4- در كافى (6/ 274) بسندش از امام ششم7كه خدا عزّ و جلّ هرگز قومى را در حال خوردن عذاب نكند و خدا عزّ و جلّ كريمتر است از اينكه چيزى بآنها روزى كند وانگه تا فارغ نشدهاند آنها را عذاب كند.
5- در مكارم: روايت است از عالم كه خدا مؤمن را بر سه چيز بازپرسى نكند خوراك، جامه تن، همسر خوب كه باو كمك كند و بدو دينش را نگهدارد، در خصال (80) بسندش (همين مضمون را آورده و در آخرش گفته) و پارسا و خوددار باشد.
و در محاسن: بسندش مانندش آمده (399).
6- و از همان: (..) بسندش كه امام ششم فرمود: در خوراك اسراف نباشد.
بيان: تفسير مىشود بحال توانگرى و مقصود گرامى داشتن مؤمن باشد نه خود نمائى و شهرتطلبى و اغراض بيهوده ديگر.
7- در محاسن (..) بسندش از امام ششم در تفسير قول خدا «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» كه فرمود: خدا كريمتر از اينست كه مؤمن را از خورد و نوشش بازپرسى كند.
8- و از همان: (..) بسندش از ابى خالد كابلى كه بر امام پنجم7وارد شدم و چاشت خواست و با او خوردم خوراكى كه هرگز لطيفتر و خوشمزهتر از آن نخورده بودم و چون فارغ شديم فرمود: اى ابا خالد خوراك ما را چگونه ديدى: گفتم: قربانت لطيفتر و خوشمزهتر از آن هرگز نديدم ولى بياد آيه قرآن افتادم كه «البته پرسش شويد آن روز از نعيم» فرمود: نه همانا از روش حقى كه داريد پرسش شويد.
9- و از همان (400) بسندش از ابى جعفر كه گروهى نزد امام ششم7بوديم و خوراك خواست كه ما در خوشمزگى و لطافت مانندش را نديده بوديم تا شكم پر كرديم وانگه خرمائى آوردند كه از صفا و زيبائى بروى ما مىخنديد، مردى گفت البته در فردا از اين نعمت بازپرسى شويد كه نزد زاده رسول از آن
برخوردار شديد، امام ششم7فرمود خدا كريمتر و والاتر است از آنكه بشما بخوراند و گوارا دارد وانگه از شما بازپرسى كند ولى شما بازپرسى ميشويد از آنچه نعمت بوجود محمّد و آل محمّد داريد، گفته: بسند ديگر هم مانندش آمده.
10- در محاسن: (..) بسندش از يك يارى گفت كه امام ششم7بماها فرنى و آش ميخوراند وانگه نان وزيت، يكى گفت: كاش كارت را يك نواخت ميكردى تا معتدل ميشد، فرمود: تدبير كار ما از خدا است، چون وسعت دهد وسعت دهيم و چون تنگ گيرد تنگ گيريم.
بيان: در قاموس گفته فرنى با ضمه وسيله نانپزيست كه نان كلفت گرد پزند، يا گردك كه اطرافش بميانه جمع شده در آن پزند، بريان كنند و با روغن و شير و شكر باشد.
11- در محاسن (..) بسندش از عبد الأعلى كه با امام ششم7غذا خوردم مرغى بريان با تو دلى. و آش خواست و فرمود: اين مرغ بريان را براى فاطمه هديه آوردند، سپس فرمود: اى كنيزك خوراك معمولى خودمان را بياور و تريد سركه و زيت آورد.
باب چهارم در تواضع در خوراك و خوبى ترك تجمل در خوراكها و كم اعتنائى بدانها
آيات قرآن مجيد
1- در الاحقاف- 20- روزى كه سان ديده شوند آنان كه كافرند بر دوزخ كه خوشيهاى خود را در زندگى دنيا برديد و از آن بهرهجو شديد پس امروز سزاى شما خواريست در برابر آنچه كه تكبر ميورزيديد.
