بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 476

زهرى دارند، به ويژه آنكه مشهور است كه كعب بن اشرف پس از پيروزى مسلمانان در بدر و در سال سوم كشته شد و پس از آن بود كه پيامبر به بنى‌نضير حمله كرد.[1]
در برابر روايت زهرى روايت ابن اسحق قرار مى‌گيرد كه براساس آن پس از حادثه بئر معونه در سال چهارم هجرى يكى از ياران پيامبر دو تن از بنى عامر بن صعصعه را كشت و چون پيامبر صلى الله عليه و آله قبلًا به آنان امان داده بود ملزم شد كه ديه آنها را بپردازد و چون از پرداخت آن در آن مقطع ناتوان بود تصميم گرفت از بنى‌نضير (همپيمان بنى‌عامر) كمك بگيرد، از اين رو در روز شنبه كه مورد احترام يهوديان است به همراه معدودى از اصحاب نزد آنان رفت. آنان از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند تا قدرى درنگ كند تا اين مبلغ را براى او جمع‌آورى كنند و مخفيانه تصميم گرفتند با رها كردن سنگى از روى قلعه بدون آنكه خود مسئوليت قتل را بپذيرند، آن‌حضرت را از بين ببرند[2]؛ اما پيامبر صلى الله عليه و آله كه متوجه اين امر شد به گونه‌اى آنجا را ترك كرد كه همگان تصور كردند پيامبر صلى الله عليه و آله در همان حوالى است و به زودى نزد يارانش باز مى‌گردد؛ امّا پيامبر به سرعت به مدينه بازگشته بود تا بدانها فرصت ترور ندهد.[3]گزارش ابن‌شبه، ابن سعد و واقدى زمانى با روايت زهرى سازگارى دارند كه بحث از پيمان بنى نضير با پيامبر است؛ امّا هنگامى كه بحث از تاريخ جنگ بنى‌نضير است گزارشهاى آنها با گزارش ابن اسحاق مطابقت مى‌يابد.[4]
مجاهد، عكرمه و كلبى پس از بيان مضمونى مشابه روايت ابن اسحق، به نزول آيه 11 مائده/ 5 در اين هنگام اشاره كرده‌اند كه بر اساس آن قرآن كريم تلاش بنى‌نضير براى ترور پيامبر را به مؤمنان يادآورى كرده و نجات پيامبر را خواست و نعمت الهى دانسته است:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم اذ هَمَّ قَومٌ ان يَبسُطوا الَيكُم‌[1]. المغازى، ج 1، ص 184، 383؛ الطبقات، ج2، ص 25، 31؛ تاريخ المدينه، ج 2، ص 460؛ مجمع‌البيان، ج 9، ص 386
[2]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص681؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 223- 224؛ الطبقات، ج 2، ص 57
[3]. دلائل‌النبوه، ج 3، ص 183؛ تاريخالاسلام، ج 2، ص 150
[4]. الطبقات، ج 2، ص 33، 57؛ المغازى، ج1، ص 363؛ تاريخ المدينه، ج 2، ص 461


