دانشمندان اسلامى به كتاب مقدس براى يافتن حمله يا حملاتى در پى قتل يا تكذيب پيامبرى شده است. در منابع يهودى از حملات متعددى ياد شده كه قابل تطبيق بر دو حمله مذكور است. در سِفْر دانيال نيز به وقوع دو حمله بزرگ در تاريخ يهود اشاره مختصرى شده كه تا حدودى به گزارش قرآن شباهت دارد[1]؛ ولى به نظر مىرسد چندان مورد توجه مفسران قرار نگرفته است، بر همين اساس راويان اسلامى، حمله كنندگان به بيتالمقدس را در نوبت اول و دوم يكى از جالوت[2]، سنحاريب[3]، بختنصر[4]، انطياكوس رومى[5](در سال 167 ق. م. از پادشاهان مقدونى سوريه[6])، يكى از ملوكالطوايف بابل پس از اسكندر مقدونى (به نام جوزور يا بيردوس يا خردوش)[7]يا تيتوس رومى[8](در سال 70 م.[9]) دانستهاند. عصيان ايشان را نيز با اختلاف نظرهاى بسيار در قتل اشعيا[10]، قتل[11]يا حبس[12]ارميا، قتل زكريا (ظاهراً پدر يحيى و نه فرزند برخيا بن عدو، از نگارندگان اسفار عهد عتيق مورد نظر است[13])، قتل يحيى[14]و قصد قتل عيسى[15]بيان[1]. كتاب مقدس، دانيال، 9: 12- 27
[2]. تفسير عبدالرازق، ج 2، ص 291؛ جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 37؛ روض الجنان، ج 12، ص 162
[3]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 37- 38؛روض الجنان، ج 12، ص 162
[4]. تفسير عبدالرازق، ج 2، ص 291؛ تفسيرقمى، ج 1، ص 113- 114؛ جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 48؛ مجمع البيان، ج 6 ص 616- 617
[5]. مجمع البيان، ج 6، ص 616؛ روض الجنان،ج 12، ص 164
[6].Britanica:antiachus IV Epiphanes
[7]. روح المعانى، مج 9، ج 15، ص 30
[8]. آثار الباقيه، ص 466؛ تاريخ ابنخلدون، ق 1، ج 2، ص 116
[9].Britanica:titus
[10]. مجمع البيان، ج 6، ص 617؛ تفسيربيضاوى، ج 2، ص 435
[11]. تفسير بيضاوى، ج 2، ص 435
[12]. المعارف، ص 47؛ التعريف والاعلام، ص177
[13]. مجمع البيان، ج 6، ص 614؛ تفسير بيضاوى،ج 2، ص 435؛ البدء والتاريخ، ج 3، ص 118؛:. 21. 619
[14]. تفسير بيضاوى، ج 2، ص 435؛ تفسيرقمى، ج 1، ص 115؛ مجمعالبيان، ج 6، ص 617
[15]. تفسير بيضاوى، ج 2، ص 435؛ زادالمسير، ج 5، ص 11
كردهاند. در اين بين شهرت بختنصر از ديگران بيشتر است و عموم مفسران بر وقوع حداقل يكى از اين دو حمله به دست وى اتفاق نظر دارند، از اينرو برخى احتمالًا با توجه به وحدت فاعل هر دو حمله در اين آيات كه به نظر مىرسد مهاجمان را در هر دو رويداد، يك گروه معرفى مىكند[1]، هر دو حمله را به وى نسبت دادهاند.[2]گروهى با پذيرش اين قول در كنار اعتقاد به فاصله چند قرنى ميان دو حمله، احتمال طولانى بودن عمر وى را بيان كردهاند[3]، به هر حال آيات قرآن به وقوع اين حملات در زمان گذشته صراحت نداشته و اتفاق نظر مفسران در وقوع هر دو در زمان گذشته، احتمالًا ناشى از اين تصور بوده كه با قدرت يافتن مسيحيت و اسلام ديگر احتمال برترىجويى يهوديان نمىرود.
