بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 94

در خانه ابوطلحه انصارى اجتماع كرده، ضمن نوشيدن شراب در سوگ كشته شدگان قريش اشعارى سرودند. رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه از اشعار آنان باخبر شد با چهره‌اى برافروخته و دامن كشان نزد ابوبكر آمد. عمر با ديدن چهره غضبناك پيامبر صلى الله عليه و آله از خشم ايشان به خدا پناه برد و سوگند ياد كرد كه ديگر شراب ننوشد.[1]زمخشرى اين اشعار را به عمر نسبت داده است.[2]سيد حميرى و شيخ طوسى به اين اشعار استناد كرده‌اند.[3]ديك الجن نيز اشعار وى در آن جلسه را نزد متوكل خوانده است.[4]
علامه امينى‌[5]و علامه شرف الدين عاملى‌[6]و سيد جعفر مرتضى عاملى‌[7]به تفصيل به اين موضوع پرداخته‌اند.
از جمله پيامدهاى ديگر جنگ بدر در مدينه نگرانى انصار نسبت به همپيمانان يهودى خود بود و از اين رو به آنان گفتند: پيش از اينكه همانند آنچه بر قريش در بدر وارد شد بر شما بيايد اسلام را بپذيريد.[8]
بازتاب جنگ بدر در مكه‌فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج‌3 ؛ ص94

بازتاب جنگ بدر در مكه بسيار گسترده‌تر از مدينه بود. خبر شكست مشركان را حَيْسُمان بن حابس خزاعى به مكه رساند.[9]مكيان نيز همانند مردم مدينه در اولين برخورد با اين رويداد مهم سخن او را به شدت انكار و او را به هزيان گويى متهم مى‌كردند.
اين ناباورى چنان بود كه صفوان بن اميه كه در حجر اسماعيل نشسته بود مى‌گفت: در باره من از او سؤال كنيد. پرسيدند: آيا از صفوان خبرى دارى؟ حيسمان گفت: او در حجر اسماعيل است؛ ولى پدر و برادرش را در ميان كشته شدگان ديدم.[10][1]. تفسير قمى، ج 1، ص 180؛ نوادر الاصول،ج 1، ص 248
[2]. ربيع الابرار، ج 4، ص 51- 53
[3]. الهداية الكبرى، ص 110؛ الاصابه، ج 4،ص 22؛ بحارالانوار، ج 63، ص 487؛ ج 76، ص 131
[4]. اللمعة البيضاء، ص 439
[5]. الغدير، ج 7، ص 95- 103
[6]. النص و الاجتهاد، ص 310
[7]. الصحيح من سيره، ج 9، ص 5، 305- 307
[8]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 372؛مجمع‌البيان، ج 3، ص 354
[9]. السيرة النبويه، ج 2، ص 300
[10]. همان، ص 300- 302؛ المغازى، ج 1، ص120


صفحه 95

چون قريش به مكه بازگشت و همه چيز روشن شد ابوسفيان براى برافروخته نگه داشتن خشم مشركان نسبت به مسلمانان آنان را از هر گونه گريستن و نوحه و مرثيه سرايى بر كشتگان و از هر گونه خوشى و لذتجويى برحذر داشت.[1]برخى كه نمى‌توانستند براى كشته شدگانشان عزادارى نكنند به بيرون مكه رفته، در آنجا نوحه سرايى مى‌كردند[2]؛ اما وقتى كعب بن اشرف يهودى به مكه آمد و مرثيه سرايى كرد ديگران نيز اشعار او را خوانده، گريه و زارى را آشكار كردند. مكه يك ماه در غم و اندوه فرو رفته بود و هيچ خانه‌اى نبود مگر اينكه بر كشتگان خود مرثيه مى‌خواند. زنها نيز موهاى خود را پريشان كردند. گاه گِرد شتر يا اسب مردى كه كشته شده بود به نوحه خوانى مى‌پرداختند.[3]قريش بر كشتگان خود اشعار غم‌انگيز فراوانى سراييده كه در كتابهاى تاريخى و ادبى آمده است.[4]اين خشم چنان بود كه عمير بن وهب جُمَحى با تشويق و حمايت صفوان بن اميه تصميم به كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله گرفت؛ ولى چون به مدينه رسيد دستگير و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آورده شد. پيامبر صلى الله عليه و آله از هدف او پرسيد. او گفت: براى آزادى اسيرى آمده‌ام؛ اما وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله سخنان او و صفوان را فاش ساخت به حقانيت پيامبر صلى الله عليه و آله اعتراف كرد و مسلمان شد و درخواست كرد تا به مكه رفته، قريش را به اسلام فراخواند. وى پس از كسب اجازه وارد مكه شد و با آگاه شدن صفوان و مكيان از مسلمان شدن او وى را نفرين كردند. گروه زيادى نيز با سخنان او مسلمان شدند.[5]
مصيبت بس سنگين بدر بر مكيان نه تنها در سال بعد جنگ احد را در پى داشت، بلكه كينه‌اى در دل بزرگان قريش به خصوص امويان نهاده بود كه حتى پس از مسلمان شدن‌[1]. المغازى، ج 1، ص 121، 123
[2]. همان، ص 123
[3]. همان، ص 122- 123
[4]. العقدالفريد، ج 3، ص 300- 301؛الاغانى، ج 1، ص 23- 24
[5]. المغازى، ج 1، ص 125- 127


