بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 523

به دست صليبيان افتاد. در سال 1187 م. صلاح الدين ايوبى دوباره اين شهر مقدس را پس گرفت.[1]بيت المقدس و فلسطين همچنان صحنه جنگهاى صليبى بود تا اينكه در 1517 م. دولت عثمانى با شكست مماليك، اين شهر را به تصرف خود درآورد.[2]در پى شكست روسها در نبرد با عثمانيها كه از حمايت فرانسه و انگليس برخوردار بودند، پاى فرانسويها و انگليسيها به فلسطين باز شد. با ورود دولت عثمانى به جنگ جهانى اول، انگليس، تلاش براى تجزيه عثمانى را آغاز كرد[3]، از اين رو براى كسب حمايت مالى و سياسى يهوديان و در پى مذاكرات با صهيونيستها، دولت انگليس با صدور اعلاميه معروف بالفور (1917 م.) تأسيس «وطن ملى يهود» راتعهد كرد و يك ماه پس از آن بيت‌المقدس را به اشغال نظامى خود درآورد. از آن تاريخ تاكنون، بيت المقدس به عنوان مركز فلسطين، كانون تحولات، چالشها و درگيريهاى بسيار نظامى، سياسى و اجتماعى ميان مسلمانان و صهيونيستها بوده است.[4]
يادكرد بيت‌المقدس در قرآن‌
بيت‌المقدس از اعلام غير مصرّح قرآن است و بيشتر مفسّران، تعابيرى مانند«الارضِ الَّتى برَكنا فيها»(انبياء/ 21، 81؛ اعراف/ 7، 137)،«الارضُ المُقَدَسَة»(مائده/ 5، 21)،«القَريَة»(بقره/ 2، 58) و«الارض»(اسراء/ 17، 4) را بر آن تطبيق كرده‌اند. در آيات مربوط به تغيير قبله (بقره/ 2، 142- 150) نيز تلويحاً از بيت المقدس ياد شده است‌[5](ظ قبله)؛ همچنين شمارى از مفسران نخستين آياتى چون 114- 115 بقره/ 2 و 41 ق/ 50 را نيز به بيت المقدس مربوط دانسته‌اند.[6]
1. نخستين يادكرد از بيت المقدس در آيه‌اى است كه ماجراى هجرت ابراهيم عليه السلام از[1]. قاموس كتاب مقدس، ص 128؛ بيت المقدس،ص 52؛ تاريخ اورشليم، ص 218
[2]. قاموس كتاب مقدس، ص 128؛ بيت المقدس،ص 64؛ بيت المقدس، ص 56- 58، 63- 78
[3]. بيت‌المقدس، ص 66، 80- 89
[4]. بيت المقدس، ص 79، 101- 102؛ الموسوعةالعربيه، ج 18، ص 89
[5]. جامع‌البيان، مج 2، ج 2، ص 3- 10، 17-39؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 414- 424؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 260- 270
[6]. جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 695- 705؛مج 13، ج 26، ص 235؛ مجمع البيان، ج 1، ص 361- 363؛ ج 9، ص 226؛ الدرالمنثور، ج 1،ص 204؛ ج 6، ص 131