البته در آيه 8 اسراء/ 17 از احتمال اقتدار و سلطهجويى مجدد يهوديان و سركوب دوباره آنان به دست خداوند خبر داده شده كه اشاره ضعيفى به وقوع هر دو رويداد در زمان گذشته دارد:«عَسى رَبُّكُم ان يَرحَمَكُم و ان عُدتُّم عُدنا ...»،از همين رو، برخى مفسران از حملات سوم و چهارمى نيز ياد كردهاند.[4]
گروهى كه حمله نخست را به بختنصر نسبت دادهاند، مهاجمان را در وعده دوم انطياكوس يا يكى از ملوك الطوايف بابل يا امپراطور روم دانسته و آنانكه حمله دوم را به وى نسبت دادهاند، جالوت يا سنحاريب را مهاجمان نخست شمردهاند. هرچند از حمله جالوت[5]و سنحاريب[6]در كتاب مقدس ياد شده است؛ ولى تطبيق اين حملات بر آيات نخستين سوره اسراء با توجه به بناى مسجد در عصر داود و سليمان،[7]پس از حمله جالوت و به تصريح آيات در ورود مهاجمان به مسجدالاقصى و همچنين ناتوانى سنحاريب در فتح بيتالمقدس، چندان وجيه نمىنمايد، مگر آنكه اطلاق مسجد را بر تمام ارض مقدس روا بداريم.[8]احتمال تطبيق حمله انطياكوس، پادشاهان ملوك الطوايف بابل يا امپراطور روم بر آيات مورد نظر نيز با توجه به تعبير«قَضَينا»كه بيان از پيغامرسانى[1]. الميزان، ج 13، ص 43؛ التحريروالتنوير، ج 13، ص 38؛ الصحيح من سيره، ج 3، ص 37
[2]. تفسير مجاهد، ج 1، ص 357- 358؛المعارف، ص 47؛ بحارالانوار، ج 14، ص 364- 365
[3]. بحارالانوار، ج 14، ص 355
[4]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 291؛ روضالجنان، ج 12، ص 164؛ فى ظلال القرآن، ج 4، ص 2214
[5]. كتاب مقدس، سموئيل اول، 17: 19-/ 51
[6]. همان، دوم پادشاهان، 18: 13-/ 37
[7]. همان، اول پادشاهان، 6؛ تاريخابنخلدون، ج 1، ص 354
[8]. مجمع البيان، ج 6، ص 616؛ الميزان، ج13، ص 42
وحيانى و قطعى به بنىاسرائيل در كتاب مقدس مىكند[1]و عدم اشاره صريح به چنين حملاتى در عهد عتيق تضعيف مىشود. احتمالًا گروهى از مفسران نخستين بر همين اساس و با توجه به وجود پيشگوييها و گزارشهاى بسيار درباره حمله بختنصر و بابليان در عهد عتيق به خصوص دو سِفْر ارميا و اشعيا و همچنين ظهور آيات سوره اسراء بر وحدت فاعل هر دو حمله، بختنصر را مهاجم در هر دو رويداد پنداشتهاند[2]؛ اما فاصله اندك ميان دو حمله بختنصر با توجه به گزارش قرآن از بازگشت قدرت و مكنت يهوديان پذيرش اين سخن را دشوار مىسازد. بسيارى نيز حمله دوم را به دست وى و در پى قتل يحيى دانستهاند[3]، با آنكه قتل يحيى حدود 600 سال پس از بختنصر و در دوره زندگانى حضرت مسيح رخ داده است.[4]اين اشتباه تاريخى احتمالًا بر اثر تشابه بخشهايى از داستان حمله بختنصر با ماجراى حملات وسپاسيانوس و فرزندش تيتوس رومى پس از ميلاد مسيح و قتل يحيى، در منابع يهودى براى اين دسته از مفسران اسلامى رخ داده است.[5]نشانههاى ديگرى نيز از اشتباه گرفتن وسپاسيانوس و بختنصر در منابع اسلامى به چشم مىخورد.[6]طغيان بنىاسرائيل در حمله بختنصر مىتواند در مخالفت با احكام تورات، رواج فساد، قتل اشعيا- بنا به روايت برخى اسفار غير مشهور عهد عتيق[7]و برخى مفسران اسلامى- و حبس ارميا باشد. برخى مفسران از قتل ارميا نيز در زمره عصيانهاى بنىاسرائيل نام برده و حمله بختنصر را در پى آن شمردهاند كه با گزارشهاى عهد عتيق[8]و ديگر روايات اسلامى سازگار نيست.[9]برخى نيز حمله بختنصر را در پى قتل زكريا دانستهاند كه طبق گزارش عهد عتيق متأخر از بختنصر مىزيسته و اشارهاى به قتل وى[1]. التفسير الكبير، ج 7، ص 299؛ الميزان،ج 13، ص 38
