بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 517

با توجه به اينكه بيت المعمور حقيقت مثالى كعبه در عوالم غيبى آسمان چهارم يا هفتم‌[1]است مقصود از محاذات آن با كعبه محاذات معنوى است نه مادى‌[2]، بنابراين، اين شبهه كه «اگر بيت المعمور در آسمان همواره محاذى كعبه باشد بايد هم زمين حركت كند هم آسمان يا هيچ يك حركت نكنند، چون اگر يكى حركت كند و ديگرى ساكن باشد از محاذات يكديگر بيرون مى‌روند» ظاهرنگرى ناشى از پندار جسمانى بودن بيت المعمور است.[3]
براساس برخى از روايات و نيز نظر برخى از مفسران بيت المعمور همان مسجدالأقصى است‌[4]كه در آيه 1 اسراء/ 17:«سُبحنَ الَّذى اسرى‌ بِعَبدِهِ لَيلًا مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ الَى المَسجِدِ الاقصَا الَّذى برَكنا حَولَهُ لِنُرِيَهُ مِن ءايتِنا انَّهُ هُوَ السَّميعُ البَصير»ذكر شده و پيامبر صلى الله عليه و آله در آنجا با ملائكه و پيامبران الهى نماز خوانده‌[5]و با حضرت ابراهيم عليه السلام به گفت‌وگو پرداخته است.[6]
البته بنابر اصل تطابق عالم كبير كيانى و عالم صغير انسانى آنچه در عالم كبير موجود است در عالم صغير انسانى نيز وجود دارد و بيت المعمور عالم صغير انسانى قلب انسان است، از اين رو برخى از اقوال كه بيت المعمور را به قلب انسان كامل تفسير كرده‌[7]مى‌تواند اشاره به اين مطلب باشد.
در روايات ويژگيهاى ديگرى براى بيت المعمور ذكر شده است كه برخى از آنها عبارت است از:
1. قرآن كريم نخست به صورت دفعى به بيت المعمور، سپس از بيت المعمور به صورت تدريجى و در ظرف 20 سال بر رسول‌اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد.[8]
2. بيت المعمور 000/ 50 سال پيش از آفرينش آسمانها و زمين آفريده شده است.[9][1]. نثر طوبى، ج 1، ص 101
[2]. الميزان، ج 8، ص 171
[3]. نثر طوبى، ج 1، ص 102
[4]. بحارالانوار، ج 37، ص 317؛اطيب‌البيان، ج 8، ص 219
[5]. بحارالانوار، ج 37، ص 317؛ ج 26، ص307
[6]. جامع‌البيان، مج 9، ج 17، ص 19؛بحارالانوار، ج 18، ص 326
[7]. بيان السعاده، ج 4، ص 117
[8]. تفسير قمى، ج 2، ص 264
[9]. بحارالانوار، ج 26، ص 307


صفحه 518

3. بر بيت المعمور نام خداى متعالى نوشته شده است:«و باسمك المكتوب في‌البيت المعمور».[1]
4. هرروز 000/ 70 فرشته‌بر بيت المعمور نازل شده، پس از طواف آن خانه به زمين مى‌آيند و به طواف كعبه مى‌پردازند، آنگاه به زيارت قبر رسول‌خدا صلى الله عليه و آله شتافته و سپس به زيارت قبر امير مؤمنان عليه السلام مى‌روند و از آنجا به كربلا رفته و پس از زيارت قبر امام حسين عليه السلام به آسمان عروج مى‌كنند.[2]
5. فرشتگان به هنگام طواف بيت المعمور با خواندن دعاى‌«يا من أظهر الجميل و ستر القبيح، يا من لم‌يؤاخذ بالجريرة ...»به نيايش مى‌پردازند.[3]
6. نام محمد صلى الله عليه و آله، على، حسن، حسين و ائمه عليهم السلام و شيعيانشان بر پوستى از نور و آويخته بر بيت المعمور نگاشته‌است.[4]
7. نگهبان بيت المعمور فرشته‌اى است كه او را «زرين» مى‌گويند. در نسخه‌اى «رزين» و در نسخه‌اى ديگر «درزين» آمده است.[5]
منابع‌
بحارالانوار؛ بيان السعادة فى مقامات العباده؛ تفسير اطيب البيان؛ تفسير روح البيان؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القرآن الكريم، ابن عربى؛ تفسير القمى؛ تفسير نمونه؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رحمة من الرحمن فى تفسير و اشارات القرآن؛ روض الجنان و روح الجنان؛ علل الشرايع؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المصباح المنير؛ معجم مقاييس اللغه؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نثر طوبى.[1]. بحارالانوار، ج 92، ص 372
[2]. بحارالانوار، ج 97، ص 122
[3]. بحارالانوار، ج 92، ص 353- 354
[4]. علل‌الشرايع، ج 1، ص 7
[5]. روض‌الجنان، ج 18، ص 123


