يمن[1]از جمله مكه واطراف آن[2]، مدينه[3]و در برخى نواحى مانند ودان[4]، مطهر[5]و بيض[6]پراكنده بودند. با آغاز فتوحات در عصر اسلامى برخى از ايشان به كوفه[7]، شام[8]و مصر[9]مهاجرت كردند.
«مجنه» بازارى در اطراف مكه، به كنانيها اختصاص داشته و از زمينهاى آنان بوده است.[10]اين بازار پس از بازار عكاظ در 10 روز پايانى ماه ذيقعده برپا مىشده و بنابر نقلى به قبيله بنىدئل از كنانه تعلق داشته است.[11]اين گزارش، نشان مىدهد كه بخشى بنىكنانه در آن روزگار به تجارت و بازرگانى نيز مشغول بودهاند، چنانكه از گزارشهاى پراكنده ديگرى نيز برمىآيد كه برخى تيرههاى اين قوم به كشاورزى و دامدارى اشتغال داشتهاند. (بنىليث)
آداب و سنن كنانيها
بخشندگى از آداب دوره جاهلى كنانيها بود. به عنوان نمونه، سُلَمى بن نَوْفل از بنىدُيِل در شمار بخشندهترين عربهاى جاهلى (اجواد الجاهليه) جاى داشت.[12]از ديگر آداب اين دوره بنىكنانه مهمان نوازى بود. بر پايه نقلى، بنىكنانه رسم مهمان دوستى را از حضرت ابراهيم عليه السلام به ارث برده[13]و تنهايى خوردن و آشاميدن را بر خود حرام كرده بودند. آنان[1]. جمهرة النسب، ج 1، ص 193؛ النسب، ص221؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 83، 145؛ سبائك الذهب، ص 265
[2]. جمهرةالنسب، ج 1، ص 230؛انسابالاشراف، ج 11، ص 138؛ جامع انساب قبائل العرب، ص 124؛ معجم قبائل العرب، ج3، ص 996، 1020
[3]. سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 374
[4]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 997
[5]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 997
[6]. همان؛ معجم البلدان، ج 1، ص 531
[7]. النسب، ص 223؛ انسابالاشراف، ج 11، ص138
[8]. انساب الاشراف، ج 11، ص 131، 134
[9]. همان، ص 134؛ معجم قبائل العربيه، ص170؛ معجم قبائل العرب، ج 3، ص 996
[10]. اخبار مكه، ج 1، ص 190
[11]. معجم البلدان، ج 5، ص 58- 59
[12]. جمهرة النسب، ج 1، ص 211؛ المحبر، ص141؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 107
[13]. تفسير قرطبى، ج 12، ص 317
چون سفرهاى مىگستراندند، آنقدر مىماندند تا مهمانى برسد. در عصر اسلامى با فرود آمدن اين فقره از آيه 61 نور/ 24:«... لَيسَ عَلَيكُم جُناحٌ ان تَأكُلوا جَميعًا او اشتاتًا ...»خداوند ايشان را در عمل به اين رفتار مخير كرد. غالب گزارشهاى موجود، نزول اين آيه را درباره بنىكنانه يا از قبايل آن دانستهاند.[1]
جنگها
درگيريهاى دوران جاهليت بنىكنانه با ديگر قبايل حتى ماههاى حرام را هم در برمىگرفت. جنگهاى فجار، جنگهاى عرب جاهلى در ماههاى حرام بود كه بر اثر شكستن حرمت ماههاى حرام به اين نام مشهور شد. اين جنگها 4 بار رخ داد كه بنىكنانه در سه بار آن شركت داشت: فجار اول، ميان كنانه و قريش با قبيله قيسبن عيلان درگرفت.[2]بعضى اين درگيرى را ميان كنانه و هوازن مىدانند.[3]فجار دوم بين قريش و كنانه رخ داد[4]و برخى آن را ميان قيس و كنانه مىدانند.[5]در فجار سوم بنىكنانه با تيرهاى از هوازن درگير شدند.[6]گروهى اين جنگ را ميان قريش و كنانه شمردهاند.[7]جنگ كنانه با قريش در ذات نكيف[8]و يوم مشلل[9]و درگيرى بنىضمره كنانى با قريش[10]از ديگر ستيزهاى بنىكنانه در جاهليت بوده است. در جنگ يوم شهورة بنىضمره از تيرههاى[1]. تفسير عبد الرزاق، ج 3، ص 65؛جامعالبيان، مج 10، ج 18، ص 228؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج 8، ص 2649
