بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 469

برخى مستشرقان بر اساس روايت زهرى منكر هرگونه پيمان ميان بنى‌نضير و پيامبر شده‌اند؛ امّا برخى ديگر بر اين باورند كه قبايل بزرگ يهود مدينه در سال اول هجرى طى پيمان نامه عمومى با پيامبر پيمان بستند؛ اما مورخان مسلمان نام قبايل خائن به پيامبر از جمله بنى‌نضير را از متن پيمان نامه حذف كرده‌اند.[1]
روابط يهوديان با مسلمانان در مدتى كه از حضور پيامبر در يثرب مى‌گذشت به چند دوره قابل تفكيك است. از دوره نخست مى‌توان به عنوان دوره مدارا و فرصتى براى شناخت متقابل ياد كرد. از روايات برمى‌آيد كه سران بنى‌نضير در آغاز به پيامبر به عنوان رقيبى سياسى نگاه كردند[2]و از اين فرصت براى مقابله با روند گسترش اسلام و در تنگنا قرار دادن پيامبر استفاده كردند در واقع انگيزه‌هاى دينى و سياسى به موازات يكديگر عمل مى‌كردند، خصوصا كه بزرگان بنى‌نضير خود از احبار هم بودند، از اين رو ولفنسون بر مستشرقان ديگر خرده گرفته است، كه چگونه اباى يهوديان از پذيرش پيامبرى از غير بنى‌اسرائيل را در تحليلهاى خود در نظر نگرفته و در موضع‌گيرى بر ضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله از يهود جانبدارى كرده‌اند.[3]
آنان در اين دوره مشابهتهاى موجود در ميان مناسك يهود و مسلمانان، از جمله روزه روز عاشورا[4]و نماز خواندن به سمت بيت‌المقدس را دليلى بر حقانيت و اصالت آيين خود دانسته، پيامبرانى چون ابراهيم، اسماعيل و اسحاق را يهودى و سعادت اخروى را از آن يهوديان مى‌دانستند:«ام تَقولونَ انَّ ابرهيمَ واسمعيلَ واسحقَ ويَعقوبَ والاسباطَ كانوا هودًا»(بقره/ 2، 140)؛«وقالوا لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ الّا مَن كانَ هودًا او نَصرى‌ تِلكَ امانِيُّهُم قُل هاتوا بُرهنَكُم ان كُنتُم صدِقين».(بقره/ 2، 111)
به روايت ابن عباس احبار بنى‌نضير يهودى شدن را هدايت يافتن مى‌دانستند:«و قالوا كونواهودًا او نَصرى‌ تَهتَدوا».[5](بقره/ 2، 135) برپايه برخى منابع، آيه 109 سوره بقره كه اشاره به همين امر دارد، در مورد سران بنى‌نضير نازل شده است:«وَدَّ كَثيرٌ مِن اهلِ الكِتبِ‌[1]1. Muhammad atMedina. P. 622- 7; Concep tsand Id easatthe Dawn of Islam, V, P. P 19- 29.
[2]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 51؛ معانىالاخبار، ص 23- 24؛ جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 138
[3]. تاريخ اليهود، ص 164
[4]. النهايه، ص 169؛ المغنى، ج 3، ص 104
[5]. اسباب النزول، ص 25


