بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 400

به سمت خانه پيامبر رفت؛ امّا در مقابل خود يكى ديگر از خزرجيان همپيمان با قينقاع را يافت كه پيمان خود را با بنى‌قينقاع به نفع پيامبر لغو كرده و مانع ورود او شد. اصرار ابن ابىّ به درگيرى و به زخمى شدنش منتهى شد و آنگاه بود كه بنى‌قينقاع با درك موقعيت، عزم خود را براى حركت جزم كردند.[1]
براى عبدالله بن ابىّ حضور بنى‌قينقاع در يثرب اهميت حياتى داشت، از اين رو نگران وضعيت خزرج پس از تبعيد بنى‌قينقاع بود. آمارى كه از جنگجويان بنى‌قينقاع گزارش شده هم حكايت از توان قابل ملاحظه ايشان دارد؛ برخى منابع آنان را 700 جنگجو دانسته‌اند كه 400 تنشان زره‌پوش بودند.[2]به روايت زهرى از ابن زبير يهوديان بنى‌قينقاع از شجاع‌ترين يهوديان به شمار مى‌آمدند.[3]اين امر موجب شد عبدالله بن ابىّ كه نتوانسته بود در نبرد از ايشان حمايت كند كوتاهى خود را با حفظ مال و جانشان جبران كند، به اميد آنكه روزى دوباره بتواند آنها را به موطنشان باز گرداند و موقعيت خود را بهبود بخشد.
شايد بتوان گفت موافقت پيامبر با درخواست عبدالله بن ابىّ هم حكايت از آن دارد كه اوضاع و شرايط به گونه‌اى نبوده است كه به پيامبر اجازه مقاومت بدهد.
برخى روايات تفسيرى در ذيل برخى آيات از نقش عبدالله بن ابىّ در نبرد بنى‌قينقاع سخن گفته‌اند:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا اليَهودَ والنَّصرَى‌ اولِياءَ بَعضُهُم اولِياءُ بَعضٍ ومَن يَتَوَلَّهُم مِنكُم فَانَّهُ مِنهُم انَّ اللَّهَ لا يَهدِى القَومَ الظلِمين* فَتَرَى الَّذينَ فى قُلوبِهِم مَرَضٌ يُسرِعونَ فيهِم يَقولونَ نَخشى‌ ان تُصيبَنا دارَةٌ فَعَسَى اللَّهُ ان يَأتِىَ بِالفَتحِ او امرٍ مِن عِندِهِ فَيُصبِحوا عَلى‌ ما اسَرّوا فى انفُسِهِم ندِمين».(مائده/ 5، 51- 52) در اين آيات خداوند از مؤمنان مى‌خواهد يهوديان و مسيحيان را دوستان خود نشمارند و گرنه در شمار آنها شناخته خواهند شد. بيماردلان (عبدالله بن ابىّ) در گرايش به آنها (بنى‌قينقاع) شتاب دارند و مى‌گويند كه ما نگران روزهاى سختيم. چه بسا خداوند ظفرى بياورد، آنگاه به سبب آنچه در دل پنهان مى‌كردند پشيمان خواهند شد.[4][1]. المغازى، ج 1، ص 176- 180؛ الدرر، ج1، ص 141؛ الطبقات، ج 2، ص 21؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 49
[2]. المغازى، ج 1، ص 177
[3]. همان، ص 178
[4]. السيرة النبويه، ج 2، ص 562


