بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 67


بدر/ غزوه‌
محمدرضا هدايت پناه‌
بدر/ غزوه‌
بدر نام سه غزوه در صدر اسلام است: بدر اولى‌ يا غزوه سَفَوان، بدر كبرى يا بدر القتال و بدر الموعد؛ ولى اگر به صورت مطلق به كار رود، مورد دوم منظور است. غزوه بدر، نخستين و مهم‌ترين جنگ ميان مسلمانان و كافران قريش است كه خداوند در قرآن از آن نام برده:«و لَقَد نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدرٍ»(آل عمران/ 3، 123) و با عنايتى خاص آن را به طور گسترده در سوره‌هايى مانند انفال و آل عمران آورده و نكاتى را درباره آن بيان كرده كه كمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته است. ابن اسحاق و واقدى نيز آيات مربوط به جنگ بدر را كه بيشتر در سوره انفال است، آورده و به تفسير آنها پرداخته‌اند.[1]
قرآن روز بدر را«يَومَ الفُرقانِ»(انفال/ 8، 41) يعنى روز جدايى حق از باطل ناميده‌[2]و آن را آيتى براى مردم دانسته است:«قَد كانَ لَكُم ءايَةٌ فى فِئَتَينِ التَقَتا فِئَةٌ تُقتِلُ فى سَبيلِ اللَّهِ واخرى‌ كافِرَةٌ».[3](آل‌عمران/ 3، 13) خداوند در اين جنگ به وضوح وعده پيروزى دين خود بر مشركان و قطع ريشه كافران را به رسولش‌داده است:«ويُريدُ اللَّهُ ان يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمتِهِ و يَقطَعَ دابِرَ الكفِرين/و خدا مى‌خواست حق/ اسلام را با كلمات خويش ثابت و كافران را ريشه‌كن كند». (انفال/ 8، 7)
منطقه بدر جايگاهى براى گرد همايى اعراب به شمار مى‌رفت و بازار آن هر سال از آغاز ماه ذيقعده به مدت 8 روز بر پا مى‌شد. هم اكنون منطقه بدر به شهرى در 155 كيلومترى مدينه تبديل شده كه فاصله‌اى در حدود 310 كيلومتر با مكه و حدود 45 كيلومتر با ساحل درياى سرخ دارد.[4][1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 322-/ 333؛المغازى، ج 1، ص 131-/ 138
[2]. السير والمغازى، ص 130
[3]. تفسير ابن كثير، ج 1، ص 358
[4]. دولت رسول خدا صلى الله عليه و آله، ص212