صفحه 470

لَو يَرُدُّونَكُم مِن بَعدِ ايمنِكُم كُفّارًا حَسَدًا مِن عِندِ انفُسِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الحَقُّ فَاعفوا واصفَحوا حَتّى‌ يَأتِىَ اللَّهُ بِامرِهِ انَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلّ شَى‌ءٍ قَدير/بسيارى از اهل كتاب از روى حسادت مى‌خواهند شما را به كفر بازگردانند، با اينكه حق براى آنها كاملًا روشن شده است. شما آنها را عفو كنيد و از آنها درگذريد ...».[1](بقره/ 2، 109)
با اين همه پيامبر هم كه به اسلام آوردنشان اميدوار بود، با آنان مدارا مى‌كرد و از بدرفتارى آنان درمى‌گذشت و كوچك و بزرگشان را گرامى مى‌داشت.[2]به روايت زهرى آيه 186 آل عمران/ 3 نيز از مسلمانان مى‌خواهد در برابر آزردگى‌اى كه برخى يهود بنى‌نضير عامل آن بودند صبر پيشه كنند:«... لَتَسمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ اوتوا الكِتبَ مِن قَبلِكُم ومِنَ‌الَّذينَ اشرَكوا اذىً كَثيرًا و ان تَصبِروا و تَتَّقوا فَانَّ ذلِكَ مِن عَزمِ الامور».[3]به نظر مى‌رسد رفتار مسلمانان نسبت به يهود در اين دوره به آنها القا مى‌كرد اسلام همان يهوديت تكامل يافته است.
به مرور زمان يهوديان منازعات دينى و كلامى خود را آشكارتر كردند و براى همگان روشن شد كه آنها ايمان نخواهند آورد. آيات 73- 176 بقره/ 2 كامل‌ترين گزارشها در اين باره است؛ امّا در اين گزارشها همه يهوديان يك مجموعه تلقى شده‌اند و از اين رو معلوم نيست سهم هر يك از قبايل يهود در اين منازعات چه ميزان بوده است، با اين حال با رديابى نام احبار بنى‌نضير در اين گزارشهاى تفسيرى مى‌توان به نقش آنان پى برد.
برخى از احبار بنى‌نضير سعى كردند با استفاده از روابط صميمانه خود با ساكنان يثرب، آنها را از اسلام باز گردانند. برخى از مسلمانان به انصار مرتبط با يهود هشدار دادند كه با يهود، صميمى نمانند؛ اما جواب رد شنيدند. به روايت ابن عباس همين‌جا بود كه آيه 28 آل‌عمران/ 3 نازل شد[4]:«لا يَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الكفِرينَ اولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنِينَ و مَن يَفعَل ذلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللَّهِ فى شَى‌ءٍ الّا ان تَتَّقوا مِنهُم تُقةً و يُحَذّرُكُمُ اللَّهُ نَفسَهُ و الَى اللَّهِ المَصير/مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان به دوستى بپذيرند و هركس چنين كند در[1]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 353- 354؛الدرالمنثور، ج 1، ص 107
[2]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 373- 374؛ تفسيرقرطبى، ج 14، ص 114
[3]. جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 267؛الدرالمنثور، ج 2، ص 107
[4]. اسباب النزول، ص 65؛ لباب‌النقول، ص41


صفحه 471

هيچ حال از حزب خدا نيست، مگر آنكه براستى از آنها بپرهيزيد طرح دوستى با آنان كيفر حتمى خدا را در پى داردو خداوند شما را از كيفرخويش هشدار مى‌دهد و بازگشت همه‌به سوى خداست».
به نقل قتاده و حسن يكى از احبار آنها با شنيدن آيه 245 بقره/ 2:«مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللَّهَ قَرضًا حَسَنًا ...»، ضمن مسخره كردن مسلمانان، خداوندِ آنها را فقير و خود را بى نياز دانست كه آيه‌«لَقَد سَمِعَ اللَّهُ قَولَ الَّذينَ قالوا انَّ اللَّهَ فَقيرٌ ونَحنُ اغنِياءُ سَنَكتُبُ ما قالوا ...»(آل‌عمران/ 3، 181) نازل شد.[1]
برخى از احبار آنها با ارتباط با قبايل يثرب، انصار را از انفاق در راه خدا بازمى‌داشتند و به آنها مى‌گفتند: ما نگران فقير شدن شماييم و معلوم نيست در آينده چه خواهد شد كه آيه 37 نساء/ 4 نازل شد[2]:«الَّذينَ يَبخَلونَ ويَامُرونَ النّاسَ بِالبُخلِ و يَكتُمونَ ما ءاتهُمُ‌ اللَّهُ مِن فَضلِهِ واعتَدنا لِلكفِرينَ عَذابًا مُهينا».
تغيير قبله در اين دوره، بيانگر تغيير استراتژى پيامبر در برابر يهود بود. اين امر ضمن آنكه بحثهايى درباره مسئله بداء را به همراه داشت، اعتراض يهود را نيز برانگيخت. به روايتى تنى چند از احبار بنى‌نضير با درخواستى فريبكارانه از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند به قبله پيشين خود بازگردد تا بدو ايمان بياورند كه خداوند آنان را نادان خواند[3]:«سَيَقولُ‌ السُّفَهاءُ مِنَ النّاسِ ما ولّهُم عَن قِبلَتِهِمُ الَّتى كانوا عَلَيها قُل لِلَّهِ المَشرِقُ والمَغرِبُ يَهدى مَن يَشاءُ الى‌ صِرطٍ مُستَقيم‌/ مردم نادانى خواهند گفت چه چيز آنان را از قبله‌اى كه بر آن بودند (بيت‌المقدس) برگردانيد؟ بگو: شرق و غرب از آن خداست و هركه را خواهد به صراط مستقيم هدايت مى‌كند». (بقره/ 2، 142)
برخى ديگر قرآن را ناسازگار با تورات خواندند و از او خواستند كتابى ارائه كند كه براى آنها پذيرفتنى باشد.[4]به روايت كلبى برخى از آنها از پيامبر معجزه‌اى خواستند كه آيه 183 آل‌عمران/ 3 نازل گرديد:«الَّذينَ قالوا انَّ اللَّهَ عَهِدَ الَينا الَّا نُؤمِنَ لِرَسولٍ حَتّى‌[1]. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 259؛زادالمسير، ج 2، ص 65؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 294
[2]. اسباب النزول، ص 101؛ جامع البيان، مج4، ج 5، ص 121
[3]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ص 5
[4]. تفسير جلالين، ص 526فرهنگ ومعارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج‌3 ؛ ص472