صفحه 524

بابل را گزارش مى‌كند. حضرت ابراهيم پس از ماجراى شكستن بتها و نجات معجزه‌آسا از آتش نمروديان به همراه حضرت لوط عليه السلام، خانواده و ديگر پيروانش به سوى سرزمينى روانه مى‌شود كه خداوند آن را مايه بركت براى جهانيان خوانده است:«و نَجَّينهُ و لوطًا الَى الارضِ الَّتى برَكنا فيها لِلعلَمين».(انبياء/ 21، 71) مشهور مفسران مراد از اين سرزمين را شام و فلسطين دانسته‌اند كه مسلماً شهر بيت المقدس را نيز در برمى‌گيرد.[1]
2. يادكرد ديگر بيت المقدس كه در آيات متعددى مورد اشاره قرار گرفته، در ارتباط با داستان بنى‌اسرائيل و سكونت آنان در سرزمين فلسطين است. بنى‌اسرائيل كه در مصر با آزار و شكنجه‌هاى سخت فرعونيان به ستوه آمده بودند، همواره آرزوى بازگشت به فلسطين را داشتند؛ سرزمينى كه نياكان آنها يعنى يعقوب و فرزندانش، پيش از مهاجرت به مصر آنجا ساكن بودند. موسى با فراخوان بنى‌اسرائيل به صبر و پايدارى و يارى جستن از خدا در برابر شكنجه‌هاى فرعونيان، آنان را به بازگشت به سرزمين فلسطين و بيت المقدس و زندگى در آن اميدوار مى‌ساخت:«قالَ موسى‌ لِقَومِهِ استَعينوا بِاللَّهِ واصبِروا انَّ الارضَ لِلَّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ ...».(اعراف/ 7، 128) بنى‌اسرائيل در پى خروج از مصر و ورود به فلسطين، در شهر بيت‌المقدس با قومى معروف به عمالقه روبه‌رو شدند.[2]موسى عليه السلام از آنان خواست كه وارد سرزمين مقدس شده، با عمالقه بجنگند و در غير اين صورت دچار خسران و زيان خواهند شد:«يقَومِ ادخُلوا الارضَ المُقَدَّسَةَ الَّتى كَتَبَ اللَّهُ لَكُم و لا تَرتَدّوا عَلى‌ ادبارِكُم فَتَنقَلِبوا خسِرين».(مائده/ 5، 21) مشهور مفسران شيعه‌[3]و سنى‌[4]به تبع مفسران نخستينى چون ابن عباس، ابن زيد، سدّى و أبى على‌[5]سرزمين مقدس ياد شده را شهر بيت المقدس دانسته‌اند. برخى نيز دمشق، فلسطين و سرزمين طور و بخشى از اردن را گفته‌اند كه چندان با تعبير «ارض مقدس» سازگار نيست.[6][1]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 194؛ تفسيرجلالين، ص 330؛ الميزان، ج 8، ص 228
[2]. الكشاف، ج 1، ص 620؛ مجمع البيان، ج1، ص 229؛ تفسير قرطبى، ج 6، ص 83
[3]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 225؛ كنزالدقائق،ج 1، ص 253؛ غريب القرآن، ص 308
[4]. احكام القرآن، ج 2، ص 561؛ زادالمسير،ج 2، ص 323؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 101
[5]. ر. ك: التبيان، ج 3، ص 483؛ مجمعالبيان، ج 3، ص 307؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 101
[6]. ر. ك: التبيان، ج 3، ص 483؛ جوامعالجامع، ج 1، ص 331؛ احكام القرآن، ج 2، ص 561


صفحه 525

مفسران، قداست اين شهر را ناشى از حضور، زندگى و دفن انبياء و مؤمنان در آن دانسته‌اند.[1]برخى نيز عارى بودن آن ازشرك و كفر و گناه را سبب تقدسش ذكر كرده‌اند[2]كه با پيشينه تاريخى اين شهر، حضور مشركان و كافران و فساد بنى‌اسرائيل در آن چندان سازگار نيست.
بنى‌اسرائيل به بهانه نيرومندى و جنگاورى عمالقه و هراس از آنان، فرمان ورود به شهر و هشدارهاى موسى را ناديده گرفته، از موسى خواستند كه با خداى خود به جنگ آنها رفته، شهر را تسخير كنند تا آنها وارد آن گردند. (مائده/ 5، 22-/ 24) در پى اين نافرمانى، بنى‌اسرائيل دچار كيفر الهى شده، به مدت 40 سال از ورود به بيت المقدس محروم و در وادى تيه (ظ تيه) سرگردان شدند:«قالَ فَانَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيهِم اربَعينَ سَنَةً يَتيهونَ فِى‌الارضِ فَلا تَأسَ عَلَى القَومِ الفسِقين».(مائده/ 5، 26) پس از 40 سال آنان به فرماندهى يوشع بن نون موفق به فتح بيت المقدس گشتند.[3]مفسران آيه 58 بقره/ 2 را اشاره به اين ورود تاريخى بنى‌اسرائيل مى‌دانند:«و اذ قُلنَا ادخُلوا هذِهِ القَريَةَ فَكُلوا مِنها حَيثُ شِئتُم رَغَدًا وادخُلوا البابَ سُجَّدًا وقولوا حِطَّةٌ نَغفِر لَكُم خَطيكُم وسَنَزيدُ المُحسِنين».بر اساس ديدگاه مشهور مفسران شيعه‌[4]و سنى‌[5]مراد از«القَريَة»شهر بيت‌المقدس است و بنى‌اسرائيل فرمان يافتند كه براى طلب آمرزش نسبت به گناهان و نافرمانيهاى پيشين خويش، متواضعانه و خاشعانه از درى موسوم به «باب حطّه» نيز رد شده، جمله‌اى را جهت استغفار بر زبان جارى سازند. (ظ باب حطه)
در مقابل، شمارى ديگر از مفسران مانند ابن‌زيد، مراد از «القريه» را شهر اريحا گفته‌اند.[6]اين شهر در وادى اردن به فاصله 8 مايلى از شمال غربى محل اتصال رودخانه‌[1]. جوامع الجامع، ج 1، ص 331؛ غريبالقرآن، ص 308؛ احكام القرآن، ج 2، ص 561
[2]. ر. ك: التبيان، ج 3، ص 483؛ معانىالقرآن، ج 2، ص 288؛ احكام‌القرآن، ج 2، ص 561
[3]. تفسير ابن كثير، ج 1، ص 101- 102؛تفسير جلالين، ص 115
[4]. مجمع البيان، ج 1، ص 247؛ الصافى، ج2، ص 245؛ فتح القدير، ج 1، ص 89
[5]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 426؛ تفسيرقرطبى، ج 1، ص 278؛ غريب‌القرآن، ص 59
[6]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 426؛التبيان، ج 1، ص 261


