زبير بن عوام از بنىمصطلق بود.[1]
از جمله شخصيتهاى ايشان، افزون بر حارث بن ابى ضرار كه در سالهاى نخست هجرى رهبرى ايشان را در دست داشت، مىتوان از عبدالعزى بن قطن مصطلقى نام برد كه پيش از اسلام در پيمان خزاعه با عبدالمطلب شركت داشت[2]؛ همچنين سويد بن عامر مصطلقى از شعراى جاهلى بود كه رسول خدا درباره او فرمود: اگر سويد زنده بود اسلام مىآورد.[3]
منابع
الآحاد و المثانى؛ اسباب النزول؛ الاشتقاق؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ بحارالانوار؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ التنبيه و الاشراف؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ الجواهرالحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سبلالهدى والرشاد؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة الحلبيه؛ السيرة النبويه، ابن كثير؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ صحيح البخارى؛ الطبقات الكبرى؛ عيون الاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السير؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الثقات؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ المبسوط؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ المحبر؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى التفسير و التأويل، بغوى؛ معجم البلدان؛ المعجم الكبير؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ المنمق فى اخبار قريش.[1]. الاصابه، ج 8، ص 71
[2]. المنمق، ص 86
[3]. تاريخ دمشق، ج 34، ص 63؛ الاصابه، ج6، ص 84؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 126
بنىمغيره
على محمدى يدك
بنىمغيره: تيره اصلى بنىمخزوم و از قبايل بزرگ قريش
بنىمغيره به تبار مغيرةبن عبدالله بن عمر بن مخزوم گفته مىشد.[1]شمار فراوان و بزرگى بنىمغيره، آنان را از خاندانهاى صاحب نام قريش و مخزوم به حساب آورد.[2]ابوهاشم مغيرة بن عبدالله كه در ميان قريش جايگاهى بلند داشت،[3]داراى چندين پسر بود؛ از جمله: هاشم، هشام، مهشّم (ابوحذيفه)، عمرو (ابوربيعه)، حذيفه (ابواميه)، خداش، زهير، تميم (ابوزهير)، فاكه، وليد، عبدشمس، حفص و عثمان.[4]
بنىمغيره پيش از اسلام در شهر مكه مىزيستند[5]؛ اما در دوره اسلامى افزون بر مكه در سراسر سرزمينهاى اسلامى پراكنده شدند. شهرهاى مدينه[6]، يمن[7]، بصره[8]، كوفه[9]و شام[10]از مكانهايى بود كه اعضاى اين قوم در آن سكونت يافته، يا رفت و آمد مىكردند.
بنىمغيره بيشتر به بازرگانى و سوداگرى مىپرداختند. آنان بر اثر در اختيار داشتن كاروانهاى تجارى و جابه جايى كالاهاى رايج آن روزگار، از توانگران قريش به شمار مىآمدند. برخى مفسران، ذيل آيه«و ذَرنى والمُكَذّبينَ اولِى النَّعمَةِ و مَهّلهُم قَليلا»[1]. النسب، ص 209- 210؛ نسب قريش، ص 299؛جمهرة انساب العرب، ص 144
[2]. نسب قريش، ص 299؛ انساب الاشراف، ج10، ص 169؛ جمهرة انساب العرب، ص 144
[3]. انساب الاشراف، ج 10، ص 170
[4]. همان؛ النسب، ص 209- 210؛ نسب قريش، ص299، 301
[5]. اخبار مكه، ج 2، ص 218، 223- 224،242، 257، 259، 290، 292
[6]. النسب، ص 210؛ نسب قريش، ص 328- 329؛انساب الاشراف، ج 10، ص 207
[7]. نسب قريش، ص 317؛ انساب الاشراف، ج10، ص 186؛ جمهرة انساب العرب، ص 146
[8]. النسب، ص 210؛ نسب قريش، ص 318؛ انسابالاشراف، ج 10، ص 179- 180
[9]. نسب قريش، ص 305، 329؛ انساب الاشراف،ج 10، ص 179، 185
[10]. نسب قريش، ص 302، 321، 325؛ انسابالاشراف، ج 10، ص 175، 183، 209؛ جمهرة انساب العرب، ص 148
(مزّمّل/ 73، 11) گزارشهايى آوردهاند كه بر پايه آنها«اولِى النَّعمَةِ»(صاحبان ثروت و رفاه) به بنىمغيره تأويل شده است.[1]
عبدالله بن ابى ربيعه از تاجران توانگر بنىمغيره اموال فراوانى داشت. وى به تنهايى هزينه يك ساله پوشش كعبه را مىپرداخت، در حالى كه تمام قريش اموال و دارايى خود را جمع مىكردند تا بتوانند در يك سال خانه كعبه را پرده بپوشانند. عبدالله بن ابى ربيعه را از همين رو «عِدْل» مىگفتند كه به تنهايى با قريش برابرى مىكرد.[2]
بنىمغيره با برخى تيرهها از جمله بنى عمرو بن عمير از دوره جاهلى معاملات ربوى داشتند؛ ولى با نزول آيات حرمت ربا (بقره/ 2، 278- 280؛[3]آلعمران/ 3، 130[4]) اين معاملات نيز برچيده شد.