صفحه 472

يَاتِيَنا بِقُربانٍ تَاكُلُهُ النّارُ قُل قَد جاءَكُم رُسُلٌ مِن قَبلى بِالبَيّنتِ وبِالَّذى قُلتُم ...».[1]
بنا به روايتى خداوند طى آيه نخست سوره احزاب/ 33 پيامبر را از برآوردن خواسته‌هاى آنان برحذر داشت:«يايُّهَا النَّبِىُّ اتَّقِ اللَّهَ ولاتُطِعِ الكفِرينَ والمُنفِقينَ ...».[2]به روايت ابن‌عباس آيه 18 جاثيه/ 45 نيز بيانگر همين نكته است:«... ولا تَتَّبِع اهواءَ الَّذينَ لا يَعلَمون ...»[3].چنانچه نزول آيات سوره احزاب را در سال پنجم هجرى و نزول آيات سوره جاثيه را در دوره مكى بدانيم اين شأن نزولها، تطبيقهاى مفسران خواهد بود.
سردى روابط تا بدانجا رسيد كه برخى از احبار بنى‌نضير آشكارا ادعا كردند كه او پيامبر موعود تورات نيست‌[4]. بنا به روايتى از عطا خداوند طى آيه 178 آل عمران/ 3 به بنى‌نضير هشدار داده كه گمان نكنند مهلتى كه دارند به سود آنهاست، بلكه براى آن است كه بر گناهان خود بيفزايند:«و لا يَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا انَّما نُملى لَهُم خَيرٌ لِانفُسِهِم انَّما نُملى لَهُم لِيَزدادُوا اثمًا ...».[5]
با اين همه به رغم اينكه هيچ يك از بنى‌نضير ايمان نياورده بودند برخى از اوسيان مسلمان به ايمان آوردنشان اميدوار بودند. خداوند در آيه 75 بقره/ 2 فرمود:
چگونه به اسلام آوردن آنان اميد داريد و حال آنكه آنان كلام الهى را تحريف مى‌كنند ...:
«افَتَطمَعونَ ان يُؤمِنوا لَكُم وقَد كانَ فَريقٌ مِنهُم يَسمَعونَ كَلمَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرّفونَهُ مِن بَعدِ ما عَقَلوهُ و هُم يَعلَمون».[6]
اوسيان مسلمان تلاش كردند آن دسته از نزديكان خود را كه به بنى‌نضير پيوسته بودند به اسلام گرايش دهند و از آنجا كه اين عده از ضعف اقتصادى رنج مى‌بردند و مسلمانان نيز از اعطاى صدقه به غير مسلمانان منع شده بودند، برخى از اوسيان كوشيدند تا با وعده‌[1]. اسباب النزول، ص 89
[2]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 114
[3]. همان، ج 16، ص 164
[4]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 578
[5]. مجمع البيان، ج 2، ص 893
[6]. تفسير ثعالبى، ج 1، ص 266؛ تفسيرقرطبى، ج 2، ص 1


