2- در دعائم: از جعفر بن محمّد7كه شكر صدقه ميداد در اين باره از او پرسيدند فرمود: هيچ خوراكى را بيشتر از آن دوست ندارم و ميخواهم دوستر چيزى را در راه خدا بدهم (2/ 111).
3- در كافى (6/ 333) بسندش كه مردى بامام ششم از وباء شكوه كرد، فرمودش كجائى از طيب مبارك؟ گويد: گفتم: طيب مبارك چيست؟ فرمود همين شيرينى سليمانى شماها، و فرمود:7نخست كس كه شكر ساخت و برگرفت سليمان بن داود بود7، در كافى: بسندش (نزديك مضمون شماره 3 را آورده).
در مكارم بىسند مانندش آمده (191).
4- در محاسن (500) بسندش از امام ششم7كه اگر پنير همهاش ضرر دارد و هيچ سودى ندارد شكر همه سودى دارد و ضرر ندارد.
5- و از همان: (..) بسندش تا امام ششم7كه چيزى را دوستتر از شكر ندارم.
در مكارم مانندش آمده.
6- در محاسن (..) بسندش از معتب كه چون امام ششم7شام خورد، بمن فرمود: برو در انبار و دو شاخه شكر برايم بياور و آنها را برايش آوردم. بيان: در كافى (..) بسند عدّه پس از دو شاخه شكر گفته: گفتم: قربانت در آنجا چيزى نيست فرمود: واى بر تو انجام بده و من درآمدم و دو شاخه شكر يافتم و آنها را برايش آوردم.
من گويم: شايد بمعجزه آن حضرت يافت شدند و بسا بودند و معتب نميدانسته و دلالت دارد كه شكر در آن روز باندازهاى ساخته ميشده مانند نقل و شكر بادام در روزگار ما.
7- در محاسن (501) بسندش از موسى بن بكر كه امام هفتم7بسيار ميشد كه هنگام خواب شكر ميخورد.
8- و از همان (..) بسندش از يحيى بن بشير نبّال كه امام ششم7بپدرم
فرمود: اى بشير، بيمارانتان را با چه درمان ميكنيد؟ گفتم: با اين داروهاى تلخ، فرمود: نه چون يكى از شماها بيمار شد شكر سفيد بگير و بكوب و آب سرد بر آن بريز و بوى بنوشان زيرا آنكه درمان را در داروى تلخ نهاده توانا است كه در شيرين بنهدش.
9- در فقه الرضا: فرمود: شكر براى همه چيز خوبست و هيچ زيانى ندارد.
10- در طب (66) بسندش از زراره كه امام پنجم بمن فرمود: واى بر تو اى زراره چه اندازه مردم از فضيلت شكر طبرزد بيخبرند كه براى 70 درد خوبست و بلغم را يكباره بخورد و ريشه كن كند.
11- در مكارم: از امام صادق7كه يكى بآن حضرت از دردى شكوه كرد، فرمود: چون در بسترت روى دو دانه شكر بخور، گويد: خوردم و خوب شدم، و از على بن يقطين است كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود: هر كس هنگام خوابيدن دو دانه شكر برگيرد درمان هر درد باشد جز مرگ، و از آن حضرت كه اگر مردى هزار درهم دارد و با آن شكر بخرد اسرافكار نباشد، و از آن حضرت7كه تبدار بوزن ده درهم (در حدود 6 مثقال) شكر را با آب سرد ناشتا بنوشد (..) 12- در كافى (..) بسندش از يكى اصحاب ما كه بامام ششم از دردى شكوه كردم، فرمود چون ببسترت درآئى دو دانه شكر بخور و خوردم و خوب شدم و بيك پزشكى كه از همه همشهريانش استادتر بود گزارش دادم، گفت: امام از كجا اين را دانسته اين از اسرار دانشمندان ما است، هلا كه او كتابها دارد و اين را در يكى از كتابهاش دريافته.
باب چهارم سركه
1- در محاسن (485) بسندش از امام ششم7كه سركه خرد را محكم كند، و از همان بسند ديگر مانندش آمده.
2- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه البته ما بسركه آغاز كنيم در بر خود چونان كه شما بنمك در بر خودتان و راستى كه سركه البته خرد را محكم كند.
3- و از همان (486) بسندش تا رسول خدا6كه چه خوب نانخورشى است سركه ندار نشود خانهاى كه در آن سركه است.
4- و از همان: كه رسول خدا6نزد ام سلمه رفت و چند تيكه نانش آورد فرمود: نزد شما نانخورشى نيست؟ گفت: يا رسول اللَّه جز سركه نيست فرمود:
خوب نانخورشى است سركه، ندار نيست خانهاى كه در آن سركه است.
در مكارم بىسند مانندش آمده (217).
5- در محاسن (..) بسندش از جابر بن عبد اللّه كه نانخورش كنيد سركه را خوب نانخورشى است سركه.
6- و از همان: از جابر كه رسول خدا6نزدم آمد و نان و سركه نزديكش آوردم، فرمود: بخور و فرمود: خوب نانخورشى است سركه.
بيان: إدام هر آنچه با نان خورند و از اين معنا است حديث «سرور نانخورش در دنيا و ديگر سرا گوشت است و برخى فقهاء گوشت را نانخورش ندانسته و ميگويد اگر قسم خورد كه نانخورش نخورد و گوشت خورد قسم شكسته نشده.
(سه حديث ديگر از محاسن نزديك بمضمون حديثهاى گذشته آورده).
10- و از همان (487) بسندش تا امام ششم7كه: سركه دل را روشن كند.
11- و از همان (..) بسندش تا اينكه نزد امام ششم7نام سركه بردند فرمود: جانوران شكم را ميكند و دهان را محكم ميكند.
بيان: گويا منظور از محكم كردن دهان محكم كردن دهان محكم كردن بن دندانها است چنانچه آيد.
12- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه سركه مى بن دندانها را سخت كند، جانوران شكم را بكشد و خرد را محكم سازد، در روايت ديگر هم آمده.
13- و از همان (..) بسندش از سفيان بن سمط كه امام ششم7فرمود:
سركه مى را بچسب و در آن فرو شو كه در درونت جانورى نماند جز كه آن را بكشد.
بيان: فرو شدن كنايه از پر نوشيدن و يا فرو بردن لقمه است در آن.
14- در محاسن (..) بسندش تا رسول خدا6كه خدا و فرشتهاش رحمت فرستند بر خوانى كه در آن سركه و نمك است.
15- در محاسن (..) كه مردى در خراسان نزد امام رضا7بود و خوانى گستردند كه در آن سركه و نمك بود و آن حضرت آغاز بسركه كرد و آن مرد گفت: قربانت بما فرموديد بنمك آغاز كنيم، فرمود: اين مانند اين است يعنى سركه و سركه ذهن را باز كند و خرد را فزايد.
16- در سرائر: از امام هفتم7كه فرشتهاى در آسمان فرياد كند بار خدايا بركت ده به سركهسازان و سركه نوشان، سركه چون مرد خوبيست كه براى خاندان درخواست بركت كند گفتم: قربانت خلّالان و متخلّلان كيانند؟ فرمود خلالان سركهدارانند و متخلّلان آنان كه خلال كنند، خلال را جبرئيل با سوگند و گواه فرو آورده.
بيان: يعنى استحباب و ابزار خلال را جبرائيل فرو آورده (476).
17- در مكارم: از امام صادق7سركه را باش كه نماند در درونت
جانورى جز كه آن را بكشد، فرمود: چه خوب نانخورشى است سركه، بار خدايا بركت ده بسركه كه نانخورش پيمبرانست فرمود: ما آغاز كنيم بسركه چنانچه شما بنمك زيرا سركه خرد را محكم كند، (217).
بيان: گذشت كه منظور از سركه مى سركه انگور است، و معانى ديگرش در باب درمانهاى دردهاى اجزاء چهره گذشتند.
