باب هفتم در چاشت و شام و آداب آنها
آيات قرآن مجيد:
1- الكهف: 62- بياور چاشت ما را كه البته ازين سفر خود برنج و خستگى سختى بر خورديم.
2- مريم: 61- از آنها است روزيشان در آن كه در بامداد و شام است.
تفسير: طبرسى- ره- گفته: چاشت خوراك بامداديست و شام خوراك شبانه و آدمى بخوراك بامداد نيازمندتر است از شام، گويد: مفسّران گفتند در بهشت خورشيد و ماه نيستند تا بامداد و شام داشته باشند، و مقصود اينست كه فاصله خوراك آنها بهمان اندازه است كه شناختهاند از بامداد تا شام و بقولى عرب پسنده داشت كه چاشت و شام يابد و يك خوراك را در شبانه روز بد ميداشت و خدا گزارش داد كه در بهشت هم چاشت باشد و هم شام بفاصله ميان بامداد و پسين با اينكه شبى در بهشت نيست و همه روشنى و درخشا نيست از قتاده است، و بقولى اهل بهشت اندازه شب را بانداختن پردهها و بستن در ميشناسند پايان.
من گويم: از برخى اخبار برآيد كه اين وصف بهشت دنيا است و اشكالى ندارد، على بن ابراهيم گفته: اين در بهشتهاى دنيا است و بقولى در بهشت آخرت و دليل آن بامداد و شام است زيرا در آخرت و بهشت جاويد بامداد و شامى نيست و همانا اينها در بهشت دنيايند كه جان مؤمنان پس از مردن بدان رود و خورشيد و ماه در آن بتابند- پايان- و بهر تقرير در اين آيه اشاره ايست باستحباب چاشت خوردن و شام خوردن و جمع ميان آنها در شبانهروز و پس داشتن آنها براى خوراك، زيرا اگر خوراك ميان آن دو نيكو بود ياد آن در مقام امتنان و تشويق بدان سزاوارتر بود، و بامداد تا پيش از نيم روز را فرا دارد و شام پس از نيم روز است تا پاسى از شب يا تا پايان شب چنانچه چند بار گذشته.
اخبار باب
1- در عيون (2 ر 38) بچند سند تا امير المؤمنين7كه هر كه بقا خواهد با اينكه بقائى نباشد بايد بامداد چاشت خورد و كفش خوب بپوشد و رداء دوش سبك دارد و كمتر با زنان در آميزد، در صحيفه رضا مانندش آمده.
در مجالس شيخ: مانندش آمده بىجمله: كفش خوب بپوشد (2 ر 279).
بيان: بقاء يكم درازى عمر است و بقاء دوم كه نيست جاويدانيست و بدان اشاره گردد كه از بقاء جاويدانى تو هم نشود، گفتند: كفش در اينجا كنايه از همسر است و رداء روپوش است، در نهايه گفته: در حديث على7است كه هر كه بقاء خواهد با آنكه بقائى نباشد بايد رداء سبك سازد، گفته شد: سبكى رداء چيست فرمود: وام كم، وام را رداء ناميده چون گويند وام تو بر ذمه من و بر گردن من و آن جاى رداء است كه جامه ايست يا بردى كه روى جامهها بدوش اندازند.
2- در محاسن (367) بسندى از امام ششم7كه سزا است مؤمن از خانهاش در نيايد تا چيزى بخورد زيرا آن برايش آبرومندتر است.
3- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه چون خواهى دنبال كارى بروى تيكه نانى با نمك بخور كه برايت آبرومندتر و نياز برآورتر است، بسند ديگر مانندش را آورده.
4- و از همان (402) بسندش از ابن اخى شهاب بن عبد ربه كه بامام ششم7از دردها و ناگوارى خوراك شكوه كردم، فرمود: چاشت و شام بخور و ميان آنها چيزى مخور كه تباهى تن آورد آيا نشنيدى فرموده خدا عزّ و جلّ كه فرمايد «و از آن آنها است روزيشان كه چاشت و شام براشان آيد».
در طب مانندش آمده (59).
5- در محاسن (..) بسندش تا امير المؤمنين7كه شام خوردن پيغمبران پس از نماز عشاء بوده شامخوردن را واننهيد كه مايه ويرانى تن است.