[2]. تفسير مجاهد، ج 1، ص 357- 358؛المعارف، ص 47؛ بحارالانوار، ج 14، ص 364- 365
[3]. مجمع البيان، ج 6، ص 617؛ زادالمسير،ج 5، ص 9؛ بحارالانوار، ج 14، ص 355
[4]. آثار الباقيه، ص 466؛ روح المعانى، مج9، ج 15، ص 30؛ قاموس كتاب مقدس، ص 965
[5].915 ,914 .P .12 .loV ,aciaduJ؛آثارالباقيه، ص 466
[6].naisapseV: acinatirB.917. p. 12. lov, aciaduJ؛ تفسير قمى، ج 1، ص 114- 115؛ تاريخ طبرى،ج 1، ص 319- 320
[7]. قاموس كتاب مقدس، اشعيا، ص 71
[8]. كتاب مقدس، ارميا، 39: 11-/ 13
[9]. جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 48؛البداية والنهايه، ج 2، ص 31
نيز نشده است.[1]در عين حال نظر بيرونى و ابن خلدون در تطبيق حمله دوم برتيتوس رومى در ميان مفسران معاصر از اقبال بيشترى برخوردار گشته[2]كه از تأييد گزارشهاى تاريخى و حكايات اسفار عهد عتيق تهى نبوده است و به رغم برخى تأملات درباره وحدت فاعل هر دو حمله با گزارش قرآن نيز چندان ناسازگار نمىنمايد. تقارن دو حمله بزرگ مورد نظر قرآن با دو بار ويرانى كامل اورشليم در تاريخ يهود (بار اول در 538 ق. م.
به دست بختنصر و بار دوم در 70 م. به دست تيتوس رومى[3]) نيز اين قول را تقويت مىكند. وجود اشارههايى در كتاب مقدس همچون رؤياى دانيال مبنى بر ويرانى اورشليم بر اثر جنگ پس از ظهور مسيح[4]، هشدارهاى ملاكى (آخرين پيامبر نگارنده اسفار عهد عتيق در حدود 416 ق. م.[5]) مبنى بر آمدن خداوند و انتقام از بدكاران و ستمكاران[6]و همچنين پيشگوييهاى عيسى از ويرانى دوباره بيتالمقدس[7]نيز مىتواند مؤيدى ديگر بر وقوع حمله دوم به دست تيتوس باشد. البته حمله انطياكوس سلوكى نيز پس از دوره پيامبرى ملاكى رخ داده كه ويران نشدن اورشليم در اين حمله احتمال تطبيق آن را بر آيات سوره اسراء تضعيف مىكند. گروهى ديگر از معاصران نيز دو رويداد مورد نظر قرآن را بر دو دوره تاريخى- پيش از ميلاد در جريان حملات بختنصر و سارگن و پس از ميلاد در جريان حملات روميان- و نه بر دو حمله خاص تطبيق كردهاند.[8]
به هر روى برخى تعابير در آيات سوره اسراء، تطبيق مهاجمان را بر امثال بختنصر و تيتوس دشوار مىسازد؛ تعبير«بَعَثنا عَلَيكُم عِبادًا لَنا»(اسراء/ 17، 5) كه از نوعى ظهور در ايمان و ديندارى مهاجمان تهى نيست، برخى مفسران را به اين اظهار نظر واداشته كه در صورت نبود قرينهاى قطعى، گريزى از حكم به ايمان ايشان نيست[9]، با اين حال تلاشى[1]. البدء والتاريخ، ج 3، ص 118؛ قاموسكتاب مقدس، ص 443- 444
[2]. التحرير والتنوير، ج 13، ص 29، 38؛الميزان، ج 13، ص 45
[3]. مقارنة الاديان، ج 1، ص 93- 95
[4]. كتاب مقدس، دانيال، 9: 25- 27
[5]. قاموس كتاب مقدس، ص 830- 831
[6]. كتاب مقدس، ملاكى، 3: 1- 6