صفحه 68

علل و عوامل شكل‌گيرى جنگ بدر
بنابر نقل مشهور، اين رخداد مهم در صبحگاه روز جمعه، هفدهم رمضان‌[1]و بنا بر نقلى روز دوشنبه هفدهم يا نوزدهم رمضانِ‌[2]سال دوم هجرت (نوزدهمين ماه هجرت) اتفاق افتاد.
مسلمانان تا پيش از هجرت به طرق گوناگون مورد اذيت و آزار و شكنجه و تبعيد كافران قرار گرفته و از خانه و كاشانه خود بيرون رانده (بقره/ 2، 217) و از مناسك حج بازداشته شدند (انفال/ 8، 34)؛ ولى از سوى خداوند اجازه رويارويى و جنگ با مشركان قريش را نداشتند و تنها به صبر فرا خوانده مى‌شدند. با هجرت مسلمانان به مدينه، خداوند ضمن برشمردن ستمهايى كه بر مسلمانان رفته بود به آنان اجازه مبارزه داد:«اذِنَ لِلَّذينَ يُقتَلونَ بِانَّهُم ظُلِموا و انَّ اللَّهَ عَلى‌ نَصرِهِم لَقَدير* الَّذينَ اخرِجوا مِن دِيرِهِم بِغَيرِ حَقٍّ الّا ان يَقولوا رَبُّنَا اللَّهُ».(حجّ 22/، 39- 40)
تا پيش از جنگ بدر مسلمانان چند سريّه و غزوه داشتند كه هدف از آنها ضربه زدن به قريش و تصرف كاروانهاى تجارى آنان بود، هر چند كه جز سريه نخله، هيچ يك نتيجه‌اى نداشت. در اين سريّه كه در ماه حرام و به فرماندهى عبداللَّه بن جحش و حدود يك ماه و نيم پيش از غزوه بدر رخ داد، با كشته شدن يك تن از مشركان (عمرو بن حضرمى) و اسارت دو تن، كاروان تجارى به غنيمت گرفته شد.[3]قريش اين شكست را مايه سرافكندگى خود در ميان قبايل عرب مى‌دانست و طالب خونبهاى عمرو بن حضرمى بود.
اين موضوع نقش قابل توجهى در وقوع جنگ بدر داشت.
از جمله كاروانهاى تجارى كه به دست مسلمانان نيفتاد كاروانى بود كه به سركردگى ابوسفيان به مقصد غزه مى‌رفت.[4]پيامبر صلى الله عليه و آله تا ذوالعُشَيره (در 5 منزلى مدينه) پيش رفت؛ ولى بدان دست نيافت‌[5]، پس پيامبر به مدينه بازگشت. ابوسفيان با هشدارهايى كه‌[1]. السير والمغازى، ص 130؛ الطبقات، ج 2،ص 14-/ 15؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 45.
[2]. الطبقات، ج 2، ص 14- 15؛ المعارف، ص158
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 252- 254؛المغازى، ج 1، ص 13- 16
[4]. المغازى، ج 1، ص 28.
[5]. همان، ص 12؛ السيرة النبويه، ج 2، ص248- 249.


صفحه 69

دريافت كرد مى‌دانست كه در بازگشت، مسلمانان در كمين كاروان او خواهند نشست، از اين‌رو، از سرزمين تبوك، ضمضم بن عمرو را براى جلب كمك قريش، به مكه اعزام كرد.[1]از سوى ديگر گزارشگران پيامبر صلى الله عليه و آله و به روايتى، جبرئيل‌[2]نيز خبر بازگشت كاروان را از غزه به سوى مكه به رسول خدا صلى الله عليه و آله دادند.[3]
خروج مسلمانان از مدينه‌
با بازگشت كاروان از غزه به سوى مكّه خداوند پيامبرش را براى خروج از مدينه براى پيروزى بر كاروان يا سپاه مشركان فرمان داد. (ر. ك: آيات 6- 7 انفال/ 8) رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز با اعلام اين مطلب از مدينه خارج شد.
زمان خروج از مدينه به اختلاف روز شنبه، يكشنبه و دوشنبه، هشتم يا دوازدهم ماه رمضان، نوزدهمين ماه از هجرت گفته شده است‌[4]؛ اما بر اساس تقويم تطبيقى هشتم ماه رمضان و روزهاى يكشنبه و دوشنبه نمى‌تواند درست باشد؛ زيرا آن زمان مصادف با روز سه‌شنبه است و تنها روز شنبه مصادف است با 12 رمضان مطابق با 25 فروردين و 11 آوريل 621 ميلادى.[5]
واقدى آورده است كه بخشى از مسلمانان مايل نبودند با سپاه بدر اعزام شوند و مى‌گفتند كه ما گروهى اندك هستيم و بيرون‌رفتن به صلاح نيست.[6]در آيات 5- 6 انفال/ 8 اشاره شده كه بخشى از اصحاب به جهت همراهى نكردن با پيامبر به بحث و نزاع پرداخته، شركت در اين نبرد را با مرگ خويش برابر مى‌دانستند:«... و انَّ فَريقًا مِنَ المُؤمِنينَ/ لَكرِهون* يُجدِلونَكَ فِى الحَقّ بَعدَ ما تَبَيَّنَ كَانَّما يُساقونَ الَى المَوتِ وهُم يَنظُرون»
گويا مورخانى چون واقدى با تصريح به اينكه درباره خروج از مدينه بين مسلمانان گفت‌وگويى فراوان بوده، خواسته‌اند نيامدن گروهى از مردم را، با اين بيان كه‌[1]. المغازى، ج 1، ص 28.
[2]. الكشاف، ج 2، ص 197
[3]. المغازى، ج 1، ص 131
[4]. ر. ك: السيرة النبويه، ج 2، ص 263؛المغازى، ج 1، ص 21؛ الطبقات، ج 2، ص 8.
[5]. ر. ك: تقويم تطبيقى، ص 354.
[6]-/ المغازى، ج 1، ص 131