صفحه 401

عموم مفسران آيه 12 آل‌عمران/ 3 را نيز پيشگويى قرآن از شكست ايشان دانسته و در اين باره از قبايل سه‌گانه يهود يثرب نام برده‌اند:«قُل لِلَّذينَ كَفَروا سَتُغلَبونَ وتُحشَرونَ الى‌ جَهَنَّمَ و بِئسَ المِهاد/ به كافران بگو كه شكست خواهيد خورد و به جهنم فرستاده خواهيد شد كه بد جايگاهى است».[1](آل‌عمران/ 3، 12) با توجه به اينكه خداوند در آغاز اين سوره، از نزول تورات سخن گفته، مفسران خطاب آيات بعدى را عمدتاً متوجه يهوديان دانسته و اين آيه را بر يهوديان شكست خورده تطبيق كرده‌اند؛ امّا تطبيق كافران بر يهود و همچنين تطبيق شكست بر شكست يهوديان از پيامبر در زندگى دنيوى چندان صريح نيست. ضمن آنكه واژه كافران در آيه، بر بت‌پرستان بيش از يهوديان قابل تطبيق است، در نتيجه به نظر مى‌رسد مفسران سده‌هاى نخست وعيدهاى خداوند به بت‌پرستان عرب را به يهوديان نسبت داده‌اند تا ذهنيت منفى آيات را از بت‌پرستان عرب و از جمله قريش بازگردانند.
درباره غنايم بنى‌قينقاع جزئيات فراوانى گزارش نشده است. از برآيند گزارشها برمى‌آيد كه پيامبر از داراييهاى منقولشان تنها تجهيزات رزمى ايشان را به غنيمت گرفته باشد و از ميان آن افزون بر كنار نهادن خمس غنايم، چند شمشير، زره، نيزه و كمان براى خود برداشته است.[2]
بنى‌قينقاع پس از تبعيد
بنى‌قينقاع پس از تبعيد در مسير حركت به شمال به وادى‌القرى رفتند (منطقه حاصلخيز نزديك مدينه كه ساكنان آن عمدتاً يهودى بودند) و پس از اندى به سمت شام رفته، در آنجا در منطقه اذرعات مستقر شدند.
منابع در گزارش حوادث جنگ احد در سال سوم هجرى آورده‌اند كه عبدالله بن ابىّ با چند صد تن از هوادارانش براى پيوستن به سپاه اسلام آمده بودند كه پيامبر متوجه شد[1]. التفسير الكبير، ج 7، ص 200
[2]. الطبقات، ج 1، ص 486- 489؛ تركة النبىصلى الله عليه و آله، ج 1، ص 102


صفحه 402

بخشى از ايشان از همپيمانان بنى‌قينقاعى وى هستند و از اين‌رو با اين سخن كه از مشركان يارى نمى‌طلبم، حضور ايشان را نپذيرفت.[1]اين گزارش هرچند مشهور است پذيرفتنى نيست، زيرا ايشان پيش از نبرد احد تبعيد شده بودند و افزون بر اين، يهوديان موحّد بودند و نمى‌توان عنوان مشرك را بر ايشان تطبيق كرد.
به رغم تبعيد بنى‌قينقاع در سال دوم هجرى، در سالهاى بعد نيز گاه گزارشهايى از آنان به چشم مى‌خورد؛ از جمله اينكه تنى از آنها در نبرد خيبر در سپاه اسلام حضور داشتند.[2]ابن‌هشام نيز هنگامى كه منافقان مدينه را برمى‌شمرد تنى چند از بنى‌قينقاع را چون زيد بن لصيب، نعمان بن اوفى، رافع بن حريمله، رفاعة بن زيد، سلسلة بن برهام و كنانة بن صوريا نام مى‌برد.[3]به نظر مى‌رسد اين عده پيش از تبعيد بنى‌قينقاع اسلام آورده بودند تا بتوانند در يثرب بمانند و شايد بتوان منافع اقتصادى را عامل محافظه كارى ايشان دانست، اگرچه منابع، بيشتر از اقدامات فرهنگى و سياسى ايشان بر ضدّ پيامبر ياد كرده‌اند[4]و كمتر از وضعيت اقتصادى ايشان سخنى هست.
منابع‌
اسباب النزول؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاغانى؛ الاكتفاء بما تضمنه من مغازى رسول الله صلى الله عليه و آله؛ الام؛ البدء و التاريخ؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير والاعلام؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تركة النبى صلى الله عليه و آله والسبل التى وجهها فيها؛ التفسير الكبير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الدرر فى اختصار المغازى و السير؛ دلائل‌النبوة و معرفة احوال صاحب الشريعه؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ السنن الكبرى؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ عمدةالقارى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الثقات؛ المحبر؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ معجم البلدان؛ المغازى.[1]. الطبقات، ج 2، ص 48
[2]. الام، ج 4، ص 276
[3]
[4]3-. السيرةالنبويه، ج 2، ص 369- 370؛المحبر، ص 470