[7]. همان، مرقس، 13: 1- 7
[8]. التحرير و التنوير، ج 13، ص 29؛مقارنة الاديان، ج 1، ص 91، 94- 95
[9]. نمونه، ج 12، ص 31- 32
از سوى اين دسته مفسران براى يافتن فردى مؤمن كه به بيتالمقدس هجوم برده باشد، صورت نگرفته است.[1]البته واژه «بعث» كه ظهور در مأموريت يافتن آنان در حمله به بيتالمقدس دارد،[2]در مورد امور صرفاً تكوينى نيز به كار رفته[3]و در نتيجه ظهور چندان روشنى در خداپرستى و ايمان ايشان ندارد. احتمالًا تلاش برخى مفسران براى تفسير«بَعَثنا»به تمكين و رفع موانع[4]در برابر معناى مشهور ايجاد انگيزه و مأموريت دادن[5]از همين روى بوده است؛ اما تركيب«عِباداً لَنا»با توجه به تعابير مشابه آن در قرآن همچون«عَبدَنا»و«عِبادَنا»كه در غير از موارد مثبت به كار نرفتهاند، ظهور نسبتاً روشنى در ايمان مهاجمان دارد[6]، با اين حال در ادامه آيات از ورود مهاجمان به مسجدالاقصى ياد شده كه در كنار برخى روايات تفسيرى[7]به هتك حرمت آن مكان مقدس اشاره دارد.[8]در اين صورت مىتوان قرينهاى بر رفع ظهور«عِباداً لَنا»يافت، گذشته از اين، تعبير«ثُمَّ رَدَدنا لَكُم الكَرَّةَ عَلَيهِم»(اسراء/ 17، 6) نيز كه به تسلط يافتن بنىاسرائيل اشاره دارد، يافتن مصداقى براى مهاجمان را بيش از پيش دشوار مىسازد، زيرا هرچند صدقيا بر بختنصر شوريد؛ ولى بر وى سلطه نيافت. البته احتمال تسلط يافتن گروهى ديگر (هخامنشيان) بر بابليان و سود جستن بنىاسرائيل از آن با توجه به تركيب«لَكُم الكَرَّةَ»نيز منتفى نيست.[9]بر اثر همين ابهامها، گروهى ديگر از مفسران معاصر با تأكيد بر ظهور[1]. تاريخ تمدن، ج 1، ص 284
[2]. الفرقان، ج 15، ص 40؛ الصحيح من سيره،ج 3، ص 39
[3]. التحرير والتنوير، ج 13، ص 30؛الميزان، ج 13، ص 39
[4]. مجمعالبيان، ج 6، ص 615؛ روض الجنان،ج 12، ص 162
[5]. التفسيرالكبير، ج 20، ص 155- 157
[6]. الصحيح من سيره، ج 3، ص 38- 39؛الميزان، ج 13، ص 39- 40؛ من وحى القرآن، ج 14، ص 34
[7]. علل الشرايع، ج 2، ص 319
[8]. فى ظلالالقرآن، ج 4، ص 2214؛الميزان، ج 13، ص 42
[9]. الميزان، ج 13، ص 45
آيات در ايمان و وحدت مهاجمان و همچنين تكيه بر تعبير«لَتَعلُنَّ فِىالأَرضِ»كه اشاره به استكبار و عصيانى جهانى دارد و عدم سابقه عصيانى جهان شمول از ايشان وقوع هر دو رويداد را در زمان گذشته به طور كلى انكار كرده و از دو بار افساد ايشان و سركوبى آنان در آينده به دست مسلمانان خبر دادهاند.[1]البته تعبير «علو فى الأرض» در برخى آيات ديگر (قصص/ 28، 4) در طغيانهاى محلى نيز به كار رفته است.[2]
به جز آيات نخستين سوره اسراء، موارد ديگرى نيز در قرآن اشاره به سركوبى يهوديان و ويرانى بيت المقدس دارد.
آيه 114 بقره/ 2 از ديگر آياتى است كه از سوى برخى مفسران در مورد ويرانسازى مسجدالاقصى در حمله بختنصر تفسير شده است.[3]خداوند در اين آيه از خراب كنندگان مساجد الهى به عنوان ستمكارترين مردم ياد مىكند:«و مَن اظلَمُ مِمَّن مَنَعَ مَسجِدَ اللَّهِ ان يُذكَرَ فيهَا اسمُهُ وسَعى فى خَرابِها اولكَ ما كانَ لَهُم ان يَدخُلوها الّا خافينَ ...».
