گمان نمىكردند جنگى روى دهد، توجيه كنند، چنان كه وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله با پيروزى وارد مدينه شد گروهى با اين توجيه از آن حضرت عذر خواستند.[1]ميبدى نيز به تبعيت از واقدى با توجيهاتى خواسته اين نقيصه را از اصحاب بزدايد.[2]
در تفسير«الَم تَرَ الَى الَّذينَ قيلَ لَهُم كُفّوا ايدِيَكُم واقيموا الصَّلوةَ وءاتُوا الزَّكوةَ فَلَمّا كُتِبَ عَلَيهِمُ القِتالُ اذا فَريقٌ مِنهُم يَخشَونَ النّاسَ كَخَشيَةِ اللَّهِ او اشَدَّ خَشيَةً وقالوا رَبَّنا لِمَ كَتَبتَ عَلَينَا القِتالَ لَولا اخَّرتَنا الى اجَلٍ قَريبٍ قُل مَتعُ الدُّنيا قَليلٌ والأخِرَةُ خَيرٌ لِمَنِ اتَّقى ولا تُظلَمونَ فَتيلا»(نساء/ 4، 77) نيز آمده كه ابتدا گروهى از مهاجران بر اثر سختيها و شكنجههايى كه در مكه مىديدند از پيامبر صلى الله عليه و آله اذن جنگ مىخواستند و حضرت مىفرمود كه چنين دستورى نيامده است؛ ولى هنگامى كه جنگ بدر پيش آمد و دستور جهاد داده شد اين گروه از رفتن به جنگ از خود كراهت شديد نشان دادند، چنان كه در آيه مزبور به خوبى حال آنان وصف شده است.[3]بنا به نقل ابن عباس آيه 95 نساء/ 4 نيز دراين باره نازل شده است كه به يكسان نبودن كسانى كه در نبرد بدر حاضر شده و آنان كه از آن باز ماندند اشاره دارد:«لَايَستَوِى القعِدونَ مِنَ المُؤمِنينَ غَيرُ اولِى الضَّرَرِ والمُجهِدونَ فى سَبيلِ اللَّهِ ...».(نساء/ 4، 95)[4]بنابر روايتى از عكرمه آيه 39 توبه/ 9 به تخلف كنندگان از نبرد بدر اشاره دارد[5]:«الّا تَنفِروا يُعَذّبكُم عَذابًا اليمًا .../اگر (به سوى ميدان جهاد) حركت نكنيد، شما را مجازات دردناكى مىكند». البته با توجه به نزول سوره توبه در سالهاى متأخر دوره مدنى صحت چنين روايتى بعيد به نظر مىرسد و ارتباط آن با غزوه تبوك از شهرت برخوردار است.
به هر حال پيامبر صلى الله عليه و آله در دوازدهم ماه رمضان از مدينه خارج شد و در سُقْيا فرود آمد و كمسالان را به مدينه بازگرداند.[6]شامگاه همان روز به همراه 305 يا 313 تن (270 تن از انصار و باقى از مهاجران) از سقيا خارج شدند.[7]يعقوبى شمار مسلمانان را 300 نفر[1]-/ المغازى، ج 1، ص 20-/ 21، 131
[2]-/ كشف الاسرار، ج 2، ص 588-/ 589
[3]. التبيان، ج 3، ص 261؛ مجمع البيان، ج3، ص 118- 119؛ زاد المسير، ج 2، ص 134.
[4]. التبيان، ج 3، ص 301
[5]. الدرالمنثور، ج 3، ص 239
[6]. المغازى، ج 1، ص 21
[7]. المغادى، ج 1، ص 23؛ المعارف، ص 152.