تفسير: طبرسى- ره- گفته: سان ديده شوند بر دوزخ يعنى روز رستاخيز بدوزخ روند چنان كه گويند فلانى بر شلاق است، و بقولى يعنى پيش از رفتن بدان آن را بر آنها نمايند تا هراسهايش را بينند و بآنها گفته شود شما خوشيهاى دنيا را بر خوشيهاى بهشت برگزيديد و از آن بهرهمند شديد، بقولى مقصود خوراكهاى خوبست كه فرمايد آنها را در شهوات خود بكار زديد و در راه خدا مصرف نكرديد و چون خدا كفار را ببهرهمندى از خوشيها و لذتهاى دنيا سرزنش كرده پيغمبر6و امير المؤمنين7زهد و ترك خوراكهاى خوب را برگزيدند و از خوشگذرانى و نعمت بارگى دورى كردند، روايت است كه عمر بن خطاب گفته: اجازه شرفيابى حضور رسول خدا6خواستم و نزد او در مشربه امّ ابراهيم رسيدم و خوابيده بود و پارهاى از تنش روى خاك بود و زيرش متكائى از ليف خرما بود، درود گفتم و نشستم و گفتم: يا رسول اللَّه تو پيغمبر خدائى برگزيده و سرور خلق او هستى، خسرو و قيصر روى تخت طلا و فرش ديبا و حريرند، رسول خدا6فرمود: آنان مردمى باشند كه خوشيهاى اين دنيا بزودى بدانها داده شده كه زودگذرند، و همانا خوشىهاى ما پس افتاده است.
على بن ابى طالب7در يك سخنرانيش فرمود: بخدا باندازهاى وصله باين روپوشم زدم كه از وصله دوزش شرم دارم، يكى بمن گفت: چرا بدورش نيندازى؟ گفتمش گم شو، بامدادان مردم شب روى را بستايند.
محمّد بن قيس از امام باقر7روايت كرده كه فرمود: بخداى سوگند بخدا على7مانند بندهها خوراك ميكرد، و چون بندگان مىنشست، راستش دو پيراهن ميخريد و بهتر را به غلامش وامينهاد و آن ديگر را خود ميپوشيد، و چون از انگشتانش بلندتر بود آن را ميبريد و چون از دامنش بلندتر بود ميكاست، پنج سال پادشاه شد و نه آجرى بر هم نهاد و نه خشتى و نه پول سفيدى بجا نهاد و نه سرخى راستش بمردم نان گندم و گوشت ميخوراند و بخانهاش ميرفت و نان جو و زيت و سركه ميخورد و در برابر دو كار نميشد كه هر دو مايه خشنودى خدا باشند جز كه
سنگينتر آنها را بر تن خود برميگزيد، و البته كه هزار بنده از دسترنجش آزاد كرد كه از آن دستش را خاك آلود و عرق بر چهره آورده بود، هيچ كس تاب كار او را ندارد، راستش در شبانه روز هزار ركعت نماز ميخواند، و راستى مانندتر مردم باو على بن الحسين7بود، و آنگه: در روايت شهرت دارد كه در بصره به عيادت علاء بن زياد رفت و او بوى گفت يا امير المؤمنين بتو شكوه دارم از برادرم عاصم بن زياد كه خرقه پوشيده و از دنيا گذشته، فرمود: نزد منش آريد و چون آمد فرمودش اى دشمن خود شيطان پليد تو را ديوانه كرده، آيا بخانواده و فرزندانت رحم نكنى، آيا دانى كه خدا طيبات را بر امت حلال كرده و بد دارد كه از آنها برگيرى تو نزد خدا پستتر از آنى، گفت: يا امير المؤمنين تو خود در سختى زندگانى باشى و ناهموارى خوراكت، فرمود: واى بر تو من چون تو نيستم، خدا بر رهبران خلق فرض كرده كه همطراز مردم ناتوان و بينوا باشند تا ندارى آنها را بهيجان نياورد پايان- گويم: خطاب در اين آيه با كفار است كه خوشيهاى آنها تنها در اين جهانست و نعمت آخرت را از دست خود ربودند، و حجت نشود كه مؤمنان لذتهاى دنيا را وانهند و نعمتهايش را چنانچه امير المؤمنين در عهد نامه محمّد بن ابى بكر بمردم مصر نوشت بدانيد اى بندههاى خدا كه پرهيزكاران خير اين دنيا و ديگر سرا را بدست كردند، با مردم دنيا در دنياشان شريكند و اهل آخرت در زندگى آخرت آنها شريك نيستند، خدا براشان در دنيا روا كرده آنچه بس آنها است و بىنيازشان كند، خدا عزّ اسمه فرمايد: «بگو كه حرام كرده زيورى را كه خدا براى بندههاش برآورده و هم روزيهاى خوشمزه را بگو اينها براى آنان كه گرويدند در دنيا باشد و ويژه در روز رستاخيز چنين شرح كنيم آيا ترا براى مردمى كه دانند- 31- الاعراف» در دنيا بهتر مسكن دارند و بهتر خوراك، شريك دنيايند با دنياداران و خوردند با آنان از آنچه خوردند و نوشيدند از آنچه نوشيدند بخوشى و پوشيدند از بهتر جامه كه پوشند و زناشوئى كردند از بهتر زناشوئى آنان، و سوار شدند بر بهتر مركب
آنان، بكام دنيا رسيدند با دنيا داران و آنان فردا همسايههاى خدايند و از او در خواست كنند و بآنها دهد آنچه خواهند، درخواستى از آنان رد نكند، و بهرهاى از لذت آنها نكاهد. اى بندههاى خدا بدينست كه شيفته باشد هر كه خرد دارد و برايش راه تقوى پيمايد و لا حول و لا قوة الا باللَّه، و مانند آن بسيار باشد كه در كتاب ايمان و كفر آوردم، و اخبار معارض آن دو رستهاند.
