شوند چون شكر پرورنده نعمت را نكردند كه جز او را پرستيدند و برايش شريك گرفتند، وانگه شكنجه شوند بر ترك شكر و اين قول حسن است كه بازپرسى نشوند از نعمت جز دوزخيان و بيشتر مفسران گفتند: معنا اينست كه البته بازپرسى شويد از نعمت اى گروه مكلفان؟ قتاده گفته: خدا پرسد هر نعمت دارى را از آنچه بدو نعمت داده، و بقولى از نعمت خوراك و نوشابه و جز آنها، از ابن جبير و بقولى نعيم تندرستى و فراغت است. از عكرمه، و مؤيد آنست آنچه از ابن عباس آمده كه پيغمبر6فرمود: دو نعمت باشند كه بيشتر مردم در آنها مغبونند: تندرستى و فراغت و بقولى تندرستى و امنيت، از ابن مسعود و مجاهد و از امام پنجم و ششم8روايت است، و بقولى از هر نعمت بازپرسى شود جز آنچه اين حديث جدا كرده كه فرمود: سه چيزند كه بنده از آنها بازپرسى نشود: پارچهاى كه عورتش را پوشاند، تكه نانى كه گرسنگى او را ببرد و خانهاى كه از گرما و سرما نگهش دارد، روايت شده كه يك صحابه پيغمبر6را با گروهى از يارانش مهمان كرد و نزد او خرما و آب سرد يافتند و خوردند و چون بيرون آمدند فرمود اين از نعمتى است كه بازپرسى دارد، و عيّاشى در حديث درازى آورده كه ابو حنيفه تفسير اين آيه را از امام ششم7پرسيد، و آن حضرت فرمود: اى نعمان نعيم بنظر تو چيست؟ گفت: خوراك و آب سرد فرمود: اگر خدا روز رستاخيز تو را در برابر خود وادارد تا از لقمه خوراك و جرعه نوشيدنى بازپرسى كند البته ايستادنت برابر خدا بدرازا كشد، گفت: قربانت پس نعيم چيست؟ فرمود: ما خانواده همان نعيم باشيم كه خدا ما را نعيم بندهاش نموده و بوسيله ما الفت ميان آنها افتاد پس از دشمنى و جدائى آنها با هم، بوسيله ما دل آنها را بهم نزديك كرد و آنها را برادر هم نمود پس از اينكه دشمن هم بودند، و بوسيله ما خدا آنها را بمسلمانى رهنمود، اين نعمتى است كه بريده نشود و خدا از اين نعمت وجود پيغمبر6و خاندانش:از آنها بازپرسى كند- پايان-
گويم: آياتى كه وابسته بدين بابند در باب كليات حلال و حرام با تفسيرشان گذشتند.
اخبار باب
1- در دعائم: از جعفر بن محمّد7كه در خوراك اسراف نيست، و در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «وانگه البته بازپرسى شويد آن روز از نعيم» فرمود: خدا كريمتر از اينست كه خوراكى بشما دهد و شما را از آن بازپرسد ولى شما همه مسئوليت داريد از نعمت وجود ما كه آيا آن را شناختيد و حقش را ادا كرديد؟ و از آن حضرت7پرسيدند از مشك و عنبر و بوى خوش ديگر كه در خوراك نهند فرمود: باكى ندارد، در كتاب مسائل از امام هفتم مانندش آمده.
2- در عيون (2/ 129) بسندش تا امام رضا7كه در دنيا نعمت حقيقى نيست باو گفتند: پس قول خدا تعالى چيست؟ «وانگه پرسيده شويد البته از نعيم» اين نعيم در دنيا چه باشد؟ همان آب خنك است؟ امام رضا7بفرياد بلند فرمود، چنين تفسيرش كرديد شما و آن را بچند بخش كرديد، گروهى گفتند.
آب خنك است، و گروه ديگر خوراك خوشمزه، گروه سوّم خواب خوش و البته كه پدرم از پدرش امام صادق7بمن بازگفته كه بشما بگويم گفتههاتان نزد او ياد شدند در تفسير قول خدا عزّ و جلّ (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ) و در خشم شد و فرمود: خدا البته از بندههاش بازخواست نكند از تفضّلى كه بآنها كرده و منتى هم بر آنها ننهد، منت بر انعام از آفريدهها زشت شمرده شود و چگونه بآفريننده بسته شود آنچه در آفريدهها نپسندند ولى نعيم دوستى ما خانواده و وابستگى بما است كه خدا بندههايش را پس از توحيد و نبوت از آن باز پرسد زيرا چون بنده اين حق را پرداخت او را به نعمت بهشت كشاند كه زوال ندارد- الخبر- 3- در محاسن (410) بسندش تا امام ششم7كه خوراكى خوب بساز و يارانت را بر آن بخوان.
