بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 456

جذام مى‌داند.[1]نسب‌نامه‌هاى معدودى هم كه در منابع اسلامى از بنى‌نضير باقى مانده مبهم و ناكافى است.[2]بنا به نظر ولفنسون)nosnefloW(با توجه به دقت يهوديان در كتابت تاريخ خود، محققان تاريخ يهود از سكوت منابع يهودى درباره يهوديان شمال حجاز درشگفت‌اند.[3]
كاسكل)leksaC(، مارگوليوت)htuoilograM(، وستنفلد)dlefnetsuW(و هيتّى)yttiH(بر اساس زبانشناسى و مطالعه نامها، اصطلاحات و اشعار شاعران بنى‌نضير آنها را از قبايل عرب يهودى شده دانسته‌اند.[4]
وينكلر)relkniW(نيز با تكيه بر تفاوت فرهنگ يهوديان يثرب با يهوديان فلسطين، بنى‌اسرائيل بودن آنها را نامعقول دانسته است.[5]
اين در حالى است كه نولدكه)ekedloN(، اوليرى)yraelO(و بروكلمان)namlekorB
(تغييرات فرهنگى و زبانى يهوديان را ناشى از اوضاع اقليمى و فرهنگى حجاز دانسته، بر اسرائيلى بودن بنى‌نضير تأكيد دارند.[6]
در بيشتر منابع اسلامى دو قبيله بنى‌نضير و بنى‌قريظه به «كاهنان» شهرت دارند[7]كه اشاره به انتساب آنها به هارون است، زيرا هارون در ميان يهوديان به كاهن شهرت دارد و در تأييد انتساب بنى‌نضير به هارون گفته شده كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همسرش صفيّه نضيرى را از فرزندان هارون دانسته است.[8]همچنين در روايتى منتسب به ايشان از بنى‌نضير و بنى‌قريظه با صفت «كاهنان» ياد شده كه بيانگر نسبت اين دو قبيله به بنى‌اسرائيل از طريق هارون نبى است.[9]
نشانه‌هايى هم در برخى آيات قرآنى مى‌توان يافت كه از اسرائيلى تبار بودن يهوديان‌[1]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 49
[2]. الطبقات، ج 8، ص 120؛ المحبر، ص 387؛اسدالغابه، ج 5، ص 490
[3]. تاريخ اليهود، ص 53
[4]. ر. ك: المفصل، ج 6، صص 530- 531؛.61 .P ,sbarA eht fo yrotsiH
[5]. ر. ك: المفصل، ج 6، ص 531
[6]. تاريخ الشعوب الاسلاميه، ص 153؛ ر. ك:المفصل، ج 6، ص 552
[7]. تفسير قمى، ج 1، ص 196؛ الاغانى، ج 3،ص 110؛ ج 22، ص 111؛ الطبقات، ج 7، ص 501
[8]. الطبقات، ج 8، ص 127؛ تاريخ دمشق، ج3، ص 222؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 233
[9]. الطبقات، ج 7، ص 501؛ مسند احمد، ج 6،ص 1؛ المعجم الكبير، ج 22، ص 197