فرزندان مغيره كه با عنوان بنىمغيره از آنها ياد شده معاصر پيامبر بودند، ازاينرو از قبيلههاى نوظهور قريش به حساب مىآمدند. اينان در بسيارى از آداب و آيينهاى دوره جاهليت قريش مشاركت داشتند؛ همچنين گفته شده: بعضى اعضاى بنىمغيره به پيروى از نصاراى حيره به آيين زندقه گرايش داشتند. وليدبن مغيره از سران بلندپايه اين قبيله و از بزرگان قريش به آيين زندق* ه گرويد و در شمار زنادقه قريش درآمد.[5]اين گزارش مىتواند بيانگر فاصله گرفتن اين قبيله از بتپرستى باشد.
منابع از حضور فرزندان مغيره در جنگهاى قبيلهاى پيش از اسلام خبر مىدهند. آنان در «حربالفجار» چهارم معروف به «يوم عكاظ» با مشاركت قريش به جنگ بنىكنانه برخاستند. بنىمغيره در اين جنگ شجاع و سرسخت ظاهر شده، پايدارتر بودند.[6]هشام بن مغيره از سران بنىمغيره، رياست و فرماندهى را در اين جنگ سخت بر عهده داشت.[7]در درگيرى ميان بنىجذيمه از تيرههاى كنانى با بنىمغيره در دوره جاهلى[1]. زادالمسير، ج 8، ص 392؛ التكميلوالاتمام، ص 452؛ تفسير قرطبى، ج 19، ص 31
[2]. نسب قريش، ص 317؛ انساب الاشراف، ج10، ص 186؛ الاغانى، ج 1، ص 73، 75
[3]. جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 146؛ تفسيرابن ابى حاتم، ج 2، ص 548- 549 مجمعالبيان، ج 2، ص 673- 674
[4]. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 119؛الدرالمنثور، ج 2، ص 314
[5]. المحبر، ص 132، 161؛ انساب الاشراف، ج10، ص 170، 203
[6]. الاغانى، ج 22، ص 71
[7]. المحبر، ص 170
فاكه بن مغيره كشته شد. اين امر باعث شد دشمنى اين دو گروه تا پس از اسلام كشيده شود و خالد بن وليد چندين سال بعد در سريه بنى جذيمه به انگيزه انتقام عمويش فاكه افراد بسيارى از اين قبيله را بكشد.[1]
بنىمغيره مدت كوتاهى را با آل صُعِيْر همپيمان بود. آل عمرو بن اعظم تيرهاى از قبيله بزرگ خزاعه، از ديگر همپيمانهاى بنىمغيره بود.[2]ياسر و پسرش عمار نيز با پيمانى به بنىمغيره پيوستند. ياسر كه از يمن به مكه آمده بود، با ابوحذيفه بن مغيره همپيمان شد و كنيز او سميّه را به زنى گرفت. عمار از سميه زاده شد و ابوحذيفه او را آزاد كرد. به همين سبب در گزارشهايى عمار بن ياسر از مواليان بنىمغيره معرفى شده است.[3]بر پايه برخى از اين گزارشها پيمان عمار با بنىمغيره تا دوره اسلامى (عصر عثمان) نيز كشيده شد. مغيريها وقتى شنيدند كه عثمان و اطرافيانش عمار ياسر را سخت كتك زدهاند، خشمگين شده، عثمان را تهديد كردند كه اگر عمار بميرد، يكى از بزرگان بنىاميه را خواهند كشت.[4]
در مكه رقابتهايى هم ميان قبايل منشعب از قُصَىّ بن كلاب و بنىمغيره به چشم مىخورد. جمعى از ايشان با آل قُصَىّ در افراد و انساب خود فخر مىكردند و هريك مىكوشيد با معرفى افراد صاحب نام قبيله خود بر ديگرى ببالد.[5]فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج3 ؛ ص441
از ويژگيهاى بنىمغيره در دوره جاهليت و حتى دوره اسلامى، گشاده دستى، اطعام و مهماننوازى بود. بسيارى از مغيريها به بخشندگى، اطعام ديگران، مهمان نوازى، شجاعت، پايدارى و ... شهرت داشتند؛ از جمله: مغيرة بن عبدالله (سر قبيله)[6]، هشام بن مغيره[7]،[1]. المنمق، ص 207، 209؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص 61؛ الارشاد، ج 1، ص 139
