بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 441

فاكه بن مغيره كشته شد. اين امر باعث شد دشمنى اين دو گروه تا پس از اسلام كشيده شود و خالد بن وليد چندين سال بعد در سريه بنى جذيمه به انگيزه انتقام عمويش فاكه افراد بسيارى از اين قبيله را بكشد.[1]
بنى‌مغيره مدت كوتاهى را با آل صُعِيْر همپيمان بود. آل عمرو بن اعظم تيره‌اى از قبيله بزرگ خزاعه، از ديگر همپيمانهاى بنى‌مغيره بود.[2]ياسر و پسرش عمار نيز با پيمانى به بنى‌مغيره پيوستند. ياسر كه از يمن به مكه آمده بود، با ابوحذيفه بن مغيره همپيمان شد و كنيز او سميّه را به زنى گرفت. عمار از سميه زاده شد و ابوحذيفه او را آزاد كرد. به همين سبب در گزارشهايى عمار بن ياسر از مواليان بنى‌مغيره معرفى شده است.[3]بر پايه برخى از اين گزارشها پيمان عمار با بنى‌مغيره تا دوره اسلامى (عصر عثمان) نيز كشيده شد. مغيريها وقتى شنيدند كه عثمان و اطرافيانش عمار ياسر را سخت كتك زده‌اند، خشمگين شده، عثمان را تهديد كردند كه اگر عمار بميرد، يكى از بزرگان بنى‌اميه را خواهند كشت.[4]
در مكه رقابتهايى هم ميان قبايل منشعب از قُصَىّ بن كلاب و بنى‌مغيره به چشم مى‌خورد. جمعى از ايشان با آل قُصَىّ در افراد و انساب خود فخر مى‌كردند و هريك مى‌كوشيد با معرفى افراد صاحب نام قبيله خود بر ديگرى ببالد.[5]فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج‌3 ؛ ص441

از ويژگيهاى بنى‌مغيره در دوره جاهليت و حتى دوره اسلامى، گشاده دستى، اطعام و مهمان‌نوازى بود. بسيارى از مغيريها به بخشندگى، اطعام ديگران، مهمان نوازى، شجاعت، پايدارى و ... شهرت داشتند؛ از جمله: مغيرة بن عبدالله (سر قبيله)[6]، هشام بن مغيره‌[7]،[1]. المنمق، ص 207، 209؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص 61؛ الارشاد، ج 1، ص 139
[2]. المنمق، ص 246- 247
[3]. اختيار معرفة الرجال، ص 34
[4]. الامامة و السياسه، ج 1، ص 51
[5]. المنمق، ص 106
[6]. انساب الاشراف، ج 10، ص 170
[7]. همان، ص 172؛ المحبر، ص 139