در مكارم: مانندش آمده (در 6 و 7 با هم مضمون حديث شماره 5- را آورده).
بيانيست: در مصباح گفته: عشاء از نيم روز تا بامداد را گويند و بقولى از هنگام نماز مغرب است تا نماز عشاء و بر اين پايه ابن فارس گفته: عشاءان دو نماز مغرب و عشايند، و ابن انبارى گفته: عشاء از آغاز تاريكى شب است با كسره عين و مدّ و با فتح عين و مدّ شامى است كه خوردند در هنگام عشاء در قاموس گفته:
عشوه با فتحه تاريكى است و ميانه آغاز شب است تا يك چهارم و عشاء آغاز تاريكى است يا ميانه مغربست تا نماز عشاء يا از نيم روز تا سپيدهدم آينده، و عشىّ با كسره و عشاء خوراك شب است.
8- در محاسن (421) بسندش از امام ششم7كه حسن جارچى يعقوب7بود و هر بامداد از خانه آن حضرت تا يك فرسنگ راه جار ميزد: هر كه چاشت خواهد بخانه آل يعقوب آيد، و در شام جار ميزد هر كه شام خواهد بخانه آل يعقوب آيد، بسند ديگر هم اين روايت را آورده و در كافى هم مضمون آن آمده).
بيان: گذشت كه گرفتارى آن حضرت بجدائى از يوسف همانا براى آن شد كه شبى سير خوابيد و در كنارش گرسنهاى بسر برد كه بدو خوراك نداد و پس از رفع گرفتارى اين كار را ميكرد، و دلالت دارد كه خوراك پيغمبران در بام و شام هر دو بوده و دعوت بخوراك تا يك فرسنگ راه مستحب است.
9- در محاسن: از ابى جعفر7كه آغاز ويرانى تن نخوردن شام است، و بسند ديگر مانندش را آورده.
10- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه شام را واننهيد گر چه با يك دانه خرماى پوسيده باشد كه من براى امتم از نخوردن شام بيم پير شدن آنها را دارم زيرا شام خوردن نيروى پير و جوانست.
11- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه نخوردن شام پيرى آور است و آغاز ويرانى تن نخوردن شام است (و در حديث 12 و 13 قريب بهمين
مضمونها را آورده).
بيان: در فائق گفته: پيغمبر6فرمود: شام بخوريد گر چه با مشتى خرماى پوسيده باشد زيرا نخوردن شام پيرى آور است و عرب گويند شام نخوردن گوشت بالاى ران را بريزد، در نهايه گفته: جمله شام نخوردن پيرى آور است زبانزد مردم است و من نميدانم رسول خدا6آن را آغاز كرده يا پيش از او هم بوده.
14- در محاسن (442) بسندش از مفضل بن عمر كه شبى نزد امام ششم7رفتم و او شام ميخورد و فرمود: اى مفضّل نزديك شو و بخور، گفتم: شام خوردم، فرمود: بيا و بخور كه خوبست براى برنا شب نگذراند جز كه در درونش خوراك تازه باشد، و نزديك رفتم و خوردم.
15- در محاسن (..) بسندش از حماد بن وليد بن صبيح كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: خوب نيست سالمند سبك بخوابد، شكمش پر باشد برايش بهتر است، و در روايت 16- از امام رضا7افزوده كه شكم پر خواب آرام ترى آرد و دهانش را خوشبو كند.
17- و از همان (323) بسندش از جميل بن دراج كه شنيدم امام ششم7روزى ميفرمود: هر كه شب شنبه و يك شنبه دنبال هم شام نخورد، نيروئى از او برود كه تا 40 روز بدو باز نگردد (و در روايت 18- فرمود: نيرويش بكاهد و باز نگردد).
19- و از همان (..) بسندش از ابى الحسن7كه شامخوردن را رها نميكرد گر چه با يك گرده خرد باشد و ميفرمود: نيروى تن است و چنان دانم كه فرمود:
براى جماع شايسته است. در مكارم: مانندش آمده.
20- در مكارم (223) از امام صادق7كه شامخوردن را رها مكن گر چه سه لقمه باشد با نمك، فرمود: هر كه شام نخورد رگى در تنش بميرد كه هرگز زنده نشود، رسول خدا6فرمود: هر كه شب شنبه و يك شنبه پى هم شام نخورد از او
نيروئى رود كه تا 40 روز بازنگردد، و از امام صادق7است كه نشايد سالمند پير بخوابد جز كه درونش پر باشد زيرا آرامتر خوابد و دهانش را خوشبو كند.
