آنان، بكام دنيا رسيدند با دنيا داران و آنان فردا همسايههاى خدايند و از او در خواست كنند و بآنها دهد آنچه خواهند، درخواستى از آنان رد نكند، و بهرهاى از لذت آنها نكاهد. اى بندههاى خدا بدينست كه شيفته باشد هر كه خرد دارد و برايش راه تقوى پيمايد و لا حول و لا قوة الا باللَّه، و مانند آن بسيار باشد كه در كتاب ايمان و كفر آوردم، و اخبار معارض آن دو رستهاند.
1- آنچه در وضع زندگى رسول خدا6و امير المؤمنين7و برخى ائمه آمده با اينكه معارض وضع برخى ديگر از آنها است حمل شود كه از خصائص پيغمبر و امام است كه تسلط بر همه چيز دارند چنانچه خبر عاصم بن زياد گذشته و جز آن بر آن دلالت دارد.
2- كه چنين تفسيرى را پذيرا نيست حمل شود بر كسى كه از حرام و شبهه مصرف كند و يا اسر افكار باشد كه مناسب حال او نيست و داند كه او را سر- كش كند و نياز دارد بخوار كردن خويش و تن سائى و خوار كردن بدن، بزودى تحقيق آن در ابواب مكارم با اخبار وابسته بدان آيد.
اخبار باب
1- در ارشاد القلوب (2/ 8): از سويد بن غفله كه نزد على بن ابى طالب7رفتم ديدم نشسته و برابرش ظرفى است از ماست كه بوى ترشى آن را دريابم و بدستش گرده نان جوى كه سبوس آن را بر روى آن بينم و آن را با دست خورد كند و در آن شير ريز كرده، فرمود: نزديك شو و از خوراك ما برگير، گفتم: روزه دارم، فرمود:
شنيدم از رسول خدا6هر كه روزهاش از خوراكى كه خواست او است باز دارد بر خدا بايد كه او را از خوراك بهشت خوراند و از نوشابهاش نوشاند، گويد: به فضه كه نزديك او بود گفتم واى بر تو اى فضه از خدا نترسى در باره اين پيره مرد كه سبوس اين نان جو را بگيرى، گفت: بما سفارش كرده كه آن را نبيزيم براى
خوراكش گفت از گفته منش خبر داد و فرمود: پدر و مادرم قربان آنكه خوراك او را نه بيختند و از نان گندم سير نخورد تا خدا جانش را گرفت، گفت: آن حضرت قاووت جو را در كيسه ميكرد و سرش را مهر مينمود و از او سبب پرسيدند، فرمود ميترسم اين دو فرزندم در آن زيت يا روغن بريزند.
2- در محاسن (409) بسندش تا اينكه پيغمبر6بمسجد در آمد و ظرفى شير تازه صاف كرده با عسل برايش آوردند و از آن يك جرعه يا دو جرعه نوشيد و وانهادش گفتند: از اينكه حرام است وانهادى؟ فرمود: نه بار خدايا براى تواضع بهر خدا وانهادم.
3- در محاسن: بسندش كه براى آن حضرت6آش آوردند و نخورد گفتند حرام ميدانى؟ فرمود: نه ولى بد دارم كه دلم آن را بخواهد و شيفته آن گردد.
4- در محاسن: (..) بسندش از حبه عرنى كه براى امير المؤمنين خوان فالوده آوردند و برابرش نهادند، به صفا و زيبائى آن نگريست و انگشت بدان فرو برد تا به تهش رسيد و آن را برآورد و چيزى از آن نخورد و انگشت را ليسيد و فرمود: راستى حلال و پاكيزه است و حرام نيست ولى من بد دارم كه خود را عادت دهم بدان چه عادت ندارم، آن را از برم برداريد و آن را برداشتند.
5- در محاسن (410) بسندش از امام ششم كه در اين ميانه كه امير المؤمنين7با چند تن از يارانش در رحبه بود طشتى در خوان فالوده برايش هديه آوردند و بيارانش فرمود: دست دراز كنيد و خودش دست دراز كرد و برگردانيد، گفتند يا امير المؤمنين بما فرمودى دست دراز كنيم و دراز كرديم و خودت دست دراز كردى و برش گرداندى، فرمود: بيادم آمد كه رسول خدا6از آن نخورده و نخواستم بخورم.
6- و از همان (..) بسندش تا اينكه امير المؤمنين7ميفرمود: پيوسته اين امت بخوبى باشند تا جامه عجم نپوشند و خوراك عجم نخورند، و چون آن كنند
خدا خوارشان كند.
و از همان: بسندش تا اينكه آرد را براى نان على نمىبيختند و ميفرمود:
(تا آخر خبر پيش را آورده).
