سوءَ العَذابِ ...».ديگران با توجه به اينكه بختنصر نمىتوانسته تا قيامت بر آنها سلطه يابد، اين آيه را بر امت حضرت محمد صلى الله عليه و آله تطبيق كردهاند.[1]و بالاخره آخرين مورد دشمنى برخى با جبرئيل در آيه 97 بقره/ 2 است كه برخى روايات تفسرى آن را بر بنىاسرائيل منطبق دانستهاند.
طبق اين روايات، عداوت مذكور از نزول پيامهاى عذاب و جنگ از سوى جبرئيل و همچنين بازداشتن دانيال از كشتن بختنصر در كودكى نشئت يافته است.[2]
افزون بر گزارشهاى قرآنى، اطلاعات تاريخى بىپايهاى نيز از برخى مفسران و مورخان نخستين درباره بختنصر نقل شده است. اين گزارشها با داستانِ يافتن نوزادى در كنار بتى و ناميدن وى به بختنصر به معناى فرزند بت «نصّر» آغاز شده[3]. سپس چگونگى به قدرت رسيدن وى پس از دورهاى فلاكت و بدبختى در جريان ملاقاتش با فردى يهودى يا پيامبرى از بنىاسرائيل ذكر مىشود.[4]در منابع ايرانيان قبل از اسلام نيز به حمله لُهراسپ، پادشاه كيانى به همراهى بخت نرسيه (نام فارسى شده بختنصر[5]) به بيتالمقدس اشاره شده[6]كه احتمالًا منشأ الهام مورخان اسلامى در معرفى بختنصر به عنوان مرزبان ممالك غربى لُهراسپ و كارگزار او در فتح اورشليم بوده است.[7]گروهى نيز سعى در ارائه شجرهنامهاى پارسى براى وى كردهاند[8]، به هر حال در منابع تاريخى اسلامى بسيار اندك از وى به عنوان پادشاهى مستقل ياد شده است.[9]
2. حمله به اعراب:در آيات 11-/ 15 انبياء/ 21 از مردمانى ستمگر ياد شده كه خداوند محل سكونت آباد و پرناز و نعمتشان را درهم شكسته، آنان را از بيخ و بن[1]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 137- 138؛تفسير قرطبى، ج 7، ص 197
[2]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ص 448؛ الاحتجاج، ج 1، ص 93- 94؛ بحارالانوار، ج 39، ص 103
[3]. لسان العرب، ج 14، ص 162، «نصر»
[4]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 319- 320؛ روضالجنان، ج 12، ص 176؛ الكامل، ج 1، ص 261
[5]. المعارف، ص 652؛ تجاربالامم، ج 1، ص26
[6]. كيانيان، ص 136- 137، 156
[7]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 316؛ مروج الذهب،ج 1، ص 235؛ تجارب الامم، ج 1، ص 26
[8]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 317؛ تاريخسيستان، ص 34- 35؛ نزهةالقلوب، ص 91
[9]. تاريخ سيستان، ص 34- 35؛ تاريخ طبرى،ج 1، ص 317؛ نزهة القلوب، ص 104
بر مىكند:«و كَم قَصَمنا مِن قَريَةٍ كانَت ظالِمَةً ... حَتّى جَعَلنهُم حَصيدًا خمِدين».برخى تفاسير با اعتماد بر رواياتى از مفسران نخستين«حَصيدًا خمِدين»را به معناى قتل عام با شمشير[1]و نه بر اثر نزول عذاب الهى[2]دانستهاند. اين گروه، آيات مورد نظر را در مورد حمله بختنصر به «حضور» يا «حضوراء» در يمن به سبب قتل پيامبرى به نام «شعيب بن ذى مهرم» تفسير كردهاند.[3]اندكى نيز حضوراء را در حجاز از سوى شام بيان كردهاند.[4]مورخان اسلامى نيز داستانهاى بسيارى در اين رابطه ارائه دادهاند[5]، به هر حال ماجراى حمله بختنصر به حضوراء به احتمال زياد از گزارش سفر ارميا[6]مبنى بر حمله بختنصر به حاصور و قيدار در باديه شرق فلسطين[7]اقتباس شده و تشابه اسمى حاصور به حضوراء سبب اشتباه راويان اسلامى بوده است[8]؛ همچنين اشاره به واداشتن بختنصر توسط ارميا براى حمله به حضوراء در برخى منابع اسلامى[9]و تشابه بسيار گزارش عهد عتيق با برخى عبارات اينگونه روايات، اين فرضيه را قوت مىبخشد، گذشته از اين، دورى مكانى فراوان بابل از يمن احتمال وقوع چنين حملهاى را تضعيف مىكند.[10]
