رضا7كه كم خور و سبك خوراك بود.
6- در مكارم (174) رسول خدا6فرمود: نور حكمت در گرسنگى است و دورى از خدا در سيرى و نزديكى خدا دوستى با بينوايان و نزديكى با آنان است، فرمود: دلها را با طعام و نوشابه بسيار بميرانيد، دلها مانند زراعت از فزونى آب بميرند، فرمود سير نخوريد تا نور معرفت در دلهاتان خاموش شود، هر كه شب گذراند و با شكم سبك نماز بخواند حور العين در كنارش شب گذراند.
7- در مجالس صدوق (324) بسندش تا رسول خدا6كه خوردن روى سيرى مايه پيسى است.
8- در خصال (89) بسندش از امام ششم7كه در سه چيز دشمنى خدا عزّ و جلّ است، خوابيدن بىبيدارى، خنده بىتعجب، خوردن سر سيرى.
9- و از همان (263) بسندش تا امام ششم7كه چهار چيز بيهوده روند:
خورده سر سيرى، چراغ در بر مهتاب، و كشت در نمكزار، و احسان بنا اهل.
10- در عيون (2/ 38) بسندش تا على7كه ابو جحيفه نزد پيغمبر6آمد و آروغ ميزد: فرمودش آروغت را بازدار كه سيرتر مردم در اين جهان گرسنهتر آنانند در روز رستاخيز، فرمود: ديگر ابى جحيفه شكم پر نكرد تا بخدا رسيد.
در صحيفه رضا: مانندش آمده.
بيان: ابو جحيفه با جيم ضمه دار است پيش از حاء بىنقطه فتحهدار كه نامش وهب بن عبد اللّه است و على7ش در كوفه بر بيت المال گمارد و با آن حضرت در همه جا همراه بود. در نسخههاى صحيفه بهمين املاء است و در بيشتر نسخههاى عيون با تقديم حاء بىنقطه است و گويا تصحيف است در برخى روايات عامّه است كه ابو جحيفه شكم پر نكرد تا از دنيا رفت چون شام نميخورد چاشت ميخورد و چون چاشت ميخورد شام نميخورد، و خودش گفته سى سال است كه سير نخوردم.
11- در مجالس ابن الشيخ (1/ 356) بسندش از عقبة بن عامر جهنى كه شنيدم
سلمان فارسى كه بخوردن خوراكى وادار شده بود ميگفت: اينم بس كه شنيدم رسول خدا6ميفرمود: سيرتر مردم در دنيا گرسنهتر آنانند در ديگر سرا اى سلمان جز اين نيست كه دنيا زندان مؤمن است و بهشت كافر.
بيان: راوندى در ضوء الشهاب گفته: رسول خدا6مؤمن را بزندانى مانند كرده چون مهارى از اوامر و نواهى دارد و در تنگناى دنيا است و دست بسته است در آن از ترس تازيانه عذاب، گرفتار شهوتست و آزمون بمصيبت بخلاف كافر كه مهار گسيخته و توانا بانجام شهوت شكم و فرج است با دل خوش و روى گشاده و هر چه خواهد كند به رهنمائى شيطان بنگى بر او نزنند و جلوگيرى ندارد و كامروا و خوشدل است و گويا در بهشت است و بدنبال كامجوئى و نعمت خوارى آن. ولى زندان مؤمن است كه از لذات آن صارف دارد و از شهواتش مانع، و روايت است كه سلمان را بخوراكى واداشتند و گفت اينم بس كه شنيدم رسول خدا6ميفرمود:
تا اينكه ... و بهشت كافر است، مؤمن توشه برگيرد و كافر بهره بگيرد، بخدا مؤمنى در آن صبح نكند جز غمنده و چگونه غم نخورد با اينكه از پيغمبر است كه او وارد دوزخ شود و دليلى نرسيده كه از آن بداريد.
12- در عيون (2/ 36) بسندش تا رسول خدا6كه فرمود: چيزى نزد خدا مبغوضتر از شكم پر نيست.
در صحيفه رضا مانندش آمده.