[2]. السيرة النبويه، ج 1، ص 119- 120؛ المحبر،ص 196؛ المنمق، ص 160- 161
[3]. معجم قبائلالعرب، ج 3، ص 996- 997
[4]. همان؛ المنمق، ص 161؛ سبائك الذهب، ص449
[5]. المعارف، ص 603- 604
[6]. سبائك الذهب، ص 449
[7]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 996- 997
[8]. المحبر، ص 246؛ المنمق، ص 113- 115
[9]. المحبر، ص 246
[10]. المنمق، ص 123- 125
بنىكنانه، با قريش و دو تيره ديگر از كنانه به نامهاى بنىديل و بنىليث درگير شد كه از بزرگترين جنگهاى كنانه شمرده شده است.[1]
بنىكنانه چندين بار با قبيله خزاعه جنگيدند؛ از جمله جنگ عتود و ستيزى كه در محلى از يمامه رخ داد.[2]
درگيرى بنىفراس، تيرهاى از كنانه، با گروهى از هوازن در منطقه كديد نبرد ديگرى است كه به يوم كديد شهرت يافت.[3]
حفاظت از كعبه و اهتمام به امور آن
كنانيها از متوليان كعبه بودند.[4]خبرهاى موجود، از توجه و اهتمام فراوان بنىكنانه به امور مكه حكايت دارد. آنان در حفظ كعبه و دور نگهداشتن آن از تجاوز و ستم مىكوشيدند و در مقابل حرمت شكنيهايى كه به خانه كعبه مىشد، مىايستادند.
وقتى قبيله «جُرْهُم» در مكه، به ستمگرى روى آوردند و برخى حرامها را حلال كرده، بر زائران كعبه ستم كردند و هداياى آنان براى كعبه را دزديدند، گروهى از بنىكنانه با خزاعيها يكى شدند و با اين قبيله جنگيده، آنان را از مكه راندند.[5]عمروبن لُحَىّ رهبر خزاعيها نيز به يارى بنىكنانه حكومت خود را بر مكه تثبيت كرد. وى اجراى بخشى از مناسك و شعائر حج را به كنانيها واگذارد.[6]
در دورههاى بعدى قُصَىّ بن كِلاب كنانى نيز براى پايان دادن به تسلط خزاعيها، از بعضى بنىكنانه كمك گرفت و بر مكه دست يافت.[7]وى تيرههاى منتسب به نضر بن كنانه را كه بعدها به قريش معروف شدند، در مكه گردهم آورد و براى اداره امور مكه مناصبى را تأسيس كرد.[1]. جمهرة النسب، ج 1، ص 208؛ المنمق، ص132- 133؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 106
[2]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 996- 997
[3]. انساب الاشراف، ج 11، ص 138- 140
[4]. المفصل، ج 4، ص 91
[5]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 74
[6]. المفصل، ج 4، ص 15
[7]. اخبار مكه، ص 103- 107؛ المفصل، ج 4،ص 43- 44
كنانيها در ماجراى لشكركشى ابرهه به مكه نقش داشتند. رفتارهاى بازدارنده كنانيها در برابر توطئه ابرهه از دغدغه ايشان براى حفاظت از كعبه خبر مىدهد، هرچند كه اين رفتارها بر انگيزه ابرهه در حمله به خانه خدا افزود؛ بر پايه گزارشهاى موجود يكى از مردان بنىكنانه وقتى شنيد ابرهه در يمن عبادتگاهى ساخته تا مردم را به آنجا بكشاند و از زيارت كعبه بازدارد، راهى يمن شد و به آن بى حرمتى كرد. ابرهه از اين كار سخت برآشفت و تصميم گرفت حمله گستردهاى را براى تخريب خانه خدا تدارك ببيند. ابرهه كه به قصد تخريب كعبه سپاهى بزرگ فراهم كرده بود، كسى را فرستاد تا مردم را بار ديگر به زيارت عبادتگاهى كه ساخته بود دعوت كند. فرستاده ابرهه به دست برخى كنانيها كشته شد. وقتى اين خبر به ابرهه رسيد، برانگيزهاش در حمله به مكه شدت بيشترى بخشيد.[1]كنانيها و ديگر قبايل مكه براى رويارويى با سپاه ابرهه خود را آماده كردند؛ اما با آگاه شدن از قدرت و توان برتر سپاه ابرهه، دست از جنگ كشيدند.[2]