منابع
آثارالباقيه؛ الاحتجاج؛ اعلام القرآن؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بابل تاريخ مصوّر؛ بحارالانوار؛ البدء و التاريخ؛ البداية والنهايه؛ تاريخ ابن خلدون؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ ايران باستان؛ تاريخ بابل از تأسيس سلطنت تا غلبه ايران؛ تاريخ تمدن (مشرق زمين گاهواره تمدن)، تاريخ جامع اديان؛ تاريخ سيستان؛ تاريخ ملل قديم آسياى غربى؛ تاريخ هرودت؛ تاريخ اليعقوبى؛ تجارب الامم؛ التعريف و الاعلام؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير عبد الرزاق؛[1]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 383؛جامعالبيان، مج 10، ج 17، ص 13؛ التبيان، ج 7، ص 235
[2]. التبيان، ج 7، ص 235؛ مجمعالبيان، ج7، ص 76
[3]. كشف الاسرار، ج 6، ص 216؛ تفسيرقرطبى، ج 11، ص 182؛ فتحالقدير، ج 3، ص 403- 404
[4]. فتح البارى، ج 8، ص 331
[5]. كتاب مقدس، ارميا، 49: 27- 28
[6]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 326- 327؛ معجم مااستعجم، ج 2، ص 90؛ الكامل، ج 1، ص 271- 272
[7]. المفصل، ج 1، ص 350
[8]. قاموس كتاب مقدس، ص 308؛ المفصل، ج 1،ص 351
[9]. تفسير قرطبى، ج 11، ص 182
[10]. المفصل، ج 1، ص 352
تفسيرالقرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير مجاهد؛ التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام؛ تفسير من وحى القرآن؛ تفسير نمونه؛ توراة اليهود؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روضالجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ علل الشرايع؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ فتح القدير؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فرهنگ فارسى؛ فى ظلال القرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب مقدس؛ كشف الاسرار و عدةالابرار؛ كوروش كبير (ذوالقرنين)؛ كيانيان؛ لسان العرب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المعارف؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع؛ المفصل فى تاريخ العرب قبلالاسلام؛ مقارنة الاديان اليهوديه؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نبوخذ نصر الثانى؛ نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانهاى ايرانيان؛ نزهة القلوب ..Britanica; Judaica..
بدر/ غزوه
محمدرضا هدايت پناه
بدر/ غزوه
بدر نام سه غزوه در صدر اسلام است: بدر اولى يا غزوه سَفَوان، بدر كبرى يا بدر القتال و بدر الموعد؛ ولى اگر به صورت مطلق به كار رود، مورد دوم منظور است. غزوه بدر، نخستين و مهمترين جنگ ميان مسلمانان و كافران قريش است كه خداوند در قرآن از آن نام برده:«و لَقَد نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدرٍ»(آل عمران/ 3، 123) و با عنايتى خاص آن را به طور گسترده در سورههايى مانند انفال و آل عمران آورده و نكاتى را درباره آن بيان كرده كه كمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته است. ابن اسحاق و واقدى نيز آيات مربوط به جنگ بدر را كه بيشتر در سوره انفال است، آورده و به تفسير آنها پرداختهاند.[1]
