رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز آنقدر دعا كرد كه رداى مباركش از دوشش افتاد.[1]
بنابر گزارشى كه مورد نقد جدى برخى محققان است[2]براى پيامبر صلى الله عليه و آله سايبانى ساختند[3]؛ ولى بر اساس سخن اميرمؤمنان عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله در بدر از همه مسلمانان به دشمن نزديكتر بود و هرگاه جنگ سخت مىشد مسلمانان به آن حضرت پناه مىبردند.[4]
نبرد تن به تن و آغاز جنگ
پيش از شروع جنگ تن به تن، ابوجهل براى خنثا كردن سخنان عتبه و نيز تحريك عواطف مردم، به عامر حضرمى فرمان داد تا سر خود را تراشيده، با ريختن خاك بر سر خود خون برادرش را طلب كند. گويند: عامر نخستين كسى بود كه به صفوف مسلمانان هجوم برد تا صفوف آنان درهم ريزد؛ ولى نيروهاى پيامبر صلى الله عليه و آله از خود ثبات قدم نشان دادند.[5]زخم زبانهاى تند و پيوسته ابوجهل و قريش به عتبه، او را وا داشت تا در جنگى كه خود براى خاموشى آن تلاش مىكرد، نخستين كسى باشد كه به همراه پسرش وليد و شيبه پا به ميدان نهند و جنگ تن به تن را آغاز كنند.[6]
پيامبر صلى الله عليه و آله كه گويا كراهت داشت انصار در نخستين درگيرى، طرفِ قريش باشند حمزه، على عليه السلام و عبيدة بن حارث را به ميدان فرستاد. حمزه عتبه را كشت و على عليه السلام وليد را و عبيده با كمك حمزه و على عليه السلام شيبه را كشتند. بر اساس روايتى از على عليه السلام آن حضرت در كشتن هر سه نفر شركت داشته است.[7]به نقلى آيه«هذانِ خَصمانِ اختَصَموا فى رَبّهِم فَالَّذينَ كَفَروا قُطّعَت لَهُم ثيابٌ مِن نارٍ يُصَبُّ مِن فَوقِ رُءوسِهِمُ الحَميم/اينها مؤمنان و كافراندو گروه دشمن يكديگرند كه درباره هستى و يگانگى پروردگارشان با هم ستيزه كردند، پس كسانى كه كافر شدند برايشان جامههايى از آتش بريدهاند و از بالاى[1]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 251؛ مسنداحمد، ج 1، ص 30؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 437
[2]. الصحيح من سيره، ج 5، ص 41- 45.
[3]. المغازى، ج 1، ص 55؛ السيرة النبويه،ج 2، ص 272- 273؛ الطبقات، ج 2، ص 11.
[4]. مسند احمد، ج 1، ص 86، 126؛ مسند ابىيعلى، ج 1، ص 329؛ الطبقات، ج 2، ص 17
[5]. السيرة النبويه، ج 2، ص 278؛ المغازى،ج 1، ص 67
[6]. المغازى، ج 1، ص 66- 67
[7]. روض الجنان، ج 5، ص 48
سرشان آب جوشان ريخته مىشود» (حجّ/ 22، 19) درباره اين نبرد تن به تن نازل شد.[1]
كشته شدن اين سه تن ضربه سختى به قريش بود؛ ولى ابوجهل با سخنان خود به مردم اطمينان مىداد كه پيروز خواهند شد و خطاب به مسلمانان شعار داد: «لنا العُزّى و لا عُزّى لكم» و منادى پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «اللَّه مولانا و لا مولا لكم».[2]پيامبر صلى الله عليه و آله با برداشتن مشتى خاك و پاشيدن آنها به سوى كافران فرمود: رويتان سياه باد.