بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

شده است.[1]مطابق قولى از عكرمه اصحاب بدر بهترين امت دانسته شده‌اند.[2]
مقام بدريان چنان بود كه مجاهد گويد: برخى كه در بدر حاضر نشده بودند آرزو مى‌كردند در جنگ بدر شركت بودند تا همانند آنان ثواب و اجر مى‌داشتند؛ ولى چون روز احد شد آنان فرار كردند و خداوند آنان را چنين مورد عتاب قرار داد:«ولَقَد كُنتُم تَمَنَّونَ المَوتَ مِن قَبلِ ان تَلقَوهُ فَقَد رَايتُموهُ و انتُم تَنظُرون».[3](آل‌عمران/ 3، 143)
در باور اهل سنت بر اساس آيه‌«لَولا كِتبٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ ...»(انفال/ 8، 68) گناهان گذشته و آينده بدريان بخشوده شده و اين از معانى پنج گانه‌اى است كه مجاهد، حسن بصرى و سعيدبن جبير براى آيه گفته‌اند.[4]قريب به اين معنا را چنين گفته‌اند كه خداوند هيچ يك از اصحاب بدر را عذاب نخواهد كرد[5]؛ همچنين قرطبى احتمال داده كه مراد از «يَومَذٍ» در آيه‌«المُلكُ يَومَذٍ لِلَّهِ ...»(حجّ/ 22، 56) روز بدر است كه خدا در آن به هلاك كافران و سعادت مؤمنان حكم كرده بود و سعادت بدريان همانا بخشش همه گناهانشان است، زيرا وقتى حاطب بن ابى بلتعه خواست به وسيله پيكى مشركان را از قصد پيامبر صلى الله عليه و آله براى فتح مكه آگاه كند، ولى قضيه فاش شد، عمر از رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست او را بكشد؛ ولى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خدا بر اهل بدر آگاهى يافته و گفته است: شما هر كارى مى‌خواهيد بكنيد، زيرا شما را بخشوده‌ام. در برخى نقلها نيز آمده است: زيرا بهشت بر شما واجب شده است.[6]
با استناد به اين روايت، بدريان در باور اهل سنت افزون بر اصل عدالت صحابه، از ديگران ممتاز شده‌اند.
اشكالهايى بر اين روايت وارد و آن را از ارزش انداخته است. علامه طباطبايى در ذيل آيات افك آنها را بيان كرده است؛ از جمله مخالفت با نص قرآن؛ مانند حكم قصاص قتل نفس محترمه، مخالفت با سنت و عمل رسول خدا صلى الله عليه و آله در موارد مشابه؛ مانند اجراى حد افك بر مسطح بن اثاثه بدرى، عمل صحابه به ويژه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و در[1]. مجمع البيان، ج 5، ص 111
[2]. زادالمسير، ج 2، ص 16
[3]. تفسير مجاهد، ج 1، ص 137؛ جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 145- 146
[4]. التبيان، ج 5، ص 157؛ زاد المسير، ج3، ص 259- 260؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 50
[5]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 61
[6]. تفسير عبدالرزاق، ج 3، ص 287؛ صحيحالبخارى، ج 4، ص 19؛ مسند احمد، ج 1، ص 80