21- در دعوات راوندى: كه امام صادق7فرمود: چون نماز فجر را خواندى تيكه نانى بخور تا بوى دهانت خوش شود و گرمى تو بدان فرو نشيند و دندانهات بر جا شوند و لثهات محكم گردد و روزى خود را بدان بدست آرى و خلقت خوش گردد، و از زين العابدين7است كه: نماز صبح را ميخواند. و در جا نمازش ميماند تا خورشيد برآيد و آنگه برميخواست و نمازى دراز ميخواند و آنگه خواب اندكى ميكرد و بيدار ميشد و مسواك ميخواست و مسواك ميكرد و آنگه چاشت ميخواست.
22- در الشهاب: فرمود:6شام بخوريد و گرچه با مشتى خرما پوسيده زيرا شام نخوردن پيرى آور است.
در الضوء: عشاء بفتح خوراك سر شب است در برابر چاشت، حشف خرماى پستر است، فرمان آن حضرت بشام خوردن گرچه اندك و بىمايه باشد براى كمك بر عبادت در شب است و فزونى توان طاعت، و همانا خطاب او بياران او است كه كم ميخوردند و باندك قانع بودند و زهد پيشه بودند و آنها را بشام خوردن تشويق كرد تا نيروى عبادت يابند و آماده جهاد باشند، و در پزشكى گويند زيان دارد و يكيشان گفته شام خوردن مايه كوريست و فرموده شام نخوردن مايه سستى تن است كه از پيريست، و يك پزشكى سخن پيغمبر را بدلخواه خود تفسير كرده و گفته:
منظور پيغمبر6غدقن از شام خوردنست كه فرموده نخوردنش پيرى آرد يعنى عمر را دراز كند تا به پيرى رسد و درست همانست كه گذشت و آغاز سخن بر آن رهنما است چه كه آن حضرت بيارانش مهربان بود و از آنها بررسى ميكرد بوسيله آنچه بدانها نيرو دهد براى پرداخت عبادات بدنيه و آنان ديگران را بر خود پيش ميداشتند و بكمتر از سير شدن قناعت ميكردند و با هم مواساة ميكردند، فائده حديث فرمان شام خوردنست و راوى حديث انس است.
23- در كافى (6 ر 289) بسندش از امام ششم كه پير شام خوردن را واننهد گرچه يك لقمه باشد.
24- و از همان (..) بسندش از ابى على لهبى كه امام ششم بمن فرمود:
پزشكهاى شما در باره شامخوردن بشما چه گويند؟ گفتم ما را از آن باز دارند، فرمود راستش من شما را بدان وادارم.
15- و از همان (..) از امام ششم7كه خوراك شب به از خوراك روز است.
16- و از همان (..) بسندش از امام رضا7كه در تن رگى است بنام عشاء كه هر كه شام نخورد پيوسته بدو نفرين كند تا بامداد گويد: خدات گرسنه دارد چنانچه مرا گرسنه داشتى و تشنهات دارد چنانچه مرا تشنه داشتى كسى از شماها شام را واننهد گرچه بيك لقمه نان يا نوشى آب باشد.
بيان: اين نفرين، بيان همان زيان آن رگ و رسيدن زيانش بتن است، گويا دعا كند و اجابت شود.
17- در كافى (..) بسندش از داود بن كثير كه با امام ششم7شام خوردم و چون پايان داد فرمود: الحمد للَّه و فرمود: اين شام من و شام پدران من است الحديث.
باب هشتم نكوهش تنها خورى و استحباب خوردن با جماعت و صدقه دادن از آنچه خورند
1- در خصال (93): بسندش تا ابى الحسن7كه رسول خدا6سه تا را لعنت كرد: آنكه توشه تنها خورد، آنكه تنها در بيابان سفر كند، آنكه تنها در خانه بخوابد.
در محاسن: بسندش مانندش آمده.