صفحه 473

كمكهاى مالى بستگان يهودى شده خود را به اسلام ترغيب كنند كه آيه 272 بقره/ 2 در مورد آنان نازل شد:«لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم ولكِنَّ اللَّهَ يَهدى مَن يَشاءُ وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلِانفُسِكُم وما تُنفِقونَ الَّا ابتِغاءَ وجهِ اللَّهِ وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ الَيكُم وانتُم لاتُظلَمون/هدايت آنها بر عهده تو نيست و خداوند هركه را خواهد هدايت مى‌كند ...».[1]گفته شده:
خداوند با آيه 120 بقره/ 2:«لَن تَرضى‌ عَنكَ اليَهُود .../ يهوديان از تو راضى نمى‌شوند ...» (بقره/ 2، 120) از پيامبر خواسته كه هيچ اميدى به ايمان آنان نداشته باشد.[2]
برخورد اوليه و همچنين رفتارهاى بعدى سران بنى‌نضير زمينه رويارويى آنها را با پيامبر فراهم آورد. پيامبر همواره نگران عهد شكنى آنان بود. بنا به روايتى از مجاهد گفته شده آيه 58 انفال/ 8 به همين امر اشاره دارد:«و امّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خِيانَةً فَانبِذ الَيهِم عَلى‌ سَواءٍ انَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الخانين/و اگر از خيانت گروهى بيمناك شوى پيمانشان را به سويشان بيفكن و لغو آن را به ايشان اعلام كن تا شما و ايشان در آگاهى از لغو پيمان يكسان باشيد و بدان اگر به آنان اعلام نكنى، مرتكب خيانت شده‌اى‌كه خداوند خيانتكاران را دوست ندارد».[3]
بنا به نظر ابوالفتوح رازى خداوند در آيه 111 آل عمران/ 3:«لَن يَضُرّوكُم الّا اذىً و ان يُقتِلوكُم يُوَلّوكُمُ الادبارَ ثُمَّ لا يُنصَرون»به مؤمنان اطمينان داده كه آنان به شما زيانى نخواهند رسانيد و اگر با شما بجنگند روبه‌روى شما نمى‌توانند بايستند و كسى هم به ياريشان نخواهد آمد.[4]از نظر قرطبى آيه 137 بقره/ 2 نيز به همين مفهوم است:«فَان‌ ءامَنوا بِمِثلِ ما ءامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهتَدَوا وان تَوَلَّوا فَانَّما هُم فى شِقَاقٍ فَسَيَكفيكَهُمُ اللَّهُ و هُوَ السَّميعُ العَليم‌[5]/ اگر بدانچه ايمان آورده‌ايد ايمان بياورند قطعاً هدايت شده‌اند و گرنه بى‌شك در ستيزند و خداوند شرّشان را از تو كفايت مى‌كند و تو را بر آنان پيروز خواهد كرد كه او شنوا و دانا است».[1]. جامع‌البيان، مج 3، ج 3، ص 131؛ تفسيرقرطبى، ج 3، ص 337؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 357
[2]. مجمع البيان، ج 1، ص 373
[3]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 35؛ تفسيرقرطبى، ج 8، ص 31؛ الميزان، ج 9، ص 113
[4]. روض‌الجنان، ج 2، ص 19
[5]. تفسير قرطبى، ج 2، ص 143