دانسته كه 232 نفر از انصار و باقى از مهاجران بودند.[1]در بيشتر روايات شمار مسلمانان شركتكننده در بدر به طور دقيق 313 تن بيان نشده، بلكه غالباً مىگويند: 300 و چند نفر بودهاند؛ ولى چون گفته مىشود: شمار آنان به عدد سپاه طالوت يعنى 313 تن بوده اين عدد شهرت يافته است.[2]
قريش و خروج از مكه
ضمضم طبق خواسته ابوسفيان با شترِ بينى بريده خون آلود و جهاز واژگون و لباسهاى پاره شده وارد مكه شد و مشركان را براى نجات كاروان تجارى قريش تحريك كرد.[3]مشركان با ديدن اين صحنه و فريادهاى ضمضم به جنبش درآمدند. ابوجهل نيز بر بام كعبه، مكيان را براى نجات اموالشان تشويق مىكرد[4]؛ اما خواب بدى كه عاتكه دختر عبدالمطلب سه روز پيش از ورود ضمضم ديده و در مكه شايع شده بود چنان وحشتى در ميان مكيان افكنده بود كه تا رسيدن به بدر پيوسته از آن ياد مىكردند.[5]وى خواب ديده بود كه مردى وارد مكه شد و گفت كه تا سه روز ديگر شما به كشتارگاه خويش مىرويد.
آن مرد سه بار مطلب خود را بر كعبه و كوه ابوقبيس فرياد زد و بعد سنگى به زير افكند كه هر ذره آن داخل خانهاى از قريش- جز بنىهاشم و بنىزهره- شد.[6]بعدها عمروعاص نيز مدعى بود كه او نيز آن رؤيا را ديده است.[7][1]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 45.
[2]. ر. ك: الطبقات، ج 2، ص 14؛ صحيحالبخارى، ج 5، ص 6- 7؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 708- 709
[3]. المغازى، ج 1، ص 28- 29
[4]. الكشاف، ج 2، ص 197
[5]. المغازى، ج 1، ص 29-/ 31، 33، 41- 42
[6]. همان، ص 29؛ السيرة النبويه، ج 2، ص258- 259.
[7]. المغازى، ج 1، ص 29
با اين حال ترس از دست رفتن كاروانى كه تقريباً همه قريش در آن سرمايهگذارى كرده بودند و حفظ آن، برايشان جنبه حيثيتى داشت، و هشدارها و ترغيبهاى بزرگانى از قريش براى نجات كاروان، همه را واداشت كه يا خود به جنگ بيايند يا كسى را به جاى خود بفرستند. ابولهب بر اثر بيمارى يا بنا بر نظر واقدى به سبب ترس از خواب عاتكه، در جنگ بدر شركت نكرد و سخنان قريش از جمله ابوجهل در او اثر نگذاشت[1]او به جاى خود عاص بن هشام را كه در قمار، از ابولهب باخته بود[2]ملزم كرد در سپاه حاضر شود.[3]
افزون بر خواب عاتكه، سخنان ضَمْضَم[4]و گفتار عِداس مسيحى مبنى بر عدم استوارى كوهها در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله[5]و قرعه زدن با تير و نهى از رفتن[6]كه ابوسفيان* به ضمضم سفارش كرده بود تا قريش را از اين كار بازدارد[7]سايه ترس و دودلى را چنان بر سر گروهى از بزرگان قريش انداخته بود كه برخى چون حارث بن عامر با يقين به مرگ خود، بخشى از اموالشان را ميان فرزندانشان قسمت كردند[8]؛ همچنين هراس عجيبى امية بن خلف را فرا گرفته بود، زيرا كه سعد بن معاذ پيشتر سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره كشته شدنش، به او گزارش داده و از اين رو به شدت نگران بود.[9]افزون بر حارث و اميه، عتبه و شيبه فرزندان ربيعه، حكيم بن حزام، ابوالبخترى، على بن اميه و عاص بن مُنَبَّه نيز رغبتى به جنگ نداشتند و از اين رو ابوجهل و عقبة بن ابى معيط اين افراد را ترسو مىخواندند.[10]سخنان اين دو[11]بر طبل جنگ مىنواخت و به سخنان خردمندان و خيرخواهان قريش از جمله حكيم بن حزام كه آنان را از رفتن باز مىداشتند گوش نمىدادند.[12]
مشركان با تعداد 950 يا 000/ 1 نفر با نوازندگان و آوازه خوانان و با ساز و برگ تمام و تكبر و غرورى خاص از مكه بيرون آمدند و 100 اسب را نيز براى خودنمايى يدك مىكشيدند.[13]خداوند وضع آنان را چنين وصف مىكند:«و لا تَكونوا كَالَّذينَ خَرَجوا[1]. المغازى، ج 1، ص 33
[2]. انساب الاشراف، ج 4، ص 413
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 261؛ المغازى،ج 1، ص 33؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 45
[4]. المغازى، ج 1، ص 31
[5]. همان، ص 33، 35، 42؛ سبل الهدى، ج 2،ص 439
[6]. المغازى، ج 1، ص 33.