[3]خدايا! دلهايشان را سرشار از ترس و قدمهايشان را سست و لرزان كن. بر اساس روايتى از امام سجاد عليه السلام و امام صادق عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله از على عليه السلام خواست تا از مكانى خاص، مشتى خاك به او دهد و على عليه السلام اين را از مناقب خاص خود مىدانست.[4]در منابع اهل سنت اين روايت از ابن عباس نقل شده و در ادامه آمده كه اين خاكها به چشمان همه مشركان فرو رفت و به گزارشى آيه«و ما رَمَيتَ اذ رَمَيتَ ولكِنَّ اللَّهَ رَمى»(انفال/ 8، 17) در اين باره نازل شد.[5]
بدينگونه جنگ ميان صفوف مسلمانان و مشركان درگرفت و اين درحالى بود كه شعار مسلمانان در اين جنگ «يا منصور امت»[6]و بنا بهنقلى «احَدٌ احَد»[7]بود. خداوند مسلمانان را در بدر از هرگونه عقبنشينى در برابر كافران به شدت برحذر داشت و آنان را به دوزخ تهديد كرد. آيه ذيل به اين مطلب تصريح دارد:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَروا زَحفًا فَلا تُوَلّوهُمُ الادبار* و مَن يُوَلّهِم يَومَذٍ دُبُرَهُ الّا مُتَحَرّفًا لِقِتالٍ او مُتَحَيّزًا الى فِئَةٍ فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ و مَأوهُ جَهَنَّمُ و بِئسَ المَصير/اى مؤمنان چون با كافران رو به رو شديد كه به سوى شماروى مىآورند، به آنها پشت نكنيد و هركه در آن هنگام به عقب بازگردد-/ مگر براى تاكتيك جنگى يا پيوستن به گروهى ديگر- به خشم خدا گرفتار خواهد شد و جايگاهش دوزخ است و بد سرانجامى است». (انفال/ 8، 15- 16) برخى[1]. المغازى، ج 1، ص 68- 70؛ جامعالبيان،مج 10، ج 17، ص 172- 173؛ تفسير ابن كثير، ج 8، ص 2479
[2]. سبل الهدى، ج 4، ص 36
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 280
[4]. الخصال، ص 576؛ تفسير عياشى، ج 2، ص52
[5]. المعجم الكبير، ج 11، ص 227؛ الكشاف،ج 2، ص 207؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 84
[6]. المغازى، ج 1، ص 72؛ الطبقات، ج 2، ص10
[7]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 287
مفسران اهل سنت اين حكم را تنها مخصوص بدريان دانستهاند.[1]اين احتمال مىرود كه چنين تحليلى از سوى مفسران براى رعايت شأن برخى از صحابه صورت گرفته باشد كه در جنگهايى چون احد و حنين و ... فرار كردند.
با توجه به اينكه پيروزى بدر ضربهاى مهلك به سران قريش در مكه بود، برخى مفسران آيات دربردارنده وعده شكست كافران را بر كشتگان بدر تطبيق كردهاند[2]:
«سَيُهزَمُ الجَمعُ ويُوَلّونَ الدُّبُر/ به زودى جمعشان درهم شكسته شده، فرارى خواهند شد». (قمر/ 54، 45)
امدادهاى غيبى در بدر
برخى از امدادهاى الهى در بدر عبارت است از: مسلط شدن خواب بر مؤمنان براى آرامش؛ فرو فرستادن باران براى طهارت و محكم شدن زمين رملى زير پاى آنان براى مناسب شدن موقعيت جغرافيايى و جنگى، تقليل نيروهاى دو سپاه، در نگاه يكديگر به گونهاى كه موجب تقويت روحيه مسلمانان و مغرور شدن و تضعيف روحيه مشركان گرديد و نيز حضور فرشتگان در بدر.