صفحه 457

يثرب و حجاز حكايت مى‌كنند؛ در آيات متعددى واژه بنى‌اسرائيل به كار رفته است كه برخى از آنها در قصص قرآنى است و حكايت از بنى‌اسرائيل در دورانهاى قبل از پيامبر دارد؛ اما برخى ديگر از آن آيات خطاب به يهوديان دوره پيامبر است كه با توجه به وجود چند نمونه از اين آيات، در سوره بقره (اولين سوره نازل شده در مدينه) و اينكه در آن سالها هنوز پيامبر با يهوديان ديگرى جز يهوديان يثرب مواجه نبوده است، مى‌توان نتيجه گرفت كه يهوديان يثرب اسرائيلى تبار بوده‌اند، چنان كه برخى مفسران نيز اشاره‌هايى به اين امر داشته‌اند.[1]
در آيات 40 به بعد بقره/ 2 يهود يثرب، با نام بنى‌اسرائيل مورد خطاب الهى قرار گرفته‌اند و خداوند از آنها خواسته كه نعمتهاى الهى را به ياد آورند و حق را با باطل نپوشانند و نماز را برپاى دارند و زكات بدهند و با ركوع كنندگان ركوع كنند:
«يبَنى اسرءيلَ اذكُروا نِعمَتِىَ الَّتى انعَمتُ عَلَيكُم ...* و لاتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبطِلِ وتَكتُموا الحَقَّ وانتُم تَعلَمون* واقيموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّكوةَ واركَعوا مَعَ الرّ كِعين».در آيات 122- 123 همين سوره نيز خداوند از آنها خواسته روز قيامت را در نظر بگيرند:
«يبَنِى اسرءيلَ ...* واتَّقوا يَومًا لا تَجزى نَفسٌ عَن نَفسٍ شَيًا». خداوند طى آيه 211 بقره/ 2 از پيامبر خواسته كه از بنى‌اسرائيل پرسشى بكند:«سَل بَنى‌اسرءيلَ ...»و در آيه 110 مائده/ 5 به پيامبر اطمينان مى‌دهد كه نمى‌گذارم خطرى از جانب بنى‌اسرائيل تو را تهديد كند:«و اذ كَفَفتُ بَنى‌اسرءيلَ عَنكَ اذ جِئتَهُم بِالبَيّنتِ فَقالَ الَّذينَ كَفَروا مِنهُم ...».
مورخان و محدثان مسلمان تحت تأثير ادبيات قرآنى تلاش كرده‌اند با تكيه بر منابع يهودى زمان، نحوه و علت مهاجرت يهوديان حجاز از جمله بنى‌نضير از فلسطين به يثرب را تعيين كنند. آنان علل متفاوتى را براى مهاجرت يهود از فلسطين به حجاز طرح كرده‌اند؛ اما كمتر به نام قبايل از جمله بنى‌نضير تصريح كرده‌اند. ابوالفَرَج حمله‌هاى روميان به فلسطين در سده نخست ميلادى را عامل مهاجرت بنى‌نضير به يثرب دانسته است.[2]ديگر منابع نيز اين احتمال را تقويت كرده‌اند.[3]ابوالفرج در جايى ديگر[1]. التبيان، ج 1، ص 183- 193؛جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 355؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 207؛ زادالمسير، ج 1، ص 62
[2]. الاغانى، ج 22، ص 113
[3]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 383؛ البدءوالتاريخ، ج 4، ص 129- 130؛ وفاء الوفاء، ج 1، ص 160 به بعد


صفحه 458

بنى‌نضير را از بازماندگان سپاهى دانسته كه موسى عليه السلام براى سركوبى قومى به نام عمالقه به حجاز فرستاد[1]اما ابن‌خلدون و سهيلى در صحت گزارش اخير ترديد كرده‌اند، زيرا از زمان موسى عليه السلام تا دوره كتابت اين روايات، زمانى طولانى گذشته و از سوى ديگر خود يهوديان به چنين مهاجرتى در عصر حضرت موسى عليه السلام اعتراف ندارند.[2]ازدياد جمعيت يهود و محدوديت امكانات منطقه را نيز مى‌توان به عوامل مهاجرت از فلسطين افزود.
بنى‌نضير پس از استقرار در يثرب‌
بنى‌نضير پس از مهاجرت به يثرب در آغاز در منطقه سافله آن (پايين دست) مستقر شدند؛ امّا به مرور و بر اثر شناسايى مناطق مستعد به منطقه عاليه يثرب نقل مكان كردند.[3]منابع درباره نام منطقه مسكونى آنان از غَرَس‌[4]، بُوَيره‌[5]، ناحيه فرع‌[6]، روستاى زهره‌[7]و دره بطحان‌[8]نام برده‌اند. در قرآن كريم از محل استقرار آنها به روستاهايى مستحكم:«قُرَى‌ مُحَصَنَة»(حشر/ 59، 14) ياد شده است. بنى‌نضير در مناطق مسكونى خود دژهاى مستحكمى را بنا كردند. اين قلعه‌ها از فضايى فراخ برخوردار بود و امكان نگهدارى دام، آب و مواد غذايى مورد نياز براى مدتهاى طولانى در آن وجود داشت.[9]
هرچند شمار قلعه‌هاى يهوديان را در زمان غلبه آنان بر يثرب در دوره جاهلى،[1]. الاغانى، ج 3، ص 110؛ المنتظم، ج 1، ص356- 357
[2]. تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 88، 91؛الروض الانف، ج 2، ص 16
[3]. ر. ك: الاغانى، ج 22، ص 3- 112؛ معجمالبلدان، ج 1، ص 446
[4]. الطبقات، ج 2، ص 57؛ التنبيه والاشراف، ص 213؛ معجم البلدان، ج 4، ص 193
[5]. معجم البلدان، ج 1، ص 512
[6]. بحارالانوار، ج 20، ص 164
[7]. تفسير بغوى، ج 4، ص 313؛ السيرةالحلبيه، ج 2، ص 559؛ بحارالانوار، ج 20، ص 164
[8]. معجم البلدان، ج 1، ص 446
[9]. المغازى، ج 1، ص 368