صفحه 98

جريان منازعات و فتنه‌ها[1]؛ همچنين اجراى حد بر قدامة بن مظعون ابو عمر جمحى كه از بدريان بود؛ ولى عمر به سبب شرابخوارى بر او حد جارى كرد.[2]چنان كه گذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله حتى حاضر نشد براى كسى كه جامه‌اى از غنايم را برده و در زير خاك پنها كرده بود آمرزش بخواهد و در برابر اصرار صحابه به آنان فرمود كه درباره مجرمان چنين چيزى را نخواهيد[3]، از همين رو ابن ابى‌الحديد چنين برائتى را براى اهل بدر به نقد كشيده است.[4]
به نظر مى‌رسد برخى خواسته‌اند با بهره‌گيرى از مسئله مقام بدريان، مقاومت و مخالفت برخى صحابه پيامبر را در برابر سياستهاى اميرمؤمنان، امام على عليه السلام در دوران خلافتش تحليل و عملكرد آنها را توجيه كنند. اين عده با نقل رواياتى مى‌كوشند تا آيات را چنان تفسير كنند كه اشكالى متوجه هيچيك از دو گروه نشود، چنان كه گويند: از على عليه السلام روايت شده كه آيه‌«و نَزَعنا ما فى صُدورِهِم مِن غِلّ ...»(اعراف/ 7، 43) درباره بدريان نازل شده است‌[5]و على بن ابى‌طالب خود اين آيه را درباره عثمان و طلحه و زبير پس از جنگ جمل مى‌دانسته است‌[6]، بر اين اساس همه ظلمها و همچنين كدورتهايى كه ميان اميرمؤمنان عليه السلام با خليفه اول و دوم و نيز زبير و سعد بن ابى وقاص بوده به فراموشى سپرده شود و ديگر آن فتنه‌اى كه در آيه‌«واتَّقوا فِتنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَموا مِنكُم خاصَّةً ...»(انفال/ 8، 25) آمده و خواسته شده تا از آن پرهيز شود جايگاهى نداشته باشد! در حالى كه مى‌گويند: منظور از فتنه، جنگ جمل و در باره بدريان است.[7]
اصحاب بدر از نظر اقتصادى و اجتماعى نيز جايگاهى ممتاز داشتند؛ خليفه دوم در[1]. ر. ك: الميزان، ج 19، ص 236- 238
[2]. الاصابه، ج 5، ص 324
[3]. المغازى، ج 1، ص 102
[4]. شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 18- 19
[5]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 229؛جامع‌البيان، مج 5، ج 8، ص 240
[6]. المصنف، ابن ابى شيبه، ج 8، ص 718؛المستدرك، ج 3، ص 105، 376- 377
[7]. جوامع الجامع، ج 2، ص 18


صفحه 99

ديوان مالى براى آنان امتياز خاصى قائل شد و سهم هر يك از آنان را 000/ 5 درهم در سال قرار داد.[1]شايد بر همين اساس است كه برخى صحابه نگاران چون ابن سعد و ابونعيم در ترتيب، اسامى صحابه بدرى را بر ديگران مقدم مى‌دارند و در اين باره رواياتى مبنى بر فضايل ويژه آنان نقل مى‌كنند.[2]
اصحاب بدر از نظر موقعيت اجتماعى در جايگاهى ممتاز قرار داشتند، به گونه‌اى كه پس از كشته شدن عثمان و هجوم مردم به سوى اميرمؤمنان عليه السلام و تقاضاى بيعت با او، ايشان- در مقام لزوم مقبوليت خلافت از سوى اهل حل و عقد- فرمود: خلافت با اهل شورا و بدريان است و آنان حق انتخاب خليفه را دارند[3]؛ مقداد نيز خطاب به اعضاى شوراى خلافت گفت: كسى را كه در بدر حاضر نبوده خليفه نكنيد.[4]
حضور نيروهاى بدرى در هر سپاه و گروه و حزبى امتياز ويژه براى تأييد آن گروه و حزب به شمار مى‌رفت و اين از باورهاى اجتماعى در قرن اول بود. سعيد بن قيس ارحبى براى تشويق نيروهاى خود براى جنگ با معاويه و اثبات درست بودن راهى كه برگزيده‌اند، در سخنان خود به حضور 70 بدرى در سپاه و در رأس آنان اميرمؤمنان عليه السلام اشاره كرد و متذكر شد كه با اين تعداد ديگر هيچ‌گونه شبهه‌اى در حقانيت خود نداشته باشند.[5]همين ديدگاه را مى‌توان از اين روايت به دست آورد كه از ابان بن تغلب پرسيده شد: آيا صحابه در جنگهاى على عليه السلام حضور داشته‌اند؟ ابان گفت: گويا شما مى‌خواهيد با حضور آنان حقانيت اميرمؤمنان عليه السلام را به دست آوريد، در حالى كه آن حضرت ميزان حقانيت ديگران است.
در منابع و روايات شيعه نيز شمار اصحاب حضرت مهدى به عدد اصحاب بدر گفته شده است.[6]
نظر به جايگاه ويژه اصحاب بدر نزد مسلمانان از همان قرنهاى نخست، در كتابهايى كه درباره صحابه نوشته شده، موضوعى به اين گروه تخصيص يافته است. كتابهاى فراوانى در اين باره نوشته شده كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‌شود:
1. كتاب من شهد صفين مع على عليه السلام من البدريين از هشام بن محمد بن سائب كلبى‌[1]. تاريخ المدينه، ج 3، ص 1051؛ الطبقات،ج 1، ص 12؛ ج 3، ص 296
[2]. ر. ك: الطبقات، ج 3؛ معرفة الصحابه، ج1، ص 35- 36.
[3]. الامامة و السياسه، ج 1، ص 65
[4]. الجمل، ص 122
[5]. وقعة صفين، ص 236، 238؛ شرح نهجالبلاغه، ج 5 ص 188، 191
[6]. مجمع البيان، ج 5، ص 246