صفحه 477

ايدِيَهُم فَكَفَّ ايدِيَهُم عَنكُم ...»[1]؛ امّا به نظر مى‌رسد نزول آيه مزبور مدتها پس از غزوه بنى‌نضير باشد، چرا كه اين آيه به دنبال يادآورى اين امر است:«اذكُروا»، ضمن آنكه تطبيق اين آيه بر هر قصد ترورى صادق است و اختصاصى به بنى‌نضير ندارد.
شمار همراهان پيامبر را هنگام حضور نزد بنى‌نضير كمتر از 10 تن شمرده‌اند.[2]كمى ياران پيامبر را يكى از عوامل وسوسه بنى‌نضير براى طراحى توطئه قتل پيامبر و اسارت و فروش يارانش به قريش دانسته اند.[3]بنا به روايتى از عطا آيه 100 بقره/ 2 پس از پيمان‌شكنى بنى‌نضير و بنى‌قريظه فرود آمد:«او كُلَّما عهَدوا عَهدًا نَبَذَهُ فَريقٌ مِنهُم بَل اكثَرُهُم لايُؤمِنون/و مگر نه اين بود كه يهودهرگاه پيمانى بستند گروهى از ايشان آن را دور افكندند، بلكه حقيقت اين است كه‌بيشترشان ايمان نمى‌آورند».[4]
در مطالعات جديد ادلّه ديگرى براى غزوه بنى‌نضير طرح شده است؛ ولفنسون كه پيمان بنى‌نضير با پيامبر را براساس پيمان نامه عمومى پذيرفته، علت حمله به بنى‌نضير را عدم همراهى با پيامبر در جنگ احد دانسته است. براساس معاهده، بنى‌نضير مى‌بايست در حادثه احد از مدينه دفاع مى‌كرد. او در مورد علت حمله نكردن پيامبر به بنى‌قريظه اظهار داشته كه احتمالًا پيمان آنها متفاوت بوده و چنين تعهدى نسبت به پيامبر نداشته‌اند.[5]شايد همراهى مُخَيْريق يهودى با پيامبر در غزوه احد- كه تنها بنابر روايت واقدى از اعضاى بنى‌نضير است- مستند سخنان ولفنسون است. مخيريق كه خود در غزوه احد شركت كرد، از يهود خواست به يارى پيامبر بيايند، امّا آنان عذر آوردند كه امروز شنبه است.[6]از نظر ولفنسون آنان با اين‌كار خود پيمان خود با پيامبر را شكستند.
بروكلمان غزوه بنى‌نضير را ناشى از بهانه جويى پيامبر براى جبران ضربه سنگين حادثه بئر معونه دانسته است كه در آن 70 يا 40 تن از مسلمانان به شهادت رسيدند.[7]ناديده گرفتن اقدامهاى يهود و نسبت بهانه‌جويى به پيامبر از جانب بروكلمان، جانبدارانه‌[1]. اسباب النزول، ص 129؛ تفسير بغوى، ج2، ص 19؛ زاد المسير، ج 2، ص 250
[2]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 86؛ الدرالمنثور،ج 2، ص 266؛ السيرة الحلبيه، ج 2، ص 560
[3]. السيرة الحلبيه، ج 2، ص 560؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 190
[4]. تفسير قرطبى، ج 2، ص 40؛ غررالتبيان،ص 208
[5]. تاريخ اليهود، ص 177
[6]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 2، ص362؛ السيرة النبويه، ابن كثير، ج 2، ص 344
[7]. تاريخ الشعوب الاسلاميه، ص 52


صفحه 478

است. هرچند پيروزى بر بنى‌نضير مى‌توانست تا حدى از فشار ناشى از حادثه بئر معونه را بر مسلمانان جبران كند؛ اما بنا به فرموده قرآن:«ما ظَنَنتُم ان يَخرُجوا»، (حشر/ 59، 2) اين پيروزى غير قابل پيش‌بينى بود.
پس از بروز دشمنى بنى‌نضير، پيامبر از طريق پيكى از اوسيان به آنان اعلام كرد كه چنانچه تا 10 روز ديگر محل سكونت خود را ترك نكنند، خونشان هدر خواهد بود.
با اين اقدام، آنان دريافتند كه بر خلاف پيمان دوره جاهلى، اوس در برابر بنى‌نضير خواهد ايستاد[1]، از اين رو به جمع‌آورى دارايى خود پرداختند و براى حركت از قبايل عرب شتر كرايه كردند.[2]
عبدالله بن ابىّ با آگاهى از تصميم پيامبر طى پيامى از آنان خواست ايستادگى كنند.
وى گفت: من با 000/ 2 نفر از قومم (بنى عوف بن خزرج) به همراه يهود بنى‌قريظه و غَطفان به يارى شما خواهيم آمد.[3]خداوند در آيه 11 حشر/ 59 آنها را منافق دانسته، وعده‌هاى آنها را دروغ مى‌خواند:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ نافَقوا يَقولونَ لِاخونِهِمُ الَّذينَ كَفَروا مِن اهلِ الكِتبِ لَن اخرِجتُم لَنَخرُجَنَّ مَعَكُم و لانُطيعُ فيكُم احَدًا ابَدًا وان قوتِلتُم لَنَنصُرَنَّكُم واللَّهُ يَشهَدُ انَّهُم لَكذِبون».
سلام‌بن مشكم ضمن يادآورى خيانت عبدالله بن ابىّ و عدم حمايت وى از بنى‌قَينقاع در سال دوم هجرى و مبارزات بنى‌نضير برضدّ خزرج در عهد جاهلى، از حُيَى خواست حال كه ما مالك مزارع، نخلستانها و داراييهاى خود هستيم به عبدالله بن ابىّ اعتماد مكن‌[4]؛ اما حُيَى با توجه به برترى نظامى و دفاعى خود، با پذيرش پيشنهاد عبدالله بن ابىّ آماده مقابله با پيامبر شد. در آيه 14 حشر/ 59 به منازعات و اختلافات درونى سران بنى‌نضير اشاره شده است:«بَأسُهُم بَينَهُم شَديدٌ تَحسَبُهُم جَميعًا و قُلوبُهُم شَتّى‌ ...».حُيَى به ترميم دژهاى بنى‌نضير پرداخت‌[5]و تداركات لازم را همراه با چارپايان در درون آنها[1]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 224؛ عيون الاثر،ج 2، ص 25؛ فتح البارى، ج 7، ص 255
[2]. الطبقات، ج 2، ص 57
[3]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص683؛ الطبقات، ج 2، ص 57؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 224- 225
[4]. المغازى، ج 1، ص 368؛ تاريخ طبرى، ج2، 224- 225؛ السيرة الحلبيه، ج 2، ص 561
[5]. تفسير قمى، ج 2، ص 359؛ نورالثقلين، ج5، ص 273