[7]. همان، ص 34
[8]. همان، ص 36.
[9]. همان، ص 35
[10]. همان، ص 37
[11]. السيرة النبويه، ج 2، ص 263؛التبيان، ج 5، ص 134- 135
[12]. المغازى، ج 1، ص 37
[13]. همان، ص 39؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص45.
مِن دِيرِهِم بَطَرًا و رِئاءَ النّاسِ/شما همانند كسانى نباشيد كه با حالت سرمستى و به صرف نمايش به مردم از شهر و ديار خود بيرون آمدند.»[1](انفال/ 8، 47)
از ظاهر خطاب آيه به مسلمانان برمىآيد كه سپاه اعزامى قريش پيش از مسلمانان از مكه به سوى بدر حركت كردهاند. شواهدى نيز همين نكته را تأييد مىكند؛ نخست آنكه كراهت برخى صحابه براى حضور در نبرد بدر مؤيد اطلاع ايشان از تعداد و امكانات سپاه قريشيان پس از خروج از مكه است؛ همچنين تلاقى همزمان دو سپاه در بدر با اينكه مسلمانان نسبت به قريش به بدر بسيار نزديكتر بودهاند مؤيد اين مطلب است. همچنان كه مشخص است مسلمانان 5 روزه (شامگاه 12 تا 17 رمضان) اين مسافت را پيمودهاند با توجه به اينكه فاصله مكه تا بدر نسبت به فاصله مدينه تا آنجا حدود دو برابر بوده است رسيدن قريش به بدر طى همين زمان بسيار بعيد است.
اين در حالى است كه گزارشهاى مورخانى چون ابن اسحاق و واقدى نشان مىدهد كه مسلمانان پيش از حركت قريش* بدون آمادگى براى جنگ و به قصد گرفتن كاروان تجارى از مدينه خارج شدند و چون خبر حركت سپاه مكه را شنيدند گفتند كه ما براى جنگ بيرون نيامده بوديم[2]؛ اما اين توجيه با آيات و شواهدى كه بيان شد سازش ندارد، به خصوص كه برخى مفسران گفتهاند: آيه«و اذ يَعِدُكُمُ اللَّهُ احدَى الطّافَتَينِ انَّها لَكُم وتَوَدّونَ انَّ غَيرَ ذاتِ الشَّوكَةِ تَكونُ لَكُم ...»(انفال/ 8، 7) پيش از آيه«كَما اخرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيتِكَ بِالحَقّ ...»(انفال/ 8، 5) نازل شده است.[3]
12 نفر تهيه خوراك سپاه قريش را بر عهده داشتند كه عبارتاند از: عتبه و شيبه فرزندان ربيعه، نبيه و منبه فرزندان حجاج، ابوجهل، ابوالبخترى بن هشام، نضربن حارث، حكيم بن حزام، ابى بن خلف، زمعة بن اسود، حارث بن عامر و عباس بن عبدالمطلب. اين افراد كه در تاريخ به عنوان «مُطْعِمين» شهرت يافتهاند در قرآن چنين نكوهش شدهاند:
«انَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ امولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقونَها ثُمَّ تَكونُ عَلَيهِم حَسرَةً ثُمَّ يُغلَبونَ والَّذينَ كَفَروا الى جَهَنَّمَ يُحشَرون/ انكارورزان اموالشان را هزينه مىكنند تا[1]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 124؛المغازى، ج 1، ص 39؛ التبيان، ج 5، ص 133.