از كارهاى ديگر بنىكنانه براى حفظ كعبه حفاظت از حجرالاسود بود. گروهى قصد داشتند حجرالاسود را از كعبه به صنعا در يمن ببرند و بنىكنانه به مقابله با آنها برخاسته، بعضى را كشته و برخى ديگر را اسير كردند.[3]
تغيير در مناسك حج
جابهجايى در ماههاى حرام از ويژگيهاى بنىكنانه بود. آنها كه از فتوادهندگان عرب جاهلى بودند، حرمت متوالى سه ماه ذيقعده، ذيحجه و محرّم را مايه مشقت و مانع از ادامه جنگهاى خود مىدانستند، از اين رو در موسم حج با اعلام جابهجايى ماهها و تأخير انداختن ماه محرم توالى سه ماه حرام را از بين مىبردند. اين بدعت را كه از آن به «نَسىء» ياد شده است، بيشتر حذيفه از بنى مالك بن كنانه بنا نهاد و فرزندانش تا پس از اسلام ادامه دادند.[4]جز گزارشى كه بنىكنانه را پايهگذار اين بدعت شمرده[5]ديگر گزارشها صرفاً مردى از كنانه را بدعتگذار معرفى كرده و نامى از وى نبردهاند.[6]برخى نيز با ذكر نامش او را مالكبن كنانه، ثعلبة بن مالك، حارثبن مالك القلمس، سريربن القلمس،[1]. السير والمغازى، ص 61؛ المفصل، ج 3، ص510
[2]. السيرةالنبويه، ج 3، ص 31
[3]. المفصل، ج 4، ص 17
[4]. المحبر، ص 156- 157؛ مروج الذهب، ج 2،ص 62؛ السيرةالنبويه، ج 1، ص 28- 29
[5]. الكشاف، ج 2، ص 270
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص 290؛ جامعالبيان،مج 6، ج 10، ص 169؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج 6، ص 1794
ابو ثمامة جنادة بن عوف بن امية بن عبدبن فقيم[1]، جنادةبن عوف[2]، ابوثمامة صفوان بن اميه[3]، القلمّس[4]، نعيم بن ثعلبه[5]و سمير بن ثعلبة بن حارث[6]معرفى كردهاند.
خداوند با نزول آيه 37 توبه/ 9، نسىء و به تأخير افكندن ماههاى حرام را نشانه فزونى كفر معرفى كرد:«انَّمَا النَّسِىءُ زيادَةٌ فِى الكُفرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَروا يُحِلّونَهُ عامًا ويُحَرّمونَهُ عامًا لِيواطِوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيّنَ لَهُم سوءُ اعملِهِم واللَّهُ لا يَهدِى القَومَ الكفِرين/نسيىء (جا به جا كردن و تأخير ماههاى حرام)، افزايشى در كفر است كه با آن، كافران گمراه مىشوند؛ يك سال آن را حلال، و سال ديگر آن را حرام مىكنند تا به مقدار ماههايى كه خداوند حرام كرده تحريم بشود و به اين ترتيب آنچه را خدا حرام كرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زيبا جلوه داده شده و خداوند گروه كافران را هدايت نمىكند».
از بدعتهاى ديگرى كه كنانيها همپاى مشركان قريش در مراسم حج نهادند، ترك وقوف در عرفه بود. آنها از سر همراهى با قريش در موسم حج در مكه مىماندند و به عرفات نمىرفتند، در حالى كه وقوف در عرفه را از مناسك حج ابراهيمى مىدانسته، خود نيز به آن اقرار داشتند. اين بدعت، تا ظهور اسلام نيز ادامه داشت. خداوند با نزول آيه 198- 199 بقره/ 2 همگى را دستور داد تا به عرفات وقوف كرده، از آنجا به مشعرالحرام و سپس به مِنا كُوچ كنند[7]:«... فَاذا افَضتُم مِن عَرَفتٍ فَاذكُروا اللَّهَ عِندَ المَشعَرِ الحَرامِ ...* ثُمَّ افيضوا مِن حَيثُ افاضَ النّاسُ و استَغفِروا اللَّهَ انَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيم».