صفحه 403


بنى‌كنانه‌
على محمدى يدك‌
بنى‌كنانه: از قبايل بزرگ عدنانى ساكن حجاز
بنى‌كنانه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله مجموعه قبايل عرب عدنانى بودند كه نسبشان به ابونضر كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان مى‌رسيد.[1]
كنانة بن خزيمه، جد هفتم رسول خدا، پسران بسيارى داشت كه شمار آنها به 14 تن مى‌رسيد: نضر، عبد مناة، مالك، ملكان، عامر، حارث، عمرو، سعد، عوف، غنم، مخرمه، جرول، غزوان و حُدال.[2]بعضى از ايشان خود منشأ قبيله‌هاى كوچك و بزرگ ديگرى شدند و كنانه را در مناطق وسيعى از شبه جزيره عربستان گستراندند، چنان‌كه از نضر بن كنانه، قريش‌[3]و از عبد مناة بن كنانه تيره‌هاى بزرگى چون بنى‌بكر، بنى‌عامر، بنى‌ليث، بنى‌ديل (دوئل)، بنى‌ضمره، بنى‌غفار و بنى‌مدلج و از نسل مالك بن كنانه تيره‌هاى بنى‌فراس، بنى حارث بن غنم، بنى‌عمرو و بنى‌نابغه شكل گرفتند. از ديگر فرزندان كنانه نيز تيره‌هايى پديدآمد كه از شهرت چندانى برخوردار نيستند.[4]
هرچند در مقطعى همه كنانه يك مجموعه بوده‌اند و گاه برخى از ويژگيهاى يكى از قبايل كنانه به عموم آنها نسبت داده شده است؛ اما از گزارشها برمى‌آيد كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله قريش كه خود بخشى از كنانه بودند مجموعه‌اى مستقل به شمار مى‌آمده‌اند.
با توجه به گستردگى كنانيها، آنان در عصر جاهلى در مناطق وسيعى از حجاز، تهامه و[1]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 996- 997؛الأعلام، ج 5، ص 234
[2]. جمهرة النسب، ج 1، ص 193؛ انسابالاشراف، ج 11، ص 83؛ سبائك الذهب، ص 264- 265
[3]. جمهرة النسب، ج 1، ص 193؛ النسب، ص221؛ المفصل، ج 4، ص 26
[4]. جمهرة النسب، ج 1، ص 193- 237؛ النسب،ص 221- 225؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 83- 147؛ معجم قبائل العرب، ج 3، ص 996- 997


صفحه 404

يمن‌[1]از جمله مكه واطراف آن‌[2]، مدينه‌[3]و در برخى نواحى مانند ودان‌[4]، مطهر[5]و بيض‌[6]پراكنده بودند. با آغاز فتوحات در عصر اسلامى برخى از ايشان به كوفه‌[7]، شام‌[8]و مصر[9]مهاجرت كردند.
«مجنه» بازارى در اطراف مكه، به كنانيها اختصاص داشته و از زمينهاى آنان بوده است.[10]اين بازار پس از بازار عكاظ در 10 روز پايانى ماه ذيقعده برپا مى‌شده و بنابر نقلى به قبيله بنى‌دئل از كنانه تعلق داشته است.[11]اين گزارش، نشان مى‌دهد كه بخشى بنى‌كنانه در آن روزگار به تجارت و بازرگانى نيز مشغول بوده‌اند، چنان‌كه از گزارشهاى پراكنده ديگرى نيز برمى‌آيد كه برخى تيره‌هاى اين قوم به كشاورزى و دامدارى اشتغال داشته‌اند. (بنى‌ليث)
آداب و سنن كنانيها
بخشندگى از آداب دوره جاهلى كنانيها بود. به عنوان نمونه، سُلَمى بن نَوْفل از بنى‌دُيِل در شمار بخشنده‌ترين عربهاى جاهلى (اجواد الجاهليه) جاى داشت.[12]از ديگر آداب اين دوره بنى‌كنانه مهمان نوازى بود. بر پايه نقلى، بنى‌كنانه رسم مهمان دوستى را از حضرت ابراهيم عليه السلام به ارث برده‌[13]و تنهايى خوردن و آشاميدن را بر خود حرام كرده بودند. آنان‌[1]. جمهرة النسب، ج 1، ص 193؛ النسب، ص221؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 83، 145؛ سبائك الذهب، ص 265
[2]. جمهرةالنسب، ج 1، ص 230؛انساب‌الاشراف، ج 11، ص 138؛ جامع انساب قبائل العرب، ص 124؛ معجم قبائل العرب، ج3، ص 996، 1020
[3]. سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 374
[4]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 997
[5]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 997
[6]. همان؛ معجم البلدان، ج 1، ص 531
[7]. النسب، ص 223؛ انساب‌الاشراف، ج 11، ص138
[8]. انساب الاشراف، ج 11، ص 131، 134
[9]. همان، ص 134؛ معجم قبائل العربيه، ص170؛ معجم قبائل العرب، ج 3، ص 996
[10]. اخبار مكه، ج 1، ص 190
[11]. معجم البلدان، ج 5، ص 58- 59
[12]. جمهرة النسب، ج 1، ص 211؛ المحبر، ص141؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 107
[13]. تفسير قرطبى، ج 12، ص 317