صفحه 96

هرگاه فرصتى دست مى‌داد كينه خود را به گونه‌هاى مختلف آشكار مى‌كردند. در اين ميان اهل بيت پيامبر و انصار بيشتر آماج اين كينه‌ها بودند، چنان كه بارها اميرمؤمنان عليه السلام از امويان و قريش شكوه و به ظلم و دشمنى آنان با خود اشاره كرده است.[1]عثمان نيز با توجه به اين نكته به آن حضرت مى‌گفت: گناه من چيست كه قريش شما را دوست ندارند؟
دشمنى آنان از اين روست كه 70 نفر از كسانى را كه چون طلا مى‌درخشيدند كشتيد.[2]اوج اين دشمنى در واقعه كربلا نسبت به اهل بيت عليهم السلام ظاهر شد، چنان كه يزيد در اشعار خود صريحاً به انتقامجويى از كشته‌هاى بدر اعتراف كرد[3]و وليد بن يزيد از ابن عايشه خواست تا اين اشعار را با غنا بخواند[4]؛ همچنين واقعه حرّه نسبت به انصار در اين راستا بود.
بازتاب جنگ بدر در خارج از حجاز
بازتاب اين جنگ افزون بر مدينه و مكه، به خارج از مرزها كشيده شد. در حبشه نجاشى از اين خبر مسرور شد و خبر آن را به مسلمانان مهاجر در حبشه رساند.[5]
مقام بدريها از منظر قرآن و روايات‌
مقام بدريها در رواياتِ ناظر به برخى آيات و نيز سخنان صحابه جايگاه مهم و ويژه‌اى يافت و در اعتقادات اهل سنت بدريان از ديگر صحابه جايگاه برترى دارند. برخى از مفسران در شأن نزول آيه‌«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا قيلَ لَكُم تَفَسَّحوا فِى المَجلِسِ فَافسَحوا يَفسَحِ اللَّهُ لَكُم ...»(مجادله/ 58، 11) آورده‌اند كه گروهى از بدريان وارد مجلسى شدند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن حضور داشت. اصحاب براى آنان جا باز نكردند، ازاين‌رو پيامبر صلى الله عليه و آله به برخى فرمان داد تا برخيزند و بدريان بنشينند. برخى از اصحاب از اين فرمان اندكى ناراحت شدند و منافقان نيز سخنان فتنه انگيزى گفتند و آيه مزبور در شأن بدريها نازل شد.[6]از نظر عطاء بن رياح، بدريان مصداق:«والسبِقونَ الاوَّلونَ مِنَ‌ المُهجِرينَ والانصارِ ...»(توبه/ 9، 100) هستند كه در ذيل آيه به آنان وعده بهشت داده‌[1]. ر. ك: الجمل، ص 123- 124، 171
[2]. الجمل، ص 186؛ شرح نهج البلاغه، ج 9،ص 23
[3]. مقاتل الطالبيين، ص 80؛ بلاغاتالنساء، ص 21
[4]. ر. ك: تاريخ طبرى، ج 6، ص 337
[5]. المغازى، ج 1، ص 120؛ الكافى، ج 2، ص121
[6]. مجمع البيان، ج 9، ص 378؛ اسبابالنزول، ص 350؛ زادالمسير، ج 8، ص 191