صفحه 519


بيت‌المقدس‌
حسين اترك‌
بيت‌المقدس: اورشليم، مركز فلسطين، دومين شهر مقدس و جايگاه نخستين قبله مسلمانان‌
بيت‌المقدس، نام عربى و اسلامى پايتخت فلسطين است كه بيشتر و پيش‌تر با نام عبرى اورشليم خوانده مى‌شد. اين شهر نزديك نقطه مركزى فلسطين، در حدود 24 كيلومترى غرب بحرالميت و 56 كيلومترى شرق درياى مديترانه، در آب پخشان بين جلگه مديترانه و دره رود اردن قرار دارد. شهرى كوهستانى است با ارتفاع 750 متر از درياى مديترانه و ارتفاع 1150 متر از بحرالميت.[1]آب و هواى آن نيمه گرم و نيمه خشك، همراه با تابستانهاى گرم و خشك و زمستانهاى سرد و بارانى است.[2]
بيت‌المقدس شهرى باستانى با قدمتى 35 قرن است و تاريخ بناى آن به زمانى بسيار پيش از ورود بنى‌اسرائيل و حتى ابراهيم عليه السلام به آن ديار باز مى‌گردد.[3]قديمى‌ترين ساكنان آن را قبيله‌اى از اعراب كنعانى به نام «يَبُوسيان» در هزاره سوم يا چهارم پيش از ميلاد دانسته‌اند و نخستين بناى آن را به «مَلِك صادوق» يا «مَلِكيصادُق»، پادشاه «يَبُوسى» نسبت مى‌دهند.[4]برخى او را همان «سام بن نوح» دانسته‌اند.[5]
بيت‌المقدس در طول تاريخ، نامهايى گوناگون به خود گرفته است. پادشاه كنعانى به احترام «شاليم» (خداى صلح) آن را «يُوْرشاليم» به معناى شهر صلح و آرامش خواند.[1]. بيت‌المقدس، ص 1- 2؛ الموسوعةالفلسطينيه، ج 3، ص 508
[2]. بيت المقدس، ص 4؛.melasureJ :acinnatirB
[3]. بيت المقدس، ص 18؛ تاريخ اورشليم، ص25
[4]. تاريخ اورشليم، ص 16؛ بيت المقدس، ص18
[5]. الانس‌الجليل، ج 1، ص 22 و 24