صفحه 479

جاى داد[1]و پيامبر صلى الله عليه و آله را از مخالفت خود آگاه ساخت‌[2]:«وظَنّوا انَّهُم مانِعَتُهُم حُصونُهُم/مى‌پنداشتند كه دژهايشان پناه آنها خواهد بود». (حشر/ 59، 2) گفته‌هاى سلّام برخلاف اظهارات ولفنسون كه گفته: پيامبر صلى الله عليه و آله آمال و آرزوهاى اوس و خزرج (دستيابى به ثروت يهود) را محقق مى‌ساخت‌[3]، حاكى از آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مرحله درصدد تصرف دارايى آنها نبوده است.
جنگ با بنى‌نضير
در روايت زهرى جزئيات جنگ نيامده؛ امّا بنا بر روايت ابن اسحاق، پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آنكه از ترور نافرجام آنان جان سالم به در برد به مدينه بازگشت. در دوازدهم ربيع‌الاول سال چهارم‌[4]با گماردن ابن ام مكتوم بر مدينه‌[5]به طرف قلعه‌هاى آنان به راه افتاد. او على عليه السلام را به عنوان فرمانده تعيين كرد[6]و پرچم خود را به دستش داد[7]و از سپاه خواست به طرف بنى‌نضير حركت كنند و نماز عصر را در آنجا بگزارند.[8]سپاه پياده پيامبر صلى الله عليه و آله حركت كرده‌[9]، حوالى عصر به اراضى بنى‌نضير رسيدند. بنى‌نضير با مشاهده پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز دژهاى خود به پرتاب تير و سنگ پرداختند.[10]مسلمانان پس از اقامه نماز عصر در[1]. المغازى، ج 1، ص 368
[2]. الطبقات، ج 2، ص 58؛ بحارالانوار، ج20، ص 165
[3]. تاريخ اليهود، ص 135
[4]. المحبر، ص 113
[5]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 683
[6]. المغازى، ج 1، ص 371؛ السيرة الحلبيه،ج 2، ص 562
[7]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 226؛ الطبقات، ج2، ص 58؛ الكامل، ج 2، ص 65
[8]. تفسير قمى، ج 2، ص 359؛ بحارالانوار،ج 20، ص 169؛ السيرة الحلبيه، ج 2، ص 562
[9]. تاريخ الخميس، ج 1، ص 461
[10]. الطبقات، ج 2، ص 58