13- در علل (2/ 183) بسندش تا پيغمبر كه فرمود: برادرم عيسى به شهرى گذر كرد كه مرد و زنى را با هم ديد كه فرياد ميزنند و پرسيد چه ميكنيد، مرد گفت:
يا نبى اللَّه اين زن منست باكى ندارد و خوبست ولى ميخواهم از او جدا شوم، فرمود:
آخر بگو چه كار ميكند، گفت: چهره چروكين دارد با اينكه پير نشده، فرمودش اى زن ميخواهى رخسارت آبدار و خرم و تازه شود؟ گفت: آرى فرمودش چون خوراك خورى مبادا سير بخورى، چون وقتى خوراك در درون فزون باشد از ديك بيش است و آب چهره را ميبرد و مصرف ميكند، و چنين كرد و چهرهاش
تازه شد.
14- در خصال (270) بسندش تا رسول خدا6كه پنج خصلت مايه پيسى باشند، نوره در روز جمعه و چهارشنبه، وضوء و غسل با آبى كه بخورشيد داغ شده، خوردن در حال جنابت، و درآمدن بر زن حائض، خوردن سر سيرى.
14- در محاسن (439) بسندش از عمرو بن ابراهيم كه شنيدم از ابو الحسن7ميفرمود: اگر مردم در خوراك ميانه رو بودند تنشان درست و بر جا بود.
بيان: ميانهرو: يعنى در اندازه و چگونگى هر دو.
15- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه ابليس به يحيى بن زكريا8نمودار شد و آويزهها از همه چيز بر خود داشت، يحيى بهش گفت: ابليس اين آويزهها چيستند؟ گفت اينها شهواتند كه بدانها بآدميزاده دست يابم، گفت: از من هم چيزى ميان آنها است؟ گفت: بسا سير ميخورى و از نماز و ذكر ميمانى، يحيى گفت نذر كردم كه هرگز شكم را پر از خوراك نكنم، ابليس گفت: نذر كردم كه هرگز بمسلمانى اندرز ندهم و آنگه امام ششم فرمود: اى حفص (راوى حديث است) نذر است بر جعفر و خاندان جعفر كه هرگز شكم خود را از خوراك پر نكنند و نذر است بر آنها كه هرگز براى دنيا كار نكنند.
16- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه براى آدميزاده از خوردن چاره نيست براى اينكه زنده ماند، چون يكى از شما خوراك بخورد يك سوم شكمش را براى خوراك نهد و يك سوم براى نوشابه و يك سوّم درون براى نفس كشيدن، خود را فربه نكنيد چنانچه خوك خود را براى ذبح فربه كند.
17- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه بد كمكى است بر دين دلى ترسان و شكمى گشاده و نعوظى سخت و شهوت خيز.
18- در محاسن (436) بسندش از امام ششم7كه راستى خدا تبارك و تعالى بد دارد پرخورى را.
19- 20- 21 (در مذمت پرخورى).
22- و از همان (447) بسندش از ابى بصير كه امام ششم بمن فرمود: اى ابى بصير راستى تن از خوردن سركش شود نزديكتر حال بنده بخدا در گرسنگى است و دشمنتر حال بنده بخدا شكم پر است.
23- و از همان (..) بسندى تا رسول خدا6كه جبرئيلم در سخنى كه از پروردگارم بمن رسانيد گفت اى محمّد يك اندرز نهائى از آغاز تا انجام اينست كه هرگز ظرفى را دشمن ندارم جز شكم آگنده (حديث ديگر در نكوهش شكم پر).
24- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه خوردن سر سيرى مايه شكمروه است.
25- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه هر دردى از تخمه و ناگوارى خوراك است جز تب كه يكباره درآيد.
بيان: تخمه اينست كه خوراك در شكم تباه گردد و بوضع ناشايستى در آيد.
25- در محاسن (437) تا عيسى بن مريم7كه در بنى اسرائيل بسخن رانى ايستاد و فرمود: نخوريد تا گرسنه باشيد و در گرسنگى بخوريد و سير نشويد كه چون سير شويد دلتان سخت شود و پهلوتان فربه گردد و پروردگار خود را فراموش كنيد.
26- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه در سختى فرمود پس از من روشى آيد كه مؤمن در يك روده خورد و كافر در هفت روده.
27- در محاسن (405) بسندش تا امام ششم7كه از ناسپاسى نعمت است كه كس گويد: فلان خوراك را خوردم و بمن زيانزد.