صفحه 474

زمينه شكل‌گيرى جنگ‌
طبيعى بود كه يهوديان و از جمله بنى‌نضير در واكنش به حضور پيامبر در يثرب، ابتدا منتظر سركوب مسلمانان به دست قريش باشند. جنگ بدر به مثابه هشدارى جدّى، موقعيت مخالفان پيامبر در مدينه را تضعيف كرد. برخى از بزرگان بنى‌نضير كه نفوذ گسترده‌اى بر يهوديان قبايل ديگر نيز داشتند به همراه جمعى از احبار يهود مخفيانه به مكه رفتند و كنار كعبه با ابوسفيان پيمان بستند در رويارويى با پيامبر با يكديگر همكارى كنند.[1]بنابر نقلهاى ديگر آنان بر كشته‌هاى بدر گريستند و قريش را برضدّ پيامبر تحريك كردند.[2]قتل كعب بن اشرف (از بنى‌نضير) نيز براى محدود كردن زمينه‌هاى همكارى بنى‌نضير و قريش صورت گرفت.[3](ظ كعب بن اشرف) در ماههاى پايانى سال دوم هجرى ابوسفيان كه در جنگ بدر شركت نكرده بود با سپاهى اندك به نزديكى مدينه آمد.
برخى سران بنى‌نضير با آگاهى از تصميم وى مبنى بر حمله به مسلمانان، به يارى او شتافته، شبانه او را جاى دادند و اطلاعات مورد نياز را در اختيارش نهادند.[4](ظ غزوه سويق) وات)ttaW(براى ردّ معاونت بنى نضير با قريش، جانبدارنه در روايت مذكور ترديد كرده و آن را يك مهمانى ساده دانسته است.[5]
علت اصلى درگيرى مسلمانان با بنى‌نضير به پيمان شكنى، كمك آنها به ابوسفيان و تصميمشان براى كشتن پيامبر باز مى‌گردد. تفاوت عمده منابع در مورد علت و زمان جنگ به سبب تفاوت گزارش ابن اسحاق و زهرى است، هرچند هردو از عروةبن زبير روايت كرده‌اند.[6]
به روايت زهرى مدتى پس از غزوه سويق پيرو نامه تهديدآميز قريش، بنى‌نضير[1]. مناقب، ج 1، ص 169؛ سبل السلام، ج 4،ص 63؛ تاريخ الخميس، ج 1، ص 460
[2]. تاريخ المدينه، ج 2، ص 454؛ الطبقات،ج 2، ص 32؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 178
[3]. تاريخ المدينه، ج 2، ص 455؛ تاريخالخميس، ج 1، ص 460؛ الطبقات، ج 2، ص 32
[4]. الاغانى، ج 6، ص 373- 375؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 175؛ بحارالانوار، ج 20، ص 2
[5]1 .Muhammadat Medina ,P .02 .
[6]. ر. ك: تاريخ الاسلام، ج 2، ص 148، 151


صفحه 475

تصميم گرفتند با ترفندى پيامبر را به قتل برسانند و از اين رو از او خواستند تا در منطقه‌اى ميان يثرب و مساكن بنى‌نضير، همراه با 30 تن از اصحاب خود براى گفت و گو به ملاقات 30 تن از احبار بيايد تا اگر احبار او را تأييد كردند و بدو ايمان آوردند همگى به او ايمان بياورند؛ امّا پس از حضور پيامبر متوجه شدند كه با وجود يارانش نمى‌توانند او را بكشند و از او خواستند با سه تن از ياران خود به گفت و گوى سه تن از احبارى بيايد كه مخفيانه خنجرى با خود حمل مى‌كردند. با افشاى تصميم بنى‌نضير، به وسيله يكى از زنان آنان، پيامبر به مدينه بازگشت و فرداى آن روز در حالى‌كه تنها 6 ماه از جنگ بدر گذشته بود به محاصره بنى‌نضير پرداخت و از آنها خواست براى امنيت خود، با او پيمان ببندند؛ اما چون نپذيرفتند با آنان جنگيد و غزوه بنى‌نضير شكل گرفت. محدثان‌[1]و مفسران‌[2]اين روايت را به طرق متعددى از زهرى نقل كرده‌اند. منابع ديگرى هم بخشهايى از روايت زهرى را طرح كرده‌اند.[3]سهيلى در شرح سيره ابن هشام، بر وى خرده گرفته كه چگونه در سيره خود روايات ديگر را بر روايت زهرى ترجيح داده است.[4]از ميان مورخان تنها ذهبى روايت زهرى را مبناى نگارش خود قرار داده و غزوه بنى‌نضير را در سال سوم طرح كرده است.[5]در ميان مستشرقان نيز كيستر)retsiK(بر اساس روايت زهرى، خوددارى بنى‌نضير در انعقاد پيمان با پيامبر را عامل اصلى جنگ در سال سوم هجرى دانسته است.[6]
همه منابعى كه به نحوى روايت زهرى را نقل كرده‌اند زمان غزوه بنى‌نضير را 6 ماه پس از جنگ بدر (پيش از احد) دانسته‌اند. رواياتى كه خبر از كشته شدن كعب بن اشرف در آستانه غزوه بنى‌نضير[7]يا در هنگامه‌[8]آن مى‌دهند هماهنگى و همخوانى بيشترى با روايت‌[1]. سنن ابى داوود، ج 2، ص 33- 345؛المصنف، صنعانى، ج 5، ص 358- 359
[2]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 354؛الدرالمنثور، ج 6، ص 189؛ اسباب النزول، ص 279
[3]. المستدرك، ج 2، ص 483؛ فتح البارى، ج7، ص 253-/ 255؛ عون‌المعبود، ج 8، ص 167
[4]. روض الانف، ج 3، ص 250
[5]. تاريخ الاسلام، ج 2، ص 148
[6]1. SocietyandReligion from Jahiliyyato Islam, VIII, p. 25.
[7]. تاريخ الخميس، ج 1، ص 461؛ فتحالبارى، ج 7، ص 256؛ تفسير بغوى، ج 4، ص 313- 314
[8]. الارشاد، ج 1، ص 93