18- در دعوات راوندى: پيغمبر6فرمود: خدا و فرشتههايش رحمت فرستند بر سفرهاى كه بر آن نمك است و سركه، و از بزيع بن عمرو بن بزيع است كه وارد شدم بر ابى جعفر7و او سركه و زيت ميخورد كاسهاى كه سياه بود و ميانش نوشته بودقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌفرمود: اى بزيع نزديك آى نزديك شدم و بهمراهش خوردم سپس سه جرعه آبش را كه دانه نداشت نوشيد و بمنش داد و ماندهاش را نوشيدم، امام صادق7فرمود: سركه و زيت از خوراك مرسلانست، فرمود: چه خوب نانخورشى است سركه صفراء را بشكند و دل را زنده كند و لثه را محكم و جانوران شكم را بكشد و فرمود: نانخورش كردن سركه شهوت زنا را ببرد.
19- در كتاب غايات: از امام ششم7كه دوستتر نانخورش براى رسول خدا6سركه بود و دوستتر سبزى باديان و شويت.
20- در دعائم: از پيغمبر6كه خوب نانخورشى است سركه، خوب نانخورشى است زيت كه بوى خوش پيغمبرانست و نانخورش آنان، مبارك است و بىنانخورش نيست خانهاى كه سركه دارد، و از جعفر بن محمّد7كه سركه صفرا را آرام كند، و دلها را زنده دارد، و از او است7كه براى يكى از يارانش سركه و زيت و گوشت سرد پيشداشت و با او خورد و گوشت را ميكند و در سركه و زيت فرو ميكرد و ميخورد، آن مرد گفت: قربانت خورش گوشت نيست، فرمود: اين خوراك ما و خوراك پيغمبرانست.
در مكارم: از امام صادق است كه خوب نانخورشى است سركه صفراء كشد و دل زنده كند از انس است كه رسول خدا6فرمود هر كه سركه ميخورد فرشتهاى بر سرش ايستد و برايش آمرزشخواهد تا فارغ شود.
21- در قرب الاسناد: بسندش از على بن جعفر كه از برادرش امام هفتم7پرسيدم از خوردن سير و پياز با سركه فرمود باكى ندارد (154).
22- در خصال (636) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوب نانخورشى است سركه صفراء كشد و دل زنده كند.
در محاسن: مانندش آمده (486).
23- در عيون (2/ 34) بسندش تا رسول خدا6كه خوب نانخورشى است سركه و ندار نيستند خاندانى كه سركه دارند، و فرمود سركه انگور بخوريد كه كرمهاى شكم را بكشد، در صحيفه رضا مانند خبر يكم آمده.
24- در محاسن (441) بسندش از جابر بن عبد اللَّه كه جمعى بر او وارد شدند و تيكههاى نان و سركه براشان آورد و گفت: شنيدم رسول خدا6ميفرمود چه خوب نانخورشى است سركه.
25- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه خوب نانخورشى است سركه و در مسرف بودن مرد همين بس كه آنچه برش آرند نخواهد.
باب پنجم مرى و كامخ آبكامه و ماهى آبه
1- در كافى (6/ 330) بسندش از امام ششم7كه يوسف7در زندان بپروردگارش عز و جل شكوه كرد از خوردن نان خالى و از او خواست يك نانخورشى كه با نانش بخورد و تيكه نانهاى خشك فراوانى داشت و خدايش فرمود: نان را برگيرد و در لامجينى (ظرفى) نهد و آب و نمك بر آن ريزد تا مرىّ شود و از آن نانخورش كند.
در مكارم (217) مانندش آمده ..
بيان: مرىّ را در قاموس گفته: بر وزن درى است و نانخورشى است چون كامخ و در صحاح گفته: گويا منسوبست به مرارة و عامه آن را مخفف كردند.