در قرآن و روايات بر حضور فرشتگان در بدر تأكيد شده است. گزارشهاى متعددى از دو گروه مسلمانان[3]و مشركان[4]در اين خصوص وجود دارد. ظاهر آيه«... فَاستَجابَ لَكُم انّى مُمِدُّكُم بِالفٍ مِنَ المَلَكَةِ مُردِفين»(انفال/ 8، 9) بر حضور 000/ 1 فرشته از ابتداى جنگ دلالت دارد[5]؛ حضورى كه در ادامه جنگ به 000/ 3 افزايش يافت[6]:«اذ تَقولُ لِلمُؤمِنينَ الَن يَكفِيَكُم ان يُمِدَّكُم رَبُّكُم بِثَلثَةِ ءالفٍ مّنَ المَلكَةِ مُنزَلين/در آن هنگام كه تو به مؤمنان مىگفتى: آيا كافى نيست پروردگارتان شما را به 000/ 3 فرشته كه از آسمان فرود مىآيند يارى كند؟» (آلعمران/ 3، 124) همچنين خداوند به مؤمنان وعده[1]. جامع البيان، مج 6، ج 9، ص 266
[2]. جامعالبيان، مج 13، ج 27، ص 142-143؛ مجمع البيان، ج 9، ص 293
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 285- 286؛المغازى، ج 1، ص 76، 78- 79، 81، 91؛ الطبقات، ج 2، ص 19
[4]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 301؛ المغازى،ج 1، ص 76- 77؛ مناقب، ج 1، ص 118
[5]. التبيان، ج 5، ص 84؛ مجمع البيان، ج4، ص 436
[6]. روض الجنان، ج 5، ص 53؛ التبيان، ج،2، 579؛ جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 101
داده بود كه چنانچه صبر و تقوا پيشه كنند اين تعداد به 000/ 5 افزايش يابد[1]:«بَلى ان تَصبِروا و تَتَّقوا ويَأتوكُم مِن فَورِهِم هذا يُمدِدكُم رَبُّكُم بِخَمسَةِ ءالفٍ مِنَ المَلكَةِ مُسَوّمين».(آل عمران/ 3، 125)
از اميرمؤمنان عليه السلام نيز روايت شده كه در بدر سه تندباد وزيد كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل هريك با 000/ 1 نفر حاضر شدند. جبرئيل در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و ميكائيل در سمت راست سپاه و اسرافيل در جناج چپ سپاه مستقر شدند.[2]طبرسى و ابوالفتوح رازى در تفاسير خود تعداد 000/ 8 يا 000/ 9 را نيز نقل كردهاند.[3]رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز مسلمانان را به حضور ملائكه بشارت داد.[4]برخى مقصود از غمام در آيه«... فى ظُلَلٍ مِنَ الغَمامِ والمَلكَةُ»(بقره/ 2، 210) را همان ابرهاى سفيدى دانستهاند كه ملائكه روز بدر در آن آمدند.[5]
از جمله امدادهاى غيبى كه نقشى بسيار مهم در شكست مشركان داشت وحشت و هراسى بود كه خداوند بر دل مشركان افكند:«اذ يوحى رَبُّكَ الَى المَلَكَةِ انّى مَعَكُم فَثَبّتُوا الَّذينَ ءامَنوا سَالقى فى قُلوبِ الَّذينَ كَفَروا الرُّعبَ فَاضرِبوا فَوقَ الاعناقِ واضرِبوا مِنهُم كُلَّ بَنان/به يادآور آن هنگام را كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد كه من با شما هستم؛ مؤمنان را پايمردى بخشيد. به زودى در دل كافران هراس مىافكنم، پس بر فراز گردنهايشان بزنيد و دستهايشان را قطع كنيد». (انفال/ 8، 12) برخى اين وحشت را ناشى از صداهاى مهيبى مىدانند كه همانند ريختن سنگ در طشت بود.[6]از امام باقر عليه السلام روايت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: من با رعب و ترسى كه خدا بر دشمنان وارد مىكرد يارى شدهام.[7]
خداوند اين كمكها را بشارتى به مسلمانان و مايه قوت و اطمينان و تسكين قلب آنان[1]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 752؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 828؛ روض الجنان، ج 5، ص 52- 56
[2]. المغازى، ج 1، ص 57؛ جامع البيان، مج6، ج 9، ص 259؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 302
[3]. مجمع البيان، ج 1، ص 828؛ روض الجنان،ج 5، ص 56
[4]. المغازى، ج 1، ص 70- 71
[5]. التبيان، ج 1، ص 258
[6]. المغازى، ج 1، ص 95؛ اسباب النزول، ص192؛ سبل الهدى، ج 4، ص 48
[7]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 62