[2]
[3]2-. التبيان، ج 5، ص 81
مردم را از راه خدا باز دارند؛ ولى مايه حسرت آنان خواهد شد و سپس شكست خواهند خورد و كافران به دوزخ گرد آورده خواهند شد».[1](انفال/ 8، 36) شيخ طوسى نزول آيه بعدى را نيز در اين ارتباط مىداند[2]:«لِيَمِيزَ اللَّهُ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيّبِ ويَجعَلَ الخَبِيثَ بَعضَهُ عَلى بَعضٍ ...».(انفال/ 8، 37)
سپاهيان قريش پيكى براى ابوسفيان فرستادند تا او را از حركت خود آگاه سازند؛ ولى بر اثر تغيير مسير كاروان تجارى، پيك با ابوسفيان ديدار نكرد. رخدادهاى گوناگون در جريان حركت كاروان تجارى، از جمله خواب ديگرى كه يكى از مشركان حاضر در كاروان به نام جهيم بن صلت در جُحفه ديد و در آن از كشته شدن بزرگان قريش آگاهى يافت[3]همگى بر ترديد كاروانيان در ادامه مسير و تمايل ايشان به بازگشت به سوى مكّه مىافزود.
از سوى ديگر، وقتى ابوسفيان نزديك مدينه رسيد ترس شديدى او را گرفت و با يافتن آثار شتران دو تن از جاسوسان پيامبر صلى الله عليه و آله در بدر، مسلم دانست كه پيامبر صلى الله عليه و آله با نيروهايش براى دستيابى به كاروان از مدينه خارج خواهند شد، از همين رو بلافاصله مسير كاروان را از منطقه بدر به سوى كناره درياى سرخ تغيير داد و توانست از محدوده آنان خارج شود و پيكى نيز به سوى سپاه قريش فرستاد تا آنان را از ماجرا باخبر كند و به بازگشت به مكه فراخواند.[4]در جحفه (چند منزلى بدر) پيام به سپاه قريش رسيد؛ ولى آنان بازگشت را مايه سرافكندگى خود مىدانستند و مىخواستند با قدرتنمايى، ضعفى را كه از سريه نخله بر آنان تحميل شده بود جبران كنند تا در ميان قبايل عرب بار ديگر سرافكنده نشوند، از اين رو تصميم گرفتند سه روز در بدر براى قدرت نمايى خود به عيش و نوش و نوازندگى بپردازند.[5]تنها بنىزهره با سخنان و حيله اخنس بن شريق (از همپيمانان بنىزهره) توانستند از سپاه جدا شده، به مكه بازگردند.[6]بنو عدى نيز گروه ديگرى بودند كه با تغيير مسير خود به سوى دريا، به مكه بازگشتند.[7][1]. اسباب النزول، ص 195؛ كشف الاسرار، ج4، ص 43.
[2]. التبيان، ج 5، ص 120
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 270
[4]. السيرة النبويه، ج 2، ص 269- 270؛المغازى، ج 1، ص 39- 41
[5]. السيرة النبويه، ج 2، ص 270؛ المغازى،ج 1، ص 43- 44.
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 271؛ المغازى،ج 1، ص 44؛ المعارف، ص 153.
[7]. السيرة النبويه، ج 2، ص 271؛ المغازى،ج 1، ص 44- 45
استقرار دو سپاه در بدر
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از پيمودن منازلى كه ابن هشام همه آنها را برشمرده است[1]، در پانزدهم ماه رمضان به «روحا» رسيد و كنار چاهِ آن نماز گزارد و بزرگان قريش از جمله ابوجهل و زمعة بن اسود را نفرين كرد.[2]نزديك بدر جبرئيل خبر نزديك شدن سپاه قريش را به رسولخدا صلى الله عليه و آله داد.[3]پيامبر صلى الله عليه و آله اصحاب خود را به مشورت طلبيد.