صفحه 526

اردن با درياى مرده قرار دارد.[1]اريحا نخستين شهر سرزمين موعود بود كه پس از پايان 40 سال آوارگى بنى‌اسرائيل و به فرماندهى يوشع، تسخير و تخريب شد[2]و هنگام تقسيم آن سرزمين ميان قبايل دوازده‌گانه، به قبيله بنيامين تعلق گرفت.[3]در زمان حكومت اخاب دوباره بازسازى‌[4]و بعدها به دست سپاه بخت‌نصر بار ديگر ويران شد.[5]به احتمال زياد تسخير اريحا پيش از شهرهاى ديگر، زمينه طرح ديدگاه دوم مبنى بر تطبيق «القريه» بر آن بوده باشد.
در شمار ديگرى از آيات هم پس از اشاره به نابودى فرعونيان، خوش فرجامى بنى‌اسرائيل و سكونت آنها در سرزمين پُر خير و بركت به عنوان پاداش بردبارى و تحمّل آنها در برابر آزار و شكنجه‌هاى فرعونيان، ياد شده است:«و اورَثنَا القَومَ الَّذينَ كانوا يُستَضعَفونَ مَشرِقَ‌الارضِ و مَغرِبَهَا الَّتى برَكنا فيها و تَمَّت كَلِمَتُ رَبّكَ الحُسنى‌ عَلى‌ بَنى‌اسرءيلَ بِما صَبَروا ...».(اعراف/ 7، 137) بركت مورد اشاره در اين آيه و نيز شمار ديگرى از آيات: (انبياء/ 21، 71، 81؛ اسراء/ 17، 1؛ سبأ/ 34، 18) كه به سرزمين فلسطين و بيت‌المقدس نسبت داده شده است از سوى بيشتر مفسران به معناى حاصلخيزى، خوش آب و هوا بودن آن سرزمين و فراوانى درختان و ميوه‌هاى آن گرفته شده است‌[6]، چنان‌كه عبارت‌«مُبَوَّا صدق»كه مراد از آن را نيز بيت المقدس گفته‌اند، به معناى مسكنى پسنديده و رضايت‌بخش گرفته شده است؛ جايى كه در آنجا همه نيازمنديهاى زندگى براى بنى‌اسرائيل فراهم بود[7]:«ولَقَد بَوَّأنا بَنى‌اسرءيلَ مُبَوَّا صِدقٍ و رَزَقنهُم ...».(يونس/ 10، 93) البته با توجه به حضور شمارى از پيامبران الهى و رفت و آمد فرشتگان به اين سرزمين مى‌توان بركت ياد شده را اعم از مادى و معنوى دانست.[8]در برخى منابع نيز تنها به بُعد معنوى اشاره شده است‌[9]، چنان‌كه كعبه نيز به رغم وجود آب و[1]. دايرةالمعارف كتاب مقدس، ص 761
[2]. كتاب مقدس، يوشع 2: 1- 2؛ 6: 1- 27
[3]. همان 18: 10- 21
[4]. همان، اول پادشاهان، 16: 34
[5]. دايرةالمعارف كتاب مقدس، ص 762
[6]. الكشاف، ج 2، ص 149؛ مجمع‌البيان، ج4، ص 725؛ الميزان، ج 13، ص 7
[7]. مجمع‌البيان، ج 5، ص 199؛ الميزان، ج10، ص 120
[8]. جوامع الجامع، ج 1، ص 592
[9]. ر. ك: مجمع البيان، ج 5، ص 199؛ غريبالقرآن، ص 308؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 447