صفحه 442

مغيرة بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام‌[1]، ابواميه حذيفه بن مغيره‌[2]، عبدالله بن عبدالرحمن بن وليد بن عبدشمس‌[3]و حفص‌بن مغيره.[4]پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در سخنانى دو خصوصيت نيك بنى‌مغيره را چنين برشمرد: خورانيدن غذا به ديگران و شجاعت و شدت در سختيها.[5]
بنى‌مغيره از دوران جاهليت تا عصر خلفاى عباسى چهره‌هايى بنام را در خود پروراند. بسيارى از اينها در ميان قريش و مردمان زمانه خويش جايگاهى بلند كسب كردند و از بزرگان و سران قريش و قبيله خود بودند. شعر[6]، خطابه‌[7]، حديث‌[8]، فقه‌[9]، قضا[10]و حكومت و رياست‌[11]از منصبهايى بود كه بسيارى از بنى‌مغيره در طول دوران جاهلى و اسلامى بدانها دست يازيده، از افراد برجسته اين عرصه شدند. شمارى از مشاهير بنى‌مغيره عبارت‌اند از: مغيرة بن عبدالله‌[12]، هشام بن‌مغيره‌[13]، حارث‌بن‌هشام‌[14]، عبدالرحمن‌بن حارث بن هشام‌[15]، ابوبكر عبدالرحمن بن حارث بن هشام‌[16]، عكرمة بن خالد بن عاص بن هشام‌[17]، ابوامية بن مغيره‌[18]، زهيربن ابى اميه‌[19]، عبدالله بن ابوربيعه (بحيرا يا بجيرا)[20]، عبدالرحمن بن عبدالله بن ابى ربيعه‌[21]، حارث بن عبدالله بن‌[1]. نسب قريش، ص 305؛ انساب الاشراف، ج10، ص 180
[2]. انساب الاشراف، ج 10، ص 199
[3]. المحبر، ص 152
[4]. انساب الاشراف، ج 10، ص 202
[5]. الاغانى، ج 1، ص 74- 75؛ الكامل، ج 5،ص 384
[6]. النسب، ص 209- 210؛ نسب قريش، ص 313،319، 322، 327؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 184، 201
[7]. البيان و التبيين، ج 1، ص 196
[8]. نسب قريش، ص 303
[9]. نسب قريش، ص 319؛ انساب الاشراف، ج10، ص 185؛ جمهرة انساب العرب، ص 145
[10]. نسب قريش، ص 315؛ انساب الاشراف، ج10، ص 185
[11]. النسب، ص 209- 210؛ نسب قريش، ص 313،318، 320، 328- 329، 332؛ المحبر، ص 152
[12]. انساب الاشراف، ج 10، ص 170
[13]. نسب قريش، ص 301؛ المحبر، ص 139؛المعارف، ص 70
[14]. نسب قريش، ص 301- 302؛ انسابالاشراف، ج 10، ص 174- 175
[15]. انساب الاشراف، ج 10، ص 175
[16]. همان، ص 178- 179؛ نسب قريش، ص 303
[17]. نسب قريش، ص 315
[18]. انساب الاشراف، ج 10، ص 199
[19]. نسب قريش، ص 316
[20]. همان، ص 317؛ انساب الاشراف، ج 10، ص186
[21]. نسب قريش، ص 318


صفحه 443

ابى ربيعه‌[1]، وليد بن مغيره‌[2]، خالد بن وليد[3]، هشام بن اسماعيل بن هشام بن وليد[4]، ايوب بن سلمة بن عبدالله بن وليد بن وليد[5]و حفص بن مغيره.[6]
بنى‌مغيره و اسلام‌
سلمة بن هشام‌[7]، عياش‌بن‌ابى ربيعه‌[8]و ام‌سلمه بنت ابى اميه‌[9]از نخستين گرويدگان به اسلام در مكه بودند؛ اما اسلام عمده ايشان تا فتح مكه در سال هشتم به تأخير افتاد.
اين عده در حوادث زمان پيامبر و جنگهاى فتح مكه‌[10]، حنين‌[11]و طائف‌[12]همچنين فتوحات دوره خلفا مانند جنگ يمامه‌[13]و يوم أجنادين‌[14](يرموك) شركت داشتند.
جمعى از بنى‌مغيره در اين درگيريها به شهادت رسيدند.[15]
از جمله كسانى كه در مكه به پيامبر ايمان آورد، يكى از غلامان بنى‌مغيره بود. برابر گزارشى كه ذيل آيه 103 نحل/ 16 آمده است، پيامبر در مكه آيه‌هاى قرآن را به غلامى از بنى‌مغيره به نام «يعيش»* كه زبان عربى نمى‌دانست، مى‌آموخت. مشركان قريش و از جمله‌[1]. نسب قريش، ص 318؛ البيان و التبيين، ج1، ص 196؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 186، 188
[2]. المحبر، ص 132؛ انساب الاشراف، ج 10،ص 203
[3]. نسب قريش، ص 320؛ انساب الاشراف، ج10، ص 207، 209
[4]. نسب قريش، ص 328- 329؛ انساب الاشراف،ج 10، ص 206- 207
[5]. نسب قريش، ص 330
[6]. انساب الاشراف، ج 10، ص 202
[7]. همان، ص 174، 183؛ نسب قريش، ص 302-303
[8]. نسب قريش، ص 317- 318؛ انساب الاشراف،ج 10، ص 197- 198
[9]. السيرة النبويه، ج 2، ص 468؛ المحبر،ص 83، 85؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 200، 221- 222
[10]
[11]10-. نسب قريش، ص 315- 316؛ انسابالاشراف، ج 10، ص 200- 201
[12]. المغازى، ج 3، ص 938؛ تاريخ ابنخياط، ص 55؛ العلل و معرفة الرجال، ج 3، ص 420
[13]. نسب قريش، ص 330؛ تاريخ ابن خياط، ص73
[14]. النسب، ص 209؛ نسب قريش، ص 303، 310-311؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 174- 175
[15]. المغازى، ج 3، ص 938؛ النسب، ص 209-210؛ المنتظم، ج 3، ص 59