صفحه 405

چون سفره‌اى مى‌گستراندند، آن‌قدر مى‌ماندند تا مهمانى برسد. در عصر اسلامى با فرود آمدن اين فقره از آيه 61 نور/ 24:«... لَيسَ عَلَيكُم جُناحٌ ان تَأكُلوا جَميعًا او اشتاتًا ...»خداوند ايشان را در عمل به اين رفتار مخير كرد. غالب گزارشهاى موجود، نزول اين آيه را درباره بنى‌كنانه يا از قبايل آن دانسته‌اند.[1]
جنگها
درگيريهاى دوران جاهليت بنى‌كنانه با ديگر قبايل حتى ماههاى حرام را هم در برمى‌گرفت. جنگهاى فجار، جنگهاى عرب جاهلى در ماههاى حرام بود كه بر اثر شكستن حرمت ماههاى حرام به اين نام مشهور شد. اين جنگها 4 بار رخ داد كه بنى‌كنانه در سه بار آن شركت داشت: فجار اول، ميان كنانه و قريش با قبيله قيس‌بن عيلان درگرفت.[2]بعضى اين درگيرى را ميان كنانه و هوازن مى‌دانند.[3]فجار دوم بين قريش و كنانه رخ داد[4]و برخى آن را ميان قيس و كنانه مى‌دانند.[5]در فجار سوم بنى‌كنانه با تيره‌اى از هوازن درگير شدند.[6]گروهى اين جنگ را ميان قريش و كنانه شمرده‌اند.[7]جنگ كنانه با قريش در ذات نكيف‌[8]و يوم مشلل‌[9]و درگيرى بنى‌ضمره كنانى با قريش‌[10]از ديگر ستيزهاى بنى‌كنانه در جاهليت بوده است. در جنگ يوم شهورة بنى‌ضمره از تيره‌هاى‌[1]. تفسير عبد الرزاق، ج 3، ص 65؛جامع‌البيان، مج 10، ج 18، ص 228؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج 8، ص 2649
[2]. السيرة النبويه، ج 1، ص 119- 120؛ المحبر،ص 196؛ المنمق، ص 160- 161
[3]. معجم قبائل‌العرب، ج 3، ص 996- 997
[4]. همان؛ المنمق، ص 161؛ سبائك الذهب، ص449
[5]. المعارف، ص 603- 604
[6]. سبائك الذهب، ص 449
[7]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 996- 997
[8]. المحبر، ص 246؛ المنمق، ص 113- 115
[9]. المحبر، ص 246
[10]. المنمق، ص 123- 125


صفحه 406

بنى‌كنانه، با قريش و دو تيره ديگر از كنانه به نامهاى بنى‌ديل و بنى‌ليث درگير شد كه از بزرگ‌ترين جنگهاى كنانه شمرده شده است.[1]
بنى‌كنانه چندين بار با قبيله خزاعه جنگيدند؛ از جمله جنگ عتود و ستيزى كه در محلى از يمامه رخ داد.[2]
درگيرى بنى‌فراس، تيره‌اى از كنانه، با گروهى از هوازن در منطقه كديد نبرد ديگرى است كه به يوم كديد شهرت يافت.[3]
حفاظت از كعبه و اهتمام به امور آن‌
كنانيها از متوليان كعبه بودند.[4]خبرهاى موجود، از توجه و اهتمام فراوان بنى‌كنانه به امور مكه حكايت دارد. آنان در حفظ كعبه و دور نگهداشتن آن از تجاوز و ستم مى‌كوشيدند و در مقابل حرمت شكنيهايى كه به خانه كعبه مى‌شد، مى‌ايستادند.
وقتى قبيله «جُرْهُم» در مكه، به ستمگرى روى آوردند و برخى حرامها را حلال كرده، بر زائران كعبه ستم كردند و هداياى آنان براى كعبه را دزديدند، گروهى از بنى‌كنانه با خزاعيها يكى شدند و با اين قبيله جنگيده، آنان را از مكه راندند.[5]عمروبن لُحَىّ رهبر خزاعيها نيز به يارى بنى‌كنانه حكومت خود را بر مكه تثبيت كرد. وى اجراى بخشى از مناسك و شعائر حج را به كنانيها واگذارد.[6]
در دوره‌هاى بعدى قُصَىّ بن كِلاب كنانى نيز براى پايان دادن به تسلط خزاعيها، از بعضى بنى‌كنانه كمك گرفت و بر مكه دست يافت.[7]وى تيره‌هاى منتسب به نضر بن كنانه را كه بعدها به قريش معروف شدند، در مكه گردهم آورد و براى اداره امور مكه مناصبى را تأسيس كرد.[1]. جمهرة النسب، ج 1، ص 208؛ المنمق، ص132- 133؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 106
[2]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 996- 997
[3]. انساب الاشراف، ج 11، ص 138- 140
[4]. المفصل، ج 4، ص 91
[5]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 74
[6]. المفصل، ج 4، ص 15
[7]. اخبار مكه، ص 103- 107؛ المفصل، ج 4،ص 43- 44


