11- و از همان (..) بسندش تا اينكه نزد امام ششم7نام سركه بردند فرمود: جانوران شكم را ميكند و دهان را محكم ميكند.
بيان: گويا منظور از محكم كردن دهان محكم كردن دهان محكم كردن بن دندانها است چنانچه آيد.
12- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه سركه مى بن دندانها را سخت كند، جانوران شكم را بكشد و خرد را محكم سازد، در روايت ديگر هم آمده.
13- و از همان (..) بسندش از سفيان بن سمط كه امام ششم7فرمود:
سركه مى را بچسب و در آن فرو شو كه در درونت جانورى نماند جز كه آن را بكشد.
بيان: فرو شدن كنايه از پر نوشيدن و يا فرو بردن لقمه است در آن.
14- در محاسن (..) بسندش تا رسول خدا6كه خدا و فرشتهاش رحمت فرستند بر خوانى كه در آن سركه و نمك است.
15- در محاسن (..) كه مردى در خراسان نزد امام رضا7بود و خوانى گستردند كه در آن سركه و نمك بود و آن حضرت آغاز بسركه كرد و آن مرد گفت: قربانت بما فرموديد بنمك آغاز كنيم، فرمود: اين مانند اين است يعنى سركه و سركه ذهن را باز كند و خرد را فزايد.
16- در سرائر: از امام هفتم7كه فرشتهاى در آسمان فرياد كند بار خدايا بركت ده به سركهسازان و سركه نوشان، سركه چون مرد خوبيست كه براى خاندان درخواست بركت كند گفتم: قربانت خلّالان و متخلّلان كيانند؟ فرمود خلالان سركهدارانند و متخلّلان آنان كه خلال كنند، خلال را جبرئيل با سوگند و گواه فرو آورده.
بيان: يعنى استحباب و ابزار خلال را جبرائيل فرو آورده (476).
17- در مكارم: از امام صادق7سركه را باش كه نماند در درونت
جانورى جز كه آن را بكشد، فرمود: چه خوب نانخورشى است سركه، بار خدايا بركت ده بسركه كه نانخورش پيمبرانست فرمود: ما آغاز كنيم بسركه چنانچه شما بنمك زيرا سركه خرد را محكم كند، (217).
بيان: گذشت كه منظور از سركه مى سركه انگور است، و معانى ديگرش در باب درمانهاى دردهاى اجزاء چهره گذشتند.
18- در دعوات راوندى: پيغمبر6فرمود: خدا و فرشتههايش رحمت فرستند بر سفرهاى كه بر آن نمك است و سركه، و از بزيع بن عمرو بن بزيع است كه وارد شدم بر ابى جعفر7و او سركه و زيت ميخورد كاسهاى كه سياه بود و ميانش نوشته بودقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌفرمود: اى بزيع نزديك آى نزديك شدم و بهمراهش خوردم سپس سه جرعه آبش را كه دانه نداشت نوشيد و بمنش داد و ماندهاش را نوشيدم، امام صادق7فرمود: سركه و زيت از خوراك مرسلانست، فرمود: چه خوب نانخورشى است سركه صفراء را بشكند و دل را زنده كند و لثه را محكم و جانوران شكم را بكشد و فرمود: نانخورش كردن سركه شهوت زنا را ببرد.
19- در كتاب غايات: از امام ششم7كه دوستتر نانخورش براى رسول خدا6سركه بود و دوستتر سبزى باديان و شويت.
20- در دعائم: از پيغمبر6كه خوب نانخورشى است سركه، خوب نانخورشى است زيت كه بوى خوش پيغمبرانست و نانخورش آنان، مبارك است و بىنانخورش نيست خانهاى كه سركه دارد، و از جعفر بن محمّد7كه سركه صفرا را آرام كند، و دلها را زنده دارد، و از او است7كه براى يكى از يارانش سركه و زيت و گوشت سرد پيشداشت و با او خورد و گوشت را ميكند و در سركه و زيت فرو ميكرد و ميخورد، آن مرد گفت: قربانت خورش گوشت نيست، فرمود: اين خوراك ما و خوراك پيغمبرانست.