صفحه 527

هواى گرم و سوزان مكه و خشك و بى‌آب و علف بودن زمينهاى اطراف آن، مبارك خوانده شده است. (آل‌عمران/ 3، 96)
3. مفسران، سرزمين مورد اشاره در آيات آغازين سوره اسراء را نيز بيت المقدس دانسته‌اند. براساس اين آيات، خداوند در تورات به بنى‌اسرائيل خبر داده است كه آنان دو بار در بيت‌المقدس دست به فسادانگيزى خواهند زد و در هر دو بار، اقوام بيگانه‌اى بر آنان تسلط يافته، بيت المقدس را ويران خواهند كرد[1]:«و قَضَينا الى‌ بَنى‌اسرءيلَ فِى‌ الكِتبِ لَتُفسِدُنَّ فِى‌الارضِ مَرَّتَينِ ...* فَاذا جاءَ وَعدُ اولهُما بَعَثنا عَلَيكُم عِبادًا لَنا اولى بَأسٍ شَديدٍ ...* ... فَاذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ لِيَسوءوا وُجوهَكُم و لِيَدخُلُوا المَسجِدَ كَما دَخَلوهُ اوَّلَ مَرَّةٍ ولِيُتَبّروا ما عَلَوا تَتبيرا».(اسراء/ 17، 4- 7) مفسران در اين‌باره كه فسادانگيزى دوگانه بنى‌اسرائيل چه بوده است، اختلاف دارند؛ برخى آن را اشاره به كشتن زكرياى پيامبر و فرزند وى حضرت يحيى دانسته‌اند[2]و برخى ديگر اراده قتل ارمياى نبى و عيسى مسيح عليه السلام را هم افزوده‌اند[3]، چنان‌كه هويت كسانى كه بر بيت‌المقدس سلطه يافته، آن را تخريب كرده‌اند مورد اختلاف است. برخى تسلط و تخريب نخست را به بخت نصر و مرتبه دوم را به تيتوس، وزير اسبيانوس (امپراطور روم)[4]و بعضى به سنحاريب و جالوت‌[5]و شمارى نيز به پادشاه پارس (شاپور) و بخت نصر[6]نسبت داده‌اند. گزارشهاى تاريخى، ديدگاه اول را تأييد مى‌كند. به خرابى بيت المقدس به دست بخت نصر در ذيل آيه‌«او كالَّذى مَرَّ عَلى‌ قَريَةٍ وهِىَ خاوِيَةٌ عَلى‌ عُروشِها قالَ انّى‌ يُحيى هذِهِ اللَّهُ بَعدَ مَوتِها»[1]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 30- 32؛مجمع البيان، ج 6، ص 614- 617؛ روح‌المعانى، مج 9، ج 15، ص 23
[2]. تفسير جلالين، ص 286
[3]. الكشاف، ج 2، ص 649
[4]. الميزان، ج 13، ص 44؛ ر. ك: نمونه، ج12، ص 27- 30
[5]. ر. ك: الكشاف، ج 2، ص 649؛ جوامعالجامع، ج 1، ص 744؛ التبيان، ج 6، ص 448
[6]. ر. ك: جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 29-32؛ مجمع البيان، ج 6، ص 616


