سپاه اعزامى مكه) را داده است. (انفال/ 8، 7) به خدا سوگند هماكنون محل كشته شدن آنان را مىبينم[1]و حتى آن را به اصحاب خود نشان داد.[2]
مسلمانان با سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله متوجه فرار كاروان تجارى شدند و آنان كه تا آن هنگام پرچم جنگ نبسته بودند، پرچمهاى جنگ را برافراشته، و به راه افتادند و شامگاه هفدهم ماه رمضان در بدر فرود آمدند. مسلمانان از لشگرگاه قريش بر اثر وجود تپههاى شنى كه ميان آنان بود خبر نداشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله چند نفر از جمله على عليه السلام، را براى كسب خبر به سوى چاهى كه در نزديك آنان بود فرستاد. آنان با ساقيان قريش برخورد و دو تن از آنان را اسير كردند. پس از بازجويى معلوم شد كه سپاه قريش با شمار 900 تا 000/ 1 نفر كه اغلب بزرگان قريش را همراه دارد در پشت تپههاى شنىِ منطقه اردو زدهاند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مكه جگرگوشههاى خود را به سوى شما روانه كرده است.[3]
پيامبر صلى الله عليه و آله از ياران خود درباره محلّى كه فرود آمده بودند مشورت خواست. حباب بن منذر انصارى ضمن نامطلوب خواندن آن موضع، پيشنهاد كرد تا در كنار چاههاى بدر فرود آيند و ديگر چاهها را پر كنند. بر اساس روايتى كه مورد نقد برخى محققان نيز قرار گرفته[4]جبرئيل فرود آمد و نظر حباب را تأييد كرد[5]و او را حباب ذوالرأى خواندند[6]، ازاينرو اردوگاه خود را در كنار چاههاى بدر قرار داد.
خبر رسيدن سپاه پيامبر صلى الله عليه و آله به وسيله يك نفر ساقى فرارى به مشركان رسيد. در اين هنگام حكيم بن حزام و عتبة بن ربيعه از لشكركشى بيهوده خود سخن به ميان آورده، به ابوجهل* اعتراض كردند و از ترس شبيخون زدن مسلمانان آن شب را پاسدارى دادند و حتى نتوانستند گوشتهايى را كه كباب كرده بودند بخورند و آن شب را گرسنه سپرى كردند.[7]
قرآن وصف دقيقى از موقعيت مسلمانان و مشركان ارائه كرده است:«اذ انتُم بِالعُدوةِ الدُّنيا وهُم بِالعُدوةِ القُصوى والرَّكبُ اسفَلَ مِنكُم ولَو تَواعَدتُم لَاختَلَفتُم فِى الميعدِ ولكِن لِيَقضِىَ اللَّهُ امرًا كانَ مَفعولًا .../ آنگاه كه شما در طرف نزديكتر به مدينه و دره موضع گرفته بوديد و آنان در طرف دورتر از مدينه و ميانه آنان تپههايى از شن بود و كاروان[1]. همان، ص 266- 267
[2]. المغازى، ج 1، ص 48- 49
[3]. المغازى، ج 1، ص 51- 53؛السيرةالنبويه، ج 2، ص 269
[4]. الصحيح من سيره، ج 5، ص 29- 30
[5]. المغازى، ج 1، ص 53- 54
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 272.
[7]. المغازى، ج 1، ص 55.