در مكارم: از امام صادق است كه خوب نانخورشى است سركه صفراء كشد و دل زنده كند از انس است كه رسول خدا6فرمود هر كه سركه ميخورد فرشتهاى بر سرش ايستد و برايش آمرزشخواهد تا فارغ شود.
21- در قرب الاسناد: بسندش از على بن جعفر كه از برادرش امام هفتم7پرسيدم از خوردن سير و پياز با سركه فرمود باكى ندارد (154).
22- در خصال (636) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوب نانخورشى است سركه صفراء كشد و دل زنده كند.
در محاسن: مانندش آمده (486).
23- در عيون (2/ 34) بسندش تا رسول خدا6كه خوب نانخورشى است سركه و ندار نيستند خاندانى كه سركه دارند، و فرمود سركه انگور بخوريد كه كرمهاى شكم را بكشد، در صحيفه رضا مانند خبر يكم آمده.
24- در محاسن (441) بسندش از جابر بن عبد اللَّه كه جمعى بر او وارد شدند و تيكههاى نان و سركه براشان آورد و گفت: شنيدم رسول خدا6ميفرمود چه خوب نانخورشى است سركه.
25- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه خوب نانخورشى است سركه و در مسرف بودن مرد همين بس كه آنچه برش آرند نخواهد.
باب پنجم مرى و كامخ آبكامه و ماهى آبه
1- در كافى (6/ 330) بسندش از امام ششم7كه يوسف7در زندان بپروردگارش عز و جل شكوه كرد از خوردن نان خالى و از او خواست يك نانخورشى كه با نانش بخورد و تيكه نانهاى خشك فراوانى داشت و خدايش فرمود: نان را برگيرد و در لامجينى (ظرفى) نهد و آب و نمك بر آن ريزد تا مرىّ شود و از آن نانخورش كند.
در مكارم (217) مانندش آمده ..
بيان: مرىّ را در قاموس گفته: بر وزن درى است و نانخورشى است چون كامخ و در صحاح گفته: گويا منسوبست به مرارة و عامه آن را مخفف كردند.
من گويم: همانست كه در پارسى آبكامه گويند. بغدادى گفته: واژه نبطى است و بقولى عربى است و از مراره گرفته شده و بقولى اصلش ممرى بوده و بيك ميم استعمال شده گرم است و خشك و خشكى آن بيش از گرمى آنست در حدود پايان درجه دوم است مسهل است و هضم كن و اشتهاء آورد گرفتگى خوراك را بويژه چربى را ميبرد و سفت آنها را لطيف ميكند، تشنه كن و گرم كن كبد و معده است و آنها را خشك كند، و مرى نبطى را از جو سازند، آن را نان كنند و در تنور نهند تا بو داده شود و فودنج و نمك و رازيانه بر آن افزايند و برابر خورشيدش نهند، و فودنج و نان جو يا گندم برابر باشند و آنها را بكوبند و در لامجين سبز نهند و برابر يكى از آنها نمك و رازيانه بر آن ريزند و برخى شونيز بر آن فزايند و برخى ننهند و بايد نيم يكى از اجزاء ديگر باشد و همه را خمير كنند و 20 روز برابر آفتاب گرم گذارند و هر روز در هم مالند و آب بر آن ريزند و چون سياه و سخت شد با آب حل كنند و صاف كنند و چند روز برابر آفتاب گرم نهند كه تباهى در آن رخ ندهد وانگهش بردارند، و يك جرعهى كم آن را ناشتا بنوشند كرمها را و مارها را بكشد، و بچشم آبله زده كشند و آبله در آن بر نيايد و اگر برآمده آن را آب كند.
2- در تهذيب (ج 9 ص 116) بسندش از عمار بن موسى كه از امام ششم7پرسيدم از ظرفى كه در آن مىبوده مىشود در آن سركه يا آب كامخ يا زيتون نهند فرمود: چون شسته شود باكى ندارد.