صفحه 476

زهرى دارند، به ويژه آنكه مشهور است كه كعب بن اشرف پس از پيروزى مسلمانان در بدر و در سال سوم كشته شد و پس از آن بود كه پيامبر به بنى‌نضير حمله كرد.[1]
در برابر روايت زهرى روايت ابن اسحق قرار مى‌گيرد كه براساس آن پس از حادثه بئر معونه در سال چهارم هجرى يكى از ياران پيامبر دو تن از بنى عامر بن صعصعه را كشت و چون پيامبر صلى الله عليه و آله قبلًا به آنان امان داده بود ملزم شد كه ديه آنها را بپردازد و چون از پرداخت آن در آن مقطع ناتوان بود تصميم گرفت از بنى‌نضير (همپيمان بنى‌عامر) كمك بگيرد، از اين رو در روز شنبه كه مورد احترام يهوديان است به همراه معدودى از اصحاب نزد آنان رفت. آنان از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند تا قدرى درنگ كند تا اين مبلغ را براى او جمع‌آورى كنند و مخفيانه تصميم گرفتند با رها كردن سنگى از روى قلعه بدون آنكه خود مسئوليت قتل را بپذيرند، آن‌حضرت را از بين ببرند[2]؛ اما پيامبر صلى الله عليه و آله كه متوجه اين امر شد به گونه‌اى آنجا را ترك كرد كه همگان تصور كردند پيامبر صلى الله عليه و آله در همان حوالى است و به زودى نزد يارانش باز مى‌گردد؛ امّا پيامبر به سرعت به مدينه بازگشته بود تا بدانها فرصت ترور ندهد.[3]گزارش ابن‌شبه، ابن سعد و واقدى زمانى با روايت زهرى سازگارى دارند كه بحث از پيمان بنى نضير با پيامبر است؛ امّا هنگامى كه بحث از تاريخ جنگ بنى‌نضير است گزارشهاى آنها با گزارش ابن اسحاق مطابقت مى‌يابد.[4]
مجاهد، عكرمه و كلبى پس از بيان مضمونى مشابه روايت ابن اسحق، به نزول آيه 11 مائده/ 5 در اين هنگام اشاره كرده‌اند كه بر اساس آن قرآن كريم تلاش بنى‌نضير براى ترور پيامبر را به مؤمنان يادآورى كرده و نجات پيامبر را خواست و نعمت الهى دانسته است:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم اذ هَمَّ قَومٌ ان يَبسُطوا الَيكُم‌[1]. المغازى، ج 1، ص 184، 383؛ الطبقات، ج2، ص 25، 31؛ تاريخ المدينه، ج 2، ص 460؛ مجمع‌البيان، ج 9، ص 386
[2]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص681؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 223- 224؛ الطبقات، ج 2، ص 57
[3]. دلائل‌النبوه، ج 3، ص 183؛ تاريخالاسلام، ج 2، ص 150
[4]. الطبقات، ج 2، ص 33، 57؛ المغازى، ج1، ص 363؛ تاريخ المدينه، ج 2، ص 461