صفحه 459

59 قلعه برشمرده‌اند[1]؛ اما از تعداد و نام قلعه‌هاى بنى‌نضير در دوره صدر اسلام اطلاعى در دست نيست و منابع در ميان قلاع بنى‌نضير تنها از بَرَج‌[2]و فاضجه‌[3]نام برده‌اند.
درباره رياست بنى‌نضير و شاخه‌هاى آن اطلاع چندانى در اختيار نيست. بر اساس برخى شجره‌نامه‌ها نضير نام جدّ هشتم صفيّه، همسر پيامبر است و در نتيجه، به نظر مى‌رسد بنى‌نضير داراى تيره‌هاى متعددى بوده كه هريك قلعه‌اى از آن خود داشته‌اند.
گزارشهاى دوره جاهلى و حتى تا سال سوم هجرى، خبر از رياست سلام بن مشكم در قبيله بنى‌نضير مى‌دهند[4]؛ امّا در حوادث بعدى نام حُيَىّ بن أَخْطَب به عنوان رئيس قبيله بارها به چشم مى‌خورد.[5]اين دو از برجسته‌ترين سران خاندانهاى بنى‌نضيرند. پس از حُيَىّ كه در سال پنجم هجرى و همراه با مردان بنى‌قريظه كشته شد[6](ظ حيى بن اخطب) ابورافع سلام‌بن ابى‌الحُقَيقْ و پس از او اسير بن رزام رياست بنى‌نضير را بر عهده گرفته‌اند.[7]
روابط بنى‌نضير با ديگر قبايل‌
از بنى‌غطفان‌[8]و بنى عامر بن صعصعه‌[9]به عنوان همپيمانان منطقه‌اى بنى‌نضير ياد شده است. از روابط بنى‌نضير با اوس و خزرج در زمانى كه يهوديان بر يثرب مسلط بودند اطلاع چندانى وجود ندارد؛ امّا در دوره تسلط عربها بر يثرب، بنى‌نضير همپيمان اوس شدند[10]، هرچند منابع تفسيرى از همپيمان بودن آنها با خزرج نيز خبر داده‌اند.[11][1]. وفاء الوفا، ج 1، ص 165
[2]. معجم البلدان، ج 1، ص 374
[3]. همان، ج 4، ص 231
[4]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 2، ص559؛ الاغانى، ج 22، ص 133؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 66
[5]. الثقات، ج 1، ص 242؛ السيرة النبويه،ابن كثير، ج 2، ص 298؛ البداية و النهايه، ج 3، ص 258
[6]. المصنف ابن ابى شيبه، ج 8، ص 372؛المغازى، ج 1، ص 265
[7]. المغازى، ج 2، ص 104؛ عيون الاثر، ج2، ص 109
[8]. الطبقات، ج 2، ص 57؛ عون المعبود، ج8، ص 167؛ بحارالانوار، ج 20، ص 165
[9]. الطبقات، ج 2، ص 57؛ السيرة النبويه،ابن هشام، ج 1، ص 129؛ المغازى، ج 1، ص 364
[10]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 2، ص382؛ اسد الغابه، ج 5، ص 210؛ الاغانى، ج 14، ص 110
[11]. تفسير قمى، ج 1، ص 168؛ جامع البيان،مج 1، ج 1، ص 560؛ زادالمسير، ج 1، ص 95