صفحه 444

بنى‌مغيره، پيامبر را متهم كردند كه قرآن را از اين فرد مى‌آموزد. خداوند با ردّ اين اتهام، آيه ياد شده را فرو فرستاد[1]:«و لَقَد نَعلَمُ انَّهُم يَقولونَ انَّما يُعَلّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذى يُلحِدونَ الَيهِ‌ اعجَمىٌّ وهذا لِسانٌ عَرَبىٌّ مُبين».«بغنس»[2]، «جبر»[3]، «مقيس»[4]از ديگر نامهايى است كه براى اين غلام، برده شده است.
گزارشهايى در دست است كه پيامبر بعضى از مسلمانان بنى‌مغيره را در سرزمينهاى اسلامى مى‌گمارده است. ايشان عبدالله بن ابى ربيعه را كه پيش از مسلمان شدن از سران قريش و ثروتمندان بنى‌مغيره بود، بر منطقه «جَنَد» و توابع آن گمارد. وى تا پايان عمر خليفه دوم بر اين ناحيه منصوب بود.[5]
مشركان بنى‌مغيره‌
بيشتر اعضاى بنى‌مغيره، به ويژه سران آنان، در آغاز با پيامبر و پيروان ايشان مخالفت ورزيده، همپاى مشركان قريش به رويارويى و ستيز با اسلام برخاستند. آنها شيوه‌ها و شگردهاى گوناگونى را براى پيشگيرى از نفوذ بيشتر اسلام به كار مى‌گرفتند كه حبس، قتل و شكنجه مسلمانان، استهزا، اقتسام (ظ ادامه مقاله)، تكذيب و درگيريهاى نظامى از جمله آنها بود.
خاندان ياسر از نخستين مسلمانان مكه بودند كه سران بنى‌مغيره آنان را به جرم اسلام خواهى سخت شكنجه كردند. عمار، جان دادن پدرش ياسر و مادرش سميه را در زير شكنجه‌هاى بى‌امان مشركان بنى‌مغيره مى‌ديد و خود نيز به بدترين شكل شكنجه مى‌شد.
مشركان عمار را در چاهى افكندند و تهديد كردند كه اگر از آيين اسلام دست برنداشته، زبان به كفر نگشايد، او را همانند پدر و مادرش خواهند كشت. قتل پدر و مادر و سرسختى و قساوت مشركان سرانجام عمار را وادار كرد تا به ظاهر و از سر اكراه كفر بگويد و از اذيت و آزار كشنده آنان برهد.[6]در اين باره آيه 106 نحل/ 16 فرود آمد:«مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن‌[1]. جامع‌البيان، مج 8، ج 14، ص 232
[2]. روض الجنان، ج 12، ص 98
[3]. غرر التبيان، ص 305
[4]. الدرالمنثور، ج 5، ص 167
[5]. الاغانى، ج 1، ص 75
[6]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 237؛ روضالجنان، ج 12، ص 102؛ اسد الغابه، ج 4، ص 122- 123