دانسته است:«... و ما جَعَلَهُ اللَّهُ الّا بُشرى ولِتَطمَنَّ بِهِ قُلوبُكُم و مَا النَّصرُ الّا مِن عِندِ اللَّهِ انَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيم»(الانفال/ 8، 10)، از اين رو بجاست كه خداوند تير انداختن و كشتن مشركان را به خود نسبت دهد:«فَلَم تَقتُلوهُم ولكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم وما رَمَيتَ اذ رَمَيتَ ولكِنَّ اللَّهَ رَمى ولِيُبلِىَ المُؤمِنِينَ مِنهُ بَلاءً حَسَنًا انَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيم»(انفال/ 8، 17) و مكر كافران را سست گرداند:«ذلِكُم وانَّ اللَّهَ موهِنُ كَيدِ الكفِرين».[1](انفال/ 8، 18)
پايان جنگ بدر
بر اساس برخى روايات مشركان هنگام خروج از مكه پرده كعبه را گرفته، گفتند:
خدايا! برترين از اين دو سپاه و هدايت شدهترين از اين دو گروه و باكرامتترين اين دو حزب را پيروز گردان. در بدر ابوجهل نيز از خدا خواست تا آن كسى را كه پيوند خويشاوندى را گسسته و امرى ناآشنا آورده شكست دهد و براى خود نيز فتح و پيروزى خواست. آيه 19 انفال/ 8 بدين امر اشاره دارد:«ان تَستَفتِحوا فَقَد جاءَكُمُ الفَتحُ و ان تَنتَهوا فَهُوَ خَيرٌ لَكُم/[2]اگر شما فتح و پيروزى مىخواهيد پيروزى به سراغ شما آمد و اگر از مخالفتخوددارى كنيد براى شما بهتر است ...».
جنگ بدر با شهادت 14 تن از مسلمانان (6 تن از مهاجران و 8 تن از انصار) و با كشته شدن 70 نفر و اسير شدن همين تعداد از مشركان به پايان رسيد.[3]
ابن قتيبه شمار كشتگان قريش را 50 و اسيران را 44 نفر گفته است[4]كه 35 تن از آنان تنها به دست على عليه السلام به هلاكت رسيدند.[5]اين در حالى بود كه بسيارى از مشركان در بيابانهاى اطراف پراكنده شده، براى فرا رسيدن شب و رهايى از دست مسلمانان لحظه شمارى مىكردند.[6]
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز كه منتظر خبر كشته شدن ابوجهل بود و او را رأس پيشوايان كفر و فرعون[1]. الكشاف، ج 2، ص 208
[2]. اسباب النزول، ص 193؛ الكشاف، ج 2 ص208
[3]. الطبقات، ج 2، ص 12؛ ر. ك: المغازى، ج1، ص 145- 152
[4]. المعارف، ص 155
[5]. روض الجنان، ج 5، ص 50
[6]. المغازى، ج 1، ص 95
امت ناميده بود[1]با شنيدن خبر قتل او گفت: خدايا! وعده خود را محقق ساختى.[2]ابوجهل به دست دو جوان كم سال يعنى معاذ بن عمرو و معاذ بن عفراء كشته شد و هنوز رمقى در بدن داشت كه عبداللَّه بن مسعود، سر او را از تن جدا كرد.[3]
از ديگر افرادى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وى را نفرين كرد و خواهان كشته شدن او بود نوفل بن خويلد بود كه به دست على عليه السلام كشته شد. با مرگ او پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: خدا را سپاس كه دعايم را به اجابت رساند.[4]
درباره شهداى بدر برخى بر اساس پندارهاى خود مىگفتند كه فلانى مُرد و از لذتهاى دنيا بهرهاى نبرد. خداوند براى رد گفتههايشان اين آيه را نازل كرد:«و لا تَقولوا لِمَن يُقتَلُ فى سَبيلِ اللَّهِ اموتٌ بَل احياءٌ و لكِن لا تَشعُرون».(بقره/ 2، 154)[5]بر اساس روايتى ديگر چون شهداى بدر در بهشت از كرامت و نعمتهاى بهشتى برخوردار شدند گفتند: اى كاش خويشان ما مىدانستند كه حال ما چگونه است، در نتيجه اين آيه نازل شد[6]كه با آيه«و لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا فى سَبيلِ اللَّهِ اموتًا بَل احياءٌ عِندَ رَبّهِم يُرزَقون»(آل عمران/ 3، 169) كه در شأن شهداى احد نازل شده متفاوت است.[7]
جنگ بدر كه بيش از نصف روز طول نكشيد[8]يكى از مهمترين رخدادهاى صدر اسلام را رقم زد، چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آن فرمود: هيچگاه شيطان كوچكتر و در ماندهتر از روز عرفه نبوده، مگر در روز بدر.[9]
بدر وعدهگاه عذاب الهى
خداوند بارها از بدر به وعدگاه عذاب الهى تعبير كرده كه مشركان به عللى بايد آن[1]. المغازى، ج 1، ص 91؛ جامع البيان، مج15، ج 30، ص 322؛ الامالى، ص 310
[2]. المغازى، ج 1، ص 91.