[2]. المنمق، ص 246- 247
[3]. اختيار معرفة الرجال، ص 34
[4]. الامامة و السياسه، ج 1، ص 51
[5]. المنمق، ص 106
[6]. انساب الاشراف، ج 10، ص 170
[7]. همان، ص 172؛ المحبر، ص 139
مغيرة بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام[1]، ابواميه حذيفه بن مغيره[2]، عبدالله بن عبدالرحمن بن وليد بن عبدشمس[3]و حفصبن مغيره.[4]پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در سخنانى دو خصوصيت نيك بنىمغيره را چنين برشمرد: خورانيدن غذا به ديگران و شجاعت و شدت در سختيها.[5]
بنىمغيره از دوران جاهليت تا عصر خلفاى عباسى چهرههايى بنام را در خود پروراند. بسيارى از اينها در ميان قريش و مردمان زمانه خويش جايگاهى بلند كسب كردند و از بزرگان و سران قريش و قبيله خود بودند. شعر[6]، خطابه[7]، حديث[8]، فقه[9]، قضا[10]و حكومت و رياست[11]از منصبهايى بود كه بسيارى از بنىمغيره در طول دوران جاهلى و اسلامى بدانها دست يازيده، از افراد برجسته اين عرصه شدند. شمارى از مشاهير بنىمغيره عبارتاند از: مغيرة بن عبدالله[12]، هشام بنمغيره[13]، حارثبنهشام[14]، عبدالرحمنبن حارث بن هشام[15]، ابوبكر عبدالرحمن بن حارث بن هشام[16]، عكرمة بن خالد بن عاص بن هشام[17]، ابوامية بن مغيره[18]، زهيربن ابى اميه[19]، عبدالله بن ابوربيعه (بحيرا يا بجيرا)[20]، عبدالرحمن بن عبدالله بن ابى ربيعه[21]، حارث بن عبدالله بن[1]. نسب قريش، ص 305؛ انساب الاشراف، ج10، ص 180
[2]. انساب الاشراف، ج 10، ص 199
[3]. المحبر، ص 152
[4]. انساب الاشراف، ج 10، ص 202
[5]. الاغانى، ج 1، ص 74- 75؛ الكامل، ج 5،ص 384
[6]. النسب، ص 209- 210؛ نسب قريش، ص 313،319، 322، 327؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 184، 201
[7]. البيان و التبيين، ج 1، ص 196
[8]. نسب قريش، ص 303
[9]. نسب قريش، ص 319؛ انساب الاشراف، ج10، ص 185؛ جمهرة انساب العرب، ص 145
[10]. نسب قريش، ص 315؛ انساب الاشراف، ج10، ص 185
[11]. النسب، ص 209- 210؛ نسب قريش، ص 313،318، 320، 328- 329، 332؛ المحبر، ص 152
[12]. انساب الاشراف، ج 10، ص 170
[13]. نسب قريش، ص 301؛ المحبر، ص 139؛المعارف، ص 70
[14]. نسب قريش، ص 301- 302؛ انسابالاشراف، ج 10، ص 174- 175
[15]. انساب الاشراف، ج 10، ص 175
[16]. همان، ص 178- 179؛ نسب قريش، ص 303
[17]. نسب قريش، ص 315
[18]. انساب الاشراف، ج 10، ص 199
[19]. نسب قريش، ص 316
[20]. همان، ص 317؛ انساب الاشراف، ج 10، ص186
[21]. نسب قريش، ص 318
ابى ربيعه[1]، وليد بن مغيره[2]، خالد بن وليد[3]، هشام بن اسماعيل بن هشام بن وليد[4]، ايوب بن سلمة بن عبدالله بن وليد بن وليد[5]و حفص بن مغيره.[6]
بنىمغيره و اسلام
سلمة بن هشام[7]، عياشبنابى ربيعه[8]و امسلمه بنت ابى اميه[9]از نخستين گرويدگان به اسلام در مكه بودند؛ اما اسلام عمده ايشان تا فتح مكه در سال هشتم به تأخير افتاد.