تجارى قريشپايينتر از بدر و در كنار دريابود. اگر با هم قرار مىگذاشتيد قطعاً در وعدهگاه خوداختلاف مىكرديد؛ ولى خداوند امرى (كشته شدن كافران) را كه دربدر انجام شدنى بود انجام داد». (انفال/ 8، 42)
ميان مورخان و مفسران درباره اينكه كداميك از دو سپاه زودتر به بدر رسيدند اختلاف وجود دارد؛ مورخانى چون واقدى و ابن اسحاق گفتهاند كه مسلمانان زودتر به بدر رسيدند و چاههاى آب را گرفتند؛ ولى مفسران ورود سپاه قريش را پيش از مسلمانان دانستهاند، از همين روست كه وقتى در شب بدر مسلمانان خوابيدند و صبح نياز به آب پيدا كردند نتوانستند غسل كنند و شيطان آنان را بر اثر وضعيت بدى كه پيدا كرده بودند وسوسه مىكرد. خداوند بدين منظور و نيز جهت محكم كردن زمين زير پاى آنان باران فرستاد:«... و يُنَزّلُ عَلَيكُم مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهّرَكُم بِهِ ويُذهِبَ عَنكُم رِجزَ الشَّيطنِ ولِيَربِطَ عَلى قُلوبِكُم و يُثَبّتَ بِهِ الاقدام».[1](انفال/ 8، 11) ساختن حوضهاى آب نيز پس از اين باران بود، زيرا آنقدر آب در آبراهها جارى شد كه اين حوضها را براى جمعآورى آبها ساختند.[2]
خداوند در آن شب براى آرامش مسلمانان، خواب را بر آنان مسلط كرد:«اذ يُغَشّيكُمُ النُّعاسَ امَنَةً مِنهُ ...».(انفال/ 8، 11) بر پايه روايتى از اميرمؤمنان عليه السلام در آن شب در حالى كه همه اصحاب به خواب رفته بودند رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار درختى تا هنگام صبح به عبادت پرداخت.[3]
صفآرايى دو سپاه
هنگام صبح پيامبر صلى الله عليه و آله به آرايش سپاه پرداخت كه در اين حال سپاه قريش از تپه عَقَنْقَل ظاهر شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله چون آنان را ديد فرمود: خدايا اين قريش است كه با غرور و تكبر به جنگ با تو و تكذيب رسولت آمده است. خدايا! خواهان نصرتى هستم كه[1]. التبيان، ج 5، ص 86؛ جامع البيان، مج6، ج 9، ص 257- 259؛ الميزان، ج 9، ص 22.
[2]. الكشاف، ج 2، ص 204
[3]. روض الجنان، ج 5، ص 47
به من وعده دادهاى. خدايا! بامدادان آنان را نابود كن.[1]سپاهيان پيامبر پشت به آفتاب و و سپاه قريش رو به آفتاب قرار داشتند.[2]
واقدى گويد: بر ميمنه و ميسره هيچيك از دو سپاهِ مسلمانان و مشركان كسى فرمانده نشد.[3]لواى رياست به نام عقاب[4]كه تنها در دست بزرگان و افراد خاص قرار مىگرفت[5]، در دست على عليه السلام بود.[6]
ابتدا پيامبر صلى الله عليه و آله طى پيامى، ضمن اعلام عدم تمايل به رويارويى با قريش، آنان را از جنگ برحذر داشت. برخى چون حكيم بن حزام پيام را منصفانه دانسته، خواهان بازگشت شدند؛ اما جنگطلبى و گردنفرازى ابوجهل مانع شد.[7]
عميربن وهب جمحى هم كه با گروهى مسلمانان را دور زدند تا از نداشتن كمينگاه مطمئن شوند در بازگشت مسلمانان را گروهى بىساز و برگ ولى مصمم براى مرگ توصيف كرد. تحكيم بن حزام نيز نزد عتبة بن ربيعه، از بزرگان و ثروتمندان قريش، رفت و از او خواست تا با پرداخت خونبهاى عمرو بن حضرمى و خسارت كالاهايى كه مسلمانان در سريه نخله گرفته بودند، از درگيرى جلوگيرى كند و آنگاه عتبه پس از سخنرانى و برشمردن پيامدهاى اين جنگ متعهّد شد كه خونبها و قيمت كالاها را بپردازد؛ امّا ابوجهل از آن روى كه اگر مردم بازگردند عتبه را بزرگ خود خواهند دانست خطاب به مردم گفت كه عتبه از روى ترس و نيز حضور پسرش ابوحذيفه در كنار محمد صلى الله عليه و آله و ارتباط نسبى با پيامبر صلى الله عليه و آله چنين سخنانى را مىگويد.[8]گويند: چند نفر از جمله حكيم بن حزام براى برداشتن آب كنار حوضهاى مسلمانان آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد كه كسى متعرض آنان نشود و بر پايه روايتى ديگر به جز حكيم ساير آنان كشته شدند.[9][1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 273
[2]. المغازى، ج 1، ص 56.