[3]. ر. ك: صحيح البخارى، ج 2، ص 68- 69
[4]. المغازى، ج 1، ص 91- 92
[5]. اسباب النزول، ص 44؛ مجمع البيان، ج1، ص 433
[6]. زاد المسير، ج 1، ص 161
[7]. مجمع البيان، ج 2، ص 880
[8]. المغازى، ج 1، ص 75، 112
[9]. الموطأ، ج 1، ص 422؛ المصنف، صنعانى ج4، ص 378؛ المغازى، ج 1، ص 77- 78
عذاب را مىچشيدند، چنانكه در آيات 13- 14 انفال/ 8 اين عذاب را بر اثر مخالفت مشركان با خدا و پيامبر دانسته، از عذاب آتش براى كافران خبر مىدهد:«ذلِكَ بِانَّهُم شاقُّوا اللَّهَ ورَسولَهُ ومَن يَشاقِقِ اللَّهَ و رَسولَهُ فَانَّ اللَّهَ شَديدُ العِقَاب* ذلِكُم فَذوقوهُ و انَّ لِلكفِرينَ عَذابَ النّار»(انفال/ 8، 13- 14)؛ همچنين در آيه 34 انفال/ 8 اين عذاب را نتيجه منع و بازداشتن كافران از مسجد الحرام معرفى مىكند و اين در حالى بود كه آنان شايستگى تو ليت مسجد را نداشتند:«و ما لَهُم الّا يُعَذّبَهُمُ اللَّهُ وهُم يَصُدّونَ عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ وما كانوا اولِياءَهُ ان اولِياؤُهُ الَّا المُتَّقونَ ولكِنَّ اكثَرَهُم لا يَعلَمون».كفر و انكار خداوند از ديگر عوامل نزول عذاب در بدر است:«فَذوقوا العَذابَ بِما كُنتُم تَكفُرون».[1](آلعمران/ 3، 106) خداوند در جاى ديگر از اين عذاب به «عذاب يوم عقيم» ياد كرده است:«... يَأتِيَهُم عَذابُ يَومٍ عَقِيم»(حجّ/ 22، 55)، زيرا هيچ خير و بركتى براى مشركان نداشت[2]و نيز در آن روز شبى براى مشركان وجود نداشت، زيرا پيش از فرا رسيدن شب نابود شدند.[3]از نظر برخى مفسران آيه«و لَقَد صَدَقَكُمُ اللَّهُ وعدَهُ اذ تَحُسّونَهُم بِاذنِه»(آلعمران/ 3، 152) به تحقق وعده خداوند درباره قتل دشمنان در جنگ بدر اشاره دارد[4]، هرچند كه سزاوار آن است كه مقصود از آن جنگ احد است؛ نيز برخى مقصود از«و اذ غَدَوتَ مِن اهلِكَ تُبَوّئُ المُؤمِنين»(آلعمران/ 3، 121) را نصرت خداوند در نبرد بدر دانستهاند.[5]
بعضى از مفسران نيز با تطبيق برخى آيات مكىِ عذاب بر روز بدر بر عظمت شكست مشركان در اين روز تأكيد كردهاند: 1.«و اخِذوا مِن مَكانٍ قَريب/آنان را از جايى نزديك (به عذاب) فرا گيرند». (سبأ/ 34، 51). 2.«يَومَ نَبطِشُ البَطشَةَ الكُبرى انّا مُنتَقِمون/[6]روزى كه (كافران را) سخت فرو مىگيريم كه ما انتقام گيرندگانيم».