صفحه 528

(بقره/ 2، 259) نيز اشاره شده است.
به اعتقاد شمارى از مفسران وقتى كه عزير يا ارمياى نبى از كنار خرابه‌هاى بيت المقدس گذر كرده، به ياد رستاخيز مى‌افتد، چگونگى زنده شدن دوباره مردگان براى او مورد سؤال واقع مى‌شود و در پى آن خداوند او را ميرانده، پس از 100 سال دوباره زنده مى‌كند.[1]طبق گزارش برخى از منابع آيه‌«و مَن اظلَمُ مِمَّن مَنَعَ مَسجِدَ اللَّهِ ان يُذكَرَ فيهَا اسمُهُ وسَعى‌ فى خَرابِها اولكَ ما كانَ لَهُم ان يَدخُلوها الّا خافينَ»(بقره/ 2، 114) نيز مربوط به خراب شدن بيت المقدس به دست بخت نصر و جلوگيرى از ذكر خدا در آن است.[2]
4. در داستان حضرت سليمان و تسخير باد در دست او نيز از بيت المقدس ياد شده است:«و لِسُلَيمنَ الرّيحَ عاصِفَةً تَجرى بِامرِهِ الَى الارضِ الَّتى برَكنا فيها ...».
(انبياء/ 21، 81) برخى از مفسران شيعه‌[3]و سنى‌[4]زمين مباركى را كه حضرت سليمان، باد را به سوى آن به گردش درمى‌آورد، شام و برخى ديگر بيت المقدس و شام گفته‌اند.[5]با توجه به پيشينه تاريخى بيت المقدس و حكومت حضرت سليمان در آن و مناطق اطراف و نيز با توجه به اينكه‌«الَّتى برَكنا فيها»در سوره انبياء/ 21 آيه 71 به صورت وصف بيت المقدس ذكر شده، مطمئناً سرزمين مبارك ياد شده، بيت‌المقدس را نيز دربرمى گيرد.
5. مكانى كه حضرت مريم هنگام تولد حضرت عيسى و پس از آن به آنجا پناه برد نيز بر اساس ديدگاه مشهور مفسران، بيت المقدس دانسته شده است:«و جَعَلنَا ابنَ مَريَمَ وامَّهُ ءايَةً وءاوَينهُما الى‌ رَبوَةٍ ذاتِ قَرارٍ و مَعين».(مؤمنون/ 23، 50) مفسران با استناد به تعبير«رَبَوةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعين»مكان ياد شده را سرزمينى خوانده‌اند كه در عين مرتفع بودن نسبت به زمينهاى اطراف، مسطح، وسيع، و برخوردار از آب جارى‌[6]و در نتيجه حاصلخيز و پربركت بوده‌[7]كه همان بيت المقدس است. مكان ياد شده بر مصر، كوفه، دمشق يا رمله در فلسطين نيز تطبيق شده است.[8]برخى، ديدگاه نخست را به احتمال، متأثر از كتاب‌[1]. مجمع البيان، ج 2، ص 639- 640؛معانى‌القرآن، ج 1، ص 277؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 188
[2]. ر. ك: التبيان، ج 1، ص 416؛ احكامالقرآن، ج 1، ص 86؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 161
[3]. مجمع البيان، ج 7، ص 93؛ الميزان، ج14، ص 313
[4]. تفسير قرطبى، ج 11، ص 213؛ تفسير ابنكثير، ج 3، ص 196؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 651
[5]. تفسير قمى، ج 2، ص 73؛ الصافى، ج 3، ص350
[6]. التبيان، ج 7، ص 373؛ الميزان، ج 15،ص 35؛ نمونه، ج 14، ص 251
[7]. جوامع الجامع، ج 2، ص 103؛ تفسير ابنكثير، ج 3، ص 256؛ تفسير جلالين، ص 348
[8]. ر. ك: الكشاف، ج 3، ص 189- 190؛التفسير الكبير، ج 23، ص 103؛ التبيان، ج 7، ص 373