4- در كافى (6/ 274) بسندش از امام ششم7كه خدا عزّ و جلّ هرگز قومى را در حال خوردن عذاب نكند و خدا عزّ و جلّ كريمتر است از اينكه چيزى بآنها روزى كند وانگه تا فارغ نشدهاند آنها را عذاب كند.
5- در مكارم: روايت است از عالم كه خدا مؤمن را بر سه چيز بازپرسى نكند خوراك، جامه تن، همسر خوب كه باو كمك كند و بدو دينش را نگهدارد، در خصال (80) بسندش (همين مضمون را آورده و در آخرش گفته) و پارسا و خوددار باشد.
و در محاسن: بسندش مانندش آمده (399).
6- و از همان: (..) بسندش كه امام ششم فرمود: در خوراك اسراف نباشد.
بيان: تفسير مىشود بحال توانگرى و مقصود گرامى داشتن مؤمن باشد نه خود نمائى و شهرتطلبى و اغراض بيهوده ديگر.
7- در محاسن (..) بسندش از امام ششم در تفسير قول خدا «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» كه فرمود: خدا كريمتر از اينست كه مؤمن را از خورد و نوشش بازپرسى كند.
8- و از همان: (..) بسندش از ابى خالد كابلى كه بر امام پنجم7وارد شدم و چاشت خواست و با او خوردم خوراكى كه هرگز لطيفتر و خوشمزهتر از آن نخورده بودم و چون فارغ شديم فرمود: اى ابا خالد خوراك ما را چگونه ديدى: گفتم: قربانت لطيفتر و خوشمزهتر از آن هرگز نديدم ولى بياد آيه قرآن افتادم كه «البته پرسش شويد آن روز از نعيم» فرمود: نه همانا از روش حقى كه داريد پرسش شويد.
9- و از همان (400) بسندش از ابى جعفر كه گروهى نزد امام ششم7بوديم و خوراك خواست كه ما در خوشمزگى و لطافت مانندش را نديده بوديم تا شكم پر كرديم وانگه خرمائى آوردند كه از صفا و زيبائى بروى ما مىخنديد، مردى گفت البته در فردا از اين نعمت بازپرسى شويد كه نزد زاده رسول از آن
برخوردار شديد، امام ششم7فرمود خدا كريمتر و والاتر است از آنكه بشما بخوراند و گوارا دارد وانگه از شما بازپرسى كند ولى شما بازپرسى ميشويد از آنچه نعمت بوجود محمّد و آل محمّد داريد، گفته: بسند ديگر هم مانندش آمده.
10- در محاسن: (..) بسندش از يك يارى گفت كه امام ششم7بماها فرنى و آش ميخوراند وانگه نان وزيت، يكى گفت: كاش كارت را يك نواخت ميكردى تا معتدل ميشد، فرمود: تدبير كار ما از خدا است، چون وسعت دهد وسعت دهيم و چون تنگ گيرد تنگ گيريم.
بيان: در قاموس گفته فرنى با ضمه وسيله نانپزيست كه نان كلفت گرد پزند، يا گردك كه اطرافش بميانه جمع شده در آن پزند، بريان كنند و با روغن و شير و شكر باشد.
11- در محاسن (..) بسندش از عبد الأعلى كه با امام ششم7غذا خوردم مرغى بريان با تو دلى. و آش خواست و فرمود: اين مرغ بريان را براى فاطمه هديه آوردند، سپس فرمود: اى كنيزك خوراك معمولى خودمان را بياور و تريد سركه و زيت آورد.
باب چهارم در تواضع در خوراك و خوبى ترك تجمل در خوراكها و كم اعتنائى بدانها
آيات قرآن مجيد
1- در الاحقاف- 20- روزى كه سان ديده شوند آنان كه كافرند بر دوزخ كه خوشيهاى خود را در زندگى دنيا برديد و از آن بهرهجو شديد پس امروز سزاى شما خواريست در برابر آنچه كه تكبر ميورزيديد.