گويند: ابوبكر و عمر سخنانى گفتند؛ ولى از عدم نقل سخنانشان[4]معلوم مىشود كه سخنانشان نيكو نبوده است. واقدى تنها كسى است كه سخنان عمر را نقل كرده كه كاملًا بر ترس و نوميدى از قدرت مسلمانان در برابر قريش دلالت دارد؛ اما مقداد از مهاجران گفت: اى رسول خدا ما چون قوم يهود نيستيم كه به موسى گفتند: تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما اينجا نشستهايم، بلكه ما از راست و چپ و پيش و پس تو مىجنگيم.[5]باز رسول خدا صلى الله عليه و آله خواستار نظر اصحاب شد. خطاب پيامبر صلى الله عليه و آله در حقيقت متوجه انصار بود، آنان بيشترين جمعيت سپاه پيامبر صلى الله عليه و آله را تشكيل مىدادند ليكن بر اساس پيمان خود با پيامبر صلى الله عليه و آله متعهد دفاع از رسول خدا صلى الله عليه و آله در خارج از مدينه نبودند[6]، از اين رو سعد بن معاذ رئيس اوس كه متوجه اين موضوع شده بود به نمايندگى از انصار سخنان پرشورى گفت و اطاعت انصار را از فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله از سخنان مقداد و سعد بسيار خوشحال شد و فرمود: خداوند به من وعده پيروزى بر يكى از دو گروه (تجارى يا[1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 264- 267.
[2]. المغازى، ج 1، ص 46.
[3]. همان، ص 131
[4]. السيرة النبويه، ج 2، ص 266.
[5]. المغازى، ج 1، ص 48؛ صحيح البخارى، ج5، ص 4
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 267
سپاه اعزامى مكه) را داده است. (انفال/ 8، 7) به خدا سوگند هماكنون محل كشته شدن آنان را مىبينم[1]و حتى آن را به اصحاب خود نشان داد.[2]
مسلمانان با سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله متوجه فرار كاروان تجارى شدند و آنان كه تا آن هنگام پرچم جنگ نبسته بودند، پرچمهاى جنگ را برافراشته، و به راه افتادند و شامگاه هفدهم ماه رمضان در بدر فرود آمدند. مسلمانان از لشگرگاه قريش بر اثر وجود تپههاى شنى كه ميان آنان بود خبر نداشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله چند نفر از جمله على عليه السلام، را براى كسب خبر به سوى چاهى كه در نزديك آنان بود فرستاد. آنان با ساقيان قريش برخورد و دو تن از آنان را اسير كردند. پس از بازجويى معلوم شد كه سپاه قريش با شمار 900 تا 000/ 1 نفر كه اغلب بزرگان قريش را همراه دارد در پشت تپههاى شنىِ منطقه اردو زدهاند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مكه جگرگوشههاى خود را به سوى شما روانه كرده است.[3]
پيامبر صلى الله عليه و آله از ياران خود درباره محلّى كه فرود آمده بودند مشورت خواست. حباب بن منذر انصارى ضمن نامطلوب خواندن آن موضع، پيشنهاد كرد تا در كنار چاههاى بدر فرود آيند و ديگر چاهها را پر كنند. بر اساس روايتى كه مورد نقد برخى محققان نيز قرار گرفته[4]جبرئيل فرود آمد و نظر حباب را تأييد كرد[5]و او را حباب ذوالرأى خواندند[6]، ازاينرو اردوگاه خود را در كنار چاههاى بدر قرار داد.