در محاسن (حديث شماره 18 باب سركه را آورده كه از ابن بزيع است).
7- در محاسن (440) بسندش از ثمالى كه نزد امام چهارم رفتم تشكى خواست و بر آن نشستم و سفرهاى آوردند كه هرگز مانندش را نديده بودم، فرمود: بخور گفتم: قربانت شما را چيست كه نميخوريد؟ فرمود: من روزهام، و چون شب شد سركه و زيت آوردند و با آن افطار كرد و از آن خوراكى كه براى من آوردند چيزى برايش نياوردند.
8- در مكارم: ابن خولى براى پيغمبر6ظرفى از عسل و شير آورد و نخورد و فرمود: دو نوشيد نيست در يك نوش و دو ظرف در يك ظرف و از آن نخورد و فرمود: حرامش نكنم ولى از فخر و بازرسى بفضول دنيا در فرداى قيامت بدم آيد و تواضع را دوست دارم زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خدا او را بالا برد (33).
9- در كتاب الزهد: بسندش از امام ششم7كه رسول خدا6شب پنجشنبه در مسجد قبا افطار كرد و فرمود شربتى هست؟ و اوس بن خوله انصارى قدحى شير صاف كرده با عسل آورد و چونش بلب نهاد دورش كرد و فرمود: دو نوشابه است يكى بس است منش ننوشم و حرام نكنم ولى براى خدا فروتنى كنم كه هر كه براى خدا فروتنى كند خدايش بالا برد و هر كه تكبر كند خدايش پست كند و هر كه در زندگى ميانهروى كند خدايش روزى دهد و هر كه تبذير كند خدايش محروم كند و هر كه پر ذكر خدا گويد خدايش دوست دارد.
10- در دعائم: (حديث 9 را آورده) و افزوده، سپس گفته: اين تواضع از رسول خدا دانسته شده چنانچه خودش فرموده نه اينكه خدا عزّ و جلّ چيزى از روزيهاى پاكيزه را حرام كرده باشد، خدا جلّ ذكر فرموده: «بگو: كه
حرام كرده زيورى كه خدا براى بندههاش برآورده و روزيهاى پاكيزه را، بگو اينها از آن آنانند كه گرويدند در زندگى دنيا و ويژه است براشان در روز رستاخيز» و از على7(مضمون حديث شماره 4 حبه عرنى را آورده).
باب پنجم نكوهش پرخورى و خوردن بر سيرى و شكوه از خوراك
در خصال (351) بسندش تا رسول خدا6كه مؤمن در يك روده خورد و كافر در هفت روده.
در مجازات و شهاب: مانندش آمده.
بيان: سيد- ره- گفته: اين تعبير مجازيست و مقصود اينست كه مؤمن را خوراك اندكى كه مايه زيست است بس است و در خوراك كامجو نيست و شهوت خوراك ندارد و باين ماند كه در يك روده غذا ميخورد و پر نميخورد، و كافر پرخور و شكم باره است و مقصودش از زيستن همان خوردنست و بدنبال كالاى دنيا است كه نقدش درخواست دارد و از نعمت آينده نااميد است، بنده كامجوئيست و رنج فرمانبرى دلخواه را دارد و گويا در هفت روده ميخورد چون خوردنش براى لذت است نه حفظ جان و زيستن و شكمخواره است و قناعت ندارد- پايان- راوندى- ره- گفته: روده روانگاه خوراك است در درون شكم و اين تعبير مثلى است چون مؤمن تنها حلال خورد و از خوردن حرام و شبهه بر كنار است، و كافر باك ندارد چه خورد و چگونه خورد و از كجا خورد، و از اين رو خورش كافر بيش از خورش مؤمن است و هفت را نمونه آورده چنانچه هفتاد را نمونه بسيارى آرند و خدا تعالى فرموده: (اگر هفتاد بار برايشان آمرزشجوئى خداشان نيامرزد هرگز- 80- التوبه» و معا بمعنى ناودان هم آمده كه آب را بفرود روان كند، ابو عبيد گفته: اشاره دارد كه مؤمن نزد خوردن نام خدا برد و بركت آورد و كافر بىنام خدا خورد و بركت ببرد، و اين وجه چنانست كه بينى. و بقولى