تفسير: طبرسى- ره- گفته: سان ديده شوند بر دوزخ يعنى روز رستاخيز بدوزخ روند چنان كه گويند فلانى بر شلاق است، و بقولى يعنى پيش از رفتن بدان آن را بر آنها نمايند تا هراسهايش را بينند و بآنها گفته شود شما خوشيهاى دنيا را بر خوشيهاى بهشت برگزيديد و از آن بهرهمند شديد، بقولى مقصود خوراكهاى خوبست كه فرمايد آنها را در شهوات خود بكار زديد و در راه خدا مصرف نكرديد و چون خدا كفار را ببهرهمندى از خوشيها و لذتهاى دنيا سرزنش كرده پيغمبر6و امير المؤمنين7زهد و ترك خوراكهاى خوب را برگزيدند و از خوشگذرانى و نعمت بارگى دورى كردند، روايت است كه عمر بن خطاب گفته: اجازه شرفيابى حضور رسول خدا6خواستم و نزد او در مشربه امّ ابراهيم رسيدم و خوابيده بود و پارهاى از تنش روى خاك بود و زيرش متكائى از ليف خرما بود، درود گفتم و نشستم و گفتم: يا رسول اللَّه تو پيغمبر خدائى برگزيده و سرور خلق او هستى، خسرو و قيصر روى تخت طلا و فرش ديبا و حريرند، رسول خدا6فرمود: آنان مردمى باشند كه خوشيهاى اين دنيا بزودى بدانها داده شده كه زودگذرند، و همانا خوشىهاى ما پس افتاده است.
على بن ابى طالب7در يك سخنرانيش فرمود: بخدا باندازهاى وصله باين روپوشم زدم كه از وصله دوزش شرم دارم، يكى بمن گفت: چرا بدورش نيندازى؟ گفتمش گم شو، بامدادان مردم شب روى را بستايند.
محمّد بن قيس از امام باقر7روايت كرده كه فرمود: بخداى سوگند بخدا على7مانند بندهها خوراك ميكرد، و چون بندگان مىنشست، راستش دو پيراهن ميخريد و بهتر را به غلامش وامينهاد و آن ديگر را خود ميپوشيد، و چون از انگشتانش بلندتر بود آن را ميبريد و چون از دامنش بلندتر بود ميكاست، پنج سال پادشاه شد و نه آجرى بر هم نهاد و نه خشتى و نه پول سفيدى بجا نهاد و نه سرخى راستش بمردم نان گندم و گوشت ميخوراند و بخانهاش ميرفت و نان جو و زيت و سركه ميخورد و در برابر دو كار نميشد كه هر دو مايه خشنودى خدا باشند جز كه
سنگينتر آنها را بر تن خود برميگزيد، و البته كه هزار بنده از دسترنجش آزاد كرد كه از آن دستش را خاك آلود و عرق بر چهره آورده بود، هيچ كس تاب كار او را ندارد، راستش در شبانه روز هزار ركعت نماز ميخواند، و راستى مانندتر مردم باو على بن الحسين7بود، و آنگه: در روايت شهرت دارد كه در بصره به عيادت علاء بن زياد رفت و او بوى گفت يا امير المؤمنين بتو شكوه دارم از برادرم عاصم بن زياد كه خرقه پوشيده و از دنيا گذشته، فرمود: نزد منش آريد و چون آمد فرمودش اى دشمن خود شيطان پليد تو را ديوانه كرده، آيا بخانواده و فرزندانت رحم نكنى، آيا دانى كه خدا طيبات را بر امت حلال كرده و بد دارد كه از آنها برگيرى تو نزد خدا پستتر از آنى، گفت: يا امير المؤمنين تو خود در سختى زندگانى باشى و ناهموارى خوراكت، فرمود: واى بر تو من چون تو نيستم، خدا بر رهبران خلق فرض كرده كه همطراز مردم ناتوان و بينوا باشند تا ندارى آنها را بهيجان نياورد پايان- گويم: خطاب در اين آيه با كفار است كه خوشيهاى آنها تنها در اين جهانست و نعمت آخرت را از دست خود ربودند، و حجت نشود كه مؤمنان لذتهاى دنيا را وانهند و نعمتهايش را چنانچه امير المؤمنين در عهد نامه محمّد بن ابى بكر بمردم مصر نوشت بدانيد اى بندههاى خدا كه پرهيزكاران خير اين دنيا و ديگر سرا را بدست كردند، با مردم دنيا در دنياشان شريكند و اهل آخرت در زندگى آخرت آنها شريك نيستند، خدا براشان در دنيا روا كرده آنچه بس آنها است و بىنيازشان كند، خدا عزّ اسمه فرمايد: «بگو كه حرام كرده زيورى را كه خدا براى بندههاش برآورده و هم روزيهاى خوشمزه را بگو اينها براى آنان كه گرويدند در دنيا باشد و ويژه در روز رستاخيز چنين شرح كنيم آيا ترا براى مردمى كه دانند- 31- الاعراف» در دنيا بهتر مسكن دارند و بهتر خوراك، شريك دنيايند با دنياداران و خوردند با آنان از آنچه خوردند و نوشيدند از آنچه نوشيدند بخوشى و پوشيدند از بهتر جامه كه پوشند و زناشوئى كردند از بهتر زناشوئى آنان، و سوار شدند بر بهتر مركب
آنان، بكام دنيا رسيدند با دنيا داران و آنان فردا همسايههاى خدايند و از او در خواست كنند و بآنها دهد آنچه خواهند، درخواستى از آنان رد نكند، و بهرهاى از لذت آنها نكاهد. اى بندههاى خدا بدينست كه شيفته باشد هر كه خرد دارد و برايش راه تقوى پيمايد و لا حول و لا قوة الا باللَّه، و مانند آن بسيار باشد كه در كتاب ايمان و كفر آوردم، و اخبار معارض آن دو رستهاند.