صفحه 70

گمان نمى‌كردند جنگى روى دهد، توجيه كنند، چنان كه وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله با پيروزى وارد مدينه شد گروهى با اين توجيه از آن حضرت عذر خواستند.[1]ميبدى نيز به تبعيت از واقدى با توجيهاتى خواسته اين نقيصه را از اصحاب بزدايد.[2]
در تفسير«الَم تَرَ الَى الَّذينَ قيلَ لَهُم كُفّوا ايدِيَكُم واقيموا الصَّلوةَ وءاتُوا الزَّكوةَ فَلَمّا كُتِبَ عَلَيهِمُ القِتالُ اذا فَريقٌ مِنهُم يَخشَونَ النّاسَ كَخَشيَةِ اللَّهِ او اشَدَّ خَشيَةً وقالوا رَبَّنا لِمَ كَتَبتَ عَلَينَا القِتالَ لَولا اخَّرتَنا الى‌ اجَلٍ قَريبٍ قُل مَتعُ الدُّنيا قَليلٌ والأخِرَةُ خَيرٌ لِمَنِ اتَّقى‌ ولا تُظلَمونَ فَتيلا»(نساء/ 4، 77) نيز آمده كه ابتدا گروهى از مهاجران بر اثر سختيها و شكنجه‌هايى كه در مكه مى‌ديدند از پيامبر صلى الله عليه و آله اذن جنگ مى‌خواستند و حضرت مى‌فرمود كه چنين دستورى نيامده است؛ ولى هنگامى كه جنگ بدر پيش آمد و دستور جهاد داده شد اين گروه از رفتن به جنگ از خود كراهت شديد نشان دادند، چنان كه در آيه مزبور به خوبى حال آنان وصف شده است.[3]بنا به نقل ابن عباس آيه 95 نساء/ 4 نيز دراين باره نازل شده است كه به يكسان نبودن كسانى كه در نبرد بدر حاضر شده و آنان كه از آن باز ماندند اشاره دارد:«لَايَستَوِى القعِدونَ مِنَ المُؤمِنينَ غَيرُ اولِى الضَّرَرِ والمُجهِدونَ فى سَبيلِ اللَّهِ ...».(نساء/ 4، 95)[4]بنابر روايتى از عكرمه آيه 39 توبه/ 9 به تخلف كنندگان از نبرد بدر اشاره دارد[5]:«الّا تَنفِروا يُعَذّبكُم عَذابًا اليمًا .../اگر (به سوى ميدان جهاد) حركت نكنيد، شما را مجازات دردناكى مى‌كند». البته با توجه به نزول سوره توبه در سالهاى متأخر دوره مدنى صحت چنين روايتى بعيد به نظر مى‌رسد و ارتباط آن با غزوه تبوك از شهرت برخوردار است.
به هر حال پيامبر صلى الله عليه و آله در دوازدهم ماه رمضان از مدينه خارج شد و در سُقْيا فرود آمد و كم‌سالان را به مدينه بازگرداند.[6]شامگاه همان روز به همراه 305 يا 313 تن (270 تن از انصار و باقى از مهاجران) از سقيا خارج شدند.[7]يعقوبى شمار مسلمانان را 300 نفر[1]-/ المغازى، ج 1، ص 20-/ 21، 131
[2]-/ كشف الاسرار، ج 2، ص 588-/ 589
[3]. التبيان، ج 3، ص 261؛ مجمع البيان، ج3، ص 118- 119؛ زاد المسير، ج 2، ص 134.
[4]. التبيان، ج 3، ص 301
[5]. الدرالمنثور، ج 3، ص 239
[6]. المغازى، ج 1، ص 21
[7]. المغادى، ج 1، ص 23؛ المعارف، ص 152.