صفحه 407

كنانيها در ماجراى لشكركشى ابرهه به مكه نقش داشتند. رفتارهاى بازدارنده كنانيها در برابر توطئه ابرهه از دغدغه ايشان براى حفاظت از كعبه خبر مى‌دهد، هرچند كه اين رفتارها بر انگيزه ابرهه در حمله به خانه خدا افزود؛ بر پايه گزارشهاى موجود يكى از مردان بنى‌كنانه وقتى شنيد ابرهه در يمن عبادتگاهى ساخته تا مردم را به آنجا بكشاند و از زيارت كعبه بازدارد، راهى يمن شد و به آن بى حرمتى كرد. ابرهه از اين كار سخت برآشفت و تصميم گرفت حمله گسترده‌اى را براى تخريب خانه خدا تدارك ببيند. ابرهه كه به قصد تخريب كعبه سپاهى بزرگ فراهم كرده بود، كسى را فرستاد تا مردم را بار ديگر به زيارت عبادتگاهى كه ساخته بود دعوت كند. فرستاده ابرهه به دست برخى كنانيها كشته شد. وقتى اين خبر به ابرهه رسيد، برانگيزه‌اش در حمله به مكه شدت بيشترى بخشيد.[1]كنانيها و ديگر قبايل مكه براى رويارويى با سپاه ابرهه خود را آماده كردند؛ اما با آگاه شدن از قدرت و توان برتر سپاه ابرهه، دست از جنگ كشيدند.[2]
از كارهاى ديگر بنى‌كنانه براى حفظ كعبه حفاظت از حجرالاسود بود. گروهى قصد داشتند حجرالاسود را از كعبه به صنعا در يمن ببرند و بنى‌كنانه به مقابله با آنها برخاسته، بعضى را كشته و برخى ديگر را اسير كردند.[3]
تغيير در مناسك حج‌
جابه‌جايى در ماههاى حرام از ويژگيهاى بنى‌كنانه بود. آنها كه از فتوادهندگان عرب جاهلى بودند، حرمت متوالى سه ماه ذيقعده، ذيحجه و محرّم را مايه مشقت و مانع از ادامه جنگهاى خود مى‌دانستند، از اين رو در موسم حج با اعلام جابه‌جايى ماهها و تأخير انداختن ماه محرم توالى سه ماه حرام را از بين مى‌بردند. اين بدعت را كه از آن به «نَسى‌ء» ياد شده است، بيشتر حذيفه از بنى مالك بن كنانه بنا نهاد و فرزندانش تا پس از اسلام ادامه دادند.[4]جز گزارشى كه بنى‌كنانه را پايه‌گذار اين بدعت شمرده‌[5]ديگر گزارشها صرفاً مردى از كنانه را بدعت‌گذار معرفى كرده و نامى از وى نبرده‌اند.[6]برخى نيز با ذكر نامش او را مالك‌بن كنانه، ثعلبة بن مالك، حارث‌بن مالك القلمس، سريربن القلمس،[1]. السير والمغازى، ص 61؛ المفصل، ج 3، ص510
[2]. السيرةالنبويه، ج 3، ص 31
[3]. المفصل، ج 4، ص 17
[4]. المحبر، ص 156- 157؛ مروج الذهب، ج 2،ص 62؛ السيرةالنبويه، ج 1، ص 28- 29
[5]. الكشاف، ج 2، ص 270
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص 290؛ جامع‌البيان،مج 6، ج 10، ص 169؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج 6، ص 1794