صفحه 520

پيش از تصرف شهر به دست حضرت داود عليه السلام «يَبُوس» خوانده مى‌شد و داود عليه السلام آن را به «اورشليم» تغيير داد.[1]«اور» در زبان سومرى و آرامى به معناى «شهر» است كه وارد زبان عبرى شده و با «شليم» به معناى مقدس، صلح و آرامش، روى هم رفته، معناى شهر مقدس، شهر صلح، سلامتى و آرامش را مى‌دهد.[2]
در تورات از اين شهر با نامها و عناوينى چون: اريئيل‌[3]، شاليم‌[4]، يَبوس‌[5]، شهر يهودا[6]، شهر خدا[7]، قريه پادشاه عظيم‌[8]و شهر مقدس‌[9]ياد شده است. روميان آن را «ايلياء» به معناى خانه مقدس يا خانه خدا[10]و يهوديان «بيت هميقداش»[11]مى‌خواندند. نام ايلياء تا زمان ظهور اسلام معروف بود و به تدريج اسامى بيت المُقدّس، بيت‌المَقْدِس، قُدس، قدس شريف و مدينه مقدسه به آن اطلاق شد.[12]
بيت‌المقدس به سبب حضور، تولد، زندگى يا دفن شمارى از پيامبران و شخصيتهاى بزرگ الهى در آن، از قبيل ابراهيم، يعقوب، داود، سليمان، مريم، عيسى عليهم السلام و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، همچنين وجود بسيارى از آثار، اماكن و بناهاى دينى و مقدس كهن در آن، از ارزش و قداست ويژه‌اى در نزد پيروان همه اديان ابراهيمى برخوردار است.[13]صخره مقدس (مذبح اسماعيل، قبله موسى و بنى‌اسرائيل و جايگاه عروج پيامبر اسلام)[14]، قبةالصخره، هيكل سليمان، برج داود، ديوار ندبه،[1]. تاريخ اورشليم، ص 15- 16؛ الموسوعةالفلسطينيه، ج 3، ص 510
[2]. ر. ك: دايرةالمعارف بستانى، ج 4، ص623؛ قاموس كتاب مقدس، ص 118؛ تاريخ اورشليم، ص 15
[3]. كتاب مقدس، اشعيا 29: 1
[4]. همان، مزامير 76: 2
[5]. همان، داوران 19: 10- 11
[6]. همان، دوم تواريخ ايام 28: 25
[7]. همان، مزامير 46: 4
[8]. همان، 48: 2
[9]. همان، نحميا 11: 19
[10]. قاموس كتاب مقدس، ص 118؛ الانسالجليل، ج 1، ص 6
[11]. تاريخ اورشليم، ص 16
[12]. تاريخ اورشليم، ص 16
[13]. ر. ك: معجم اللاهوت، ص 124؛ دانشنامهجهان اسلام، ج 5، ص 95؛ الانس الجليل، ج 1، ص 240- 239
[14]. تاريخ اورشليم، ص 17؛ دايرةالمعارفتشيع، ج 3، ص 558؛ الموسوعة العربيه، ج 18، ص 86