صفحه 480

آنجا مستقر شدند.
خيمه پيامبر صلى الله عليه و آله را ابتدا در اراضى تيره‌اى از اوس به نام بنى‌حطمه كه تا آن زمان هنوز مسلمان نشده بودند و از همپيمانان بنى‌نضير به حساب مى‌آمدند[1]برپا كردند كه بعدها به مسجد الصغير شهرت يافت؛ امّا چون از جانب تيراندازان بنى‌نضير مورد اصابت تير قرار گرفت آن را به منطقه‌اى ميان اراضى بنى‌نضير و بنى‌قريظه كه بعدها مسجد فضيخ نام گرفت، منتقل كردند.[2]پيامبر صلى الله عليه و آله با تنى چند از اصحاب خود به مدينه بازگشت و شب را آنجا گذراند. بلال حبشى صبح در مدينه اذان گفت و در همان روز پيامبر صلى الله عليه و آله به جمع سپاه اسلام بازگشت.[3]دلايل متعددى مى‌توان براى رفت و بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله در نظر گرفت؛ نخست آنكه احتمالًا منطقه از امنيت كافى برخوردار نبوده و بيم ترور پيامبر مى‌رفته است. دوم آنكه حضور پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه مى‌توانست زمينه توطئه عبدالله بن ابىّ در پيوستن او به بنى‌نضير را خنثا كند.
مدت محاصره بنى‌نضير 6 شب‌[4]يا 15 روز[5]يا بيش از 20 شب‌[6]ادامه يافت. در اين مدت كسى گمان نداشت كه بتوان بر آنها چيره شد:«... ما ظَنَنتُم ان يَخرُجوا»(حشر/ 59، 2) و مسلمانان گمان مى‌كردند كه آنها نيروهايى متحدند، در حالى‌كه قرآن به اختلافات جدى ميان شاخه‌هاى بنى‌نضير اشاره دارد:«... بَاسُهُم بَينَهُم شَديدٌ تَحسَبُهُم جَميعًا وقُلوبُهُم شَتّى‌ ...».(حشر/ 59، 14) در طول اين مدت سعد بن عباده از بزرگان خزرج با ارسال خرما، تداركات لازم سپاه اسلام را تأمين مى‌كرد.[7]بنى‌نضير كه منتظر رسيدن نيروهاى كمكى بودند به انداختن سنگ و تيراندازى از روى دژها بسنده كردند.[8]
تنها اقدام نظامى بنى‌نضير در محاصره آن بود كه به غَزْوك سردسته شجاع تيراندازان‌[1]. الاغانى، ج 5، ص 83؛ مناقب، ج 1، ص248؛ بحارالانوار، ج 20، ص 172
[2]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 68؛بحارالانوار، ج 20، ص 172
[3]. المغازى، ج 1، ص 373
[4]. البدايه والنهايه، ج 4، ص 86؛ تاريخابن خلدون، ج 2، ص 28
[5]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 225؛ فتوحالبلدان، ج 1، ص 18؛ التنبيه والاشراف، ص 213
[6]. المحبر، ص 113؛ بحارالانوار، ج 20، ص166؛ السيرة الحلبيه، ج 2، ص 562
[7]. السيرة الحلبيه، ج 2، ص 563
[8]. فتح البارى، ج 7، ص 301