قرآن روز بدر را«يَومَ الفُرقانِ»(انفال/ 8، 41) يعنى روز جدايى حق از باطل ناميده[2]و آن را آيتى براى مردم دانسته است:«قَد كانَ لَكُم ءايَةٌ فى فِئَتَينِ التَقَتا فِئَةٌ تُقتِلُ فى سَبيلِ اللَّهِ واخرى كافِرَةٌ».[3](آلعمران/ 3، 13) خداوند در اين جنگ به وضوح وعده پيروزى دين خود بر مشركان و قطع ريشه كافران را به رسولشداده است:«ويُريدُ اللَّهُ ان يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمتِهِ و يَقطَعَ دابِرَ الكفِرين/و خدا مىخواست حق/ اسلام را با كلمات خويش ثابت و كافران را ريشهكن كند». (انفال/ 8، 7)
منطقه بدر جايگاهى براى گرد همايى اعراب به شمار مىرفت و بازار آن هر سال از آغاز ماه ذيقعده به مدت 8 روز بر پا مىشد. هم اكنون منطقه بدر به شهرى در 155 كيلومترى مدينه تبديل شده كه فاصلهاى در حدود 310 كيلومتر با مكه و حدود 45 كيلومتر با ساحل درياى سرخ دارد.[4][1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 322-/ 333؛المغازى، ج 1، ص 131-/ 138
[2]. السير والمغازى، ص 130
[3]. تفسير ابن كثير، ج 1، ص 358
[4]. دولت رسول خدا صلى الله عليه و آله، ص212
علل و عوامل شكلگيرى جنگ بدر
بنابر نقل مشهور، اين رخداد مهم در صبحگاه روز جمعه، هفدهم رمضان[1]و بنا بر نقلى روز دوشنبه هفدهم يا نوزدهم رمضانِ[2]سال دوم هجرت (نوزدهمين ماه هجرت) اتفاق افتاد.
مسلمانان تا پيش از هجرت به طرق گوناگون مورد اذيت و آزار و شكنجه و تبعيد كافران قرار گرفته و از خانه و كاشانه خود بيرون رانده (بقره/ 2، 217) و از مناسك حج بازداشته شدند (انفال/ 8، 34)؛ ولى از سوى خداوند اجازه رويارويى و جنگ با مشركان قريش را نداشتند و تنها به صبر فرا خوانده مىشدند. با هجرت مسلمانان به مدينه، خداوند ضمن برشمردن ستمهايى كه بر مسلمانان رفته بود به آنان اجازه مبارزه داد:«اذِنَ لِلَّذينَ يُقتَلونَ بِانَّهُم ظُلِموا و انَّ اللَّهَ عَلى نَصرِهِم لَقَدير* الَّذينَ اخرِجوا مِن دِيرِهِم بِغَيرِ حَقٍّ الّا ان يَقولوا رَبُّنَا اللَّهُ».(حجّ 22/، 39- 40)
تا پيش از جنگ بدر مسلمانان چند سريّه و غزوه داشتند كه هدف از آنها ضربه زدن به قريش و تصرف كاروانهاى تجارى آنان بود، هر چند كه جز سريه نخله، هيچ يك نتيجهاى نداشت. در اين سريّه كه در ماه حرام و به فرماندهى عبداللَّه بن جحش و حدود يك ماه و نيم پيش از غزوه بدر رخ داد، با كشته شدن يك تن از مشركان (عمرو بن حضرمى) و اسارت دو تن، كاروان تجارى به غنيمت گرفته شد.[3]قريش اين شكست را مايه سرافكندگى خود در ميان قبايل عرب مىدانست و طالب خونبهاى عمرو بن حضرمى بود.
اين موضوع نقش قابل توجهى در وقوع جنگ بدر داشت.
از جمله كاروانهاى تجارى كه به دست مسلمانان نيفتاد كاروانى بود كه به سركردگى ابوسفيان به مقصد غزه مىرفت.[4]پيامبر صلى الله عليه و آله تا ذوالعُشَيره (در 5 منزلى مدينه) پيش رفت؛ ولى بدان دست نيافت[5]، پس پيامبر به مدينه بازگشت. ابوسفيان با هشدارهايى كه[1]. السير والمغازى، ص 130؛ الطبقات، ج 2،ص 14-/ 15؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 45.
[2]. الطبقات، ج 2، ص 14- 15؛ المعارف، ص158
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 252- 254؛المغازى، ج 1، ص 13- 16
[4]. المغازى، ج 1، ص 28.
[5]. همان، ص 12؛ السيرة النبويه، ج 2، ص248- 249.