صفحه 521

كليساى قيامت، مسجد الأقصى و قبة المعراج و دهها اثر دينى و تاريخى ديگر از اين قبيل در آن است.[1]بر اساس گزارش برخى منابع فقط آثار و اماكن اسلامى آن به بيش از 110 مورد مى‌رسد.[2]
بيت‌المقدس در طول تاريخ شاهد حوادث بسيارى بوده است. اين شهر بر اثر موقعيت جغرافيايى خاص، كه آن را شاهراه ارتباطى شرق و غرب قرار مى‌دهد و نيز به سبب سرسبزى و خرّمى، تنوع محصولات كشاورزى و برخوردارى از پيشينه تاريخى و تقدس دينى، همواره مورد توجه قدرتها و شاهد لشكركشيهاى بسيارى بوده است، به گونه‌اى كه دو بار به طور كلى به دست مهاجمان ويران، 18 بار تجديد بنا و سه بار معبد آن بازسازى ومرمت شده است و 6 بار مردم آن مجبور به تغيير آيين و مذهب خود شده‌اند.[3]كنعانيها، حيتيها، حويان، فريسيان، يبوسيان و فلسطيان از جمله اقوامى بودند كه قبل از هجوم قوم عبرانى در سرزمين فلسطين مى‌زيستند.[4]حضرت داود عليه السلام در سال 1010 يا 1020 ق. م.
با شكست يبوسيان شهر بيت المقدس را به تصرف خود درآورد و آن را مركز حكومت بنى‌اسرائيل قرار داد و به فرمان الهى بناى قدس، خانه خدا را آغاز كرد كه به دست حضرت سليمان تكميل شد. ساخت اين بناى باشكوه و عظيم، معروف به «هيكل سليمان» در سال 970 ق. م. پايان يافت.[5]پس از سليمان، بلايا و مصائب فراوانى بر اورشليم وارد شد؛ آشوريان بارها به آن هجوم برده، آن را غارت كردند. سخت‌ترين و ويرانگرترين حمله به وسيله بخت نصر دوم (نبوكدنصر)، پادشاه بابل، در 586 يا 587 ق. م.
صورت گرفت كه در جريان آن ديوارهاى دفاعى شهر به دست سپاه بابل تخريب و اورشليم پس از اشغال به كلى ويران شد و ساكنانش اسير و به بابل برده شدند.[6]در اين حمله، صدقيا، حاكم اورشليم، اسير و كور شد و اشراف و بزرگان شهر كشته شدند.[1]. ر. ك: بيت المقدس، ص 116- 164؛دانشنامه جهان اسلام، ج 3، ص 104؛ الموسوعة العربيه، ج 18، ص 86- 87
[2]. ر. ك: بيت المقدس، ص 116- 164
[3]. تاريخ اورشليم، ص 17
[4]. همان، ص 25
[5]. قاموس كتاب مقدس، ص 121؛ تاريخاورشليم، 72- 83؛ لغت نامه، ج 14، ص 20878
[6]. قاموس كتاب مقدس، ص 123؛ تاريخاورشليم، ص 107؛.melasureJ :acinnatirB


صفحه 522

قصر پادشاه و هيكل سليمان به آتش كشيده شد. ظروف و وسايل قيمتى معبد به تاراج رفت‌[1]و تابوت عهد[2]و نص تورات‌[3]به كلى از ميان رفت. طبق روايت تورات، همه مردم شهر از جمله دانيال و عزرا، به غير از افراد فقير و بى‌چيز به بابل تبعيد شدند.[4]با غلبه كوروش، پادشاه ايران بر بابليها در سال 538 ق. م. و بازگشت يهوديان اسير، بيت المقدس پس از 50 سال خرابى دوباره آباد شد.[5]در 332 ق. م. اسكندر مقدونى با شكست امپراطورى ايران اين شهر را نيز فتح كرد.[6]پس از اسكندر، بيت المقدس متناوباً زير سلطه بطالسه مصر و پادشاهان سلوكى بود.[7]در سال 63 ق. م. روميان براى نخستين بار بر بيت المقدس مسلط شدند. در سال 70 م. و در پى شورش يهوديان بيت المقدس «تيتوس»، فرمانرواى روم، اين شهر را براى بار دوم با خاك يكسان كرد. هادريانوس در 132 م. بار ديگر بيت المقدس را بنا كرد و آن را «ايلياء كاپيتولينا» ناميد و از ورود يهوديان به اين شهر ممانعت كرد.[8]در 312 م. با گرايش امپراطور كنستانتين به دين مسيح، كليساهاى متعدد از جمله كليساى قمامه (قيامت) در اين شهر ساخته شد.[9]در سال 614 م. خسرو دوم شاه ايران، بيت‌المقدس را از دست روميان خارج كرد و يهوديان دوباره در آن ساكن شدند؛ ولى پس از اندكى در 629 م. امپراطورروم، هرقل (هراكليوس)، دوباره شهر را پس گرفت. بيت المقدس يا ايلياء همچنان در دست روميان بود تا اينكه در 637 م. به تصرف مسلمانان درآمد.[10]امويان، عباسيان، طولونيان، أخشيديان، فاطميان و سلجوقيان به ترتيب بر اين شهر حكمرانى كردند.[11]سال 1099 م. در نخستين جنگ صليبى، بيت المقدس، همراه با قتل و غارت وحشيانه،[1]. كتاب مقدس، دوم پادشاهان، 25
[2]. تاريخ جامع اديان، ص 527
[3]. كوروش كبير، ص 216
[4]. كتاب مقدس، دو پادشاهان، 25: 11- 12
[5]
[6]5-. الموسوعة الفلسطينيه، ج 3، ص 511؛تاريخ اورشليم، ص 114
[7]. الموسوعة الفلسطينيه، ج 3، ص 511
[8]. قاموس كتاب مقدس، ص 128؛ الموسوعةالفلسطينيه، ج 3، ص 511؛melasureJ :acinnatirB
[9]. تاريخ اورشليم، 167- 168
[10]. قاموس كتاب مقدس، ص 128؛ تاريخاورشليم، ص 173، 186- 189
[11]. بيت المقدس، ص 30- 42؛ تاريخاورشليم، ص 196- 203