صفحه 460

وات)ttaW(براى حل اين تعارض حدس زده كه احتمالًا روايات مربوط به ارتباط بنى‌نضير با اوس حكايت از مقطع زمانى متأخرترى دارد[1]و آنان در آغاز با خزرج همپيمان بوده‌اند؛ امّا پس از مدتى كه قدرت‌يابى و سلطه خزرج را تهديدى بر ضدّ خود دانستند، با اوس پيمان بسته‌اند. وى آغاز همپيمانى بنى‌نضير با اوس را در جنگ بُعاث دانسته كه هريك از قبايل اوس و خزرج سعى كرد از همپيمانان خود در جنگ كمك گيرد و چون خزرج نگران اتحاد اوس با بنى نضير بود تنى چند از آنان را به عنوان ضمانت عدم شركت در جنگ، در اختيار گرفت؛ امّا چون عَمرو بن نُعمان خزرجى نتوانست با استفاده از اهرم گروگانها آنها را به ترك ديار خود وادار كند، گروگانهاى خود را كشت؛ امّا شاخه‌اى از خزرج به رهبرى عبدالله بن ابَىّ در مخالفت با اين سياست گروگانهاى خود را آزاد كردند. در پى اين اقدام بنى‌نضير با اوس پيمان بست و در جنگ بزرگ بعاث، بر ضدّ عمروبن نعمان خزرجى به پيروزى رسيدند.[2]
روابط بنى‌نضير با اوس، بيش از همپيمانى آنان در جنگ بعاث است كه وات به آن باور دارد. بر اساس برخى نقلها آنان در جنگهاى متعددى بر ضدّ خزرج و در كنار اوس قرار داشتند[3]و در همه اين جنگها براى آزادى اسيران خود به خزرج فديه پرداخت كردند.[4]همپيمانى آنان با اوس در جنگ سُمير كه از نخستين درگيريهاى اوس و خزرج‌[5]بود و سپس در جنگ فجار دوم‌[6]خبر از قدمت بيشتر روابط بنى‌نضير و اوس مى‌دهد.
به نظر مى‌رسد روابط اجتماعى اين دو قبيله نيز بسيار گسترده باشد، به گونه‌اى كه بروكلمان از تعبير «زندگى با اوس» در اين زمينه استفاده كرده است.[7]شواهد متعدد ديگرى نيز هست كه نشان مى‌دهد روابط بنى‌نضير با اوس از پيشينه قابل توجهى برخوردار بوده است، از جمله اينكه بسيارى از اوسيان دوره شيرخوارگى خود را در ميان بنى‌نضير سپرى كرده، يهودى شده بودند.[8]در نقلهاى ديگرى به خويشاوندى برخى از بنى‌نضير با انصار اشاره شده است‌[9]، از اين رو زمانى‌كه بنى‌نضير پيمان خود را با پيامبر[1]1 .Muhammadat Medina ,P 401 .
[2]. الكامل، ج 1، 538- 539؛ ايام العربفى‌الجاهليه، ص 56- 57
[3]. السيرة الحلبيه، ج 2، ص 159- 160؛الاغانى، ج 17، ص 123- 124
[4]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 1، ص 164
[5]. همان، ص 163
[6]. الكامل، ج 1، ص 519
[7]. تاريخ الشعوب الاسلاميه، ص 43
[8]. العجاب، ج 1، ص 613- 614
[9]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 131؛احكام‌القرآن، ج 1، ص 559؛ العجاب، ج 1، ص 629