سياق آيات بيشتر با تطبيق آيه مورد نظر بر مسجدالحرام و يهوديان مدينه در جريان تغيير قبله[4]يا مشركان مكه به سبب منع پيامبر از عبادت در كعبه[5]يا منع از برگزارى حج در جريان صلح حديبيه[6]سازگار است. البته برخى مفسران بدون توجه به شأن نزولى خاص، تعبير «مساجد» در آيه را عام شمرده[7]و گروهى نيز به استناد روايتى از اميرمؤمنان، امام على عليه السلام «مساجد» را بر همه سطح كره زمين تطبيق كردهاند[8]؛ همچنين دستهاى از مفسران، شهر ويرانى را كه مرگ 100 ساله و حيات مجدد ارميا يا عزير نبى در آن رخ داده (نك: 259 بقره/ 2) همان بيتالمقدس ويران شده به دست بختنصر پنداشتهاند.[9]آيه 167 اعراف/ 7 نيز از سوى برخى مفسران در مورد تسلط بختنصر بر يهوديان بيان شده است.[10]در اين آيه از اعلام خداوند به يهوديان مبنى بر تسلط گروهى بر ايشان تا روز قيامت ياد شده است:«و اذ تَاذَّنَ رَبُّكَ لَيَبعَثَنَّ عَلَيهِم الى يَومِ القِيمَةِ مَن يَسومُهُم[1]. الصحيح من سيره، ج 3، ص 47-/ 49؛الفرقان، ج 15، ص 35
[2]. التفسيرالكبير، ج 7، ص 299؛ التحريروالتنوير، ج 13، ص 30؛ الميزان، ج 13، ص 38
[3]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 696- 697؛مجمعالبيان، ج 1، ص 360؛ زادالمسير، ج 1، ص 116
[4]. التفسيرالكبير، ج 4، ص 11
[5]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 697؛الميزان، ج 1، ص 257- 258
[6]. مجمع البيان، ج 1، ص 361؛ زادالمسير،ج 1، ص 134
[7]. التفسير الكبير، ج 4، ص 11
[8]. مجمع البيان، ج 1، ص 361
[9]. تفسير قمى، ج 1، ص 113- 117؛ جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 43-/ 48؛ الكامل، ج 1، ص 269- 270
[10]. تفسير قرطبى، ج 7، ص 197
سوءَ العَذابِ ...».ديگران با توجه به اينكه بختنصر نمىتوانسته تا قيامت بر آنها سلطه يابد، اين آيه را بر امت حضرت محمد صلى الله عليه و آله تطبيق كردهاند.[1]و بالاخره آخرين مورد دشمنى برخى با جبرئيل در آيه 97 بقره/ 2 است كه برخى روايات تفسرى آن را بر بنىاسرائيل منطبق دانستهاند.
طبق اين روايات، عداوت مذكور از نزول پيامهاى عذاب و جنگ از سوى جبرئيل و همچنين بازداشتن دانيال از كشتن بختنصر در كودكى نشئت يافته است.[2]
افزون بر گزارشهاى قرآنى، اطلاعات تاريخى بىپايهاى نيز از برخى مفسران و مورخان نخستين درباره بختنصر نقل شده است. اين گزارشها با داستانِ يافتن نوزادى در كنار بتى و ناميدن وى به بختنصر به معناى فرزند بت «نصّر» آغاز شده[3]. سپس چگونگى به قدرت رسيدن وى پس از دورهاى فلاكت و بدبختى در جريان ملاقاتش با فردى يهودى يا پيامبرى از بنىاسرائيل ذكر مىشود.[4]در منابع ايرانيان قبل از اسلام نيز به حمله لُهراسپ، پادشاه كيانى به همراهى بخت نرسيه (نام فارسى شده بختنصر[5]) به بيتالمقدس اشاره شده[6]كه احتمالًا منشأ الهام مورخان اسلامى در معرفى بختنصر به عنوان مرزبان ممالك غربى لُهراسپ و كارگزار او در فتح اورشليم بوده است.[7]گروهى نيز سعى در ارائه شجرهنامهاى پارسى براى وى كردهاند[8]، به هر حال در منابع تاريخى اسلامى بسيار اندك از وى به عنوان پادشاهى مستقل ياد شده است.[9]
2. حمله به اعراب:در آيات 11-/ 15 انبياء/ 21 از مردمانى ستمگر ياد شده كه خداوند محل سكونت آباد و پرناز و نعمتشان را درهم شكسته، آنان را از بيخ و بن[1]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 137- 138؛تفسير قرطبى، ج 7، ص 197