صفحه 97

شده است.[1]مطابق قولى از عكرمه اصحاب بدر بهترين امت دانسته شده‌اند.[2]
مقام بدريان چنان بود كه مجاهد گويد: برخى كه در بدر حاضر نشده بودند آرزو مى‌كردند در جنگ بدر شركت بودند تا همانند آنان ثواب و اجر مى‌داشتند؛ ولى چون روز احد شد آنان فرار كردند و خداوند آنان را چنين مورد عتاب قرار داد:«ولَقَد كُنتُم تَمَنَّونَ المَوتَ مِن قَبلِ ان تَلقَوهُ فَقَد رَايتُموهُ و انتُم تَنظُرون».[3](آل‌عمران/ 3، 143)
در باور اهل سنت بر اساس آيه‌«لَولا كِتبٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ ...»(انفال/ 8، 68) گناهان گذشته و آينده بدريان بخشوده شده و اين از معانى پنج گانه‌اى است كه مجاهد، حسن بصرى و سعيدبن جبير براى آيه گفته‌اند.[4]قريب به اين معنا را چنين گفته‌اند كه خداوند هيچ يك از اصحاب بدر را عذاب نخواهد كرد[5]؛ همچنين قرطبى احتمال داده كه مراد از «يَومَذٍ» در آيه‌«المُلكُ يَومَذٍ لِلَّهِ ...»(حجّ/ 22، 56) روز بدر است كه خدا در آن به هلاك كافران و سعادت مؤمنان حكم كرده بود و سعادت بدريان همانا بخشش همه گناهانشان است، زيرا وقتى حاطب بن ابى بلتعه خواست به وسيله پيكى مشركان را از قصد پيامبر صلى الله عليه و آله براى فتح مكه آگاه كند، ولى قضيه فاش شد، عمر از رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست او را بكشد؛ ولى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خدا بر اهل بدر آگاهى يافته و گفته است: شما هر كارى مى‌خواهيد بكنيد، زيرا شما را بخشوده‌ام. در برخى نقلها نيز آمده است: زيرا بهشت بر شما واجب شده است.[6]
با استناد به اين روايت، بدريان در باور اهل سنت افزون بر اصل عدالت صحابه، از ديگران ممتاز شده‌اند.
اشكالهايى بر اين روايت وارد و آن را از ارزش انداخته است. علامه طباطبايى در ذيل آيات افك آنها را بيان كرده است؛ از جمله مخالفت با نص قرآن؛ مانند حكم قصاص قتل نفس محترمه، مخالفت با سنت و عمل رسول خدا صلى الله عليه و آله در موارد مشابه؛ مانند اجراى حد افك بر مسطح بن اثاثه بدرى، عمل صحابه به ويژه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و در[1]. مجمع البيان، ج 5، ص 111
[2]. زادالمسير، ج 2، ص 16
[3]. تفسير مجاهد، ج 1، ص 137؛ جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 145- 146
[4]. التبيان، ج 5، ص 157؛ زاد المسير، ج3، ص 259- 260؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 50
[5]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 61
[6]. تفسير عبدالرزاق، ج 3، ص 287؛ صحيحالبخارى، ج 4، ص 19؛ مسند احمد، ج 1، ص 80