من گويم: همانست كه در پارسى آبكامه گويند. بغدادى گفته: واژه نبطى است و بقولى عربى است و از مراره گرفته شده و بقولى اصلش ممرى بوده و بيك ميم استعمال شده گرم است و خشك و خشكى آن بيش از گرمى آنست در حدود پايان درجه دوم است مسهل است و هضم كن و اشتهاء آورد گرفتگى خوراك را بويژه چربى را ميبرد و سفت آنها را لطيف ميكند، تشنه كن و گرم كن كبد و معده است و آنها را خشك كند، و مرى نبطى را از جو سازند، آن را نان كنند و در تنور نهند تا بو داده شود و فودنج و نمك و رازيانه بر آن افزايند و برابر خورشيدش نهند، و فودنج و نان جو يا گندم برابر باشند و آنها را بكوبند و در لامجين سبز نهند و برابر يكى از آنها نمك و رازيانه بر آن ريزند و برخى شونيز بر آن فزايند و برخى ننهند و بايد نيم يكى از اجزاء ديگر باشد و همه را خمير كنند و 20 روز برابر آفتاب گرم گذارند و هر روز در هم مالند و آب بر آن ريزند و چون سياه و سخت شد با آب حل كنند و صاف كنند و چند روز برابر آفتاب گرم نهند كه تباهى در آن رخ ندهد وانگهش بردارند، و يك جرعهى كم آن را ناشتا بنوشند كرمها را و مارها را بكشد، و بچشم آبله زده كشند و آبله در آن بر نيايد و اگر برآمده آن را آب كند.
2- در تهذيب (ج 9 ص 116) بسندش از عمار بن موسى كه از امام ششم7پرسيدم از ظرفى كه در آن مىبوده مىشود در آن سركه يا آب كامخ يا زيتون نهند فرمود: چون شسته شود باكى ندارد.
3- و از همان (127) بسندش از مشرقى كه از ابى الحسن7پرسيدم از خوردن مرى و كامخ كه از گندم و جو ميسازند و ما آن را ميخوريم، فرمود: آرى حلال است و ما هم آن را ميخوريم.
توضيح: در بحر الجواهر گفته: كامخ معرب كامه است و نانخورشى است كه از فودنج و شير و ادويه ساخته شود، و همه نوع كامخ براى معده بدند و تشنه كن و تباه كن خون، جوهرى هم آن را معرب دانسته و گفته كمخ تغوط است و نزديك اعرابى نان با كامخ آوردند و آن را نشناخت باو گفتند: اين كامخ است گفت: دانستم مدفوع است از كدام شما است؟ پايان يكى گفته كامخها نانخورشى است كه از فودنج و شير و ادويه سازند و فوتنج مايه كامخها است كه از آرد جو خيسانده و زير كاه دفن شده تا 40 روز باشد و شيرش را تازه كنند تا ورآيد و آنگه ادويه در آن ريزند مانند انجدان و شبت و كبرا و سبزيهاى ديگر و آن را كامخ دانند.
گويم: از برخى اخبار برآيد كه از ماهى هم ساخته شود چنانچه گذشت و گويا همان صحناة باشد كه در بحر الجواهر گفته صحنا بكسر كه بمد هم خوانده شود نانخورشى است كه از ماهى سازند و صحنات از آن اخص است چنانچه جوهرى گفته و بنقل از مغرب آن را در پارسى ماهى آبه گويند و شامى دارد و مصرى و نانخورشى است كه از ماهيان خورد و سماق و ليمو و ترشيهاى ديگر سازند و مقوى و مبرّد معده است.
باب ششم نادر در آنچه خوردنش مستحب يا مكروه است و برخى نوادر
1- در مكارم (224) از امام صادق7كه: سه چيز ناخورده فربه كنند و سه از خوردن لاغر، دو تا سود بخشند از هر چه و بچيزى زيانى ندارند و دو بر عكس، آنها كه نخورده فربه كنند: زيرپوش كتانست و بوى خوش و نوره و آنها كه خورده لاغر كنند گوشت خشكيده و پنير و گل خرما و در حديث ديگر گردو و در حديث ديگر بنتو، و آن دو كه سود بخشند از هر چه و زيان ندارند بچيزى شكر و انارند.