صفحه 71

دانسته كه 232 نفر از انصار و باقى از مهاجران بودند.[1]در بيشتر روايات شمار مسلمانان شركت‌كننده در بدر به طور دقيق 313 تن بيان نشده، بلكه غالباً مى‌گويند: 300 و چند نفر بوده‌اند؛ ولى چون گفته مى‌شود: شمار آنان به عدد سپاه طالوت يعنى 313 تن بوده اين عدد شهرت يافته است.[2]
قريش و خروج از مكه‌
ضمضم طبق خواسته ابوسفيان با شترِ بينى بريده خون آلود و جهاز واژگون و لباسهاى پاره شده وارد مكه شد و مشركان را براى نجات كاروان تجارى قريش تحريك كرد.[3]مشركان با ديدن اين صحنه و فريادهاى ضمضم به جنبش درآمدند. ابوجهل نيز بر بام كعبه، مكيان را براى نجات اموالشان تشويق مى‌كرد[4]؛ اما خواب بدى كه عاتكه دختر عبدالمطلب سه روز پيش از ورود ضمضم ديده و در مكه شايع شده بود چنان وحشتى در ميان مكيان افكنده بود كه تا رسيدن به بدر پيوسته از آن ياد مى‌كردند.[5]وى خواب ديده بود كه مردى وارد مكه شد و گفت كه تا سه روز ديگر شما به كشتارگاه خويش مى‌رويد.
آن مرد سه بار مطلب خود را بر كعبه و كوه ابوقبيس فرياد زد و بعد سنگى به زير افكند كه هر ذره آن داخل خانه‌اى از قريش- جز بنى‌هاشم و بنى‌زهره- شد.[6]بعدها عمروعاص نيز مدعى بود كه او نيز آن رؤيا را ديده است.[7][1]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 45.
[2]. ر. ك: الطبقات، ج 2، ص 14؛ صحيحالبخارى، ج 5، ص 6- 7؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 708- 709
[3]. المغازى، ج 1، ص 28- 29
[4]. الكشاف، ج 2، ص 197
[5]. المغازى، ج 1، ص 29-/ 31، 33، 41- 42
[6]. همان، ص 29؛ السيرة النبويه، ج 2، ص258- 259.
[7]. المغازى، ج 1، ص 29


صفحه 72

با اين حال ترس از دست رفتن كاروانى كه تقريباً همه قريش در آن سرمايه‌گذارى كرده بودند و حفظ آن، برايشان جنبه حيثيتى داشت، و هشدارها و ترغيبهاى بزرگانى از قريش براى نجات كاروان، همه را واداشت كه يا خود به جنگ بيايند يا كسى را به جاى خود بفرستند. ابولهب بر اثر بيمارى يا بنا بر نظر واقدى به سبب ترس از خواب عاتكه، در جنگ بدر شركت نكرد و سخنان قريش از جمله ابوجهل در او اثر نگذاشت‌[1]او به جاى خود عاص بن هشام را كه در قمار، از ابولهب باخته بود[2]ملزم كرد در سپاه حاضر شود.[3]
افزون بر خواب عاتكه، سخنان ضَمْضَم‌[4]و گفتار عِداس مسيحى مبنى بر عدم استوارى كوهها در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله‌[5]و قرعه زدن با تير و نهى از رفتن‌[6]كه ابوسفيان* به ضمضم سفارش كرده بود تا قريش را از اين كار بازدارد[7]سايه ترس و دودلى را چنان بر سر گروهى از بزرگان قريش انداخته بود كه برخى چون حارث بن عامر با يقين به مرگ خود، بخشى از اموالشان را ميان فرزندانشان قسمت كردند[8]؛ همچنين هراس عجيبى امية بن خلف را فرا گرفته بود، زيرا كه سعد بن معاذ پيش‌تر سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره كشته شدنش، به او گزارش داده و از اين رو به شدت نگران بود.[9]افزون بر حارث و اميه، عتبه و شيبه فرزندان ربيعه، حكيم بن حزام، ابوالبخترى، على بن اميه و عاص بن مُنَبَّه نيز رغبتى به جنگ نداشتند و از اين رو ابوجهل و عقبة بن ابى معيط اين افراد را ترسو مى‌خواندند.[10]سخنان اين دو[11]بر طبل جنگ مى‌نواخت و به سخنان خردمندان و خيرخواهان قريش از جمله حكيم بن حزام كه آنان را از رفتن باز مى‌داشتند گوش نمى‌دادند.[12]
مشركان با تعداد 950 يا 000/ 1 نفر با نوازندگان و آوازه خوانان و با ساز و برگ تمام و تكبر و غرورى خاص از مكه بيرون آمدند و 100 اسب را نيز براى خودنمايى يدك مى‌كشيدند.[13]خداوند وضع آنان را چنين وصف مى‌كند:«و لا تَكونوا كَالَّذينَ خَرَجوا[1]. المغازى، ج 1، ص 33
[2]. انساب الاشراف، ج 4، ص 413
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 261؛ المغازى،ج 1، ص 33؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 45
[4]. المغازى، ج 1، ص 31
[5]. همان، ص 33، 35، 42؛ سبل الهدى، ج 2،ص 439
[6]. المغازى، ج 1، ص 33.
[7]. همان، ص 34
[8]. همان، ص 36.
[9]. همان، ص 35
[10]. همان، ص 37
[11]. السيرة النبويه، ج 2، ص 263؛التبيان، ج 5، ص 134- 135
[12]. المغازى، ج 1، ص 37
[13]. همان، ص 39؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص45.