صفحه 98

جريان منازعات و فتنه‌ها[1]؛ همچنين اجراى حد بر قدامة بن مظعون ابو عمر جمحى كه از بدريان بود؛ ولى عمر به سبب شرابخوارى بر او حد جارى كرد.[2]چنان كه گذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله حتى حاضر نشد براى كسى كه جامه‌اى از غنايم را برده و در زير خاك پنها كرده بود آمرزش بخواهد و در برابر اصرار صحابه به آنان فرمود كه درباره مجرمان چنين چيزى را نخواهيد[3]، از همين رو ابن ابى‌الحديد چنين برائتى را براى اهل بدر به نقد كشيده است.[4]
به نظر مى‌رسد برخى خواسته‌اند با بهره‌گيرى از مسئله مقام بدريان، مقاومت و مخالفت برخى صحابه پيامبر را در برابر سياستهاى اميرمؤمنان، امام على عليه السلام در دوران خلافتش تحليل و عملكرد آنها را توجيه كنند. اين عده با نقل رواياتى مى‌كوشند تا آيات را چنان تفسير كنند كه اشكالى متوجه هيچيك از دو گروه نشود، چنان كه گويند: از على عليه السلام روايت شده كه آيه‌«و نَزَعنا ما فى صُدورِهِم مِن غِلّ ...»(اعراف/ 7، 43) درباره بدريان نازل شده است‌[5]و على بن ابى‌طالب خود اين آيه را درباره عثمان و طلحه و زبير پس از جنگ جمل مى‌دانسته است‌[6]، بر اين اساس همه ظلمها و همچنين كدورتهايى كه ميان اميرمؤمنان عليه السلام با خليفه اول و دوم و نيز زبير و سعد بن ابى وقاص بوده به فراموشى سپرده شود و ديگر آن فتنه‌اى كه در آيه‌«واتَّقوا فِتنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَموا مِنكُم خاصَّةً ...»(انفال/ 8، 25) آمده و خواسته شده تا از آن پرهيز شود جايگاهى نداشته باشد! در حالى كه مى‌گويند: منظور از فتنه، جنگ جمل و در باره بدريان است.[7]
اصحاب بدر از نظر اقتصادى و اجتماعى نيز جايگاهى ممتاز داشتند؛ خليفه دوم در[1]. ر. ك: الميزان، ج 19، ص 236- 238
[2]. الاصابه، ج 5، ص 324
[3]. المغازى، ج 1، ص 102
[4]. شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 18- 19
[5]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 229؛جامع‌البيان، مج 5، ج 8، ص 240
[6]. المصنف، ابن ابى شيبه، ج 8، ص 718؛المستدرك، ج 3، ص 105، 376- 377
[7]. جوامع الجامع، ج 2، ص 18


صفحه 99

ديوان مالى براى آنان امتياز خاصى قائل شد و سهم هر يك از آنان را 000/ 5 درهم در سال قرار داد.[1]شايد بر همين اساس است كه برخى صحابه نگاران چون ابن سعد و ابونعيم در ترتيب، اسامى صحابه بدرى را بر ديگران مقدم مى‌دارند و در اين باره رواياتى مبنى بر فضايل ويژه آنان نقل مى‌كنند.[2]
اصحاب بدر از نظر موقعيت اجتماعى در جايگاهى ممتاز قرار داشتند، به گونه‌اى كه پس از كشته شدن عثمان و هجوم مردم به سوى اميرمؤمنان عليه السلام و تقاضاى بيعت با او، ايشان- در مقام لزوم مقبوليت خلافت از سوى اهل حل و عقد- فرمود: خلافت با اهل شورا و بدريان است و آنان حق انتخاب خليفه را دارند[3]؛ مقداد نيز خطاب به اعضاى شوراى خلافت گفت: كسى را كه در بدر حاضر نبوده خليفه نكنيد.[4]
حضور نيروهاى بدرى در هر سپاه و گروه و حزبى امتياز ويژه براى تأييد آن گروه و حزب به شمار مى‌رفت و اين از باورهاى اجتماعى در قرن اول بود. سعيد بن قيس ارحبى براى تشويق نيروهاى خود براى جنگ با معاويه و اثبات درست بودن راهى كه برگزيده‌اند، در سخنان خود به حضور 70 بدرى در سپاه و در رأس آنان اميرمؤمنان عليه السلام اشاره كرد و متذكر شد كه با اين تعداد ديگر هيچ‌گونه شبهه‌اى در حقانيت خود نداشته باشند.[5]همين ديدگاه را مى‌توان از اين روايت به دست آورد كه از ابان بن تغلب پرسيده شد: آيا صحابه در جنگهاى على عليه السلام حضور داشته‌اند؟ ابان گفت: گويا شما مى‌خواهيد با حضور آنان حقانيت اميرمؤمنان عليه السلام را به دست آوريد، در حالى كه آن حضرت ميزان حقانيت ديگران است.
در منابع و روايات شيعه نيز شمار اصحاب حضرت مهدى به عدد اصحاب بدر گفته شده است.[6]
نظر به جايگاه ويژه اصحاب بدر نزد مسلمانان از همان قرنهاى نخست، در كتابهايى كه درباره صحابه نوشته شده، موضوعى به اين گروه تخصيص يافته است. كتابهاى فراوانى در اين باره نوشته شده كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‌شود:
1. كتاب من شهد صفين مع على عليه السلام من البدريين از هشام بن محمد بن سائب كلبى‌[1]. تاريخ المدينه، ج 3، ص 1051؛ الطبقات،ج 1، ص 12؛ ج 3، ص 296
[2]. ر. ك: الطبقات، ج 3؛ معرفة الصحابه، ج1، ص 35- 36.
[3]. الامامة و السياسه، ج 1، ص 65
[4]. الجمل، ص 122
[5]. وقعة صفين، ص 236، 238؛ شرح نهجالبلاغه، ج 5 ص 188، 191
[6]. مجمع البيان، ج 5، ص 246