طواف با بدن عريان، از ديگر بدعتهاى بنىكنانه بود. آنان اين گونه طواف را تقليد از نياكان و فرمان خدا مىپنداشتند.[8]خداوند براى تكذيب آنها اين آيه را فرو فرستاد:«و اذا فَعَلوا فحِشَةً قالوا وجَدنا عَلَيها ءاباءَنا واللَّهُ امَرَنا بِها قُل انَّ اللَّهَ لا يَأمُرُ بِالفَحشاءِ اتَقولونَ[1]. اخبار مكه، ج 1، ص 182- 183
[2]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 168؛الكشاف، ج 2، ص 270؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 53
[3]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 170
[4]. المحبر، ص 156- 157؛ جامع البيان، مج6، ج 10، ص 171؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 53
[5]. مجمعالبيان، ج 5، ص 53
[6]. سبائك الذهب، ص 266
[7]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ص 398- 400
[8]. التكميل و الاتمام، ص 148- 149
عَلَى اللَّهِ ما لا تَعلَمون».(اعراف/ 7، 28)
گفته شده: بدعتها و تحريفهاى ياد شده همچنين تعصب فراوان بنىكنانه در حفاظت كعبه و اهتمام به مناسك حج بر اثر «حُمْسى» بودن آنان بوده است؛ بنىكنانه از جمله قريش و قبايلى ديگر از «حمس» به شمار مىآمدند. حمسيها، خود را برتر و نسبت به مراسم و مناسك حج محكمتر مىپنداشتند، از اين رو، جابه جايى، تحريف، بدعت و تغيير در مناسك حج را حق خود مىدانستند و بيش از ديگران به نگهدارى كعبه اهميت مىدادند.[1]
اعتقاد به فرزند داشتن خداوند
كنانيان مىپنداشتند فرشتگان دختران خدايند، در حالى كه خداوند در آيه 57 نحل/ 16 با اشاره به اين اعتقاد نادرست، خود را از داشتن فرزند منزه دانسته، مىفرمايد:
«و يَجعَلونَ لِلَّهِ البَنتِ سُبحنَهُ و لَهُم ما يَشتَهون».برخى گزارشها نزول اين آيه را درباره كنانه و خزاعه مىدانند.[2]بنىكنانه با اصرار مىگفتند: خدا با جنيّان ازدواج كرده و حاصل آن دخترانى به نام ملائكه است.[3]خداوند با فرود آوردن آيه 158 صافّات/ 37 دراينباره، از احضار جنيان براى كيفر در روز قيامت خبر داده و نسبت ميان آنان با خدا را نسبت عبوديت و ربوبيت دانسته نه نسبت ولادت و فرزندى:[4]«و جَعَلوا بَينَهُ و بَينَ الجِنَّةِ نَسَبًا و لَقَد عَلِمَتِ الجِنَّةُ انَّهُم لَمُحضَرون».
بتپرستى
كنانيها همچون ديگر قبايل عرب جاهلى به پرستش بت روى آوردند. بت «عُزّى» به قريش و كنانه اختصاص داشت و از آن به بزرگى ياد مىكردند.[5]برخى مفسران نيز ذيل[1]. السير و المغازى، ص 61، 120؛ اخبارمكه، ج 1، ص 177- 179
[2]. تفسير قرطبى، ج 10، ص 116
[3]. همان، ج 15، ص 134- 135
[4]. الميزان، ج 17، ص 173
[5]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 55؛ اخبار مكه،ج 1، ص 126؛ المفصل، ج 6، ص 237
آيه 19 نجم/ 53 به اين امر اشاره كردهاند[1]:«افَرَءَيتُمُ اللتَ والعُزّى/آيا بت لات و عزّى را كه بىاثر است ديديد».
پرستش بت «سُواع» در منطقه نعمان[2]و عبادت «هُبَل»[3]از آيينهاى جاهلى اعضاى بنىكنانه به شمار مىرفت. خزيمه جد كنانه نخستين كسى بود كه بت هبل را درون كعبه نصب كرد.[4]مالك و ملكان، پسران كنانه، در محل سكونت خود بتى به نام «سعد» داشتند.[5]برخى اين بت را از آنِ بنىبكر بن كنانه دانستهاند.[6]برابر گزارشهاى موجود، هر قبيلهاى كه مىخواست حج بگزارد، نزد بت خود مىرفت، نماز و پس از آن تلبيه گفته، روانه مكه مىشد. تلبيه بنىكنانه عبارت بود از: «لبيك اللهم لبيك، اليوم يوم التعريف، يوم الدعاء والوقوف.»[7]
بنىكنانه به سبب بزرگى و گستردگى در دوره جاهليت و اسلام چهرههاى بنامى در زمينههاى گوناگون داشته و بعضى حاكم، فرمانده و رئيس قبيله خود بودهاند.[8]گروهى در بخشندگى[9]، مهمان دوستى[10]، شجاعت[11]، شرف و جز اينها شهره بوده و دستهاى از جنگجويان و سواران زمانه خود به شمار مىآمدهاند.[12]شاعر[13]و نحوى[14]نيز در ميان اين[1]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 99؛ تفسير ابنكثير، ج 4، ص 272
[2]. المحبر، ص 316؛ تاريخ يعقوبى، ج 1، ص255؛ الأعلام، ج 5، ص 334
[3]. المحبر، ص 318؛ الأعلام، ج 5، ص 234
[4]. الاصنام، ص 28؛ السيرة النبوية، ج 1،ص 53
[5]. الاصنام، ص 28؛ السيرة النبويه، ج 1،ص 53
[6]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 255
[7]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 255
[8]. جمهرة النسب، ج 1، ص 208؛ المحبر، ص133؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 106
[9]. جمهرة النسب، ج 1، ص 211؛ المحبر، ص141؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 107
[10]. سبائك الذهب، ص 272
[11]. انساب الاشراف، ج 11، ص 107
[12]. همان؛ الاشتقاق، ص 110، 311؛ سبائكالذهب، ص 265
[13]. جمهرة النسب، ج 1، ص 211؛ انسابالاشراف، ج 11، ص 108- 118
[14]. جمهرةالنسب، ج 1، ص 212؛ انسابالاشراف، ج 11، ص 110- 118؛ سبائك الذهب، ص 271
قوم بوده است.