صفحه 529

مقدس دانسته‌اند كه بيت‌المقدس را نزديك‌ترين نقطه زمين به آسمان خوانده است.[1]
6. در آيه 18 سبأ/ 34 نيز سرزمين مبارك و پيوستگى آن با سرزمين سبأ ياد شده است كه به دوران آبادانى يمن بازمى‌گردد. ساكنان سبأ در سفرهاى تجارى به فلسطين و بيت المقدس از يك آبادى به آبادى ديگر مى‌رفتند و هرگز ناگزير به عبور از بيابانهاى گسترده و غير مسكونى نبوده‌اند:[2]«و جَعَلنا بَينَهُم و بَينَ القُرَى الَّتى برَكنا فيها قُرًى ظهِرَةً و قَدَّرنا فيهَا السَّيرَ سيروا فيها لَيالِىَ وايّامًا ءامِنين».(سبأ/ 34، 18) مسافرت از اين مسير براى مسافران، راحت و توأم با امنيت بود كه به عنوان نعمت براى ساكنان سبأ از آن ياد شده است. بيشتر مفسران شيعه‌[3]و سنى‌[4]مراد از«القُرَى الَّتى برَكنا فيها»را روستاهاى شام و برخى نيز روستاهاى شامات گفته‌اند كه مشتمل بر شام، اردن و فلسطين است.[5]شمارى نيز آن را خصوص بيت المقدس دانسته‌اند كه با توجه به ذكر صفت پربركت بودن براى اين مناطق در آيات ديگر منافاتى در جمع آنها نيست.
7. يكى ديگراز يادكردهاى بيت‌المقدس در قرآن مربوط به داستان معراج و سير دادن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از مكه به بيت‌المقدس و مسجدالأقصى است:«سُبحنَ الَّذى اسرى‌ بِعَبدِهِ لَيلًا مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ الَى المَسجِدِ الاقصَا الَّذى برَكنا حَولَهُ ...».(اسراء/ 17، 1) بيشتر مفسران شيعه‌[6]و سنى‌[7]«المسجدالاقصى» را مسجد بيت المقدس دانسته‌اند كه در اين صورت بى‌شك،«التى برَكنا حَولَهُ»ابتدا شهر بيت‌المقدس و سپس مناطق اطراف آن و فلسطين است كه مبارك به حضور انبيا و اوليا[8]و پربركت به لحاظ درختان و ميوه‌هاست.[9]
8. برخى از مفسران در آيه‌«و استَمِع يَومَ يُنادِ المُنادِ مِن مَكانٍ قَريب»(ق/ 50، 41)[1]. ر. ك: الكشاف، ج 3، ص 190؛ تفسيرثعالبى، ج 2، ص 424؛ معانى القرآن، ج 4، ص 262
[2]. كشف الاسرار، ج 8، ص 129
[3]. مجمع البيان، ج 8، ص 605؛ الصافى، ج4، ص 216؛ الميزان، ج 16، ص 356
[4]. جامع البيان، مج 12، ج 22، ص 103؛التفسير الكبير، ج 25، ص 252؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 541
[5]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 185؛ نمونه، ج18، ص 63
[6]. التبيان، ج 6،* ص 446؛ مجمع البيان، ج6، ص 611؛ الميزان، ج 13، ص 6
[7]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 8؛زادالمسير، ج 5، ص 5؛ تفسير بيضاوى، ج 3، ص 431
[8]. ر. ك: مجمع البيان، ج 6، ص 611
[9]. همان؛ جامع‌البيان، مج 9، ج 15، ص241؛ الكشاف، ج 2، ص 648


صفحه 530

«مَكانٍ قَريبٍ»را بر صخره بيت‌المقدس تطبيق داده‌اند[1]كه جبرئيل يا اسرافيل بر آن مى‌ايستد و در صور دميده، مردگان را براى رستاخيز ندا مى‌دهد. به احتمال فراوان اين گروه از مفسّران، متأثر از كتاب مقدس بوده‌اند كه بيت المقدس را نزديك‌ترين نقطه زمين به آسمان به اندازه 18 ميل معرفى مى‌كند.[2]برخى، آيات 3 فجر/ 89[3]و 1 تين/ 95 را نيز با بيت‌المقدس ارتباط داده‌اند.[4]
منابع‌
احكام القرآن، جصاص؛ الانس الجليل فى قصة موسى و فرعون و بنى‌اسرائيل؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بيت‌المقدس شهر پيامبران؛ تاريخ اورشليم (بيت المقدس)؛ تاريخ جامع اديان؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير الجلالين؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير الصافى؛ تفسير غريب القرآن الكريم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنزالدقايق و بحرالغرائب؛ تفسير نمونه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ دائرة المعارف بستانى؛ دانش نامه جهان اسلام؛ دايرة المعارف تشيع؛ دايرةالمعارف كتاب مقدس؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ فتح القدير؛ قاموس كتاب مقدس؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كوروش كبير (ذى‌القرنين)؛ لغت‌نامه؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ معانى القرآن، نحاس؛ معجم اللاهوت الكتابى؛ الموسوعة العربية العالميه؛ الموسوعة الفلسطينيه؛ الميزان فى تفسير القرآن.
.acinnatirB[1]. جامع‌البيان، مج 13، ج 26، ص 235؛تفسير جلالين، ص 523؛ فتح القدير، ج 5، ص 81
[2]. ر. ك: تفسيرثعالبى، ج 3، ص 229؛الدرالمنثور، ج 7، ص 611- 612؛ زادالمسير، ج 8، ص 24- 25
[3]. ر. ك: تفسير قرطبى، ج 20، ص 28؛زادالمسير، ج 9، ص 107
[4]. ر. ك: مجمع‌البيان، ج 10، ص 392؛زادالمسير، ج 9، ص 169؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 554