صفحه 445

بَعدِ ايمنِهِ الّا مَن اكرِهَ و قَلبُهُ مُطمَنٌّ بِالايمنِ ولكِن مَن شَرَحَ بِالكُفرِ صَدرًا فَعَلَيهِم غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ ولَهُم عَذابٌ عَظيم»و خشم و عذاب الهى را متوجه كافران دانست.
مشركان بنى‌مغيره با حبس مسلمانان نخستين در مكه، آنان را از پيوستن به پيامبر صلى الله عليه و آله و مهاجرت به مدينه باز مى‌داشتند. بنى مغيره ام سلمه را كه مى‌خواست همراه ابوسلمه همسرش و پسر خرد سالش سلمه به مدينه هجرت كند، دستگير و بيش از يك سال زندانى كردند.[1]ابوجهل از مشركان سرسخت بنى‌مغيره با همدستى ديگر همكيشان خود برادرانش سلمة بن هشام و عياش بن ابى ربيعه (برادر مادريش) را پس از ضرب و شتم به زندان انداخته، از پيوستن آن دو به پيامبر در مدينه جلوگيرى كردند.[2]
يكى از شيوه‌هايى كه مشركان براى مبارزه با پيامبر و پيروانش به كار مى‌بستند، استهزا و تمسخر آيات قرآن و مسلمانان بود. وليدبن مغيره، از سركرده‌هاى بنى‌مغيره، يكى از استهزا كنندگانى به شمار مى‌رفت‌[3]كه خداوند شرّ ايشان را از پيامبر بازداشت.
(حجر/ 15، 95)
شمارى از بنى‌مغيره همانند ابوجهل، عاص بن هشام، ابوقيس بن وليد، قيس بن فاكه و زهيربن ابواميه براى به انزوا كشاندن پيامبر و دور ساختن مردم از او، از روش «اقتسام» استفاده مى‌كردند. «مقتسمون» مشركانى بودند كه در موسم حج راههاى ورودى مكه را ميان خود تقسيم كرده، هريك بر سر راهى، از رفتن مردم نزد پيامبر جلوگيرى مى‌كردند.[4]و با سحر و افسانه خواندن قرآن ... سعى داشتند مردم را از نزديك شدن به قرآن و ايمان به آن برحذر بدارند؛ قرآن كريم در آيه 90 حجر/ 15 صريحاً از اين روش دشمنان اسلام نام برده است:«كَما انزَلنا عَلَى المُقتَسِمين»و در آيه 92 همان سوره آنان را تهديد مى‌كند كه از همگى ايشان بازخواست خواهد شد. (حجر/ 15، 91- 92)
گزارشهايى در ذيل آيه 28 ابراهيم/ 14:«الَم تَرَ الَى‌الَّذينَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفرًا واحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوار»ديده مى‌شود كه از كفرورزى بنى‌مغيره خبر مى‌دهد. بنى‌مغيره با تبديل نعمتهاى خداوند از جمله نعمت رسالت به كفر و عناد، به رويارويى با پيامبر برمى‌خاستند.[1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 468- 469؛المحبر، ص 83، 85؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 221- 222
[2]. نسب قريش، ص 302- 303، 317- 318؛انساب الاشراف، ج 10، ص 174، 183، 197- 198
[3]. المحبر، ص 160
[4]. همان؛ مجمع البيان، ج 5، ص 531؛الميزان، ج 12، ص 193، 198