كنانيها و اسلام
با آغاز دعوت پيامبر به يگانه پرستى، بعضى اعضاى بنىكنانه از نخستين كسانى بودند كه اين دعوت را اجابت كرده، به پيامبر ايمان آوردند. ابوذر غفارى نخستين مسلمان از كنانيان و چهارمين ايمان آورنده به پيامبر بود[1]؛ همچنين اياس، خالد، عاقل و عامر پسران بكير، از قبيله بنىليث، نخستين مسلمانان كنانى بودند كه در مكه و در مخفيگاه «دار ارقم» به اسلام گرويدند.[2]
در پى ناتوانى قريش در برابر دعوت پيامبر و مقاومت بنىهاشم در برابر ديگر قبايل، قريشيان در منطقه خيف كنانه هم قسم شدند تا با بنىهاشم و بنىعبدالمطلب ازدواج و داد و ستد نكنند تا آنان را مجبور كنند پيامبر را تحويل دهند.[3]
پس از هجرت پيامبر به مدينه نيز افراد معدودى از قبايل كنانى به اسلام روى آوردند، چنانكه آوردهاند: مردى از كنانه كه در مكه به دين پيامبر در آمده بود، پس از هجرت پيامبر از مكه، به قصد ديدار آن حضرت رهسپار مدينه شد؛ اما در ميانه راه مرد. قومش كه هنوز در شرك و كفر مانده بودند از روى تمسخر و استهزا گفتند: نه به آنچه مىخواست رسيد و نه در ميان قوم خود ماند تا دفنش كرده، برايش عزا برپا كنند. در اين باره آيه 100 نساء/ 4 نازل شد[4]:«... و مَن يَخرُج مِن بَيتِهِ مُهاجِرًا الَى اللَّهِ و رَسولِهِ ثُمَّ يُدرِكهُ المَوتُ فَقَد وقَعَ اجرُهُ عَلَى اللَّهِ و كانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيما/ و هركس از خانه خويش هجرتكنان به سوى خدا و رسول بيرون آيد، سپس مرگ، او را دريابد پس اجر و ثواب چنين كسى بر خداست و خدا پيوسته آمرزنده مهربان است».
همچنين در گزارشى آمده است: شمارى از كنانيها نزد پيامبر آمدند تا اسلام آورند؛ اما گروهى راه را بر ايشان بسته، آنها را كشتند و اموالشان را به غارت بردند. جبرئيل پيامبر را از اين حادثه خبر داد و آيه 33 مائده/ 5 را فرود آورد:[5]«انَّما جَزؤُا الَّذينَ يُحارِبونَ اللَّهَ ورَسولَهُ ويَسعَونَ فِى الارضِ فَسادًا ان يُقَتَّلوا او يُصَلَّبوا او تُقَطَّعَ ايديهِم وارجُلُهُم مِن خِلفٍ او يُنفَوا مِنَ الارضِ ذلِكَ لَهُم خِزىٌ فِى الدُّنيا ولَهُم فِى الأخِرَةِ عَذابٌ عَظيم/كيفر[1]. جمهرة النسب، ج 1، ص 220؛ انسابالاشراف، ج 11، ص 124-/ 128
[2]. جمهرةالنسب، ج 1، ص 203- 205؛ انساب الاشراف،ج 11، ص 98- 99
[3]. جمهرةالنسب، ج 2، ص 192
[4]. جامعالبيان، مج 4، ج 5، ص 326
[5]. روضالجنان، ج 6، ص 355