و برخى ديگر بيشترين تعداد را، 800 تا 900 تن گفته‌اند.[7]واقدى و بلاذرى آورده‌اند كه از مردان بنى‌قريظه هركس بر بدنش مو روييده بود كشته شد.[8]بنا به قول على بن ابراهيم، اعدام ايشان سه روز به طول انجاميد[9]و تنها فردى به نام رفاعة بن سموئيل مورد شفاعت سلمى (خاله رسول خدا) قرار گرفت و نجات يافت.[10]از زنان آنان نيز فقط يك تن كه نامش نباته (يا بنانه) ثبت شده كشته شد، زيرا وى به تحريك همسرش‌[1]. المغازى، ج 2، ص 513؛ الارشاد، ج 1، ص111-/ 112
[2]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 59
[3]. مجمع‌البيان، ج 8، ص 553
[4]. المغازى، ج 2، ص 518
[5]. دلائل النبوه، ج 4، ص 20؛ المغازى، ج2، ص 518
[6]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 52
[7]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص241؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 101
[8]. المغازى، ج 2، ص 516؛ فتوح البلدان، ص35
[9]. تفسير قمى، ج 2، ص 192
[10]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 103


صفحه 388

با پرتاب سنگى موجب شهادت خلاد بن سويد شده بود.[1]
تحليل كشتار
هرچند بيان قرآن كريم در آيات 26- 27 احزاب/ 33 حكايت از تأييد اعدام مردان بنى‌قريظه دارد[2]، با اين وجود، برخى محققان با ذكر شواهد و قراينى نسبت به نقلها و گزارشهاى فوق در خصوص تعداد كشته شدگان و نحوه برخورد ياد شده با بنى‌قريظه اظهار ترديد كرده‌اند؛ بعضى شمار مقتولان را آن هم با اين تعداد و در يك روز يا سه روز و به دست يك يا دو نفر (على عليه السلام به تنهايى يا به همراهى زبير) بعيد دانسته، اين گزارشها در خصوص كشتار را، ساخته و پرداخته قبيله خزرج دانسته‌اند كه مى‌خواستند چنين وانمود كنند كه حرمت طايفه اوس نزد پيامبر، كمتر از خزرجيها بوده است. در غير اين صورت پيامبر شفاعت آنها را درباره بنى‌قريظه مى‌پذيرفت‌[3]، چنان‌كه شفاعت خزرجيها را درباره بنى‌نضير پذيرفت.
برخى ديگر كشتار آنها را خلاف سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله عنوان كرده‌اند و نيز با استناد به آمار و ارقام متفاوت اين غزوه و ذكر اين مطلب كه تلفات اين نبرد داخلى در مقايسه با نبردهاى ديگر پيامبر، قابل پذيرش نيست به نقد گزارشهاى سيره‌نويسان پرداخته‌اند.[4]دكتر وليد عرفات‌[5]با اقامه ادله متعددى كشتار يهود را رد كرده است. برخى از ادله وى عبارت‌اند از: 1. قرآن به اين تعداد مقتول اشاره نكرده است. 2. در عين پيمان شكنى آنان، اسلام بزرگ‌تر از آن است كه اين تعداد را با چنان وضعى بكشد. 3. رؤساى آنان مقصر بودند نه همه آنان، از اين رو مطابق قاعده «لاتزر وازرة وزر اخرى»، كشتن ايشان خلاف اسلام بوده است. 4. معقول نيست كه چند صد نفر در بازار مدينه كشته شوند و اشاره واضحى به موضع قتل آنان نشود و اثرى باقى نماند. 5. اگر چنين كشتارى مى‌بود فقها آن را مبنا قرار مى‌دادند. 6. فقط نام چند تن از برزگان بنى قريظه برده شده و از ديگران نامى در ميان نيست.
به اعتقاد برخى، داستان قتل عام آنان را ابن اسحق از يهود گرفته و سيره نويسان و مورخان بعدى از او گرفته‌اند، افزون بر آن، راويان اين واقعه نيز چون محمد بن كعب و عطيه از يهود قرظى هستند و بعيد نيست كه جانبدارانه سخن گفته باشند.[6][1]. المغازى، ج 2، ص 517؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 104
[2]. التبيان، ج 8، ص 333
[3]. تاريخ تحليلى اسلام، ص 88- 89
[4]. همان، ص 88- 89، 234- 236؛ تاريخ صدراسلام، ص 171
[5]. بحوث المؤتمر الدولى التاريخ، ص 787-/793
[6]. ر. ك: يهود حجاز و پيامبر صلى اللهعليه و آله، ص 164-/ 197