[3]. همان، ص 58.
[4]. المصنف، ابن ابى شيبه، ج 7، ص 721؛الاستيعاب، ج 4، ص 240
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص 240؛ تاريخ دمشق، ج24، ص 118.
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 264؛ الاغانى،ج 4، ص 180؛ الصحيح من سيره، ج 5، ص 37؛ ج 6، ص 115- 121
[7]. المغازى، ج 1، ص 61.
[8]. السيرة النبويه، ج 2، ص 274- 275؛المغازى، ج 1، ص 62- 64.
[9]. المغازى، ج 1، ص 61
نابرابرى نيروها
پيامبر صلى الله عليه و آله چون كمى ياران خود و كثرت سپاه قريش را ديد از خدا كمك خواست[1]، از اين رو در روز بدر چون لحظاتى خواب برايشان مستولى شد خدا دشمنان را در نظر او كم شمار جلوه داد و فرمود:«اذ يُريكَهُمُ اللَّهُ فى مَنامِكَ قَليلًا ولَو ارَكَهُم كَثيرًا لَفَشِلتُم ولَتَنزَعتُم فِى الامرِ ولكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ انَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدور/ و اگر ايشان را به تو بسيار نشان مىداد قطعاً سست مىشديد و در كار (جهاد) منازعه مىكرديد؛ ولى خدا شما را به سلامت داشت، چرا كه او به راز دلها داناست» (انفال/ 8، 43)؛ نيز مىفرمايد:«و اذ يُريكُموهُم اذِ التَقَيتُم فى اعيُنِكُم قَليلًا ويُقَلّلُكُم فى اعيُنِهِم لِيَقضِىَ اللَّهُ امرًا كانَ مَفعولًا والَى اللَّهِ تُرجَعُ الامور[2]/و آنگاه كه روبه رو شديد آنان را در چشم شما اندك نماياند تا قويدل شويدو شما را نيز در چشم آنان اندك نشان داد تا تجهيز كامل نكنندتا خدا امرى را كه انجام يافتنى بود، سرانجام دهد و همه كارها به خدا باز گردانده مىشود». (انفال/ 8، 44)
اين اندك نمايى دو جانبه چنان بود كه بر اساس روايت عبداللَّه بن مسعود برخى از صحابه مىگفتند: مشركان 70 يا 100 نفرند.[3]ابوجهل نيز وقتى مسلمانان را ديد گفت:
ياران محمد لقمهاى بيش نيستند.[4]اين موضوع در آيه 13 آل عمران/ 3 چنين بيان شده است:«... يَرَونَهُم مِثلَيهِم رَأىَ العَينِ واللَّهُ يُؤَيّدُ بِنَصرِهِ مَن يَشاءُ .../مشركان به چشم خويش ايشان را دو برابر مىديدند ...». آيه دوم چنين تفسير شده كه منظور مسلمانان هستند كه كافران را دو برابر خويش مىديدند و اين بدان سبب بود كه خداوند مسلمانان را به مقاومت 100 به 200 و 000/ 1 به 000/ 2 امر كرده و پيروزى آنها را تضمين كرده بود:[1]. التبيان، ج 5، ص 84.