دريافت كرد مىدانست كه در بازگشت، مسلمانان در كمين كاروان او خواهند نشست، از اينرو، از سرزمين تبوك، ضمضم بن عمرو را براى جلب كمك قريش، به مكه اعزام كرد.[1]از سوى ديگر گزارشگران پيامبر صلى الله عليه و آله و به روايتى، جبرئيل[2]نيز خبر بازگشت كاروان را از غزه به سوى مكه به رسول خدا صلى الله عليه و آله دادند.[3]
خروج مسلمانان از مدينه
با بازگشت كاروان از غزه به سوى مكّه خداوند پيامبرش را براى خروج از مدينه براى پيروزى بر كاروان يا سپاه مشركان فرمان داد. (ر. ك: آيات 6- 7 انفال/ 8) رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز با اعلام اين مطلب از مدينه خارج شد.
زمان خروج از مدينه به اختلاف روز شنبه، يكشنبه و دوشنبه، هشتم يا دوازدهم ماه رمضان، نوزدهمين ماه از هجرت گفته شده است[4]؛ اما بر اساس تقويم تطبيقى هشتم ماه رمضان و روزهاى يكشنبه و دوشنبه نمىتواند درست باشد؛ زيرا آن زمان مصادف با روز سهشنبه است و تنها روز شنبه مصادف است با 12 رمضان مطابق با 25 فروردين و 11 آوريل 621 ميلادى.[5]
واقدى آورده است كه بخشى از مسلمانان مايل نبودند با سپاه بدر اعزام شوند و مىگفتند كه ما گروهى اندك هستيم و بيرونرفتن به صلاح نيست.[6]در آيات 5- 6 انفال/ 8 اشاره شده كه بخشى از اصحاب به جهت همراهى نكردن با پيامبر به بحث و نزاع پرداخته، شركت در اين نبرد را با مرگ خويش برابر مىدانستند:«... و انَّ فَريقًا مِنَ المُؤمِنينَ/ لَكرِهون* يُجدِلونَكَ فِى الحَقّ بَعدَ ما تَبَيَّنَ كَانَّما يُساقونَ الَى المَوتِ وهُم يَنظُرون»
گويا مورخانى چون واقدى با تصريح به اينكه درباره خروج از مدينه بين مسلمانان گفتوگويى فراوان بوده، خواستهاند نيامدن گروهى از مردم را، با اين بيان كه[1]. المغازى، ج 1، ص 28.
[2]. الكشاف، ج 2، ص 197
[3]. المغازى، ج 1، ص 131
[4]. ر. ك: السيرة النبويه، ج 2، ص 263؛المغازى، ج 1، ص 21؛ الطبقات، ج 2، ص 8.
[5]. ر. ك: تقويم تطبيقى، ص 354.
[6]-/ المغازى، ج 1، ص 131
گمان نمىكردند جنگى روى دهد، توجيه كنند، چنان كه وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله با پيروزى وارد مدينه شد گروهى با اين توجيه از آن حضرت عذر خواستند.[1]ميبدى نيز به تبعيت از واقدى با توجيهاتى خواسته اين نقيصه را از اصحاب بزدايد.[2]
در تفسير«الَم تَرَ الَى الَّذينَ قيلَ لَهُم كُفّوا ايدِيَكُم واقيموا الصَّلوةَ وءاتُوا الزَّكوةَ فَلَمّا كُتِبَ عَلَيهِمُ القِتالُ اذا فَريقٌ مِنهُم يَخشَونَ النّاسَ كَخَشيَةِ اللَّهِ او اشَدَّ خَشيَةً وقالوا رَبَّنا لِمَ كَتَبتَ عَلَينَا القِتالَ لَولا اخَّرتَنا الى اجَلٍ قَريبٍ قُل مَتعُ الدُّنيا قَليلٌ والأخِرَةُ خَيرٌ لِمَنِ اتَّقى ولا تُظلَمونَ فَتيلا»(نساء/ 4، 77) نيز آمده كه ابتدا گروهى از مهاجران بر اثر سختيها و شكنجههايى كه در مكه مىديدند از پيامبر صلى الله عليه و آله اذن جنگ مىخواستند و حضرت مىفرمود كه چنين دستورى نيامده است؛ ولى هنگامى كه جنگ بدر پيش آمد و دستور جهاد داده شد اين گروه از رفتن به جنگ از خود كراهت شديد نشان دادند، چنان كه در آيه مزبور به خوبى حال آنان وصف شده است.[3]بنا به نقل ابن عباس آيه 95 نساء/ 4 نيز دراين باره نازل شده است كه به يكسان نبودن كسانى كه در نبرد بدر حاضر شده و آنان كه از آن باز ماندند اشاره دارد:«لَايَستَوِى القعِدونَ مِنَ المُؤمِنينَ غَيرُ اولِى الضَّرَرِ والمُجهِدونَ فى سَبيلِ اللَّهِ ...».(نساء/ 4، 95)[4]بنابر روايتى از عكرمه آيه 39 توبه/ 9 به تخلف كنندگان از نبرد بدر اشاره دارد[5]:«الّا تَنفِروا يُعَذّبكُم عَذابًا اليمًا .../اگر (به سوى ميدان جهاد) حركت نكنيد، شما را مجازات دردناكى مىكند». البته با توجه به نزول سوره توبه در سالهاى متأخر دوره مدنى صحت چنين روايتى بعيد به نظر مىرسد و ارتباط آن با غزوه تبوك از شهرت برخوردار است.