3- و از همان (127) بسندش از مشرقى كه از ابى الحسن7پرسيدم از خوردن مرى و كامخ كه از گندم و جو ميسازند و ما آن را ميخوريم، فرمود: آرى حلال است و ما هم آن را ميخوريم.
توضيح: در بحر الجواهر گفته: كامخ معرب كامه است و نانخورشى است كه از فودنج و شير و ادويه ساخته شود، و همه نوع كامخ براى معده بدند و تشنه كن و تباه كن خون، جوهرى هم آن را معرب دانسته و گفته كمخ تغوط است و نزديك اعرابى نان با كامخ آوردند و آن را نشناخت باو گفتند: اين كامخ است گفت: دانستم مدفوع است از كدام شما است؟ پايان يكى گفته كامخها نانخورشى است كه از فودنج و شير و ادويه سازند و فوتنج مايه كامخها است كه از آرد جو خيسانده و زير كاه دفن شده تا 40 روز باشد و شيرش را تازه كنند تا ورآيد و آنگه ادويه در آن ريزند مانند انجدان و شبت و كبرا و سبزيهاى ديگر و آن را كامخ دانند.
گويم: از برخى اخبار برآيد كه از ماهى هم ساخته شود چنانچه گذشت و گويا همان صحناة باشد كه در بحر الجواهر گفته صحنا بكسر كه بمد هم خوانده شود نانخورشى است كه از ماهى سازند و صحنات از آن اخص است چنانچه جوهرى گفته و بنقل از مغرب آن را در پارسى ماهى آبه گويند و شامى دارد و مصرى و نانخورشى است كه از ماهيان خورد و سماق و ليمو و ترشيهاى ديگر سازند و مقوى و مبرّد معده است.
باب ششم نادر در آنچه خوردنش مستحب يا مكروه است و برخى نوادر
1- در مكارم (224) از امام صادق7كه: سه چيز ناخورده فربه كنند و سه از خوردن لاغر، دو تا سود بخشند از هر چه و بچيزى زيانى ندارند و دو بر عكس، آنها كه نخورده فربه كنند: زيرپوش كتانست و بوى خوش و نوره و آنها كه خورده لاغر كنند گوشت خشكيده و پنير و گل خرما و در حديث ديگر گردو و در حديث ديگر بنتو، و آن دو كه سود بخشند از هر چه و زيان ندارند بچيزى شكر و انارند.
گويم: اين خبر از محاسن و كافى مبسوطتر از اين گذشت و آنچه در اينجا افتاده دارد روشن است.
2- در خصال: در سفارشهاى پيغمبر6بعلى7است كه اى على، نه چيز فراموشى آرند، خوردن سيب ترش، گشنيز، پنير، دمخورده موش، خواندن نوشته گورها راه رفتن ميان دو زن، دور انداختن شپش، حجامت در مهره پشت، شاشيدن در آب ايستاده (423).
3- در كتاب المسائل: بسندش از على بن جعفر كه از برادرم امام هفتم پرسيدم از مشك و عنبر و عطر ديگر كه در خوراك ريزند، فرمود: باكى ندارد (بحار چاپ نو- ج 10 ص 280).
4- در كافى: بسندش كه رسول خدا نهى كرد از خوردن دمكش مورچه.
بيان: صاحب جامع و جز او گفته: خوردن آنچه مورچه بدم و پا كشد مكروه است- 5- در مكارم (166) بسندش از پدر جعفر عاصمى كه با گروهى شيعه بحج رفتم و در مدينه دنبال منزل بوديم كه غلام امام هفتم را بر خورديم و آن حضرت آمد و فرود شد و خوراك آوردند و او با نمك آغاز كرد و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان و بار دوم سركه برگرفت و شانه بريانى آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراكى است كه پيغمبر6خوشش ميداشت و آنگه سركه با زيت آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان از اين خوراك فاطمه3خوشش مىآمد، و آنگه آبگوشت سركه آوردند و فرمود بخوريد اين خوراك را امير المؤمنين7خوش داشت، و آنگه خوراك گوشت و بادنجان آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراك پسند حسن بن على7بود، و آنگه ماست رو به آوردند و فرمود: بخوريد: حسين بن على7آن را پسنديده: و آنگه دندههاى گوشت سرد آوردند فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراك پسند على بن الحسين7بود، و آنگه
جنب مبرّز آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراك پسند محمّد بن على7بود آنگه يك بشقاب آوردند كه خاگينه تخم مرغ داشت و فرمود بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراك پسند پدرم جعفر7بود، و آنگه حلواء آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان، اين خوراك پسند من است.