[2]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 328
[3]. التبيان، ج 5، ص 131؛ تفسير ابن كثير،ج 1، ص 358؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 26
[4]. السيرة النبويه، ج 2، ص 623؛ تاريخ طبرى،ج 2، ص 147؛ عيون الاثر، ج 1، ص 334
«فَان يَكُن مِنكُم مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغلِبوا مِائَتَينِ وان يَكُن مِنكُم الفٌ يَغلِبوا الفَينِ بِاذنِ اللَّهِ ...»(انفال/ 8، 66) و خداوند شمار مشركان را به همان حسابى كه تعيين كرده بود در چشم آنان قرار داد؛ يعنى مسلمانان، كفار را به جاى 000/ 1 نفر، آنچنان كه طبرسى نقل كرده است، 626 تن مىديدند[1]و اين همان اندك نمايى است كه در آيه 44 انفال/ 8 بيان شده است. برخى نيز گفتهاند كه منظورْ مشركان هستند كه مسلمانان را دو برابر خود مىديدند و اين معنا با آيه«ويُقَلّلُكُم فى اعيُنِهِم»(انفال/ 8، 44) كه بيان مىكند دشمنان، شما مسلمانان را اندك مىديدند مخالفتى ندارد، زيرا آيه سوره انفال پيش از نبرد را بيان مىكند و علت آن اين است كه مشركان تجهيز كامل نكنند؛ ولى به هنگام نبرد دو برابر ببينند تا ترس بر آنان مسلط شود.[2]
در اين رابطه برخى در شأن نزول آيه«اذ يَقولُ المُنفِقونَ والَّذينَ فى قُلوبِهِم مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُم ومَن يَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ فَانَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيم»(انفال/ 8، 49) آوردهاند كه گروهى از مكيان اسلام آوردند، ولى هجرت نكردند و با قريش به بدر آمدند و چون كم شمارى مسلمانان را ديدند گفتند: اينان به دينشان چنان مغرور شدهاند كه با اين شمار اندك به جنگ با اين شمار فراوان آمدهاند.[3]
فرمان تشويق كردن مؤمنان به جنگ و پايدارى 20 نفر از مسلمانان در برابر 200 نفر و 100 نفر در برابر 000/ 1 نفر از مشركان به هنگام جنگ بدر به پيامبر صلى الله عليه و آله داده شد:
«يايُّهَا النَّبِىُّ حَرّضِ المُؤمِنينَ عَلَى القِتالِ ان يَكُن مِنكُم عِشرونَ صبِرونَ يَغلِبوا مِائَتَينِ و ان يَكُن مِنكُم مِائَةٌ يَغلِبوا الفًا مِنَ الَّذينَ كَفَروا بِانَّهُم قَومٌ لا يَفقَهون»(انفال/ 8، 65)؛ ولى اين حكم تخفيف داده شد و دستور پايدارى 100 به 200 و 000/ 1 به 000/ 2 در آيه بعد صادر شد:«النَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنكُم و عَلِمَ انَّ فيكُم ضَعفًا فَان يَكُن مِنكُم مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغلِبوا مِائَتَينِ وان يَكُن مِنكُم الفٌ يَغلِبوا الفَينِ بِاذنِ اللَّهِ واللَّهُ مَعَ الصبِرين».(انفال/ 8، 66)
رسول خدا صلى الله عليه و آله در خطابهاى مسلمانان را به جنگ تحريض و به ثواب ترغيب و بارها براى پيروزى مسلمانان دعا كرد و مىفرمود: خدايا! اگر اين گروه اندك كشته شوند ديگر كسى تو را عبادت نخواهد كرد.[4]آيه«اذ تَستَغيثونَ رَبَّكُم فَاستَجابَ لَكُم»(انفال/ 8، 9) نشان مىدهد كه مسلمانان بيمناك و مضطرب بوده و از خدا كمك و يارى مىطلبيدهاند.[1]. مجمع البيان، ج 1، ص 709؛ معانىالقرآن، ج 1، ص 363
[2]. مجمع البيان، ج 1، ص 709؛ حقائقالتأويل، ص 34- 45.
[3]. التبيان، ج 5، ص 136؛ تفسيرعبدالرزاق، ج 2، ص 260- 261؛ زاد المسير، ج 2، ص 178
[4]. السيرة النبويه، ج 2، ص 279؛ المغازى،ج 1، ص 58- 59، 81.
رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز آنقدر دعا كرد كه رداى مباركش از دوشش افتاد.[1]
بنابر گزارشى كه مورد نقد جدى برخى محققان است[2]براى پيامبر صلى الله عليه و آله سايبانى ساختند[3]؛ ولى بر اساس سخن اميرمؤمنان عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله در بدر از همه مسلمانان به دشمن نزديكتر بود و هرگاه جنگ سخت مىشد مسلمانان به آن حضرت پناه مىبردند.[4]
نبرد تن به تن و آغاز جنگ
پيش از شروع جنگ تن به تن، ابوجهل براى خنثا كردن سخنان عتبه و نيز تحريك عواطف مردم، به عامر حضرمى فرمان داد تا سر خود را تراشيده، با ريختن خاك بر سر خود خون برادرش را طلب كند. گويند: عامر نخستين كسى بود كه به صفوف مسلمانان هجوم برد تا صفوف آنان درهم ريزد؛ ولى نيروهاى پيامبر صلى الله عليه و آله از خود ثبات قدم نشان دادند.[5]زخم زبانهاى تند و پيوسته ابوجهل و قريش به عتبه، او را وا داشت تا در جنگى كه خود براى خاموشى آن تلاش مىكرد، نخستين كسى باشد كه به همراه پسرش وليد و شيبه پا به ميدان نهند و جنگ تن به تن را آغاز كنند.[6]
پيامبر صلى الله عليه و آله كه گويا كراهت داشت انصار در نخستين درگيرى، طرفِ قريش باشند حمزه، على عليه السلام و عبيدة بن حارث را به ميدان فرستاد. حمزه عتبه را كشت و على عليه السلام وليد را و عبيده با كمك حمزه و على عليه السلام شيبه را كشتند. بر اساس روايتى از على عليه السلام آن حضرت در كشتن هر سه نفر شركت داشته است.[7]به نقلى آيه«هذانِ خَصمانِ اختَصَموا فى رَبّهِم فَالَّذينَ كَفَروا قُطّعَت لَهُم ثيابٌ مِن نارٍ يُصَبُّ مِن فَوقِ رُءوسِهِمُ الحَميم/اينها مؤمنان و كافراندو گروه دشمن يكديگرند كه درباره هستى و يگانگى پروردگارشان با هم ستيزه كردند، پس كسانى كه كافر شدند برايشان جامههايى از آتش بريدهاند و از بالاى[1]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 251؛ مسنداحمد، ج 1، ص 30؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 437
[2]. الصحيح من سيره، ج 5، ص 41- 45.
[3]. المغازى، ج 1، ص 55؛ السيرة النبويه،ج 2، ص 272- 273؛ الطبقات، ج 2، ص 11.
[4]. مسند احمد، ج 1، ص 86، 126؛ مسند ابىيعلى، ج 1، ص 329؛ الطبقات، ج 2، ص 17
[5]. السيرة النبويه، ج 2، ص 278؛ المغازى،ج 1، ص 67
[6]. المغازى، ج 1، ص 66- 67
[7]. روض الجنان، ج 5، ص 48
سرشان آب جوشان ريخته مىشود» (حجّ/ 22، 19) درباره اين نبرد تن به تن نازل شد.[1]
كشته شدن اين سه تن ضربه سختى به قريش بود؛ ولى ابوجهل با سخنان خود به مردم اطمينان مىداد كه پيروز خواهند شد و خطاب به مسلمانان شعار داد: «لنا العُزّى و لا عُزّى لكم» و منادى پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «اللَّه مولانا و لا مولا لكم».[2]پيامبر صلى الله عليه و آله با برداشتن مشتى خاك و پاشيدن آنها به سوى كافران فرمود: رويتان سياه باد.[3]خدايا! دلهايشان را سرشار از ترس و قدمهايشان را سست و لرزان كن. بر اساس روايتى از امام سجاد عليه السلام و امام صادق عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله از على عليه السلام خواست تا از مكانى خاص، مشتى خاك به او دهد و على عليه السلام اين را از مناقب خاص خود مىدانست.[4]در منابع اهل سنت اين روايت از ابن عباس نقل شده و در ادامه آمده كه اين خاكها به چشمان همه مشركان فرو رفت و به گزارشى آيه«و ما رَمَيتَ اذ رَمَيتَ ولكِنَّ اللَّهَ رَمى»(انفال/ 8، 17) در اين باره نازل شد.[5]