(دخان/ 44، 16). 3.«و لَنُذيقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الادنى دونَ العَذابِ الاكبَرِ/هر آينه آنان را[1]. المغازى، ج 1، ص 133
[2]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 410؛ جامعالبيان، مج 10، ج 17، ص 253؛ تفسير ماوردى، ج 4، ص 37
[3]. زادالمسير، ج 5، ص 445
[4]. التبيان، ج 3، ص 23
[5]. زادالمسير، ج 2، ص 23
[6]. التبيان، ج 9، ص 228.
از عذاب نزديكتر پيش از عذاب بزرگتر بچشانيم». (سجده/ 32، 21)[1]. 4.«حَتّى اذا فَتَحنا عَلَيهِم بابًا ذا عَذابٍ شَديدٍ اذا هُم فيهِ مُبلِسون/[2]تا هنگامى كه درى از عذاب سخت بر آنان بگشوديم، آنگاه در آن (عذاب) از هر خيرى نوميد گشتند». (مؤمنون/ 23، 77).
5.«حَتّى اذا اخَذنا مُترَفيهِم بِالعَذابِ/تا زمانى كه متنعمان مغرور آنها را در چنگال عذاب گرفتار سازيم». (مؤمنون/ 23، 64)[3]. 6.«ان عَسى ان يَكونَ قَدِ اقتَرَبَ اجَلُهُم/آيا در اين نيز انديشه نكردند كه شايد پايان زندگى آنها نزديك شده باشد». (اعراف/ 7، 185).
7.«افَبِعَذابِنا يَستَعجِلون* فَاذا نَزَلَ بِسَاحَتِهِم فَساءَ صَبَاحُ المُنذَرين/آيا آنها براى عذاب ما شتاب مىكنند؟! اما هنگامى كه عذاب ما درآستانه خانههايشان فرود آيد، انذار شدگان صبحگاه بدى خواهند داشت». (صافّات/ 37، 176- 177)[4]. 8.«و انَّ لِلَّذينَ ظَلَموا عَذابًا دونَ ذلِكَ/و براى ستمگران عذابى قبل از آن است». (طور/ 52، 47)[5]. 9.
«فَاصبِر انَّ وعدَ اللَّهِ حَقٌّ فَامّا نُرِيَنَّكَ بَعضَ الَّذى نَعِدُهُم .../پس صبر كن كه وعده خدا حق است، پس هرگاه قسمتى از مجازاتهايى را كه به آنها وعده دادهايم در حال حياتت به تو ارائه دهيم ...». (غافر/ 40، 77)[6]. 10.«عَسى ان يَكونَ ... بَعضُ الَّذى تَستَعجِلون/بگو: شايد پارهاى از آنچه درباره آن شتاب مىكنيد، نزديك و در كنار شما باشد» (نمل/ 27، 72) كه مقصود عذاب روز بدر است.[7]11.«ولَولا كَلِمَةٌ سَبَقَت مِن رَبّكَ لَكانَ لِزامًا واجَلٌ مُسَمّى/و اگر سنت و تقدير پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود، عذاب الهى به زودى دامان آنان را مىگرفت». (طه/ 20، 129)[8]. 12.«و احَلّوا قَومَهُم دارَ البَوار/و قوم خود را به سراى نيستى و نابودى كشاندند». (ابراهيم/ 14، 29)[9].
13.«... فلا يستعجلون/بنابراين عجله نكنند». (ذاريات/ 51، 59)[10]. 14.«و اذًا[1]. التبيان، ج 3، ص 23
[2]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 64
[3]. المغازى، ج 1، ص 137
[4]. همان، ص 133
[5]. زادالمسير، ج 7، ص 2
[6]. زادالمسير، ج 4، ص 22
[7]. التبيان، ج 8، ص 115
[8]. التبيان، ج 7، ص 513
[9]. زادالمسير، ج 7، ص 314
[10]. المغازى، ج 1، ص 137