گويم همه اين خبر در باب كليات آداب خوردن بيايد ان شاء اللَّه.
بيان: جنب مبرّز در بيشتر نسخهها بتقديم را بر زاى است، و گويا كنايه است از فربهى يعنى تيكهاى از گوسفند كه از فربهى برآمده بود، و در نسخهاى بر عكس است و گويا از ادويهايست كه گرمند و در ديك غذا ريزند و گويا تصحيف شده باشد و عجّه بمعنى خاگينه است و بهترش آنست كه سفيده تخم در آن نباشد.
(عجّه كوفته ايست كه از برنج و گوشت و نخود سازند، از المنجد استفاده شود- شرح مترجم).
6- در محاسن (457) بسندش از امام ششم7در حديثى كه زنى بيشرم برسول خدا6گفت: از خوراكت بمن بده و باو داد گفت: نه بخدا جز از همان كه در دهان دارى بده و رسول خدا6لقمه را از دهانش در آورد و باو داد و زن آن را خورد، امام ششم7فرمود: آن زن دردى نديد تا از دنيا رفت.
7- در كافى (ج 1/ 323) بسندش از على بن جعفر در حديثى دراز كه برخاستم و آب دهان ابى جعفر7را مكيدم يعنى امام جواد7را و آنگه گفتم گواهم كه تو امام منى در نزد خدا و امام رضا7گريست.
بيان: مىشود باين حديث استدلال كرد و هم بخبر پيش بر جواز مكيدن آب دهان ديگرى و خوردن لقمهاى كه از دهان ديگرى درآيد كه خلاف مشهور است و بسا كه اين از خصائص آنان:است و وجه اختصاص روشن است با اينكه خبر دوم صريح در حكم نيست ولى دليل حرمت هم كوتاه است زيرا دليل عمده اينست
كه از خبائث است و اعتراض در آن را در پيش دانستى و بياد آور.
8- در مجالس صدوق (253) در مناهى پيغمبر است كه از خوردن دمخورده موش نهى كرده.
9- در قرب الاسناد (59) بسندش تا على7كه ميفرمود: از همه خوراكهاى گبران بخوريد جز ذبائح آنها كه اگر هم نام خدا بر آن برند حلال نيست.
ابواب آداب خوردن و آنچه بدان پيوندد
باب يكم آدميزاد درون تهى است و خوراك بايدش
1- در محاسن (397) بسندش از امام پنجم7كه خدا آدميزاده را درون تهى آفريده.
2- و از همان (..) بسندى از زراره كه از امام پنجم7از تفسير قول خدا عزّ و جلّ «روزى كه زمين جز اين زمين شود 48- ابراهيم» فرمود زمين بدل بنان پاك شود كه مردم از آن بخورند تا از حساب فارغ شوند، يكى بآن حضرت گفت مردم آن روز گرفتارند و خورد و توش ندارند فرمود: خدا تعالى آدميزاده را ميان تهى آفريده و خورد و نوش بايدش، آنان آن روز گرفتارترند يا در دوزخ كه استغاثه كنند و خدا فرمايد: «اگر استغاثه كنند بدادشان رسند با آبى چون مس گداخته كه چهرهها را بريان كند چه بد نوشابه ايست- 29- الكهف».
بيان: نان پاكيزه يعنى ساخته از مغز گندم، در نهايه گفته: نقى مخ است و در حديث است كه: مردم روز رستاخيز بر زمينى لخت محشور شوند كه چون گرده نقى است