صفحه 446

مفسران در ذيل اين آيه روايات متعددى آورده‌اند كه اين آيه درباره دو گروه فاجر قريشى يعنى بنى‌اميه و بنى‌مغيره فرود آمده است.[1]
برابر گزارشى كه ذيل آيه‌«... و من يَكفُر بِهِ مِنَ الاحزابِ فَالنّارُ مَوعِدُهُ ...»(هود/ 11، 17) آمده، «احزاب» به كار رفته دراين آيه به كافران و مشركان بنى‌مغيره تأويل و تفسير شده است.[2]
گزارش ديگرى در دست است كه آيه‌«فَهَل عَسَيتُم ان تَوَلَّيتُم ان تُفسِدوا فِى الارضِ وتُقَطّعوا ارحامَكُم»(محمّد/ 47، 22) به طوايف بنى‌اميه و بنى‌مغيره تأويل شده است.[3]خداوند در اين آيه كسانى را كه به فساد و نافرمانى و قطع رحم مى‌پردازند، اهل نجات نمى‌داند.
تكذيب و انكار آيات خداوند از ديگر روشهايى بود كه مشركان بنى‌مغيره در مبارزه خود بر ضد پيامبر برگزيده بودند. در خبرى كه ذيل آيه‌«و ذَرنى والمُكَذّبينَ اولِى النَّعمَةِ و مَهّلهُم قَليلا/مرا با تكذيب كنندگان توانگر واگذار و اندكى مهلتشان ده» (مزّمّل/ 73، 11) آمده است، بنى‌مغيره از تكذيب كنندگان مغرور و متنعمى بودند كه پيامبر را دروغگو مى‌خواندند.[4]مفسران، واژه «احزاب» را در آيه‌«... و مِنَ الاحزابِ مَن يُنكِرُ بَعضَهُ ...»(رعد/ 13، 36) به كافران بنى‌مغيره معنا و تفسير كرده‌اند.[5]با توجه به اين آيه، بنى‌مغيره برخى آيه‌هاى خداوند را انكار مى‌كردند.
مهم‌ترين و شايد آخرين شيوه مبارزاتى بنى‌مغيره با پيامبر و پيروانش بهره‌گيرى از توان نظامى خود بود. نخستين درگيرى مشركان قريش با مسلمانان در سال دوم هجرى و در نخيله، ناحيه‌اى ميان مكه و طائف، رخ داد. در اين جنگ، گروهى از مسلمانان به رهبرى عبدالله بن جحش كه براى اطلاع از وضعيت مشركان قريش مأموريت يافته بودند، با كاروان تجارى بنى‌مغيره درگير شدند. در اين زد و خورد يك تن از مشركان كشته‌[1]. تفسير فرات الكوفى، ص 221؛ تفسير قمى،ج 1، ص 373؛ جامع البيان، مج 8، ج 13، ص 287
[2]. الوجوه و النظائر، ج 1، ص 95؛ روحالمعانى، مج 7، ج 12، ص 43
[3]. نمونه بينات، ص 719- 720
[4]. زادالمسير، ج 8، ص 392؛ التكميل والاتمام، ص 452؛ تفسير قرطبى، ج 19، ص 31
[5]. الوجوه و النظائر، ج 1، ص 95؛زادالمسير، ج 4، ص 335؛ التكميل و الاتمام، ص 210


صفحه 447

و دو نفر اسير شد و كاروان به غنيمت مسلمانان درآمد. عثمان بن عبدالله بن مغيره و حكم بن كيسان از مواليان بنى‌مغيره به اسارت در آمدند و نوفل بن عبدالله بن مغيره از دست مسلمانان گريخت. اين جنگ كه در ماه حرام (رجب) رخ داده بود، بهانه‌اى شد تا مشركان و دشمنان پيامبر، اعم از قريش و بنى‌مغيره تبليغات منفى خود را بر ضد پيامبر و مسلمانان شدت بخشند و پيوسته اين سؤال را پيش كشند كه چرا در ماه حرام جنگيدند.
خداوند با فرود آوردن آيه‌«يَسَلونَكَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُل قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وصَدٌّ عَن سَبيلِ اللَّهِ وكُفرٌ بِهِ والمَسجِدِ الحَرامِ واخرَاجُ اهلِهِ مِنهُ اكبَرُ عِندَ اللَّهِ والفِتنَةُ اكبَرُ مِنَ القَتلِ ولا يَزالونَ يُقتِلونَكُم حَتّى‌ يَرُدّوكُم عَن دينِكُم انِ استَطعوا .../از تو درباره كارزار در ماه حرام مى‌پرسند. بگو: كارزار در آن، گناهى بزرگ و بازداشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و بازداشتن ازمسجد الحرام: حج و بيرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا گناهى بزرگ‌تر و فتنه: شرك‌از كشتار بزرگ‌تر است و آنان پيوسته با شما مى‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند ...» (بقره/ 2، 217) پاسخ محكمى به اينان داد و اين دسيسه را خنثا كرد و ترديد مسلمانان را نيز زدود.[1]
جنگهاى بدر و احد اوج حضور و تلاش مشركان بنى‌مغيره در ضديت و خصومت با پيامبر بود. شمار كشتگان و اسيران بنى‌مغيره در اين دو نبرد، به ويژه غزوه بدر، گواه روشنى بر اين مدعاست. در بدر بيش از 8 تن از سران و اعضاى بنى‌مغيره و همپيمانهاى آنان كشته شدند و شمارى نيز به اسارت درآمدند.[2]ميزان كشته‌هاى بنى‌مغيره در اين جنگ و تأثير آن بر ديگر اعضاى اين قبيله، احساسات شاعران اين قوم را برانگيخت و در اين باره اشعارى سرودند.[3]بر اساس گزارشى، ابوجهل از سران بنى‌مغيره كه در بدر حضور فعال داشت و سرانجام نيز در اين جنگ كشته شد، شتران فراوانى را براى تغذيه و اطعام سپاه مشركان ذبح كرد.[4]در جنگ احد نيز چندين نفر از مغيريها كشته شدند.[5][1]. تفسير قرطبى، ج 3، ص 29؛ تاريخ طبرى،ج 2، ص 20
[2]. المغازى، ج 1، ص 87، 140، 149- 150؛النسب، ص 209- 210؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 357- 359
[3]. السيرةالنبويه، ج 3، ص 28، 52
[4]. المحبر، ص 161
[5]. المغازى، ج 1، ص 308؛ انساب الاشراف،ج 1، ص 407- 408؛ جمهرة انساب العرب، ص 146