به هر حال پيامبر صلى الله عليه و آله در دوازدهم ماه رمضان از مدينه خارج شد و در سُقْيا فرود آمد و كمسالان را به مدينه بازگرداند.[6]شامگاه همان روز به همراه 305 يا 313 تن (270 تن از انصار و باقى از مهاجران) از سقيا خارج شدند.[7]يعقوبى شمار مسلمانان را 300 نفر[1]-/ المغازى، ج 1، ص 20-/ 21، 131
[2]-/ كشف الاسرار، ج 2، ص 588-/ 589
[3]. التبيان، ج 3، ص 261؛ مجمع البيان، ج3، ص 118- 119؛ زاد المسير، ج 2، ص 134.
[4]. التبيان، ج 3، ص 301
[5]. الدرالمنثور، ج 3، ص 239
[6]. المغازى، ج 1، ص 21
[7]. المغادى، ج 1، ص 23؛ المعارف، ص 152.
دانسته كه 232 نفر از انصار و باقى از مهاجران بودند.[1]در بيشتر روايات شمار مسلمانان شركتكننده در بدر به طور دقيق 313 تن بيان نشده، بلكه غالباً مىگويند: 300 و چند نفر بودهاند؛ ولى چون گفته مىشود: شمار آنان به عدد سپاه طالوت يعنى 313 تن بوده اين عدد شهرت يافته است.[2]
قريش و خروج از مكه
ضمضم طبق خواسته ابوسفيان با شترِ بينى بريده خون آلود و جهاز واژگون و لباسهاى پاره شده وارد مكه شد و مشركان را براى نجات كاروان تجارى قريش تحريك كرد.[3]مشركان با ديدن اين صحنه و فريادهاى ضمضم به جنبش درآمدند. ابوجهل نيز بر بام كعبه، مكيان را براى نجات اموالشان تشويق مىكرد[4]؛ اما خواب بدى كه عاتكه دختر عبدالمطلب سه روز پيش از ورود ضمضم ديده و در مكه شايع شده بود چنان وحشتى در ميان مكيان افكنده بود كه تا رسيدن به بدر پيوسته از آن ياد مىكردند.[5]وى خواب ديده بود كه مردى وارد مكه شد و گفت كه تا سه روز ديگر شما به كشتارگاه خويش مىرويد.
آن مرد سه بار مطلب خود را بر كعبه و كوه ابوقبيس فرياد زد و بعد سنگى به زير افكند كه هر ذره آن داخل خانهاى از قريش- جز بنىهاشم و بنىزهره- شد.[6]بعدها عمروعاص نيز مدعى بود كه او نيز آن رؤيا را ديده است.[7][1]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 45.
[2]. ر. ك: الطبقات، ج 2، ص 14؛ صحيحالبخارى، ج 5، ص 6- 7؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 708- 709
[3]. المغازى، ج 1، ص 28- 29
[4]. الكشاف، ج 2، ص 197
[5]. المغازى، ج 1، ص 29-/ 31، 33، 41- 42
[6]. همان، ص 29؛ السيرة النبويه، ج 2، ص258- 259.
[7]. المغازى، ج 1، ص 29