صفحه 73

مِن دِيرِهِم بَطَرًا و رِئاءَ النّاسِ/شما همانند كسانى نباشيد كه با حالت سرمستى و به صرف نمايش به مردم از شهر و ديار خود بيرون آمدند.»[1](انفال/ 8، 47)
از ظاهر خطاب آيه به مسلمانان برمى‌آيد كه سپاه اعزامى قريش پيش از مسلمانان از مكه به سوى بدر حركت كرده‌اند. شواهدى نيز همين نكته را تأييد مى‌كند؛ نخست آنكه كراهت برخى صحابه براى حضور در نبرد بدر مؤيد اطلاع ايشان از تعداد و امكانات سپاه قريشيان پس از خروج از مكه است؛ همچنين تلاقى همزمان دو سپاه در بدر با اينكه مسلمانان نسبت به قريش به بدر بسيار نزديك‌تر بوده‌اند مؤيد اين مطلب است. همچنان كه مشخص است مسلمانان 5 روزه (شامگاه 12 تا 17 رمضان) اين مسافت را پيموده‌اند با توجه به اينكه فاصله مكه تا بدر نسبت به فاصله مدينه تا آنجا حدود دو برابر بوده است رسيدن قريش به بدر طى همين زمان بسيار بعيد است.
اين در حالى است كه گزارشهاى مورخانى چون ابن اسحاق و واقدى نشان مى‌دهد كه مسلمانان پيش از حركت قريش* بدون آمادگى براى جنگ و به قصد گرفتن كاروان تجارى از مدينه خارج شدند و چون خبر حركت سپاه مكه را شنيدند گفتند كه ما براى جنگ بيرون نيامده بوديم‌[2]؛ اما اين توجيه با آيات و شواهدى كه بيان شد سازش ندارد، به خصوص كه برخى مفسران گفته‌اند: آيه‌«و اذ يَعِدُكُمُ اللَّهُ احدَى الطّافَتَينِ انَّها لَكُم وتَوَدّونَ انَّ غَيرَ ذاتِ الشَّوكَةِ تَكونُ لَكُم ...»(انفال/ 8، 7) پيش از آيه‌«كَما اخرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيتِكَ بِالحَقّ ...»(انفال/ 8، 5) نازل شده است.[3]
12 نفر تهيه خوراك سپاه قريش را بر عهده داشتند كه عبارت‌اند از: عتبه و شيبه فرزندان ربيعه، نبيه و منبه فرزندان حجاج، ابوجهل، ابوالبخترى بن هشام، نضربن حارث، حكيم بن حزام، ابى بن خلف، زمعة بن اسود، حارث بن عامر و عباس بن عبدالمطلب. اين افراد كه در تاريخ به عنوان «مُطْعِمين» شهرت يافته‌اند در قرآن چنين نكوهش شده‌اند:
«انَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ امولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقونَها ثُمَّ تَكونُ عَلَيهِم حَسرَةً ثُمَّ يُغلَبونَ والَّذينَ كَفَروا الى‌ جَهَنَّمَ يُحشَرون‌/ انكارورزان اموالشان را هزينه مى‌كنند تا[1]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 124؛المغازى، ج 1، ص 39؛ التبيان، ج 5، ص 133.
[2]
[3]2-. التبيان، ج 5، ص 81