بدينگونه جنگ ميان صفوف مسلمانان و مشركان درگرفت و اين درحالى بود كه شعار مسلمانان در اين جنگ «يا منصور امت»[6]و بنا بهنقلى «احَدٌ احَد»[7]بود. خداوند مسلمانان را در بدر از هرگونه عقبنشينى در برابر كافران به شدت برحذر داشت و آنان را به دوزخ تهديد كرد. آيه ذيل به اين مطلب تصريح دارد:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَروا زَحفًا فَلا تُوَلّوهُمُ الادبار* و مَن يُوَلّهِم يَومَذٍ دُبُرَهُ الّا مُتَحَرّفًا لِقِتالٍ او مُتَحَيّزًا الى فِئَةٍ فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ و مَأوهُ جَهَنَّمُ و بِئسَ المَصير/اى مؤمنان چون با كافران رو به رو شديد كه به سوى شماروى مىآورند، به آنها پشت نكنيد و هركه در آن هنگام به عقب بازگردد-/ مگر براى تاكتيك جنگى يا پيوستن به گروهى ديگر- به خشم خدا گرفتار خواهد شد و جايگاهش دوزخ است و بد سرانجامى است». (انفال/ 8، 15- 16) برخى[1]. المغازى، ج 1، ص 68- 70؛ جامعالبيان،مج 10، ج 17، ص 172- 173؛ تفسير ابن كثير، ج 8، ص 2479
[2]. سبل الهدى، ج 4، ص 36
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 280
[4]. الخصال، ص 576؛ تفسير عياشى، ج 2، ص52
[5]. المعجم الكبير، ج 11، ص 227؛ الكشاف،ج 2، ص 207؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 84
[6]. المغازى، ج 1، ص 72؛ الطبقات، ج 2، ص10
[7]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 287
مفسران اهل سنت اين حكم را تنها مخصوص بدريان دانستهاند.[1]اين احتمال مىرود كه چنين تحليلى از سوى مفسران براى رعايت شأن برخى از صحابه صورت گرفته باشد كه در جنگهايى چون احد و حنين و ... فرار كردند.
با توجه به اينكه پيروزى بدر ضربهاى مهلك به سران قريش در مكه بود، برخى مفسران آيات دربردارنده وعده شكست كافران را بر كشتگان بدر تطبيق كردهاند[2]:
«سَيُهزَمُ الجَمعُ ويُوَلّونَ الدُّبُر/ به زودى جمعشان درهم شكسته شده، فرارى خواهند شد». (قمر/ 54، 45)
امدادهاى غيبى در بدر
برخى از امدادهاى الهى در بدر عبارت است از: مسلط شدن خواب بر مؤمنان براى آرامش؛ فرو فرستادن باران براى طهارت و محكم شدن زمين رملى زير پاى آنان براى مناسب شدن موقعيت جغرافيايى و جنگى، تقليل نيروهاى دو سپاه، در نگاه يكديگر به گونهاى كه موجب تقويت روحيه مسلمانان و مغرور شدن و تضعيف روحيه مشركان گرديد و نيز حضور فرشتگان در بدر.
در قرآن و روايات بر حضور فرشتگان در بدر تأكيد شده است. گزارشهاى متعددى از دو گروه مسلمانان[3]و مشركان[4]در اين خصوص وجود دارد. ظاهر آيه«... فَاستَجابَ لَكُم انّى مُمِدُّكُم بِالفٍ مِنَ المَلَكَةِ مُردِفين»(انفال/ 8، 9) بر حضور 000/ 1 فرشته از ابتداى جنگ دلالت دارد[5]؛ حضورى كه در ادامه جنگ به 000/ 3 افزايش يافت[6]:«اذ تَقولُ لِلمُؤمِنينَ الَن يَكفِيَكُم ان يُمِدَّكُم رَبُّكُم بِثَلثَةِ ءالفٍ مّنَ المَلكَةِ مُنزَلين/در آن هنگام كه تو به مؤمنان مىگفتى: آيا كافى نيست پروردگارتان شما را به 000/ 3 فرشته كه از آسمان فرود مىآيند يارى كند؟» (آلعمران/ 3، 124) همچنين خداوند به مؤمنان وعده[1]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 266
[2]. جامعالبيان، مج 13، ج 27، ص 142-143؛ مجمع البيان، ج 9، ص 293
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 285- 286؛المغازى، ج 1، ص 76، 78- 79، 81، 91؛ الطبقات، ج 2، ص 19
[4]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 301؛ المغازى،ج 1، ص 76- 77؛ مناقب، ج 1، ص 118
[5]. التبيان، ج 5، ص 84؛ مجمع البيان، ج4، ص 436
[6]. روض الجنان، ج 5، ص 53؛ التبيان، ج،2، 579؛ جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 101