صفحه 461

شكستند، پيامبر به نشانه ابطال پيمان اوس با آنان در امور مقدماتى غزوه‌اى كه بر ضدّ آنان شكل داد از عناصر اوسى بهره برد و رفتار اوسيان در اين زمينه مايه شگفتى و حيرت بنى‌نضير شد[1]و پس از تبعيد بنى‌نضير، به نشانه قدردانى، شمشير معروف آل ابى‌الحُقَيْق، از خانواده‌اى برجسته از بنى‌نضير را به سعد بن مُعاذ بزرگ اوسيان بخشيد.[2]
در مورد روابط بنى‌نضير با قبايل خرد و كلان يهودى يثرب، اطلاع چندانى در دست نيست، جز آنكه آنان در برابر يهوديان بنى‌قَيْنُقاع كه همپيمان خزرج بود جنگيده بودند.[3]
تنها نكته‌اى كه از روابط بنى‌نضير با يهوديان بنى قُرَيظَه مورد توجه قرار گرفته آن است كه آنان در روابط حقوقى خود با بنى‌قريظه تبعيض‌آميز عمل مى‌كردند و بنى‌قريظه ناچار بود ديه خود را به صورت مضاعف به بنى‌نضير بپردازد.[4]آنان بدين منظور توافقنامه‌اى را در دوره جاهلى بر بنى‌قريظه تحميل كرده بودند[5]كه مفاد آن متفاوت گزارش شده است؛ بنا به روايتى در حادثه‌اى چون قتل اگر قاتل از بنى‌قريظه بود افزون بر پرداخت ديه قصاص هم مى‌شد؛ امّا اگر از بنى‌نضير بود نيمى از ديه را مى‌پرداخت و در مراسمى با گِل صورتش را سياه كرده، سوار بر الاغ در ميان مردم مى‌گردانند.[6]بنا به روايت ابن عباس بابت ديه قتل نفس، بنى‌قريظه 140 و بنى‌نضير 70 بار شتر خرما پرداخت مى‌كردند.[7]در روايت ابن ابى زنّاد اين ميزان به 100 بار شتر براى بنى‌قريظه و 50 بار شتر براى بنى‌نضير تقليل يافته است.[8]به روايت سدّى بنى‌نضير 60 بار شتر مى‌پرداخت؛ امّا قاتل قُرَظى‌[1]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 224؛ الاغانى، ج17، ص 122؛ سبل الهدى، ج 4، ص 320
[2]. السيرة الحلبيه، ج 2، ص 569
[3]. الاغانى، ج 3، ص 26؛ الكامل، ج 1، ص517
[4]. تفسير بغوى، ج 1، ص 144؛ ج 2، ص 38؛مجمع البيان، ج 3، ص 300- 301؛ بحارالانوار، ج 22، ص 27
[5]. تفسير بغوى، ج 2، ص 38
[6]. بحارالانوار، ج 20، ص 166- 167
[7]. تفسير بغوى، ج 1، ص 144؛ ج 2، ص 38؛مجمع‌البيان، ج 3، ص 300؛ بحارالانوار، ج 22، ص 27
[8]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 346؛ تفسيرقرطبى، ج 6، ص 187


صفحه 462

قصاص مى‌شد.[1]
بنى‌قريظه در سالهاى نخست هجرت، با توجه به شناختى كه از موقعيت پيامبر پيدا كرده بودند براى لغو توافقنامه مذكور از پيامبر خواستند تا ميان آنان و بنى‌نضير داورى كند. بر اساس روايات تفسيرى، خداوند طى آيات 43- 45 مائده/ 5 بر آنها خرده گرفته كه با وجود تورات چرا از تو خواسته‌اند ميان آنها قضاوت كنى؟ مگر در آن نيامده كه جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و ...:«و كَيفَ يُحَكّمونَكَ و عِندَهُمُ التَّورةُ ...* ... و كَتَبنا عَلَيهِم فيها انَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ والعَينَ بِالعَينِ والانفَ بِالانفِ والاذُنَ بِالاذُنِ والسّنَّ بِالسّنّ والجُروحَ قِصاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّارَةٌ لَهُ ومَن لَم يَحكُم بِما انزَلَ اللَّهُ فَاولكَ هُمُ الظلِمون».[2]به روايت واقدى در آيه 41 اين سوره از توافقنامه اين دو قبيله به «تحريف كلمه» ياد شده است:«... يحرفون الكلمة ...».[3]
بنى‌نضير از عبدالله بن ابى خواستند نزد پيامبر وساطت كند تا پيامبر پيمان سابق را به رسميت بشناسد و ابن ابىّ از آنها خواست كه چنانچه بر ضدّ شما حكم كرد آن را نپذيريد كه بنابر روايتى آيه 42 مائده/ 5 نازل گرديد. بنا به گزارش مفسران خداوند طى اين آيه آنان را شنواى دروغ و خورنده حرام خواند و از پيامبر خواست بر اساس عدالت حكم كند و از نارضايتى بنى‌نضير نگران نباشد[4]:«سَمعونَ لِلكَذِبِ اكلونَ‌ لِلسُّحتِ ... فَلَن يَضُرّوكَ شيًا و ان حَكَمتَ فَاحكُم بَينَهُم بِالقِسطِ ... فَلا تَخشَوُا النّاس ...».
براساس آيات 44- 45 و 47 اين سوره خداوند بنى‌نضير را كه بر خلاف آنچه خداوند نازل كرده، حكم مى‌كنند كافر، ظالم و فاسق معرفى كرده، در آيه 50 آنان را به جهت پيروى از حكم جاهلى و ترك حكم خدا ملامت مى‌كند:«افَحُكمَ الجهِلِيَّةِ يَبغونَ ومَن احسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكمًا لِقَومٍ يوقِنون».[5]
پيامبر در ميان اين دو قبيله به برابرى ديه حكم كرد[6]؛ امّا بنى‌نضير آن را نپذيرفت، از اين رو آنان به پيشنهاد منافقان نزد يكى از كاهنان مدينه به نام ابى بَرزه رفتند و پاداش فراوانى براى داوريش تعيين كردند؛ امّا او بر جان خود ترسيد و از داورى ميان آنان پرهيز كرد. بنابه رواياتى از ابن عباس و سدّى خداوند طى آيه 60 نساء/ 4 بدين جهت‌[1]. جامع البيان، مج 4، ج 5، ص 212
[2]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 191
[3]. الدرالمنثور، ج 2، ص 283
[4]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 323؛ تفسيرقمى، ج 1، ص 176
[5]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 351
[6]. همان؛ تفسير قرطبى، ج 5، ص 327؛الدرالمنثور، ج 2، ص 284