1- آنچه در وضع زندگى رسول خدا6و امير المؤمنين7و برخى ائمه آمده با اينكه معارض وضع برخى ديگر از آنها است حمل شود كه از خصائص پيغمبر و امام است كه تسلط بر همه چيز دارند چنانچه خبر عاصم بن زياد گذشته و جز آن بر آن دلالت دارد.
2- كه چنين تفسيرى را پذيرا نيست حمل شود بر كسى كه از حرام و شبهه مصرف كند و يا اسر افكار باشد كه مناسب حال او نيست و داند كه او را سر- كش كند و نياز دارد بخوار كردن خويش و تن سائى و خوار كردن بدن، بزودى تحقيق آن در ابواب مكارم با اخبار وابسته بدان آيد.
اخبار باب
1- در ارشاد القلوب (2/ 8): از سويد بن غفله كه نزد على بن ابى طالب7رفتم ديدم نشسته و برابرش ظرفى است از ماست كه بوى ترشى آن را دريابم و بدستش گرده نان جوى كه سبوس آن را بر روى آن بينم و آن را با دست خورد كند و در آن شير ريز كرده، فرمود: نزديك شو و از خوراك ما برگير، گفتم: روزه دارم، فرمود:
شنيدم از رسول خدا6هر كه روزهاش از خوراكى كه خواست او است باز دارد بر خدا بايد كه او را از خوراك بهشت خوراند و از نوشابهاش نوشاند، گويد: به فضه كه نزديك او بود گفتم واى بر تو اى فضه از خدا نترسى در باره اين پيره مرد كه سبوس اين نان جو را بگيرى، گفت: بما سفارش كرده كه آن را نبيزيم براى
خوراكش گفت از گفته منش خبر داد و فرمود: پدر و مادرم قربان آنكه خوراك او را نه بيختند و از نان گندم سير نخورد تا خدا جانش را گرفت، گفت: آن حضرت قاووت جو را در كيسه ميكرد و سرش را مهر مينمود و از او سبب پرسيدند، فرمود ميترسم اين دو فرزندم در آن زيت يا روغن بريزند.
2- در محاسن (409) بسندش تا اينكه پيغمبر6بمسجد در آمد و ظرفى شير تازه صاف كرده با عسل برايش آوردند و از آن يك جرعه يا دو جرعه نوشيد و وانهادش گفتند: از اينكه حرام است وانهادى؟ فرمود: نه بار خدايا براى تواضع بهر خدا وانهادم.
3- در محاسن: بسندش كه براى آن حضرت6آش آوردند و نخورد گفتند حرام ميدانى؟ فرمود: نه ولى بد دارم كه دلم آن را بخواهد و شيفته آن گردد.
4- در محاسن: (..) بسندش از حبه عرنى كه براى امير المؤمنين خوان فالوده آوردند و برابرش نهادند، به صفا و زيبائى آن نگريست و انگشت بدان فرو برد تا به تهش رسيد و آن را برآورد و چيزى از آن نخورد و انگشت را ليسيد و فرمود: راستى حلال و پاكيزه است و حرام نيست ولى من بد دارم كه خود را عادت دهم بدان چه عادت ندارم، آن را از برم برداريد و آن را برداشتند.
5- در محاسن (410) بسندش از امام ششم كه در اين ميانه كه امير المؤمنين7با چند تن از يارانش در رحبه بود طشتى در خوان فالوده برايش هديه آوردند و بيارانش فرمود: دست دراز كنيد و خودش دست دراز كرد و برگردانيد، گفتند يا امير المؤمنين بما فرمودى دست دراز كنيم و دراز كرديم و خودت دست دراز كردى و برش گرداندى، فرمود: بيادم آمد كه رسول خدا6از آن نخورده و نخواستم بخورم.
6- و از همان (..) بسندش تا اينكه امير المؤمنين7ميفرمود: پيوسته اين امت بخوبى باشند تا جامه عجم نپوشند و خوراك عجم نخورند، و چون آن كنند