خبر رسيدن سپاه پيامبر صلى الله عليه و آله به وسيله يك نفر ساقى فرارى به مشركان رسيد. در اين هنگام حكيم بن حزام و عتبة بن ربيعه از لشكركشى بيهوده خود سخن به ميان آورده، به ابوجهل* اعتراض كردند و از ترس شبيخون زدن مسلمانان آن شب را پاسدارى دادند و حتى نتوانستند گوشتهايى را كه كباب كرده بودند بخورند و آن شب را گرسنه سپرى كردند.[7]
قرآن وصف دقيقى از موقعيت مسلمانان و مشركان ارائه كرده است:«اذ انتُم بِالعُدوةِ الدُّنيا وهُم بِالعُدوةِ القُصوى والرَّكبُ اسفَلَ مِنكُم ولَو تَواعَدتُم لَاختَلَفتُم فِى الميعدِ ولكِن لِيَقضِىَ اللَّهُ امرًا كانَ مَفعولًا .../ آنگاه كه شما در طرف نزديكتر به مدينه و دره موضع گرفته بوديد و آنان در طرف دورتر از مدينه و ميانه آنان تپههايى از شن بود و كاروان[1]. همان، ص 266- 267
[2]. المغازى، ج 1، ص 48- 49
[3]. المغازى، ج 1، ص 51- 53؛السيرةالنبويه، ج 2، ص 269
[4]. الصحيح من سيره، ج 5، ص 29- 30
[5]. المغازى، ج 1، ص 53- 54
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 272.
[7]. المغازى، ج 1، ص 55.
تجارى قريشپايينتر از بدر و در كنار دريابود. اگر با هم قرار مىگذاشتيد قطعاً در وعدهگاه خوداختلاف مىكرديد؛ ولى خداوند امرى (كشته شدن كافران) را كه دربدر انجام شدنى بود انجام داد». (انفال/ 8، 42)
ميان مورخان و مفسران درباره اينكه كداميك از دو سپاه زودتر به بدر رسيدند اختلاف وجود دارد؛ مورخانى چون واقدى و ابن اسحاق گفتهاند كه مسلمانان زودتر به بدر رسيدند و چاههاى آب را گرفتند؛ ولى مفسران ورود سپاه قريش را پيش از مسلمانان دانستهاند، از همين روست كه وقتى در شب بدر مسلمانان خوابيدند و صبح نياز به آب پيدا كردند نتوانستند غسل كنند و شيطان آنان را بر اثر وضعيت بدى كه پيدا كرده بودند وسوسه مىكرد. خداوند بدين منظور و نيز جهت محكم كردن زمين زير پاى آنان باران فرستاد:«... و يُنَزّلُ عَلَيكُم مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهّرَكُم بِهِ ويُذهِبَ عَنكُم رِجزَ الشَّيطنِ ولِيَربِطَ عَلى قُلوبِكُم و يُثَبّتَ بِهِ الاقدام».[1](انفال/ 8، 11) ساختن حوضهاى آب نيز پس از اين باران بود، زيرا آنقدر آب در آبراهها جارى شد كه اين حوضها را براى جمعآورى آبها ساختند.[2]
خداوند در آن شب براى آرامش مسلمانان، خواب را بر آنان مسلط كرد:«اذ يُغَشّيكُمُ النُّعاسَ امَنَةً مِنهُ ...».(انفال/ 8، 11) بر پايه روايتى از اميرمؤمنان عليه السلام در آن شب در حالى كه همه اصحاب به خواب رفته بودند رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار درختى تا هنگام صبح به عبادت پرداخت.[3]
صفآرايى دو سپاه
هنگام صبح پيامبر صلى الله عليه و آله به آرايش سپاه پرداخت كه در اين حال سپاه قريش از تپه عَقَنْقَل ظاهر شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله چون آنان را ديد فرمود: خدايا اين قريش است كه با غرور و تكبر به جنگ با تو و تكذيب رسولت آمده است. خدايا! خواهان نصرتى هستم كه[1]. التبيان، ج 5، ص 86؛ جامع البيان، مج6، ج 9، ص 257- 259؛ الميزان، ج 9، ص 22.
[2]. الكشاف، ج 2، ص 204
[3]. روض الجنان، ج 5، ص 47