اين عده در حوادث زمان پيامبر و جنگهاى فتح مكه[10]، حنين[11]و طائف[12]همچنين فتوحات دوره خلفا مانند جنگ يمامه[13]و يوم أجنادين[14](يرموك) شركت داشتند.
جمعى از بنىمغيره در اين درگيريها به شهادت رسيدند.[15]
از جمله كسانى كه در مكه به پيامبر ايمان آورد، يكى از غلامان بنىمغيره بود. برابر گزارشى كه ذيل آيه 103 نحل/ 16 آمده است، پيامبر در مكه آيههاى قرآن را به غلامى از بنىمغيره به نام «يعيش»* كه زبان عربى نمىدانست، مىآموخت. مشركان قريش و از جمله[1]. نسب قريش، ص 318؛ البيان و التبيين، ج1، ص 196؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 186، 188
[2]. المحبر، ص 132؛ انساب الاشراف، ج 10،ص 203
[3]. نسب قريش، ص 320؛ انساب الاشراف، ج10، ص 207، 209
[4]. نسب قريش، ص 328- 329؛ انساب الاشراف،ج 10، ص 206- 207
[5]. نسب قريش، ص 330
[6]. انساب الاشراف، ج 10، ص 202
[7]. همان، ص 174، 183؛ نسب قريش، ص 302-303
[8]. نسب قريش، ص 317- 318؛ انساب الاشراف،ج 10، ص 197- 198
[9]. السيرة النبويه، ج 2، ص 468؛ المحبر،ص 83، 85؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 200، 221- 222
[10]
[11]10-. نسب قريش، ص 315- 316؛ انسابالاشراف، ج 10، ص 200- 201
[12]. المغازى، ج 3، ص 938؛ تاريخ ابنخياط، ص 55؛ العلل و معرفة الرجال، ج 3، ص 420
[13]. نسب قريش، ص 330؛ تاريخ ابن خياط، ص73
[14]. النسب، ص 209؛ نسب قريش، ص 303، 310-311؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 174- 175
[15]. المغازى، ج 3، ص 938؛ النسب، ص 209-210؛ المنتظم، ج 3، ص 59
بنىمغيره، پيامبر را متهم كردند كه قرآن را از اين فرد مىآموزد. خداوند با ردّ اين اتهام، آيه ياد شده را فرو فرستاد[1]:«و لَقَد نَعلَمُ انَّهُم يَقولونَ انَّما يُعَلّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذى يُلحِدونَ الَيهِ اعجَمىٌّ وهذا لِسانٌ عَرَبىٌّ مُبين».«بغنس»[2]، «جبر»[3]، «مقيس»[4]از ديگر نامهايى است كه براى اين غلام، برده شده است.
گزارشهايى در دست است كه پيامبر بعضى از مسلمانان بنىمغيره را در سرزمينهاى اسلامى مىگمارده است. ايشان عبدالله بن ابى ربيعه را كه پيش از مسلمان شدن از سران قريش و ثروتمندان بنىمغيره بود، بر منطقه «جَنَد» و توابع آن گمارد. وى تا پايان عمر خليفه دوم بر اين ناحيه منصوب بود.[5]
مشركان بنىمغيره
بيشتر اعضاى بنىمغيره، به ويژه سران آنان، در آغاز با پيامبر و پيروان ايشان مخالفت ورزيده، همپاى مشركان قريش به رويارويى و ستيز با اسلام برخاستند. آنها شيوهها و شگردهاى گوناگونى را براى پيشگيرى از نفوذ بيشتر اسلام به كار مىگرفتند كه حبس، قتل و شكنجه مسلمانان، استهزا، اقتسام (ظ ادامه مقاله)، تكذيب و درگيريهاى نظامى از جمله آنها بود.