صفحه 463

آنان را مذمت كرده است:«... الَم تَرَ الَى الَّذينَ يَزعُمونَ انَّهُم ءامَنوا بِما انزِلَ الَيكَ ... يُريدونَ ان يَتَحاكَموا الَى الطغوتِ و قَد امِروا ان يَكفُروا بِهِ ...».[1]
بنى‌نضير در جنگهاى جاهلى، ضمن همپيمانى با بت پرستان، با همكيشان خود به ويژه بنى‌قينقاع جنگيده، اموال يكديگر را غارت مى‌كردند؛ امّا پس از پايان جنگ، اسراى يهود را با توجه به حكم تورات با پرداخت فديه آزاد مى‌كردند.[2]بر اساس روايات سدّى و ابن عباس خداوند در آيات 84- 86 بقره/ 2 درباره عمل آنان به بخشى از كتاب و بى توجهى به بخش ديگر آنان را ملامت كرده، ابراز مى‌دارد كه چرا خون يكديگر را مى‌ريزيد و همديگر را از خانه و كاشانه خود بيرون مى‌كنيد، حال آنكه از شما پيمان گرفته بوديم كه چنين نكنيد:«و اذ اخَذنا ميثقَكُم لاتَسفِكونَ دِماءَكُم و لاتُخرِجونَ انفُسَكُم مِن دِيرِكُم ... و هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيكُم اخراجُهُم افَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الكِتبِ وتَكفُرونَ بِبَعضٍ».[3]ابن كثير افزون بر آيات پيشين آيه 32 مائده/ 5 را نيز بر بنى‌نضير تطبيق كرده است:«كَتَبنا عَلى‌ بَنى‌اسرءيلَ انَّهُ مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَيرِ نَفسٍ او فَسادٍ فِى الارضِ فَكَانَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعًا ... ثُمَّ انَّ كَثيرًا مِنهُم بَعدَ ذلِكَ فِى‌الارضِ لَمُسرِفون/بر بنى‌اسرائيل مقرر كرديم كه هركس كسى را بكشد بى‌آنكه اوكسى را كشته يا تباهى در زمين كرده باشد گويا همه مردمان را كشته است ...».[4]
اقتصاد بنى‌نضير
بعيد به نظر مى‌رسد كه مناطقى را كه بنى‌نضير براى سكونت و فعاليت اقتصادى برگزيده بودند پيش از آن سهمى از آبادانى نداشته باشند، هرچند اطلاع بيشترى در اين زمينه وجود ندارد. بر اساس گزارش ياقوت، منابع آبى اين منطقه از جمله آب مهزور توانايى آبيارى 000/ 20 اصل خرما را داشت‌[5]و گاه سيلاب آن، مناطق مسكونى يثرب‌[1]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 3، ص 991؛الدرالمنثور، ج 2، ص 179
[2]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 560؛ زادالمسير، ج 1، ص 95؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 125
[3]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 51؛التبيان، ج 1، ص 332؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 16
[4]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 50
[5]. معجم البلدان، ج 5، ص 234