صفحه 481

مأموريت دادند تا با تنى چند پيامبر را ترور كنند. در آن شب اصحاب پيامبر متوجه شدند كه على بن ابى‌طالب عليه السلام در جمعشان نيست و سپس خبر يافتند كه او با چند تن از انصار مأموران بنى‌نضير را كشته و سرهايشان را در چاههاى منطقه انداخته‌اند. اين امر ناتوانى بنى‌نضير را آشكارتر ساخت.[1]
وعده‌هاى عبدالله بن ابىّ هم محقق نشد، هرچند او تلاش كرد بنى‌قريظه را همراه خود سازد؛ اما كعب بن اسد رئيس بنى‌قريظه به هيچ يك از اعضاى قبيله خود اجازه نداد به يارى بنى‌نضير بشتابند.[2]آيات 11- 17 حشر/ 59 وعده منافقان و خيانت آنان به بنى نضير را به حكايت شيطان تشبيه كرده كه پس از به كفر كشيدن انسان، از او برائت مى‌جويد:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ نافَقوا ...* لَن اخرِجوا لا يَخرُجونَ مَعَهُم ولَن قوتِلوا لا يَنصُرونَهُم ...* كَمَثَلِ الشَّيطنِ اذ قالَ لِلِانسنِ اكفُر فَلَمّا كَفَرَ قالَ انّى بَرى‌ءٌ مِنكَ انّى اخافُ اللَّهَ رَبَّ العلَمين/آيا منافقان را نمى‌بينى .... اگر اخراج شوند آنها با ايشان بيرون نخواهند رفت و اگر عليه آنها جنگى درگيرد منافقان آنها را يارى نخواهند كرد .... چون حكايت شيطان كه به انسان گفت: «كافر شو.» و چون كافر شد گفت: «من از تو بيزارم، زيرا من از خدا پروردگار جهانيان مى‌ترسم»».
مسلمانان براى قطع ارتباط قلعه‌هاى بنى‌نضير حلقه محاصره را از محله بنى‌نضير به محاصره يكايك دژها تنگ‌تر كردند.[3]خداوند در آيه 14 حشر/ 59 به پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود كه آنها همگى رو در روى تو نمى‌آيند، بلكه از پشت ديوار قلعه‌ها و به صورت پراكنده و در روستاهاى حصار شده با تو مى‌جنگند:«الّا فى قُرًى مُحَصَّنَةٍ او مِن وراءِ جُدُرٍ ...»؛ امّا چون محاصره به طول انجاميد، پيامبر صلى الله عليه و آله كه از دلبستگى آنها به درختانشان خبر داشت فرمان داد آنها را قطع كنند. برخى از سران يهود فرياد زدند:
چگونه كسى كه ديگران را از فساد پرهيز مى‌دهد درختان را قطع مى‌كند؟ در نتيجه جمعى از مسلمانان بر كرده خود مردد شدند كه آيه 5 حشر/ 59 به همين مناسبت نازل شد و اين امر را خواست خدا دانست:«ما قَطَعتُم مِن لينَةٍ ... فَبِاذنِ اللَّهِ و لِيُخزِىَ الفسِقين/هر درخت خرماى گرانبهايى را كه قطع كرديد ... به فرمان خدا بوده است؛ باشد كه نافرمانان ذليل شوند».[4][1]. الارشاد، ج 1، ص 93؛ السيرة الحلبيه،ج 2، ص 562؛ المغازى، ج 1، ص 372
[2]. المغازى، ج 1، ص 368؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 225
[3]. الخصائص الكبرى، ج 2، ص 399؛ الطبقات،ج 3، ص 567
[4]. اسباب النزول، ص 279؛ تفسير قمى، ج 2،ص 359


صفحه 482

اين دستور تأثير بسزايى بر بنى‌نضير نهاد، به ويژه كه زنانشان شيون كرده، بر سر و صورت خود زدند[1]، از اين رو سعى كردند خطرى متوجه نخلستانها نشود تا شايد با مصالحه يا بعدها با جنگى ديگر، بتوانند دوباره آنها را باز يابند و در نتيجه به مقاومت خود پايان دادند. حُيَى تصميم گرفت بر اساس پيشنهاد پيشين با پيامبر صلى الله عليه و آله كه دارايى آنها را هنوز محترم شمرده بود مصالحه كند؛ امّا پيامبر نپذيرفت و از آنها خواست همه تجهيزات نظامى، مزارع و باغات خود را وا نهند و تنها دارايى منقول خود را ببرند[2]؛ امّا وى چند روزى درنگ كرد.[3]در اين فاصله دو تن از بنى‌نضير به نامهاى يامين بن عمير و ابوسعد بن وهب حفظ جان و مال خود، مسلمان شدند.[4]سران بنى‌نضير از ترس اينكه مبادا شرايط سخت‌تر شود، به شرايط پيامبر صلى الله عليه و آله تن دردادند. آنها در مخالفت خود با پيامبر پافشارى كردند و در اين مسير از نخلستانها و خانه و كاشانه ديرينه خود نيز گذشتند.
خداوند دراين‌باره در آيات نخستين سوره حشر بيان مى‌دارد كه نه شما و نه خودشان باور نمى‌كردند كه بيرون روند. گمان مى‌كردند قلعه هايشان مانعى در برابر اراده خداست؛ امّا خداوند از جايى كه گمان نداشتند به طرف آنها رفت و در دلهايشان هراس افكند ...:«هُوَ الَّذى اخرَجَ الَّذينَ كَفَروا مِن اهلِ الكِتبِ مِن ديرِهِم لِاوَّلِ الحَشرِ ما ظَنَنتُم ان يَخرُجوا و ظَنّوا انَّهُم مانِعَتُهُم حُصونُهُم مِنَ اللَّهِ فَاتهُمُ اللَّهُ مِن حَيثُ لَم يَحتَسِبوا و قَذَفَ فى قُلوبِهِمُ الرُّعبَ ...».[5](حشر/ 59، 2)
آنها اثاثيه خود را بر پشت شتران بار زدند و خانه‌هاى خود را ويران كردند تا قابل سكونت نباشد و در و چارچوبه‌هاى خانه را نيز با خود بردند. برخى مسلمانان نيز به‌[1]. سبل الهدى، ج 4، ص 323؛ السيرةالحلبيه، ج 2، ص 564
[2]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص683؛ فتوح البلدان، ج 1، ص 18؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 225
[3]. سبل الهدى، ج 4، ص 323
[4]. همان؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 226؛ موسوعةالتاريخ الاسلامى، ج 2، ص 410
[5]. التبيان، ج 9، ص 559؛ تفسير ابن كثير،ج 4، ص 354- 355