اين مثل براى زهد مؤمن است در باره دنيا و حرص كافر در آن و منظور خصوص خوردن غذا نيست بلكه هر گونه دنياطلبى است، و اين وجه نزديك است بدان چه ما گفتيم در آغاز سخن، و گفتند اين سخن در باره يك شخص صادر شده كه در حال كفرش پر ميخورد و چون مسلمان شد كمخور شد و او عمر بن معديكرب زبيديست و ابو عبيد در تاريخ خود گفته بنظرم مقصود او با نضره غفارى است كه نامش حميل بضم حاء بىنقطه است و هر كه حميل يا جميل با جيم گفته غلط گفته و خدا داناتر است و مؤيد اينكه مقصود پر رغبتى در دنيا است اينست كه ميگويند فلانى اين شهر يا اين ولايت را خورده با اينكه بسا لقمهاى هم از غذايش نخورد و همان تصرف در آن دارد و تعبير بخوردن مجاز است در اين موارد، گويند فلانى هزار اشرفى را خورد و شايد هيچ از آن نخورده بلكه آن را بخشيده و يا در جز خوراك خرج كرده و غرض از خوردن مذمت او است ندانى كه امير المؤمنين7فرموده: البته بر شما مسلط كند غلام ثقيف را كه دامن كش و پرآرزو است سبزه شما را يك جا بخورد و پيه شما را آب كند، و در باره ديگرى فرموده: هلا كه پس از من بر شما مردى غلبه كند گلو گشاده و شكم گنده و كون گشاد بخورد هر چه يابد، همه اينها تعبير از رغبت است، و گفتند: رغبت شوم است و اين سخن آگهى او است كه مؤمن را دين و ترس از خدا و از دنياپرستى بازدارد و فائده حديث وادارى بروگردانى از دنيا و افتادن در دامهاى آنست و راوى حديث جابر است و ابن عمر- پايان- و در نهايه گفته: اين مثل را زده براى مؤمن و زهدش در دنيا و براى كافر و حرصش بر دنيا و مقصود پرخورى نيست در برابر وسعتطلبى و از اين رو گفتند: رغبت شوم است زيرا داراى خود را بدوزخ اندازد و بقولى وادارى مؤمن است بر كمخورى و دورى از عواقب سيرى كه سخت دلى و شهوتست و كافر را بپرخورى وصف كرده و اين سختگيرى و تأكيد بر مؤمن است نسبت بوظيفهاش، و بقولى در باره شخص خاصى است كه پر خور بوده و چون مسلمان شده كمخور شده ..- پايان- در فتح البارى پس از بيان برخى از آنچه گذشت گفته: بلكه ظاهر كلام مقصود است
و در تفسير آن چند قول است.
1- در باره شخص خاصّى است كه كلام بدان اشاره دارد و مؤيد آنست روايت طبرانى بسند خوبى كه پندارد از ابن عمر نقل شده: هفت مرد نزد پيغمبر6آمدند و هر كدام از صحابه مردى را برگرفتند و پيغمبر6هم مردى را و باو فرمود: نامت چيست؟ گفت ابو غزوان و هفت گوسفند را برايش دوشيد و همه شيرشان را نوشيد و پيغمبرش فرمود: اى ابو غزوان ميخواهى مسلمان شوى؟ گفت آرى، مسلمان شد و پيغمبر دست بسينه او كشيد و بامداد يك گوسفند براش دوشيد و شير آن را تمامى ننوشيد، فرمود: اى ابو غزوان تو را چه شده گفت: بدان كه تو را براستى فرستاده سيراب شدم فرمودش ديروز هفت روده داشتى و امروز تنها يك روده دارى وانگه اين تعبير عمومى شده.
() 2- اين تعبير روى حقيقت شماره نيست و نظير بغالب دارد چنانچه فرموده «و دريا مدادش باشد و بدنبالش هفت دريا باشد، 27- لقمان» و منظور اينست كه شأن مؤمن كمخوريست چون در كار عبادت است و اشاره دارد كه مقصود شارع از خوردن سد رمق و توان بر عبادتست و ترس از حساب هم دارد، ولى كافر بر خلاف همه اينها است و پابند مقصود شرع نيست و پيرو دلخواه است و مهار گسيخته است و ترسى از عواقب حرام ندارد، و چون خوراك مؤمن را با كافر بسنجند يك هفتم مىشود و اين نبايد بر هر فرد مؤمن و كافر درست درآيد بلكه نوعيت دارد و بسا يك مؤمن بعبادت خود و يا بعارضه پرخور باشد برأى پزشكان، و بسا در كفار كمخور باشد بقصد رياضت چون راهبان يا بعارضه بيمارى چون ضعف معده.
طيّبى گفته: خلاصه گفتار اينست كه شأن مؤمن رغبت بزهد است و قناعت باندازه گذران بخلاف كافر و اگر مؤمن يا كافرى بر خلاف يافت شود اعتراضى بحديث نباشد.