صفحه 100

(م. 204 ق.).[1]2. هالة البدر فى عدد اهل بدر از محمد بن احمد بن عثمان ذهبى (م. 748 ق).[2]3. روضة المحبين لأسماء الصحابة البدريين اثر محمدبن مصطفى البنانى المصرى.[3]
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاغانى؛ الامالى، طوسى؛ الامامة و السياسه؛ انساب الاشراف؛ ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون؛ بحارالانوار؛ بلاغات النساء؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير مجاهد؛ تقويم تطبيقى؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجمل و النصر لسيد العترة فى حرب البصره؛ حقائق التأويل فى متشابه التنزيل؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دولت رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ الذريعة الى تصانيف الشيعه؛ ربيع الابرار و نصوص الاخبار؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سبل الهدى و الرشاد؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ السير و المغازى؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد؛ صحيح البخارى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ عيون الاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السير؛ الغدير فى‌الكتاب و السنة و الادب؛ الكافى؛ كتاب الخصال؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ اللمعة البيضاء؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند ابى يعلى الموصلى؛ مسند احمد بن حنبل؛ المصنف؛ المصنف فى الاحاديث و الآثار؛ المعارف؛ معانى القرآن، فراء؛ المعجم الكبير؛ معرفة الصحابه؛ المغازى؛ مقاتل الطالبيين؛ مناقب آل ابى طالب؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ الموطأ؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النص و الاجتهاد؛ النكت و العيون، ماوردى؛ نوادرالاصول فى احاديث الرسول صلى الله عليه و آله؛ وقعة صفين؛ الهداية الكبرى.[1]. الذريعه، ج 29، ص 229.
[2]. ايضاح المكنون، ج 2، ص 416
[3]. ايضاح المكنون، ج 1، ص 596


صفحه 101


بدر صغرا
لطف الله خراسانى‌
بدر صغرا: از غزوه‌هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله‌
از اين غزوه به نامهاى بَدْرِ المَوْعِد[1]، بدرالآخره‌[2]، بدرالثالثه‌[3]و بدر صُغرى‌[4]ياد شده است.
برحسب بعضى از نقلها آيات 171- 175 آل عمران/ 3 و 84 و 104 نساء/ 4 درباره اين غزوه نازل شده است.
ابوسفيان پس از نبرد احد قرار اين غزوه را در منطقه بدر الصَفْراء نهاد[5]تا شكست غزوه بدر كبرى را در آنجا جبران كند.[6]صفراء بخشى از منطقه بدر در مسير اصلى مكه به مدينه بود كه با مدينه فاصله كمترى داشت و در سال يك بار بازارى 8 روزه در آن برپا مى‌شد.[7]
مشركان مكه از آن جهت كه پيروزمندانه از احد باز گشته بودند و طمع پيروزى ديگرى را در بدرالموعد داشتند به تدريج به جمع‌آورى سپاه پرداخته، خود را آماده جنگ كردند.
خبرهايى كه به مدينه مى‌رسيد همه گوياى توان قريش براى جنگ و كمك گرفتن از همپيمانان عرب خويش در اين جنگ بود. ابوسفيان نيز در اين مدت آمادگى خويش را به هركس كه آهنگ مدينه داشت اعلام مى‌كرد.[8][1]. المغازى، ج 1، ص 384؛ السيرةالنبويه،ابن كثير، ج 2، ص 424
[2]. السيرةالنبويه، ابن هشام، ج 3، ص 209؛دلائل النبوه، ج 3، ص 384
[3]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 888؛ تاريخالخميس، ج 1، ص 465
[4]. الطبقات، ج 2، ص 46؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص 67؛ بحارالانوار، ج 20، ص 180
[5]. المغازى، ج 1، ص 384؛ المنتظم، ج 3، ص204؛ تاريخ الخميس، ج 1، ص 465
[6]. الوفاء باحوال المصطفى 9، ص 711
[7]. الطبقات، ج 2، ص 46؛ اطلس تاريخاسلام، ص 70
[8]. المغازى، ج 1، ص 384- 385؛ المنتظم، ج3، ص 205