صفحه 483

نشانه علاقه نداشتن به خانه‌هايشان در تخريب آنها همراهى مى‌كردند.[1]خداوند از مؤمنان مى‌خواهد تا از اين رخداد عبرت بگيرند:«يُخرِبونَ بُيوتَهُم بِايديهِم و ايدِى المُؤمِنينَ فَاعتَبِروا ياولِى الابصر».(حشر/ 59، 2)
بنى‌نضير سعى كردند به هنگام خروج از يثرب قدرت و شوكت خود را با نمايش مال و منال خود نشان دهند.[2]بنا به روايتى پيامبر نيز به هنگام خروج به اين امر گواهى داده است.[3]شعراى متعددى متأثر از فراق بنى‌نضير شعر سرودند.[4]منافقان نيز نتوانستند ماتم و اندوه خود را پنهان كنند، زيرا بنى‌نضير سعى كردند همچنان استوارى خود را به مردم مدينه بنمايانند. 600 شتر در يك صف، اثاثيه و اعضاى بنى‌نضير را با خود از محله‌هاى مدينه گذرانيدند.[5]زنان زيباى بنى‌نضير كه در آغاز اين قافله بودند بهترين لباسهاى رنگارنگ خود را پوشيده و زيور آلات خود را به نمايش گذاشته بودند. دسته نوازندگان و خوانندگان پس از آنها قرار داشتند و مردم مدينه هم در دو طرف قافله نظاره‌گر آنان بودند.
گنجينه بنى‌نضير در معرض ديد همگان قرار گرفت و اعلام شد كه اين را براى زير و زبر كردن زمين اندوخته‌ايم و در خيبر نخلستان داريم، گرچه درختان خرماى خود را از دست داديم.[6](ظ همين مقاله، اقتصاد بنى‌نضير)
محمدبن مسلم اوسى هدايت آنها را به خارج از مدينه به عهده گرفت‌[7]و پس از خروج آنها، بنى غطفان محافظت از آنان را در مسير بر عهده گرفتند.[8]گفته شده كه بنى‌نضير پس از تبعيد، در حيره، أريحا و اذْرَعات شام پراكنده شدند و تنها آل ابى الحُقَيق و آل حُيَى بن أَخْطَب در خيبر سكونت گزيدند[9]:«و لَولا ان كَتَبَ اللَّهُ عَلَيهِمُ الجَلاءَ لَعَذَّبَهُم فِى الدُّنيا و لَهُم فِى‌الاخِرَةِ عَذابُ النّار* ذلِكَ بِانَّهُم شاقُّوا اللَّهَ و رَسولَهُ ومَن يُشاقّ اللَّهَ فَانَّ اللَّهَ شَديدُ العِقاب‌(حشر/ 59، 3- 4)/ و اگر خداوند ترك وطن را برايشان مقدر نكرده بود قطعاً در همين دنيا عذابشان مى‌كرد. و آنها در آخرت به عذاب الهى گرفتار خواهند شد. اين بدان‌[1]. تفسير بغوى، ج 4، ص 315؛ السيرةالحلبيه، ج 2، ص 565؛ تاريخ الخميس، ج 1، ص 462
[2]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص684؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 226
[3]. الطبقات، ج 2، ص 30
[4]. الاغانى، ج 14، ص 308
[5]. الطبقات، ج 2، ص 58؛ بحارالانوار، ج20، ص 165
[6]. الاغانى، ج 3، ص 39؛ المغازى، ج 1، ص376- 378؛ السيرة الحلبيه، ج 2، ص 566
[7]. الطبقات، ج 2، ص 58؛ المغازى، ج 1، ص374؛ سبل الهدى، ج 4، ص 324
[8]. بحارالانوار، ج 20، ص 165
[9]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 226؛ سبل السلام،ج 4، ص 63؛ مجمع‌البيان، ج 9، ص 386- 387