3- مقصود از مؤمن در اين حديث مؤمن كامل است چون مسلمان خوش عقيده كه ايمانش كامل است بمرگ و دنباله آن پردازد، و ترس و انديشه و
نگرانى از آن بر خودش او را از شهوت باز دارد چنانچه در حديث ابى امامه است، هر كه پر انديشد كم خورد و هر كه كم خورد پرانديشد، و هر كه پر خورد دلش سخت شود، و در حديث ابى سعيد صحيح است كه: اين مال شيرين و خرّم است هر كه از روى اسراف خود آن را برگيرد چون كسى باشد كه ميخورد و سير نميشود، و دلالت دارد كه مراد از مؤمن آن كس است كه در خوراك ميانه رو باشد ولى شأن كافر پرخورى و حرص است و مانند بهيمه از روى شكمخوارگى خورد، و در خوردن نظر بمصلحت زيستن ندارد چنانچه خدا تعالى فرمود «آنان كه كافرند بهره برند و بخورند چنان كه چهارپايان ميخورند- 12 محمّد».
4- مقصود از مؤمن كسى است كه هنگام آغاز بخوردن و نوشيدن نام خدا برد، و شيطان شريك او نشود و اندكى او را بس باشد و كافر نام خدا نبرد و شيطان شريك او شود.
5- حرص مؤمن بخوراك كم است و بركت يابد و باندك سير شود، و كافر بخوراك خيره شود مانند حيوان و بكم سير نشود و مىشود اين را پيوست وجه پيش كرد و هر دو را يك پاسخ آورد.
6- نووى گفته: مختار اينست كه برخى مؤمنان در يك روده خورند و بيشتر كافران در هفت روده خورند و لازم نيست هر روده هفتگانه كافر مانند يك روده مؤمن باشند.
و دليل تفاوت رودهها آنست كه عياض از اهل تشريح آورده كه رودههاى آدمى هفت باشند يكى معده و سه روده بدنبالش كه به بواب پيوندند و آنگه روده صائم و روده رقيق كه هر سه رقيق باشند، و آنگه اعور و قولون و مستقيم كه همه كلفتند و معنى حديث اينست كه چون كافر شتابانه ميخورد سير نشود جز كه هفت رودهاش پر شوند و مؤمن با پر شدن يكى سير شود، و كرمانى از پزشكان در باره وجه نامگذارى هفت روده نقل كرده كه: معده است و سه تا پيوست كه ناز كند و آن روده اثنى عشريست و صائم است و قولون و آنگه سه تا كلفت كه نافف بنون و دو فاء
يا ناقق با دو قاف است و روده مستقر و اعور.
7- نووى گفته است احتمال دارد از هفت روده كافر مراد هفت صفة باشد چون حرص، پرخورى، آرزوى دراز، جمع مال، بدسرشتى، حسد و فربهى دوستى مراد از يك روده مؤمن همان رفع نياز باشد.
8- قرطبى گفته: شهوت خوراك هفت است، شهوت طبع، شهوت نفس، شهوت ديده، شهوت دهان، شهوت گوش، شهوت بينى، شهوت گرسنگى كه ضرورت خوردن آرد و مؤمن بهمان خورد ولى كافر بهمه خورد، و آنگه هر چه گفته: در سخن قاضى ابى بكر مايه آن آمده كه هفت كنايه است از پنج حسّ و شهوت و نياز.
2- در عدة الداعى: از پيغمبر6كه آدمى را چند لقمه كه پشتش بر پا دارند بس است و اگر ناچار بايد يك سوم براى خوراك و يك سوم براى نوشابه و يك سوم براى نفس كشيدن.
بيان: در فتح البارى است كه پس از نقل روايت سير خوردن پيغمبر6بنقل از قرطبى گفته: كه اين دلالت دارد بر جواز سير خوردن و آنچه در نهى از آن رسيده بر سيرى سنگين كن معده و باز دارنده از عبادت و كشاننده به بطر و اشر و خواب و كسالت حمل شود و بسا كه كراهتش بحرمت رسد بر حسب مفسدهاى كه بار آورد، و كرمانى به پيروى ابن منير گفته: سيرى نهى شده حمل شود بر سيرى معتاد آنان كه ابى المقدام ابن معدى كرب گفته شنيدم پيغمبر6ميفرمود:
آدمى زاده ظرفى پر نكند بدتر از شكم بس است چند لقمه كه پشت را بر جا دارند و اگر شهوت غالب آيد يك سوم براى خوراك و يك سوم براى نوشابه و يك سوم براى نفس كشيدن، قرطبى گويد اگر بقراط اين بخش كردن را مىشنيد در شگفت ميشد از اين حكمت و غزالى پيش از او گفته: اين حديث را براى يك فيلسوف خوانده و او گفته: سخنى در باره كمخورى محكمتر از اين نشنيدم و شك نيست كه اثر حكمت در حديث مذكور روشن است، و همانا اين سه را ياد كرده چون مايه