صفحه 100

(م. 204 ق.).[1]2. هالة البدر فى عدد اهل بدر از محمد بن احمد بن عثمان ذهبى (م. 748 ق).[2]3. روضة المحبين لأسماء الصحابة البدريين اثر محمدبن مصطفى البنانى المصرى.[3]
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاغانى؛ الامالى، طوسى؛ الامامة و السياسه؛ انساب الاشراف؛ ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون؛ بحارالانوار؛ بلاغات النساء؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير مجاهد؛ تقويم تطبيقى؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجمل و النصر لسيد العترة فى حرب البصره؛ حقائق التأويل فى متشابه التنزيل؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دولت رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ الذريعة الى تصانيف الشيعه؛ ربيع الابرار و نصوص الاخبار؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سبل الهدى و الرشاد؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ السير و المغازى؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد؛ صحيح البخارى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ عيون الاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السير؛ الغدير فى‌الكتاب و السنة و الادب؛ الكافى؛ كتاب الخصال؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ اللمعة البيضاء؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند ابى يعلى الموصلى؛ مسند احمد بن حنبل؛ المصنف؛ المصنف فى الاحاديث و الآثار؛ المعارف؛ معانى القرآن، فراء؛ المعجم الكبير؛ معرفة الصحابه؛ المغازى؛ مقاتل الطالبيين؛ مناقب آل ابى طالب؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ الموطأ؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النص و الاجتهاد؛ النكت و العيون، ماوردى؛ نوادرالاصول فى احاديث الرسول صلى الله عليه و آله؛ وقعة صفين؛ الهداية الكبرى.[1]. الذريعه، ج 29، ص 229.
[2]. ايضاح المكنون، ج 2، ص 416
[3]. ايضاح المكنون، ج 1، ص 596


صفحه 101


بدر صغرا
لطف الله خراسانى‌
بدر صغرا: از غزوه‌هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله‌
از اين غزوه به نامهاى بَدْرِ المَوْعِد[1]، بدرالآخره‌[2]، بدرالثالثه‌[3]و بدر صُغرى‌[4]ياد شده است.
برحسب بعضى از نقلها آيات 171- 175 آل عمران/ 3 و 84 و 104 نساء/ 4 درباره اين غزوه نازل شده است.
ابوسفيان پس از نبرد احد قرار اين غزوه را در منطقه بدر الصَفْراء نهاد[5]تا شكست غزوه بدر كبرى را در آنجا جبران كند.[6]صفراء بخشى از منطقه بدر در مسير اصلى مكه به مدينه بود كه با مدينه فاصله كمترى داشت و در سال يك بار بازارى 8 روزه در آن برپا مى‌شد.[7]
مشركان مكه از آن جهت كه پيروزمندانه از احد باز گشته بودند و طمع پيروزى ديگرى را در بدرالموعد داشتند به تدريج به جمع‌آورى سپاه پرداخته، خود را آماده جنگ كردند.
خبرهايى كه به مدينه مى‌رسيد همه گوياى توان قريش براى جنگ و كمك گرفتن از همپيمانان عرب خويش در اين جنگ بود. ابوسفيان نيز در اين مدت آمادگى خويش را به هركس كه آهنگ مدينه داشت اعلام مى‌كرد.[8][1]. المغازى، ج 1، ص 384؛ السيرةالنبويه،ابن كثير، ج 2، ص 424
[2]. السيرةالنبويه، ابن هشام، ج 3، ص 209؛دلائل النبوه، ج 3، ص 384
[3]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 888؛ تاريخالخميس، ج 1، ص 465
[4]. الطبقات، ج 2، ص 46؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص 67؛ بحارالانوار، ج 20، ص 180
[5]. المغازى، ج 1، ص 384؛ المنتظم، ج 3، ص204؛ تاريخ الخميس، ج 1، ص 465
[6]. الوفاء باحوال المصطفى 9، ص 711
[7]. الطبقات، ج 2، ص 46؛ اطلس تاريخاسلام، ص 70
[8]. المغازى، ج 1، ص 384- 385؛ المنتظم، ج3، ص 205