صفحه 448

اعضايى از بنى‌مغيره در جنگ خندق نيز همراه ديگر احزاب و گروههاى مخالف پيامبر حضور داشتند و برخى از آنها كشته شدند.[1]مفسران، واژه «احزاب» را كه در آيه‌«جُندٌ ما هُنالِكَ مَهزومٌ مِنَ الاحزاب»(ص/ 38، 11) به كار رفته است، به كافران و مشركان از جمله بنى‌مغيره تأويل كرده‌اند.[2]اين آيه از شكست احزاب در جنگ خندق خبر داده است.
پس از پيامبر صلى الله عليه و آله‌
گزارشهاى بسيارى در دست است كه بيشتر اعضاى بنى‌مغيره پس از رحلت پيامبر، در دوره خلفا و بعد از آن با ابوبكر، عمر، عثمان و حاكمان اموى، مروانى و عباسى همكارى تنگاتنگى داشته، از كارگزاران آنان به شمار مى‌آمدند. آنان در فتوحات دوره خلفا و جنگهاى پس از اين دوره حضور داشتند. شمارى از بنى‌مغيره نيز انحرافات برخى حاكمان را بر نمى‌تافته، به مخالفت مى‌پرداختند؛ مانند عبدالله بن ابوعمرو بن حفص بن مغيره كه بر اثر مخالفت با يزيد بن معاويه در واقعه حرّه كشته شد.[3]
جز گزارشى كه از كشته شدن مهاجربن خالد بن وليد در سپاه اميرمؤمنان، امام على عليه السلام در جنگ صفين خبر داده‌[4]گزارشهايى نيز هست كه از حضور برخى اعضاى اين قبيله در جنگ جمل‌[5]و صفين‌[6]برضدّ حضرت على عليه السلام حكايت دارد. برابر خبرى نيز اميرمؤمنان، على عليه السلام از بنى‌مغيره بيزارى جست.[7][1]. المغازى، ج 2، ص 496؛ النسب، ص 210
[2]. الوجوه والنظائر، ج 1، ص 95؛ التكميلوالاتمام، ص 342
[3]. نسب قريش، ص 332
[4]. النسب، ص 210
[5]. انساب الاشراف، ج 10، ص 175- 176؛جمهرة انساب العرب، ص 146
[6]. نسب قريش، ص 324، 326؛ انساب الاشراف،ج 10، ص 209، 212
[7]. تاريخ دمشق، ج 52، ص 314