28- در مصباح الشريعه. امام صادق7فرمود: كمخورى پسند است در هر حال و نزد هر قوم چون درون و برون را به سازد، و خوراك پسنديده چهار است، براى ضرورت زيست، براى آمادگى در زندگى، براى گشايش و براى قوت،
خوردن ضرورت براى اصفياء است و آمادگى براى فرمانبرى خدا و گشايش براى متوكلان و قوت براى مؤمنان، چيزى براى دل مؤمن زيانبارتر از پرخورى نيست كه دو خصلت ببار آرد: سخت دلى و شهوت انگيزى، گرسنگى نانخورش مؤمن است و غذاء روح و خوراك دل و تندرستى، رسول خدا6فرمود: پر نكرده آدميزاده ظرفى را بدتر از شكمش، داود7فرمود: نخوردن لقمه با ضرورت بدان نزد من دوستتر است از عبادت 20 شب، و پيغمبر6فرمود: مؤمن با يك روده خورد و منافق با هفت روده، فرمود:6واى بر مردم از دو قبقب گفتند يا رسول اللَّه آن دو چيستند؟ فرمود: گلوگاه و فرج، عيسى7فرمود: دل به سختتر از سختى بيمار نشود و جان بچيزى مانند كمى گرسنه ماندن گرفتار نگردد، اين دو سر رشته طرد از درگاه خدا و خذلانند.
توضيح: بسا كه مقصود از ضرورت اينست كه از قوت جز باندازه حفظ جان مصرف نكنيد و اين روش اصفياء است، و آمادگى پسانداز براى بينوايان و ناتوانانست و اين كار پرهيزكارانست كه در آن خيانت نورزند، گشايش اينست كه پسانداز نكند و چشم براه روزى خدا داد بماند خوراك كم باشد يا بيش و اين شيوه متوكلانست، و مقصود از قوت پسانداز خوراك يك سال است نه بيشتر، و اين براى مؤمن رواست چنانچه در اخبار است، در نسخهاى بجاى قوت قوة بمعنى نيرو است براى طاعت و يكم روشنتر است، گرسنگى نان خورش است براى اينكه گرسنه از نان خالى همان لذت را برد كه ديگران از نانخورشهاى معمولى در نهايه است كه در حديث آمده «هر كه از شر قبقب و ذبذبش نگهدارى شود ببهشت رود» قبقب بمعنى شكم است و قبقبه آوازيست كه از دل شنيده شود و حكايت از آنست.
29- در مجالس مفيد (121) بسندش تا رسول خدا6كه جبرئيل نابهنگام بر من نزول كرد، گفتم: اى جبرئيل نابهنگامم آمدى و مرا نگران كردى، گفت از چه نگرانى اى محمّد با اينكه خدا آمرزيده گناه تو را كه پيش بوده يا پس از
اين آيد، گفت: بر چه پروردگارت تو را مبعوث كرده، گفت پروردگارت تو را بازداشته از پرستش بتان و نوشيدن ميها و ستيزه با مردان، و خصلت ديگر براى سراى ديگر پروردگارت فرمايد اى محمّد هرگز دشمن ندارم ظرفى مانند شكمى پر.
30- در دعوات راوندى: كه پيغمبر6فرمود: دور باش از شكم پرى كه تن را تباه كند و بيمارى آرد و از عبادت باز دارد، در روايت است كه هر كس خوراكش كم تنش سالم و دلش روشن و پرخور تنش بيمار و دلش بسختى گرفتار است.
[باب ششم] باب ديگر در نكوهش آروغ زدن از پرخورى
1- در محاسن (447) بسندش از رسول خدا6كه چون آروغ زنيد آن را بر نياوريد تا بآسمان رسانيد.
و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه آروغ درازتر شما گرسنگيش روز جزا درازتر باشد. گفت: در حديث ديگر است از امام ششم7كه رسول خدا شنيد آروغ مردى را فرمود: اى بنده خدا آروغت را بكاه كه گرسنهتر مردم در روز رستاخيز سيرتر آنانست در اين جهان.
در مكارم تا رسول خدا6كه: هر كدام شما آروغش درازتر است روز رستاخيز گرسنگى او درازتر است (169).
3- در روضة الواعظين: از على بن ابى طالب7روايت است كه ابى جحيفه گفت: نزد رسول خدا6آمدم و آروغ ميزدم، فرمود: اى ابا جحيفه آروغت را فرو گير زيرا سيرتر مردم در اين جهان گرسنهتر آنانند در قيامت.