صفحه 102

اما گرفتارى مردم مكه در خشكسالى آن سال مايه سستى ابوسفيان* گرديد، هرچند از طرفى ديگر تمايل نداشت كه تخلّف از وعده‌اى كه خود قرار آن را گذاشته بود از ناحيه وى صورت گيرد، زيرا چنين امرى سبب سرشكستگى قريش و جرأت بيشتر مسلمانان مى‌شد، بدين جهت مايل بود زمينه‌اى فراهم شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در وعده‌گاه حاضر نشود.[1]
برخلاف ميل ابوسفيان نُعيم بن مسعود اشجعى كه از مدينه به مكّه آمده بود در ديدارى با ابوسفيان و گروهى از سران قريش اوضاع مدينه را به انارى انباشته از دانه تشبيه كرد و مسلمانان را سخت درصدد تهيه سلاح و مركب و كمك گرفتن از همپيمانهاى اوس همچون قبايل بَلِىّ و جُهَيْنَه و ديگر قبايل دانست.[2]
ابوسفيان با شنيدن سخنان وى، 20 شتر براى او جايزه قرار داد تا به مدينه بازگردد و مسلمانان را از حركت به سوى بدرالصفراء منصرف سازد.[3]
بنظر مى‌رسيد اقدامهاى نعيم بن مسعود از يك سو و واكنش منافقان و يهود[4]از سوى ديگر رعب و وحشت فراوانى در بين مسلمانان ايجاد كرده باشد؛ اما بر پايه برخى نقلها آيه‌«الَّذينَ قالَ لَهُمُ‌النّاسُ انَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَكُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم ايمنًا و قالوا حَسبُنَا اللَّهُ ونِعمَ الوَكيل‌/ آنان كه مردمان ايشان را گفتند كه سپاهى ازمردم- كافران مكه- براى جنگ باشما گرد آمده‌اند پس از آنها بترسيد؛ اما اين سخن‌بر ايمانشان افزود و گفتند:
خدا ما را بس است و نيكوكارگزار و پشتيبانى است» (آل‌عمران/ 3، 173) در اين باره نازل شد و روحيه مسلمانان را عالى دانست.[5]مراد از«الناس»نعيم بن مسعود است كه مسلمانان را از تجمع سپاه عظيم ابوسفيان بيم مى‌داد.[6]بر اساس نقلى ديگر مقصودْ منافقان‌[1]. المغازى، ج 1، ص 384؛ الطبقات، ج 2، ص46؛ المنتظم، ج 3، ص 205
[2]. المغازى، ج 1، ص 385
[3]. همان، ص 386؛ الطبقات، ج 2، ص 45؛المنتظم، ج 3، ص 205
[4]. المغازى، ج 1، ص 386
[5]. جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 241- 242؛مجمع البيان، ج 2، ص 888
[6]. مجمع البيان، ج 2، ص 889؛ التفسيرالكبير، ج 9، ص 102


صفحه 103

مدينه بودند كه مسلمانان را از خروج به سوى بدرالموعد برحذر داشته، خاطره تلخ شكست احد را بازگو مى‌كردند.[1]
و نيز مراد از«الشيطان»در آيه‌«انَّما ذلِكُمُ الشَّيطنُ يُخَوّفُ اولِياءَهُ فَلا تَخافوهُم و خافونِ ان كُنتُم مُؤمِنين‌/ همانا اين شيطان است كه دوستان خود را مى‌ترساند، پس اگر ايمان داريد از آنها نترسيد و از من بترسيد» (آل‌عمران/ 3، 175) نعيم بن مسعود است يا آنكه خود شيطان است كه نسبت به جنگ در دل مؤمنان ايجاد ترس و وسوسه مى‌كرد.[2]
هرچند اخبارى كه به گوش رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌رسيد حكايت از خوف و سستى برخى مسلمانان در اين جنگ داشت؛ امّا آن حضرت سوگند ياد كرد كه حتى اگر يك نفر با او حركت نكند رهسپار خواهد شد.[3]
بر اساس نقلى با نزديك شدن زمان بدر الموعد و كراهت مسلمانان از حركت به سوى جنگ، خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله را به تشويق و تحريض مسلمانان به جنگ فرمان داد[4]:«فَقتِل‌ فى سَبيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ الّا نَفسَكَ وحَرّضِ المُؤمِنينَ عَسَى اللَّهُ ان يَكُفَّ بَأسَ الَّذينَ كَفَروا واللَّهُ اشَدُّ بَأسًا واشَدُّ تَنكيلا/پس در راه خدا كارزار كن. جز بر خودت مكلف نيستى و مؤمنان را به پيكاربرانگيز. باشد كه خدا زور و گزند آنان را كه كافر شدند باز دارد و خدا زور آورتر (نيرومندتر) وبه كيفر سخت‌تراست». (نساء/ 4، 84)
نيز به گفته بعضى از مفسران آيه:«ولا تَهِنوا فِى ابتِغاءِ القَومِ ان تَكونوا تَألَمونَ فَانَّهُم يَألَمونَ كَما تَألَمونَ و تَرجونَ مِنَ‌اللَّهِ ما لا يَرجونَ وكَانَ اللَّهُ عَليمًا حَكيما/و در جُستن آن گروهِ كافرسستى مكنيد. اگر شما از زخم و جراحت‌دردمنديد آنها نيز چنان‌كه شما دردمند مى‌شويد دردمند مى‌شوند و شما چيزى يارى و بهشت‌را از خدا اميد داريد كه آنان اميد ندارند و خدا دانا و با حكمت است» (نساء/ 4، 104) در همين زمينه نازل شده است.[5][1]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 889؛ التفسيرالكبير، ج 9، ص 100
[2]. المغازى، ج 1، ص 386؛ التبيان، ج 3، ص54
[3]. الطبقات، ج 2، ص 46؛ تاريخ طبرى، ج 2،ص 88؛ بحارالانوار، ج 20، ص 182- 183
[4]. مجمع البيان، ج 3، ص 128؛ بحارالانوار،ج 20، ص 182
[5]. مجمع‌البيان، ج 3، ص 159؛بحارالانوار، ج 20، ص 182