صفحه 523

به دست صليبيان افتاد. در سال 1187 م. صلاح الدين ايوبى دوباره اين شهر مقدس را پس گرفت.[1]بيت المقدس و فلسطين همچنان صحنه جنگهاى صليبى بود تا اينكه در 1517 م. دولت عثمانى با شكست مماليك، اين شهر را به تصرف خود درآورد.[2]در پى شكست روسها در نبرد با عثمانيها كه از حمايت فرانسه و انگليس برخوردار بودند، پاى فرانسويها و انگليسيها به فلسطين باز شد. با ورود دولت عثمانى به جنگ جهانى اول، انگليس، تلاش براى تجزيه عثمانى را آغاز كرد[3]، از اين رو براى كسب حمايت مالى و سياسى يهوديان و در پى مذاكرات با صهيونيستها، دولت انگليس با صدور اعلاميه معروف بالفور (1917 م.) تأسيس «وطن ملى يهود» راتعهد كرد و يك ماه پس از آن بيت‌المقدس را به اشغال نظامى خود درآورد. از آن تاريخ تاكنون، بيت المقدس به عنوان مركز فلسطين، كانون تحولات، چالشها و درگيريهاى بسيار نظامى، سياسى و اجتماعى ميان مسلمانان و صهيونيستها بوده است.[4]
يادكرد بيت‌المقدس در قرآن‌
بيت‌المقدس از اعلام غير مصرّح قرآن است و بيشتر مفسّران، تعابيرى مانند«الارضِ الَّتى برَكنا فيها»(انبياء/ 21، 81؛ اعراف/ 7، 137)،«الارضُ المُقَدَسَة»(مائده/ 5، 21)،«القَريَة»(بقره/ 2، 58) و«الارض»(اسراء/ 17، 4) را بر آن تطبيق كرده‌اند. در آيات مربوط به تغيير قبله (بقره/ 2، 142- 150) نيز تلويحاً از بيت المقدس ياد شده است‌[5](ظ قبله)؛ همچنين شمارى از مفسران نخستين آياتى چون 114- 115 بقره/ 2 و 41 ق/ 50 را نيز به بيت المقدس مربوط دانسته‌اند.[6]
1. نخستين يادكرد از بيت المقدس در آيه‌اى است كه ماجراى هجرت ابراهيم عليه السلام از[1]. قاموس كتاب مقدس، ص 128؛ بيت المقدس،ص 52؛ تاريخ اورشليم، ص 218
[2]. قاموس كتاب مقدس، ص 128؛ بيت المقدس،ص 64؛ بيت المقدس، ص 56- 58، 63- 78
[3]. بيت‌المقدس، ص 66، 80- 89
[4]. بيت المقدس، ص 79، 101- 102؛ الموسوعةالعربيه، ج 18، ص 89
[5]. جامع‌البيان، مج 2، ج 2، ص 3- 10، 17-39؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 414- 424؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 260- 270
[6]. جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 695- 705؛مج 13، ج 26، ص 235؛ مجمع البيان، ج 1، ص 361- 363؛ ج 9، ص 226؛ الدرالمنثور، ج 1،ص 204؛ ج 6، ص 131