بيان: ظاهر اصحاب حمل همه اينها است بر كراهت جز در موارد اندكى مانند ترس بر جان خود يا واجب النعمة خود، و مانند مسافرت تنها كه در آن ظن تلف باشد، يا خوف از رخ دادن بيمارى يا ديوانگى در تنها خوابيدن، و بقولى لعن دورى از رحمت است و در كراهت هم هست و احوط عمل بروايت است در همه اين موارد.
2- در معانى (375) و در خصال (216) بسندش تا رسول خدا6كه فرمود:
چون چهار خصلت در خوراك فراهم شوند كامل باشد: از حلال باشد و دست بسيارى در آن درآيد و با نام خدا تبارك و تعالى آغاز شود و با سپاسش پايان پذيرد.
3- در محاسن (392) بسندش از معمر بن خلّاد كه چون خوراك براى امام رضا7مىآوردند بهتر آن را از هر نوع برميگرفت و در يك سينى مينهاد و ميفرمود به مستمندان دهند و اين آيه را ميخواند «خود را در گردنه نينداخته، 11- البلد» و آنگه ميفرمود: خدا عزّ و جلّ ميدانست كه هر كس توانا بآزاد كردن بنده نيست و راهى ببهشت براى آنان گشود.
بيان: يعنى چون آنها را ميان آزاد كردن بنده و خوراندن بينوا مخير كرد كه فرمود:فَكُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعامٌ، تا آخر آيه.
4- در محاسن (398) بسندش تا رسول خدا6كه خوراك يكى دو تا را بس است و خوراك دو تا سه تا را و خوراك سه تا چهار تا را.
5- و از همان (423) بسندش از امام ششم7كه همانا گرفتارى يعقوب بيوسف7از آن شد كه قوچ فربهى سر بريد و يكى از يارانش بنام فيوم نيازمند بود و نيافت خوراكى كه با آن افطار كند و يعقوب بىخبر ماند و باو خوراكى نداد و گرفتار جدائى يوسف شد و پس از آن جارچى او هر بامداد جار ميزد هر كه روزه نيست بچاشت يعقوب آيد و شب جار ميزد هر كه روزه است بشام يعقوب آيد.
گويم: مانندش را بچند سند در كتاب نبوات آورديم.
6- و از همان (..) بسندش از على7كه چون خوراك نهند و مستمند آيد
ردّش مكن.
7- در دعوات راوندى: كه پيغمبر در خوردن لقمه از برابر خود ميگرفت و در نوشيدن از دست راستش مينوشيد.
8- در دعائم: از على7كه بركت دار خوراكى آنست كه دست بسيار در آنست و رسول خدا6فرموده: خوراك يكى دو تا را بس و از دو تا چهار تا را بس يعنى ميتوانند بدان اكتفاء كنند و در روايات عامه است كه با هم بخوريد جدا نباشيد كه خوراك يكى دو تا را بس است، و دلالت دارد كه اجتماع مايه بركت است و تا هر چه فزايد بركت برآيد و منظور تشويق بر اجتماع است و بر اينكه نسزد كسى براى اينكه خوراكش كم است از تقديم بديگران بماند زيرا بسا همان كم بس باشد.
9- در فردوس: از پيغمبر6كه با هم بخوريد و جدا نباشيد زيرا بركت با جماعت است.
10- در مكارم: كه مردى از رسول خدا پرسيد ما ميخوريم و سير نميشويم فرمود: شايد جدا جدا ميخوريد، با هم بخوريد و نام خدا ببريد تا بركت كند براتان (2/ 116).
از كتاب مواليد الصادقين كه رسول خدا6از هر رسته خوراكى ميخورد و هر چه را خدا براش حلال كرده بود بهمراه خاندان و خدمتكارانش ميخورد و بهمراه مهمانانى كه از مسلمانان او دعوت كرده بود بر روى زمين و در خوردن و خوراك هم آهنگ ديگران بود جز اينكه مهمانى باو ميرسيد و با مهمانش غذا ميخورد، و دوستر خوراكش آن بود كه با تنگى باشد.
بيان: در نهايه گفته: در حديث است كه: پيغمبر6از نان و گوشت سير نخورد جز كه بر تنگدستى بود و گفتند: ضفف گروه شدن مردم است يعنى تنها خور نبود و دوستر خوراكش با مردم بود، و بقولى ضفف اينست كه خوردنى بيش از اندازه خوراك باشد و خفف اينكه باندازه خوراك باشد.