1- آنچه در وضع زندگى رسول خدا6و امير المؤمنين7و برخى ائمه آمده با اينكه معارض وضع برخى ديگر از آنها است حمل شود كه از خصائص پيغمبر و امام است كه تسلط بر همه چيز دارند چنانچه خبر عاصم بن زياد گذشته و جز آن بر آن دلالت دارد.
2- كه چنين تفسيرى را پذيرا نيست حمل شود بر كسى كه از حرام و شبهه مصرف كند و يا اسر افكار باشد كه مناسب حال او نيست و داند كه او را سر- كش كند و نياز دارد بخوار كردن خويش و تن سائى و خوار كردن بدن، بزودى تحقيق آن در ابواب مكارم با اخبار وابسته بدان آيد.
اخبار باب
1- در ارشاد القلوب (2/ 8): از سويد بن غفله كه نزد على بن ابى طالب7رفتم ديدم نشسته و برابرش ظرفى است از ماست كه بوى ترشى آن را دريابم و بدستش گرده نان جوى كه سبوس آن را بر روى آن بينم و آن را با دست خورد كند و در آن شير ريز كرده، فرمود: نزديك شو و از خوراك ما برگير، گفتم: روزه دارم، فرمود:
شنيدم از رسول خدا6هر كه روزهاش از خوراكى كه خواست او است باز دارد بر خدا بايد كه او را از خوراك بهشت خوراند و از نوشابهاش نوشاند، گويد: به فضه كه نزديك او بود گفتم واى بر تو اى فضه از خدا نترسى در باره اين پيره مرد كه سبوس اين نان جو را بگيرى، گفت: بما سفارش كرده كه آن را نبيزيم براى
خوراكش گفت از گفته منش خبر داد و فرمود: پدر و مادرم قربان آنكه خوراك او را نه بيختند و از نان گندم سير نخورد تا خدا جانش را گرفت، گفت: آن حضرت قاووت جو را در كيسه ميكرد و سرش را مهر مينمود و از او سبب پرسيدند، فرمود ميترسم اين دو فرزندم در آن زيت يا روغن بريزند.
2- در محاسن (409) بسندش تا اينكه پيغمبر6بمسجد در آمد و ظرفى شير تازه صاف كرده با عسل برايش آوردند و از آن يك جرعه يا دو جرعه نوشيد و وانهادش گفتند: از اينكه حرام است وانهادى؟ فرمود: نه بار خدايا براى تواضع بهر خدا وانهادم.
3- در محاسن: بسندش كه براى آن حضرت6آش آوردند و نخورد گفتند حرام ميدانى؟ فرمود: نه ولى بد دارم كه دلم آن را بخواهد و شيفته آن گردد.
4- در محاسن: (..) بسندش از حبه عرنى كه براى امير المؤمنين خوان فالوده آوردند و برابرش نهادند، به صفا و زيبائى آن نگريست و انگشت بدان فرو برد تا به تهش رسيد و آن را برآورد و چيزى از آن نخورد و انگشت را ليسيد و فرمود: راستى حلال و پاكيزه است و حرام نيست ولى من بد دارم كه خود را عادت دهم بدان چه عادت ندارم، آن را از برم برداريد و آن را برداشتند.
5- در محاسن (410) بسندش از امام ششم كه در اين ميانه كه امير المؤمنين7با چند تن از يارانش در رحبه بود طشتى در خوان فالوده برايش هديه آوردند و بيارانش فرمود: دست دراز كنيد و خودش دست دراز كرد و برگردانيد، گفتند يا امير المؤمنين بما فرمودى دست دراز كنيم و دراز كرديم و خودت دست دراز كردى و برش گرداندى، فرمود: بيادم آمد كه رسول خدا6از آن نخورده و نخواستم بخورم.