صفحه 524

بابل را گزارش مى‌كند. حضرت ابراهيم پس از ماجراى شكستن بتها و نجات معجزه‌آسا از آتش نمروديان به همراه حضرت لوط عليه السلام، خانواده و ديگر پيروانش به سوى سرزمينى روانه مى‌شود كه خداوند آن را مايه بركت براى جهانيان خوانده است:«و نَجَّينهُ و لوطًا الَى الارضِ الَّتى برَكنا فيها لِلعلَمين».(انبياء/ 21، 71) مشهور مفسران مراد از اين سرزمين را شام و فلسطين دانسته‌اند كه مسلماً شهر بيت المقدس را نيز در برمى‌گيرد.[1]
2. يادكرد ديگر بيت المقدس كه در آيات متعددى مورد اشاره قرار گرفته، در ارتباط با داستان بنى‌اسرائيل و سكونت آنان در سرزمين فلسطين است. بنى‌اسرائيل كه در مصر با آزار و شكنجه‌هاى سخت فرعونيان به ستوه آمده بودند، همواره آرزوى بازگشت به فلسطين را داشتند؛ سرزمينى كه نياكان آنها يعنى يعقوب و فرزندانش، پيش از مهاجرت به مصر آنجا ساكن بودند. موسى با فراخوان بنى‌اسرائيل به صبر و پايدارى و يارى جستن از خدا در برابر شكنجه‌هاى فرعونيان، آنان را به بازگشت به سرزمين فلسطين و بيت المقدس و زندگى در آن اميدوار مى‌ساخت:«قالَ موسى‌ لِقَومِهِ استَعينوا بِاللَّهِ واصبِروا انَّ الارضَ لِلَّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ ...».(اعراف/ 7، 128) بنى‌اسرائيل در پى خروج از مصر و ورود به فلسطين، در شهر بيت‌المقدس با قومى معروف به عمالقه روبه‌رو شدند.[2]موسى عليه السلام از آنان خواست كه وارد سرزمين مقدس شده، با عمالقه بجنگند و در غير اين صورت دچار خسران و زيان خواهند شد:«يقَومِ ادخُلوا الارضَ المُقَدَّسَةَ الَّتى كَتَبَ اللَّهُ لَكُم و لا تَرتَدّوا عَلى‌ ادبارِكُم فَتَنقَلِبوا خسِرين».(مائده/ 5، 21) مشهور مفسران شيعه‌[3]و سنى‌[4]به تبع مفسران نخستينى چون ابن عباس، ابن زيد، سدّى و أبى على‌[5]سرزمين مقدس ياد شده را شهر بيت المقدس دانسته‌اند. برخى نيز دمشق، فلسطين و سرزمين طور و بخشى از اردن را گفته‌اند كه چندان با تعبير «ارض مقدس» سازگار نيست.[6][1]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 194؛ تفسيرجلالين، ص 330؛ الميزان، ج 8، ص 228
[2]. الكشاف، ج 1، ص 620؛ مجمع البيان، ج1، ص 229؛ تفسير قرطبى، ج 6، ص 83
[3]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 225؛ كنزالدقائق،ج 1، ص 253؛ غريب القرآن، ص 308
[4]. احكام القرآن، ج 2، ص 561؛ زادالمسير،ج 2، ص 323؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 101
[5]. ر. ك: التبيان، ج 3، ص 483؛ مجمعالبيان، ج 3، ص 307؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 101
[6]. ر. ك: التبيان، ج 3، ص 483؛ جوامعالجامع، ج 1، ص 331؛ احكام القرآن، ج 2، ص 561