صفحه 74

مردم را از راه خدا باز دارند؛ ولى مايه حسرت آنان خواهد شد و سپس شكست خواهند خورد و كافران به دوزخ گرد آورده خواهند شد».[1](انفال/ 8، 36) شيخ طوسى نزول آيه بعدى را نيز در اين ارتباط مى‌داند[2]:«لِيَمِيزَ اللَّهُ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيّبِ ويَجعَلَ‌ الخَبِيثَ بَعضَهُ عَلى‌ بَعضٍ ...».(انفال/ 8، 37)
سپاهيان قريش پيكى براى ابوسفيان فرستادند تا او را از حركت خود آگاه سازند؛ ولى بر اثر تغيير مسير كاروان تجارى، پيك با ابوسفيان ديدار نكرد. رخدادهاى گوناگون در جريان حركت كاروان تجارى، از جمله خواب ديگرى كه يكى از مشركان حاضر در كاروان به نام جهيم بن صلت در جُحفه ديد و در آن از كشته شدن بزرگان قريش آگاهى يافت‌[3]همگى بر ترديد كاروانيان در ادامه مسير و تمايل ايشان به بازگشت به سوى مكّه مى‌افزود.
از سوى ديگر، وقتى ابوسفيان نزديك مدينه رسيد ترس شديدى او را گرفت و با يافتن آثار شتران دو تن از جاسوسان پيامبر صلى الله عليه و آله در بدر، مسلم دانست كه پيامبر صلى الله عليه و آله با نيروهايش براى دستيابى به كاروان از مدينه خارج خواهند شد، از همين رو بلافاصله مسير كاروان را از منطقه بدر به سوى كناره درياى سرخ تغيير داد و توانست از محدوده آنان خارج شود و پيكى نيز به سوى سپاه قريش فرستاد تا آنان را از ماجرا باخبر كند و به بازگشت به مكه فراخواند.[4]در جحفه (چند منزلى بدر) پيام به سپاه قريش رسيد؛ ولى آنان بازگشت را مايه سرافكندگى خود مى‌دانستند و مى‌خواستند با قدرت‌نمايى، ضعفى را كه از سريه نخله بر آنان تحميل شده بود جبران كنند تا در ميان قبايل عرب بار ديگر سرافكنده نشوند، از اين رو تصميم گرفتند سه روز در بدر براى قدرت نمايى خود به عيش و نوش و نوازندگى بپردازند.[5]تنها بنى‌زهره با سخنان و حيله اخنس بن شريق (از همپيمانان بنى‌زهره) توانستند از سپاه جدا شده، به مكه بازگردند.[6]بنو عدى نيز گروه ديگرى بودند كه با تغيير مسير خود به سوى دريا، به مكه بازگشتند.[7][1]. اسباب النزول، ص 195؛ كشف الاسرار، ج4، ص 43.
[2]. التبيان، ج 5، ص 120
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 270
[4]. السيرة النبويه، ج 2، ص 269- 270؛المغازى، ج 1، ص 39- 41
[5]. السيرة النبويه، ج 2، ص 270؛ المغازى،ج 1، ص 43- 44.
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 271؛ المغازى،ج 1، ص 44؛ المعارف، ص 153.
[7]. السيرة النبويه، ج 2، ص 271؛ المغازى،ج 1، ص 44- 45