6- و از همان (..) بسندش تا اينكه امير المؤمنين7ميفرمود: پيوسته اين امت بخوبى باشند تا جامه عجم نپوشند و خوراك عجم نخورند، و چون آن كنند
خدا خوارشان كند.
و از همان: بسندش تا اينكه آرد را براى نان على نمىبيختند و ميفرمود:
(تا آخر خبر پيش را آورده).
در محاسن (حديث شماره 18 باب سركه را آورده كه از ابن بزيع است).
7- در محاسن (440) بسندش از ثمالى كه نزد امام چهارم رفتم تشكى خواست و بر آن نشستم و سفرهاى آوردند كه هرگز مانندش را نديده بودم، فرمود: بخور گفتم: قربانت شما را چيست كه نميخوريد؟ فرمود: من روزهام، و چون شب شد سركه و زيت آوردند و با آن افطار كرد و از آن خوراكى كه براى من آوردند چيزى برايش نياوردند.
8- در مكارم: ابن خولى براى پيغمبر6ظرفى از عسل و شير آورد و نخورد و فرمود: دو نوشيد نيست در يك نوش و دو ظرف در يك ظرف و از آن نخورد و فرمود: حرامش نكنم ولى از فخر و بازرسى بفضول دنيا در فرداى قيامت بدم آيد و تواضع را دوست دارم زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خدا او را بالا برد (33).
9- در كتاب الزهد: بسندش از امام ششم7كه رسول خدا6شب پنجشنبه در مسجد قبا افطار كرد و فرمود شربتى هست؟ و اوس بن خوله انصارى قدحى شير صاف كرده با عسل آورد و چونش بلب نهاد دورش كرد و فرمود: دو نوشابه است يكى بس است منش ننوشم و حرام نكنم ولى براى خدا فروتنى كنم كه هر كه براى خدا فروتنى كند خدايش بالا برد و هر كه تكبر كند خدايش پست كند و هر كه در زندگى ميانهروى كند خدايش روزى دهد و هر كه تبذير كند خدايش محروم كند و هر كه پر ذكر خدا گويد خدايش دوست دارد.
10- در دعائم: (حديث 9 را آورده) و افزوده، سپس گفته: اين تواضع از رسول خدا دانسته شده چنانچه خودش فرموده نه اينكه خدا عزّ و جلّ چيزى از روزيهاى پاكيزه را حرام كرده باشد، خدا جلّ ذكر فرموده: «بگو: كه
حرام كرده زيورى كه خدا براى بندههاش برآورده و روزيهاى پاكيزه را، بگو اينها از آن آنانند كه گرويدند در زندگى دنيا و ويژه است براشان در روز رستاخيز» و از على7(مضمون حديث شماره 4 حبه عرنى را آورده).
باب پنجم نكوهش پرخورى و خوردن بر سيرى و شكوه از خوراك
در خصال (351) بسندش تا رسول خدا6كه مؤمن در يك روده خورد و كافر در هفت روده.
در مجازات و شهاب: مانندش آمده.
بيان: سيد- ره- گفته: اين تعبير مجازيست و مقصود اينست كه مؤمن را خوراك اندكى كه مايه زيست است بس است و در خوراك كامجو نيست و شهوت خوراك ندارد و باين ماند كه در يك روده غذا ميخورد و پر نميخورد، و كافر پرخور و شكم باره است و مقصودش از زيستن همان خوردنست و بدنبال كالاى دنيا است كه نقدش درخواست دارد و از نعمت آينده نااميد است، بنده كامجوئيست و رنج فرمانبرى دلخواه را دارد و گويا در هفت روده ميخورد چون خوردنش براى لذت است نه حفظ جان و زيستن و شكمخواره است و قناعت ندارد- پايان- راوندى- ره- گفته: روده روانگاه خوراك است در درون شكم و اين تعبير مثلى است چون مؤمن تنها حلال خورد و از خوردن حرام و شبهه بر كنار است، و كافر باك ندارد چه خورد و چگونه خورد و از كجا خورد، و از اين رو خورش كافر بيش از خورش مؤمن است و هفت را نمونه آورده چنانچه هفتاد را نمونه بسيارى آرند و خدا تعالى فرموده: (اگر هفتاد بار برايشان آمرزشجوئى خداشان نيامرزد هرگز- 80- التوبه» و معا بمعنى ناودان هم آمده كه آب را بفرود روان كند، ابو عبيد گفته: اشاره دارد كه مؤمن نزد خوردن نام خدا برد و بركت آورد و كافر بىنام خدا خورد و بركت ببرد، و اين وجه چنانست كه بينى. و بقولى