بيان: در مصباح گفته: آروغ آواز بادداريست كه بر اثر اندوه و هنگام سيرى از گلو برآيد، و فرو داشتن آن كنايه از كمخوردن و ريشه بر كردن آنست.
باب هفتم در چاشت و شام و آداب آنها
آيات قرآن مجيد:
1- الكهف: 62- بياور چاشت ما را كه البته ازين سفر خود برنج و خستگى سختى بر خورديم.
2- مريم: 61- از آنها است روزيشان در آن كه در بامداد و شام است.
تفسير: طبرسى- ره- گفته: چاشت خوراك بامداديست و شام خوراك شبانه و آدمى بخوراك بامداد نيازمندتر است از شام، گويد: مفسّران گفتند در بهشت خورشيد و ماه نيستند تا بامداد و شام داشته باشند، و مقصود اينست كه فاصله خوراك آنها بهمان اندازه است كه شناختهاند از بامداد تا شام و بقولى عرب پسنده داشت كه چاشت و شام يابد و يك خوراك را در شبانه روز بد ميداشت و خدا گزارش داد كه در بهشت هم چاشت باشد و هم شام بفاصله ميان بامداد و پسين با اينكه شبى در بهشت نيست و همه روشنى و درخشا نيست از قتاده است، و بقولى اهل بهشت اندازه شب را بانداختن پردهها و بستن در ميشناسند پايان.
من گويم: از برخى اخبار برآيد كه اين وصف بهشت دنيا است و اشكالى ندارد، على بن ابراهيم گفته: اين در بهشتهاى دنيا است و بقولى در بهشت آخرت و دليل آن بامداد و شام است زيرا در آخرت و بهشت جاويد بامداد و شامى نيست و همانا اينها در بهشت دنيايند كه جان مؤمنان پس از مردن بدان رود و خورشيد و ماه در آن بتابند- پايان- و بهر تقرير در اين آيه اشاره ايست باستحباب چاشت خوردن و شام خوردن و جمع ميان آنها در شبانهروز و پس داشتن آنها براى خوراك، زيرا اگر خوراك ميان آن دو نيكو بود ياد آن در مقام امتنان و تشويق بدان سزاوارتر بود، و بامداد تا پيش از نيم روز را فرا دارد و شام پس از نيم روز است تا پاسى از شب يا تا پايان شب چنانچه چند بار گذشته.
اخبار باب
1- در عيون (2 ر 38) بچند سند تا امير المؤمنين7كه هر كه بقا خواهد با اينكه بقائى نباشد بايد بامداد چاشت خورد و كفش خوب بپوشد و رداء دوش سبك دارد و كمتر با زنان در آميزد، در صحيفه رضا مانندش آمده.
در مجالس شيخ: مانندش آمده بىجمله: كفش خوب بپوشد (2 ر 279).
بيان: بقاء يكم درازى عمر است و بقاء دوم كه نيست جاويدانيست و بدان اشاره گردد كه از بقاء جاويدانى تو هم نشود، گفتند: كفش در اينجا كنايه از همسر است و رداء روپوش است، در نهايه گفته: در حديث على7است كه هر كه بقاء خواهد با آنكه بقائى نباشد بايد رداء سبك سازد، گفته شد: سبكى رداء چيست فرمود: وام كم، وام را رداء ناميده چون گويند وام تو بر ذمه من و بر گردن من و آن جاى رداء است كه جامه ايست يا بردى كه روى جامهها بدوش اندازند.
2- در محاسن (367) بسندى از امام ششم7كه سزا است مؤمن از خانهاش در نيايد تا چيزى بخورد زيرا آن برايش آبرومندتر است.
3- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه چون خواهى دنبال كارى بروى تيكه نانى با نمك بخور كه برايت آبرومندتر و نياز برآورتر است، بسند ديگر مانندش را آورده.
4- و از همان (402) بسندش از ابن اخى شهاب بن عبد ربه كه بامام ششم7از دردها و ناگوارى خوراك شكوه كردم، فرمود: چاشت و شام بخور و ميان آنها چيزى مخور كه تباهى تن آورد آيا نشنيدى فرموده خدا عزّ و جلّ كه فرمايد «و از آن آنها است روزيشان كه چاشت و شام براشان آيد».
در طب مانندش آمده (59).
5- در محاسن (..) بسندش تا امير المؤمنين7كه شام خوردن پيغمبران پس از نماز عشاء بوده شامخوردن را واننهيد كه مايه ويرانى تن است.