خاندان ياسر از نخستين مسلمانان مكه بودند كه سران بنىمغيره آنان را به جرم اسلام خواهى سخت شكنجه كردند. عمار، جان دادن پدرش ياسر و مادرش سميه را در زير شكنجههاى بىامان مشركان بنىمغيره مىديد و خود نيز به بدترين شكل شكنجه مىشد.
مشركان عمار را در چاهى افكندند و تهديد كردند كه اگر از آيين اسلام دست برنداشته، زبان به كفر نگشايد، او را همانند پدر و مادرش خواهند كشت. قتل پدر و مادر و سرسختى و قساوت مشركان سرانجام عمار را وادار كرد تا به ظاهر و از سر اكراه كفر بگويد و از اذيت و آزار كشنده آنان برهد.[6]در اين باره آيه 106 نحل/ 16 فرود آمد:«مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن[1]. جامعالبيان، مج 8، ج 14، ص 232
[2]. روض الجنان، ج 12، ص 98
[3]. غرر التبيان، ص 305
[4]. الدرالمنثور، ج 5، ص 167
[5]. الاغانى، ج 1، ص 75
[6]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 237؛ روضالجنان، ج 12، ص 102؛ اسد الغابه، ج 4، ص 122- 123
بَعدِ ايمنِهِ الّا مَن اكرِهَ و قَلبُهُ مُطمَنٌّ بِالايمنِ ولكِن مَن شَرَحَ بِالكُفرِ صَدرًا فَعَلَيهِم غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ ولَهُم عَذابٌ عَظيم»و خشم و عذاب الهى را متوجه كافران دانست.
مشركان بنىمغيره با حبس مسلمانان نخستين در مكه، آنان را از پيوستن به پيامبر صلى الله عليه و آله و مهاجرت به مدينه باز مىداشتند. بنى مغيره ام سلمه را كه مىخواست همراه ابوسلمه همسرش و پسر خرد سالش سلمه به مدينه هجرت كند، دستگير و بيش از يك سال زندانى كردند.[1]ابوجهل از مشركان سرسخت بنىمغيره با همدستى ديگر همكيشان خود برادرانش سلمة بن هشام و عياش بن ابى ربيعه (برادر مادريش) را پس از ضرب و شتم به زندان انداخته، از پيوستن آن دو به پيامبر در مدينه جلوگيرى كردند.[2]
يكى از شيوههايى كه مشركان براى مبارزه با پيامبر و پيروانش به كار مىبستند، استهزا و تمسخر آيات قرآن و مسلمانان بود. وليدبن مغيره، از سركردههاى بنىمغيره، يكى از استهزا كنندگانى به شمار مىرفت[3]كه خداوند شرّ ايشان را از پيامبر بازداشت.
(حجر/ 15، 95)
شمارى از بنىمغيره همانند ابوجهل، عاص بن هشام، ابوقيس بن وليد، قيس بن فاكه و زهيربن ابواميه براى به انزوا كشاندن پيامبر و دور ساختن مردم از او، از روش «اقتسام» استفاده مىكردند. «مقتسمون» مشركانى بودند كه در موسم حج راههاى ورودى مكه را ميان خود تقسيم كرده، هريك بر سر راهى، از رفتن مردم نزد پيامبر جلوگيرى مىكردند.[4]و با سحر و افسانه خواندن قرآن ... سعى داشتند مردم را از نزديك شدن به قرآن و ايمان به آن برحذر بدارند؛ قرآن كريم در آيه 90 حجر/ 15 صريحاً از اين روش دشمنان اسلام نام برده است:«كَما انزَلنا عَلَى المُقتَسِمين»و در آيه 92 همان سوره آنان را تهديد مىكند كه از همگى ايشان بازخواست خواهد شد. (حجر/ 15، 91- 92)
گزارشهايى در ذيل آيه 28 ابراهيم/ 14:«الَم تَرَ الَىالَّذينَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفرًا واحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوار»ديده مىشود كه از كفرورزى بنىمغيره خبر مىدهد. بنىمغيره با تبديل نعمتهاى خداوند از جمله نعمت رسالت به كفر و عناد، به رويارويى با پيامبر برمىخاستند.[1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 468- 469؛المحبر، ص 83، 85؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 221- 222
[2]. نسب قريش، ص 302- 303، 317- 318؛انساب الاشراف، ج 10، ص 174، 183، 197- 198
[3]. المحبر، ص 160
[4]. همان؛ مجمع البيان، ج 5، ص 531؛الميزان، ج 12، ص 193، 198