[2]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ص 448؛ الاحتجاج، ج 1، ص 93- 94؛ بحارالانوار، ج 39، ص 103
[3]. لسان العرب، ج 14، ص 162، «نصر»
[4]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 319- 320؛ روضالجنان، ج 12، ص 176؛ الكامل، ج 1، ص 261
[5]. المعارف، ص 652؛ تجاربالامم، ج 1، ص26
[6]. كيانيان، ص 136- 137، 156
[7]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 316؛ مروج الذهب،ج 1، ص 235؛ تجارب الامم، ج 1، ص 26
[8]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 317؛ تاريخسيستان، ص 34- 35؛ نزهةالقلوب، ص 91
[9]. تاريخ سيستان، ص 34- 35؛ تاريخ طبرى،ج 1، ص 317؛ نزهة القلوب، ص 104
بر مىكند:«و كَم قَصَمنا مِن قَريَةٍ كانَت ظالِمَةً ... حَتّى جَعَلنهُم حَصيدًا خمِدين».برخى تفاسير با اعتماد بر رواياتى از مفسران نخستين«حَصيدًا خمِدين»را به معناى قتل عام با شمشير[1]و نه بر اثر نزول عذاب الهى[2]دانستهاند. اين گروه، آيات مورد نظر را در مورد حمله بختنصر به «حضور» يا «حضوراء» در يمن به سبب قتل پيامبرى به نام «شعيب بن ذى مهرم» تفسير كردهاند.[3]اندكى نيز حضوراء را در حجاز از سوى شام بيان كردهاند.[4]مورخان اسلامى نيز داستانهاى بسيارى در اين رابطه ارائه دادهاند[5]، به هر حال ماجراى حمله بختنصر به حضوراء به احتمال زياد از گزارش سفر ارميا[6]مبنى بر حمله بختنصر به حاصور و قيدار در باديه شرق فلسطين[7]اقتباس شده و تشابه اسمى حاصور به حضوراء سبب اشتباه راويان اسلامى بوده است[8]؛ همچنين اشاره به واداشتن بختنصر توسط ارميا براى حمله به حضوراء در برخى منابع اسلامى[9]و تشابه بسيار گزارش عهد عتيق با برخى عبارات اينگونه روايات، اين فرضيه را قوت مىبخشد، گذشته از اين، دورى مكانى فراوان بابل از يمن احتمال وقوع چنين حملهاى را تضعيف مىكند.[10]
منابع
آثارالباقيه؛ الاحتجاج؛ اعلام القرآن؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بابل تاريخ مصوّر؛ بحارالانوار؛ البدء و التاريخ؛ البداية والنهايه؛ تاريخ ابن خلدون؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ ايران باستان؛ تاريخ بابل از تأسيس سلطنت تا غلبه ايران؛ تاريخ تمدن (مشرق زمين گاهواره تمدن)، تاريخ جامع اديان؛ تاريخ سيستان؛ تاريخ ملل قديم آسياى غربى؛ تاريخ هرودت؛ تاريخ اليعقوبى؛ تجارب الامم؛ التعريف و الاعلام؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير عبد الرزاق؛[1]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 383؛جامعالبيان، مج 10، ج 17، ص 13؛ التبيان، ج 7، ص 235
[2]. التبيان، ج 7، ص 235؛ مجمعالبيان، ج7، ص 76
[3]. كشف الاسرار، ج 6، ص 216؛ تفسيرقرطبى، ج 11، ص 182؛ فتحالقدير، ج 3، ص 403- 404
[4]. فتح البارى، ج 8، ص 331
[5]. كتاب مقدس، ارميا، 49: 27- 28
[6]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 326- 327؛ معجم مااستعجم، ج 2، ص 90؛ الكامل، ج 1، ص 271- 272
[7]. المفصل، ج 1، ص 350
[8]. قاموس كتاب مقدس، ص 308؛ المفصل، ج 1،ص 351
[9]. تفسير قرطبى، ج 11، ص 182
[10]. المفصل، ج 1، ص 352