صفحه 104

آغاز غزوه‌
سرانجام به رغم همه تبليغات سوء، مسلمانان به فرمان رسول خدا عازم نبرد شدند.
در تاريخ وقوع اين غزوه دو نظر عمده وجود دارد: گروهى بر شعبان سال چهارم تأكيد دارند[1]و در مقابل، عده‌اى نيز اول ذيقعده سال چهارم را تاريخ غزوه مى‌دانند[2]كه با توجه به آنكه قرار اين غزوه در شوال سال سوم در پايان جنگ احد گذاشته شد[3]و از سويى نقل شده كه مسلمانان در ايام اقامت در بدر الصفراء در بازار موسمى اين منطقه به تجارت پرداختند[4]و اين بازار هر ساله از اول ذيقعده به مدت 8 روز راه‌اندازى مى‌شد[5]مى‌توان نظر دوم را صحيح دانست.
رسول خدا پس از آنكه عبدالله بن رَواحَه‌[6]يا عبدالله بن عبدالله بن ابَىّ‌[7]را جانشين خويش در مدينه قرار داد به همراه 1500 تن از جمله 10 سواره به سوى بدر الصفراء حركت كرد[8]و پرچم سپاه اسلام را به دست على بن ابى طالب سپرد.[9]
سپاه اسلام در حالى وارد بدر شد كه هيچ كس از سپاه مكه در آنجا حضور نداشت.[10]
سپاه مكه و اقدامات ابوسفيان‌
ابوسفيان پس از فرستادن نعيم به مدينه تصميم گرفت مدت كوتاهى از مكه خارج شده، چنين وانمود كند كه عازم جنگ است تا چنانچه مسلمانان در اين جنگ شركت نكنند برترى خود را نشان داده باشند و در غير اين صورت ضمن توافق با مسلمانان از آنان بخواهند جنگ در سالى پر نعمت انجام شود. قريش رأى ابوسفيان را پسنديدند.[11]ابوسفيان با 000/ 2 تن از قريش كه 50 سواره در ميان آنان بود از مكه‌[1]. المحبر، ص 113؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص67؛ البداية والنهايه، ج 4، ص 72- 73
[2]. المغازى، ج 1، ص 384؛ الطبقات، ج 2، ص59
[3]. المغازى، ج 1، ص 384؛ الطبقات، ج 2، ص59
[4]. المغازى، ج 1، ص 387؛ السيرةالنبويه،ابن كثير، ج 2، ص 427
[5]. المغازى، ج 1، ص 387؛ الطبقات، ج 2، ص60
[6]. الطبقات، ج 2، ص 46؛ المنتظم، ج 2، ص296؛ بحارالانوار، ج 2، ص 183
[7]. السيرةالنبويه، ابن هشام، ج 3، ص 209؛تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 29
[8]. المغازى، ج 1، ص 288؛ الطبقات، ج 2، ص46
[9]. المغازى، ج 1، ص 388؛ السيرة الحلبيه،ص 579
[10]. السيرة الحلبيه، ج 2، ص 580؛ تاريخالخميس، ج 1، ص 465
[11]. المغازى، ج 1، ص 387